اخلاق حرفه ای در پرستاری

اخلاق حرفه ای در پرستاری

قواعد اخلاق حرفه ای در پرستاری :

۱- تلاش و کوشش در کسب دانش و مهارتهای پرستاری: پرستار خوب در مرحله اول، کسی است که در دانش مربوط به وظیفه خود چیزی کم نداشته باشد. قران رفعت و درجه افراد را به علم آنها مربوط می داند:

خداوند کسی که ایمان و علم دارند را رفعت و درجه می بخشد و مسلماً کسی که دارای علم است و آنکه بدون علم است مساوی نیستند: هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون

۲- تلاش مستمر در پژوهش و آشنائی با مهارتهای جدید: فراموشکاری انسان، گسترش روزافزون علوم و فنون و رد شدن برخی روشهای علمی مراقبت و بهداشت و … ایجاب می کند که انسان هیچگاه خود را بی نیاز از مطالعه و تحقیق احساس نکند و ارتباط خویش را با اساتید خود قطع ننماید. پیامبر اکرم (ص): اغد عالماً او متعلماً او مستمعاً او محباً و لاکن الخامسه فتهلک.

اولین گام شکست یک پرستار احساس بی نیازی از اطلاعات جدید و عدم تبادل علمی صحیح و مشورت نکردن در کارهاست. بخاطر اهمیت ارتقاء علمی مراکز بازآموزی و دوره های کوتاه مدت حرفه ای و تخصصی باید جدی گرفته شود. کتابهای جدید، مجلات علمی و تحقیقات، سمینارها همه باعث می گردد تا آب زلال رود ذهن همیشه در جریان باشد.

۳- دقت و احساس مسئولیت در انجام وظائف به بهترین نحو ممکن: پرستاران باید توجه داشته باشند که شغل حساس و پرمخاطره ای را انتخاب نموده اند، خسارات احتمالی این شغل برخلاف حرفه های دیگر گاه غیرقابل جبران است، چرا که با سلامتی و جان بیمار سرو کار دارد.

مفیدترین مراقبت با کمترین خطر جهت حفظ سلامت بیمار باید همیشه مورد توجه پرستاران باشد. در صورت هرگونه شک و تردید در مورد استفاده از یک دارو و میزان خوراندن یا تزریق آن باید مشورت نمود و غرور و کسر شأن خود دانستن پرسش نباید باعث شود ناآگاهانه دست به عملی زده شود و لذا بدون تجویز پزشک به درمان شخص جز در موارد اضطراری نباید بپردازد. باید توجه داشت که هرگونه سهل انگاری و غفلت که باعث ایجاد ضایعه ای گردد پیگرد قانونی دارد.

۴- توجه به عواطف و احساسات و رشد شخصیت بیمار و احترام در گفتار و رفتار: آنچه امروزه بعنوان یک حقیقت مورد توجه همگانی قرار گرفته است ارتباط پیوند ناگسستنی میان جسم و روح است و همانگونه که اختلالات روانی باعث تغییر و عدم تعادل فیزیولوژیک می گردد

تغییرات فیزیولوژیک و جسمانی نیز مشکلات روانی به بار خواهد آورد. یکی از عوامل موثر در بهبود بیمار و کاهش درد و رنج در بیماران مسائل روحی و روانی است. غالب بیماران از میزان علم و تخصص پرستار و موقعیت او اطلاع کافی ندارند و آنچه برای آنها ارزش دارد رعایت ارزشهای اخلاقی، ادب تواضع و فروتنی، احترام به بیمار است و البته احترام به دیگران جدای از احترام به خویش نیست، تنها کسی که بیمار با او بیشتر برخورد داشته و امکان دسترسی به او برای بیمار بیشتر است پرستار می باشد و طبیعتاً انتظار او از پرستاران نیز بیشتر خواهد بود.

۵- توجه به اعتقادات مذهبی بیمار و پرهیز از اموری که باعث جریحه دار شدن این اعتقادات گردد مثل:

- بی اعتنائی به نجس و پاکی

- بی اعتنایی به نماز و انجام وظائف مذهبی بیمار

- بی اعتنائی به پوشش زنان و معاینه در مقابل دیدگان دیگران و …

- تحمیل عقاید مخالف بر بیمار

- عدم رعایت شئونات دینی مورد احترام مردم در برخوردها و نحوه پوشش

بی توجهی به اینگونه امور باعث بی اعتنائی، عدم اعتقاد بیمار به پرستار و گاه بروز خشونت می گردد.

۶- برخورد مناسب با بستگان بیمار: از هنگامی که بیمار وارد بیمارستان می شود در صورتی که همراهی داشته باشد اوست که با پرستار تماس گرفته و انتظار زیادی از پرستار دارد، پرستار باید برخورد مناسبی با آنها داشته باشد. همراه همواره می تواند یار و کمک پرستار نیز در بهبودی بیمار باشد. در صورت خطرناک بودن بیماری اطلاع اطرافیان بسیار مفید خواهد بود.

۷- روابط مالی پرستار با بیماران و عدم چشم داشت مادی و مالی به بیمار و عدم تبعیض در رسیدگی به بیمار:

پرستار نباید به بیمار با دید انتفاعی بنگرد، بیمار نباید احساس کند پرستار با وی و سلامتی او ارتباط مالی برقرار کرده است. ثروتمند بودن یا فقیربودن بیمار نباید در نحوه عملکرد پرستار تاثیری داشته باشد در دستورات اخلاق پرستاری از شورای بین المللی پرستاران نیز آمده است: پرستار در مقابل کار خود فقط حقوقی را که برای وی معین شده است دریافت می دارد. سفارشات و توصیه ها نباید تاثیری بر زیرپاگذاردن ظوابط داشته باشد. تبعیض دربکارگرفتن امکانات بیمارستان برای بیماران و تحمیل خرجهای اضافی برای بیمار رفتاری مناسب شأن پرستار نیست.

۸- تاکید بر امیدواری: کسانی که از بیمار خود آگاهی ندارند علاقمند هستند که از آن اطلاع حاصل کنند و پرستاران معمولا در مقابل پرسش از نوع بیماری از طرف بیمار مواجه هستند، پرستار نباید بی محابا بیمار را در مقابل واقعیتهای دردناک قرار دهد بلکه باید قبلا آمادگی لازم را نسبت به هر بیماری در او ایجاد کرده و نسبت به امکان درمان آن آنها را امیدوار سازند و از سخنانی که موجب تشویش، نگرانی و اضطراب در بیمار می گردد اجتناب کنند و بیمار را متوجه صبر دعا، حسن ظن به خدا، و اعتماد به قدرت لایزال الهی کرده و بر عدم یأس از رحمت الهی که گناه کبیره است تاکید نماید لاتاسوا علی مافاتکم و لاتفرحوا بما اتاکم (حدید-۲۳)، قوت قلب و تصلای خاطر بسیار موثر است و این رفتار با بیمار خود نوعی دارو برای او محسوب می گردد.

۹- بخورد صحیح با کادر پزشکی و همکاران و مسئولین مرتبط با بیمار:

مسئولیت دشوار و سنگین پرستاری یک فعالیت جمعی است و فقط در صورت همکاری و همفکری صحیح و مناسب سامان می پذیرد از اینرو همکاری و احساس مسئولیت همگانی در این بخش لازم است.

كدهای ملی اخلاق در حرفه پرستاری اعلام شد

آیین اخلاق پرستاری در جمهوری اسلامی ایران شامل راهنماها و كدهای ملی اخلاقی در حیطه های مختلف پرستار و جامعه، پرستار و تعهد حرفه‌ای، پرستار و ارائه خدمات بالینی، پرستار و همكاران تیم درمانی و پرستار و آموزش و پژوهش از سوی سازمان نظام پرستاری اعلام شد.

به گزارش خبرنگار نظام پرستاری، این آیین در راستای تکمیل مجموعه‌ آیین‌ها و راهنماهای اخلاقی مرتبط با حوزه‌ سلامت در جمهوری اسلامی ایران تدوین شده و مخاطبان آن تمام شاغلان حرفه‌ی پرستاری در حوزه‌های خدمات آموزشی، پژوهشی، مدیریتی، بهداشتی و بالینی در تمام رده‌ها هستند.

آنچه به عنوان مبانی ارزشی اسلامی-ایرانی در حرفه پرستاری، قابل استناد است عبارت است از:

- بنا به آیات کریمه قرآن مرض و شفاء در دست پروردگار متعال است و لذا پرستار در تمام شرایط وظایف محوله را با توکل و استعانت از ذات باریتعالی به انجام می‌رساند.

- همه انسانها از شأن و کرامت والای انسانی برخوردارند و لازم است در هر حالتی مورد احترام قرار گیرند ولی بیمار یا فرد سالمی که نیازی در رابطه با سلامت خود دارد، شایسته توجه و احترام ویژه ای است. لذا تمام بیماران، بدون در نظر گرفتن وضعیت اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، توسط پرستار مورد احترام و حمایت روحی_روانی قرار می‌گیرند.

- حفظ حیات هر انسان در هر جایگاه و موقعیتی که باشد وظیفه هر مسلمانی است ولی پرستار به واسطه تقبل مسئولیتی ویژه، در قبال نفس و جان بیمار مسئول خواهد بود. لازم است آیه شریفه (سوره مائده/32) همواره مدنظر باشد که نجات جان یک انسان را برابر با احیاء تمام انسانها دانسته است.

- تقویت روحی و معنوی بیمار از منظر اسلام در بهبود او تأثیر گذار است. لذا وظیفه اخلاقی پرستار است که بیمار را دلداری داده و زمینه را برای پذیرش همراه با طیب نفس بیماری فراهم کند

راهنماهای اخلاقی در بخش پرستار و تعهد حرفه‌ای عبارتند از:

پرستار باید:

1- هنگام اجرای مداخلات پرستاری و تصمیم گیری های بالینی، مسوولیت های اخلاقی را همانند مسوولیت های حقوقی و حرفه ای در نظر بگیرد.

2- در حد وظایف و اختیارات خود، در جهت فراهم آوردن محیطی امن و سالم برای مددجو/بیمار کوشا باشد.

3- با حضور به موقع، انجام وظایف حرفه ای به نحو احسن، و ثبت دقیق و کامل مراقبت های انجام شده، امنیت مددجو/بیمار را تأمین کند.

4- براساس استانداردهای حرفه ای حاصل از نتایج تحقیقات معتبر و شواهد موجود، بهترین مراقبت را به مددجو/بیمار ارائه دهد.

5- تمام مداخلات پرستاری را با حفظ عزت و احترام مددجو/ بیمار و خانواده‌ او انجام دهد.

6- حداکثر کوشش خود را برای حفظ اسرار بیمار، رعایت حریم خصوصی او، احترام به استقلال فردی و کسب رضایت آگاهانه، به عمل آورد.

7- با شناسایی و گزارش خطاهای حرفه ای همکاران تیم درمانی از بروز صدمات احتمالی به مددجو/ بیمار پیشگیری کند.

8- در صورت خطا در مداخلات پرستاری، صادقانه به مددجو/ بیمار توضیح داده، در هر شرایطی راستگویی و انصاف را سر لوحه کارخود قرار دهد.

9- توانایی های جسمی، روانی، اجتماعی و معنوی خود را حفظ كند و ارتقا دهد.

10- در جهت حفظ صلاحیت حرفه ای، دانش و مهارت‌های خود را به روز نگه دارد.

11-توانمندی و دانش كافی برای مراقبت مؤثر و ایمن، بدون نظارت مستقیم را داشته، در برابر اقدامات خود پاسخگو باشد.

12- به گونه ای عمل كند كه اعتبار و حیثیت حرفه‌ اش زیر سؤال نرود.

13- توجه داشته باشد كه از نام و موقعیت وی جهت تبلیغ تجاری محصولات استفاده نشود.

14-از پذیرش هرگونه هدیه یا امتیازی از مددجو/بیمار یا بستگان وی، كه ممكن است موجب معذوراتی در حال یا آینده شود پرهیز كند.

راهنماهای اخلاقی در بخش پرستار و ارائه خدمات بالینی عبارتند از:

پرستار باید:

1- خود را با ذكر نام، عنوان و نقش حرفه‌ای به مددجو/ بیمار معرفی كند.

2- ارائه مداخلات پرستاری را با احترام کامل به مددجو/بیمار و حفظ شان وی انجام دهد.

3- خواسته‌های مددجو/بیمار را صرف نظر از سن، جنس، نژاد، موقعیت، وضعیت اقتصادی، سبك زندگی، فرهنگ، مذهب، باورهای سیاسی و توانایی جسمی او، مورد توجه و ملاحظه قرار دهد.

4- مراقبت‌ها را مبتنی بر دانش روز و قضاوت صحیح پرستاری انجام دهد.

5- ارتباطی همراه با ملاطفت در رفتار و کلام داشته باشد، به نحوی که با جلب اعتماد مددجو/ بیمار بتواند نیازها و نگرانی های بیمار را دریابد.

6- قبل از انجام هرگونه مداخلات پرستاری، رضایت آگاهانه‌ بیمار یا سرپرست قانونی وی را جلب كند. در همین راستا اطلاعات كافی در مورد اقدامات پرستاری را در اختیار بیمار قرار دهد تا بیمار امكان قبول یا رد آگاهانه خدمات مراقبتی را داشته باشد.

7- هنگام ارائه یك محصول جدید یا بكارگیری آن در بالین، آگاهی كامل از خطرات احتمالی آن وسیله داشته باشد و همچنین اطلاعات لازم در مورد فواید و مضرات استفاده از آن محصول را در اختیار مددجو/بیمار بگذارد تا امکان انتخاب آگاهانه برای وی فراهم شود.

8- آگاه باشد هیچ كس حق ندارد به جای یك فرد بالغ صلاحیت دار، رضایت دهد و در مورد كودكان، حق رضایت جزء ‌مسئولیت‌های قیم قانونی است.

9- جهت توانمند سازی مددجو/بیمار با توجه به طرح مراقبتی و برنامه ترخیص، به مددجو/بیمار و خانواده وی آموزش دهد.

10- به طور استثناء، در مواقع اورژانس كه اقدام درمانی در اسرع وقت برای حفظ زندگی مددجو/بیمار ضروری است، بدون رضایت بیمار اقدامات لازم را شروع كند.

11- در شرایطی که مددجو/بیمار قادر به اعلام رضایت نبوده، اطلاع از خواسته وی نیز امكانپذیر نباشد، بر اساس استانداردهای موجود و با درنظر گرفتن مصلحت مددجو/بیمار ، مناسب‌ترین اقدام را برای او انجام دهد.

12- برای بی خطر بودن مداخلات پرستاری احتیاطات لازم را بکار بندد و در موارد لازم این موضوع را با سایر اعضای تیم سلامت به مشورت گذارد.

13- همه اطلاعاتی كه در حین فرایند مراقبتی به دست آورده یا در اختیار او قرار می‌گیرد، را سرّ حرفه‌ای تلقی کند و مگر در موارد مجاز، بدون رضایت مددجو/بیمار در اختیار دیگران قرار ندهد.

14- اطلاعات درمانی مددجو/بیمار را تنها برای اهداف مرتبط با سلامت (درمان، پ‍‍ژوهش) و در جهت منافع بیمار مورد استفاده قرار دهد. همچنین مددجو/بیمار را مطلع کند كه ممكن است بخشی از اطلاعات پرونده با سایر اعضاء تیم درمان جهت مشاوره درمانی در میان گذاشته شود.

15- در مواردی که از اطلاعات مددجو/بیمار در زمینه های تحقیقاتی و آموزشی استفاده می شود باید با کسب رضایت وی بوده و انتشار اطلاعات بدون درج نام یا هر نشانی منجر به شناسایی، صورت گیرد.

16-هنگام انجام هر مداخله پرستاری، به حریم خصوصی مددجو/بیمار احترام بگذارد.

17- در موارد عدم امکان خدمت رسانی ایده آل تا زمان برقراری برنامه جدید درمانی ارائه مراقبت را در بهترین سطح از توانایی ادامه دهد.

18- در شرایط اورژانس خارج از محیط كار نیز به ارایه مراقبت از بیمار یا مصدوم بپردازد.

19- در صورت نارضایتی مددجو/بیمار یا بروز مشکل، حق وی برای تغییر پرستار مسئول یا سایر مراقبان و درمانگران را محترم شمرده ، در حد امکان در جلب رضایت مددجو/بیمار تلاش كند.

20- در صورت اطلاع از موارد عدم رعایت استانداردهای مراقبتی، به مقام مسئولی كه اختیار كافی برای اصلاح شرایط داشته باشد اطلاع دهد

ضرورت اخلاق حرفه ای در پرستاری

پرستاری یک حرفه و شامل علم و مهارت است. هر علمی باید تابع ارزش‏های اخلاقی باشد. پس پرستاری هم که خود یک علم و یک حرفه است و از این قاعده مستثنی نیست.

به گزارش خبرنگار پایگاه اطلاع رسانی سازمان نظام پرستاری، از آنجایی که پرستاران به عنوان بزرگترین تیم نظام سلامت قلمداد می شوند و بیشترین خدمات مراقبتی را به مددجویان ارائه می دهند، باید اخلاق حرفه ای را رعایت کرده و کاملاً با آن مأنوس باشند.

البته این به آن معنا نیست که سایر اعضای نظام سلامت نیازی به اخلاق حرفه ای ندارند. بلکه به این معناست که عملکرد پرستاران در جامعه بیشتر نمود دارد و آنان بیش از سایر اعضای نظام سلامت با بیماران در ارتباط هستند. بنابراین شناخت اخلاق حرفه ای و مزین شدن به آن لازمه کار پرستاری است.

به طور کلی می توان اذعان کرد که پرستاری جدای از اخلاق نیست. چرا که مرتباً با بایدها و نبایدها سر و کار دارد. در واقع بر چهارچوب فکری پرستار و تصمیم های روزانه وی، اصول اخلاق حرفه ای حاکم است.

اصول اخلاق حرفه ای به عنوان استانداردهای مورد توافق و رفتارهای مورد انتظار از اعضاء یک گروه حرفه ای خاص توصیف می شود. در واقع، استانداردهای پرستاری توافق هایی هستند که برای سنجش فعالیتها به کار می روند و موجب تعیین انتظارات برای مراقبتهای پرستاری موثر و ایمن می شوند.

چرا اخلاق در پرستاری مهم است؟

یکی از علل آن این است که رابطه پرستار و بیمار / مددجو با رابطه پزشک و بیمار متفاوت و مراقبت در آن طولانی تر است. دوم آنکه اساس رویکرد اخلاق پرستاری مبتنی بر مراقبت را «پذیرندگی»،«همبستگی» و «تفاهم» تشکیل میدهد. سوم آنکه اخلاق مراقبتی قویاً مبتنی بر رابطه مراقبت دهنده و دریافت کننده مراقبت است.

از آنجایی که مددجویان/بیماران انسانهایی آسیب پذیر هستند و پرستاران ارتباط مستقیم و مداوم با زندگی و سلامتی انسان ها دارند و از سویی پرستاران در طی کار روزانه خویش با مشکلات اخلاقی زیادی سروکار دارند. از این رو باید مهارتها و توانمندیهای لازم را برای عملكرد اخلاقی کسب کنند که در سایه آموزش این مهم میسر می شود.

این آموزش می تواند به صورت رسمی و در محیط دانشکده و در طی دوران دانشجویی فراهم شود یا به صورت آموزشهای ضمن خدمت و مداوم صورت گیرد. پس یکی از دلایل کنگره اخلاق حرفه ای برای پرستاران افزایش توانمندی آنان در این راستا است.

امید می رود در این کنگره به هدف ارتقای اخلاق حرفه ای دست یافته، با الگو قرار دادن اسوه صبر و استقامت و پایداری و پیام رسان کربلا، پیرو واقعی آن حضرت باشیم.

گردآورنده: فرنوش مرادی، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه‌اي در پزشکی

اخلاق حرفه‌اي در پزشکی

تاریخچه
علم اخلاق سابقه ای 2500 ساله در فرهنگ رومی یونانی دارد که تحت تاثیر فرهنگ یونانی و تمدن شرقی نیز بوده است. پزشکان آن زمان فلسفه و حکمت را باهم می آموختند و به همین خاطر اخلاق با فلسفه پیوندی ناگسستنی دارد. لوح حمورابی حاکم بابل مربوط به 1727 سال قبل از میلاد مسیح است و به مسایل اخلاقی و انتظامی اشاره دارد. متن سوگند نامه بقراط بعنوان یک سند معتبر مربوط به آن زمان است. (بقراط 450 – 380) درسوگند نامه بقراط بر رازداری، پرهیز از سقط، تجویز داروهای کشنده و واگذاری بیماران سنگ دار به اهل فن تاکید شده است. در ایران نیز در عهد زرتشتیان، سقط، بارداری نا مشروع و خطاهای پزشکی مهم تلقی شده وموبدان زرتشتی مسئول رسیدگی به حسن انجام خلاق پزشکی بودند. بعد از اسلام، مجوسی اهوازی (318-384 هجری ق) درپند نامه معروف خود به مسایل اخلاقی اشاره دارد.کتاب کامل الصناعه الطبیب هم از اوست. زکریای رازی، علی بن ربن طبری (استاد رازی)، ابن سینا، جرجانی، الرهاوی، نظامی (مقاله چهارم از چهار مقاله) همگی اشارات اخلاق پزشکی دارند.

اخلاق پزشکی؛ علمی است که موضوع آن بررسی مجموعه آداب و رفتار پسندیده و ناپسندی است که صاحبان مشاغل پزشکی باید به آن توجه نمایند.


تعاریف دیگر اخلاق پزشکی

اخلاق پزشکی، اخلاق در عرصه عمل پزشکی است.

اخلاق پزشکی، اخلاقی حرفه ای است که اصول اخلاقی را در فضای خاص حرفه پزشکی مطرح میکند.
اخلاق پزشکی سنتی، مبتنی بر امر و نهی بود ولی اخلاق پزشکی مدرن و معاصر، اخلاق کاربردی است.

موضوعات
برخی از موضوعات مطرح در اخلاق حرفه ای پزشکی عبارتند از:
- رضایت بیمار
- حقیقت گویی و رازداری
- توجه به ارتباط با همکاران
- توجه به اعتقادات بیماران
- کاهش روابط مالی بین بیمار و پزشک

رضایت
رضایت باید بر مبنای اتونومی است.
رضایت باید با ارایه اطلاع کافی به بیمار همراه باشد.
برای ارایه رضایت از دیدگاه اخلاقی، بیمارباید شرایط زیر را داشته باشد:
1- آگاهی کافی
2- صلاحیت برای ارایه رضایت
3- تصمیم گیری داوطلبانه


حقیقت گویی و راز داری
حقیقت گویی برای حفظ مناسبات پزشک و بیمار است.
راز داری از نظر اخلاق پزشکی نسبی است.
در اخلاق پزشکی مدرن، راز یک امانت است.
راز حرفه ای از دیدگاه اخلاقی هنگام موارد زیر قابل افشا است:
1- حفظ مصالح جامعه
2- حفظ مصالح بیمار
3- ملاحظات قانونی

مباحث اخلاق پزشکی نوین
برخی از مهمترین مباحث اخلاق پزشکی نوین عبارتند از:
- فلسفه اخلاق پزشکی
- ارتباط های حرفه ای درطب
- جسم انسان دراخلاق پزشکی
- مباحث اخلاق پزشکی قبل از تولد
- مباحث اخلاق پزشکی درکودکان
- اخلاق پزشکی در پیوند اعضاء وبافتها
- خاتمه حیات انسانی
- بیوتکنولوژی و اخلاق پزشکی
- مسایل اخلاق پزشکی در ختم بارداری
- اخلاق در بیماران روانی
- سالمندی، دمانس و اخلاق پزشکی
- اخلاق و آموزش
- اخلاق و پژوهش
- قانون، طب و اخلاق پزشکی
اخلاق پزشکی دانشی میان رشته ای است که موضوع آن مسائل و مباحث اخلاقی در حوزه ی علوم پزشکی است.

این مسائل و مباحث در شاخه های مختلف علوم پزشکی به عنوان حرفه، پژوهشهای پزشکی و سیاستگذاری نظام سلامت مطرح هستند .

محتوای این مباحث از رشته های گوناگون دانش و معرفت بشری به اخلاق پزشکی وارد شده و در شکل گیری این حوزه از دانش دخیل بوده اند. در این میان، فلسفه اخلاق، حقوق، الهیات، فقه، ادبیات، جامعه شناسی، روان شناسی، اقتصاد و تاریخ تاثیر و نقش بیشتریداشته اند.

برخی مسائل و پرسشها در حوزه اخلاق پزشکی سابقه ای دیرینه دارند و در متون کهن پزشکی نیز مورد توجه و بحث قرار گرفته اند مثل سقط جنین و رابطه پزشک و بیمار. برخی دیگر به دنبال پزشکی مدرن پدید آمده اند و از توانایی ها و امکانات بی سابقه ای که دانش و فناوری پزشکی نوین پیش روی بشر قرار داده ناشی می شوند مثل پیوند اعضاء و استفاده از سلولهای بنیادی در معالجه و درمان .

از جمله مباحث اخلاق پزشکی می توان مسائل اخلاقی در بیماران پایان حیات ، اخلاق در پژوهشهای پزشکی، وظایف و مسئولیتهای پزشک، حقوق و نقش بیمار در تصمیم گیریهای پزشکی، فایده رساندن و زیان وارد نکردن، مباحث حقوقی و اخلاقی در پیوند اعضاء، عدالت در توزیع منابع، رضایت آگاهانه، اتانازی، سلامت و بیماری، مفهوم شخص ، شاٌن و کرامت انسانی، شاٌن اخلاقی(Moral status)، مسائل اخلاقی در باروری و ناباروری، کمیته های اخلاق در پژوهش، مرگ مغزی و شاخص های آن، شبیه سازی انسان، اهلیت (Competence) و راه های تعیین آن، رهیافت مبتنی بر اصول، رهیافت مبتنی بر موارد الگو (Casuistry)، رهیافت مبتنی بر نتایج (Consequentialism)، رهیافت مبتنی بر روایت(Narrativism) رهیافت مبتنی بر مراقبت، پژوهش روی حیوانات، رهیافت وظیفه گرا، اخلاق در سیاستگذاری و تخصیص منابع محدود را نام برد.

رفتارشایسته با بیمار

بر پزشکان لازم است که از پی آمدهای مستقیم اخلاق و رفتار خود با بیماران آگاه باشند. اخلاق نیک و رفتار شایسته آنها، امید، آرامش و اطمینان خاطر به بیمار می بخشد و به او کمک می کند تا هر چه زودتر بهبودی خود را به دست آورد. در مقابل، رفتار نامناسب آنها آثار ناگواری بر روح و جسم بیمار بر جا می گذارد. برای مثال، فرق گذاشتن میان بیماران، احساس سرخوردگی، ناامنی، نگرانی و ترس را در وجود آنها شکل می دهد. ازاین رو، بسیار تأکید می شود که پزشکان بکوشند با همه بیماران اعم از آشنا و غریب، ثروتمند و فقیر و مسلمان و غیر مسلمان، یکسان رفتار کنند.

استادان و مربیان درس اخلاق در دانشگاه ها نیز باید با استفاده از آیه ها، روایت ها، بیان گفتار و کردار بزرگان و یادآوری روش طبیبان و حکیمان برجسته دوره های گذشته و نیز با در اختیار گذاشتن تجربه های ارزشمند خود، در این باره، دانشجویان پزشکی را از مقام و منزلت بیماران آگاه سازند. همچنین ثواب و سعادت نشستن بر بالین بیمار و رسیدگی خالصانه به روح وجسم بیماران را برای آنها تبیین کنند تا از همان نخستین روزهای ادای وظیفه پزشکی خود، رفتار درست و انسانی پزشک با بیمار به طور اصولی شکل بگیرد.

روایت های بسیاری درباره توجه ویژه خداوند به بیماران و سفارش به عیادت کردن از بیماران و برشماری ثواب رسیدگی به آنها، از پیشوایان دینی ما نقل شده است. از جمله این حدیث نبوی است:

در روز قیامت، خداوند متعال بعضی از بندگان را توبیخ و سرزنش می کند

و می فرماید: «بنده من! وقتی بیمار شدم، چرا به عبادت من نیامدی؟» بنده عرض می کند: پروردگارا! تو منزه از آنی که بیمار شوی. خداوند در جواب می فرماید: «برادر مسلمان تو بیمار شد، چرا او را عیادت نکردی؟ به عزت و جلالم سوگند، اگر به عیادت او می رفتی، مرا نزد او می یافتی و نیازهای تو را برآورده می کردم».

از این حدیث درمی یابیم، احترام فرد بیمار تا آن جاست که خداوند، بیماری او را به خود نسبت می دهد و می گوید: من بیمار بودم و به عیادت من نیامدی. در حدیث دیگری درباره ارزشمندی مقام بیمار آمده است: «دعای بیماران در حق عیادت کنندگان، مستجاب است».

پیام متن:

1. رفتار شایسته پزشک با بیمار، آثار مثبت و رفتار ناشایست پزشک با بیمار، آثار منفی بر جسم و روح او می گذارد.

2. با بیمار باید محترمانه رفتار کرد؛ زیرا خداوند، حفظ حرمت بیمار را همانند حفظ حرمت خود می داند.

پزشک و ایثار

ایثار، یکی از والاترین فضیلت های اخلاقی است که خداوند انسان را به رعایت همواره آن سفارش کرده است تا در نتیجه آن، فرد ایثارگر به سود سرشار معنوی دست یابد. در قرآن کریم نیز تأکید شده است که از بهترین و دوست داشتنی ترین چیزهایی که در اختیار دارید، ایثار و انفاق کنید.

ایثار مانند دیگر کارهای نیک، به آدمی نشاط و آرامش وصف ناپذیری می بخشد و سلامت روح و جسم او را تضمین می کند. همچنان که ثابت شده است بسیاری از بیماری های جسمی، از جمله افسردگی، اضطراب، اندوه و ناراحتی، به از برخی بیماری های روحی و اخلاقی چون تکبر، حسد، مکر و حیله و دروغ سرچشمه می گیرد.

ایثار، در حقیقت نوعی واقع نگری و دور اندیشی است؛ تدبیری که انسان های خردمند برای سعادت در زندگی جاوید آخرت به آن روی می آورند. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید: «آن را که پیش می فرستی، برای تو اندوخته شود و آنچه را باقی می گذاری، سودش به دیگران می رسد».

ایثار از نگاهی دیگر، قدردانی و شکرگذاری از خداوند است. بنابراین، شایسته است همه مردم، به ویژه پزشکان که خداوند به آنها سلامتی، علم، ثروت و موفقیت اجتماعی ویژه ای داده است، قدرشناس و سپاس گزار پروردگار باشند و حق این نعمت ها را با یاد کردن از افراد بی بضاعت و محروم جامعه، ادا کنند.

ایثار، لازمه و ابزار کار پزشک است و پزشکان باید به این صفت پسندیده آراسته باشند؛ زیرا اگر پزشک اهل ایثار نباشد، نمی تواند شب هنگام، خواب شیرین خود را به منظور مداوای بیماری، پریشان کند و در وقت های ضروری، بر بالین بیماران خود حاضر شود یا راحتی و امکانات شهر و دیار خود را رها کند و برای در میان بیماران به مناطق محروم برود.

پزشک ایثارگر، همواره حال بیماران مستمند و کم درآمد را رعایت می کند. بدین ترتیب، رفتار او با این گروه، در برابر بیماران پر درآمد یکسان نخواهد بود.

پیام متن:

از بایسته های پزشکی، ایثار و از خود گذشتگی پزشک و رعایت کردن حال بیماران کم درآمد است.

پرهیز از شتاب زدگی در معاینه بیمار

برخی از پزشکان، از روی عجله و با رفتاری ناشایست، وضعیت جسمی و روحی بیمار را بررسی می کنند. به گونه ای که هنوز توضیح بیمار درباره ناراحتی اش تمام نشده است که پزشک با عجله و بدون دقت، نسخه ناقصی را به او تحویل می دهد. آنها با این رفتار خود، هم بیمار را از خود گریزان می کنند و هم ممکن است در تشخیص بیماری اشتباه کنند؛ زیرا گوش سپردن به شرح حال کامل بیمار، به تشخیص و درمان کمک بیشتری می کند. آنها با این کار خود، چنان احساسی در بیمار به وجود می آورند که گویی درد و رنج او و نیز سلامتی و حتی مرگ او برای آنان هیچ اهمیتی ندارد. همچنین با این گونه رفتارها، اعتماد مردم به پزشکان کم می شود و کمتر به پزشک مراجعه می کنند.

بنابراین، پزشک باید حوصله و صبر و گذشت زیادی داشته باشد و با خوشرویی، بیمار را ملاقات کند؛ زیرا پزشکان معمولاً با افرادی رنجور و ناتوان رو به رو هستند که ممکن است از رفتاری تقریباً عادی، خیلی زود ناراحت شوند یا تحمل خود را از دست بدهند.

پیام متن:

1. پزشک باید مورد اعتماد باشد،تا بیمار واقعیت ها را با او در میان بگذارد.

2. بررسی کردن شتاب زده وضعیت بیمار و توجه نکردن پزشک به حرف او، اعتماد بیمار را به پزشک کم می کند و ممکن است موجب تشخیص در مورد مریضی بیمار گردد

نجابت و پاکی

بایسته است که پزشک از نجابت و سلامت نفس برخوردار باشد، تا در اثر آن هم بتواند امین مردم و ناموس آنان باشد، و هم بتواند حرمت خود و صنف خود را حفظ نماید.

برهمین اساس، بقراط همواره به شاگردان خود تأکید می کرد: «پزشک باید قلبی سالم و نظری پاک و زبانی راست داشته باشد و چیزی از امور زنان و آنچه در خانه بیماران می بیند، توجه او را جلب نکند».

در جای دیگر تصریح می کند: «پزشک باید متواضع، معتقد، با ایمان، پاکدامن و با حوصله باشد و وظایف خود را با خوشحالی و دلگرمی انجام دهد و از صفات زشتی که موجب بی آبرویی صنفی می شود، دوری کند».

پیام متن: نجابت قلب و پاکی چشم، برای همه زیبنده است و بر پزشک، زیبنده تر و ضروری تر.

خطر تکبر در حرفه پزشکی

خودپسندی، ویژگی ناشایستی است که زیان های فراوان و جبران ناپذیری را برای همگان و از جمله پزشک، به بار می آورد و او را در نظر دیگران، بی ارزش و بی اعتبار می کند.

گاهی پزشک در تشخیص و درمان بیماری فردی دچار تردید می شود. در این گونه موارد، باید با دیگر پزشکان متخصص مشورت کند و از همکاران موفق خود کمک بگیرد و تجربه های آنان را به کار بندد. گاهی غرور و تکبر بی جای پزشک، او را از بهره گیری از نظر دیگران بازمی دارد. در نتیجه، جان بیماری بی گناه را به خطر می اندازد و افزون بر توبیخ شدن، ارزش، اعتبار و موقعیت خود را در جامعه از دست می دهد. از سوی دیگر، علم پزشکی روز به روز در حال کشف و پیشرفت است. روش های درمان، داروها و ابزار کار هر روز تغییر می کند. بنابراین، ضروری است که پزشک هر از چندی این اطلاعات و فناوری جدید را از همکاران خود بیاموزد. حال اگر پزشک مغرور و خودخواه باشد، در شأن خود نمی بیند که این علوم را از همکاران، به ویژه جوان تر آنان بیاموزد و نه تنها از دیگران عقب می ماند، بلکه به ضرر خود و بیمارانش عمل می کند. بر همین اساس، طبیبان قدیم که در علم و در اخلاق، سرآمد دوران بودند، همواره شاگردان خود را با پند و حکایت، از کبر و نخوت برحذر می داشتند و با استفاده از سوگند نامه ها که تعهدی اخلاقی برای به کار بستن اصول این حرفه بود، از آنها تعهد می گرفتند.

متأسفانه اکنون که از اهمیت آموزش اخلاق در پزشکی کاسته شده است، این فضیلت ناپسند در برخی از پزشکان دیده می شود. این دسته از پزشکان به جای آنکه در برابر لطف بی نهایت پروردگار که با هموار کردن راه، آنان را بدین جایگاه علمی رسانیده است، سر به تعظیم و شکرگزاری خداوند سر به تعظیم و شکرگزاری خداوند فرود بیاورند و به خلق او خدمت کنند، صاحب این نعمت ها را نادیده می گیرند و خود را برتر می دانند، تا جایی که حتی از سلام کردن به بیماران، همکاران و دیگر دوستان و آشنایان خودداری می کنند.

پیام متن:

1. مغرور بودن پزشک، او را در چشم مردم بی اعتبار می کند.

2. پزشک متکبر، دور از شأن خود می پندارد که بر اطلاعات پزشکی خود بیفزاید و خود را با پیشرفت های روز پزشکی هماهنگ سازد. در نتیجه، همواره از کاروان متعهد حرفه پزشکی عقب خواهد ماند.

منابع:
- کاهانی، علیرضا. «مبانی اخلاق پزشکی». irimc.org.WWW

- فزون خواه – شهلا ، زهرا محمودی و...... ، درسنامه جامع کارشناسی به کارشناسی ارشد ، انتشارات سماط ، تهران 1384 .

گردآورنده : فاطمه احمدیان، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه ای در تبلیغات

اخلاق حرفه ای در تبلیغات

مقدمه

آنچه ما را به نابودی خواهد کشاند از این قرار است: سیاست بدون اصول، لذت بدون وجدان، علم بدون شخصیت و تجارت بدون اخلاق" مهاتما گاندی

این سخن گاندی که به چهار وجه زندگی امروزین انسان مدرن ، بعدی روانشناختی و ذهنی داده است، می تواند بیش از هر چیز استواری اصول و مبانی جهان مدرن و توسعه یافته را بر مبنای "منش و شخصیت فردی " انسان نمایان سازد.

در این میان دو بعد سیاست و اقتصاد که پایه گذار دو میل اشتها ناپذیر انسان برای دستیابی به قدرت و ثروت در دنیای امروزین هستند از آن دو دیگر از اهمیتی فزون تر برخوردار است . به ویژه آنکه تاکید بر وجود رابطه تنگاتنگ میان تجارت و اخلاق به عبارتی می تواند در بردارنده این نکته مهم و اساسی باشد که نحوه کسب و کار و تجارت در هر جامعه می تواند مرز میان اخلاق و بی اخلاقی را در آن جامعه تعیین کند .

در یک نگاه عام، گر چه در جامعه ی ما، از "اخلاق" به ویژه از پایگاه دینی یاد می شود، ولی متاسفانه آنچه رفته رفته در سالیان اخیر در کشور ما در مقام عمل مشاهده می شود، این واقعیت است که تعداد مردم اخلاق ـ محور و شاغلان و مسئولان واقعا اخلاقی به تدریج تحلیل رفته است. بر عکس در غرب، از حدود نیم قرن پیش، در فلسفه ی اخلاق و مدتی پس از آن در اخلاق حرفه ای، دروس دانشگاهی و کنگره ها و کنفرانس های گوناگون و پژوهش های مختلف بر پا شده و انجام می شود و فارغ التحصیلان دانشگاه در سطوح مختلف و حرفه های گوناگون فعالیت می کنند و شاخصه های اخلاق مصوب انجمن های تخصصی را در انواع مشاغل به کار می بندند

انسان، خواهان موفقیت است. از آن ‌جا که موفقیت فرد در زندگی شخصی، شغلی و اجتماعی با الگوهای رفتار ارتباطی وی وابسته است، تصحیح این الگوها نیز نقش اساسی در کسب موفقیت دارد. موفقیت در پرتو ارتباط درست و آسان انسان با خود و دیگران کسب می‌شود؛ زیرا انسان به ‌طور دائم در تعامل با خود و دیگران است. انسان موجودی اجتماعی است و امروزه با توسعة شگفت‌انگیز جوامع، انسان‌ها در تعامل با انبوهی از سازمان‌های گوناگون قرار دارند و این امر ارتباط انسان‌ها را با یکدیگر و با سازمان‌ها و ارتباط متقابل سازمان‌ها را باهم به شکل قابل توجهی پیچیده کرده است. به ‌‌رغم این پیچیدگی‌ها، همه خواهان ارتباط آسان و درست با یکدیگرند؛ زیرا آسایش و ‌آرامش را در پرتو آن می‌یابند. این ارتباط درست و آسان چگونه پدید می‌آید؟

ارتباطی درست و آسان خواهد بود که موجه و برخوردار از دلیل منطقی باشد. منطقی فکرکردن و اخلاقی عمل نمودن کلید سعادت و آسایش انسان‌ها است. صرف‌نظر از نتیجة رفتار - که ممکن است به ظاهر ناخوشایند باشد و مسلماً در دراز‌مدت صحت، صلاح و خوشایندی خود را نشان خواهد داد - همین‌که عملی مستدل، موجه و اخلاقی باشد، آ‎سایش خاطر و راحتی وجدان را درپی دارد.

ترویج الگوهای ارتباطی درست و اصول اخلاقی، نیاز مبرم جوامع امروزی است. کیست که در ارتباط با خود و با خانواده و افراد جامعه خواهان حفظ حرمت و آزادی نباشد و مگر نه این است که رفتار اخلاقی است که حافظ حرمت و آزادی معقول انسان‌ها است و مگر نه این است که اگر بنا به ضرورت‌های فردی و اجتماعی به فرد یا سازمان و اداره‌ای مراجعه ‌کنیم، مهم‌تر از گرفتن پاسخ مثبت برای خواسته و نیازمان، خواهان پاسخ محترمانه هستیم؟ تیرگی خاطر ناشی از بی‌‌حرمتی را حتی با گرفتن پاسخ مثبت نمی‌توان زدود، چه رسد به این‌که پاسخ، منفی هم باشد و شیرینی حفظ حرمت را -ـ هر چند پاسخ منفی باشد -ـ نمی‌توان پوشاند

اصول اخلاقی می بایست بر فعالیت های ارادی انسان حاکم باشد و از طرفی تجارت یک فعالیت ارادی است. بنابر این اصول اخلاقی باید بر فعالیت های تجاری انسان نیز حاکم باشد. برخی تصور می کنند برای رعایت اصول اخلاقی تجارت کافی است که از قانون پیروی کنند. این تصور غلط است زیرا تعهد اخلاقی برای رعایت قانون تا زمانی وجود دارد که قانون مستلزم رفتارهای ناعادلانه نشود. عدم رعایت اصول اخلاقی می تواند منافع کوتاه مدتی را برای شرکت ها ایجاد کند اما با گذر زمان، رفتارهای ناپسند، به منافع مالی شرکت ضربه وارد می کنند. هدف نهایی اصول اخلاقی آن است که مجموعه ای از استانداردهای اخلاقی را پدید آورد که حفظ و بکارگیری آنها منطقی باشد. رواج اخلاق تجارت، نتایج مثبتی از جمله توسعه پایدار از طریق ، کاهش مصرف منابع تجدید ناپذیر، مقررات بهداشتی، حفاظت محیط زیست، مشتری مداری، جلوگیری از تبلیغات فریبنده و نظیر آن را در پی داشت.

تعریف و مفهوم اخلاق

در انگلیسی واژه اتیکس (ethics)معنی منش و عادت و مورالز ( (morals به معنی عادات بجای اخلاق بکار می رود گر چه واژه های مذکور به جای هم دیگر بکار می رود اما در معنای دقیق آن تفاوت هایی با یک دیگر دارند نظام هایی از ارزشها و عادتهایی ( قواعد و استاندارد های رفتاری ) که در زندگی گروه ی خاصی از انسانها تحقق یافته است به عنوان اخلاق(اتیکس) این گروه توصیف می شود مانند اخلاق خانواده ، اخلاق شرکت و اخلاق حرفه ای . اما مورالز شخصیت فردی را تعیین می کند

  1. اخلاق جمع «خُلق » (بر وزن قفل) و «خُلُق » (بر وزن افق) مى باشد، به گفته «راغب » در کتاب «مفردات »، این دو واژه در اصل به یک ریشه باز مى گردد، خلق به معنى هیئت و شکل و صورتى است که انسان با چشم مى بیند و خلق به معنى قوا و سجایا و صفات درونى است که با چشم دل دیده مى شود.
  2. اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است » و به گفته بعضى از دانشمندان، گاه به بعضى از اعمال و رفتارى که از خلقیات درونى انسان ناشى مى شود، نیز اخلاق گفته مى شود (اولى اخلاق صفاتى است و دومى اخلاق رفتارى).
  3. از نگاه علامه محمد تقى جعفرى، «اخلاق شکفتن شخصیت آدمى در مسیر حیات معقول است».
  4. اخلاق عبارت است از مجموعه ای از اصول و هنجارهایی را جع به ارزشیابی و داوری درباره افعال انسانی که به صورت ارادی و اختیاری انجام می شود و تشخیص خوبی و بدی آنها و الزامات (بایدها ونبایدها) مسئولیت و وظایف برای انسانها .
  5. اخلاق » را از طریق آثارش نیز مى توان تعریف کرد، و آن این که «گاه فعلى که از انسان سر مى زند، شکل مستمرى ندارد; ولى هنگامى که کارى بطور مستمر از کسى سر مى زند (مانند امساک در بذل و بخشش و کمک به دیگران) دلیل بر این است که یک ریشه درونى و باطنى در اعماق جان و روح او دارد، آن ریشه را خلق و اخلاق مى نامند.

تعاریف علم اخلاق

  1. علم اخلاق را چنین تعریف کرد: «اخلاق علمى است که از ملکات و صفات خوب و بد و ریشه ها و آثار آن سخن مى گوید» و به تعبیر دیگر، «سر چشمه هاى اکتساب این صفات نیک و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر یک را در فرد و جامعه مورد بررسى قرار مى دهد». البته همانطور که گفته شد، گاه به آثار عملى و افعال ناشى از این صفات نیز واژه «اخلاق » اطلاق مى شود; مثلا، اگر کسى پیوسته آثار خشم و عصبانیت نشان مى دهد به او مى گویند: این اخلاق بدى است، و بالعکس هنگامى که بذل و بخشش مى کند مى گویند: این اخلاق خوبى است که فلان کس دارد; در واقع این دو، علت و معلول یکدیگرند که نام یکى بر دیگرى اطلاق مى شود.
  2. بعضى از غربی ها نیز علم اخلاق را چنان تعریف کرده اند که از نظر نتیجه با تعریف هایى که ما مى کنیم یکسان است، از جمله در کتاب «فلسفه اخلاق » از یکى از فلاسفه غرب به نام «ژکس » مى خوانیم که مى گوید: «علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمى به آن گونه که باید باشد.» (فلسفه اخلاق، صفحه 9)
  3. در حالى که بعضى دیگر که بینشهاى متفاوتى دارند (مانند فولکیه) در تعریف علم اخلاق مى گوید: «مجموع قوانین رفتار که انسان به واسطه مراعات آن مى تواند به هدفش برسد، علم اخلاق است.» (الاخلاق النظریه،(
  4. ويژگي هاي اخلاق حرفه اي
  5. امروزه در اخلاق حرفه اي، تلقي «شما حق داريد و من تکليف»، مبناي هر گونه اخلاق در کسب و کار است. اين مبنا از رفتار ارتباطي فرد، به صورت اصلي براي ارتباط سازمان با محيط قرار مي گيرد و سازمان با دغدغه رعايت حقوق ديگران، از تکاليف خود مي پرسد. ويژگي هاي اخلاق حرفه اي در مفهوم امروزي آن عبارت اند از: داراي هويت علم و دانش بودن، داشتن نقشي کاربردي، ارائه صيغه اي حرفه اي، بومي و وابسته بودن به فرهنگ، وابستگي به يک نظام اخلاقي، ارائه دانشي انساني داراي زبانِ روشن انگيزشي، ارائه روي آوردي ميان رشته اي.
    «کادوزير» درباره ويژگي هاي افرادي که اخلاق حرفه اي دارند موارد زير را بيان مي کند:
  6. مسئوليت پذيري
  7. در اين مورد فرد پاسخ گوست و مسئوليت تصميم ها و پيامدهاي آن را مي پذيرد؛ سرمشق
    ديگران است؛ حساس و اخلاق مند است؛ به درستکاري و خوشنامي در کارش اهميت مي دهد؛ براي اداي تمام مسئوليت هاي خويش کوشاست و مسئوليتي را که به عهده مي گيرد، با تمام توان و خلوص نيت انجام مي دهد.
  8. برتري جويي و رقابت طلبي
  9. در تمام موارد سعي مي کند ممتاز باشد؛ اعتماد به نفس دارد؛ به مهارت بالايي در حرفه خود دست پيدا مي کند؛ جدي و پرکار است؛ به موقعيت فعلي خود راضي نيست و از طرق شايسته دنبال ارتقاي خود است؛ سعي نمي کند به هر طريقي در رقابت برنده باشد.
  10. صادق بودن
  11. مخالف رياکاري و دورويي است؛ به نداي وجدان خود گوش فرا مي دهد؛ در همه حال به شرافت مندي توجه مي کند؛ شجاع و با شهامت است.
  12. احترام به ديگران
  13. به حقوق ديگران احترام مي گذارد؛ به نظر ديگران احترام مي گذارد؛ خوش قول و وقت شناس است؛ به ديگران حق تصميم گيري مي دهد؛ تنها منافع خود را مرجح نمي داند.
  14. رعايت و احترام نسبت به ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي
    براي ارزش هاي اجتماعي احترام قائل است؛ در فعاليت هاي اجتماعي مشارکت مي کند؛ به قوانين اجتماعي احترام مي گذارد؛ در برخورد با فرهنگ هاي ديگر متعصبانه عمل نمي کند.
  15. عدالت و انصاف
  16. طرفدار حق است؛ در قضاوت تعصب ندارد؛ بين افراد از لحاظ فرهنگي، طبقه اجتماعي و اقتصادي، نژاد و قوميت تبعيض قائل نمي شود.
  17. همدردي با ديگران
  18. دلسوز و رحيم است؛ در مصائب ديگران شريک مي شود و از آنان حمايت مي کند؛ به احساسات ديگران توجه مي کند؛ مشکلات ديگران را مشکل خود مي داند.

نتیجه گیری

در ابتدا مفهوم اخلاق حرفه اي به معناي اخلاق کار و اخلاق مشاغل به کار مي رفت. امروزه نيز عده اي از نويسندگان اخلاق حرفه اي، از معناي نخستين اين مفهوم براي تعريف آن استفاده مي کنند. اصطلاحاتي مثل work ethics يا professional ethics معادل اخلاق
کاري يا اخلاق حرفه اي در زبان فارسي است.(3) تعريف هاي مختلفي اخلاق حرفه اي ارائه شده است:
الف) اخلاق کار، متعهد شدن انرژي ذهني و رواني و فيزيکي فرد يا گروه به ايده جمعي است در جهت اخذ قوا و استعداد دروني گروه و فرد براي توسعه به هر نحو؛
ب) اخلاق حرفه اي يکي از شعبه هاي جديد اخلاق است که مي کوشد به مسائل اخلاقي حرفه هاي گوناگون پاسخ داده و براي آن اصولي خاص متصور است.
ج) اخلاق حرفه اي به مسائل و پرسش هاي اخلاقي و اصول و ارزش هاي اخلاقي يک نظام حرفه اي مي پردازد و ناظر بر اخلاق در محيط حرفه اي است.
د) مقصود از اخلاق حرفه اي مجموعه قواعدي است که بايد افراد داوطلبانه و بر اساس نداي وجدان و فطرت خويش در انجام کار حرفه اي رعايت کنند؛ بدون آن که الزام خارجي داشته باشند يا در صورت تخلف، به مجازات هاي قانوني دچار شوند.
هـ) اخلاق فردي، مسئوليت پذيري فرد است در برابر رفتار فردي خود، صرفاً به منزله يک فرد انساني، و اخلاق شغلي، مسئوليت پذيري يک فرد است در برابر رفتار حرفه اي و شغلي خود، به مثابه صاحب يک حرفه يا پست سازماني.
و( اين اخلاق، دربرگيرنده مجموعه اي از احکام ارزشي، تکاليف رفتار و سلوک و دستورهايي براي اجراي آنهاست.
ز) اخلاق حرفه اي، به منزله شاخه اي از دانش اخلاق به بررسي تکاليف اخلاقي در يک حرفه و مسائل اخلاقي آن مي پردازد و در تعريف حرفه، آن را فعاليت معيني مي دانند که موجب هدايت فرد به موقعيت تعيين شده همراه با اخلاق خاص است.
در تعريف اخلاق حرفه اي به موارد زير اشاره شده است:
1. اخلاق حرفه اي رفتاري متداول در ميان اهل يک حرفه است.
2. اخلاق حرفه اي مديريت رفتار و کردار آدمي هنگام انجام دادن کارهاي حرفه اي است.
3. اخلاق حرفه اي رشته اي از دانش اخلاق است که به مطالعه روابط شغلي مي پردازد.
4. اخلاق حرفه اي عبارت است از مجموعه اي از قوانين که در وهله اول از ماهيت حرفه و شغل به دست مي آيد.
در بيشتر تعريف هايي که از اخلاق حرفه اي شده است، دو ويژگي ديده مي شود: الف) وجود نگرش اصالت فردي و فرد گرايي؛ ب) محدود بودن مسئوليت ها و الزامات اخلاقي فرد در شغل، که به نظر مي رسد اين نگاه به اخلاق حرفه اي، نوعي تحويلي نگري و تقليل دادن اخلاق حرفه اي است؛ زيرا هويت جمعي و سازماني در نهادهاي مشاغل در کسب و کار، بسي فراتر از شغل فردي اشخاص است. با توجه به همين ديدگاه بود که در اين اواخر نيز بحث از اخلاق حرفه اي در منابع مديريتي و بيشتر در آثار و مباحث مربوط به مديريت منابع انساني مطرح مي شد.
امروزه با توجه به همين مورد، در مفهوم جديد از اخلاق حرفه اي، به مسئوليت هاي اخلاقي بنگاه و سازمان اشاره مي شود که جامع تر از تعريف سنتي است. در اين نگاه، بنگاه به منزله يک شخصيت حقوقي دو گونه مسئوليت دارد: الف) مسئوليت هاي حقوقي کيفري؛ ب) مسئوليت هاي اخلاقي که مسئوليت هاي اخلاقي بنگاه بسيار پيچيده تر از مسئوليت هاي اخلاقي فردي- شخصي و فردي – شغلي است. به عبارت ديگر، مسئوليت هاي اخلاقي بنگاه شامل همه اضلاع و ابعاد سازمان مي شود و اخلاقيات شغلي را نيز در بر مي گيرد(12) البته اخلاق حرفه اي افزون بر اخلاق کار، حقوق کار را نيز در بر مي گيرد.

گرداورنده: پروانه فردوسی، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه ای  در بانکداری

اخلاق حرفه ای در بانکداری

مقدمه :

مطالعه توسعه اینترنتی مبادلات ارزهای خارجی در یک بانک سرمایه‌گذاری به روشن شدن برخی جنبه‌های اخلاقی بانکداری الکترونیک کمک خواهد کرد. آزادی عمل در انتخاب، اطمینان به شفافیت پرداخت‌های معامله‌گران و مسوولیت محدود در دسترسی به کلاهبرداری‌ها مهم‌ترین عناصر مطالعه در این زمینه را تشکیل می‌دهند. نتایج این مطالعات تنها در سایه بررسی دقیق و اقدامات مدیریتی هیات مدیره در به چالش کشیدن تجارت الکترونیک حاصل شده است.مطالعه و تمرکز بر روی نحوه فعالیت بخش عمده بانکداری به عنوان یکی از راه‌های بررسی اخلاق در بانکداری الکترونیک در نظر گرفته شده است.توجه رسانه‌ها و محافل دانشگاهی به مقوله بانکداری الکترونیک عمدتا به تمرکز بر روی انتظارات مشتریان محصولات بانکی اختصاص یافته و در صورت وجود نگرانی از افشای اطلاعات مشتریان و امنیت سیستم، عملیات بانکداری سنتی را در شعبه‌ها زیرسوال می‌برند. در حالی که اصل وجود اخلاق در معاملات اینترنتی و نقش آن در کاهش هزینه‌های معاملات بین بانکی نادیده گرفته می‌شود. صنعت خدمات مالی از نیمه سال ۱۹۹۰ میلادی با گذر از غوغای ساختار و عملیات بانکی با نوآوری در استفاده از تکنولوژی‌های مدرن اطلاعات، تجارت الکترونیک و کاهش هزینه‌ها همراه بوده است. تکنولوژی جدید سود و زیان فراوانی به همراه داشته و چالش‌های جدیدی برای حاکمیت انسان‌ها در مسیر توسعه به وجود آورده است.تجهیز تکنولوژی در بانکداری الکترونیک اولین نقطه تلاقی در این بخش است در این بین اهمیت مهارت‌های مدیریتی در اطمینان از تحقق موفقیت را نباید نادیده انگاشت. از سویی مدیریت منابع انسانی و برنامه‌های استراتژیک در دورنمای عملیات بازار به عنوان یک فرضیه اخلاقی همواره مدنظر است. از جمله دوراندیشی‌های مدیریت که در تجارت الکترونیک به یک دوره طولانی موفقیت منتهی می‌شود مشارکت مسوولیت اخلاقی در سازمان‌های بانک و سهامداران است. از آنجا که تجارت الکترونیک هنوز در حال توسعه و تغییر و تحول است تجربیات اندکی در زمینه حضور اخلاقیات در این عرصه وجود دارد. اگر چه اعتماد در اولین مراحل در تحقق این چشم‌اندازها نقش اساسی دارد، اما اعتماد بخش اساسی و علمی در یک مبادله الکترونیکی نیست. اگر چه ممکن است تجربیات قبلی در تحقق موفقیت معاملات الکترونیکی با استفاده از اعتماد به عنوان یک اصل پذیرفته شده باشد.بزرگ‌نمایی خطرات تجارت الکترونیک توسط برخی رسانه‌ها و عوام در حقیقت موجب زیرسوال بردن ماهیت تلاش‌هایی است که در راه توسعه تکنولوژی‌های مدرن صورت گرفته است در این میان به وجود آوردن استانداردهای بالا و قابل قبول اخلاقی از ضروریات مدیریت است. تکنولوژی‌های اطلاعاتی و مکاتباتی جدید ساختاری جدید و به تبع آن سفارشات جدیدی برای اقتصاد ایجاد کرده مشارکت‌های گروهی اغلب قدرت و نفوذ بیشتری نسبت به موسسات اجتماعی دارند به نحوی که گاهی اوقات بر دولت‌ها نیز تاثیر گذارند. این قدرت باید مسوولیت‌پذیری را نیز به همراه داشته باشد.در عرصه تجارت الکترونیک دیگر نیازی به حمایت دولت‌ها و حکومت‌ها نیست بلکه این مسوولیت‌پذیری خود اشخاص، بنگاه‌ها، شرکت‌ها و موسسات است که ضامن موفقیت‌ آنها است.توسعه پول با رشد تجارت و بازرگانی همسو است. در سال‌های ۱۱۰۰میلادی بانکداری ناقص آن دوران با صرافی‌ها ادغام شدند و محصول جدیدی در بازارهای مکاره قرون وسطایی به راه انداختند. در پی آن با وقوع انقلاب صنعتی در اروپا صرافی‌ها و بانک‌ها به سرعت توسعه یافتند. تجارت بین‌المللی پس از جنگ دوم جهانی به سرعت رشد کرد و به تبع آن موسسات مالی و پولی نیز انسجام بیشتری یافتند.در سال‌های اخیر جهانی‌سازی و بر هم زدن قوانین موجب رشد بورس‌بازی و افزایش ارزش روابط و معاملات مالی غیرتجاری شده است. هر معامله خواه تجاری‌خواه غیرتجاری نیاز به نقل‌وانتقال و تسویه حساب پول را بین طرفین ناگزیر ساخته است و این نقل و انتقالات برعهده سیستم پرداخت الکترونیکی گذارده شده است که از سال ۱۹۶۰میلادی رشد و گسترش داشته است.تا جایی که هم‌اکنون محوریت تمامی معاملات تجاری و صنعتی در دنیا را پرداخت‌های الکترونیکی تشکیل می‌دهد.بانکداری الکترونیک با آغاز استفاده از نرم‌افزارهای املاک و مستغلات و شبکه‌های شخصی به راه افتاد اما تا زمان پیدایش اینترنت در دسترس عموم قرار نگرفت. اینترنت و دیگر شبکه‌های جهانی on-line فرصت‌های جدیدی را برای شبکه‌های تجاری فراهم آوردند. توسعه یک نظام اینترنتی پرداخت الکترونیکی فرصت‌هایی را برای خلق مجموعه جدیدی از روابط تجاری ملی و بین‌المللی فراهم ساخته است.اینترنت امکان سیستم تسویه حساب و پرداخت <سیستم باز> (open system) را که به موازات نظام بانکداری سنتی فعالیت می‌کند ایجاد کرده است. امروزه وجود بانکداری الکترونیک و تجارت الکترونیک در نظام خدمات مالی دنیا اجتناب‌ناپذیر است. این سیستم اجازه می‌دهد تا به محض انجام پرداخت الکترونیکی کالای مورد نظر به مقصد متقاضی ارسال شود. همین امر وجود ساختارهایی را به هنگام اعمال تغییرات در قالب موسسات تجاری جدید با رعایت اصول اخلاقی ضروری ساخته است.تغییراتی که به واسطه توسعه تجارت الکترونیکی به وجود می‌آیند مشابه تجربیاتی است که در بازارهای مکاره قرون وسطایی قرن ۱۱ است. مقایسه این دو آنچنان هم بی‌ربط نیست ادغام ساختار صرافی‌ها و بانک‌ها در آن دوره چیزی شبیه ادغام نظام بانکداری سنتی و تجارت الکترونیک است.
گروه بانکداری ABC در سراسر دنیا با داشتن ۱۵۰۰شعبه و ۵۰هزار کارمند در بیش از ۷۰کشور دنیا در ارائه تمامی خدمات مالی فعالیت گسترده‌ای دارد. این بانک از نظر میزان سرمایه، دارایی و تعداد مشتریان یکی از پیشروترین بانک‌های اروپا به شمار می‌آید. مطالعه بانکداری الکترونیک در بانک سرمایه‌گذاری به عنوان یکی از چهار بخش اصلی فعالیت بانک و به ویژه در حوزه تجارت و تبادلات ارزهای خارجی در شهر لندن با عنوان طرح XYZ صورت گرفت.همواره تعداد زیادی از مردم به عنوان مشتریان ارزشمند بانک‌ها طبقه‌بندی می‌شوند و در این طبقه‌بندی هر یک از مشتریان حداقل ۳۰۰هزار دلار نقدینگی در گردش دارند. تخمین زده می‌شود که XYZ در حدود ۴۰درصد از سود خود را تنها از ۱۲درصد سرمایه در گردش در این قسمت به دست آورده است.بانک‌ها اصولا علاقه‌ای ندارند که با ارائه خدمات بانکداری اینترنتی مشتریان ارزشمند خود را از خود جدا کنند و نقش واسطه‌ای و درآمد هنگفت خود را از محل ارائه خدمات بانکداری سنتی نادیده بگیرند.چشم‌انداز پروژه تجارت الکترونیک در این بخش شاید به اندازه بخش‌های دیگر از مقبولیت داخلی و حمایت مالی برخوردار نباشد.پروژه‌هایی که نتایج عملکرد آنها موجب افزایش آمار بیکاری از طریق اتوماسیون اداری شده است، در صورتی که بخواهند به فعالیت خود ادامه دهند باید کارایی قدرتمندی داشته باشند و نتایج عملیات بانکداری سنتی و بانکداری الکترونیک و تجارت الکترونیک به دقت مورد بررسی قرار گیرد. همچنین پتانسیل‌های مثبت، نوآوری و قدرت ماندگاری در گردونه رقابت این پروژه‌ها برای حمایت باید به شدت مورد توجه قرار گیرد. پروژه‌هایی با این مشخصات بیشتر مورد توجه مشتریان قرار می‌گیرد و از آخرین اخبار و امکانات و جداول سودمند متنوعی نیز برخوردار هستند.

http://vista.ir/article/215512

مهم‌ترین اصول اخلاقی حاکم بر بانکداری

اهتمام اصلی بانک‌های اسلامی این است که روش‌های مالی آن‌ها براساس قوانین شریعت باشد و باتوجه به تاکید شریعت بر ارزش‌های اخلاقی، می‌توان مطمئن بود هر خدمتی که در بانکداری اسلامی ارائه می‌شود، باید مبتنی بر اخلاق باشد.

صنعت بانکداری یکی از مهم‌ترین بخش‌های هر اقتصادی محسوب می‌شود، زیرا بانک‌ها به عنوان واسطه منابع پولی در کنار بورس و بیمه از ارکان اصلی بازارهای مالی شمرده می‌شوند. بانکداری در اقتصاد ایران از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ زیرا به دلیل عدم توسعه لازم بازار سرمایه، در عمل این بانک‌ها هستند که عهده دار تأمین مالی بلندمدت نیز می‌باشند؛ همچنین در فرآیند آزادسازی بازارهای مالی و پیوند با بازارهای جهانی، کارایی، شرط لازم است.
فعالیت بانکداری اسلامی در ایران بسیار جوان بوده و شروع آن به سال ۱۹۷۹ میلادی (۱۳۵۷ شمسی) که انقلاب اسلامی در ایران به وقوع پیوست، بر می‌گردد. امروزه بانک‌ها نقش مهمی در اقتصاد کشورها دارند. این نقش به حدی است که تصور اقتصاد بدون بانک در روزگار ما مشکل است.

از منظر اخلاق نهادهای مالی به واسطه انطباقشان بر شریعت، عموماً اخلاق قلمداد می‌شوند

از وظیفه‌های مهم بانک‌ها تسهیل گردش پول و تجهیز و تخصیص منابع پولی است. اگر بانک‌ها این وظیفه‌ها را به خوبی انجام دهند، می‌تواند نقش مؤثری در توسعه کشورها داشته باشند. البته نظام بانکی در غرب بر قرض همراه با بهره (ربا) مبتنی است. در ایران نیز پیش از انقلاب نظام بانکداری ربوی در جریان بود. به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی لزوم استقرار نظام بانکداری بدون ربا به صورت یکی از ضرورت‌های اساسی کشور مطرح شد.
از منظر اخلاق نهادهای مالی به واسطه انطباقشان بر شریعت، عموماً اخلاق قلمداد می‌شوند. این نهاده‌ها به دنبال ارتقاء عدالت و رفاه در جامعه هستند. نتایج حاصل از پژوهش «شاو» و همکارش نشان می‌دهد که بکارگیری الگوهای ارزشی و اخلاقی در شرکت‌های خصوصی به درک بهتر خواسته‌های مصرف کنندگان کمک نموده و منجر به بررسی و تامین نیازهای آنها شده است به طوری که میزان سودآوری در شرکت‌های مذکور را نیز افزایش داده است. در شرایط کنونی رعایت نشدن برخی معیارهای اخلاقی، نگرانی‌های زیادی را در بخش‌های دولتی و غیردولتی به وجود آورده است.

بازیابی اصول اخلاقی در بانکداری
سقوط معیارهای رفتاری در بخش دولتی، پژوهشگران را واداشته تا در جستجوی مبناهای نظری در این رابطه بوده تا بتوانند مسیر مناسب اجرایی آن را فراهم سازند. لذا یکی از عمده‌ترین دغدغه‌های مدیران کارآمد در سطوح مختلف، چگونگی ایجاد بسترهای مناسب بـرای عوامل انسانی شاغل در تمام حرفه‌ها است تا آنها با حس مسئولیت و تعهد کامل به مسایل در جامعه و حرفه خود به کار بپردازند و اصول اخلاقی حاکم بر شغل و حرفه خود را رعایت کنند. اولین گام در دستیابی به این اهداف درک صحیح از مفهوم اخلاق و ویژگی‌ها و اصول اخلاقی حاکم بر بانکداری اسلامی و سپس بیان جایگاه اخلاقی در بانکداری اسلام است.

استمرار یک نوع رفتار خاص، دلیل بر آن است که این رفتار یک ریشه درونی و باطنی در عمق جان و روح فرد یافته است که آن ریشه را خلق و اخلاق می‌نامند. دامنه اخلاق را در حد رفتارهای فردی تلقی می‌کنند، اما رفتارهای فردی وقتی که در سطح جامعه یا نهادهای اجتماعی تسری پیدا می‌کند و شیوع می‌یابد، به نوعی به اخلاق جمعی تبدیل می‌شود که ریشه‌اش در فرهنگ جامعه می‌دواند و خود نوعی وجه غالب می‌یابد که جامعه را با آن می‌توان شناخت.

اخلاق به عنوان تنظیم کننده روابط میان انسان ها، همواره از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است. در مدیریت نیز این سازوکار درونی، بدون آن که نیاز به اهرم های بیرون داشته باشد، قادر است عملکردهای اخلاقی را به وجود آورد. نقش اخلاق در عملکردها و رفتارها، در تصمیم گیری‌ها و انتخاب‌ها، در برخوردها و ارتباطات مهم و تعیین کننده است و از این رو است که امروزه بحث اخلاقیات در مدیریت یکی از مباث عمده رشته مدیریت گردیده است. عدم توسعه اخلاق عبارتند از: شکست در فرایند آموزش، شکست در دستیابی به نگرش فراتر از چشم انداز، نبود چارچوب نظارتی مناسب.

اصول اخلاقی حاکم بر بانکداری
ارزش‌های اخلاقی باید در تمام بخش‌های بانکداری اسلامی حاکم باشد. از مهمترین اصول اخلاقی حاکم بر بانکداری اسلامی می‌توان به مواردی نظیر دسترسی عادلانه اقشار مختلف جامعه به خدمت و محصول بانک در بانکداری اسلامی، تاکید بر استقرار و توسعه قرض الحسنه برای پاسخگویی به نیاز مالی نیازمندان، تلاش برای محرومیت زدایی و توانمندسازی قشرهای ضعیف جامعه با استفاده از تامین مالی خود، آسان سازی و روان سازی فرایند ارائه خدمات به مشتریان به منظور کسب رضایت آن‌ها، تنظیم وثایق موردنیاز برای ارائه تسهیلات متناسب با توان مشتری برشمرد.
همچنین نبود سرمایه‌گذاری در فعالیت‌های غیراخلاقی و غیر مفید برای جامعه، زمینه‌سازی و ترویج فعالیت‌های اخلاقی و خیرخواهانه در جامعه، تنظیم ضوابط ارتقاء کارکنان بر مبنای شایسته سالاری، استقرار نظام جبران خدمات کارکنان بر مبنای عدالت از این موارد است.
http://www.iqna.ir/fa/News/1371799

عدالت و اخلاق بالاترین مرتبه بانکداری است

در کنار چالش های مهم نظام پولی و بانکی کشور مانند کنترل تورم ، مقررات گذاری و نظارت بر بانک ها و موسسات اعتباری ، ثبات بازار دارایی های مالی ، تامین مالی تولید، انطباق عملیات بانکی با موازین اسلامی یکی از دغدغه های اساسی نظام جمهوری اسلامی ایران است.
به گزارش روابط عمومی بانک مرکزی، دکتر ولی اله سیف رییس کل بانک مرکزی در بیست چهارمین همایش بانکداری اسلامی با بیان مطلب فوق خاطرنشان کرد: با توجه به این که به لحاظ قانونی و رسمی برای حدود 30 سال به طور ممتد پیگیری بانکداری اسلامی سرلوحه نظام پولی و مالی جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است ، مسئولیتی سنگین در داخل به دلیل انتظارات و توقعات افکارعمومی و نیز در خارج به دلیل نگاه های کنجکاو جهانیان به شیوه ی عملی اجرای بانکداری اسلامی متوجه نظام بانکی کشور شده است ؛ مسئولیتی که خیلی از کشورهای اسلامی در دنیا یا به آن تن نداده اند یا اگر تن داده اند در نیمه راه ، تغییر مسیر داده و از نظام یکپارچه بانکداری اسلامی به حضور دوگانه بانک های اسلامی در کنار بانکداری سنتی روی آورده اند.
وی افزود: سوالی که در یک گردهمایی علمی از اندیشمندان و متفکران این حوزه می توان پرسید این است که چرا اغلب کشورهای اسلامی ،الگوی اجرای یکپارچه بانکداری اسلامی را نپذیرفته و در عوض فرآیند تدریجی توسعه و گسترش آن را در پیش گرفته اند؟ در این میان ، رسالت اندیشمندان و بانکداران ما در مواجهه با جهانی که الگوی اجرای تدریجی بانکداری اسلامی را با آهنگ ملایم اما قابل قبولی به جلو برده اند ، چیست؟
وی افزود: سوال دیگر آن است که عملیات بانکداری بدون ربا در الگوی دفعی و یکپارچه ایران ، در مقایسه با الگوی تدریجی و جزیی بانکداری اسلامی در دنیا چه دستاوردهایی کسب کرده و تا چه حد، نتایجی مستند و قابل دفاع برای ارایه به دنیا دارد؟
رییس کل بانک مرکزی خاطرنشان ساخت:بانکداران ایرانی و نظریه پردازان حوزه بانکداری اسلامی در ایران باید نشان دهند که نه فقط در تئوری بلکه در عمل ، الگوی بانکداری بدون ربا یکپارچه در مقایسه با الگوی رقیب تا چه اندازه توانسته پاسخگوی نیازهای کشور در بازار پول از نظر تامین منابع مالی برای فعالیت های اقتصادی باشد؟
سوال بعدی آن است که با توجه به ناکارایی های فراوان قانون عملیات بانکی بدون ربا ، چرا هنوز این قانون قرائت رسمی جمهوری اسلامی ایران از بانکداری بدون ربا را نمایندگی می کند؟
وی با بیان این نکته که نظام بانکی ما برای پایبندی به بانکداری بدون ربا ، تا چه حد ناگریز از پذیریش ناکارایی شده است، تصریح نمود: مشاهده ناظران از این حکایت می کند که پوشاندن قبای عقود مجاز در فقه تجارت بر قامت عملیات بانک های تجاری ، بانک های ایران را از یک سو از قافله بانکداری روز جدا کرده و دیوان سالاری سنگینی را بر بانکداران بدون ربای ایرانی حاکم کرده و از سوی دیگر بانک های کشور را به دلیل پایبندی به یک قرائت رسمی و غیر قابل انعطاف از گفتگو با بانکداری اسلامی خارج از ایران بازداشته است.
رییس کل بانک مرکزی با اشاره به این موضوع که تسری بانکداری بدون ربا تعریف شده در قانون مصوب 1362 به عرصه بانکداری مرکزی ، سیاستگذار پولی را در ایران ، برای بیش از 30 سال از متعارف ترین ابزار مدیریت بازار پول یعنی نرخ سود سیاستی محروم کرده ولی در عین حال در برابر نتیجه امکان ناپذیری فنی کنترل حجم پول در بانکداری مرکزی بدون ربا یعنی تورم مزمن و لجام گسیخته ، پاسخگو نگه داشته است، اضافه کرد: در این ارتباط برای اجتناب از قضاوت های شخصی باید سنجه ها و معیارهایی قابل اتکایی را برای ارزیابی میزان نیل به اهداف ، طراحی و اندازه گیری کرد.
وی با بیان این که اگر الگوی یکپارچه بانکداری اسلامی را برای کشور امری مسلم و اجتناب ناپذیر می دانیم ، باز این سوال مطرح است که چرا باید فرض شود همه بانک ها از حیث انطباق و رعایت موازین اسلامی یکسان هستند؟ تاکید کرد: درجه اسلامی بودن بانک ها در کشور می تواند متفاوت باشد و باید از این حیث رقابتی سالم و عاری از تقلب و ظاهرسازی بین بانک ها بوجود آید. مقررات و رویه های بانک مرکزی باید درجه ای از آزادی عمل برای بانک ها قائل شود تا بتوانند با نوآوری شیوه های جدید تامین مالی اسلامی با یکدیگر به رقابت بپردازند. باید امتیازات تشویقی برای بانک هایی که نه در بخشنامه و دستورالعمل بلکه در عرصه عینی بانکداری موفق شده اند اسلامی تر عمل کنند در نظر گرفت. شاید یکی از وظایف مهم حاکمیت این باشد که کمک کند درجه بندی بانک ها از حیث انطباق با موازین شرعی به صورت علمی در کشور جامه عمل بپوشد.
وی خاطرنشان کرد : اگر تصور کنیم هدف از بانکداری اسلامی تنها حذف ظاهری ربا یا غرر از معاملات بانکی است، شاید به خطا رفته باشیم .آیا می توان گفت نظام بانکی که در آن قوانین ، بخشنامه ها ، دستوالعمل ها و قراردادها با ضوابط شرعی انطباق دارد اما از اخلاق دور است ، حقوق سپرده گذار و سایر ذینفعان را تضییع می کند، در ارایه تسهیلات تبعیض آمیز رفتار می کند و در توزیع منابع ناکارآمد عمل می نماید، اسلامی است؟
سیف با اشاره به این موضوع که بانکداری اسلامی مراتبی دارد که نازل‌ترین آن قانون و دستورالعمل است، افزود: شاید انتقاد به حقی باشد که بانکداری اسلامی در ایران از این مرحله خیلی فراتر نرفته و حتی در این مرحله هم حق مطلب به خوبی ادا نشده است.
وی تاکید نمود: قدم های بلندی در راستای استاندارد سازی رویه های حسابداری و حسابرسی ، نظام کنترل داخلی ، حاکمیت شرکتی ، مقررات احتیاطی ، مدیریت ریسک و موارد دیگر در بانکداری سنتی برداشته شده ولی لازم است این اقدامات در عمل متناسب با اصول بانکداری اسلامی طراحی و راه اندازی شوند. با این همه ، بالاترین مرتبه بانکداری اسلامی ، فراتر از حفظ تظاهرات شرعی ، زمانی حاصل می شود که بتواند پاسخگوی تامین نیازهای مالی جامعه ، عدالت محور و اخلاق مدار باشد.
سیف با بیان این که بانک بدون ربا از جهت نوع فعالیت ها و ماموریتها مانند بانک سنتی است و تنها تفاوت آن با بانک ربوی در ماهیت حقوقی قراردادهای بانک است، خاطرنشان کرد: بانک بدون ربا یک موسسه انتفاعی است که از طریق قراردادهای شرعی ، با سرمایه خود و سپرده های مشتریان ، به منظور کسب سود ، اقدام به جمع آوری سپرده ها ، دادن تسهیلات و اعتبارات و ارایه خدمات بانکی می نماید. از سوی دیگر، بانک اسلامی موسسه ای انتفاعی است که برای دستیابی به اهداف نظام اقتصادی اسلام و در چارچوب احکام و اخلاق اقتصادی اسلام، با سرمایه خود و سپرده های مشتریان ، به منظور کسب سود، به جمع آوری سپرده ها ، دادن تسهیلات و اعتبارات و ارایه خدمات بانکی اقدام می نماید.
رییس کل بانک مرکزی ضمن اشاره به این که اگر چه بانک های اسلامی در نوع معاملات و خدماتی که ارایه می کنند شباهت های زیادی با بانکداری سنتی دارند به گونه ای که گاهی این شباهت ها محل سوال و اشتباه می شود، تاکید کرد: لکن این بانک ها از اصول و قواعدی پیروی می کنند که رعایت صحیح و کامل آنها باعث ثبات و پایداری نظام بانکی ، تخصیص بهینه منابع و توزیع عادلانه درآمدها در کل اقتصاد می شود. مطابق آموزه های اقتصادی اسلام ، اگرچه انسانها در طراحی قراردادهای مالی ، ابداع شیوه های تولید و ساماندهی فعالیت های اقتصادی آزادند، لکن این آزادی در چارچوب حدودی است که برای رعایت عدالت و رفاه همگانی وضع شده است. فقهای اسلام از این حدود به عنوان قواعد عمومی باب معاملات یاد می کنند که قواعد سلبی و اثباتی را شامل می شود.
وی تصریح کرد: در فضای فعلی حاکم بر کشور، برخی عملیات بانکی به کوتاهی در اجرای صحیح بانکداری بدون ربا متهمند که دفاع قوی در رد آن وجود ندارد. اما در لابلای دفاعیات ضعیف ، ندای شکننده ای هم به گوش می رسد که چون الگوی موجود پاسخگوی نیازهای جامعه نیست، بانکداران قادر به انطباق کامل فعالیت های خود با این الگو نیستند. هر دو جناح باید در یک تعامل سازنده به نقد و بررسی دیدگاه های یکدیگر بپردازند و باید از محافل علمی خواست که به هر دو گروه مجال دهند تا در نظرات یکدیگر مناقشه کنند.
سیف با بیان این که تجربیات سایر کشورها را نیز نباید نادیده گرفت و باید در محافل علمی جهانی حضور فعالانه داشت تصریح کرد: وظیفه اسلامی و انسانی به ما حکم می کند که تجربه بانکداری بدون ربا در کشور را، صادقانه نه فقط برای استفاده خود بلکه برای استفاده همه مردم جهان که مشتاقند بدانند نظام اسلامی ایران چگونه اداره شده و می شود، مستند و ارایه می کنیم.
گفتنی است بیست چهارمین همایش بانکداری اسلامی با موضوع «سیاستهای پولی و مالی، ضرورت هماهنگی و آثار آن بر اقتصاد کشور» در مؤسسه عالي آموزش بانكداري ايران با حضور صاحبنظران حوزه ی پولی و بانکی در حال برگزاری است.

http://www.cbi.ir/showitem/10945.aspx

نتیجه‌گیری

صنعت بانکداری یکی از مهمترین بخش های هر اقتصادی محسوب می شود؛ زیرا بانک‌ها به عنوان واسطه منابع پولی در کنار بورس و بیمه از ارکان اصلی بازارهای مالی شمرده می‌شوند. بانکداری اسلامی بخشی از مفهوم وسیع اقتصاد اسلامی است که سیستم ارزشی و اخلاقی اسلامی را با ساختار اقتصادی ترکیب می‌کند. اخلاقی بودن یا نبودن رفتارها و عملکرد می‌تواند موجب بروز پیامدهای مثبت یا منفی در سطح سازمان گردد.
اهتمام‌ اصلی‌ بانک‌های‌ اسلامی‌ این‌ است‌ که‌ روش‌های‌ مالی‌ آن‌ها مطابق‌ با قوانین‌ شریعت‌ باشد. داشتن‌ رایزنان‌ شرعی‌ یا کمیته‌ای‌ از فقیهان‌ مورد احترام‌ که‌ بتوانند فعالیت‌های‌ بانک‌ را تأیید کنند، برای‌ تضمین‌ اعتبار و شهرت‌ این‌ نهاد ضرورت‌ دارد. بانک‌های‌ اسلامی‌ باید مشتری‌های‌ خویش‌ را درباره خدمات‌ مالی‌ ابداعی‌ خود متقاعد سازند و ثابت‌ کنند که‌ خدمات‌ آن‌ها مط خواسته های مشتری کمک نموده و منجر به بررسی و تامین نیازهای آن‌ها می‌شود که در نتیجه علاوه بر ایجاد مزیت رقابتی برای شرکت، رضایت مشتریان آن ها را نیز فراهم کرده و علاوه بر دستیابی به منافع خود، منافع کل جامعه را تامین نمایند.
وجود ارزش‌های اخلاقی در صنعت بانکداری به معنی حذف کلیه عملیات مجرمانه از جمله کلاهبرداری، رشوه خواری و فساد است. با توجه به مطالب فوق پیشنهاد می شود که ارزش‌های اخلاقی مشخص در رفتارها و برخورد کارکنان سازمان فرهنگ سازی و نهادینه شده و از طرفی در جهت تطبیق راهبردها، سیاست ها و عملکرد بانک با آن ارزش اخلاقی ، ارزش های اخلاقی شناسایی شود.

http://www.iqna.ir/fa/News/1371

گردآورنده: سپیده فرهاد زاده، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

واقعیت و حقیقت

واقعیت و حقیقت

آنچه که «هست»واقعیت است و آنچه که «باید» باشد حقیقت است. مثلا : اینکه ممکن است اکثریت دانش اندوزان، صرفا به دنبال مدرک گرایی باشند؛ واقعیت است ؛ ولی حقیقت این است که دانش اندوزان «باید» به دنبال کسب حقیقت معرفت افزایی باشند؛ نه مدرک. پس معمولا واقعیت از حقیقت فاصله دارد. البته برای دستیابی به حقیقت ، دیدن واقعیت ها ضروری است. آنچه در جهان به صورت عینی دیده می‌شود، واقعیت نام دارد. به طور مثال، اینکه درخت از جملهٔ گیاهان است، برگ درخت مو در تابستان سبز است و یا تنهٔ درخت سرو به رنگ قهوه‌ای است به مواردی واقعی اشاره دارند. ما با گفتن این جملات واقعیت‌هایی را بیان می‌کنیم. اما این جملات که انسان، خواهان دستیابی به سعادت و خوشبختی است و یا تحصیل دانش، باعث تکامل انسان می‌گردد، اشاره به حقایقی دارند. حتی در هنر نیز رئالیست‌ها کسانی هستند که به دقت، واقعیت‌های عینی را ترسیم می‌کنند. وابستگی علوم به طبیعت، باعث شده‌است که ارتباط مشخصی بین علم و واقعیت وجود داشته باشد. اما در برابر آن فلسفه و یا مکاتب، بیش از آنکه به واقعیات توجه کنند، در پی اثبات و یا همگانی ساختن حقایقی هستند.

ریشهٔ کلمهٔ واقعیت، «وَقَعَ» به معنای رویدادن و یا اتفاق افتادن است. واقعیت اشاره به امور عینی و یا اموری که اتفاق می‌افتند دارد.

http:\\fa.wikipedia.org

دو کلمه واقعیت و حقیقت در بسیاری از موارد هم معنا و مترادف‌اند و هر یک جای دیگری به کار می‌رود. اما در برخی موارد بین این دو فرق گذاشته می‌شود. در اصطلاح جدید معمولاً به خود واقعیت و نفس الامر «واقعیت» اطلاق می‌شود. اما «حقیقت» به ادراکی که با واقع مطابقت دارد گفته می‌شود. بر این اساس که بین واقعیت و حقیقت فرق گذاشته شود، در مورد واقعیت این بحث مطرح نمی‌شود که آیا واقعیت ثابت است یا موقت؛ زیرا امور واقعی و نفس الامری ممکن است دائمی و ابدی باشند؛ مانند اصل حرکت و تغییر ماده، و ممکن است موقت باشند؛ مانند واقعیات خاص مادی که مربوط به روابط اجزای مادی است. آنچه که مورد بحث و اختلاف نظر است، در مورد حقیقت است که آیا نسبی است یا ثابت.

در مورد این‌که حقیقت آیا ثابت است یا نسبی، ابتدا باید دید حقیقت چیست؟ و در واقع منشأ اختلاف در ثبات یا نسبیت حقیقت، اختلاف بر سر تعریف حقیقت است.

در فلسفه اسلامی که متأثر از فلسفه یونانی است، حقیقت به معنای ادراک مطابق با واقع است. هر قضیه‌ای که مطابق با واقع باشد، حقیقت است. بر اساس این فلسفه، اولاً: حقیقت فی الجمله وجود دارد؛ زیرا انکار حقیقت موجب اثبات آن می‌شود؛ یعنی اگر کسی بگوید تمام ادراکات ما خلاف واقع است، خود یک حقیقتی را اعتراف کرده است. ثانیاً: حقیقت، ثابت و دائمی است؛ یعنی مطابقت مفهوم و محتوای ذهنی با واقع و نفس الامر خود نمی‌تواند موقت باشد؛ بلکه دائمی است. البته دوام حقایق اولاً: مربوط به علوم حقیقی است، نه علوم اعتباری؛ نظیر قوانین مدنی و اجتماعی؛ ثانیاً: مربوط به حقایق یقینی است، نه احتمالی.

اما بسیاری از اندیشمندان، حقیقت را به معنای مطابقت ادراک با واقع نمی‌دانند، بلکه تعریف دیگری از حقیقت ارائه می‌کنند: برخی مانند پوزیتیویسم‌ها بر این باورند که «حقیقت عبارت است از توافق تمام اذهان در یک زمان بر یک قضیه». برخی دیگر مانند پراگماتیسم‌ها حقیقت را عبارت از «فکری می‌دانند که در عمل مفید و دارای تأثیر نیکو باشد». در نظر گروهی دیگر، حقیقت عبارت است از «فکری که تجربه آن‌را تأیید کرده باشد». و...

مشکل مشترک همه این نظریات، این است که همه اینها منتهی به سفسطه و ایده آلیستی خواهد شد؛ زیرا در همه این نظریات، دریافت واقع مورد انکار قرار گرفته است. اینان خواستند از اشکالات سوفسطائیان رهایی یابند ولی خود در چاله و دام آنها گرفتار شدند. البته این عده که حقیقت را به معنای مطابقت با واقع نمی‌پذیرند می‌توانند بگویند حقیقت ثابت نداریم، بلکه حقیقت نسبی است.

ر. ک: مطهری، مرتضی، اصول فلسفه، ج 1، ص 103 - 108، دفتر انتشارات اسلامی، قم، بی‌تا.

واقعيت ، حقيقت ، منطق و آفرينش

جهان واقع

يكي از جهان هائي كه درك آن از پيچيده ترين و در عين حال جالبترين تصورات بشري را رقم ميزند، جهان واقعيت يا جهان بيرون است. درمقايسه با موجود زنده كه ميشايد آنرا وجودي بسته و محدود شمرد، جهان بيروني، جهان خارج ويا جهان واقعيت است. جهاني كه در مقايسه با طبيعت سازگار ونسبي موجود زنده آنچنان وحشي ومطلق است كه نمونه ها اصيل آنرا در سيارات تفـديده و سوزان و يا سرد و منجمد، حرارت و فشار بينهايت درون خورشيد ها و خلاء بينهايت سال نوري ميان ستارگان و سحابي ها و يا چگال بي نهايت سياه چاله ها و … ديگر اقاليم و عناصر بي نهايتي ميتوان جستجو كرد، و خيال وفهم آن تنها از طريق منطق و انديشه ميسر است، جهاني كه نمود آن فقط و فقط ماديت ميباشد ولا غير.

فهم اين دنيا بدان سبب دشوار است كه وجود ما عجين با حقيقت است ،حقيقتي كه از طريق تماس و لمس واقعيت و فهم آن در مغز پديدار ميگردد.

تماس و لمس واقعيت، از دو طريق منطقي و مستقيم انجام ميشود، كه حالت مستقيم آنرا حداقل با پنج راه عمده در انسان ميشناسيم، و شامل بينائي كه از لمس نور توسط پرده شبكيه چشم انجام ميگردد، بويائي و چشائي كه از طريق لمس شيميائي ماده پديد ميگردد واز اين نظر شباهت اساسي بين اين دو ميباشد، چنانكه در ميان شنوائي و لامسه نيز اين شباهت، بخاطر لمس فيزيكي ماده وجود دارد.

دستـگاههايي كه آنانرا اندام و يا عضو ميناميم عمل محسوس كردن جهان واقعيت را بر عهده دارند. اين بدان معناست كه اين اندام با تماس با جهان واقعيت و نمونه برداري از آن و تغييروتبديل اين نمونه ها به داده هاي خام و سپس انتقال اين داده ها از راه عضوي بنام عصب به اندامي ديگر كه آنرا با نام مغزميشناسم ونهايتاً با ترجمه آن داده ها به اطلاعاتي كه آنرا ادراك ميگوئيم، وسيله شناخت ما را از جهان واقعي فراهم ميسازند.

بدين ترتيب لمس واقعيات از طريق دستگاهها و اندام كامل ومشخص بدن انسان را حس وجمع آنرا حواس ميگويند.

كه آنان را با نام حواس پنجگانه مي شناسيم. ضروريست مشخص گردد كه اين احساس در مغز ترجمه و فهميده ميگردد، اما آنچنان معلوم ميگردد كه گوئي دقيقاً در همان نقطه تماس وبرخورد وجود دارند، و اين خود نيز يكي از دلايل پيچيدگي درك واقعيت ميباشد.

ديگر آنكه درك واقعيت داراي كيفيت جاري ميباشد، يعني داده هاي برآمده از اندام حسي بي وقفه ومستمر بسوي مغز روان است و مغز ما هرلحظه آنها را ترجمه و معني ميكند وبراي ما ميخواند. و از اين جهت شباهت فراواني با پخش مستقيم يك برنامه تلويزيوني و يا راديويي وجود دارد، كه دقيقاً بدليل شباهت اينگونه برنامه ها به برنامه هاي دستگاههاي وجود زنده بدان در اصطلاح پخش زنده نيز گفته ميشود.

يك ســوا ل : آيا ممكن است كه تماس خود را با جهان واقعيت قطع كنيم ؟

پاسخ آنست كه :

اگر منظور، قطع مطلق تماس مادي با واقعيت باشد، اين به معني مجاورت با نيستي است، اما بايد گفت كه نيستي در جهان واقعيت برابر و هم ارز خلاء مطلق است، و خلاء مطلق نيز تنها از راه تماس منطقي قابل درك است و لمس آن توسط موجود زنده اصولاً بي معناست، بنابراين وجود چنين امكاني منتفي ومردود است.

اما چنانچه منظور، قطع نسبي تماس مادي با واقعيت باشد، تجربه نشان داده است كه تماس موجود زنده با خلاء نسبي موجب مرگ نسوج در قسمت مماس ميگردد. به همين دليل فضانوردان درفضا ( خلاء نسبي ) اجبار به پوشيدن لباس فضانوردي داشته و بعنوان مثال نميتوانند با لباس آستين كوتاه مشغول به كار باشند !!!

امّا چنانچه مقصود، قطع تماس به صورت قطع جريان داده هاي خام باشد، اين اتفاقيست كه گاهاً و به دلايل متفاوت رخ ميدهد و حاصل آن را ميتوان مانند نابينائي، ناشنوائي و غيره دانست.

امّا اين انقطاع ميتواند در محل ترجمان داده هاي خام به ادراك رخ دهد، درين صورت حالاتي مانند مرگ، غش و يا بيهوشي پديد مي آيد.

مطالبي كه در بالا گفته شد، در واقع مقدمه و شرحي بود بر نحوه ادراك بشري از واقعيت در جهان متعارف،اما صورت كلي و تعريف جامع جهان واقع چيست ؟ تعريفي كه شموليت آن نه تنها بر جهان متعارف، بلكه جهان هاي بي نهايت را نيز در بر گيرد. در پاسخ ميتوان چنين گفت :

جهان واقع، جهاني است كه وقوع دارد، بدون وجود حقيقت .

در اين جهان چيزي آفريده و نابود نمي گردد، و صورت قدر مطلق جهان هستي است.

هيچ چيز در اين جهان وجود حقيقي ندارد زيرا در اين جهان حقيقت وجود ندارد (واقعيتِ بدونِ حقيقت )، امّا حقيقت بدونِ واقعيت نمي تواند به وجود آيد، اما ممكن است : نيستي!، كه صورتِ مطلق آن تنهااستثناء وجودِ هستي بي واقعيت ميباشد.

زمان، جهت، فاصله، ابتدا و انتها، عدد، و ... هرچه كه حقيقي است، در اين جهان بي معني است.

تنها و تنها ، ماديت هر وجود مادي را واقعيت ميگويند، صرف نظر از معني و ماهييت و نام آن.

در واقع، در ابتدا فقط ميتوان اين ماديت را درك و تجسم كرد و بعد از درك جسماني آن ميتوان بر آن نام نهاد.

به ديگر سخن جهان هستي را سواي از شخصيت حقوقياش جهان واقعيت مي ناميم.

اين جهان بستر هستي ميباشد، وجهان حقيقيريشه در اين جهان دارد.

بديهي است، ديوان شعري نانوشته ديگر تنها دفتريست خالي! ولي با نگاشتن غزل و مثنوي و چارپاره تبديل به ديوان اشعار حافظ ها، مولانا ها، و خيام ها ميگردد.

سخت افزار در رايانه را ميتوان همگون و مانندي از جهان واقعيت در عالم هستي دانست، آنچنانكه برنامه هاو دستگاه هاي نرم افزاري( به مثابه وجود حقيقي) با قرار گيري در فضاي سخت افزاري حقيقت مييابند و از جمع اين دو با هم رايانه شكل مي گيرد.

بايد توجه نمود كه داشتن سخت افزار بدون( فاقد) نرم افزار ممكن است ،اما بدون سخت افزار داشتن نرم افزار بي معني است.

واما ريشه حقيقت در واقعيت در مثال بالا، اثر آهن ربائي(مغناطيس) و ماده تشكيل دهنده آن است كه بر روي لوح فشرده رايانه اي(CD) قرار دارد و توسط رايانه بر روي آن نوشته ميگردد.

نكته ديگر آنكه اگر رايانه را خاموش كنيم، كسري از ثانيه و يا گذشت ميلياردها سال زمان براي روشن كردن دوباره آن هيچ تفاوتي را ايجاد نخواهد كرد.

اي دوست بيا تا غم فردا نخوريم وين يكدم عمر را غنيمت شمريم

فردا كه ازين دير كهن در گذريم با هفت هزار سالگان سر بسريم

خيام در چارپاره بالا اين واقعيت را در قالب برابري و هم سني با هفت هزار سال گان به استعاره بيان مي نمايد.

حقيقت، منطق و آفرينش

فهم، انديشه، تفكر، تخيل، تعقل، تصور، معرفت، وهم، خرد، پندار، راي و بالاخره هر آنچه كه در مغز پديد آيد را حقيقت نامند.

تا نيابم آنچه در مغز من است يك زماني سر نخارم روز و شب

تا كه عشـقت مطربي آغاز كرد گـاه چنگم گاه تارم روز و شب

آنچه از جهان واقع به مغزميرسد و در آنجا درك ميگردد و مفهوم مي يابد حقيقت است، به بيان ديگر ترجمان واقعيت را حقيقت گويند.

اين ترجمه در دستگاه مغز و با زبان منطق محقق ميگردد.

منطق ، قرارداد، قانون، دستور، فرمول و برنامه ايست كه واقعيت را به حقيقت مبدل ميسازد. پس ميتوان گفت، واقعيت و منطق يعني حقيقت يا:

حقيقت = منطق + واقعيت

پر واضح است كه با تغيير هر كدام از طرفين معادله فوق طرف ديگر نيز تغيير خواهد نمود، بطور مثال با دگرگوني منطق، حقيقت نيز متفاوت خواهد بود، امّا مقدار قدر مطلق معادله همواره ثابت است، باين معنا كه چيزي بر آن اضافه و يا از آن كاسته نمي گردد، و مفهوم آن اينست كه آفرينش و يا نابودي در كار نيست و تنها تغيير ممكن است، آقاي آلبرت انيشتين نيز آنرا در فيزيك با اين فرمول معروف اظهارنموده است:

E = mc 2

يك ســـوال : آيا آفرينش ممكن است؟

پاسخ آنست كه در جهان واقعيت آفرينش بي معناست ( نظريه نسبيت)، ولي در دنياي حقيقي آفرينش ممكن است، بدين معنا كه:

مغز كه زاينده جهان حقيقي است، داراي قسمتي بنام حافظه ميباشد كه اندوختن اطلاعات وارده از جهان واقع را ممكن ميسازد، اين اندوخته ها ميتواند به شكل هاي گوناگوني مانند اندوخته تصويري، اندوخته صوتي، اندوخته بويشي، اندوخته ... در حافظه ذخيره گردد، و مغز با بهره گيري و تغيير اين اندوخته ها ميتواند جهاني را بسازد كه جهان مجازي نام دارد.

جهان مجازي جهاني است حقيقي كه وجود( خارجي) ندارد ، يعني در جهان واقعي، وجود ندارد.

عمل آفرينش مجازي را تخيل مي نامند كه ميتواند خودآگاه يا ناخودآگاه باشد، قصه، خرافه، افسانه و...

مثال خودآگاه و خواب گونه اي ناخودآگاه از اين آفرينش است.

منبع :falsafe.blogspot.com

مساله خیلی هم ساده نیست ، اینکه واقعا واقعیت چه تفاوتی با حقیقت میکند ، علاوه بر اینکه نیاز به بررسی دقیق کلی دارد ، در مصادیق مختلف هم می تواند جای بحث داشته باشد.

اما میخواهم ، خیلی مختصر بررسی کنم تفاوت این دو را ، تا شاید روشن شود حکمت خیلی از گفته ها...

همانطور که می دانید ، واقعیت یعنی آن چیزی که اتفاق می افتد ، یعنی عمل ها و عکس العمل های پدیده های مختلف در دنیا

به طور مثال این موضوع کاملا واقعی است که اگر شما مقداری پول داشته باشید ، وقتی بخشی از آن را به کسی بدهید ، حتما از سرمایه تان کاسته خواهد شد.

واقعیت های دنیا ، ساخته های ماست از عمل ها .. ، و از آنجا که خداوند متعال قدرت انتخاب بین اعمال را به ما داده است ، خیلی وقت ها واقعیت هایی را به وجود می آوریم که حقیقت نیستند...

اما حقیقت ، آن چیزی است که حق است ، ولو اتفاق نیفتد.. هرچند حقیقت از بین نمی رود و تغییر نمیکند ، اما ممکن است به علت اختیار ما در دنیا ، مدتی به تاخیر بیفتد...

همان مثال قبلی را تصور کنید ، واقعیت این است که اگر شما مقداری از ثروتتان را به کسی بدهید از سرمایه تان کاسته می شود،

اما حضرت حق در کتابش می فرماید : " من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا فیضاعفه له اضعافا کثیرا" ، کیست آنکسی که به بندگان خدا قرضی نیکو دهد تا خدا برای او چند برابر بیفزاید.

حقیقت این است که اگر در راه خدا انفاق کنی ، خداوند چند برابرش ثروتت را افزون خواهد کرد

خیلی ها مثل من ، شاید این حقیقت را درک نکرده باشند ، چون آن چیزی که اتفاق می افتد و واقع می شود متفاوت است با آن چیزی که حقیقت دارد، و البته علتش نوع عمل خود ماست...

http://ermia-m.mihanblog.com

واژه حقیقت واژه‌ای است که از واژه عربی “حقیقة ” وارد فارسی شده‌است. معادل انگلیسی واژه حقیقت واژهٔ Truth می‌باشد.

حقیقت شامل ذات هر چیزی بوده و غیر قابل تغییر است و به همین دلیل بر خلاف واقعیت امری است که لزوما با برهان‌های علمی قابل اثبات نیست؛ در بسیاری موارد حقیقت (به دلیل اینکه از دسترس انسان به حیطه ذات به دور است) به نوع نگرش افراد بستگی پیدا می کند، بطور مثال واقعیت و حقیقت واقعه کربلا را می‌توان به دو صورت بیان کرد:

واقعیت: حسین و یارانش به سمت کوفه حرکت کردند، لشکریان یزید در محلی به نام کربلا بر آنها حمله کردند، و حسین کشته شد. و یزید پیروز این جنگ بود.

اما حقیقت به عقیده یک راوی عادل از این واقعیت می‌تواند این باشد:

در واقعه کربلا امام حسین و یاران با وفایش برای نجات دین اسلام تصمیم به هجرت به کوفه گرفتند. اما لشکریان یزید ملعون به آنان حمله کردند و در این واقعه امام حسین(ع) به شهادت رسید، او توانست با نثار خون خود اسلام را زنده نگاه دارد و به حق او پیروز این میدان بود.

و اما راوی دیگر می‌تواند این طور آن را بیان کند:

حسین بن علی با سوء استفاده از نسبت خانوادگی خود با پیامبر با گروه اندکی فتنه‌گر برای محاربه با حضرت یزید خلیفهٔ مشروع مسلمین به کوفه حمله کرد. امپراتوری استکباری روم و باقی‌ماندهٔ سلطنت‌طلبان ایرانی و منافقین خوارج هم به حمایت از او پرداخته و به تفرقه در میان مسلمانان و ضعف نظام اسلامی امیدوار شده بودند. مردم کوفه که ابتدا تحت تأثیر سفسطه‌های او قرار گرفته بودند با خطبه‌های روشنگرانهٔ عبیدالله بن زیاد به حقیقت موضوع آگاه شده و حماسهٔ بصیرت آنان در روز عاشورا طومار حیات فتنه‌گران را درهم پیچید.

اگر در ریشهٔ واژگان حقیقت و واقعیت دقیق شویم، تفاوت‌هایی را مشاهده می‌کنیم، ریشهٔ کلمهٔ حقیقت، “حق” به معنای راستی و درستی است و ریشهٔ کلمهٔ واقعیت، “وَقَعَ” به معنای رویدادن و یا اتفاق افتادن است. حقیقت، اشاره به ماهیت راست و درست دارد و واقعیت اشاره به امور عینی و یا اموری که اتفاق می‌افتند …

استاد ایلیا.م.رام الله نیز تفاوت حقیقت با واقعیت را این گونه توصیف میکنند:

واقعیت «هست» است و حقیقت هستی «هست» است. هست جزیی از هستی است، اما هستی جزیی از هست نیست…، حقیقت زنده و حاضر است وانگهی لایتناهی و نامحدود است اما واقعیت ممکن است چنین نباشد، که اگر بود جزیی از جریان حقیقت بود.

(منبع: لغت نامه دهخدا

تهیه کننده : فاطمه صادق زاده، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

حيثيت و حرمت انسان

حيثيت و حرمت انسان

مباحث مطرح شده:

1)اعلاميه جهاني حقوق بشر

2)مباني اخلاق حرفه اي براي حفظ حيثيت و كرامت انسان

3)استفاده ابزاري از انسان

4)حرمت انسان از ديد گاه قران

5)انواع كرامت انساني از ديدگاه قران

مقدمه

از انجا كه مردمان ملل متحد در منشور ايمان خود به اساسي ترين حقوق انسانها در حرمت و ارزش نهادن به شخص انسان را نشان داده و در حقوق برابر زن و مرد هم پيمان شده اند و مصمم به ارتقاي توسعه اجتماعي و بهبود وضعيت زندگي در فضاي ازاد ترند از انجا كه ممالك عضو در همياري با ملل متحد خود متعهد به دستيابي به سطح بالاتري از حرمت جهاني براي حقوق بشر و ازادي هاي زير بنايي و ديده باني ان كردند

از انجا كه فهم مشترك از حقوق و ازاديها از اهم امور براي درك كامل چنين تعهدي است بنابر اين هم اكنون مجمع عمومي اين اعلاميه جهاني حقوق بشر را بعنوان يك استاندارد مشترك و دستاورد تمامي ملل و ممالك اعلان ميكند تا هر انسان و هر عضو جامعه با به خاطر سپاري اين اعلاميه به جد در راه ياد گيري و اموزش ان در جهت ارتقاي حرمت براي چنين ازاديهايي بكوشند و براي اقدام هاي پيشبرنده در سطح ملي و بين المللي تلاش كند تا همواره باز شناسي موثر و ديده باني جهاني را چه در ميان مردمان ممالك عضو و چه در ميان مردمان قلمرو هاي زير فرمان انها تامين نمايد

مواد اعلاميه:

ماده 1) تمام ابناي بشر ازاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند

ماده2)همه انسانها بي هيچ تمايزي از هر سان كه باشند اعم از رنگ نژاد جنسيت زبان مذهب عقايد سياسي يا هر عقيده ديگري خاستگاه اجتماعي ملي دارايي محل تولد يا در هر جايگاهي كه باشند سزاوار تمامي حقوق و ازادي هاي مطرح در اين اعلاميه اند

ماده 3) هر فردي سزاوار و محق به زندگي ازادي و امنيت فرديست

ماده4)هيچ احدي نبايد در بردگي يا بندگي نگاه داشته شود

ماده5)هيچ كس نمي بايست مورد شكنجه يا بي رحمي و ازار يا تحت مجازات غير انساني يا رفتاري قرار گيرد كه منجر به تنزل مقام انساني وي قرار گيرد

ماده6)هر انساني سزاوار و محق است تا همه جا در برابر قانون به عنوان يك شخص به رسميت شناخته شود

ماده 7)همه دربرابر قانون برابرند و همه گان سزاوار آن اند تا بدون هيچ تبعيضي به طور برابر در پناه قانون باشند

ماده8)هر انساني سزاوار و محق به دسترسي موثر به مراجع دادرسي از طريق محاكم ذي صلاح ملي در برابر نقض حقوق اوليه است

ماده9)هيچ احدي نبايد مورد توقيف حبس يا تبعيد خودسرانه قرار گيرد

ماده10)هر انساني سزاوار و محق به دسترسي كامل و برابر به داد رسي آشكار و عادلانه توسط داد گاهي بي طرف و مستقل است

ماده11)هر شخصي متهم به جرمي كيفري سزاوار و محق است تا زمان احراز اثبات جرم در برابر قانون در محكمه اي علني كه تمامي حقوق وي در دفاع از خوشتن تضمين

شده باشد بيگناه تلقي شود

ماده12)هيچ احدي نميبايست در قلمرو خصوصي خانواده محل زندگي يا مكاتبات شخصي تحت مداخله و مزاحمت خود سرانه قرار گيرد

ماده 13)هر انساني سزاوار محق به داشتن آزادي جابجايي و اقامت در هر نقظه اي درون مرزهاي مملكت است

ماده14)هر انساني سزاوار و محق به پناهجويي و برخورداري از پناهندگي در كشور هاي پناه دهنده در برابر پيگرد قضايي است

ماده15)هر انساني سزاوار و محق به داشتن تابعيتي است

ماده16)مردان و زنان بالغ بدون هيچ گونه محدوديتي به حيث نژاد مليت يا دين حق دارند كه بايكديگر زناشويي كنند و خانواده اي بنيان نهند

ماده17) هنر انساني به تنهايي يا با شراكت با ديگران حق مالكيت دارد

ماده18)هر انساني محق به داشتن آزادي انديشه وجدان و دين است

ماده19)هر انساني محق به آزادي عقيده و بيان است

ماده20)هر انساني محق به آزادي گرده همايي و تشكيل انجمنهاي مسالمت آميز است

ماده21)هر شخصي حق دارد كه در مديريت كشور خود مستقيما يا به واسطه انتخابات آزادانه نمايندگاني شركت جويد

ماده22)هر كسي به عنوان عضوي از جامعه حق دارد از امنيت اجتماعي برخوردار بوده

ماده23)هر انساني حق دارد كه صاحب شغل بوده و آزادانه شغل خود را انتخاب كند

ماده24)هر انساتي سزاوار استراحت و اوقات فراغت زمان محدود و قابل قبولي براي كار و مرخصي هاي دوره اي همراه با حقوق است

ماده25)هر انساني سزاوار يك زندگي با استاندارد هاي قابل قبول براي تامين سلامتي و رفاه خود و خانواده اش از جمله تامين خوراك پوشاك مسكن مراقبت هاي پزشكي و خدمات اجتماعي ضروري است

ماده26)آموزش و پرورش حق همگان است.آموزش و پرورش مي بايست دست كم در دوره هاي ابتدايي و پايه رايگان در اختيار همگان قرار گيرد

ماده27)هر شخصي حق دارد آزادانه در زندگي فرهنگي و اجتماع خويش همكاري كند

ماد ه28) هر شخصي سزاوار نظمي اجتماعي و بين المللي است كه در آن حقوق و آزادي هاي مطرح در اين اعلاميه به تمامي تامين و اجرايي گردد

ماده29)هر فردي در برابر جامه اش كه در آن رشد آزادانه و همه جانبه او ميسر ميگردد مسول است

ماده30)در اين اعلاميه نبايد هيچ چيز به گونه اي برداشت شود كه براي هيچ حكومت گروه يا فردي متضمن حقي براي انجام عملي به قصد از ميان بردن حقوق و آزادي هاي مندرج در اين اعلاميه باشد

مباني اخلاق حرفه اي براي حفظ حيثيت و كرامت انساني

1)صداقت و راسگويي

2)داشتن انصاف و حق برابري

3)امانت داري

4)وفاداري و احساس مسوليت اجتماعي

استفاده ابزاري از انسان

گاهي آدم ها با هم مثل دستمال كاغذي رفتار مي كنند يعني پس از استفاده آن را دور مي اندازند.

بسياري از سياستمداران و تجار چنين هستند انها با حرف هاي قشنگ و تبليغات شيك پس از جمع كردن راي مردم يا فروش كالا ديگر به سرنوشت آنها كاري ندارند افراد حريص و شهوت ران و خوشگذران و خسيس و مال جمع كن نيز چنين هستند. آنها به محض رفع نياز طرف مقابل را غراموش مي كنند بسياري از مردم تفكرشان در عمل شبيه به هيتلر است . افراد پير و معلول و از كار افتاده بايد حذف شوند هر كس بايد فقط به خودش فكر كند ديگران تا وقتي اهميت دارند كه كارايي داشته باشند

يكي از تفاوتهاي پيامبران و اولياي الهي و انسان هاي وارسته با ساير انسانها در همين موارد است .آنها به مخلوقات الهي عشق مي ورزند سن جنس رنگ مقام هاي ظاهري زشتي يا زيبايي چهره تناسب اندام فقر ثروت و مسايلي از اين قبيل براي آنها اهميت ندارد. آنها سعادت خوشبختي دنيوي و اخروي همه انسان ها را ميخواهند و در

اين راه به راحتي از جان خود مي گذرند

گاهي فرزند به والدينش و يا فرد به همسرش و يا دو دوست به يكديگر و يا خواهر و برادر به هم نگاه ابزاري دارند

البته انسان موجودي صددرصد ضعيف و نيازمند خلق شده و ناچاريم نياز هاي يكديگر را بر طرف كنيم اما آنچه بد است غرور خودبرتر بينير تحقير انسان و ستم به آنها مي باشد

والا اظهار نياز يك امر طبيعي است زيرا تنها ذات الهي بي نياز مطلق ميباشد و بقيه موجودات نيازمند مطلق مي باشند تنها انسانهاي پست و حقير به همه كس و همه چيز نگاهي انتفاعي و ابزاري و سودجويانه دارند . اين افراد دركي از زيبايي محبت دوست داشتن و فداكاري ندارند و با اينكه حرفهاي قشنگ مي زنند و ژست هاي نمايشي به خود مي گيرند اما در عمل همه اين صفات انساني و الهي را مسخره مي كنند همه ما دنبال شادي و لذت دايمي آرامش احترام محبت و سود سرشار هستيم اما همچنان راه را اشتباه مي رويم علم تكنولژي ارتباطات رفاه و سرگرمي ها هر روز در دنيا گسترش مي يابد اما هم دلي محبت اعتماد رحم فداكاري آرامش شادي و امنيت حقيقي هر روز كمرنگ تر مي شود

حرمت انسان

بدو ترديد يكي از مهم ترين موضوعات قرآني حول محور انسان و ويژگي هاي او سير ميكند .در واقع آنگونه كه انسان را ترسيم نمودهد در هيچ جايي به چنين نحوي جنبه هاي متفاوت و حرمت انساني در نظر گرفته نشده است . در حقيقت در بين مخلوقات انسان از ويژگيهاي بسيار متمايزي بر خوردار است كه به احسن الخالقين خطاب شده است.

معناي لغوي كرامت

كرامت در لغت به معني گرامي داشتن و بزرگداشت ديگران كرامت و عزت بزرگواري جزيي از سرشت انسان است .اين است كه اگر انسان خود را آنچه كه هست بيابد كرامت و عزت ميابد قرآن در رابطه با حرمت انساني دو گونه تعبير دارد :در بخشي از آيات قرآن از حرمت و ارجمندي انسان و برتري او بر ديگر موجودات سخن به ميان آمده و در برخي انسان نكوهش و حتي بحث فروتر بودن او از حيوانات مطرح بوده در سوره(اسراء)تكريم خداوند نسبت به بني آدم و برتري آنها بر بسياري از مخلوقات مطرح مي شود: ‌‌‌‌‍‍(فرزندان آدم را حقيقتا گرامي داشتيم و آنان را در خشكي و دريا بر نشانديم و از چيز هاي پاك به ايشان روزي داديم و ب بسياري از آفريده هاي خود آنان رابه گونه اي برجسته برترير داديم )

انواع كرامت انساني از ديدگاه قرآن

1)كرامت تكويني: در حقيقت مراد از كرامت تكويني يا ذاتي اين است كه خداوند انسان را به گونه اي خلق كرده كه در مقايسه با ساير موجودات داراي مزاياي بيشتري است .در واقع اين نوع كرامت ناشي از توجه ويژه خداوند به انسان است و تمام انسانها از اين مقام برخوردارند يعني انسان چه بخواهد چه نخواهد از اين كرامت برخوردار است

2)كرامت اكتسابي:منظور از كرامت اكتسابي يا اختياري دست يابي انسان به كمالات و ويژگي هاييست كه با اختيار و اراده انسان حاصل مي شود بر خلاف كرامت تكويني كه در وجود انسان نهفته بود در اينجا تلاش و سعي انسان به منزله پلي براي رسيدن به درجات بالاتر ايفاي نقش مي كند در حقيقت انسان ها استعداد رسيدن به كمالات را دارند ولي برخي با اختيار و اراده خود به آن دست مي يابند و برخي ديگر راه مقابل را طي مي كنند كه به اسفل السافلين چارپايان منجر مي گردد .

با توجه به اهميت موضوع انسان شناسي در دنياي معاصر و نيز جامع الجوانب بودن انسان كمتر كسي توانسته به تمام ابعاد وجودي انسان دست يابد اما قرآن كه كامل ترين كتاب آسماني به شمار مي رود از انسان به گونه اي ويژه ياد كرده است

در اين نوشتار از بحث درباره انسان در قرآن به دو بعد كرمات انساني در قرآن اشاره گشت.

آيات قرآن از دو نوع كرامت درباره انسان سخن رانده است:الف)كرامت تكويني و ب)كرامت اكتسابي .هم چنين با مرور آيات متعددي كه درباره انواع كرامت انساني ذكر شد به اين نتيجه رسيديم كه تمام انسان ها در قياس با ساير موجودات از تكريم بيشتري برخوردار گشته اند كه همان كرامت تكويني است و برخي با تقوا و اختيار و تلاش خود به كرامت اكتسابي دست يافته اند كه از ارزش بالاتري نسبت به كرامت نوع اول برخوردار است

گردآورنده: رضا سراج، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه ای در آموزش عالی

اخلاق حرفه ای در آموزش عالی

ﭼﻜﻴﺪﻩ

ﻫﺮ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪﻱ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﮐﺪﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺧﻮﺩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺭﺩ. ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻋﺎﻟﻲ ﻧﻴﺰ ﻧﻈﺎﻣﻲ ﺣﺮﻓﻪ ﺍﻱ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﮐﻪ ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﻭ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺭﺍ ﺑـﺮ ﻋﻬـﺪﻩ ﺩﺍﺭﻧـﺪ ﺑﺎﻳـﺪ ﺍﺯ ﺍﺻـﻮﻝ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪ ﺍﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ .ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺍﺧﻼﻕ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﺗﻀﻤﻴﻦ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﻱ ﺳﻼﻣﺖ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪ ﻳﺎﺩﺩﻫﻲ- ﻳﺎﺩﮔﻴﺮﻱ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻮﺟﺐ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﺗﻌﻬﺪ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﻳﻲ ﻣﺪﺭﺳﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻱ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻣﻲﺷﻮﺩ. ﻫﺪﻑ ما ، ﺗﺒﻴـﻴﻦ ﺍﺧـﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪ ﺍﻱ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭﺩﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﺩﺭ ﺩﻭ ﻧﻘﺶ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﻭ ﺗﺮﺑﻴﺘـﻲ ﻣـﻮﺭﺩ ﺑﺮﺭﺳـﻲ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ .ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﮔﺰﻳﺪ ﻩﺍﻱ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺕ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺗﺸﺮﻳﺢ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺯ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪﻱ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﻧﻴﺰ ﺍﺷﺎﺭﺍﺗﻲ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪ ﺍﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ، ﻳﮏ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺭ ﺩﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻠﺰﻡ ﺑﻪ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺍﺻـﻮﻝ ﺍﺧﻼﻗـﻲ ﺑﺪﺍﻧـﺪ ؛ ﺍﻭﻝ، ﺑـﻪ ﺟﻬـﺖ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﻱ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﻓﻀﺎﻳﻞ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﻭ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﻣـﻮﺛﺮﺗﺮﻳﻦ ﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻘـﺎﻝ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻣﺜﺒﺖ، ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺷﺪﻥ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﻣﺪﺭﺱ ﺍﺳﺖ .ﺩﻭﻡ، ﺑـﻪ ﺟﻬـﺖ ﻭﻇﻴﻔـﻪﺍﻱ ﮐـﻪ ﺩﺭ ﻗﺒـﺎﻝ ﺑـﺮﺁﻭﺭﺩﻥ ﻧﻴﺎﺯﻫـﺎﻱ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺣﺪﺍﻛﺜﺮﻱ ﺍﺻﻮﻝ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ، ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖ ﻫﺎﻱ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻧﺤﻮ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺭﺳﺎﻧﺪ.

ﻣﻘﺪﻣﻪ

ﻓﻼﺳﻔﻪ ﻋﻠﻢ ﺍﺧﻼﻕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻗﺴﻤﺖ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ:

ﺍﺧﻼﻕ ﻧﻈﺮﻱ ﮐﻪ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺁﻥ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪﻱ ﺻﻔﺎﺕ ﻭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺳﺆﺍﻻﺕ ﻭ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﻮﺑﻲ ﻳﺎ ﺑﺪﻱ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ ﻋﻤﻠﻲ ﮐﻪ ﺗﻼﺷﻲ ﻋﻤﻠﻲ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﻭ ﺩﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﻓﻀﺎﻳﻞ ﺍﺧﻼﻗﻲ. ﻋﻼﻣﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﺣﺴﻴﻦ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﻲ )ﺭﻩ( ﺩﺭ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻋﻠﻢ ﺍﺧﻼﻕ ﻣﻲﻓﺮﻣﺎﻳد: »ﻋﻠﻢ ﺍﺧﻼﻕ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻓﻨﻲ ﮐﻪ ﭘﻴﺮﺍﻣﻮﻥ ﻣﻠﮑﺎﺕ ﺍﻧﺴﺎﻧﻲ ﺑﺤﺚ ﻣﻲﮐﻨﺪ ﻭ ﻫﺪﻑ ﺁﻥ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﻀﺎﻳﻞ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﺫﺍﻳﻞ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺳﺎﺯﺩ ﺗﺎ ﺁﺩﻣﻲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﻲ ﺁﻥﻫﺎ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻓﻀﺎﻳﻞ ﺑﻴﺎﺭﺍﻳﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺭﺫﺍﻳﻞ ﺩﻭﺭ ﮐﻨد.ﺍﻣﺎ ﺁﻥﭼﻪ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ ﺍﻳﻦﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥﻫﺎ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺯﺍﺩﻩ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺷﻮﻧﺪ. ﺍﺯ ﺩﻳﺪ ﻋﻠﻤﺎ ﺁﺩﻣﻲ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﻥ ﭼﻪ ﻓﻀﻴﻠﺖ ﻧﺎﻣﻴﺪﻩ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻭ ﺭﺷﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪﺻﻮﺭﺕ ﻣﻠﮑﻪ ﺩﺭ آﻳﺪ. ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺍﺳﻼﻡ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺳﺨﻨﻲ ﻣﻲﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ »ﺑﹺﱠﺎﻟﺘﻌﻠﻴﻢ ﺍﹸﺭﺳﻠﺖﹸ« ﻳﻌﻨﻲ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ﻭ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻲﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ: »ﻣﻦ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺨﺘﻪ ﺷﺪﻡ ﺗﺎ ﺍﺧﻼﻕ ﻧﻴﮏ ﺭﺍ ﺗﮑﻤﻴﻞ ﻧﻤﺎﻳم« .ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﻓﺮﻣﺎﻳﺶ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺩﻻﻟﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﻭ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺄﮐﻴﺪ ﺩﻳﻦ ﻣﺒﻴﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﻫﺴﺘﻨﺪ .ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺎﺱ، ﺿﺮﻭﺭﻱ ﺍﺳﺖ ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻧﻘﺶ ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻭﻻﹰ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺣﺮﻓﻪﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﻨﺪ ﺗﺎ ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖﻫﺎﻱ ﺷﻐﻠﻲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻧﺎﻇﺮ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﺑﻪﺧﻮﺑﻲ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻨﺪ؛ ﹰﺛﺎﻧﻴﺎ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺷﻐﻠﻲ ﺧﻮﺩ ﻭﻇﻴﻔﻪﻱ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﻟﺬﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻠﺘﺰﻡ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﻋﻤﻠﻲ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻋﺮﺻﻪﻱ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻋﺎﻟﻲ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﻲ ﮐﺎﺭﮐﺮﺩﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﻭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩﺗﺮﻳﻦ ﺁﻥ ﻫﺎ، ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻋﻠﻤﻲ ﻭ ﻋﻤﻠﻲ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﺷﺘﻪﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺍﺳﺖ .ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﻭ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻫﻴﺄﺕ ﻋﻠﻤﻲ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ ﮐﻪ ﺑﺨﺶ ﻋﻤﺪﻩﻱ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩﻱ ﺁﻥ ﻫﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺣﺮﻓﻪﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﺧﻮﺩ، ﻭﻇﺎﻳﻒ ﻭﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖ ﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥﻫﺎ ﺑﻪﻧﺎﻡ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﻳﺎﺩ ﻣﻲﺷﻮﺩ .ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﻣﺆﻟﻔﻪﻫﺎﻳﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻋﻤﺪﺗﺎﹰ ﺑﺮ ﺩﻭ ﺑﺨﺶ ﻓﻮﻕ ﻳﻌﻨﻲ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﻘﺶ ﺗﻌﻠﻴﻤﻲ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﻱ ﻧﻘﺶ ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺩﺍﺭﻧﺪ.

ﻣﻔﻬﻮﻡ و ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ

ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺑﻪ ﭼﮕﻮﻧﮕﻲ ﺭﻓﺘﺎﺭ، ﺍﺩﺏ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺷﺨﺺ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ میﭘﺮﺩﺍﺯﺩ. ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪﺍﻱ ﺍﺯ ﺍﺻﻮﻝ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭﺩﻫﺎﻱ ﺳﻠﻮﮎ ﺑﺸﺮﻱ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ افراد ﻭ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎ را ﺩﺭ ﻳﮏ ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺭﺍ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻣﻲﮐﻨﺪ ﻭ ﻣﻔﻬﻮﻡ ﺁﻥ ﺍﺯ ﻋﻠﻢ ﺍﺧﻼﻕ ﺍﺗﺨﺎﺫ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﻪﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﻴﺖ ﺣﺮﻓﻪ ﻳﺎ ﺷﻐﻞ ﺑﻪﺩﺳﺖ ﺁﻣﺪﻩ، ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻧﺎﻡ ﺩﺍﺭﺩ. ﻫﺪﻑ ﺍﺯ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ، ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﺩ ﺩﺭ ﺷﻐﻞ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ .

ﺁﺷﻨﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻭ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪﻱ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺗﻌﺎﻟﻲ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻭ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺷﺎﻏﻞ ﺩﺭ ﻳﮏ ﻧﻬﺎﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺗﺒﻊ ﺁﻥ ﺍﺭﺗﻘﺎﺀ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺁﻥ ﻧﻬﺎﺩ ﻳﺎ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭ ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭﻱ ﺁﻥ ﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﮐﻤﮏ ﻣﻲﻧﻤﺎﻳﺪ.

ﻫﻤﺎﻥﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﺪ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻳﮏ ﻧﻈﺎﻡ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻣﻲﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﻭ ﻧﺎﻇﺮ ﺑﺮ ﺍﻓﻌﺎﻝ ﺍﺭﺍﺩﻱ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺁﻥ ﺣﺮﻓﻪ ﺩﺭ ﺣﻴﻄﻪﻱ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎﻱ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺍﺳﺖ. ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻋﺎﻟﻲ ﻧﻴﺰ ﻧﻈﺎﻣﻲ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺍﺳﺖ ﻭمجموعه ای از رفتارهای انسانی ﺷﺎﻏﻼﻥ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺷﮑﻞﺩﻫﻲ ﻓﻀﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺁﻥ ﻧﻘﺶ ﺩﺍﺭﺩ .ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺩﺭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻋﺎﻟﻲ ﺑﻪ ﻣﺸﺨﺺ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﺪﻭﺩ ﻭ ﺛﻐﻮﺭ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﻱ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻳﺎ ﻧﺎﻣﻨﺎﺳﺐ ﻭ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻫﻴﺄﺕ ﻋﻠﻤﻲ ﺩﺭ ﺍﺟﺮﺍﻱ ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖﻫﺎﻱ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ میﺍﻧﺠﺎﻣﺪ. ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖﻫﺎ ﻭ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﻭ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻫﻴﺄﺕ ﻋﻠﻤﻲ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ ﻋﻤﺪﺗﺎﹰ ﺩﺭ ﺳﻪ ﺣﻮﺯﻩﻱ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ، ، ﭘﮋﻭﻫﺸﻲ ﻭ ﮐﺎﺭﺁﻓﺮﻳﻨﻲ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻋﺎﻟﻲ ﻧﻴﺰ ﻧﺎﻇﺮ ﺑﺮ ﻫﺮ ﺳﻪ ﺣﻮﺯﻩ ﺍﺳﺖ .

ﺳﻪ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﺻﻠﻲ ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ ﻭ ﺗﺄﺛﻴﺮﭘﺬﻳﺮ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﮐﺎﺭﮐﺮﺩ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻋﺒﺎﺭﺗﻨﺪ ﺍﺯ : ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﮔﺬﺍﺭﺍﻥ، ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻫﻴﺄﺕ ﻋﻠﻤﻲ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ .ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ، ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻫﻴﺄﺕ ﻋﻠﻤﻲ ﻧﻘﺶ ﺍﺻﻠﻲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﻫﺪﺍﻳﺖ ﺍﻣﺮ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﭘﺎﻳﺒﻨﺪﻱ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻫﻴﺄﺕ ﻋﻠﻤﻲ ﺑﻪ ﺍﺻﻮﻝ ﻭ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ، ﻫﻢ ﺍﺯ ﻣﻨﻈﺮ ﺗﻮﺳﻌﻪﻱ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﺍﺧﻼﻗﻴﺎﺕ ﻭ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻣﻨﻈﺮ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺻﻔﺎﺕ ﻣﻤﻴﺰﻩ ﻭ ﻭﻳﮋﮔﻲﻫﺎﻱ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪﻱ ﺍﻧﺴﺎﻧﻲ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻭ ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺍﺷﺎﻋﻪﻱ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺣﺎﺋﺰ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺍﺳﺖ .ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ ﺻﺮﻑﻧﻈﺮ ﺍﺯ ﺭﺷﺘﻪﻱ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﺧﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺍﺯ ﺁﻥﺟﺎ ﻛﻪ ﻭﻇﻴﻔﻪﻱ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺣﺮﻓﻪﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﻫﻢ ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﺻﻮﻝ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺁﻥ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ؛ ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﮐﺎﺭﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﺄﻣﻮﺭﻳﺖ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﻲﺷﻮﺩ. ﺁﻣﻮﺯﺵﻫﺎﻱ ﺍﺭﺍﺋﻪﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺳﻮﻱ ﻳﮏ ﻧﻈﺎﻡ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺑﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﻳﻲ ﺧﺎﺹ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻗﺎﺑﻞ ﻧﻘﺪ ﻭ ﺑﺮﺭﺳﻲ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺜﺎﻝ، ﻧﺤﻮﻩ ﻱ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﻮﺟﺒﺎﺕ ﻳﺎﺩﮔﻴﺮﻱ ﻣﻄﻠﻮﺏ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﻋﻠﻤﻲ ﻭ ﺗﻘﺎﺿﺎﻫﺎﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ﻳﺎ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩ؛ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ، ﻣﺤﺘﻮﺍ ﻭ ﺳﺮﻓﺼﻞﻫﺎﻱ ﺩﺭﻭﺱ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪﺍﻱ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﻮﻉ ﺧﺎﺻﻲ ﺍﺯ ﺗﻔﻜﺮ ﻭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺭﺍ ﺗﻘﻮﻳﺖ ﻳﺎ ﺗﻀﻌﻴﻒ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺩﺍﺭﺍﻱ ﻓﻮﺍﻳﺪ ﻳﺎ ﻣﻀﺮﺍﺕ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻲ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﻮﻉ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺮ ﻣﻨﺶ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﻳﺎ ﻣﻨﻔﻲ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺍﺻﻮﻝ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺑﻌﺪ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺤﺚ ﺍﺳﺖ : ﺍﻭﻝ، ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭﺩﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﮐﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﻣﺮ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪ ﻳﺎﺩﺩﻫﻲ- ﻳﺎﺩﮔﻴﺮﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﺩﻭﻡ، ﺍﺻﻮﻝ ﺍﺧﻼﻕ ﻓﺮﺩﻱ ﮐﻪ ﻓﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻠﺰﻡ ﺑﻪ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﻭ ﻣﮑﺎﻧﻲ ﺑﺪﺍﻧﺪ .ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﺎﺭ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻝ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﻟﺰﺍﻣﺎﺕ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺤﺚ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﺳﻌﻲ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﺪﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭﺩ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﻭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺕ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺩﻳﻦ ﻣﺒﻴﻦ ﺍﺳﻼﻡ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺷﻮﺩ .ﺑﻌﺪ ﺩﻭﻡ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﻧﻘﺶ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺭ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻭ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺍﻟﮕﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺗﺒﺒﻴﻦ ﻣﻲﺷﻮﺩ.

ﺍﻟﺰﺍﻣﺎﺕ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﺍﺯ ﻣﻨﻈﺮ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺩﻧﻴﺎ

ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﺭﺍﺳﺘﺎﻱ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻛﺮﺩﻥ ﻳﻚ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﺯ ﺿﻮﺍﺑﻂ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭﺩﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻪﻱ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻭ ﺍﻓﺰﺍﻳﺶ ﭘﺎﻳﺒﻨﺪﻱ ﺑﻪ ﺍﺻﻮﻝ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ، ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺨﺶ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺑﻪﻭﻳﮋﻩ ﺷﺎﻏﻠﻴﻦ ﺣﺮﻓﻪ ﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﻳﻚ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎ ﺍﺯ ﮐﺪﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺗﺪﻭﻳﻦ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﻧﻤﻮﻧﻪ، ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺁﻣﺮﻳﮑﺎ ، ﻣﻌﻠﻤﻴﻦ ﻣﻮﻇﻔﻨﺪ ﻣﺤﻴﻂ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺯﻣﻴﻨﻪﻱ ﺗﮑﻤﻴﻞ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ ﻭ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﻲ ﺑﺎﻟﻘﻮﻩﻱ ﻫﻤﻪﻱ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻧﻤﺎﻳﺪ .ﺍﻳﻦ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺴﺎﺋﻠﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺗﻌﻬﺪ ﺑﻪ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻭ ﺁﺩﺍﺏ ﻣﺪﻧﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﻮﺷﺶ ﻭ ﭘﺸﺘﮑﺎﺭ، ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖﭘﺬﻳﺮﻱ، ﻫﻤﮑﺎﺭﻱ، ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺷﻨﺎﺳﻲ، ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﻱ، ﺻﺪﺍﻗﺖ ﻭ ﺭﺍﺳﺘﻲ، ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ، ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ. ﺑﻪﻃﻮﺭ ﮐﻠﻲ، ﮐﺪﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﺍﻳﻦ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﺣﻴﻄﻪﻱ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ، ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺎ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻥ، ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺑﺎ ﻭﺍﻟﺪﻳﻦ ﻭ ﺟﺎﻣﻌﻪ، ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎ ﻭ ﻋﻤﻠﮑﺮﺩ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺗﻘﺴﻴﻢﺑﻨﺪﻱ ﺷﺪﻩ است.

ﺑﻪﻃﻮﺭ ﮐﻠﻲ، ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﺻﻮﻝ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺷﻐﻞ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﺳﺴﺎﺕ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻋﺎﻟﻲ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ، ﺧﺎﺹ ﻭ ﺗﺎﺑﻊ ﻗﻮﺍﻧﻴﻦ ﻫﺮ ﻛﺸﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﻏﺎﻟﺒﺎﹰ ﺩﺭ ﻫﻤﻪﻱ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺍﺻﻮﻝ ﺯﻳﺮ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻲﺷﻮﺩ: ۱-ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﺳﺎﺯﻱ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ(ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻣﺸﺎﺭﮐﺖ ﻓﻌﺎﻝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻟﻲ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﺗﺒﻌﻴﺾ ﻳﺎ ﺍﺳﺘﺜﻤﺎﺭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺑﭙﺮﻫﻴﺰﺩ) ۲- ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﻲﻃﺮﻓﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ۳- ﺭﺍﺯﺩﺍﺭﻱ ۴ -ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻥ ۵- ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﻣﻮﺳﺴﻪ ۶- ﺗﺴﻠﻂ ﺑﻪ ﻣﺤﺘﻮﺍ ۷- ﺍﺭﺯﺷﻴﺎﺑﻲ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ: ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﺭﺯﺷﻴﺎﺑﻲ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﺵﻫﺎﻱ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺑﻲﻃﺮﻑ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﺩﻭﺭﻩ، ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺭﺯﺷﻴﺎﺑﻲ ﻧﻤﺎﻳﺪ۸- ﺗﺴﻠﻂ ﺑﻪ ﺍﺻﻮﻝ ﺁﻣﻮﺯﺵ :ﻣﺪﺭﺱ ﺑﺎﻳﺪ ﹰﮐﺎﻣﻼ ﺑﺎ ﺍﺻﻮﻝ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﺭﻭﺵﻫﺎﻱ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﺁﺷﻨﺎ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺵ ﺗﺪﺭﻳﺴﻲ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎﺷﺪ.

ﺁﺷﻨﺎ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺎ ﺣﺮﻓﻪﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﻭ ﺗﺴﻠﻂ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺑﻪ ﺁﻥ، ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺭﺍﻩﻫﺎﻱ ﺑﺮﺁﻭﺭﺩﻥ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻱ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻭ ﺍﺭﺗﻘﺎﺀ ﻭ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﮐﻴﻔﻴﺖ ﮐﻠﻲ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺍﺳﺖ .ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﻧﻴﺰ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻫﻤﻴﻦﮔﻮﻧﻪ ﺍﺳﺖ :ﻳﻌﻨﻲ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻌﻠﻤﻴﻦ ﻣﻘﺎﻃﻊ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ، ﺩﻭﺭﻩﻫﺎﻱﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﺭﺳﻤﻲ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﺭﺍ ﻣﻲﮔﺬﺭﺍﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻓﻪ ﻭ ﺍﺻﻮﻝ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭﺩﻫﺎﻱ ﻋﻤﻠﻲ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺁﻥ ﺁﺷﻨﺎ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ .ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻲ که ﺿﻮﺍﺑﻂ ﻭ ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻱ ﺟﺬﺏ ﻭ ﭘﺬﻳﺮﺵ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﻏﻠﺐ ﺑﻪ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪﻱ ﻫﺎﻱ ﻋﻠﻤﻲ، ﻋﻤﻠﻲ ﻭ ﭘﮋﻭﻫﺸﻲ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﺩﺭ ﺭﺷﺘﻪ ﻱ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﺁﻥﻫﺎ ﻧﻈﺮ ﺩﺍﺭﺩ .ﻟﺬﺍ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻦﮐﻪ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﺩﺭ ﺭﺷﺘﻪﻱ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﺧﻮﺩ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺗﻮﺍﻧﻤﻨﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﻏﺎﻟﺒﺎﹰ ﺑﻪ ﺍﺻﻮﻝ ﺣﺮﻓﻪﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﻭ ﻓﺮﺍﻳﻨﺪ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺗﺴﻠﻂ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺁﺯﻣﻮﻥ ﻭ ﺧﻄﺎ، ﻳﺎ ﺑﻪ ﺗﻘﻠﻴﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﺧﻮﺩ ﺩﻳﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺑﻪ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻣﺒﺎﺩﺭﺕ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ .ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ، ﺑﺎ ﻋﻨﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﺍﻳﻦﮐﻪ ﺗﺴﻠﻂ ﺑﻪ ﺍﺻﻮﻝ ﺣﺮﻓﻪﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﺍﺯ ﺍﻟﺰﺍﻣﺎﺕ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻓﻪ ﺍﺳﺖ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ

ﺍﻟﺰﺍﻣﺎﺕ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﺍﺯ ﻣﻨﻈﺮ ﺗﻌﺎﻟﻴﻢ ﺍﺳﻼﻣﻲ

ﺩﺭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪﻱ ﺩﻳﻨﻲ ﮐﻪ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺗﻌﻠﻴﻢ، ﺗﻬﺬﻳﺐ، ﺩﺍﻧﺎﻳﻲ ﻭ ﺩﻳﻨﺪﺍﺭﻱ، ﻫﻤﺰﺍﺩ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﻨﺪ ﻭ ﺗﺄﮐﻴﺪ ﮐﺘﺎﺏ ﺁﺳﻤﺎﻧﻲ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﮑﺮﺭﺍﹰ ﺑﺮ ﺗﻬﺬﻳﺐ ﻭ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﺩﻭ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ، ﺍﻟﮕﻮﻱ ﺭﻭﺷﻨﻲ ﻓﺮﺍ ﺭﻭﻱ ﮐﺴﺎﻧﻲ ﮐﻪ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﺭﺍﻫﺒﺮﻱ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﻣﻲ ﮐﺸﻨﺪ، ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ .ﺩﺭ ﺗﻔﮑﺮ ﺩﻳﻨﻲ ﺍﺳﻼﻡ و ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺳﻨﺘﻲ ﮐﺸﻮﺭ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﻗﺪﻳﻢ ﺍﻻﻳﺎﻡ ﻓﺮﺽ ﺑﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ ﺷﺎﺧﺼﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺩﺭ ﻳﮏ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﻓﺮﺽ، ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩ ﺑﻪ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﻥﻫﺎ ﻣﻲﺳﭙاﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺗﺤﺖ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﻭ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﻴﺮﻧﺪ .ﺑﺮﺍﻱ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻳﻦ ﻓﺮﺽ ﺧﺪﺷﻪﺍﻱ ﻭﺍﺭﺩ ﻧﻴﺎﻳﺪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﻭ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﺑﻪ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺣﺮﻓﻪﻱ ﺧﻮﺩ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﻳﺎﺑﻨﺪ ﻭ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺗﻌﻬﺪﺍﺕ ﺧﻮﺩ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪﺩﺭﺳﺘﻲ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺮﺳﺎﻧﻨﺪ .

ﺍﺻﻮﻝ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻣﺪﺭﺳﻴﻦ از دیدگاه اسلامی:

  1. ﺩﻟﺴﻮﺯﻱ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻭ ﺗﻔﻘﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﺸﺎﻥ
  2. ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ
  3. ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻭ ﻣﺴﺎﻭﺍﺕ
  4. ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺍﺻﻮﻝ ﻋﻠﻤﻲ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﺗﺪﺭﻳﺲ
  5. ﺍﺻﻮﻝ ﻛﻼﺱﺩﺍﺭﻱ ﻭ ﺷﺮﺍﻳﻂ ﻛﻼﺱ
  6. ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻭ ﻧﻈﺮﺧﻮﺍﻫﻲ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ( ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﺯﻣﻴﻨﻪﻫﺎﻳﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺷﻴﻮﻩ ﻫﺎﻱ ﺍﺭﺯﺷﻴﺎﺑﻲ، ﺭﻭﻳﻪﻫﺎﻱ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﮐﻼﺱ، ﺷﻴﻮﻩﻱ ﺍﺭﺍﺋﻪﻱ ﮐﻼﺱ، ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﻭ ﻣﻮﺍﺭﺩﻱ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻗﺒﻴﻞ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﮐﻨﻨﺪ)
  7. ﺣﻔﻆ ﺣﻴﺜﻴﺖ ﻭ ﺷﺆﻭﻧﺎﺕ ﺷﻐﻞ ﻣﻌﻠﻤﻲ
  8. ﺷﻬﺎﻣﺖ ﺩﺭ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﺣﻖ (ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﻱ ﻣﻮﺿﻮﻋﻲ ﺳﺆﺍﻝ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺍﺣﺎﻃﻪ ﻭ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺑﻪ ﻋﺠﺰ ﺧﻮﺩ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻳﺎ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺁﻥ ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻧﻜﺮﺩﻩﺍﻡ ﻳﺎ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺁﻥ ﺗﺠﺪﻳﺪ ﻧﻈﺮ ﻧﻤﺎﻳﻢ )
  9. ﻓﺮﻭﺗﻨﻲ ﻭ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﻋﻠﻢ : ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺍﮐﺮﻡ ﺻﻠﻲ ﺍﷲ ﻋﻠﻴﻪ ﻭ ﺁﻟﻪ وصلم ﺑﺮ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﻭ ﺧﺸﻮﻉ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻭ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﺄﮐﻴﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﻣﻲﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ: ((ﺑﻪ ﺁﻥ ﻫﺎﻳﻲ ﮐﻪ ﺩﺭﺱ ﻣﻲﺩﻫﻴﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻓﺮﺍﺩﻱ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥﻫﺎ ﻣﻲﺁﻣﻮﺯﻳﺪ ﺑﺎ ﻧﺮﻣﻲ ﻭ ﻣﻼﻳﻤﺖ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﮐﻨﻴﺪ)) .ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﻭ ﻣﻨﻈﺮﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ ﻳﮑﻲ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﻋﻠﻤﻲ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭ .ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻻﺯﻡ ﺑﻪ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ ﺧﺪﺷﻪﺩﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﺣﺪﻭﺩ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻧﻴﺴﺖ.

ﺳﻌﺪﻱ ﺷﻴﺮﺍﺯ ﻣﻲﻓﺮﻣﺎﻳﺪ :((ﻋﻠﻢ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﻴﺶﺗﺮ ﺧﻮﺍﻧﻲ ٭٭٭ ﭼﻮﻥ ﻋﻤﻞ ﺩﺭ ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ ﻧﺎﺩﺍﻧﻲ .))

ﻧﮕﺮﺵ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﺗﻬﻲ ﺍﺯ ﺗﺮﺑﻴﺖ

ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ، ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ ﺗﻠﻘﻲﻫﺎﻱ ﻧﺎﺩﺭﺳﺘﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﺑﻪﻃﻮﺭﻱ ﻛﻪ ﻣﻮﺟﺐ ﺷﺪﻩ ﻧﻮﻋﻲ ﻏﻔﻠﺖ ﻳﺎ ﺳﻄﺤﻲﻧﮕﺮﻱ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﻱ ﻭﻇﺎﻳﻒ ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﺑﺮﻭﺯ ﻭ ﻇﻬﻮﺭ ﮐﻨﺪ .ﻧﺨﺴﺖ ﺁﻥﮐﻪ ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﮔﻤﺎﻥ ﺑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺩﺍﻣﻦ ﺯﺩﻥ ﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﺴﺎﺋﻠﻲ، ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺭ ﺣﻴﻄﻪﻱ ﮐﺎﺭﻱ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪﻱ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﺱ ﻫﻤﺨﻮﺍﻥ ﺑﺎ ﺍﺧﻼﻕ ﻭ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺭﺍ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﻣﻲﮐﻨﻨﺪ ﻣﺜﻼﹰ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﻋﻠﻮﻡ ﭘﺎﻳﻪ، ﭘﺰﺷﮑﻲ، ﻣﻬﻨﺪﺳﻲ ﻭ ...ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻣﺴﺘﺜﻨﻲ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﺯﻳﺮﺍ ﺍﺳﺎﺳﺎ ﺩﺭﻭﺱ ﺁﻧﺎﻥ ﻫﻴﭻ ﺭﺑﻄﻲ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻧﺪﺍﺭﺩ .ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻳﺎﺿﻲ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺣﺪﻳﺚ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﻃﺮﺡ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺑﺮﻋﻬﺪﻩ ﻱ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﺩﺭﻭﺱ ﺍﺧﻼﻕ ﻭ ﻣﻌﺎﺭﻑ ﻳﺎ ﺩﺭﻭﺱ ﻣﺘﻘﺎﺭﺏ ﻭ ﻣﺘﺠﺎﻧﺲ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ .ﭼﻨﺎنکه ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺍﺧﻼﻕ ﺑﺤﺜﻲ ﺍﺯ ﺭﻳﺎﺿﻲ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﻤﻲﺁﻭﺭﺩ، ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻳﺎﺿﻲ ﻧﻴﺰ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﻮﺯﻩﻫﺎ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﮐﻨﺪ. ﺩﺭ ﺑﺨﺶ ﺩﻳﮕﺮ، ﺑﺮﺧﻲ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩﻱ ﻧﺸﺮ ﺍﺧﻼﻕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖ ﻣﻲﻳﺎﺑﻨﺪ ﺍﺯ ﺣﺪ ﺭﻭﺍﻳﺘﮕﺮﻱ ﻓﺮﺍﺗﺮ ﻧﻤﻲﺭﻭﻧﺪ ﻭ ﺷﺎﻳﺪ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﭼﻨﺪ ﺁﻳﻪ ﻭ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺍﺧﻼﻗﻲ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺷﺎﻳﻨﺪ ﻭ ﺭﺿﺎﻳﺖﻣﻨﺪﺍﻧﻪﺍﻱ ﻭﺟﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍ ﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﮕﺮﺵ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﺗﻬﻲ ﺍﺯ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺍﺳﺖ.

ﺑﻪﻧﻈﺮ ﻣﻲﺭﺳﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺻﻼﺡ ﺍﻳﻦ ﺗﻠﻘﻲﻫﺎﻱ ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻭ ﻧﻜﺘﻪ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻨﺎﻳﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ : ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭ ﻣﻨﺶ ﻭ ﻃﺮﺯ ﻓﻜﺮﻱ ﻭﺍﺭﺩ ﺣﺮﻓﻪﻱ ﺗﺨﺼﺼﻲ ﺧﻮﺩ ۱- ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ ﮔﺎﻡ ﺩﺭ ﺭﺷﺪ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ، ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﭘﻴﺮﺍﻳﻲ ﻭ ﺟﺎﻥﺁﺭﺍﻳﻲ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻳﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﺨﻠﻖ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﻓﺮﺩﻱ ﺍﺳﺖ .ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺭﻭ، ﻫﻨﮕﺎﻣﻲ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﺳﺨﻦ ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺍﺻﻠﻲ ﺧﻮﺩ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺍﮔﺮ ﺁﻧﺎﻥ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﻳﻤﻦ ﺟﺎﻣﻪﻱ ﺗﻬﺬﻳﺐ، ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻋﻴﺐ ﺑﺮﻫﺎﻧﻨﺪ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻧﻴﺰ ﺗﺄﺛﻴﺮﮔﺬﺍﺭ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ ۲- ﮔﺎﻡ ﺩﻭﻡ ﺗﻼﺵ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺗﺒﻠﻮﺭ ﻋﻴﻨﻲ ﺍﺧﻼﻕ ﺩﺭ ﺑﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫﺎﺳﺖ .ﺍﮔﺮ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﻋﻤﻼ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﻓﺮﺩﻱ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪﺍﻱ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭﺷﺎﻥ ﻣﻮﻳﺪ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻣﺸﺘﺎﻗﺎﻧﻪ ﭘﺬﻳﺮﺍﻱ ﭼﻨﻴﻦ ﺍﻟﮕﻮﻳﻲ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ ﻧﻴﺰ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ . ﺑﺎ ﺍﻳﻦ نوع ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺭ ﺩﺭﺱ ﺭﻳﺎﺿﻲ ﻧﻴﺰ ﻣﻲﺗﻮﺍﻥ ﺑﺮ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﮔﺬﺍﺷﺖ

( آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند)

ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻏﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺍﺭﺯﺵ های اخلاقی و برنامه درسی پنهان

ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﻣﻬﻢﺗﺮﻳﻦ ﺭﻭﺵﻫﺎﻱ درونی کردن ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ، ﺁﺷﻜﺎﺭ ﺷﺪﻥ ﺁﻥﻫﺎ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﻣﺮﺑﻲ ﺍﺳﺖ، ﻧﻪ ﺍﻳﻦﮐﻪ ﺑﻪﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎ ﺗﻈﺎﻫﺮ ﺷﻮﺩ .ﺁﻥﭼﻪ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﻲ ﻧﻈﺮﻳﻪﻫﺎﻱ ﻳﺎﺩﮔﻴﺮﻱ ﻣﻄﺮﺡ ﻣﻲﺷﻮﺩ ﻧﻴﺰ ﺗﺄﮐﻴﺪ ﺑﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺻﻞ ﺍﺳﺖ .ﻣﺜﻼﹰ ﺣﺎﻣﻴﺎﻥ ﻧﻈﺮﻳﻪﻱ ﻳﺎﺩﮔﻴﺮﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ باندورا ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﺩﺭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﻣﻮﺛﺮﺗﺮﻳﻦ ﺭﻭﺵﻫﺎ، ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻏﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺍﺭﺯﺵ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﺍﺳﺖ .ﺑﺎﻧﺪﻭﺭﺍ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺍﺳﺖ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺶﻫﺎ، ﻣﻬﺎﺭﺕﻫﺎ، ﮔﺮﺍﻳﺶﻫﺎ ﻭ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ، ﺗﻘﻠﻴﺪ ﻭ ﺳﺮﻣﺸﻖﮔﻴﺮﻱ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ. ﺑﻪﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮ، ﺍﻭﻟﻴﻦ ﮔﺎﻡ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻧﻮﻉ ﻳﺎﺩﮔﻴﺮﻱ، ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺍﻟﮕﻮ ﺍﺳﺖ . ﻓﺮﺍﮔﻴﺮ ﻣﻌﻤﻮﻻﹰ ﺭﻓﺘﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﻌﻠﻢ ﺧﻮﺩ ﺑﻪﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﻟﮕﻮ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻲﺳﭙﺎﺭﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪﻱ ﺑﺎﺯﺁﻓﺮﻳﻨﻲ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﻣﻲﻛﻨﺪ.ﺑﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺎﺱ، ﺍﮔﺮ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﻱ ﻋﻤﻠﻲ ﻣﻨﺎﺳﺒﻲ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﮔﺮﺩﺩ ﺧﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﺟﻨﺒﻪﻱ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ ﻭ ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﻏﻴﺮﻣﺴﺘﻘﻴﻤﻲ ﺑﺮ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺫﻫﻨﻴﺖ ﺁﻥﻫﺎ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ. ﺑﻪﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮ، ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺭﺍﻩﻫﺎﻱ ﻣﻮﺛﺮ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ، ﺭﻭﺵ ﺍﻟﮕﻮﭘﺮﺩﺍﺯﻱ ﺍﺳﺖ. ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺵ ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺭﺯﺵ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﺭﺍ ﺑﻪﺻﻮﺭﺕ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﻭ ﻣﻄﺮﺡ ﻧﻤﻲﮐﻨﺪ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺁنکه ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﻱ ﺁﻥ ﺳﺨﻨﻲ ﻣﻄﺮﺡ شود آنرا در ﻗﺎﻟﺐ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻋﻤﻠﻲ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﻳﺶ می گذارد ﺩﺭﺍﻳﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﺎ ﻣﻼﺣﻈﻪ ﻱ ﺁﻥﭼﻪ ﺩﺭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﻌﻠﻢ ﻣﺴﺘﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺁﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺁﻣﻮﺧﺖ . Kohlberg ﻧﻴﺰ ﮐﻪ ﺑﻪﺩﻟﻴﻞ ﺍﺭﺍﺋﻪﻱ ﺗﺌﻮﺭﻱ ﺗﮑﺎﻣﻞ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺍﺳﺖ، ﻫﻤﻴﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻱ ﺩﺭﺳﻲ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺑﻴﺎﻥ ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻱ ﺩﺭﺳﻲ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺑﻨﺎ ﺑﺮ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻳﺎﺩﮔﻴﺮﻱ ﻏﻴﺮ ﺭﺳﻤﻲ ﻛﻪ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺁﻥ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﻏﻴﺮﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﺻﻠﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﻣﻲﺷﻮﺩ ، ﺍﺯ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ Kohlberg ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻱ ﺩﺭﺳﻲ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻘﺎﻝ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎ ﻣﻮﺛﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﻱ ﺩﺭﺳﻲ ﺭﺳﻤﻲ ﺍﺳﺖ .

نتیجه گیری

ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ ﻫﺮ ﻧﻘﺸﻲ، ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖﻫﺎﻳﻲ ﺑﻪﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﻳﻔﺎﻱ ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖ ﻫﺎ ﻣﺴﺘﻠﺰﻡ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺳﺖ .ﺗﺪﺭﻳﺲ ﻭ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﻧﻴﺰ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺻﻮﻻ ماهیت ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻱ ﺁﻥ ﺟﺎﺭﻱ ﺍﺳﺖ. ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻦ ﺑﻪ ﺍﺧﻼﻕ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﺩﺭ ﺩﻫﻪﻫﺎﻱ ﺍﺧﻴﺮ ﺩﺭ ﺍﻏﻠﺐ ﮐﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻭ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺍﺧﻼﻕ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﻭ ﺍﺻﻮﻝ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﻛﺪﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭﺩﻫﺎﻱ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﮔﺮﻱ ﺗﺪﻭﻳﻦ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ .ﺩﺭ ﺩﺳﺘﻮﺭﺍﺕ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺍﺳﻼﻡ ﮐﻪ ﺩﻳﺮﻳﻨﻪﺍﻱ چهارده قرن ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻧﻴﺰ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﻭ ﮐﺪﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﺑﻪ ﺗﻔﺼﻴﻞ ﺑﻴﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺁﻥﻫﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﺴﻲ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻣﺮ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﻭ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻣﻲﭘﺮﺩﺍﺯﺩ ﺗﻮﺻﻴﻪﻱ ﺍﮐﻴﺪ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ .ﺍﻳﻦ ﻣﺒﺎﻧﻲ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﺩﺭ ﺣﺮﻓﻪﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﺩﺭ ﺍﺑﻌﺎﺩ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺤﺚ ﻭ ﺗﺎﻣﻞ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﺩﺭﺣﻮﺯﻩ ﻱ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﮐﻪ پررنگ ترین ﮐﺎﺭﮐﺮﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ ﻭ ﺍﺻﻠﻲﺗﺮﻳﻦ ﻧﻘﺶ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﺍﺳﺖ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮﺍﻥ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﺩﺍﺭﺩ . ﺍﻟﺘﺰﺍﻡ ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﺑﻪ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺍﺳﺘﺎﻧﺪﺍﺭﺩﻫﺎﻱ ﺁﻣﻮﺯﺷﻲ، ﺁﺷﻨﺎﻳﻲ ﺑﺎ ﺍﺻﻮﻝ ﺗﺪﺭﻳﺲ ﻭ ﮐﻼﺱﺩﺍﺭﻱ، ﺗﻘﻴﺪ ﺑﻪ ﻣﺴﺆﻭﻟﻴﺖﻫﺎﻱ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ، ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺍﻧﺼﺎﻑ ﻭ ﻋﺪﺍﻟﺖ، ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻭ ﺍﺩﺏ، ﺩﻟﺴﻮﺯﻱ ﻭ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺩﺭ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﺑﺎ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﮑﺎﺭﺍﻥ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺻﻮﻝ ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓﻪﺍﻱ ﻣﻌﻠﻤﻲ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮﺍﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺍﺳﺎﺗﻴﺪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩﻫﺎ ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻋﻠﻤﻲ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺗﺄﺛﻴﺮﺍﺕ ﺍﻟﮕﻮﭘﺬﻳﺮﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻟﺬﺍ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻠﺘﺰﻡ ﺑﻪ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺍﺻﻮﻝ ﺍﺧﻼﻗﻲ ﻭ ﺍﺧﻼﻕ ﻓﺮﺩﻱ ﺑﻨﻤﺎﻳﻨﺪ ﺗﺎ ﺁﺛﺎﺭ ﺁﻥ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﮔﻔﺘﺎﺭ، ﺩﺭ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻣﺘﺠﻠﻲ ﮔﺸﺘﻪ ﻭ ﺿﻤﻦ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻱ ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﻓﺮﺍﮔﻴﺮﺍﻥ ﻭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻲﺭﺳﺎﻧﻨﺪ، ﺍﺯ ﺁﻟﻮﺩﻩﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﺭﺫﺍﻳﻠﻲ ﭼﻮﻥ ﺟﺎﻩﻃﻠﺒﻲ، ﮐﺒﺮ، ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ...ﮐﻪ ﺁﻓﺖ ﻣﻘﺎﻣﺎﺕ ﺑﺎﻻﻱ ﻋﻠﻤﻲ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺑﻤﺎﻧﻨﺪ .

ﻣﻨﺎﺑﻊ

(1 ﻧﻌﻤﺘﻲ ﻡﻉ، ﻣﺤﺴـﻨﻲ ﻩ .ﺍﺧـﻼﻕ ﺩﺭ ﺁﻣـﻮﺯﺵ ﻋـﺎﻟﻲ: ﻣﻮﻟﻔـﻪ ﻫـﺎ، ﺍﻟﺰﺍﻣﺎﺕ ﻭ ﺭﺍﻫﺒﺮﺩﻫﺎ .ﺗﻬﺮﺍﻥ :ﻧﺸﺮ ﭘﮋﻭﻫﺸﻜﺪﻩ ﺗﺤﻘﻴﻘـﺎﺕ ﺍﺳـﺘﺮﺍﺗﮋﻳﻚ؛1389 ﺹ 4-16-26-28١

(2 ﮔﻠﻤﺤﻤﺪﻱ ﺭ، ﻣﻄﻬﺮﻱ ﭘـﻮﺭ ﻡ، ﭼﺮﺍﻏـﻲ ﻡ ﻉ، ﻣﻴﺮﺍﺳـﻤﺎﻋﻴﻠﻲ ﺍ ﻑ. ﺑﺎﻳﺴﺘﻪ ﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻕ ﺩﺭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﻲ .ﻫﻤﺪﺍﻥ :ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻋﻠﻮﻡ ﭘﺰﺷﻜﻲ ﻫﻤﺪﺍﻥ؛ 1389،ص 51-53

(3ﻣﻄﻬﺮﻱ ﻡ .ﺗﻌﻠﻴﻢ ﻭ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺩﺭ ﺍﺳـﻼﻡ .ﺗﻬـﺮﺍﻥ :ﺍﻧﺘﺸـﺎﺭﺍﺕ ﺍﻟﺰﻫـرا1387. ص 47-48

(4ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺡ ﺭ .ﺟﺎﻫﺪ ﺡ .ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺍﺧـﻼﻕ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸـﮕﺎﻩﻫـﺎ ﻭ ﻣﺮﺍﻛـﺰ آموزش ﻋﺎﻟﻲ : ﮔﺰﻳﻨﻪ ﺍﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻬﺒـﻮﺩ ﺭﻓﺘﺎﺭﻫـﺎ .ﻓﺼـﻠﻨﺎﻣﻪ ﻧﺸـﺎﻁ ﻋﻠـﻢ1390 ﺩﻭﺭﻩ ﺍﻭﻝ)ﺷﻤﺎﺭﻩ ۲ :( 31-40

٥ (ﻗﺮﺍﻣﻠﮑﻲ ﺍ ﻑ .ﺍﺧﻼﻕ ﺣﺮﻓـﻪ ﺍﻱ، ﭼـﺎﭖ ﺩﻭﻡ .ﺗﻬـﺮﺍﻥ :ﺍﻧﺘﺸـﺎﺭﺍﺕ ﻣﺠﻨﻮﻥ؛ 1385

٦ (ﻓﺮﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻩ ﻡ. ﺍﺧﻼﻕ ﻋﻠﻤﻲ ﺭﻣﺰ ﺍﺭﺗﻘﺎﻱ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻋﺎﻟﻲ :ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻭ ﺳﺎﺯ ﻭ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺍﺧﻼﻗﻴﺎﺕ ﺣﺮﻓﻪ ﺍﻱ ﻋﻠﻤﻲ ﺩﺭ ﺗﻀﻤﻴﻦ ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻋﺎﻟﻲ ﺍﻳـﺮﺍﻥ .ﻓﺼـﻠﻨﺎﻣﻪ ﺍﺧـﻼﻕ ﺩﺭ ﻋﻠـﻮﻡ ﻭ ﻓﻨـﺎﻭﺭﻱ 1385؛ ﺷـﻤﺎﺭﻩ 13-1:27

(7ﺭﺣﻤــﺎﻥ ﺳﺮﺷــﺖ ﺡ .ﺍﺧــﻼﻕ؛ ﺟــﺰﺀ ﻧﺎﺩﻳــﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘــﻪ ﺷــﺪﻩ ﺳﻴﺎﺳﺖﻫﺎﻱ ﺁﺗﻲ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻋﺎﻟﻲ . ﻓﺼﻠﻨﺎﻣﻪ ﭘﮋﻭﻫﺶ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﻳـ ﺰﻱ ﺩﺭ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻋﺎﻟﻲ 1380؛ ﺷﻤﺎﺭﻩ 20 : 126-103

(8ﺛﻨﺎﻳﻲ ﺡ .ﺗﺤﻠﻴﻠﻲ ﺑﺮ ﺁﺳﻴﺐﻫﺎ ﻭ ﺭﺍﻫﻜﺎﺭﻫﺎﻱ ﺭﺷـﺪ ﺍﺧﻼﻗـﻲ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .ﻣﺠﻠﻪ ﭘﮕﺎﻩ ﺣﻮﺯﻩ 1385؛ ﺷﻤﺎﺭﻩ : 19:192

(9ﺷﻬﻴﺪ ﺛﺎﻧﻲ .ﺁﺩﺍﺏ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﻭ ﺗﻌﻠﻢ ﺩﺭ ﺍﺳـﻼﻡ ، ﺗﺮﺟﻤـﻪ ﻱ ﺣﺠﺘـﻲ ﻡﺏ. ﺗﻬــﺮﺍﻥ :ﺩﻓﺘــﺮ ﻧﺸــﺮ ﻓﺮﻫﻨــﮓ ﺍﺳــﻼﻣﻲ؛ 1370، ﺹ122-130و 145-152

(10ﺯﻳﺒﺎﻛﻼﻡﻣﻔﺮﺩ ﻑ، ﺣﻴﺪﺭﻱ ﺱ .ﺑﺮﺭﺳـﻲ ﺩﻳـﺪﮔﺎﻩ ﺍﺑـﻦﺳـﻴﻨﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺏ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﻭ ﺗﺮﺑﻴﺖ )ﻣﺒﺎﻧﻲ، ﺍﺻﻮﻝ، ﺍﻫﺪﺍﻑ، ﻣﺤﺘـﻮﻱ، ﺭﻭﺵ .(ﻣﺠﻠـﻪ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﻲ ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ 1387؛ ﺩﻭﺭﻩ 38 )ﺷﻤﺎﺭﻩ ۳ :( 89-113

گرد آورنده: سید مصطفی سید، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

عوامل تاثیرگذار بررفتار اخلاقی کارکنان در سازمان

عوامل تاثیرگذار بررفتار اخلاقی کارکنان در سازمان

چکیده:

تحقیق حاضر با هدف شناسایی عوامل تاثیرگذار بر رفتار اخلاقی انسان ها به عنوان کارمند در سازمان ها انجام شده است. این مقاله روش انجام آن پیمایشی و روش گردآوری اطلاعات مطالعات کتابخانه ای می باشد.به طور کلی اخلاقیات در سازمان ها به عنوان سیستمی از ارزش ها و بایدها و نبایدها تعریف می شود که بر اساس آن نیک و بدهای سازمان مشخص و عمل بد از خوب متمایز می شود. به طور کلی انسان ها در بعد فردی و شخصیتی دارای ویژگی های خاص اخلاقی هستند که پندار، گفتار و رفتار آنها را شکل می دهد. ممکن است همین افراد وقتی در یک جایگاه و پست سازمانی قرار می گیرند عواملی موجب شود که پندار، گفتار و رفتار متفاوتی از بعد فردی سر بزند که این ویژگی های انسانی بر روی میزان کارایی و اثر بخشی سازمان تاثیر بگذارد. از طرفی اخلاقی بودن یا نبودن رفتارها و عملکرد می تواند موجب بروز پیامدهای مثبت یا منفی در سطح سازمان گردد. لذا در تحقیق حاضر به منظور شناسایی عوامل تاثیرگذار بر رفتار اخلاقی کارمندان پس از بیان مسئله و ادبیات نظری تحقیق؛ ضرورت و اهمیت اخلاق از دیدگاه اسلامی تشریح شده و سپس با بررسی و جمع بندی مدل های مختلف در زمینه رفتار اخلاقی در سازمان؛ یک مدل جامع و مفهومی با سه سطح بیرونی سازمان؛ داخلی سازمان و فردی ارائه شده و در ادامه اجزای آن تشریح شده است.

کلیدواژه ها:

رفتار اخلاقی؛ اخلاق داری؛ اخلاق؛ سلامت اداری.

مقدمه:

اخلاق را مجموعه‌ای از صفات روحی و باطنی انسان تعریف کرده‌اند که به صورت اعمال و رفتاری که از خلقیات درونی انسان ناشی می‌شود، بروز ظاهری پیدا می‌کند و بدین سبب گفته می‌شود که اخلاق را از راه آثارش می‌توان تعریف کرد. استمرار یک نوع رفتار خاص، دلیل بر آن است که این رفتار یک ریشه درونی و باطنی در عمق جان و روح فرد یافته است که آن ریشه را خلق و اخلاق می‌نامند.دامنه اخلاق را در حد رفتارهای فردی تلقی می‌کنند، اما رفتارهای فردی وقتی که در سطح جامعه یا نهادهای اجتماعی تسری پیدا می‌کند و شیوع می‌یابد، به نوعی به اخلاق جمعی تبدیل می‌شود که ریشه‌اش در فرهنگ جامعه می‌دواند و خود نوعی وجه غالب می‌یابد که جامعه را با آن می‌توان شناخت. (قراملکی، 1387) امروز در تجزیه و تحلیل رفتار سازمان ها، پرداختن به اخلاق و ارزش های اخلاقی یکی از الزامات است. نماد بیرونی سازمان ها را رفتارهای اخلاقی آنها تشکیل می‌دهد که خود حاصل جمع ارزش های گوناگون اخلاقی است که در آن سازمان ها، ظهور و بروز یافته است.

در شرایط کنونی رعایت نشدن برخی معیارهای اخلاقی، نگرانیهای زیادی را در بخشهای دولتی و غیردولتی به وجود آورده است. سقوط معیارهای رفتاری در بخش دولتی، پژوهشگران را واداشته تا در جستجوی مبناهای نظری در این رابطه بوده تا بتوانند مسیر مناسب اجرایی آن را فراهم سازند. لذا یکی از عمده ترین دغدغه های مدیران کارآمد در سطوح مختلف، چگونگی ایجاد بسترهای مناسب بـرای عوامل انسانی شاغل در تمام حرفه ها است تا آنها با حس مسئولیت و تعهد کامل به مسایل در جامعه و حرفه خود به کار بپردازند و اصول اخلاقی حاکم بر شغل و حرفه خود را رعایت کنند. اولین گام در دستیابی به این اهداف درک صحیح از مفهوم اخلاق و شناسایی عوامل تاثیرگذار بر رفتار اخلاقی کارکنان در سازمان می باشد تا در گام های بعدی بر روی این عوامل مداقه لازم صورت پذیرد.

اخلاقیات در سازمان به عنوان سیستمی از ارزش ها و بایدها و نبایدها تعریف می شود که بر اساس آن نیک و بدهای سازمان مشخص و عمل بد از خوب متمایز می شود. به طور کلی انسان ها در بعد فردی و شخصیتی دارای ویژگی های خاص اخلاقی هستند که پندار، گفتار و رفتار آنها را شکل می دهد. ممکن است همین افراد وقتی در یک جایگاه و پست سازمانی قرار می گیرند عواملی موجب شود که پندار، گفتار و رفتار متفاوتی از بعد فردی سر بزند که این ویژگی های انسانی بر روی میزان کارایی و اثر بخشی سازمان تاثیر بگذارد. رفتارهای متفاوت اخلاقی افراد به عنوان کارمندان سازمان در یک طیف خطی که یک سر آن سلامت اداری و سر دیگر طیف فساد اداری می باشد قابل تحلیل می باشد و میزان سلامت اداری در میزان موفقیت سازمان در انجام ماموریت ها، اجرای راهبردها و برنامه ها و در نهایت دستیابی به اهداف سازمانی نقش به سزایی را ایفا می کند. اولین گام در دستیابی به این اهداف درک صحیح از مفهوم اخلاق و شناسایی عوامل تاثیرگذار بر رفتار اخلاقی کارکنان در سازمان می باشد که در این تحقیق سعی شده تا به طور جامع این عوامل احصاء و طبقه بندی گردند.

از همین رو مسئله اصلی تحقیق حاضر این است که چه عواملی بر رفتارهای اخلاقی انسان ها به عنوان یک کارمند سازمان، تاثیر می گذارد؟

سئوالات تحقیق:

سئوال اصلی تحقیق عبارت است از:

چه عواملی موجب شکل گیری رفتار اخلاقی انسان ها به عنوان یک کارمند سازمانی می گردد؟

همچنین سئوالات فرعی تحقیق عبارتند از:

1. عوامل تاثیر گذار بر رفتار اخلاقی کارکنان سازمان در سطح محیط بیرونی سازمان چیست؟

2. عوامل تاثیر گذار بر رفتار اخلاقی کارکنان سازمان در سطح محیط درونی سازمان چیست؟

3. عوامل تاثیر گذار بر رفتار اخلاقی کارکنان سازمان در سطح فردی کارکنان چیست؟

اهمیت و ضرورت بحث های اخلاقی:

اخلاق از مهمترین مباحث دینی است و از یک نظر مهمترین هدف انبیای الهی را تشکیل می دهد، زیرا بدون اخلاق نه دین برای مردم مفهومی دارد، و نه دنیای آنها سامان می یابد. اصولا زمانی انسان شایسته نام انسان است که دارای اخلاق انسانی باشد و در غیر این صورت حیوان خطرناکی است که با استفاده از هوش سرشار انسانی همه چیز را ویران میکند، و به آتش می کشد، برای رسیدن به منافع نامشروع مادی جنگ به پا می کند، و برای فروش جنگ افزارهای ویرانگر تخم تفرقه و نفاق می پاشد، و بی گناهان را به خاک و خون می کشد. با این اشاره به سراغ قرآن می رویم و این حقیقت را از زبان قرآن می شنویم:

1 - هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین (سوره جمعه، آیه 2)

او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند و آنها را تزکیه می کند و به آنان کتاب و حکمت میآموزد هرچند پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند!

2 - لقد من الله علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین (سوره آل عمران، 164)

خداوند بر مؤمنان منت نهاد (و نعم ت بزرگی بخشید) هنگامی که در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند، و آنان را پاک کند و کتاب و حکم تبه آنها بیاموزد، هرچند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.

3 - کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلوا علیکم آیاتنا و یزکیکم و یعلمکم الکتاب و الحکمة و یعلمکم ما لم تکونوا تعلمون (سوره بقره، آیه 151)

همان گونه (که با تغییر قبله نعم تخود را بر شما ارزانی داشتیم) رسولی از خودتان در میانتان فرستادیم، تا آیات ما را بر شما بخواند، و شما را پاک کند و کتاب و حکم تبیاموزد، و آنچه را نمی دانستید، به شما یاد دهد.

4 - ربنا و ابعث فیهم رسولا منهم یتلوا علیهم آیاتک و یعلمهم الکتاب و الحکمة و یزکیهم انک انت العزیز الحکیم (سوره بقره، آیه 129)

پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز! تا آیات تو را بر آنان بخواند، و آنها را کتاب و

حکمت بیاموزد و پاکیزه کند، زیرا تو توانا و حکیمی (و بر این کار قادری)!

5 - قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها (سوره شمس، آیات 9 و 10)

هرکس نفس خود را پاک و تزکیه کرد، رستگار شد - و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخت، نومید و محروم گشت!

6 - قد افلح من تزکی و ذکر اسم رب-ه فصلی (سوره اعلی، آیات 14 و 15)

به یقین کسی که پاکی جست (و خود را تزکیه کرد) رستگار شد - و (آن کس) نام پروردگارش را یاد کرد، سپس نماز خواند!

7 - و لقد آتینا لقمان الحکمة ان اشکر لله (سوره لقمان، آیه 12)

ما به لقمان حکمت (ایمان و اخلاق) آموختیم (و به او گفتیم) شکر خدا را به جا آور!

در مجموع این آیات در واقع یک حقیقت را دنبال می کنند، و آن این که یکی از اهداف اصلی بعثت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تزکیه نفوس و تربیت انسانها و پرورش اخلاق حسنه بوده است. این نکات در آیات فوق قابل ملاحظه است:

این تاکیدهای پی در پی و بی نظیر دلیل روشنی است بر اهمیتی که قرآن مجید برای پرورش اخلاق و تزکیه نفوس قائل است، و گویی همه ارزشها را در این ارزش بزرگ خلاصه می کند، و فلاح و رستگاری و نجات را در آن میشمرد.

همین معنی با مختصر تفاوتی در آیه ششم آمده و جالب این که �تزکیه اخلاق� در آن مقدم بر نماز و یاد خدا ذکر شده که اگر تزکیه نفس و پاکی دل و صفای روح در پرتو فضائل اخلاقی نباشد، نه ذکر خدا به جا می رسد و نه نماز روحانیتی به بار می آورد.

و بالاخره در آخرین آیه، از معلم بزرگ اخلاق یعنی لقمان سخن می گوید و از علم اخلاق به �حکمت� تعبیر می کند و میگوید: �ما (موهبت بزرگ) حکمت را به لقمان دادیم، سپس به او دستور دادیم که شکر خدا را در برابر این نعمت بزرگ به جا آورد. (ولقد آتینا لقمان الحکمة ان اشکرلله) �.

اهمیت اخلاق در روایات اسلامی:

این مساله در احادیثی که از شخص پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و همچنین از سایر پیشوایان معصوم علیهم السلام رسیده است با اهمیت فوق العاده ای تعقیب شده، که به عنوان نمونه چند حدیث پرمعنای زیر را از نظر می گذرانیم:

1- در حدیث معروفی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله میخوانیم:

�انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق، من تنها برای تکمیل فضائل اخلاقی مبعوث شده ام �

و در تعبیر دیگری: � انما بعثت لاتمم حسن الاخلاق � آمده است.

و در تعبیر دیگری: � بعثت بمکارم الاخلاق ومحاسنها � آمده است.

تعبیر به � انما � که به اصطلاح برای حصر است نشان میدهد که تمام اهداف بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله در همین امر یعنی تکامل اخلاقی انسانها خلاصه می شود....

تعریف اخلاق:

در این جا لازم است قبل از هر چیز به سراغ تعریف اخلاق برویم. � اخلاق � جمع (بر وزن قفل) و �خلق� (بر وزن افق) می باشد، به گفته �راغب� در کتاب �مفردات�، این دو واژه در اصل به یک ریشه باز می گردد، خلق به معنی هیئت و شکل و صورتی است که انسان با چشم میبیند و خلق به معنی قوا و سجایا و صفات درونی است که با چشم دل دیده می شود. امام علی(ع) در این ارتباط فرموده اند �حسن الخلق للنفس و حنین الخلق للبدن� خوی پسندیده از آن نفس و روان است و زیبایی آفرینش از آن بدن (ذاکری، 1384).

مفهوم اخلاق اداری:

اخلاق اکنون به صورت منشور اخلاقی سازمان و قوانین رفتار حرفه ای مشاغل پایه درون سازمانی نهاده است. در یک دهه ی اخیر توجه روز افزون به این موضوع شده که بایدعلت آن را در وقایع دهه های اخیر مانند جهانی شدن، توسعه عدم تمرکز، مدیریت گرایی، افزایش روابط کاری تجاری سازمان های دولتی با بخش خصوصی، رشد مطالعات اجتماعی و درخواست فزاینده برای پاسخگویی و مسؤولیت اجتماعی از سوی مراجع قانون و سیاسی دید.

اخلاق اداری هم اکنون به نهضتی اصلاح گرایانه درمدیریت دولتی تبدیل شده است که به مطالعه و شناسایی قواعد و ضوابط رفتار انسان اداری و موضع هایی چون تدوین منشور اخلاق، قوانین و استانداردهای رفتار، آموزش اخلاقیات، مدیریت اخلاق، تصمیم گیری اخلاق، فرهنگ و جو اخلاق و زیرساخت اخلاق می پردازد.

سازمان همکاری های اقتصادی و توسعه (OECD) نیز با طراحی یک زیرساخت اخلاقی که در واقع یکی از الگوهای اثربخش مدیریت اخلاقیات محسوب می گردد وسعی درکنترل فساد و حفظ و ارتقای اخلاقیات و اصلاح رفتارهای نامطلوب در اغلب کشورهای عضو خود کرده است. در این الگو به میزان زیادی عوامل محیطی و سازمانی با یکدیگر ترکیب شده است که مهمترین این عوامل عبارتند از:

• تعهد رهبران، سیاست مداران و مدیران به رعایت امور اخلاقی

• استراتژی، سیاست ها و قوانین و مقررات دقیق و لازم اخلاقی

• جو و فضای جامعه و سازمان

• سیستم ها و مکانیزم های انگیزشی برای تشویق به انجام رفتار اخلاقی

• برنامه های آموزش های کارآمد و مؤثر

• سیستم های کنترلی و ارزیابی کارآمد و مؤثر درون و برون سازمانی

• دلایل و استدلال عق لپسند کافی برای پذیرش اخلاق

• موقعیت های شغلی

• نیازهای شخصی

• جامعه مدنی فعال

لذا در مجموع می توان گفت چنانچه یک زیر ساخت اخلاق از کارکرد صحیحی برخوردار گردد، محیطی را فراهم می آورد که استانداردها و شاخص های رفتار شخصی مطلوب، مورد تشویق و حمایت قرار گیرد. (فقیهی و رضایی منش، 1384)

مدل مفهومی عوامل تاثیر گذار بر رفتار اخلاقی کارکنان:

با بررسی ادبیات نظری موجود در زمینه عوامل تاثیر گذار بر رفتار اخلاقی افراد در سازمان، در می یابیم مدل های متعددی در این زمینه در دنیا وجود دارد که از جمله مهمترین آنها عبارتند از:

• مدل اخلاق در بازاریابی بارتلز (Bartels, 1967)

• مدل تعامل فرد موقعیت تروینو (Trevino, 1986)

• مدل رفتاری تصمیم گیری اخلاقی و غیر اخلاقی بومر، گراتو، گراوندر و توتل (Bommer , Grato , Gravender & Tuttle, 1987)

• مدل رفتار اخلاقی استند ، ورل و استید (Stead , Worrell & Stead, 1990)

• مدل تحریک رفتار اخلاقی در سازمان ها مک دونالد و نیجهوف (MC Donald & Nijhof, 1999)

• چارچوب اخلاق پینتر مورلند (Painter – Morland, 2001)

در مجموع با مطالعه مدل های متعدد رفتار اخلاقی، عوامل متعددی به عنوان فاکتورهای اثرگذار بر رفتار اخلاقی در سازمان شناسایی شده اند. در اکثر مدل های اخلاقی، فاکتورهای مشابهی به عنوان عوامل اثرگذار بر رفتار اخلاقی سازمان ها معرفی شده اند که می توان این فاکتورها را در سه دسته کلان، میانی و خرد دسته بندی نمود.

عوامل تاثیرگذار بر رفتار اخلاقی کارکنان را می توان در سه طبقه کلی جای داد:

الف) سطح کلان: مربوط به فاکتورهایی که در محیط خارجی سازمان وجود دارند. این فاکتورها معمولا تحت کنترل سازمان ها نیستند و از سوی سیستم های فرادست به آنها تحمیل می گردند.

ب) سطح میانی: اشاره به فاکتورهای سطح سازمانی دارد. سازمانها معمولا قدرت مانور خوبی بر روی این فاکتورها دارند و اکثر آنها از طریق سیاستها و برنامه های سازمانی قابل کنترل هستند.

ج) سطح خرد: اشاره به فاکتورهای سطح فردی دارد. این فاکتورها در درون کارکنان سازمان جای دارند و سازمان می تواند از طریق تغییر دادن فاکتورهای سطح میانی، روی بعضی از فاکتورهای این سطح نیز تاثیر بگذارد.

در ادامه فاکتورهای موجود در هر سطح تشریح می گردد.

فاکتورهای سطح کلان اثر گذار بر رفتار اخلاقی:

فرهنگ: منظور از فرهنگ در سطح کلان، چیزی است که با قومیت افراد نسبت نزدیکی دارد.

فرهنگ های مختلف، باعث ایجاد استانداردهای اخلاقی ناهمگون و نامتشابه می شوند.

اقتصاد: شرایط اقتصادی سازمان(مثل مسائل مالی) موجب رفتار غیراخلاقی در سازمان می شود. معیارهای اقتصادی بلندمدت با تصمیمات اخلاقی همبستگی بیشتری دارند. شرایط اقتصادی بی ثبات و فشارهای رقابتی می تواند به رفتار غیر اخلاقی در سازمان دامن بزند.

محیط سیاسی: شرایط سیاسی بی ثبات می تواند بر رفتار اخلاقی تاثیر بگذارد.

تکنولوژی: تکنولوژی می تواند بر افزایش رفتار غیراخلاقی در سازمانها تاثیر بگذارد. مثل شنود مکالمات، ضبط پست الکترونیک و...

مذهب: تمایلات مذهبی یکی از تنظیم کننده های اخلاقی مهم مردمی هستند.

قانون: گاهی اوقات قوانین مبهم هستند و افراد نمی توانند در چالشهای اخلاقی که به صورت روزمره با آنها درگیر هستند، از این قوانین استفاده کنند. خیلی وقت ها مردم فکر می کنند چون کارشان مشکل قانونی ندارد، پس اخلاقی است. اما قانونی بودن و اخلاقی بودن ضرورتا با هم معنای یکسانی ندارند. (Ingrid Naude, 2004)

فاکتورهای سطح میانی اثر گذار بر رفتار اخلاقی:

رقابت: اقدامات رقبا می تواند تعدیل کننده تصمیمات اخلاقی و رفتار اخلاقی باشد.

نظام پاداش: پاداشهای مالی و غیر مالی موجب ترویج رفتار غیر اخلاقی می شود.

اصول رفتاری: خط مشی های اخلاقی سازمان به صورت قابل ملاحظه ای تصمیمات غیر اخلاقی را کاهش می دهد.

خصوصیات شغلی: مشاغلی که ارتباطاتی با خارج از سازمان دارند به صورت بالقوه، امکان بیشتری برای ایجاد معضلات اخلاقی نسبت به مشاغلی با ارتباطات داخل سازمانی دارند. هر چه شغل متمرکزتر باشد، احتمال بیشتری برای اتخاذ تصمیمات اخلاقی وجود دارد.

منابع: کمیابی منابع و فشار سهامداران ممکن است موجب تخطی از رفتار اخلاقی در درون سازمان گردد.

فرهنگ سازمانی: فرهنگ می تواند موجب ایجاد هنجارهای جمعی شود که راهنمای رفتار هستند .

فاکتورهای متعددی از جمله اهداف شرکت، خط مشی بیان شده و فرهنگ سازمان یا شرکت در حیط کار قویا تصمیمات مدیران را در مورد اخلاقی یا غیر اخلاقی عمل کردن تحت تاثیر قرار می دهد . فرهنگ شرکت و ساختار رسمی سازمان تاثیر فوق العاده ای بر شرایط اخلاقی کارکنان دارد.

اهداف سازمان: وقتی هدف اصلی نرخ بازگشت سرمایه تعریف شود، اخلاقی عمل کردن تبدیل به یک هدف فرعی می شود.

رفتار مدیر: مدیریت ارشد خودش یک مدل نقش است و نباید پیامهای مبهم ارسال کند و در حالی که از استانداردهای اخلاقی خاصی سخن می گوید، در عمل تابع استانداردهای دیگری باشد . مدیریت ارشد نباید رفتارهای غیراخلاقی را ترویج کند. از طرفی رفتارهای اخلاقی شرکت و صنعت باید ارتقاء داده شده و تقویت شود.

جو سازمانی: جو یا فضای سازمان، یک درک مشترک و استوار از جنبه های مهم روانشناختی محیط کار است.

اختیار سمت: مدیران ارشد کمتر از کارکنان سمتهای پایین تر متوجه مشکلات اخلاقی می شوند. همچنین حوزه فعالیت مدیران میانی غالبا مراکز سود هستند، بنابراین فشار زیادی برای حل م شکلات تصمیم گیری در اقدامات سودآورتر وجود دارد. درجه ارشدیت یک پست سازمانی و میزان اختیارات فرد صاحب پست، بر ریسک رفتار غیر اخلاقی اثر می گذارد.

ارزیابی عملکرد: اهداف عملکردی باید شدنی و معتبر بوده و به خوبی انتقال داده شوند و بازگو کننده استانداردهای اخلاقی باشند. فشار و انتظارات بی دلیل منجر به رفتار غیر اخلاقی می شود.

افراد مرجع: آگاهی نسبت به عملکرد همکاران، تاثیر بسیار زیادی بر رفتارهای غیر اخلاقی افراد دارد . همچنین سرپرست تاثیر شدیدی بر رفتار اخلاقی و اخلاقیات زیردستانش دارد. اگر سازمانها دوست دارند بر رفتار اخلاقی اعضایشان تاثیر گذارند، باید بر افراد مرجع مناسب متمرکز شوند و آن رفتار خاص را تقویت کنند. فشار همکاران، یکی از متغیرهای مهم در پیش بینی رفتار انحرافی است. ((Ingrid Naude, 2004

فاکتورهای سطح خرد اثر گذار بر رفتار اخلاقی:

نگرش: یعنی افراد تا چه اندازه درگیر شدن در یک رفتار خاص را خوب یا بد می دانند. هر چه فرد رفتار را مطلوبتر ارزیابی کند، بیشتر نسبت به اجرای آن رفتار از خود تمایل نشان می دهد.

قصد: اگر تصمیم گیرندگان توانایی رفتار کردن به شیوه اخلاقی را داشته باشند، هیچ تضمینی وجود ندارد که آنگونه عمل کنند. مگر این که آنها قصد اخلاقی عمل کردن داشته باشند.

قدرت نفس: افرادی که از درجه بالای قدرت نفس برخوردارند، نسبت به افرادی که قدرت نفس پایین تری دارند، بیشتر در مقابل انگیزه ها مقاومت کنند و بیشتر از عقیده خود پیروی کنند . افرادی که قدرت نفس بالاتری دارند، معمولا در ارتباطات اخلاقی و ادراکی از خود سازگاری بیشتری نشان می دهند و معمولا آنچه را که فکر می کنند درست است، انجام می دهند.

مرکز کنترل: افراد با کنترل بیرونی کمتر مسئولیت پیامدهای کارهای خود را می پذیرند و کمتر بر کنترل کننده های درونی رفتار خوب و بد تکیه دارند. افرادی که مرکز کنترل درونی دارند، بیشتر به برهان اخلاقی پایبندند.

وابستگی میدانی: افراد با وابستگی میدانی، بیشتر از مراجع اجتماعی خارجی به عنوان راهنمای رفتارشان استفاده می کنند. افرادی که استقلال میدانی دارند، برای رفتارشان به مراجع اجتماعی توجه چندانی ندارند و کارهایشان را با اختیارات بیشتر انجام می دهند.

دموگرافی: افراد مسن تر تمایل دارند نمره کمتری به برهان اخلاقی بدهند هر چه سطح تحصیلات افزایش می یابد، تمایل به دادن نمره بالاتر به برهان اخلاقی بیشتر میشود . تفاوت نقش جنسیتی، عقاید مذهبی، سن، تجارب کاری و ملیت فاکتورهایی هستند که تصمیمات اخلاقی افراد را تحت تاثیر قرار می دهند.

تاثیر والدین: توسعه اخلاقی و رفتار فرد تحت تاثیر بزرگسالان و خصوصا والدین قرار می گیرد.

سطح توسعه اخلاقی: میزان توسعه اخلاقی فرد، تصمیم فرد در مورد کارهای درست و نادرست را تحت تاثیر قرار می دهد.

ارزش ها: ارزشهای فردی تصمیم گیرنده بر تصمیم گیری وی تاثیر می گذارد . در زندگی حرفه ای، ارزش های فردی توسط نیروهای دیگری که در درون ساختارهای سازمان وجود دارند، تعدیل می شوند . این فشارها می تواند موجب تغییر نقش ارزش های فردی در تصمیم گیری شود.

باورها: باورها نیز تاثیر قابل ملاحظه ای بر تصمیمات اخلاقی دارند.

جمع بندی و نتیجه گیری:

اخلاقی بودن یا نبودن رفتارها و عملکرد می تواند موجب بروز پیامدهای مثبت یا منفی در سطح سازمان گردد. سلامت اداری می تواند به عنوان پیامد مثبت و فساد اداری به عنوان پیامد منفی انگاشته شود. بر اساس نعریف، فساد اداری به اقداماتی اطلاق می شود که ناشی از بکارگیری قدرت و توان سازمان های دولتی و یا وابسته به دولت برای کسب منافع مالی فردی و یا گروهی است. نتایج فساد اداری به طور طبیعی مخالف مصالح و منافع آحاد مردم است. فساد اداری عموماً در اشکال رشوه، خویشاوندگماری، پارتی بازی و تعارض منافع روی می دهد. از طرفی در یکی از تحقیقات خارجی، جلوه های سلامت اداری این چنین برشمرده شده اند:

سلامت مالی، سودآوری سازمان، دستیابی به محصولات و بازارهای جدید، مشارکت کارکنان در تصمیم گیری های سازمانی، تقدیر از مشارکت کارکنان در کارها، توسعه کارکنان، یادگیری مستمر، ارتباط موثر با مشتریان سازمان، اهداف روشن، مدیریت عملکرد ، و ترفیع کارکنان.

همانطور که ملاحظه می شود ارتباط تنگاتنگی میان عوامل اثرگذار بر رفتار و عملکرد اخلاقی و پیامدهای اخلاقی وجود دارد. به عنوان مثال اختیارات سمت به عنوان یکی از عوامل اثرگذار بر رفتار اخلاقی مطرح شده است. در سمت هایی که از اختیارات زیادی برخوردارند و قدرت تصمیم گیری در یک جا متمرکز شده است، در صورت عدم وجود نظارت کافی امکان سوء استفاده های مالی وجود دارد. همچنین روشن نبودن اهداف و ابهام در هدف می تواند به فساد اداری منجر شود در حالی که داشتن اهداف روشن برای بلند مدت و کوتاه مدت می تواند سلامت اداری را تقویت نماید. نظام پاداش نیز در سطح عوامل اثرگذار می تواند به تقدیر مناسب از مشارکتهای کارکنان کمک کرده و بدین سان زمینه بروز رفتار و افعال اخلاقی را فراهم ساخته و سلامت اداری سازمان را ارتقاء بخشد.

منابع و مآخذ:

1. ابوالحسن فقیهی ، بهروز رضائی منش (1384)، "اخلاق اداری"و مطالعات مدیریت، شماره 47، پاییز 1384.

2. سعید معید فر (1385 )،"اخلاق کار و عوامل موثر برآن در کارکنان ادارات دولتی" فصلنامه علمی-پژوهشی، رفاه اجتماعی، سال ششم، زمستان 1385 .

3. سعید معید فر (1380)،"بررسی اخلاق کار و عوامل فردی و اجتماعی موثر برآن.

4. علی اکبر ذاکری (1384)، "اخلاق مسئولان"، موسسه چاپ و نشر عروج.

5. مصطفی دلشاد تهرانی (1379 )، "ارباب امانت- اخلاق اداری در نهج البلاغه"، انتشارات دریا.

6. محمد تقی مصباح یزدی (1382)، "فلسفه اخلاق"، شرکت چاپ و نشر بین الملل.

7. ناصر مکارم شیرازی،“اخلاق در قرآن کریم جلد 1 و 2 ، آدرس سایت:

http://www.al-shia.com/html/far/books/akhlaqh/akhlagh-quran1/index.htm

8. مارکوس جی سینگر، “نگرش کلی به فلسفه اخلاق- مسائل، دیدگاه ها و رشته ”، ترجمه حمید شهریاری ، مجله معرفت، شماره .15

9. شبنم تدین (1385)، "تدوین الگوی اخلاق کار مبتنی بر ارزش های اسلامی"، دانشگاه آزاد اسلامی- واحد علوم و تحقیقات.

گردآورنده: مرتضی سینکا کریمی، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

عقلانیت

عقلانیت

عقلانیت یا خردورزی در فلسفه یونانی، به بکارگیری عقل و خرد برای حصول شناخت اطلاق می‌شود که در مقابل مفاهیمی چون، تجربه‌گرایی یا اصالت حس قرار می‌گیرد. واژه انگلیسی رشنالیتی به طور گسترده در رشته‌های علمی اقتصاد، جامعه‌شناسی، روانشناسی و علوم سیاسی در معانی متفاوت به کار می‌رود.

اشاره: �عقل� در تفکر اسلامی‌ و فرهنگ‌ مغرب‌ زمین‌ در مجموعه‌ همیشه‌ از جایگاه‌ رفیع‌ و شایسته‌ای‌ برخوردار بوده‌ است، اما تلقی‌ و تحلیلی‌ که‌ از این‌ حقیقت‌ ممدوح‌ در دو فرهنگ‌ اسلامی‌ و مغرب‌زمین‌ - خصوصاً‌ غرب‌ پس‌ از رنسانس‌ - به‌ چشم‌ می‌خورد، با یکدیگر تفاوت‌ و در مواردی‌ تعارض‌ جد‌ی‌ دارد. عقل‌ به‌ همراه‌ دیگر شقوق‌ لغوی‌ آن‌ (در فارسی‌ و عربی‌ و معادلهای‌ آن‌ در زبانهای‌ لاتین) همچون، عقلی، عقلانی، عقلانیت، عقلگرایی‌ و معقول‌ با اینکه‌ در نگاه‌ اول‌ مفاهیم‌ نسبتاً‌ روشن‌ و مشخصی‌ را افاده‌ می‌کنند، اما معلوم‌ نیست‌ که‌ اگر در ماهیت‌ آنها کاوش‌ بیشتر شود، وضوح‌ و روشنی‌ آن‌ همچنان‌ محفوظ‌ بماند، در باب‌ ماهیت‌ عقل‌ و عقلانیت‌ در تفکر اسلامی‌ و مغرب‌ زمین‌ از دو دیدگاه‌ معرفت‌ شناختی‌ و هستی‌شناختی‌ می‌توان‌ تأ‌مل‌ نمود.

‌ ‌به‌ بیان‌ دیگر، هم‌ می‌توان‌ در تحلیلهای‌ تئوریک‌ علوم‌ انسانی‌ از عقل‌ و عقلانیت‌ تفحص‌ نمود و نقش‌ معرفتی‌ آن‌ را ارزیابی‌ کرد و هم‌ می‌توان‌ به‌ سیر تاریخی‌ و عوارض‌ و لوازم‌ و نتایج‌ تحقق‌ خارجی‌ عقلانیت، عطف‌ نظر کرد.

‌ ‌به‌ هر حال‌ از هر یک‌ از این‌ دو زاویه‌ بر موضوع‌ عقلانیت‌ نظر کنیم، - از آنجا که‌ این‌ موضوع‌ با موضوعات‌ جد‌ی‌ دیگری‌ همچون‌ دین، سیاست‌ و اخلاق‌ ارتباط‌ جد‌ی‌ دارد - بنظر می‌رسد که‌ تحقیق‌ و بررسی‌ در آن‌ می‌تواند در جامعة‌ فکری‌ ما آثار مطلوب‌ و مفیدی‌ دربرداشته‌ باشد. از این‌رو بر آن‌ شدیم‌ که‌ قسمت‌ معتنابهی‌ از شمارة‌ نخست‌ قبسات‌ را به‌ بحث‌ از �عقلانیت� و لوازم‌ و ثمرات‌ و شئون‌ آن‌ اختصاص‌ دهیم. مصاحبه‌ای‌ که‌ از این‌ پس‌ می‌آید، حاصل‌ گفتگوی‌ قبسات‌ با متفکران‌ اتریشی‌ است‌ که‌ در اسفند 74 برای‌ شرکت‌ در سمینار دوره‌ای‌ دیالوگ‌ بین‌ ادیان‌ با عنوان‌ �عدالت‌ در روابط‌ بین‌الملل� به‌ ایران‌ آمدند، حضور این‌ اندیشمندان‌ را مغتنم‌ شمردیم‌ و با وجود کمبود وقت، بحث‌ فشرده‌ای‌ را در باب‌ �عقلانیت� با ایشان‌ ترتیب‌ دادیم، گواینکه‌ برایند سخنان‌ میهمانان‌ محترم‌ این‌ گفتگو، به‌ بحث‌ از عقلانیت‌ اختصاص‌ نیافت‌ ثمرة‌ بحث، مطلبی‌ است‌ که‌ ملاحظه‌ می‌کنید.) هارولد براون ، مترجم: ذبیح الله جوادی )

�پرفسور شنایدر� استاد دانشگاه‌ وین‌ و عضو هیئت‌ علمی‌ مؤ‌سسة‌ الهی‌ مذهبی‌ سنت‌ گابریل‌

قبسات: لطفاً‌ بفرمایید مفهوم‌ عقلانیت‌ و عقل‌گرایی‌ چیست ؟

عقل‌ و تعقل‌ در جامعة‌ ما در معانی‌ بسیار متفاوتی‌ بکار می‌رود. عده‌ای‌ با بکاربردن‌ این‌ لفظ‌ می‌خواهند چنین‌ القا کنند که‌ در زمانة‌ ما همه‌ کارة‌ انسان‌ مغز اوست؛ دل‌ و دیگر قابلیتهای‌ فکری‌ و روحی‌ او در مقایسة‌ با قدرت‌ استنتاج‌ عقلی، قدرت‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ عقل‌ و قابلیت‌ تأ‌لیف‌ و تدوین‌ آنچه‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ شده، بی‌اهمیت‌اند.

‌ ‌اما این‌ برداشت‌ یک‌جانبه‌ است. در سنت‌ ما یک‌ برداشت‌ کاملاً‌ متفاوتی‌ از تعقل‌ نیز وجود دارد. در میان‌ متفکرین‌ روم‌ جمله‌ معروفی‌ از �سیسرو� به‌ پروفسور شنایدر: عده‌ای‌ با بکاربردن‌ این‌ لفظ‌ می‌خواهند چنین‌ القا کنند که‌ در زمانه ما همه‌ کاره انسان‌ مغز اوست؛ دل‌ و دیگر قابلیتهای‌ فکری‌ و روحی‌ او در مقایسة‌ با قدرت‌ استنتاج‌ عقلی، قدرت‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ عقل‌ و قابلیت‌ تأ‌لیف‌ و تدوین‌ آنچه‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ شده، بی‌اهمیت‌اند.

جای‌ مانده‌ که‌ می‌گوید: آن‌ قانون‌ حاکم‌ بر زندگی‌ که‌ ناگزیر باید از آن‌ پیروی‌ کرد همان‌ �عقل‌ سلیم� است‌ .

و آن‌ عقل‌ هدایتگری‌ است‌ که‌ نه‌تنها بر اعمال‌ انسان‌ بلکه‌ بر افکار او هم‌ ناظر است. عقل‌ در این‌ معنا چیزی‌ بیش‌ از صرفاً‌ توان‌ کار کردن‌ با فرمولهای‌ ریاضی‌ و یا قواعد صرف‌ و نحو، یعنی‌ توان‌ استنتاج‌ صحیح‌ و منطقی‌ است‌ اگرچه‌ آنها را نیز شامل‌ می‌شود. اما عقل‌ سطوح‌ مختلفی‌ دارد.

‌ ‌در زبان‌ آلمانی‌ دو لفظ‌ متفاوت‌ بکار می‌بریم‌ یکی‌ �عقل�(Verstand) و دیگری‌ �درایت�(Vernunft) .

‌�عقل� عبارت‌ است‌ از توان‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ و استناج‌ که‌ همان‌ عقل‌ استنتاجی‌ و استدلالی‌مان‌ است. دیگری‌ �درایت� است‌ که‌ معنای‌ آن‌ فقط‌ با توجه‌ به‌ صفت‌ خداگونه‌ انسان‌ در تفکر مسیحیت‌ قابل‌ تبیین‌ است. در سنت‌ مسیحیت‌ انسان‌ بعنوان‌ نحوی‌ تجلی‌ الهی، سهمی‌ از عقل‌ و حکمت‌ و درایت‌ پروردگار را به‌ ارث‌ برده‌ است‌ و حداقل‌ اینکه‌ باید سعی‌ کند بدان‌ راه‌ یابد زیرا قابلیت‌ آن‌ را دارد.

‌ ‌اما دربارة‌ این‌ پرسش‌ که‌ �عقل‌گرایی� (Rationalismus) چیست؟ شاید بتوان‌ چنین‌ گفت: گاهی‌ در تاریخ‌ اوضاع‌ و احوال‌ خاصی‌ پیش‌ می‌آید که‌ انسانها در انتخاب‌ شخصیتی‌ در برابر شخصیت‌ دیگر، سنتی‌ در مقابل‌ سنت‌ دیگر، دچار تردید می‌شوند. در چنین‌ شرایطی‌ انسان‌ در مقابل‌ این‌ سئوال‌ قرار می‌گیرد که‌ چه‌ کسی‌ ارجح‌ است. حق‌ با کدام‌ است‌ و بناگاه‌ مسئلة‌ انتخاب‌ اصلح‌ و مشی‌ زندگی‌ بر قوه‌ درایت‌ انسان‌ عرضه‌ می‌شود و اینجاست‌ که‌ عملکرد صحیح‌ لازم‌ می‌آید و بدین‌ منظور باید به‌ وسیلة‌ تفکر، براهین‌ موجه‌ را یافت. اما بدیهی‌ است‌ که‌ دل‌ انسان‌ نیز می‌تواند در این‌ امر نقش‌ ایفا کند.

�پرفسور فانونی� استاد الهیات‌ مؤ‌سسة‌ الهی‌ سنت‌ گابریل‌

قبسات: به‌ اعتقاد شما ریشه‌ و یا ریشه‌های‌ عقلگرایی‌ چیست؟

پرسشی‌ که‌ مطرح‌ شده‌ این‌ است‌ که‌ ریشة‌ عقل‌گرایی‌ چیست؟ تا آنجا که‌ اطلاع‌ دارم‌ عقل‌گرایی‌ دو ریشه‌ دارد:

ریشة‌ اول‌ او را در سنت‌ انجیلی‌ می‌یابیم. در انجیل‌ عبری‌ لفظ‌(yaba) آمده‌ که‌ به‌ معنی‌ بازشناختن‌ است. اما این‌ معنی‌ همواره‌ متضمن‌ عمل‌ نیز هست‌ و به‌ عبارت‌ دیگر به‌ معنی‌ پذیرفتن‌ است‌ و به‌ اقتضای‌ آن‌ عمل‌کردن. یعنی‌ پس‌ از اینکه‌ معرفت‌ حاصل‌ کردی، به‌ اقتضای‌ آن‌ عمل‌ کن. لذا می‌بینم‌ که‌ این‌ یک‌ مفهوم‌ دینی‌ است.

‌‌ریشة‌ دوم‌ عقل‌گرایی‌ بدون‌ تردید فلسفه‌ ارسطوست.

ارسطو را به‌ این‌ معنی‌ می‌توان‌ به‌ عنوان‌ پیرو عقل‌ تلقی‌ کرد که‌ معتقد است‌ که‌ قبل‌ از هر چیز باید مقولات‌ را تعریف‌ کرد. بعنوان‌ مثال‌ هنگامی‌ که‌ سیاستمداران‌ دربارة‌ مسئله‌ای‌ بحث‌ و گفتگو می‌کنند ابتدا باید مقولات‌ تعریف‌ گردد یعنی‌ باید دید موضوع‌ بحث‌ اصلاً‌ چیست‌ در غیر اینصورت‌ از گفتگوها نتیجه‌ای‌ حاصل‌ نخواهد شد. و یا هنگامی‌ که‌ رعد و برق‌ و یا زلزله‌ای‌ رخ‌ می‌دهد، در آن‌ هنگام‌ فقط‌ عقل‌ است‌ که‌ می‌تواند ما را یاری‌ دهد. باید تعقل‌ نمود و تدبیری‌ اندیشید و سپس‌ به‌ آن‌ عمل‌ کرد. آرأ فلسفی‌ ارسطو را �توماس‌ فون‌آکوین�(Thomas van Aquin) یکی‌ از بزرگترین‌ متأ‌لهین‌ مسیحیت‌ وارد سنت‌ و الهیات‌ مسیحیت‌ کرد. اما جالب‌ اینکه‌ او خود از طریق‌ فیلسوفان‌ عرب‌ با ارسطو آشنا شده‌ بود.

‌ ‌بنابراین‌ نمی‌توان‌ گفت‌ تفکری‌ که‌ در غرب‌ طی‌ قرون‌ متمادی‌ شکل‌ گرفته‌ است‌ منحصراً‌ ریشه‌ در فلسفه‌ �عقلایی�(ratonalistische Philosophie) دار بلکه‌ سهم‌ فلسفة‌ ایده‌آلیستی‌ را نیز باید به‌ حساب‌ آورد.

�پروفسور اشتفان‌ هامر� استاد حقوق‌ دانشگاه‌ وین‌

قبسات: شما لطفاً‌ بفرمایید نسبت‌ میان‌ عقل‌گرایی‌ با علوم‌ جدید چگونه‌ است؟

همانطور که‌ آقای‌ پروفسور �شنایدر�(Schneider) اشاره‌ فرمودند. تأ‌کید بر این‌ مسئله‌ بسیار حائز اهمیت‌ است‌ که‌ نظریات‌ رایج‌ دربارة‌ ماهیت‌ علوم‌ جدید بر این‌ باور است‌ که‌ مضمون‌ عقل‌گرایی‌ منحصر است‌ به‌ معرفت‌ دنیای‌ خارج‌ و اینکه‌ انسان‌ چگونه‌ باید بااین‌ دنیای‌ خارج‌ که‌ او را احاطه‌ کرده‌ برخورد کند تا اهداف‌ خود را محقق‌ سازد. لذا تعبیری‌ که‌ از عقل‌ در اینجا مشاهده‌ می‌کنیم، نحوی‌ �درایت� ابزارگونه‌ است‌ که‌ آقای‌ پروفسور �شنایدر� با استفاده‌ از واژه‌ �ایمانوئل‌ کانت� (Immanvel Kont) از آن‌ بعنوان‌ �عقل‌گرایی�Verstand) ) نام‌ بردند.

پروفسور اشتفان‌ هامر: نظریات‌ رایج‌ دربارة‌ ماهیت‌ علوم‌ جدید بر این‌ باور است‌ که‌ مضمون‌ عقل‌گرایی‌ منحصر است‌ به‌ معرفت‌ دنیای‌ خارج‌ و اینکه‌ انسان‌ چگونه‌ باید بااین‌ دنیای‌ خارج‌ که‌ او را احاطه‌ کرده‌ برخورد کند تا اهداف‌ خود را محقق‌ سازد. لذا تعبیری‌ که‌ از عقل‌ در اینجا مشاهده‌ می‌کنیم، نحوی‌ �درایت� ابزارگونه‌ است‌

عقیدة‌ مدافعان‌ این‌ مکتب، قائل‌شدن‌ اهداف‌ و اغراضی‌ برای‌ اعمال‌ انسان‌ به‌ معنی‌ گشودن‌ باب‌ اعمال‌ نظر شخصی‌ و هواهای‌ نفسانی‌ است. موضوع‌ مباحث‌ عقلی‌ فقط‌ به‌ این‌ دسته‌ از مسائل‌ مربوط‌ می‌شوند که‌ قوانین‌ حاکم‌ بر دنیا کدامند، چگونه‌ می‌توان‌ از آنها بهره‌گیری‌ کرد و در این‌ رابطه‌ بهره‌گیری‌ صحیح‌ از آنها با توجه‌ به‌ تحقق‌ اهداف‌ انسان‌ تعریف‌ می‌شود. اما اینکه‌ انسان‌ باید در تمام‌ طول‌ زندگیش‌ و در تمامی‌ افعال‌ و اعمال‌ خود در دنیا کدام‌ اهداف‌ را محَقَق‌ سازد، از دیدگاه‌ پوزیتیویسم‌ از چارچوب‌ مبحث‌ عقل‌ خارج‌ است‌ و نمی‌توان‌ دربارة‌ آنها به‌ بحث‌ عقلی‌ پرداخت.

‌ �ایمانوئل‌ کانت� به‌ خوبی‌ نشان‌ داد که‌ هرگاه‌ انسان‌ درصدد تعقل‌ و تفکر دربارة‌ عقل‌ خود برمی‌آید، متوجه‌ یک‌ امر مطلق‌ و نامحدودی‌ می‌شود که‌ عقل‌ از درک‌ آن‌ قاصر است‌ به‌ همین‌ جهت‌ عقل‌ انسان‌ که‌ ذاتاً‌ رو به‌ نامتناهی‌ و مطلق‌ دارد او را از ساحت‌ خود فراتر می‌برد. به‌ عبارت‌ دیگر او را متوجة‌ خدا می‌سازد یعنی‌ متوجه‌ چیزی‌ می‌سازد که‌ از عقل‌ محدود او بمثابه‌ عقل‌ موجودی‌ که‌ به‌ این‌ دنیا تعلق‌ دارد، اصولاً‌ فراتر می‌رود. از سوی‌ دیگر می‌توان‌ طرح‌ موضوع‌ �عقل‌ عملی�(Proktische Vernunpt) کانت‌ را نیز به‌ منزلة‌ طرح‌ مجدد موضوع‌ بر اساس‌ مفهوم‌ قدیم‌ و گستردة‌ آن‌ تعبیر کرد. زیرا در این‌ طرح، کانت‌ سعی‌ می‌کند پاسخ‌ عقلی‌ این‌ پرسش‌ را بیابد که‌ تکلیف‌ انسان‌ اصولاً‌ چیست؟ البته‌ پاسخی‌ که‌ کانت‌ بدان‌ می‌رسد پاسخی‌ است‌ بسیار صوری‌ و اجمالی‌ ولی‌ به‌ هر حال‌ اثبات‌ می‌کند که‌ زندگی‌ انسان‌ مبتنی‌ است‌ بر رفتن‌ زیر بار سنگین‌ تکلیف‌ که‌ کانت‌ آن‌ را �آزادی� می‌نامد. طرز تلقی‌ رایج‌ از مفاهیمی‌ چون‌ �آزادی�� و �راسیونالیته� که‌ عبارت‌ از نوعی‌ ابزار و وسیلة‌ محقق‌ ساختن‌ اهداف‌ دلخواه‌ می‌باشد، با تعبیر فوق‌ در تناقض‌ آشکار قرار دارد.

‌ ‌در یک‌ بازنگری‌ کلی‌ می‌توان‌ گفت‌ از آنجا که‌ آزادی‌ توجه‌ به‌ پذیرفتن‌ بی‌قید و شرط‌ تکلیف‌ (مسئولیت) دارد نهایتاً‌ روبه‌ اعتقاد دینی‌ دارد.

‌ ‌و در پایان‌ می‌خواهم‌ تأ‌کید کنم‌ که: وقتی‌ انسان‌ برای‌ تصمیم‌گیری‌ آزادانة‌ خود به‌ عقل‌ خود متوسل‌ می‌شود، این‌ بدان‌ معنا نیست‌ که‌ می‌خواهد به‌ جای‌ خدا به‌ عقل‌ متوسل‌ شود یا به‌ جای‌ دین‌ به‌ عقل‌ متوسل‌ شود. بلکه‌ بر عکس‌ او آماده‌ ادای‌ تکلیف‌ خود می‌شود تکلیفی‌ که‌ از دیدگاه‌ دینی‌ در برابر خدا برعهدة‌ اوست.

�پروفسور اندراس‌ بشته� رئیس‌ مؤ‌سسة‌ الهی‌ مذهبی‌ سنت‌گابریل‌ و استاد الهیات‌ مسیحی‌

من‌ بنا ندارم‌ خیلی‌ فلسفی‌ صحبت‌ کنم‌ و مایلم‌ به‌ دو نکته‌ اشاره‌ کنم‌ که‌ به‌ عقیدة‌ من‌ برای‌ زمانه‌ ما اهمیت‌ بسیار دارد و همه‌ را بر آن‌ می‌دارد که‌ فردفرد و مشترکاً‌ دربارة‌ آینده‌ بشر بیندیشیم.

‌ ‌نکتة‌ اول‌ را پیشتر آقای‌ پروفسور �شنایدر� مطرح‌ کردند، آنجا که‌ اشاره‌ کردند: همواره‌ عقل‌ آنگاه‌ اهمیت‌ خاصی‌ پیدا می‌کند که‌ فرهنگ‌های‌ مختلفی‌ تلاقی‌ پیدا کنند و بدینگونه‌ فرصت‌های‌ نوینی‌ برای‌ ایجاد ارتباط‌ فراهم‌ می‌شوند. زیرا در چنین‌ شرایطی‌ است‌ که‌ باید مشترکاً‌ فکر کرد و دید کدام‌ راههای‌ نوین‌ را باید برگزید و کدام‌ جهت‌گیریها را باید انتخاب‌ کرد. و ما بدون‌ تردید در چنین‌ زمانه‌ای‌ بسر می‌بریم‌ و به‌ همین‌ جهت‌ این‌ پرسش‌ مطرح‌ است‌ که‌ مفاهیم‌ حوزه‌های‌ فرهنگی‌ متفاوت‌ را چگونه‌ می‌توان‌ با یکدیگر مقایسه‌ کرد؟ به‌ عبارت‌ دیگر اینجا باید کار عقلی‌ سترگی‌ انجام‌ پذیرد.

‌ ‌نکته‌ دوم‌ اینکه‌ ما در دنیایی‌ زندگی‌ می‌کنیم‌ که‌ یک‌ تعبیر کاملاً‌ خاصی‌ از �راسیونالیته�� در آن‌ حاکم‌ است. عقل‌ موردنظر علوم‌تجربی‌ طی‌ 3000سال‌ گذشته، زندگی‌ انسانرا در تمامی‌ ابعاد خود متحول‌ ساخته‌ است. پرسشی‌ که‌ امروزه‌ مطرح‌ است‌ این‌ است‌ که‌ آیا نباید همسنگ‌ و همطراز این‌ عقلِ‌ علوم‌ تجربی‌ یک‌ عقلِ‌ اخلاقی‌ و نیز دینی‌ قرار داده‌ شود. زیرا در غیر اینصورت‌ ممکن‌ است‌ این‌ عقلِ‌ حاصل‌ از علوم‌ طبیعی‌ و تجربی‌ که‌ فی‌نفسه‌ در برابر ارزشها خنثی‌ است، پیامدهایی‌ منفی‌ برای‌ زندگی‌ بشر داشته‌ باشد که‌ ناگزیر باید به‌ صورت‌ دیگری‌ از عقل‌ نیز متوسل‌ شد. و از همینجاست‌ که‌ به‌ عقیدة‌ من، ما بعنوان‌ انسانهای‌ زمان‌ خود نباید در برابر �راسیونالیته� هراسی‌ داشته‌ باشیم‌ زیرا خالق‌ عقل‌ و راسیو همانا پروردگار عالم‌ است. همانطور که‌ او پروردگار تاریخ‌ نیز می‌باشد و با توکل‌ به‌ این‌ معنی‌ ما می‌توانیم‌ عقل‌مان‌ را به‌ طور خلاق‌ به‌ کار ببریم‌ و این‌ دو وظیفه‌ را که‌ بدان‌ اشاره‌ کردیم‌ مشترکاً‌ و به‌ نحو شایسته‌ای‌ به‌ انجام‌ برسانیم.

خانم‌ �اینگبورک‌ گابریل� استاد دانشگاه‌ وین‌ و رئیس‌ پارلمان‌ اخلاق‌ دانشکدة‌ الهیات‌ وین‌

قبسات: خانم‌ گابریل‌ لطفاً‌ بفرمایید پیامدهای‌ عقل‌باوری‌ در زندگی‌ بشر چیست؟

پرسشی‌ که‌ مطرح‌ است‌ اینست‌ که‌ پیامدهای‌ راسسیونالیته‌ یا عقل‌باوری‌ بر زندگی‌ بشر کدامند؟ من‌ می‌خواهم‌ به‌ این‌ مسئله‌ از نظر دین‌ و موازین‌ اخلاقی‌ بپردازم.

‌ ‌در عرصة‌ اخلاقیات‌ باید هر تصمیمی‌ که‌ انسان‌ اتخاذ می‌کند در برابر سنجش‌ عقل‌ نیز قابل‌ توجیه‌ باشد. مثلاً‌ انسان‌ در گذشته، سنگ‌ و درخت‌ را می‌پرستید زیرا چنین‌ می‌پنداشت‌ که‌ در درون‌ آنها خدایان‌ وجود دارند. اما چنین‌ پنداری‌ در برابر عقل‌ قابل‌ دفاع‌ نیست‌ و به‌ همین‌ جهت‌ پرستش‌ چنین‌ اشیایی‌ را مردود O خانم‌ گابریل: حقایق‌ دینی‌ باید در برابر عقل‌ توجیه‌پذیر باشند. اما باید خاطرنشان‌ ساخت‌ که‌ عقل‌ راه‌ به‌ سوی‌ کلیة‌ واقعیت‌ها نمی‌برد.

‌از سوی‌ دیگر معرفت‌ فرد انسان‌ نسبت‌ به‌ رسالت‌ اخلاقی‌ خویش‌ از طریق‌ عقل‌ و تجزیه‌ و تحلیلهای‌ عقلی‌ حاصل‌ نشده‌ است‌ بلکه‌ این‌ معرفت‌ به‌ او �الهام� (Intuition) می‌شود. فی‌المثل‌ این‌ که‌ خداوند رسالت‌ شغل‌ یک‌ روحانی‌ در این‌ مکتب‌ و طریقت‌ را برعهدة‌ من‌ نهاده‌ است‌ در این‌ یا آن‌ کتاب‌ نخوانده‌ام‌ و یا از طریق‌ قیاس‌ منطقی‌ به‌ آن‌ نرسیده‌ام‌ بلکه‌ به‌ من‌ الهام‌ شده‌ است.

‌ ‌البته‌ الهام‌ نیز باید در برابر داوری‌ عقل‌ قابل‌ توجیه‌ باشد. اگر پدر یک‌ خانواده‌ با 5 سر عائله‌ بگوید خدا از من‌ خواسته‌ است‌ که‌ دار و ندارم‌ را به‌ فقرا انفاق‌ کنم‌ بطوریکه‌ سرانجام‌ چیزی‌ برایم‌ باقی‌ نماند که‌ بتوانم‌ زندگی‌ خانواده‌ام‌ را تأ‌مین‌ کنم. در این‌ صورت‌ باید گفت‌ که‌ چنین‌ الهامی‌ در برابر عقل‌ قابل‌ دفاع‌ نیست‌ بنابراین‌ نمی‌توان‌ پذیرفت‌ که‌ از جانب‌ خداوند بوده‌ است.

‌ ‌نکته‌ای‌ دیگر در رابطه‌ با دیانت. می‌گوئیم‌ حقایق‌ دینی‌ باید در برابر عقل‌ توجیه‌پذیر باشند. اما باید خاطرنشان‌ ساخت‌ که‌ عقل‌ راه‌ به‌ سوی‌ کلیه‌ واقعیت‌ها نمی‌برد. وقتی‌ شخصی‌ را از نظر فیزیکی‌ و شیمیایی‌ بررسی‌ کنیم، چیز زیادی‌ دربارة‌ او نمی‌دانیم. برای‌ اینکه‌ انسانی‌ را شخصاً‌ بشناسیم‌ باید او را کشف‌ کنیم‌ و به‌ درون‌ او راه‌ یابیم‌ و این‌ راه‌ از طریق‌ �عقل‌ (و منطق) نظری�(rational. Diskvrs) بدست‌ نمی‌آید، بلکه‌ از طریق‌ ایجاد تفاهم‌ و جلب‌ اعتماد، از طریق‌ اعتقاد و باور به‌ دست‌ می‌آید. و این‌ سخن‌ جلب‌ اعتماد و اعتقاد، مرا به‌ سوی‌ خدا نیز هدایت‌ می‌کند.

�دکتر پشکه� استاد الهیات‌ مؤ‌سسه‌ الهی‌ مذهبی‌ سنت‌گابریل‌و متخصص‌در اخلاق‌الهی.

قبسات: آیا عقلگرایی‌ با تعبیری‌ که‌ در اینجا از آن‌ شد؛ در دورة‌ پست‌ مدرن‌ ادامه‌ می‌یابد؟

من‌ می‌خواهم‌ برگردم‌ به‌ موضوع‌ راه‌ و روش‌ عقلی‌ در دوره‌های‌ بحرانی‌ جوامع‌ و در این‌ رابطه‌ به‌ بحران‌ دین‌باوری‌ می‌پردازم.

‌ ‌هنگامی‌ که‌ دورة‌ �پست‌ مدرن�Postmoderne) ) مطرح‌ می‌شود باید دید شرایط‌ پیدایش‌ دورة‌ �مدرن� (Moderne) چه‌ بوده‌ است. در این‌ رابطه‌ می‌خواهم‌ به‌ رشتة‌ سابقم‌ یعنی‌ حقوق‌ اشاره‌ای‌ کنم‌ و این‌ مسئله‌ را بررسی‌ کنم‌ که‌ چه‌ شد که‌ در مسیر تطور علم‌ حقوق، عنصر عقل‌ ناگهان‌ آن‌ چنان‌ اهمیت‌ پیدا کرد.

�دکتر ریچاردپوتس� استاددانشگاه‌وین‌ و عضو هیئت‌علمی‌ مؤ‌سسه‌ مذهبی‌الهی‌ سنت‌گابریل‌

من‌ می‌خواهم‌ راجع‌ به‌ نقش‌ عقل‌ از دیدگاه‌ پژوهشگر دینی‌ صحبت‌ کنم، راجع‌ به‌ نقش‌ عقل‌ بعنوان‌ یاور و راهنمای‌ انسان‌ در سیر او بسوی‌ خدا.

‌ ‌بواسطة‌ عقل، انسان‌ می‌تواند به‌ فقر ذاتی‌ خود، به‌ محدودیت‌های‌ خود و نیز به‌ محدودیت‌های‌ دنیا پی‌ ببرد و از این‌ طریق‌ انسان‌ توجه‌ پیدا می‌کند، به‌ خدا و به‌ مبدأ‌ و منشأ‌ هستی‌ بطور کلی. بنابراین‌ عقل‌ می‌تواند به‌ انسان‌ شمه‌ای‌ از نامتناهی‌ و متعالی‌بودن‌ خدا را ببخشد. وقتی‌ می‌گوئیم‌ خداوند متعالی‌ است‌ و در قالب‌ مفاهیم‌ ما نمی‌گنجد و لذا نمی‌توانیم‌ با توجه‌ به‌ وضعی‌ که‌ داریم‌ او را با زبان‌ خود چنانکه‌ شاید و باید توصیف‌ کنیم، این‌ بدان‌ معنی‌ نیست‌ که‌ باید نسبت‌ به‌ وجود او تردید کنیم‌ بلکه‌ انسان‌ راهش‌ را ادامه‌ می‌دهد و خدا را با توسل‌ به‌ عقل‌ خود، و دل‌ خود و با توجه‌ به‌ تجربه‌ زندگی‌ جوامع‌ و حوادث‌ تاریخ‌ جستجو می‌کند.

‌چکیده مطالب :

�پرفسور شنایدر� استاد دانشگاه‌ وین‌ و عضو هیئت‌ علمی‌ مؤ‌سسة‌ الهی‌ مذهبی‌ سنت‌ گابریل‌

�پرفسور فانونی� استاد الهیات‌ مؤ‌سسة‌ الهی‌ سنت‌ گابریل‌

پروفسور اشتفان‌ هامر: نظریات‌ رایج‌ دربارة‌ ماهیت‌ علوم‌ جدید بر این‌ باور است‌ که‌ مضمون‌ عقل‌گرایی‌ منحصر است‌ به‌ معرفت‌ دنیای‌ خارج‌ و اینکه‌ انسان‌ چگونه‌ باید بااین‌ دنیای‌ خارج‌ که‌ او را احاطه‌ کرده‌ برخورد کند تا اهداف‌ خود را محقق‌ سازد. لذا تعبیری‌ که‌ از عقل‌ در اینجا مشاهده‌ می‌کنیم، نحوی‌ �درایت� ابزارگونه‌ است‌

خانم‌ �اینگبورک‌ گابریل� استاد دانشگاه‌ وین‌ و رئیس‌ پارلمان‌ اخلاق‌ دانشکدة‌ الهیات‌ وین‌

خانم‌ گابریل: حقایق‌ دینی‌ باید در برابر عقل‌ توجیه‌پذیر باشند. اما باید خاطرنشان‌ ساخت‌ که‌ عقل‌ راه‌ به‌ سوی‌ کلیة‌ واقعیت‌ها نمی‌برد.

�دکتر پشکه� استاد الهیات‌ مؤ‌سسه‌ الهی‌ مذهبی‌ سنت‌گابریل‌و متخصص‌در اخلاق‌الهی.

(قبسات 1375 شماره 1)

(هارولد براون ، مترجم: ذبیح الله جوادی)

چرا عقلانیت محدود؟

عقلانیت محدود (به انگلیسی: Bounded Rationality) مفهومی است که بر پایهٔ وجود محدودیت اطلاعاتی افراد عقلایی، محدودیت روانشناختی ذهن افراد و همچنین محدودیت زمان برای تصمیم گیری بنا نهاده می شود.

در حالی که این محدودیت‌ها در مورد فرد عقلایی مطرح نیست. در بسیاری از اوقات عقلانیت محدود نتیجهٔ عدم تقارن در توانایی‌ها و قدرت ادراک شرایط در بین بازیگرهای متفاوت است. مدل کردن این شرایط در حیطه بحث عقلانیت محدود قرار می گیرد.

مبدا اصلی پیدایش عقلانیت محدود را می توان در ناتوانی مدلهای ارائه شده بر پایهٔ دیدگاه "انسان کاملاً عقلایی" دانست. این نا کارامدی در مقایسهٔ فروضی که توسط اقتصاددانان در مورد "عقلانیت کامل" مقرر می گردد، با مشاهدات به دست آمده از رفتار انسان‌ها معلوم می شود. اگر می توانستیم به انسان‌ها به شکل "ماشینهای معجزه آسا" که پارامترهای اقتصادی را به هم مرتبط می کنند بنگریم، مسئله تا این اندازه پیچیده نبود. بدیهی است که این فرض منطقی نیست. این دیدگاه که، هدف اصلی علم اقتصاد توضیح دادن روابط جالب توجه بین مفاهیمی که در استدلال انسانها در مواقع تعامل بوجود می آیند است، منطقی تر به نظر می رسد. با قبول این دیدگاه علاوه بر آزمون کردن نتایج، نیاز به بررسی در مورد واقعی بودن فرایض نیز وجود دارد.

یک مثال : شطرنج

بازی شطرنج یک مثال مناسب برای درک مفهوم عقلانیت محدود است. در بازی شطرنج واقعی بازیگران ممکن است در مورد دانش ویا توانایی تحلیل با یکدیگر متفاوت باشند. در مقایسه، هنگامی که شطرنج با فرض عقلایی بودن بازیگران مدل می شود، در واقع فرض بر این است که دانش بازیگران از قوانین بازی کامل وتوانایی تحلیلشان یکی است. ثابت می‌شود که شطرنج یک بازی با جواب بدیهی برای بازیگران عقلایی است. یعنی یک الگوریتم وجود دارد که می توان از آن برای حل کردن بازی استفاده کرد. این الگوریتم یک جفت استراتژی برای هر یک از بازیگرها معرفی می‌کند که اگر هر کدام ازبازیگرها مطابق استراتژی خود عمل کنند، نتیجه برایشان حد اقل به خوبی نتیجهٔ تعادلی است صرف نظر از اینکه بازیگر مقابل چگونه عمل کند. وجود چنین استراتژی باید باعث از بین رفتن جذابیت شطرنج شود. با این حال شطرنج همچنان به صورت یک بازی جذاب باقی‌مانده است. نتیجه تعادلی این جفت استراتژی همچنان در حال محاسبه است. اگرچه، حتی اگر معلوم شود که بازیگر سفید یک استراتژی برنده شدن دارد، برای انسان مقدور نیست که این استراتژی را اجرا کند. در نتیجه اگرچه یک مدل مجرد برای شطرنج به ما کمک می‌کند که حقایق مهمی در مورد بازی را بفهمیم، اما مهمترین مشخصهٔ نتیجهٔ بازی در واقعیت را حذف می‌کند : توانایی بازیگرها

عقلانیت محدود و مدل سازی

هدف اصلی در مدل کردن عقلانیت محدود در واقع ساختن مدل هایی است که ابزارهای مناسبی برای توضیح دادن پدیده هایی است که با ابزارهای دیگر قابلیت توضیح نداشته اند. موارد زیر مثال هایی از این دست هستند که نیاز به توضیح دارند

  • تبلیغات فرایندی است که قرار است که روی تصمیمات آحاد اقتصادی از طریق ارسال اطلاعات برای تغییر ترجیحات و حتی از طریق تغییر روش تصمیم گیری افراد اثر بگذارد.
  • تصمیم گیرندگان حتی اگر از لحاظ اطلاعات در یک سطح باشند، توانایی یکسانی در تحلیل شرایط ندارند. تفاوت در موفقیت‌های اقتصادی می تواند باعث بوجود آمدن چنین تفاوت توانایی بشود.
  • بسیاری از نهادهای اجتماعی وجود دارند که هدفشان ساده کردن مسئلهٔ تصیم گیری افراد است.

عقلانیت محدود در انتخاب

فرد عقلایی

در تئوری اقتصاد تصمیم گیرندهٔ عقلایی فردی است که انتخاب خود را بعد از بررسی انتخاب‌های مختلف و با توجه به موارد زیر انجام می دهد

چه مواردی ممکن است؟

  • چه مواردی مطلوب است؟
  • بر طبق مطلوبیت و محدودیت موجود کدام انتخاب بهترین است؟

یک فرض اساسی درباره فرد عقلایی وجود دارد: روش یافتن انتخاب‌های ممکن و روش تعریف ترجیحات کاملاً مستقل از یکدیگر هستند. یعنی اگر تصمیم گیرنده ای در یک تصمیم گیری که دو مورد خاص را شامل می‌شود یکی را بر دیگری ترجیح دهد، در هر تصمیم دیگری که این دو مورد را شامل شود این دو انتخاب را به همان شکل قبل رتبه بندی می کند.

دیدگاه سنتی اقتصاد دانان

اقتصاد دانان همواره در مورد فرض "فرد عقلایی" دیدگاهی پوزش آمیز داشته‌اند. کمی تامل نشان می دهد که این فرض غیر واقعی است. دیدگاه "سنتی" اقتصاد دانان این گونه است :[۷] ما در اقتصاد عموماً به دنبال رفتار یک تصمیم گیرنده هستیم تا رویهٔ شکل گیری تصمیم او. بنابر این حتی اگر تصمیم گیرنده مطابق فروض عقلایی عمل نکند، همچنان ممکن است که رفتارش را بتوان با عقلایی بودن توضیح داد. و این امر برای اهداف اقتصادی کافی است. یک مثال مناسب برای این مطلب را می توان در نظریهٔ رفتار مصرف کننده یافت. فرض کنید مصرف کننده ای در یک جهان دو کالایی شامل کالای ۱ و ۲ با بودجه ی I و قیمتهای p۱ و p۲ قرار دارد. فرض کنید که مصرف کننده x درصد بودجه خود را به کالای اول و بقیه بودجه خود را به کالای دوم تخصیص دهد. این رویه تصمیم گیری ممکن است نتیجه یادگیری تجربی باشد. اگرچه این تصمیم را می توان به صورت مسئلهٔ بهینه سازی با تابع مطلوبیت کاب-داگلاس نیز بیان کرد.

حمله به دیدگاه سنتی

۳ دلیل در بارهٔ رفتار هایی که با فرض عقلایی بودن در تناقض هستند وجود دارد

الف) اثر طراحی

اثر طراحی (به انگلیسی: Framing Effect) اثری است که تنها به صورت بندی مسئله مربوط است نه به ماهیت آن. آنجاییکه تصمیم گیرنده باید از درون یک مجموعه انتخاب کند، این مجموعه باید تعریف شود. نحوهٔ تعریف این مجموعه ممکن است در انتخاب تصمیم گیرنده تاثیر بگذارد.

ب) تمایل به ساده سازی مسئلهٔ تصمیم گیری

تصمیم گیرندگان احتمالاً به دلیل ذخیره سازی منابع تصمیم گیری تمایل به ساده سازی مسئلهٔ خود دارند.

ج) جستجو برای دلیل

انتخاب‌ها اغلب بر پایهٔ دلایل استوارند. اگر این دلایل از مسئلهٔ انتخاب مستقل باشند، اینکه تصمیم گیرنده بر اساس آنها انگیزه خاصی پیدا کند با مفهوم عقلایی بودن متناقض نمی‌شود. اگر چه، گاهی اوقات این دلایل درونی هستند و در نتیجه از مسئلهٔ مذکور مستقل نیستند. در این موارد تناقض با عقلایی بودن اغلب اجتناب ناپذیر است.

اشتباه در مقابل عقلانیت محدود

مساله ای که این دو مفهوم را به هم مر تبط می‌کند از اینجا ناشی می‌شود که ممکن است بیان شود اقتصاد دانان نباید به افرادی که در بازار به شکل "۳=۱ ۱" محاسبه می کنند توجه کنند. در نتیجه مشابها نباید به افرادی که در آنها اثر طراحی دیده می‌شود توجه کرد. هر چند برچسب گذاری رفتار با "اشتباه" مفهوم رفتار را زیر سئوال می برد. اگر بسیاری از معامله کنندگان در بازار به شکل "۳=۱ ۱" محاسبه می کنند، ممکن است "اشتباه" آنها به لحاظ اقتصادی معنا دار باشد.

  • Rubinstein, Ariel (۱۹۹۸). Modeling bounded rationality, MIT Press.
  • Osborne, Martin J.; Rubinstein, Ariel (1994), A course in game theory, MIT Press,

1- عقلانیت معرفتی(عقلانیت در مقیاس كلی): شناخت فلسفه�ی حیات و موقعیت حساس و استثنایی انسان در آن و شان و جلالت �عقل� در تنظیم رابطه�ی انسان با جهان و با خدای متعال (همان، ص107)، این سطح و مرحله�ی عقلانیت به �حكمت� و یا �عقلانیت بنیادین� نیز تعبیر شده است كه البته بالاتر از سطح تجربه و علوم حسی است و عمدتاً به معارف عقلی و شهودی مستند است (اگرچه از تجربیات نیز بهره می�برد) اما با �فلسفه مصطلح� نیز تفاوت دارد. این عقلانیت به ویژه در موضوعاتی چون جهانبینی، الهیات و انسان شناختی و... متمركز است و مهم ترین و سرنوشت سازترین سطح عقلانیت و در واقع، شروع و بستر هر گونه تفكر دیگر (از جمله عقل ابزاری) است. بسیاری از آیات و روایات در باب عقل، علم، تفكر، تفقّه، فهم، شعور، معرفت و.... اشاره به همین هسته عقلانیت دارند و ایمان اسلامی را ناشی از معرفت توام با عقلانیت می�دانند. (بر خلاف تفكر كلیسایی و نیز تعریف لیبرالی كه هر دو در جدایی �ایمان و دین� از �عقل و علم و معرفت� اتفاق نظر دارند) (همان، ص113).

2- عقلانیت اخلاقی (عقلانیت و ارزش ها): شان �عقل� در تنظیم رابطه�ی انسان و معماری اخلاقیات (همان، ص107). در تفكر

مفهوم عقلانیت :

این مفهوم کاربردهای فراوان داشته و در حوزه های گوناگونی به کار رفته است.

به همین دلیل نیز معانی مختلفی دارد. شاید بتوان با استقراء حوزه هایی که واژه عقلانیت در آنها به کار رفته است یک معنای جامع برای آن برشمرد. می توان این معنای جامع را تبعیت کامل از استدلال صحیح دانست.

روشن است که استدلال کردن بر یک چیز انحاء مختلفی دارد به همین دلیل عقلانیت ناشی از انواع مختلف استدلال نیز مختلف خواهد بود.

عقلانیت در یک تقسیم بندی اولیه به عقلانیت نظری و عقلانیت علمی تقسیم می شود. عقلانیت نظری ناظر به عقاید و جهان بینی ها است و عقلانیت عملی ناظر به اعمال و رفتار�هاست. برخی آن دو را به این نحو تعریف کرده�اند: عقلانیت نظری عبارت است از تسلط هر چه دقیق�تر بر و اقعیت، توسط مفاهیم انتزاعی و عقلانیت عملی هم یعنی محاسبه هر چه دقیق�تر و سایل برای نیل به اهداف.[1]

چنانچه گفتیم در تعریف عقلانیت نظری با توجه به نوع استدلال سخنان متفاوتی گفته شده است. برخی چون استدلال صحیح را استفاده از بدیهیات یا سیر استدلالی منطقی از نظریات به بدیهیات می�دانند عقیده و نظری را عقلانی می�دانند که مبتنی بر بدیهیات یا نظریات به دست آمده از بدیهیات باشد.

تفسیر دیگری که از عقلانیت نظری شده است این است که یک نظر یا ایده زمانی عقلانی است که با سایر نظرها و عقاید آن فرد یا جامعه سازگاری داشته باشد. این دو تفسیر از عقلانیت دو گرایش مهم در مساله معرفت�شناسی میباشد. فلاسفه در مساله معرفت و ارزش آن به دو گروه عمده یعنی: مبناگرایان و انسجام�گرایان تقسیم می�شوند. در دیدگاه مبناگروی نظر و ایده�ای عقلانی بوده و به تعبیر خودشان ارزش معرفتی دارد که مبتنی بر بدیهیات بوده یا از نظریات مبتنی بر بدیهی به دست آمده باشد. اما از نظر انسجام�گرایان لزومی به ابتناء معارف بر قضایای بدیهی نیست. همین که یک معرفت در منظومه معرفتی مورد قبول شخص، به صورتی و اقع شود که انسجام درونی نظام را هم�چنان حفظ نماید چنین نظری را می�توان عقلانی و با ارزش تلقی کرد. البته خود این انسجام تفاسیر متعددی یافته و دیدگاه�های مختلفی در این که ملاک انسجام چیست ارائه شده است که بررسی همه آنها در این مقال نمی�گنجد.[2]

عقلانیت عملی نیز به دونوع خودمحور و مصلحت�اندیش و به عبارت دیگر اقتصادی و اخلاقی تقسیم می�شود. عقلانیت عملی اقتصادی می�گوید هر انسانی باید به دنبال تأمین منفعت خود باشد و مصلحت فردی او بر هر چیزی مقدم است و در معاشرت با دیگران در صورت لزوم می�تواند مصلحت دیگران را فدای مصلحت خود کند. چنین کسی تا جایی پای�بند اخلاق است که منافعش اجازه دهد. دزدی و دروغ ترک می�شوند چون آنها را به زیان خود می�بیند، اما اگر به نفعش باشند ترک آنها را احمقانه می�داند.

امّا عقلانیت اخلاقی آدمی را به عدالت و انصاف فرا می�خواند و به او می�گوید در تعقیب منافع شخصی خود، به دیگران ظلم ننماید و حقوق آنان را فدای خود نکند. خلاصه آنکه این عقلانیت برای تعقیب منافع شخصی، چهارچوب معین می�کند که همان محدوده ارزش�های اخلاقی است.[3]

منابع و ماخذ :

بخش اول:

1. احمدی،علی (1383)، مجمع تشخیص مصلحت نظام، تهران: انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی.

2. ارسطا، محمد جواد(1380)، تشخیص مصلحت نظام از دیدگاه فقهی-حقوقی، تهران: موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.

6. پایگاه حوزه (بهار1379)، << عقلانیت در اندیشه و فقه سیاسی امام خمینی>>، مندرج در:

(http://www.hawzah.net/HAWZAH/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=6114&id=64826)

7. پایگاه قبسات (1387)، <<مفهوم عقلانیت>>، مندرج در:

(http://www.qabasat.org/articles/3.doc )

11. خمینی، روح الله (1370)(الف)، صحیفه نور، جلد20، تهران: سازمان مدارك فرهنگی انقلاب اسلامی.

13. دهخدا،علی اكبر (1345)، لغتنامه دهخدا، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

http://balagh.net/persian/politic/mafahim_siyasi/2-19/02.htm))

24. هاشمی، سیدحسین (1381)، مجمع تشخیص مصلحت نظام، تحلیل مبانی فقهی و حقوقی، قم:مركز مطالعات و پژوهش های اسلامی.

بخش دوم: (منابع)

[1] . ر.ک: فراز و نشیب عقلانیت، محمدحسین بهمن�پور، (بیجا، نوادر، 1379)، ص48.

[2] . برای توضیح بیشتر در این مورد ر.ک: راهی به رهایی، مقاله دین و عقلانیت، مصطفی ملکیان، (تهران: نگاه معاصر، 1381)، ص265ـ268؛ نیز ر.ک: مبانی معرفت دینی، محمد حسن�زاده، (قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره، 1380)، ص64ـ77.

[3] . . ر.ک: دین در ترازوی اخلاق، ابوالقاسم فنایی، (تهران: مؤسسه فرهنگی صراط، 1384)، 112�ـ116. .

گردآورنده: خانم الهام ایورقی، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه‌ای در مدیریت

اخلاق حرفه‌ای در مدیریت

چکیده

اخلاق در سازمان‌ها شامل اخلاق فردی مدیر و پیام‌هایی است‌که فعالیت سازمان ارسال می‌کند. رهبری اخلاقی و نقش کلیدی آن در شکل دادن به هنجارهای اخلاقی و فرهنگ سازمان از مباحث حائز اهمیت است. از موارد دیگر که در اداره گروهی و مدیریت اخلاقی سازمان مطرح است، نیاز شورای هدایت کننده در جهت تداوم دیدگاه مشخص برای مدیران ارشد متمرکز می‌باشد. تکنولوژی اطلاعات نیز به مباحثی مثل حریم خصوصی فرد و سوء استفاده بالقوه از منابع تکنولوژی اطلاعات سازمان‌ها از سوی افراد مربوط است که می‌تواند در اخلاق حرفه‌ای مدیریت مورد توجه قرار گیرد که این مقاله عهده‌دار بررسی آن است.

واژ‌گان کلیدی: اخلاق، اخلاق مدیریت، مسئولیت‌های اخلاقی مدیران، رهبری اخلاقی، تکنولوژی اطلاعات.

طرح مسئله

اخلاق حرفه‌ای مهم‌ترین متغیر در موفقیت سازمان است. اگرچه انسان‌ها در مصداق موفقیت و تعریف آن دیدگاه واحدی ندارند، اما در موفقیت‌طلبی همسان هستند. آرمان مشترک و معنابخش آدمی موفقیت در زندگی شخصی، شغلی و حیات سازمان است. سازمان در نیل به موفقیت خود و برای پاسخ‌گو بودن راه‌های فراوانی دارد؛ همچنین با بیراهه و مشکلات زیادی نیز مواجه است.

مدیریت چیزی نیست جز شناخت راه‌های موفقیت سازمان و برنامه‌ریزی جهت ارتقای این راه‌ها، افزایش عوامل تسهیل‌کننده و برطرف کردن مشکلات و کاهش یا رفع موانع. با توجه به این نکات، حاکمیت اخلاق حرفه‌ای در سازمان قادر است به میزان بسیار چشمگیری سازمان را در جهت کاهش تنش‌ها و موفقیت در تحقق اهدافش یاری نماید. امروزه داشتن اخلاق حرفه‌ای به‌ویژه برای مدیران به‌منزله یک مزیت رقابتی در سازمان مطرح می‌باشد (صالحی و همکاران، 1389: 4)یکی از مهمترین مسئولیت‌های مدیریت سازمان‌های آموزشی و پژوهشی «ترویج اخلاق در سازمان» است؛ بنابراین ترویج اثربخش اخلاق در سازمان‌های آموزشی و پژوهشی مانند هر سازمان دیگر در گرو سه گام عمده است:

ـ فراگیری دانش اخلاق حرفه‌ای معطوف به زمینه‌های تخصصی سازمان؛

ـ گرایش درونی و خود انگیختگی سازمان، مدیران و منابع انسانی آن نسبت به تحقق اخلاق و ارزش‌های اخلاقی در سازمان؛

ـ مهارت عملی تخلق سازمان به اصول اخلاقی (فرامرز قراملکی، 1385: 10)

ساختار مدیریت در نظام دینی، عهده‌دار مسئولیت‌هایی الهی است و در پی برآوردن این مسئولیت‌ها است. در چنین ساختاری اخلاق معطوف به ارزش‌های والا نقش کلیدی و محوری دارد. نهضت تربیتی اسلام در عرصه مدیریت به ساختن مدیرانی لایق، متخلق و برخوردار از فضیلت اهتمام ورزیده و نمونه عالی چنین انسانی را لایق مدیریت در عرصه اجتماع می‌داند.

اخلاق فضیلت، آرمان این نهضت مقدس است؛ زیرا اخلاق فضیلتی است‌که می‌تواند پاسخ‌گویی را نهادینه و عملی نماید؛ لذا اخلاق مدیریتِ معطوف به فضیلت، منشوری مقدس دارد که در این منشور، درک وظیفه، مدیریت را امانت پنداشتن، نگران بندگان خدا بودن، معاشرت نیکو، صداقت، انتقادپذیری، رعایت بیت‌المال و دوری از آزمندی و ... ابزار پاسخ‌گویی است؛ همچنین پاسخ‌گویی، به‌لحاظ برخورداری از خصلت‌هایی منفی در اخلاق، به مانع‌هایی برمی‌خورد، همچون دنیاگزینی و ریاست‌خواهی و درک‌ننمودن فضیلت معنویِ خدمت، کنارآمدن با خطاکاران حوزه حاکمیت و فقدان انصاف و عدالت. برعکس، برخورداری از این فضیلت‌ها و رسیدن فرد مسئول و مدیر به تعادل درونی، نفسانی و دست‌یازی او به ارزش‌های مثبت اخلاقی، مدیریت را بالنده و بارور می‌سازد؛ در نتیجه، عنصر پاسخ‌گویی، امری نهادینه، بالفعل و عینی می‌گردد.

ترویج اخلاق در سازمان‌ها و هر مؤسسه آموزشی بر اصول معینی استوار است. اخلاق مدیریت آموزشی خود شاخه‌ای از اخلاق حرفه‌ای است‌که به بحث از اخلاق در آموزش و پرورش به‌منزله یک حرفه می‌پردازد؛ بنابراین بحث اخلاق در مدیریت به‌لحاظ نظری بر مفاهیم بنیادین و اصول راهبردی و قواعدی استوار است‌که البته در این مقاله به‌طور اختصار آمده است؛ لذا با توجه به نکات مطرح شده سؤال اصلی و اساسی این مقاله این است‌که «اخلاق حرفه‌ای چیست و چرا مدیران باید دارای چنین صفتی باشند».

الف) معناشناسی

یک. مدیریت

ریشه عربی کلمه مدیریت، «دور» و «دوران» است‌که به‌معنای گردیدن و گرداندن است. مدیریت در فارسی به‌معنای مدیر بودن است و مدیر به اداره‌کننده کاری یا مؤسسه‌ای گفته می‌شود. (معین، 1363: 13973) معادل واژه مدیریت در انگلیسی کلمة «Management» به‌کار رفته است.با توجه به تعاریف زیادی که از مدیریت شده، تعریف زیر نزد اکثر صاحب‌نظران مدیریت، مقبولیت بیشتری دارد: مدیریت، فرایند به‌کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات و هدایت است‌که برای دستیابی به اهداف سازمانی و براساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می‌گیرد. (رضائیان، 1369: 6)

دو. اخلاق

واژه «اخلاق» جمع «خُلْق» است‌که در لغت به‌معنای «سرشت و سجیه» آمده است؛ اعم از سجایای نیکو و پسندیده، مانند راستگویی و پاکدامنی، یا سجایای زشت و ناپسند، مانند دروغ‌گویی و آلوده‌دامنی. در عموم کتاب‌های لغوی، این واژه با واژه «خَلق» هم‌ریشه شمرده شده است. خُلق زیبا به‌معنای بهره‌مندی از سرشت و سجیه‌ای زیبا و پسندیده و خَلق زیبا به‌معنای داشتن آفرینش و ظاهری زیبا و اندامی موزون و هماهنگ است. (ابن‌منظور، 1405: 4 / 194)دانشمندان اخلاق این واژه را در معانی پرشماری به‌کار برده‌اند. رایج‌ترین معنای اصطلاحی اخلاق در میان اندیشمندان اسلام عبارت است از:صفات و ویژگی‌های پایدار در نفس که موجب می‌شوند کارهایی متناسب با آن صفات، به‌طور خودجوش و بدون نیاز به تفکر و تأمل از انسان صادر شود (مجلسی، 1403: 67 / 372)

سه. اخلاق مدیریتی

اخلاق مدیریتی استانداردهای رفتاری هستند که مدیران را در کارهایشان به‌صورت فردی راهنمایی می‌کند.

1. چگونگی رفتار یک سازمان با کارمندانش؛ استانداردهای اخلاق مدیریتی که به حوزه کارمندان مربوط است با توجه به شرایط موجود در سازمان باید در سطح مطلوبی باشد.

2. چگونگی رفتار کارمندان با سازمان خود؛ استانداردهای اخلاق فردی از نقطه نظر‌های منافع، رازداری، درست‌کاری حساب‌های پرداختی ممکن است با سیاست‌های سازمان در تضاد باشد.

3. چگونگی رفتار کارمندان و سازمان با نمایندگی‌های اقتصادی دیگر؛ مدیران همچنین در تعاملات خود با مشتریان، رقبا، سرمایه‌گذاران و شرکا، تأمین‌کننده‌ها و عوامل فروش دارای استانداردهای اخلاقی هستند. برای مدیران اخلاقی مهم این است‌که در چهارچوب رفتار اخلاقی با نمایندگی‌های اقتصادی روابط شفاف و همراه با صداقت کامل داشته باشند.

چهار. اخلاق حرفه‌ای

ساده‌ترین انگاره در تعریف اخلاق حرفه‌ای این است‌که آن را مسئولیت‌پذیری در زندگی شغلی بدانیم. اخلاق حرفه‌ای برحسب اینکه در این مسئولیت‌پذیری عضو مسئول دارای شخصیت حقیقی یا حقوقی باشد، دو مرتبه پیدا می‌کند:

1. مسئولیت اخلاقی فرد در زندگی؛

2. مسئولیت اخلاقی سازمان‌ها در قبال عناصر محیط داخلی و محیط خارجی. (فرامرز قراملکی، 1385: 101)

پیوند اخلاق و عنصر مسئولیت قدمتی طولانی دارد و از زمان واگذاری مقام‌ها و مدیریت‌ها به افراد، اندیشه‌گران و فیلسوفان و حکیمان بر آن صحه گذاشته‌اند و بر وجود پیوندی ساختاری میان آن‌دو تأکید ورزیده‌اند.بسیار روشن است‌که اخلاق انسانی و مثبت، حوزه مسئولیت‌پذیری و ایفای نقش سازنده و مثبت را بالنده می‌سازد و البته که اولین خطر در حوزه مسئولیت و مدیریت بر جامعه، ظهور رفتارهای اخلاقی منفی و روی‌آوردن به خصلت‌های نفس‌مدار شیطانی است‌که در چنین وضعیتی، تعهد و مسئولیت رنگ می‌بازد و افراد نمی‌توانند به مسئولیت‌های خود عمل نمایند. اخلاقیات منفی، حجاب ارزش‌ها، کرامت‌ها و بزرگواری‌ها است.

صفات شیطانی، همچون دون همتی، عُجب، خود را برتر دیدن، همه چیز را برای خود خواستن، کتمان حق، فقدان انصاف، نداشتن ثبات و پایمردی، نداشتن حس مردم‌داری، نداشتن غیرت اجتماعی، حقیر شمردن دیگران، طمع‌ورزی، بخل، خیانت، مکر، ریا، ترک اعانت مسلمین، سازش با دشمن، شماتت دیگران و ... مانع عمده انجام دادن مسئولیت‌ها هستند. این امور هم حجاب معرفتند و هم حجاب خدمت و تحقق انتظارات و خواسته‌های اجتماعی.

ب) مسئولیت‌های اخلاقی مدیران

یک. اخلاق‌ورزی در زندگی شخصی

مدیران نسبت به رفتارهای ارتباطی خود مسئولیت اخلاقی دارند. مراد از رفتارهای ارتباطی اعم از رفتارهای فردی و اجتماعی است. از مدیران انتظار می‌رود در زندگی شخصی به فضایل اخلاقی پسندیده آراسته گردند. کسی که در زندگی شخصی بی‌مبالات و از دغدغه خوب و بد فارغ است، در زندگی شغلی نمی‌تواند حافظ اخلاق سازمان باشد.به‌دلیل اهمیت اخلاق‌ورزی مدیران در زندگی شخصی یکی از شاخص‌های انتخاب مدیر در نظام جامع انتصابات، تأکید بر اخلاقیات فردی مدیر است. کسی که در زندگی شخصی خود رازدار و امین نیست، در کسب و کار نیز نسبت به رازداری و امانت‌ورزی سازمانی که پیچیده‌تر و صعب‌تر است، بی‌مبالات می‌گردد.

متخلق بودن مدیران از جهت دیگری نیز اهمیت دارد و آن نقش الگویی و تأثیر تصمیم‌گیری آنها در سازمان است. مدیران غالباً الگوی کارمندان قرارمی‌گیرند. اخلاق فردی آنها می‌تواند موجب ترویج اخلاق در فرهنگ سازمانی باشد و رفتارهای غیراخلاقی آنها در زندگی شخصی، سبب ترویج ضداخلاق در سازمان می‌شود؛ به همین دلیل اخلاق‌ورزی در زندگی شخصی مدیران در اخلاق حرفه‌ای نقش اساسی دارد.

دو. اخلاق‌ورزی در شغل

مراد از اخلاق‌ورزی شغلی آن است‌که فرد، در رفتارهای ارتباطی شغلی خود عملکرد اخلاقی داشته باشد. هر شغلی اخلاقیات خاصی را اقتضا می‌کند؛ برای مثال مدیران غالباً در معرض ارزش داوری قرارمی‌گیرند و در خوب و بد رفتار کارکنان و مدیران زیردست خود داوری می‌کنند. ارزش داوری ضوابط خاصی دارد و هرگونه بی‌مبالاتی در آن غیراخلاقی است.

از مدیران انتظار می‌رود در ارتباط با دیگران، در کسب و کار، دارای الگوی رفتاری نیکو، مانند قاطعیت باشند. الگویی مبتنی بر صراحت، صداقت و احترام اصیل و متقابل. رأس سازمان آفریننده روح و حیات آن است. اگر سازمانی دارای روحیه بزرگ است، به‌سبب روحیه بزرگ افرادی است‌که در رأس آن قرارگرفته‌اند و اگر این روحیه خراب است، به‌علت فاسد بودن روحیه افراد موجود در رأس آن است.

تأمل در شاخص گزینش پیامبر گرامی| به عنوان رهبر جامعه انسانی اهمیت تخلق مدیران و رهبران به اخلاق روشن می‌شود. قرآن به‌صراحت بیان می‌کند که: انتخاب ایشان کورکورانه نیست؛ بلکه خداوند متعال می‌داند که رسالت را بر چه موضعی قراردهد: «اللَّهُ أ‌َعْلَمُ حَیثُ یجْعَلُ ر‌ِسَالَتَهُ». (انعام / 124) در جای دیگر، رسول خدا| را اسوه مردم می‌داند؛ او که برای إ‌ِتمام مکارم اخلاق مبعوث شده است، خود متخلق‌ترین مردم است. «لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فی رَسُول‌ِ اللَّهِ أ‌ُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ... .» (احزاب / 21)

سه. نظام‌مند کردن همه امور در حرفه

یکی از ویژگی‌های سازمان اخلاقی آن است‌که در همه ابعاد حرفه‌ای خویش نظام‌مند باشد؛ به‌همین دلیل تلاش در نظام‌مندی سازمان از مسئولیت‌های اخلاقی مدیران است. دلیل‌ اخلاقی بودن این روش عبارت است از اینکه نظام‌مندی مانع تصمیم‌گیری‌های سلیقه‌ای، موردی و تبعیض‌آمیز می‌شود؛ در نتیجه ظلم را کاهش می‌دهد و کاهش ظلم و تبعیض از اهداف نظام اخلاقی است؛ برای مثال داشتن نظام جامع آموزش هم فرصت‌های آموزش را عادلانه تقسیم می‌کند و هم بهره‌وری آموزش را در جهت پاسخ به نیازها و رفع رخنه‌های آموزشی سازمان افزایش می‌دهد.

ج) آسیب‌شناسی مدیران از نظر اخلاقی

نیک‌بختی یا شوربختی یک جامعه به شگردهای مدیریت بستگی دارد. چنانچه مدیران براساس لیاقت‌ها، کاردانی‌ها، تعهدها و مسئولیت‌ها گزینش شده باشند و شاکله مدیریت بر فضیلت‌های اخلاقی مبتنی باشد، برای جامعه نیک‌بختی به ارمغان خواهد آورد. در تقابل با چنین شیوه‌ای از مدیریت، مدیریت‌های معطوف به منافع شخصی و گروهی قراردارند؛ مدیریت‌هایی که جایگاه مدیریت را طعمه‌ای برای ارضای خواست‌های سودمحور می‌دانند، برای جامعه شوربختی و ناکامی به بار می‌آورد و نمی‌تواند پاسخ‌گوی خواست‌ها، انتظارات و توقعات مردم باشد و تکلیف دینی و الزامات الهی را نخواهد توانست در حق انسان‌ها به مرحله عینیت و عمل برساند.در این حالت حوزه مدیریت، سلامت و کارایی خود را از دست می‌دهد و آفتی مخرب، در جامعه به شکستن ساختارهای رشد و تکامل می‌پردازد، روابط انسانی را کدر نموده و در ارکان حکومت و جامعه فرسودگی را پدیدار می‌نماید. در این بخش از نوشتار به این موانع و آفت‌ها اشاره می‌شود.

یک. دنیاگرایی و ریاست‌خواهی

از نظر عالمان اخلاق، دنیا دو ماهیت دارد: ماهیتی ذاتی و ماهیتی در تعامل انسان با وی. دنیا در ماهیت ذاتی خود عبارت است از آنچه در نشئه ماده دیده می‌شود و قابل حس و رؤیت است، که همان اعیان ثابته می‌باشند؛ همچون زمین و آنچه در آن است، گنج‌ها، معدن‌ها، آب‌ها، کوه‌ها، دشت‌ها، طلا، نقره، منازل، زینت‌ها و زخارف، زنان، فرزندان و ... . اینها در مقام ذات، نعمت‌های الهی‌اند که دارای جنبه‌هایی از خیر و نیکی می‌باشند؛ اما ماهیت دنیا در تعامل انسان با وی، در قالب‌هایی همچون ثروت‌اندوزی‌، افزون‌خواهی‌، حب ریاست و شهرت، حب زنان و فرزندان ظهور می‌کند.

اگر چنین اخلاق زشتی در مدیران جامعه دینی به‌وجود آید و آنها را به وادی افزون‌خواهی و گزینش دنیا ببرد، مانعی کشنده فراروی انجام دادن مسئولیت‌ها و تحقق وظیفه‌ها رخ خواهد نمود؛ زیرا چنین افرادی چیزی را برمی‌گزینند که در نفسانیات آنها اصالت یافته و به‌سوی همین‌گونه امور اهتمام خواهند ورزید.

این نوع گرایش در قرآن مجید، برتری‌جویی و فساد است: تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذ‌ِینَ لَایر‌ِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأ‌َرْض‌ِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ. (قصص / 83) این سرای آخرت را قرار دادیم برای کسانی که در زمین اراده برتری‌جویی و فساد نداشته باشند و عاقبت از آن تقواپیشه‌گان است.چنین رویکردی باعث پیدایش نفاق در دل مسئولان و مدیران و عناصر حاکمیت می‌شود. با مردم منافقانه برخورد کرده و در باطن نفس‌گرا و گردن‌فرازند. ریاست‌طلبی‌ها در مدیران همه ساختارها را ویران می‌کند و موجب انحطاط آن جامعه به سمت ضد ارزش‌ها و بداخلاقی‌ها می‌شود.

دو. قدرت‌طلبی

قدرت‌طلبی یکی از خطرات و آسیب‌هایی است‌که مدیران جامعه را در بُعد سلوک سیاسی تهدید می‌کند. دانشمندان برای تعریف «قدرت» نظریات مختلفی ارائه کرده‌اند. برخی معتقدند قدرت یعنی مجموعه عواملی که موجب می‌شود، فرد یا گروهی، گروه دیگر را به اطاعت وا دارد. (عمید زنجانی، 1377: 348) برخی دیگر قدرت را قابلیت به‌انجام رساندن اهداف شخصی یا گروهی و تأثیر گذاشتن بر روی رفتار دیگران و وادار کردن آنان به اطاعت با هر وسیله ممکن می‌دانند. (کواکبیان، 1378: 14)

کسب قدرت اگر با هدف خدمت به مردم باشد، نوعی عبادت است؛ درحالی‌که اگر هدف از کسب قدرت، برتری‌جویی و به‌دست آوردن منافع مادی باشد، بزرگ‌ترین وزر و وبال برای انسان محسوب می‌شود. حضرت علی(ع) بیان چاره و درمان قدرت‌طلبی و برتری‌جویی را توجه به قدرت و عظمت و حکومت مقتدرانه خداوند بر انسان و جهان هستی می‌داند. (سیدرضی، 1380: نامه 23)

قرآن کریم قدرت‌طلبی و استغنا را منشأ طغیان و سرکشی انسان می‌داند. (علق / 6 و 7) و طغیان و سرکشی قدرت‌طلبان را عامل فساد و تباهی جوامع و در نتیجه نابودی و فروپاشی آنها می‌داند. (فجر / 13 ـ 11) همچنین بهره‌مندی از مواهب و نعمت‌های آخرت را منوط به عدم برتری‌جویی در زمین و فساد در آن می‌داند. (قصص / 83)

مدیرانی که قدرت را ابزار ریاست‌طلبی و برتری‌جویی قرارمی‌دهند، در حقیقت خود و جامعه را به تباهی کشانده و از حیات طیبه انسانی محروم می‌سازند. در اندیشه سیاسی اسلام، قدرت و ریاست وسیله‌ای برای خدمت به مردم و ابزاری جهت خدمت به خلق و امانتی الهی است‌که زمامداران و مدیران جامعه درباره آن در پیشگاه الهی مسئول و پاسخ‌گو می‌باشند؛ همان‌گونه که حضرت علی(ع) به استاندار آذربایجان می‌فرماید:همانا کاری (مقام و مسئولیتی) که بر عهده توست، طعمه‌ای برای تو نیست؛ بلکه امانتی بر گردنت است. (سیدرضی، 1380: 485) رهبران پاک و معصوم به جامعه دینی سفارش کرده‌اند که ریاست‌طلبی‌ها را نپرورند و به‌سوی آن حرکت نکنند که این کار موجب هلاک جامعه است.

مرحوم نراقی در جامع السعادات آورده است:از جمله فساد حب مقام، این است‌که اگر بر قلب کسی غلبه کند، همتش اندک خواهد شد. در مراعات حاجت مردم خود را با آنان دوست نموده و برای آنها ظاهرسازی خواهد کرد و به کلماتی پناه خواهد برد که در نزد آنها محبوب جلوه کند و این است بذر نفاق و اصل فساد. (نراقی، 1383: 351)

حب ریاست و دنیاخواهی مدیران، نفاق را در دلشان می‌پروراند و آنها را از مردم جدا می‌نماید و برای باقی ماندن در جایگاه‌های مدیریتی، به دروغ، اظهار تقوا و علم و دانایی و زهد، فهم دین و سیاست و درد دین و خلق خدا را داشتن متوسل می‌کند؛ درحالی‌که در او خبری از این‌گونه امور نیست و این بدترین صفت یک انسان در پیشگاه پروردگار است. این نوع اخلاق، تدلیس شیطان و خدعه و نیرنگی فریب‌کارانه است‌که خود، بزرگ‌ترین مانع بر سر راه انجام دادن وظایف و مسئولیت‌هاست. چنین فردی از دردها و آلام مردم اطلاعی نخواهد داشت و خدا می‌داند که در روز قیامت به بدترین چهره محشور خواهد گردید.

1. سه. درک ننمودن فضیلت معنوی خدمت

خدمت به انسان‌ها، به‌ویژه انسان‌های مؤمن که در راه حاکمیت اندیشه الهی حتی از جان خود مایه می‌گذارند، از مهم‌ترین واجب‌های الهی است. درک نکردن عظمت این فضیلت و بی‌توجهی به امور مردم ـ که شاید بر اثر نبود عقیده‌ای استوار و محکم باشد ـ مانعی کشنده و برباد دهنده است و نمی‌گذارد انسان آن‌گونه که باید راه خدمت را بپوید؛ بنابراین در وظایف و مسئولیت‌های خود به‌شدت کند می‌شود و کوتاهی می‌ورزد.

امام صادق(ع) می‌فرماید: هر مؤمنی که چیزی را از مؤمنی محتاج دریغ دارد، درحالی‌که بر آن قادر است، چه از خودش یا از دیگری، خداوند او را در قیامت برپا خواهد داشت؛ درحالی‌که صورتش سیاه، چشم‌هایش کبود و دست‌هایش به گردنش بسته شده؛ سپس گفته می‌شود: این خائنی است‌که به خدا و رسولش خیانت نموده، سپس امر می‌شود که او را به جهنم ببرند. (کلینی، 1362: 2/ 367)

2. چهار. چشم‌پوشی از خطاها

چشم‌پوشی از خطای خطاکاران و سازش با آنها از دیگر موانع خدمت است. این مسئله می‌تواند به‌دلیل نسبت خویشاوندی یا حزبی میان خطاکار و مدیر مجموعه باشد؛ درصورتی‌که کوچک‌ترین بروز خطا از دیگران، بزرگ‌ترین عواقب را در پی خواهد داشت. چه‌بسا در مجموعه‌های مختلف کشور با خطاکاران بزرگ کنار بیایند؛ اما خطاهای جزئی را عَلَم نموده و فرد خطاکار را که میدان و مجال عفو او هست، از زندگی ساقط و با آبروی او بازی کنند. این رویکرد از مهلکات بزرگ است‌که خوب و بد را نابود می‌کند. از طرف دیگر، چون بیشتر مردم به سیره حاکمان خود می‌نگرند (الناس علی دین مُلوکهم)، به‌سرعت این مرض اخلاقی به درون جامعه سرایت کرده و جامعه را نابود می‌کند.

3. پنج. مداهنه (سازش‌کاری)

مداهنه از دُهن گرفته شده و به‌معنای سازش‌کاری و مدارا و نرمش در حق است. (راغب اصفهانی، 1416: 320؛ ابن‌منظور، 1405: 13 / 162) این تعبیر معمولاً در مورد انعطاف‌های مذموم منافقانه به‌کار می‌رود. (طبرسی، 1408: 10 / 501) بنابراین ادهان به‌معنای کوتاه آمدن در حق، سازش، هم‌رنگی با جماعت، عوام‌زدگی و تن‌دادن به باطل است. خداوند در قرآن خطاب به پیامبر| می‌فرماید: «وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیدْهِنُونَ». (قلم / 9)

پیام تفسیری آیه چنین است‌: تکذیب‌کنندگان حق (کفار) دوست ‌دارند که تو مداهنه کنی و با آنها سازش نمایی و با نزدیک شدن به دین آنان به ایشان روی خوش نشان دهی، آنها هم با نزدیک شدن به دین تو به تو روی خوش نشان دهند. چنان‌که نقل شده است، کفار به رسول خدا| پیشنهاد کردند از تعرض به خدایان آنها کوتاه بیاید و آنها نیز در مقابل متعرض پروردگار او نشوند.

سپس خداوند می‌فرماید: آنها دعوت به سازش می‌کنند و تو را به مداهنه فرا می‌خوانند؛ اما تو هرگز با آنان سازش مکن و در حق مدارا روا ندار. «فَلَا تُطِع ِ الْمُکَذِّبینَ» (قلم / 8) به هیچ‌وجه با آنان موافقت نکن؛ نه عملی و نه زبانی، که آن تکذیب‌کنندگان مفتون و گمراهند و تمایلشان به سازش برای محو حق است و هیچ جایی برای مدارا با آنان نیست. (طباطبایی، بی‌تا: 20 / 29)

سازش‌کاری در مدیریت در حقیقت پا گذاشتن بر اصول اخلاقی و سرپیچی از موازین انسانی و ندیدن معیارهای عقلانی و پشت کردن به ارزش‌های دینی برای رسیدن به آرزوهای نفسانی و منافع آنی است. مدیر در اثر سازش‌کاری به چاپلوسی، خیانت‌کاری، ستمگری و ترجیح منافع شخصی و گروهی بر منافع عمومی آلوده می‌شود. یکی از آسیب‌ها و خطرات مهمی که همواره مدیران را تهدید می‌کند، سازش‌ با اهل باطل و سودجویانی است‌که اقامه حق و عدالت، مخالف مطامع و منافع دنیوی آنان است. در اندیشه سیاسی اسلام، هرگونه سازش‌کاری با باطل و ستم، به‌شدت نفی گردیده است.

4. شش. فقدان انصاف و عدالت

انصاف به معنای رعایت جانب حق درباره مردم است. مسئول، مدیر و حاکم جامعه اسلامی بایستی خود را متعهد به خدمت به مردم بداند و در راه برآوردن توقعات به‌حق آنان بکوشد. اگر مدیر انصاف داشته باشد، بی‌گمان پاسخ خواسته‌ها و توقعات مردم را خواهد داد و اگر نداشته باشد، همه آن مسائل را از یاد می‌برد و آنچه در خاطرش نمی‌گنجد، مردم خواهند بود.

رسول گرامی اسلام می‌فرماید: «برترین اعمال داشتن انصاف نسبت به مردم است». (کلینی، 1362: 2 / 145)؛ همین وضعیت، بلکه شدیدتر در مورد عدالت مطرح می‌باشد؛ یعنی آثار عدالت در درون انسان به‌گونه‌ای است‌که پاسخ‌گویی را نهادینه خواهد نمود. عدالت، شأنی ذاتی و نفسانی دارد و شأنی غیری و اجتماعی. حقیقت عدالت اجتماعی نیز به شأن ذاتی بازمی‌گردد؛ یعنی فردی که صفت عدالت را در درون جان خود پدید آورده و قوای درونی و افکار او دارای ملکه عدالت شده باشد، خواهد توانست عدالت را در عرصه اجتماع اجرا کند.

مرحوم نراقی در جامع‌السعادات می‌فرماید: حقیقت عدالت، مجرد تابع بودن جنبه‌های عملی به قوه عاقله است و مانند مدیریت و برتری و سیاستِ نیک از لوازم آن است. (نراقی، 1383: 54) در آثار و کتب آمده است‌که اگر سلطان عادل باشد، شریک طاعات مردم است و اگر ستمگر باشد در گناهانشان شریک خواهد بود. (همان: 85 و 86)نتیجه اینکه، یکی از موانع سترگ در راه خدمت و پاسخ‌گویی به جامعه، نبود عدالت نفسانی و تربیت ناصحیح مدیران است؛ البته چیزهای دیگر نظیر جدایی از مردم، موقعیت ناشناسی، خود را معیار حق دانستن، منّت بر مردم، خودپسندی، جناح‌زدگی، تبارگرایی و خویشاوند سالاری و رازداشتن با بیگانگان، موانعی جدی در سر راه پاسخ‌گویی‌اند.

5. هفت. تکبر

تکبر به‌معنای خود بزرگ‌بینی و خود یکی از بیماری‌های هلاک‌کننده و شوم است برتربینی که در میان صاحب‌منصبان و دولت‌مردان، بیش از سایرین نمود می‌یابد، تا جایی‌که عده‌ای از آنان می‌پندارند تکبر یکی از اصول مدیریت است و می‌کوشند کاستی‌های مدیریت خود را از این طریق جبران نمایند. خداوند متعال، شیطان را اولین متکبر سرزنش شده نام برده و می‌فرماید: «إ‌ِلَّا إ‌ِبْلِیسَ أ‌َبی وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِر‌ِینَ». (بقره/ 34)حضرت علی(ع) می‌فرماید: إ‌ِیّاکَ وَ الْکِبرَ فَإ‌ِنَّه أعْظَمُ الذُّ نُوب وَ أمُّ الْعُیوب وَ هُوَ حِیلة ابلیس. (آمدی، 1366: 49) از کبر برحذر باش، همانا کبر بزرگ‌ترین گناه و ریشه عیب‌ها و راه‌کار شیطان است.

6. د) ویژگی‌های مدیر

7. یک. صیانت از بیت المال

صیانت و استفاده درست از بیت‌المال از وظایف بزرگ و سنگین هر مسئولی است و چنان اهمیت دارد که حضرت علی(ع) در روز دوم خلافت خود به این امر پرداخت و نه‌تنها در حفظ آن همه توان خود را به‌کار بست؛ بلکه برآن شد که بیت‌المال تاراج شده زمان خلفای قبل را نیز به جای خود برگرداند؛ لذا فرمود: وَاللهِ! لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بهِ النِّساءُ وَمُلِکَ بهِ الْإ‌ِماءُ لَرَدَدْتُهُ ... . (سیدرضی، 1380: 58) به‌خدا قسم! اگر بیت‌المال را در دست غیر اهلش پیدا کنم، هرچند آن را مهر زنانشان کرده باشند یا با آن کنیزانی خریده باشند، پس گرفته و به جای حق خود برمی‌گردانم.

8. دو. حسن ظن

مدیر شایسته هیچ‌گاه افراد زیر مجموعه خود را از نظر دور نمی‌دارد و به آنها توجه خاص دارد. این توجه شرایطی دارد و نباید همواره خوش‌گمانی یا بدگمانی باشد. اسلام مؤمنان را به حسن‌ظن سفارش کرده است؛ مگر اینکه فساد طرف مقابل ثابت شود.خداوند می‌فرماید:یا أ‌َیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إ‌ِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إ‌ِثْمٌ. (حجرات / 12) ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! از بیشتر گمان‌ها خودداری کنید؛ زیرا بعضی از گمان‌ها گناه است.در روایات نیز به داشتن حسن‌ظن و دوری از سوء‌ظن تأکید شده است. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «حُسْنُ الظَّنِّ راحَةُ الْقَلْب وَ سَلامَةُ الدِّین‌ِ». (آمدی، 1366: 231)

9. سه. ارتباط با مردم

یکی از وظایف اصلی و اولیه هر مسئولی، رفتار درست و شایسته با کارکنان و ارباب رجوع است؛ زیرا هدف اصلی مسئولیت، خدمت به خلق خداست. خداوند متعال بین مردم حقوقی را به‌طور متقابل، واجب نموده که بعضی از آنها با رعایت حقوق طرف مقابل، عملی و امکان‌پذیر است. از جمله حقوق واجب «حق مسئولان بر مردم و حق مردم بر مسئولان» است‌که برای هر دو طرف رعایت آن را واجب کرده و آن را سبب نظم، آرامش و محبت به یکدیگر دانسته است. یک مسئول نباید بین خود و مردم ـ اعم از کارکنان زیر مجموعه و دیگران ـ فاصله و مانع ایجاد کند.

امام باقر(ع) وقتی به دیدن عمر بن عبدالعزیز، رفت، او را چنین نصیحت فرمود: یا عُمر! إ‌ِفْتَح ِ الْأبْوابَ وَ سَهِّل‌ِ الْحِجابَ وَ انْصُر‌ِ الْمَظْلُومَ وَ رَدِّ الظّالمَ. (مجلسی، 1403: 72/ 345) ای عمر! درها را به روی مراجعان باز کن، موانع را ساده و آسان کن (دربانان، منشیان و رؤسای دفتر بر مراجعان سخت نگیرند) مظلومان و بیچارگان را یاری کن و شر ظالمان را از آنها بر طرف نما.

ملاقات با مردم در صورتی ثمربخش است‌که در برخوردها و دیدارها، منطق و احترام ملاقات شونده حاکم باشد؛ نه بزرگ‌بینی حاکم و تحقیر مردم. طبیعی است‌که عده‌ای به‌دلایل خاص مثلاً دورافتادگی از اجتماع‌های بزرگ و ... آن‌گونه که باید در برخورد با مسئولان رفتار مناسبی نداشته باشند. در چنین مواردی خویشتن‌داری مدیر ضروری است. رفتار مدیر و مسئول اسلامی با مردم نباید همانند جباران و ستمگران باشد که مردم از ترس جان و مال و حق خود، جز تأیید ظلم و ستم مدیر و تن‌دادن به آن گریزی نداشته باشند؛ بلکه باید با ملایمت و نرمی برخورد نماید تا مراجعان بدون هیچ‌ ترس و وحشتی سخن دل خود را با آزادی بر زبان جاری کنند.

10. چهار. رعایت عدالت

قوام هر سرپرستی و مدیریتی در گرو عدالت است. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «إ‌ِعْد‌ِلْ تَدُمْ لَکَ الْقُدْرَةُ». (نوری، 1409: 11 / 319) عدالت که لفظی شناخته شده، شیرین و در ظاهر پرطرفدار است، در عمل با دشواری‌هایی روبه‌روست و هر کسی نمی‌تواند به آن پایبند باشد. عدالت، نزد عده‌ای شیرین است؛ مشروط بر اینکه با منافع آنان اصطکاک نداشته باشد.

همین عنصر عدالت بود که بعضی از دوستان پیشین علی(ع) را در زمان خلافت حضرت به دشمن او تبدیل نمود و به زیر چتر ولایت معاویه برد و از اهل تقوا جدا ساخت. عدالت راه مستقیمی است‌که از مو باریک‌تر، از شمشیر برنده‌تر و از آتش سوزاننده‌تر است. عدالت برای عده‌ای چنان گوارا است‌که در راه آن جان می‌بازند و برای عده‌ای چنان سخت و تحمل‌ناپذیر است‌که از آن سقوط کرده و به قعر عذاب گرفتار می‌گردند.

حضرت علی(ع) می‌فرماید: إ‌ِنْصِفِ اللهَ وَ إ‌ِنْصِف‌ِ النّاسَ مِنْ خَاصَّةِ أهْلِکَ وَ مَنْ لَکَ فِیه‌ِ هَوی مِنْ رَعِیتِکَ فَإ‌ِنَّکَ إ‌ِلّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ وَ مَنْ ظَلَمَ عِبادَ اللهِ کانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِباد‌ِه‌ِ ... . (مجلسی، 1403: 74/ 244) با خدا و بندگان خدا با انصاف رفتار کن. از سوی خود و نزدیکان خود با مردم به انصاف رفتار کن. از طرف خود و نزدیکانت ظلمی به مردم نرسد که اگر به انصاف رفتار نکنی، ستم کار می‌گردی و اگر کسی به بندگان خدا ظلم کند، خداوند دشمن او خواهد شد و خدا با هر کس دشمن باشد، عذرش پذیرفته نیست ... .

یکی از ابعاد عدالت در مدیریت، نگاه یکسان به حقوق همه مردم است. مدیر باید به اندازه‌ای عادل و بر نفس خود مسلط و از محاسبه روز قیامت، ترسان باشد که در زیر مجموعه خود، بستگان و همشهریان را بر دیگران ترجیح ندهد؛ عملکرد مثبت خودی‌ها را چند برابر جلوه ندهد و به عملکرد دیگران نیز بی‌توجه نباشد. عدالت‌ورزی در محیط‌های اداری و در جایگاه‌های مدیریتی، زمینه‌ها و مصادیق بسیاری دارد. در یک تقسیم‌بندی می‌توان عدالت‌ورزی را در دو عرصه عدالت نسبت به مراجعان و عدالت نسبت به زیردستان ذکر نمود.

11. 1.‌ عدالت نسبت به مراجعان

ـ رسیدگی به کارهای مراجعان براساس عدالت و نوبت؛

ـ عدم تبعیض بین آشنا و غریبه؛

ـ رعایت عدالت در رفتار و برخورد با مراجعان و تحویل گرفتن آنها؛

ـ تأثیر ندادن به حب و بغض‌های شخصی در رسیدگی به مراجعات مردم.

12. 2.‌ عدالت نسبت به زیردستان

ـ رسیدگی به معیشت و نظام اقتصادی آنها؛

ـ رعایت ادب در برخورد با آنها؛

ـ به‌کارگیری آنها براساس تخصّص نه براساس تشخّص.

13. پنج. تواضع

یکی از عوامل مؤثر در از بین بردن روحیاتی نظیر خود برتربینی و تکبر ـ که از رذایل خطرناک زاییده حب جاه است ـ تواضع در برابر زیردستان است.

پیامبر اکرم| می‌فرماید: «سَید الْقوم ِ خادِمُهُم». (مجلسی، 1403: 14 / 47)

14. برخی از نشانه‌های تواضع در برابر زیردستان

1. پیشی‌گرفتن در سلام به آنها؛

2. هنگام پاسخ سلام، نگاه به ایشان و تکان دادن سر و گشاده‌‌رویی؛

3. نیم‌خیز شدن از جا، هنگام ورود یکی از آنها به داخل اتاق، به علامت احترام؛

4. مصافحه؛

5. سرزدن به آنها در محل کارشان و احوالپرسی از آنها؛

6 . شرکت در مجالس عمومی اداره؛ نظیر نمازجماعت و نشستن در کنار همکاران در صف‌های مختلف، نه فقط در صف اول؛

7. رعایت آداب گفتاری هنگام صدور فرمان و ارجاع امور به آنها و پرهیز از حالت تحکم و سخن گفتن آمرانه. (فرحزادی، 1387: 260)

به فرموده حضرت علی(ع) همان‌طور که تواضع باعث بالا رفتن مقام می‌شود: «ما تَواضَعَ إ‌ِلّآ رَفیعٌ» (آمدی، 1366: 249) تکبر به خواری می‌انجامد: «تَکَبُّرُکَ فِی الْولایة‌ِ ذُلُّ فی الْعَزل‌ِ» (همان: 342)

15. شش. بصیرت

مدیر به‌ویژه در مدیریت جامعه، علاوه بر دانش مدیریت نیازمند روشن‌بینی و بینش است تا بتواند در هر موقعیت نقش مقتضی را ایفا نماید. ممکن است کسی دانش مدیریت را دارا باشد؛ ولی بینش مدیریت نداشته باشد یا بتواند در زمینه مدیریت کتابی بنویسد و در دانشکده مدیریت تدریس کند؛ ولی در عمل، به‌دلیل فقدان بینش مدیریت، مدیر خوبی نباشد. بینش مدیریت احساس ویژه‌ای است‌که شکوفایی آن انسان را به کار از طریق دیگران قادر می‌سازد و او را دارای هنر مدیریت می‌نماید. نور بینش افزون بر اینکه در خودسازی نقش اساسی دارد، در تصحیح برخوردهای اجتماعی انسان نیز بسیار مؤثر است.

16. نتیجه

امروزه در دانش مدیریت این نکته مطرح است که اساس مدیریت مبتنی بر توجه و عنایت به ارزش‌های اخلاقی است؛ یعنی مدیریت را بدون این مفاهیم اساسی نمی‌توان در نظر گرفت. اخلاق حرفه‌ای یکی از زمینه‌های دانش مدیریت به‌شمار می‌رود؛ اما همه نظریه‌‌های مدیریت نسبت به اخلاق سازمانی موضع‌گیری یکسانی نداشته‌اند.

مدیریت در دین مبین اسلام اهمیت خاصی دارد و مدیریت اسلامی زمینه رشد انسان به‌سوی الله را فراهم می‌نماید و مطابق کتاب، سنت و علوم، فنون و تجارب بشری جهت رسیدن به هدف‌های یک نظام الهی، همانند یک محور، مدار و قطب‌نما عمل می‌کند. مدیران اسلامی نیز خدمتگزاران مردم هستند و باید در جهت خدمتگزاری، اقامه حق و عدل و دفع باطل و ظلم بکوشند، که البته این مهم با رعایت اخلاق و احکام اسلامی فراهم می‌آید. بی‌تردید اخلاق در اسلام، به‌خصوص برای مدیر اهمیت فراوانی دارد. این امر به‌لحاظ جنبه‌های زیر است:

1. علاوه بر آنکه اخلاق از ارکان اسلام و در ردیف عقاید و احکام به‌شمار می‌آید، عامل پیوند انسان با پروردگار است؛ چیزی که مقصود اصلی ایجاد انسان است.

2. بزرگ‌ترین کمال آدمی تخلق به اخلاق الهی است و تمامیت کمالات مدیر به اخلاق وابسته است.

3. کمال رهبری و مدیریت هنگامی است که مدیر در مسیر شریعت اسلام گام بردارد. این راه همان اخلاق اسلامی است؛ لذا لازم است مدیران راه پیامبران و جانشینان آنها را بپیمایند. دیگر آنکه آیین مقدس اسلام در تمام زمینه‌ها (اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره) جز با شیوه اخلاقی که دین اسلام بر آن استوار است، تمام و کامل نمی‌گردد. اهمیت اخلاق و ارج و بهای آن برای مدیران از این امر ظهور و بروز می‌یابد که خداوند متعال بر فرستاده بزرگوارش منت نهاده و فرموده است: «همانا تو دارای خُلْقی بزرگ هستی». (قلم / 14)

منابع و مآخذ:

1. قرآن کریم.

2. آمدی، عبدالواحد ابن‌محمد، 1366، غررالحکم و دررالکلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی.

3. ابن ابی‌الحدید معتزلی، 1404 ق، شرح نهج‌البلاغه، قم، کتابخانه آیت‌الله مرعشی نجفی.

4. ابن‌منظور، محمد بن مکرم، 1405 ق، لسان العرب، قم، نشر الادب الحوزة.

5. اکبری، محمود، 1389، اخلاق و احکام کارمندی، قم، فتیان.

6. جوادی‌آملی، عبدالله، 1375، اخلاق کارگزاران در حکومت اسلامی، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجا.

7. حر عاملی، محمد بن الحسن، 1398، وسایل الشیعه، تهران، مطبعة الاسلامیة.

8. حسین‌زاده، محمدعلی، 1387، مدیران و اخلاق اسلامی، قم، بوستان کتاب.

9. خوانساری، جمال‌الدین محمد، 1360، شرح غررالحکم و دررالحکم، تصحیح میر جلال‌الدین حسینی ارموی، تهران، دانشگاه تهران، چ دوم.

10. راغب اصفهانی، حسین، 1416 ق، مفردات الالفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، دمشق، دارالقلم، بیروت، اراشاعیه.

11. رضاییان، علی، 1369، اصول مدیریت، تهران، سمت.

12. سیدرضی،1380، نهج‌البلاغه، ترجمه محمود دشتی، قم، پارسایان.

13. صالحی، محمد، 1389، اخلاق حرفه‌ای در مدیریت، مجموعه مقالات همایش حسابداری و مدیریت، دبیرخانه همایش، دانشگاه آزاد اسلامی واحد نکا.

14. طباطبایی، محمدحسین، بی‌تا، المیزان فی تفسیر القرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

15. طبرسی، فضل بن حسن، 1408 ق، مجمع البیان لعلوم القرآن، تصحیح‌ هاشم رسولی محلاتی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

16. عمید زنجانی، عباسعلی، 1377، فقه سیاسی، تهران، امیرکبیر.

17. فرامرز قراملکی، احد، 1385، اخلاق حرفه‌ای، تهران، مجنون، چ سوم.

18. ـــــــــــــــ ، 1388، «مبانی ترویج اخلاق حرفه‌ای در دانشگاه»، فصلنامه پژوهشی پژوهش‌نامه اخلاق، سال یکم. ش 3.

19. فرحزادی، اکبر، 1387، اخلاق کارمندی، قم، مهر امیرالمؤمنین.

20. کلینی، محمود بن یعقوب، 1362، اصول الکافی، نشر اسلامیه، تهران.

21. کواکبیان، مصطفی، 1378، مبانی مشروعیت در نظام ولایت فقیه، تهران، نشر عروج.

22. مجلسی، محمدباقر، 1403، بحارالانوار، بیروت، دار الرضا.

23. مظاهری، حسین، 1375، کاوشی نو در اخلاق اسلامی و شئون حکمت عملی، ترجمه محمود ابوالقاسمی، مؤسسه نشر و تحقیقات ذکر.

24. معین، محمد، 1363، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر.

25. نراقی، محمدمهدی، 1383، جامع السعادات، نجف، مطبعة النجف.

26. نوری، حسین بن محمدتقی، 1408، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل‌البیت^.

حسین باقری/ عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد نکا و دانشجوی دکترای مدرسی معارف اسلامی

محمد صالحی/ استادیار گروه مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی واحد ساری

محمد حاجی‌زاد/ عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد نکا و دکترای علوم تربیتی

منبع: فصلنامه پژوهشی در اخلاق شماره 7 و 8

گرد آورنده: سید سلمان اطیابی، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

مدل‌های اخلاق در مدیریت

مدل‌های اخلاق در مدیریت

اخلاق کسب‌و‌کار موضوعی است که با گسترش آگاهی‌های جامعه از طریق رسانه‌ها و فناوری‌های جدید توجه بسیاری را جلب کرده است، به طوری که برملا شدن تخلفات اخلاقی تاثیرات بنیادینی بر سازمان‌ها گذاشته و گاه باعث ورشکستگی شرکت‌های بزرگ شده است.

در تلاش برای فهم مفاهیم بنیادین اخلاق کسب‌و‌کار مفید است که به مدل‌های اخلاقی کلیدی که می‌توانند توصیف‌کننده انواع مختلفی از اخلاق مدیریت در جهان واقعی کسب‌و‌کار باشند، بیندیشیم. مدیران برای اخلاقی بودن باید ابتدا معنای خاص این مفهوم را در کسب‌و‌کار بدانند و با جنبه‌های آن آشنا شوند؛ بنابراین این نوشتار مدل‌های توصیفی را برای روشن‌تر شدن درک ما از اخلاق کسب‌و‌کار معرفی می‌کند. در رابطه با اخلاق، سه مدل یا سه گونه از مدیریت را می‌توان توصیف و مقایسه کرد:

• مدیریت غیراخلاقی

• مدیریت اخلاقی

• مدیریت بی‌اخلاق

این سه به‌طور مفهومی روی یک پیوستار قرار می‌گیرند که یک سر آن مدیریت اخلاقی و سر دیگر آن مدیریت غیر‌اخلاقی است. ابتدا دو سر پیوستار (مدیریت غیراخلاقی و مدیریت اخلاقی) را بررسی می‌کنیم و پس از آن به بررسی مفهوم مدیریت بی‌اخلاق می‌پردازیم.

مدیریت غیراخلاقی

مدیریت غیراخلاقی عبارت است از رویکردی که نه‌تنها عاری از اصول و انگاره‌های اخلاقی است که موضعی فعال و مخالف با اخلاق نیز دارد. تصمیم‌گیری‌ها، اقدامات و روش‌های مدیریت غیراخلاقی مغایر با اصول اخلاقی است. این مدل بیان می‌کند که انگیزه‌های مدیران خودخواهانه است و مدیر عمدتا یا تنها به کسب منفعت خود یا سازمان خود اهمیت می‌دهد. اگر فعالیت‌های یک مدیر فعالانه با آنچه اخلاقی تلقی می‌شود مغایر باشد، این به آن معنا است که مدیر قدرت تشخیص درست از غلط را دارد و با این حال گزینه‌ای را برمی‌گزیند که از نظر اخلاقی غلط‌ است؛ بنابراین انگیزه‌های وی طمع‌ورزانه یا خودخواهانه تلقی می‌شود. طبق این مدل، اهداف مدیران عبارت است از: سودآوری و موفقیت سازمانی تقریبا به هر قیمت. در این مدل، مدیر به ادعاهای دیگران درباره لزوم رفتار منصفانه یا عادلانه اهمیت نمی‌دهد.

اما درباره گرایش این دسته از مدیران به قانون چه می‌توان گفت؟ (با توجه به اینکه قانون معمولا دربرگیرنده حداقلی از اخلاق است). مدیران غیراخلاقی اغلب استانداردهای قانونی را موانعی می‌دانند که مدیریت باید برای دستیابی به خواسته‌های خود آنها را دور بزند یا بر آنها غلبه کند. مدیریت غیراخلاقی به همان صورت که به کارهای غیراخلاقی دست می‌زند، قانون را هم زیر پا می‌گذارد.

استراتژی عملیاتی مدیریت غیراخلاقی

استراتژی عملیاتی یک مدیر غیراخلاقی متمرکز بر استفاده از فرصت‌ها برای کسب منافع شخصی یا سازمانی است. مخالفت فعالانه با امور اخلاقی یعنی اینکه مدیران هرجا که مفید بدانند موانع را از سر راه برمی‌دارند؛ بنابراین پرسش عملیاتی کلیدی‌ای که هدایتگر مدیریت غیراخلاقی است آن است که «آیا می‌توان با اقدام، تصمیم یا رفتار مورد نظر (صرف‌نظر درست یا غلط بودن وسیله رسیدن به آن) سودی کسب کرد؟» این پرسش به‌طور غیرمستقیم بیان می‌کند که به‌جز کسب سود هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد؛ یا دست‌کم می‌توان گفت «اهمیت چندانی» ندارد.

مدیریت اخلاقی

در انتهای دیگر پیوستار، مدیریت اخلاقی قرار دارد. این شیوه مدیریت بالاترین تطابق را با رفتارها و استانداردهای کاری اخلاقی دارد. اگرچه همواره نمی‌توان در این شیوه از مدیریت، میزان تطابق با استانداردهای اخلاقی را تعیین کرد، اما این شیوه در تمرکز بر هنجارهای اخلاقی و استانداردهای حرفه‌ای، انگیزه‌ها، اهداف، جهت‌گیری به سوی قانون و استراتژی عملیاتی عمومی خود تلاش می‌کند که اخلاق را مبنا قرار دهد.

در مقابل انگیزه‌های خودخواهانه‌ای که در مدیریت غیراخلاقی وجود دارد، مدیریت اخلاقی موفقیت را تنها در چارچوب مفاهیم معنادار اخلاقی دنبال می‌کند؛ بنابراین انگیزه‌های مدیریت اخلاقی را می‌توان عدالت، انصاف و دیگرخواهی دانست. اهداف سازمانی در این نوع مدیریت همچنان سودآوری را دنبال می‌کند؛ اما تنها در درون محدوده‌های اطاعت از قانون و حساسیت نسبت به آن و مسوولیت‌پذیری نسبت به استانداردهای اخلاقی.

مدیریت اخلاقی اهداف سودآوری، قانون‌مداری و اخلاق را هم لازم می‌داند و هم مطلوب. در واقع تمرکز این رویکرد مدیریت نه تنها بر لفظ قانون بلکه بر روح آن است. قانون در این دیدگاه به مثابه یک استاندارد حداقلی برای رفتار اخلاقی دیده می‌شود؛ زیرا مدیریت اخلاقی تلاش دارد که خود را در یک سطح بالاتر از الزامات قانونی حفظ کند.

استراتژی عملیاتی مدیریت اخلاقی

استراتژی عملیاتی مدیریت اخلاقی عبارت است از: زندگی منطبق با استانداردهای معتبر اخلاقی و محدود شدن به فرصت‌های اقتصادی اخلاقی و رفتار سازمانی و مدیریتی محدود به چارچوب اخلاق. پرسشِ محوری هدایت‌کننده اقدامات، تصمیمات و رفتارهای اخلاقی این است که «آیا این اقدام، تصمیم، رفتار یا روش می‌تواند منافع همه ذی‌نفعان و سازمان را به‌شکلی منصفانه و متعادل تامین کند؟»

معیارهای اخلاقی. سال‌ها مجله اخلاق کسب‌وکار (Business Ethics) (که هم‌اکنون با نام CRO شناخته می‌شود) جایزه سالانه اخلاق کسب‌و‌کار را اعطا می‌کرد. توجه به معیارهای این مجله برای اعطای جایزه اخلاق کسب‌و‌کار برای ما نیز در اینجا مفید است؛ زیرا این معیارها نماینده مدیریت اخلاقی با همان توصیفاتی هستند که ما ارائه کردیم. معیارهای جایزه اخلاق کسب‌و‌کار باید با معیارهای زیر (هر چند نه لزوما با همه آنها) تطابق داشته باشد:

• در زمینه کاری خود رهبر باشد و شیوه اخلاقی را به دیگران نشان دهد.

• از برنامه‌ها و طرح‌هایی که نشان‌دهنده صداقت و طراوت مستمر در اعماق لایه‌های سازمان هستند، حمایت کند.

• در صحنه ملی حضور پررنگی داشته باشد، به گونه‌ای که عملکرد اخلاقی سازمان در محیط کسب‌و‌کار چشمگیر باشد.

• دست‌کم در یک ناحیه از کسب‌و‌کار شاخص باشد؛ لازم نیست در همه نواحی کامل و نمونه باشد.

• توانایی رویارویی با چالش را داشته و با یکپارچگی بر آن غلبه کرده باشد.

مجله اخلاق کسب‌و‌کار از سازمان‌ها انتظار ندارد که در همه اقدامات خود بی‌کم و کاست عمل کنند. مدل مدیریت اخلاقی نیز به همین صورت تایید می‌کند که یک سازمان می‌تواند با غلبه بر یک چالش اخلاقی و نشان دادن کمال از خود، نمایانگر مدیریت اخلاقی باشد.

عادات رهبران اخلاقی. موضوع رهبری اخلاقی رابطه نزدیکی با مدیریت اخلاقی دارد. کرول ویژگی‌های این نوع رهبری را با عنوان «هفت عادت رهبران بسیار اخلاقی» ارائه کرده است. وی با الهام از زبان استفن کاوی در کتاب پرفروش «هفت عادت مردمان بسیار موثر» ویژگی‌هایی را برمی شمرد که باید در رویکرد رهبران نمود چشمگیری داشته باشند تاجایی که بتوانند یک سبک رهبری را شکل دهند و به صورت عادت درآیند. بر این اساس هفت عادت بنیادین رهبران اخلاقی به صورت زیر برشمرده شده است:

1- علاقه بسیاری به درست عمل کردن دارند.

2- از نظر اخلاقی فعال هستند.

3- همه ذی‌نفعان را در نظر می‌گیرند.

4- یک شحصیت اخلاقی قدرتمند دارند.

5- برای منصف بودن وسواس دارند.

6- تصمیم‌گیری‌های آنها مبتنی بر اصولی تغییرناپذیر است.

7- آنها خرد اخلاقی را با خرد مدیریت درمی‌آمیزند.

رفتارهای اخلاقی مثبت. بر اساس پیمایش‌ها نمونه‌های زیر را می‌توان به عنوان مثال‌هایی از رفتارهای اخلاقی مثبت یک مدیر تعریف کرد:

• اعتباربخشی به امور در زمان مناسب

• روراستی و صداقت در تعامل با کارکنان.

• رفتار عادلانه با همه کارکنان.

• نگهبانی از دارایی‌های سازمان.

• مقاومت در برابر فشارهایی که می‌خواهند وی را وادار به انجام عمل غیراخلاقی کنند.

• تشخیص و پاداش دهی به رفتارهای اخلاقی ممتاز دیگران.

• سخن گفتن منظم درباره اهمیت اخلاق و لزوم تطابق با ارزش‌های اخلاقی.

مدیریت بی‌اخلاق

مدیریت بی‌اخلاق تنها یک نقطه میانی در میانه طیف مدیریت اخلاقی و مدیریت غیراخلاقی نیست و از نظر مفهومی به‌ناچار در این میان قرار داده شده است. مدیریت بی‌اخلاق بر دو نوع است: عمدی و غیرعمدی.

مدیریت بی‌اخلاق عمدی

این دسته از مدیران بی‌اخلاق ملاحظات اخلاقی را در تصمیم‌گیری‌ها، اقدامات و رفتارهای خود دخالت نمی‌دهند؛ زیرا بر این باورند که فعالیت‌های تجاری بیرون از محدوده کاربرد داوری‌های اخلاقی قرار می‌گیرند. این مدیران را نه می‌توان اخلاقی دانست نه غیراخلاقی. اندیشه آنها این گونه است که قواعد حاکم بر کسب‌و‌کار را با سایر قلمروهای زندگی متفاوت می‌دانند. البته در یک مقطع زمانی که مدیران ابتدا به فکر تطبیق دادن روش‌های کسب‌و‌کار با اخلاق افتادند، برخی مدیران نیز از این دیدگاه پیروی کردند. هم‌اکنون شمار مدیرانی که عمدا خلاف اخلاق عمل می‌کنند بسیار کم است؛ در فضای کنونی حاکمیت اخلاق بر کسب‌وکار، این شمار در حال رسیدن به صفر است.

مدیریت بی‌اخلاق غیرعمدی

این دسته از مدیران نیز همانند دسته پیشین اعتقاد به تفکر اخلاقی در مدیریت ندارند. این مدیران توجهی به تاثیر اقدامات و تصمیمات خود بر دیگران ندارند و به آن اهمیت نمی‌دهند. این مدیران فاقد درک و هوشیاری اخلاقی هستند. یعنی کارها را با بی‌توجهی نسبت به آثار اخلاقی آن انجام می‌دهند. این مدیران قصد رعایت اصول را دارند، اما بی‌توجهی در آنها غیرعمدی و بدون هوشیاری است. اغلب این مدیران فکر می‌کنند که اخلاق‌مدار هستند؛ اما نمی‌دانند که کارهایشان چه پیامدهای اخلاقی‌ای برای دیگران دارد.

گاهی اوقات این مدیران از سوگیری‌های پنهانی که آنها را وادار به رفتار نامطلوب می‌کند آگاه نیستند. پژوهشگران به‌تازگی دریافته‌اند که بسیاری از مدیران، تمام عمر خود در سازمان را در توهم بی‌طرفی می‌گذرانند. سوگیری‌های غیرعمدی یا ناآشکار خلاف عقاید ناخودآگاه و آشکار ما عمل می‌کنند. اگرچه اغلب مدیران فکر می‌کنند فعالیت هایشان اخلاقی است، گهگاه حتی صادق‌ترین و خالص‌ترین افراد نیز اجازه می‌دهند که تفکرات و سوگیری‌های ناخودآگاه بر تصمیم‌گیری‌هایشان تاثیر بگذارد. چهار منبع تاثیر غیرعمدی یا ناخودآگاه عبارت است از شکل‌های ناآشکار پیش‌داوری، سوگیری‌هایی که به نفع یک گروه خاص هستند، تعارض منافع، و گرایش به اعتبارخواهی بیش‌ازحد.

سوگیری‌های ناخودآگاه یکی از تازه‌ترین رسوایی‌های حسابداری در میان حسابداران بوده است. سه جنبه ساختاری از سوگیری در حسابداری عبارت است از ابهام، پیوست و تایید. وقتی ابهام وجود داشته باشد، افراد معمولا به نتیجه‌گیری‌های خودمحورانه دست می‌یابند. به عنوان نمونه، تفسیرهای ذهنی از آنچه یک هزینه قابل‌کاهش را شکل می‌دهد ممکن است در جهت منافع شخصی انجام گیرد. پیوست کردن هم در جایی رخ می‌دهد که حسابداران برای اینکه از دیدگاه کارفرمایان خود موفق و کاردان جلوه کنند با برخی امور موافقت می‌کنند. حتی حسابرسان بیرونی هم گاه ممکن است بر چنین کارهایی صحه بگذارند؛ به‌ویژه هنگامی که این کار همراستا با منافع خودشان نیز باشد.

افزون بر این، سه جنبه از ماهیت انسان نیر ممکن است سوگیری‌های ناخودآگاه را شدت بخشد. این جنبه‌ها عبارت است از آشنایی، تخفیف و ارتقا. در تبیین آشنایی گفته می‌شود که افراد تمایل بیشتری به آسیب‌زدن به غریبه‌ها (سرمایه‌گذاران ناشناس) دارند تا افرادی که می‌شناسند (مشتریان). تخفیف بیانگر نادیده‌گرفتن یا کم‌اثر کردن تصمیماتی است که نمی‌توانند تاثیرات آنی‌ داشته باشند. ارتقا نیز زمانی رخ می‌دهد که یک فرد داوری‌‌های کوچک را انباشته کند تا بزرگ شوند و سپس با پنهان‌سازی اطلاعات مالی تصمیم به پوشاندن لغزش‌های ناخواسته خود بگیرد؛ بنابراین، غفلت‌های کوچک به شکل لغزش‌های بزرگ‌تر درمی‌آیند و سوگیری‌های ناخوداگاه به شکل فساد آگاهانه رخ می‌نمایند.

مدیریت بی‌اخلاق سودآوری را به عنوان هدف دنبال می‌کند، اما آگاهانه در موضوعات اخلاقی‌ای که با این امر در تناقض باشند، وارد نمی‌شود. اگر دستورالعمل اخلاقی‌ای در مدیریت بی‌اخلاق رعایت شود، در محدوده بازار است که آن هم به‌وسیله قانون محدود شده و از همین رو با اخلاق تطابق دارد. مدیر بی‌اخلاق قوانین را پارامترهایی می‌داند که پیگیری اهداف کسب‌و‌کار در چارچوب آنها انجام می‌گیرد.

استراتژی عملیاتی مدیریت بی‌اخلاق

استراتژی عملیاتی مدیریت بی‌اخلاق درپی محدودکردن مدیران با ساختارهای اخلاقی نیست؛ بلکه می‌خواهد در چارچوب انگاره‌های ناگفته و صرفا تجاری سیستم سازمانی، به مدیران آزادی عمل دهد. اخلاق شخصی ممکن است گهگاه ناخواسته به تصمیمات مدیران این‌گونه سازمان‌ها وارد شوند، اما ذهن مدیران را به خود مشغول نمی‌کنند. افزون بر این، تاثیر تصمیم‌گیری‌ها بر دیگران در این سازمان‌ها اهمیت چندانی ندارد و معمولا هیچ توجهی به آن نمی‌شود.

مدیریت خلاق اخلاق نماینده یک مدل از تصمیم‌گیری است که در آن، رگه‌های اخلاقی روح مدیران و میزان حضور اخلاق در مرام آنها به صورت نهفته و خنثی باقی می‌ماند. پرسش مدیریتی کلیدی‌ای که راهنمای این شیوه از تصمیم‌گیری است عبارت است از: «آیا می‌توانیم با این اقدام درآمد کسب کنیم؟». توجه کنید که این پرسش هیچ نیت فعال یا منفعلی در رابطه با اخلاقی بودن یا غیراخلاقی بودن کارها را در خود ندارد.

استراتژی انطباق. پاین (Lynn Sharp Paine) تعریفی را برای «استراتژی انطباق» ارائه کرده است که همگونی بیشتری با مدیریت بی‌اخلاق دارد. این تعریف از استراتژی انطباق در مقایسه با تعریف وی از استراتژی یکپارچگی (که پیش‌تر شرح داده شد) متمرکز بر تبعیت از قانون است و آن را نیروی محرکه این نوع استراتژی می‌داند. استراتژی انطباق مبتنی بر کار حقوقدانان است و به اخلاق یا یکپارچگی گرایش ندارد؛ بلکه متمایل به انطباق با مقررات موجود و قوانین کیفری است. رویکرد انطباق مبتنی بر بازدارندگی است و مدیران را بازیگران عقلایی می‌داند که درپی بیشینه‌سازی سود خود هستند و به هزینه‌ها و منافع شخصی خود پاسخ می‌دهند، اما اهمیتی به مشروعیت اخلاقی این گزینش‌ها نمی‌دهند. مدیران با تشخیص اینکه جزو کدام یک از این دسته‌ها هستند می‌توانند برنامه‌هایی را برای انتقال خود به جرگه مدیران اخلاقی در پیش گیرند.

منبع:

روزنامه دنیای اقتصاد - شماره ۳۱۱۷ تاریخ چاپ: ۱۳۹۲/۱۱/۰۲ بازدید: 2509 بار کد خبر: DEN-780358

اخلاق حرفه ای در بانکداری

اخلاق حرفه ای در بانکداری

مقدمه

صنعت بانكداري يكي از مهمترين بخش‌هاي هر اقتصادي محسوب مي‌شود ؛ زيرا بانك ها به عنوان واسطه منابع پولي در كنار بورس و بيمه از اركان اصلي بازارهاي مالي شمرده مي‌شوند. بانكداري در اقتصاد ايران از اهميت بيشتري برخوردار است ؛ زيرا به دليل عدم توسعه لازم بازار سرمايه، در عمل اين بانك ها هستند كه عهده دار تأمين مالي بلندمدت نيز مي‌باشند؛ همچنين در فرآيند آزادسازي بازارهاي مالي و پيوند با بازارهاي جهانی، كارايي، شرط لازم است .

فعاليت بانكداري اسلامي در ايران بسيار جوان بوده و شروع آن به سال ۱۹۷۹ ميلادي ( ۱۳۵۷ شمسي) كه انقلاب اسلامي در ايران به وقوع پيوست بر مي گردد. امروزه بانك ها نقش مهمي در اقتصاد كشورها دارند. اين نقش به حدي است كه تصور اقتصاد بدون بانك در روزگار ما مشكل است . از وظيفه هاي مهم بانك ها تسهيل گردش پول و تجهيز و تخصيص منابع پولي است. اگر بانك ها اين وظيفه ها را به خوبي انجام دهند، مي تواند نقش مؤثري در توسعه كشورها داشته باشند. البته نظام بانكي در غرب بر قرض همراه با بهره (ربا) مبتني است. در ايران نيز پيش از انقلاب نظام بانكداري ربوي در جريان بود . به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي لزوم استقرار نظام بانكداري بدون ربا به صورت يكي از ضرورت هاي اساسي كشور مطرح شد .

از منظر اخلاق نهادهای مالی به واسطه انطباقشان بر شریعت، عموماً اخلاق قلمداد می شوند. این نهاده ها به دنبال ارتقای عدالت و رفاه در جامعه هستند . نتایج حاصل از پژوهش "شاو" و همکارش نشان می‌دهد که بکارگیری الگوهای ارزشی و اخلاقی در شرکت های خصوصی به درک بهتر خواسته های مصرف کنندگان کمک نموده و منجر به بررسی و تامین نیازهای آنها شده است به طوری که میزان سودآوری در شرکت‌های مذکور را نیز افزایش داده است. در شرایط کنونی رعایت نشدن برخی معیارهای اخلاقی، نگرانی های زیادی را در بخش‌های دولتی و غیردولتی به وجود آورده است.

سقوط معیارهای رفتاری در بخش دولتی، پژوهشگران را واداشته تا در جستجوی مبناهای نظری در این رابطه بوده تا بتوانند مسیر مناسب اجرایی آن را فراهم سازند. لذا یکی از عمده‌ترین دغدغه های مدیران کارآمد در سطوح مختلف، چگونگی ایجاد بسترهای مناسب بـرای عوامل انسانی شاغل در تمام حرفه ها است تا آنها با حس مسئولیت و تعهد کامل به مسایل در جامعه و حرفه خود به کار بپردازند و اصول اخلاقی حاکم بر شغل و حرفه خود را رعایت کنند. اولین گام در دستیابی به این اهداف درک صحیح از مفهوم اخلاق و ویژگی ها و اصول اخلاقی حاکم بر بانکداری اسلامی و سپس بیان جایگاه اخلاقی در بانکداری اسلام است.

بانکداری

در عصر انفجار اطلاعات ، در عصر ماشینی شدن، در عصر رقابت تنگاتنگ و فشرده سازمان های مختلف ، بانکها نیز باید بتوانند سرعت در تصمیم گیری ، سرعت در فعالیت ها و خدمات خود را توسعه و ارتقا دهند. رقابت بین فعالان اقتصادی دارای ابعاد گسترده ای است که اگر یک نهاد اقتصادی توجه کاملی از هر سو به آن نداشته باشد و یک قدم آهسته تر بردارد ناگهان چنان از قافله اقتصاد عقب خواهند ماند که جبران آن مستلزم طی کردن زمان بسیار طولانی خواهد بود و آن هم در صورتی است که این نهاد اقتصادی ورشکست و یا تعطیل نشده باشد.

با گسترش این رقابت و افزایش رقیبان در بازار ، در محیط اطراف ما بانک ها باید محیط خود را شناسایی کرده تا بتوانند با جامعه مخاطب خود روان تر حرکت کنند . شناسایی مشتری از یک سو و شناخت مشتری بانک از سوی دیگر مهمترین تنازع بقا دربازاریابی و خدمات بازار است تا بتوانیم سهم خود را از آن افزایش دهیم . برای آنکه بتوانیم در جامعه خود روی پا ایستاده و حرکت کنیم رضایت و خوشنودی و وفاداری مشتریان از اهمیت بالایی برخوردار است . مشتری در بانک باید صداقت ، امانت داری و راستگویی را تجربه کرده و به سایر مخاطبان خود اطمینان حاصل کند. دردوره های قبل به دلیل عدم عرضه و تقاضای بالا حق انتخاب نداشتند وبه اجبار از بانکی که خدمات مناسب هم به آنها ارائه نمی کرده استفاده کرده اند ولی امروزه در جامعه جهانی در جامعه ما و به طور کلی در جامعه جهانی هر نوع محصولی دارای تنوع بیشماری است و خدمات بانکی هم از این امر مستثنی نیست .

از طرف دیگر می دانیم خدمات بانکی در ایران عزیزمان هر چند متنوع اما دارای مرزبندی مشخصی است و محدودیت های ویژه ای هم برای آن قایل شده ایم و به سختی دیگر امروز در کشور ما بانک های خصوصی و دولتی برای ارائه خدمات خود دارای محدودیت هستند و نمی توانند با ابزار اقتصادی رضایت مشتری خود را فراهم کنند . افزایش یا کاهش سود برای مشتریان ویژه بانک ها که تفکر اقتصادی دارند به نحوی روشن است و با نگاهی کوتاه می توانند بانک مورد نظر خود را انتخاب کنند .

دربررسی و مقایسه عملکرد بانک ها در ایران متوجه می شویم با وجودی که مدتی است نرخ سود سپرده ها در سیستم بانکی یکپارچه شده است ولی حرکت منابع به سمت بانک های خصوصی هنوز به رشد خود ادامه می دهند . این نشان دهنده تاثیر عواملی غیر اقتصادی در رفتار مشتریان سیستم بانکی می باشد که بانک های خصوصی توانسته اند به مشتریان خود ارائه نمایند از این عوامل می توان به مواردی مانند توجه به نیاز های مشتریان تلاش جهت تامین آنها،برخورد مناسب و خوب با مشتریان ، اهمیت دادن به وقت مشتریان، توسعه خدمات بانکداری الکترونیک ، رسیدگی به شکایات انتقادهای مشتریان ، دریافت نظرات و پیشنهادهای مشتریان و استفاده از آنها در بهبود خدمات و نو آوری بانک اشاره کرد.

با نگاهی کوتاه به تبلیغات فراگیر که برخی در حال انجام آن هستند در می یابیم که نمی توانیم با بمباران تبلیغاتی مشتریان خاصی برای خود به دست آوریم . مشتریان ما امروز حق انتخاب دارند و رضایت مندی و ارتباط مؤثر و کیفیت از دیدگاه مشتریان از ارزش بالایی برخورداراست .

اعتماد وفاداری و تعهد فرآیندی است که مشتری به آن توجه دارد. برای افزایش اعتبار نزد مشتریان در یک بازاریابی اصولی باید بتوانیم وفاداری خود را به اثبات برسانیم و مشتری از خدمات ما رضایت کامل داشته باشد.

دربازاریابی امروز که فرصت انتخاب برای مشتری فراهم گردیده دیدگاه های فرضی و رفتاری را باید بررسی کنیم و آنها را بهم پیوند داده و بتوانیم انگیزه رادر مشتریان خود افزایش دهیم . ارزیابی و آگاهی مستمر از میزان رضایت مشتریان ازخدمات بانکی و شناسایی مشتریان تکریم و احترام از همه مهمتر اخلاق حرفه ای حرف اول را در عصر جدید خواهندزد.

برخی از اقتصاددانان بانکداری اسلامی را نظام بانکی ارائه دهنده خدمات مالی و بانکی اخلاقی توصیف می‌کنند. اهتمام اصلی بانک‌های اسلامی این است که روش‌های مالی آن ها براساس قوانین شریعت باشد و باتوجه به تاکید شریعت بر ارزش‌های اخلاقی، می‌توان مطمئن بود هر خدمتی که در بانکداری اسلامی ارائه می‌شود باید مبتنی بر اخلاق باشد. در این یادداشت قصد داریم با توجه به مفهوم اخلاق و ویژگی‌ها و اصول اخلاقی حاکم بر بانکداری اسلامی، جایگاه اخلاقی در بانکداری اسلام را بیان کنیم.

اخلاق

اخلاق از نظر لغت به معنای عادت، خصلت و خوی است و در اصطلاح به این امر می‌پردازند که چگونه باید زندگی کرد، چه کاری درست و چه کاری نادرست است. بنابراین اصطلاح اخلاق هم به تحلیل مربوط است و هم با رفتار سر و کار دارد پس هم جنبه هنجاری و دستوری دارد و هم جنبه اثباتی.

اخلاق را مجموعه‌ای از صفات روحی و باطنی انسان تعریف کرده‌اند که به صورت اعمال و رفتاری که از خلقیات درونی انسان ناشی می‌شود، بروز ظاهری پیدا می‌کند و بدین سبب گفته می‌شود که اخلاق را از راه آثارش می‌توان تعریف کرد. استمرار یک نوع رفتار خاص، دلیل بر آن است که این رفتار یک ریشه درونی و باطنی در عمق جان و روح فرد یافته است که آن ریشه را خلق و اخلاق می‌نامند. دامنه اخلاق را در حد رفتارهای فردی تلقی می‌کنند، اما رفتارهای فردی وقتی که در سطح جامعه یا نهادهای اجتماعی تسری پیدا می‌کند و شیوع می‌یابد، به نوعی به اخلاق جمعی تبدیل می‌شود که ریشه‌اش در فرهنگ جامعه می‌دواند و خود نوعی وجه غالب می‌یابد که جامعه را با آن می‌توان شناخت.

اخلاق به عنوان تنظیم کننده روابط میان انسان ها، همواره از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است. در مدیریت نیز این سازوکار درونی، بدون آن که نیاز به اهرم های بیرون داشته باشد، قادر است عملکردهای اخلاقی را به وجود آورد. نقش اخلاق در عملکردها و رفتارها، در تصمیم گیری‌ها و انتخاب‌ها، در برخوردها و ارتباطات مهم و تعیین کننده است و از این رو است که امروزه بحث اخلاقیات در مدیریت یکی از مباث عمده رشته مدیریت گردیده است . عدم توسعه اخلاق عبارتند از: شکست در فرایند آموزش، شکست در دستیابی به نگرش فراتر از چشم انداز، نبود چارچوب نظارتی مناسب .

بانكداري اسلامي

بانكداري اسلامي بخشي از مفهوم وسيع اقتصاد اسلامي است كه سيستم ارزشي و اخلاقي اسلامي را با ساختار اقتصادي تركيب مي‌كند. بدليل همين مفاهيم اخلاقي و ارزشي، بانكداري اسلامي چيزي فراتر از مفهوم ساده نحوه اداره بانك‌ها و موسسات مالي مي‌باشد. برمبناي اين اصول اخلاقي و اعتقادي، سيستم بانكداري جديدي پيشنهاد مي شود كه در اين سيستم، بانك اسلامي براي تامين مالي از روش‌هايي استفاده مي كند كه با اصول اسلامي سازگار است و از عواملي كه بر مبناي اين اصول حرام است دوري مي كند و در معاملات خود به سود و زيان هر دو گروه سهامداران بانك ها و موسسات مالي و مشتريان و ارباب رجوع توجه مي كند. ويژگي‌هاي زير را براي بانكداري اسلامي مي‌توان نام برد:

عدالت: مفهوم عدالت به اين معني است كه يك بانک اسلامي نبايد هزينه كارمزد زيادي به متقاضيان تحميل كند.

توزيع سود : توزيع سود بايد بر اساس ريسكي كه افراد تحمل مي كنند، باشد.

توزيع زيان : توزيع زيان بايد بر اساس ميزان توانايي افراد براي تحمل اين زيان ها باشد.

به علاوه بانكداري اسلامي حالت مشاركتي دارد. بانك اسلامي تمام ريسك‌هايي را كه يك واحد تجاري و يا يك شخص بازرگان مواجه مي‌شود را در نظر مي‌گيرد. سود و زیان بدون توجه به مقدار و مبلغ آن بايد بين بانك و مشتري توزيع شود .بازده سرمايه گذاري بانك تابعي از زمان نيست و از قبل نيز تعيین نمي‌شود .

تقسیم بندی بانک‌های اسلامی

بانك هاي اسلامي براساس اينكه در چه محيط و وضعيتي قرار دارند به سه دسته قابل تفكيك هستند:

1. بانك‌هايي كه در كشورهايي فعاليت مي‌كنند كه قانون‌هاي آن كشورها مطابق با شريعت اسلامي است و بانكداري رايج در آنجا بانكداري اسلامي است، مثل كشورهاي ايران و سودان .

2. بانك هايي كه در كشورهايي فعاليت مي‌كنند كه اكثر يت مردم آن مسلمانند و بانكداري رايج در آن جا، بانكداري سنتي است، مثل كشورهاي مسلمان عربي .

3. بانك‌هايي كه در كشورهايي فعاليت مي‌كنند كه اكثريت مردم آن غيرمسلمانند و بانكداري رايج در آن جا، بانكداري سنتي است، مثل كشورهاي غربي.

اصول اخلاقی حاکم بر بانکداری اسلامی

ارزش های اخلاقی باید در تمام بخش های بانکداری اسلامی حاکم باشد. از مهمترین اصول اخلاقی حاکم بر بانکداری اسلامی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. دسترسی عادلانه اقشار مختلف جامعه به خدمت و محصول بانک در بانکداری اسلامی

2. تاکید بر استقرار و توسعه قرض الحسنه برای پاسخگویی به نیاز مالی نیازمندان

3. تلاش برای محرومیت زدایی و توانمندسازی قشرهای ضعیف جامعه با استفاده از تامین مالی خود

4. آسان سازی و روان سازی فرایند ارائه خدمات به مشتریان به منظور کسب رضایت آن ها

5. تنظیم وثایق موردنیاز برای ارائه تسهیلات متناسب با توان مشتری

6. نبود سرمایه گذاری در فعالیت های غیراخلاقی و غیر مفید برای جامعه

7. زمینه سازی و ترویج فعالیت‌های اخلاقی و خیرخواهانه در جامعه

8. تنظیم ضوابط ارتقاء کارکنان بر مبنای شایسته سالاری

9. استقرار نظام جبران خدمات کارکنان بر مبنای عدالت نتیجه گیری

صنعت بانكداري

صنعت بانكداري يكي از مهمترين بخش هاي هر اقتصادي محسوب مي شود ؛ زيرا بانك ها به عنوان واسطه منابع پولي در كنار بورس و بيمه از اركان اصلي بازارهاي مالي شمرده مي شوند. بانكداري اسلامي بخشي از مفهوم وسيع اقتصاد اسلامي است كه سيستم ارزشي و اخلاقي اسلامي را با ساختار اقتصادي تركيب مي كند. اخلاقی بودن یا نبودن رفتارها و عملکرد می تواند موجب بروز پیامدهای مثبت یا منفی در سطح سازمان گردد. اهتمام‌ اصلی‌ بانك‌های‌ اسلامی‌ این‌ است‌ كه‌ روش‌های‌ مالی‌ آن‌ها مطابق‌ با قوانین‌ شریعت‌ باشد. داشتن‌ رایزنان‌ شرعی‌ یا كمیته‌ای‌ از فقیهان‌ مورد احترام‌ كه‌ بتوانند فعالیت‌های‌ بانك‌ را تأیید كنند، برای‌ تضمین‌ اعتبار و شهرت‌ این‌ نهاد ضرورت‌ دارد. بانك‌های‌ اسلامی‌ باید مشتری‌های‌ خویش‌ را درباره‌ خدمات‌ مالی‌ ابداعی‌ خود متقاعد سازند و ثابت‌ كنند كه‌ خدمات‌ آن‌ها مطابق‌ با شریعت‌ و در عین‌ حال‌ با شرایط‌ كسب‌ و كار جدید مرتبط‌ است. به کارگیری الگوهای اخلاقی در بانک به درک بهتر خواسته های مشتری کمک نموده و منجر به بررسی و تامین نیازهای آن ها می شود که در نتیجه علاوه بر ایجاد مزیت رقابتی برای شرکت، رضایت مشتریان آن ها را نیز فراهم کرده و علاوه بر دستیابی به منافع خود، منافع کل جامعه را تامین نمایند. وجود ارزش های اخلاقی در صنعت بانکداری به معنی حذف کلیه عملیات مجرمانه از جمله کلاهبرداری، رشوه خواری و فساد است. با توجه به مطالب فوق پیشنهاد می شود که ارزش‌های اخلاقی مشخص در رفتارها و برخورد کارکنان سازمان فرهنگ سازی و نهادینه شده و از طرفی در جهت تطبیق راهبردها، سیاست ها و عملکرد بانک با آن ارزش اخلاقی ، ارزش های اخلاقی شناسایی شود.

گرداورنده: حمید اردوخانی، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه ای در پزشکی و پرستاری و روان شناسی

اخلاق حرفه ای در پزشکی و پرستاری و روان شناسی

اهمیت اخلاق پزشکی

اخلاق پزشکی شاخه ای از علم اخلاق و علم پزشکی است که با فلسفه اخلاق در زمینه های پزشکی، امر خدمات پزشکی روزمره و قواعد آن سر و کار دارد. به عبارت دیگر اخلاق پزشکی مجموعه آیین نامه های آداب پسندیده و اعمال نکوهیده ای است که کادر پزشکی باید آن ها را رعایت و یا از آن ها پرهیز کنند.

اخلاق حرفه ای نوعی تعهد اخلاقی و وجدان کاری نسبت به هر نوع کار، وظیفه و مسئولیت است.

حوزه نوع دوستی

  • منافع بیمار را بر منافع خود ترجیح دهند.
  • در مواجهه با بیماران مختلف عدالت را رعایت کنند.
  • در برخورد با بیماران به تمام ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی آنان توجه داشته باشند.
  • در تمامی مراحل مراقبت از بیماران وقت کافی صرف نمایند.
  • به خواسته ها و آلام بیماران توجه داشته باشند.
  • منشور حقوق بیمار را در شرایط مختلف رعایت و از آن دفاع کنند.

حوزه وظیفه شناسی و مسئولیت

  • نسبت به انجام وظایف خود تعهد کافی داشته باشند.
  • به سوالات بیماران پاسخ دهند.
  • اطلاعات مربوط به وضعیت بیمار را با مناسب ترین شیوه در اختیار وی و همراهان قرار دهند.
  • از دخالت های بی مورد در کار همکاران پرهیز نمایند و با اعضاء تیم سلامت تعامل کامل داشته باشند.
  • در تمامی مراحل مراقبت و انتقال بیماران احساس مسئولیت نمایند.
  • برای مصاحبه، انجام معاینه و هر کار تشخیصی و درمانی از بیماران اجازه بگیرند.
  • در رابطه با پیشگیری از تشدید بیماری، بروز عوارض، ابتلای مجدد، انتقال بیماری و نیز بهبود کیفیت زندگی به طور مناسب به بیماران آموزش دهند.

در حوزه شرافت و درستکاری

  • راستگو باشند.
  • درستکار باشند.
  • راز دار باشند.
  • حریم خصوصی بیمار را رعایت نمایند.

در حوزه احترام به دیگران

  • به عقاید، آداب، رسوم و عادات بیماران احترام بگذارند.
  • به وقت بیماران، همراهان آنها، همکاران و کادر تیم درمانی احترام بگذارند.
  • وضعیت ظاهری آنها باید مطابق با شئونات حرفه ای باشد.

در حوزه تعالی شغلی

  • انتقاد پذیر باشند.
  • محدودیت علمی خود را شناخته و در موارد لازم مشاوره و کمک بخواهند.
  • به طور مستمر، دانش و توانمندی های خود را ارتقاء دهند.
  • اقدامات تشخیصی- درمانی مناسب را مطابق با امکانات و دستاوردهای علمی در دسترس انجام دهند.
  • استانداردهای تکمیل پرونده پزشکی و گزارش نویسی را رعایت کنند.

انواع خطاها

تشخیصی

  • خطا یا تاخیر در تشخیص
  • کوتاهی در به کارگیری تستهای لازم
  • استفاده از تست ها یا درمان های منسوخ شده
  • کوتاهی در عمل به نتایج مانیتورینگ و یا آزمایشات

درمانی

  • خطا در انجام یک عمل، رویه و یا تست
  • خطا در اداره درمان بیمار
  • خطا در دوز و یا نحوه استفاده داروها
  • تاخیر قابل اجتناب در درمان
  • مراقبت نامناسب

قصور حرفه ای پزشکی

  • کار حرفه ای مغایر با استانداردهای پذیرفته شده
  • کوتاهی و یا نقص در وظیفه مسئولیت درمانی فوریتهای پزشکی از بیماران

مسئولیت های اخلاقی پزشکی

  • برآورده نمودن نیازهای بیمار با رعایت جایگاه انسانی وی و بدون توجه به ملیت، جنسیت، مقام و مرتبه
  • کسب مهارت در حرفه خود
  • احترام به همکاران خود در حرفه پزشکی
  • همگام بودن با تحولات سیستم خدمات پزشکی اورژانس
  • حفظ استانداردهای شغلی و مسئولیت پذیری در این راستا
  • جستجوی راه هایی جدید برای بهبود در زمان واکنش، وضعیت مریض و ارتباطات
  • حفظ صداقت در گزارش دهی
  • حفظ کلیه اطلاعات کسب شده در هنگام کار
  • همگام و هماهنگ نمودن خود با سایر، پرستارها، پزشکان و کادر پزشکی

هرگز نبايد در شرايطي كه جان بيمار در خطر است از انجام مراقبت خودداري كرد.

پرستار و تعهد حرفه‌اي

پرستار بايد:

1.هنگام اجرای مداخلات پرستاري و تصميم گيري هاي باليني، مسووليت هاي اخلاقي را همانند مسووليت هاي حقوقي و حرفه اي در نظر بگيرد.

2.در حد وظايف و اختيارات خود، در جهت فراهم آوردن محيطي امن و سالم براي مددجو/بيمار کوشا باشد.

3.با حضور به موقع، انجام وظايف حرفه اي به نحو احسن، و ثبت دقيق و کامل مراقبت هاي انجام شده، امنيت مددجو/بيمار را تأمين کند.

4.براساس استانداردهاي حرفه اي حاصل از نتايج تحقيقات معتبر و شواهد موجود، بهترين مراقبت را به مددجو/بيمار ارايه دهد.

5. تمامي مداخلات پرستاري را با حفظ عزت و احترام مددجو/ بيمار و خانواده‌ی او انجام دهد.

6. حداکثر کوشش خود را برای حفظ اسرار بيمار، رعايت حريم خصوصي او، احترام به استقلال فردي و کسب رضايت آگاهانه، به عمل آورد.

7.با شناسايي و گزارش خطاهاي حرفه اي همکاران تيم درماني از بروز صدمات احتمالي به مددجو/ بيمار پيش گيري کند.

8.در صورت خطا در مداخلات پرستاري، صادقانه به مددجو/ بيمار توضيح داده، در هر شرايطي راستگويي و انصاف را سر لوحه کارخود قرار دهد.

9.توانايي هاي جسمي، روانی، اجتماعی و معنوی خود را حفظ كند و ارتقا دهد.

10. در جهت حفظ صلاحيت حرفه اي، دانش و مهارت‌هاي خود را به روز نگه دارد.

11.توانمندي و دانش كافي براي مراقبت مؤثر و ايمن، بدون نظارت مستقيم را داشته، در برابر اقدامات خود پاسخگو باشد.

12. به گونه اي عمل كند كه اعتبار و حيثيت حرفه‌ اش زير سؤال نرود.

13.توجه داشته باشد كه از نام و موقعيت وي جهت تبليغ تجاري محصولات استفاده نشود.

14.از پذيرش هرگونه هديه يا امتيازي از مددجو/بيمار يا بستگان وي، كه ممكن است موجب معذوراتي در حال يا آينده شود پرهيز كند.

ارزش ها

پرستاران مسووليت دارند در حيطه شغلي خود بر مبناي ارزش هاي حرفه اي تصميم گيري و فعاليت كنند. ارزش ها مفاهيمي هستند که ذاتأ ارزشمندند و توسط فرد يا جامعه مبنا و ملاک درستي و نادرستي اعمال قرار مي گيرند. در حرفه پرستاري نيز، با توجه به جايگاه والاي آن، ارزش هاي حرفه اي توسط انجمن ها و سازمان هاي حرفه‌ای معين شده اند. در كشور ما تعاليم دين مبين اسلام، و نيز قانون اساسي در بسياري از موارد، حدود و مرزهاي عمل را معين مي‌نمايند. ارزش‌های اخلاقی در عين انطباق با مباني ديني، فراملّي و جهان شمول هستند. مهم‌ترين ارزش هايي که در حرفه پرستاري بايد مورد لحاظ قرار گيرد عبارتند از:

1.احترام به مددجو/ بيمار و حفظ شأن و کرامت انساني

2.نوعدوستي و همدلي

3.پايبندي به تعهدات حرفه اي

4. پاسخگويي ، مسووليت پذيري و وجدان کاري

5.عدالت در خدمت رساني

6.تعهد به صداقت و وفاداري

7.حفظ حريم خصوصي بيماران و تعهد به رازداري و امانتداري

8.ارتقاء صلاحيت علمي و عملي به طور مداوم

9.ارتقا آگاهي از مقررات حرفه اي و دستورالعمل هاي اخلاقي و رعايت آن ها

10.احترام متقابل با ساير ارائه‌دهندگان مراقبت سلامت و برقراري ارتباط مناسب با آنان

11.احترام به استقلال فردي مددجو/بيمار

12.شفقت و مهرباني

اصول اخلاق عمومی حرفه ای درروان شناسی

اصول عمومی شامل اصول کلی وارزش های فراگیر اخلاقی وانسانی است که زیر بنای استانداردها و ضوابط اخلاق حرفه ای است و انتظار میرود. روان شناسان و مشاوران در کلیه رفتار های حرفه ای خود، همواره آنها را مد نظر داشته و برای رعایت بهینه آنها تمامی تلاش خود را به کار گیرند اصول عمومی نظامنامه اخلاق حرفه ای سازمان نظام روان شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی عبارت است از:

اصل احترام به شأن و آزادی انسان و تکریم شخصیت مراجعان

2- اصول ارایه خدمات مؤثر و اجتناب از آسیب رسانی اجتماعی

3- اصل وظیفه شناسی و مسئوليت پذیری

4- اصل عدم تبعیض

5- اصل توجه به رفاه دیگران

6- اصل توجه به نظام ارزش های جامعه

مسئوليت

1- روان شناسان و مشاوران باید تمامی تلاش خود را برای رعایت استاندارد ها و مقررات حرفه خود بکار گیرند و در قبال رفتار و گفتار خود قبول مسؤ لیت کنند.

2- روان شناسان و مشاوران در چهار چوب قوانین و مقررات جاری کشور فعالیت می کنند بر همین اساس لازم است با قوانین مرتبط با حوزه فعالیت خود آشنایی کامل داشته باشند.

3- روان شناسان و مشاوران وظیفه خود میدانند از هر گونه سؤاستفاده از یافه های پرهیز کنند.

4- روان شناسان و مشاوران مسؤلیت رفاه و بهزیستی مراجعان و تمامی افرادی که از اقدام ها و تصمیم های آنها تأثیر می گیرند را در چهار چوب خدمات درمانی مشاوره ای بر عهده دارند به حقوق افراد و گروه هایی که با آنها کار می کنند احترام می گذارند و تمام تلاش خود را در جهت حفظ منافع آنها بکار می گیرند.

5- روان شناسان و مشاوران قبل از شروع درمان اطلاعات لازم در ارتباط با مسایل مالی را در اختیار مراجعین قرار می دهند و توافق آگاهانه آنها را بدست می آورند.

6-روان شناسان و مشاوران تنها اعتبار و پیامد کارهایی را که خودشان انجام دادند می پذیرند.

گردآورندگان: الهه اله یاربکی،نیره ترنج،مهدیه سپهرداد، دانشجویان کلاس اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه ای در قضاوت  های حقوقی

اخلاق حرفه ای در قضاوت های حقوقی

چکیده

با توجه به اینکه شناخت مقررات دیوان کیفری بین المللی، علاوه بر آشنایی با ساختار و قواعد شکلی و ماهوی آن، امکان مناسبی را برای انجام مطالعات تطبیقی و بهره گیری در توسعه داخلی در امور قانون گذاری و قضایی، فراهم می سازد؛ در این نوشتار، پس از بیان کلیات و واژه شناسی اخلاق حرفه ای و «اخلاق قضایی» و واژگان و اصطلاحات مرتبط، به ارائه و تحشیۀ «قانون اخلاق قضایی» - که به زعم این قلم می توان از آن به عنوان میثاق بین المللی اخلاق حرفه ای قضات، یاد کرد - از مجموعه مقررات دیوان کیفری بین الملل- مصوب 09/03/2005 م- می پردازیم.

طرح موضوع

اخلاق همواره مقوله ای محوری در عرصه حیات اجتماعی انسان بوده است. اینکه در ارتباط با دیگران، طبیعت، موجودات غیر انسانی و دیگر پدیده های عالم هستی، چگونه باید فکر و عمل کرد، از جمله مباحث و سوالاتی است که اخلاق را در جایگاه مهم ترین امور زندگی بشری قرار می دهد. به تعبیر دیگر باید گفت: انسان برای اندیشیدن و اقدام به عمل در هر موقعیت مکانی و زمانی، ضرورتاً درگیر مقوله هنجارهای اخلاقی و اجتماعی خواهد بود. این امر بویژه در دوران معاصر که امواج مدرنیته و گسترش فناوری های علمی، انسان را هر روزه با مفاهیم و مقولات جدیدی آشنا می سازد که پیش از این حتی تصور آن را نیز نمی کرد، اهمیتی دو چندان می یابد.

اخلاق تعریف گسترده ای دارد. درباره وجدان انسان و مسئولیت او از لحاظ اعمالش، نظریه های مختلفی در طی تاریخ ابراز شده است و اصحاب فلسفه های مختلف، عوامل گوناگونی چون دین، فطرت و تجربه را اساس اخلاق دانسته اند. در دایره المعارف بریتانیکا، اخلاق به سه شاخه یا رشته تقسیم شده است: 1- اخلاق نظری؛ 2- اخلاق هنجاری؛ 3- اخلاق کاربردی. اخلاق نظری یا فرا اخلاق، به موضوعات مرتبط با ماهیت مفاهیم و قضاوت های اخلاقی می پردازد؛ اخلاق هنجاری یا دستوری، ضوابط و معیارهایی را برای چگونه زندگی کردن فراهم می آورد و در آن، خوب و بد، درست یا نادرست و نظایر آن تعریف و چگونگی انتخاب بین آنها و راه درست عمل کردن بر اساس قواعد معیّن بیان می شود؛ و اما اخلاق کاربردی؛ با توجه به اینکه شناسایی و تشخیص رفتار درست از نادرست در بسیاری از حوزه های عملی پیچیدگی ها و ظرافت هایی دارد که موجب معضلات اخلاقی شده است، توجه فیلسوفان اخلاق را به این رشته جلب کرده است که در مورد مسائلی نظیر محیط زیست، سقط جنین، قتل ترحمی، شبیه سازی، حقوق حیوانات و مسائل مشابه، مورد بحث واقع می شود. اخلاق حرفه ای نیز زیر مجموعه اخلاق کاربردی است.

با توجه به تخصصی شدن امور در دنیای مدرن و گسترش سلسله مراتبِ ارتباط حرفه ای در ساختار حرفه ایِ معاصر، هنجار مسئولیت پذیری در حوزه های خاصی از عمل انسانی را پررنگ تر ساخته است. اینکه هر عمل حرفه ای تا چه اندازه بر مقولاتی چون سلامت انسان، محیط زیست، طبیعت، آینده حیات، سازمان ها و نهادهای زندگی اجتماعی انسان و امثال آن تاثیر می گذارد، تنها مثال هایی از تعمیق مباحث اخلاقی در عرصه های مختلف زندگی است که عموماً به نام اخلاق حرفه ای از آن یاد می شود.

به بیان ساده تر، «اخلاق حرفه ای» مجموعه استانداردها و قواعدی است که بر نحوه رفتار تمام اعضای یک حرفه، اعمال می شود. این رشته ملاحظاتی را در بر دارد که رفتار خوب حرفه ها را همراه و یا جدای از عوامل مصلحتی و قانونی، تعیین می کند.

و اما اخلاق حقوقی – که اخلاق قضایی ذیل آن قابل طرح است- یکی از شاخه های اخلاق حرفه ای است که به بررسی رفتاری حقوقی و مشاغل زیر مجموعه علم حقوق می پردازد. که تفصیل هر یک خواهد آمد.

در این نوشتار با لحاظ اخلاق حرفه ای قضاء، ذیل اخلاق حقوقی که خود زیر مجموعه اخلاق حرفه ای است، و اخلاق حرفه ای نیز خود زیر مجموعه اخلاق کاربردی است، به نقل و تحشیۀ «قانون اخلاق قضایی دیوان کیفری بین المللی» – که به نظر می رسد بتوان از آن به عنوان میثاق بین المللی اخلاق حرفه ای قضاء یاد کرد- می پردازیم.

ناگفته آشکار است موارد اخلاق حرفه ای قضاء، منحصر در موارد مذکور در این قانون نمی باشد، بلکه این موارد تمثیلی هستند.

این نوشتار، در دو گفتار، ارائه می گردد.

1- کلیات و مفاهیم

1-1. ترمینولوژی اخلاق

اخلاق در لغت: اخلاق در اصل، واژه ای عربی است که مفرد آن خُلق و خُلُق می باشد. (الزبیدی، بی تا، ج6: 337) در لغت به معنای سرشت و سجیه به کار رفته است. (المصری، 1426ه ق: 1157) چنان که در مصباح المنیر آمده است: «الخلق بضَمَّتَین السجیه» (الفیومی، 1405 ه ق: 180) یعنی: خلق با دو ضمه به معنای سرشت است. اعم از اینکه سجیه و سرشتی نیک و پسندیده باشد مانند جوانمردی و دلیری؛ یا زشت و ناپسند باشد مانند فرومایگی و بزدلی.

لغت شناسان عموماً آن را با واژه خَلق هم ریشه دانسته اند؛ و در مقابل آن بکار برده اند. وقتی گفته می شود فلان کس خُلق زیبایی دارد، یعنی نیرو و سرشت و صفت معنوی و باطنی زیبا دارد. در مقابل هنگامی که می گویند فلان کس خَلق زیبایی دارد، به معنای آن است که دارای ظاهری زیبا و اندامی سازگار است. (الجوهری، 1990م: 234 و نیز ابن منظور، 1405ه ق: 85)

بعضی این واژه را به ملکات و صفات پایدار و راسخ اطلاق نموده اند؛ بنابر این کسی را می توان دارای خلق شجاعت، انصاف و ... دانست که در اثر تکرار عمل، این خوی در او ملکه شده باشد و در انجام کار تردیدی به خود راه ندهد. (مهدوی کنی، 1389: 51)

اخلاق در اصطلاح: از نظر دکتر جعفری لنگرودی، اخلاق مجموعه ای از اصول و رسوم که جامعه ای برای پیراستن اعمال و افعال خود از بدی ها و گرایش به نیکویی ها گرد آورده باشند؛ از فطرت آدمی و ادیان و تجارب زندگی، که به آنها به دیده احترام نگرند و سعی در کار بستن آنها کنند؛ تخلف از آنها وجدان آدمی را آزار دهد. علم حقوق و نیز شرایع مخصوصاً سعی در صیانت آنها می کنند. (جعفری لنگرودی، 1386، ج1، ش: 784)

2-1. اخلاق کاربردی

تعریف های متعددی از «اخلاق کاربردی» ارائه شده است که طیفی از تعاریف محدود تا وسیع را تشکیل می دهند. یکی از تعریف های محدودِ اخلاق کاربردی عبارت است از کاربرد نظریه های اخلاقیِ کلّی در مسائل اخلاقی با بی طرفی در حل این مسائل؛ و تعریف وسیع آن عبارت است از هرگونه کاربست انتقادی روش های فلسفی برای سنجش تصمیمات عملی اخلاقی و مواجهه با مسائل، رفتارها و سیاست های اخلاقی در حرفه ها، تکنولوژی، حکومت و غیره. بعضی با تمرکز بر موضوع بحث در اخلاق کاربردی به تعریف این رشته پژوهشی پرداخته اند. موضوع اخلاق کاربردی عمدتاً خود را به شکل مسائل واقعی می نماید که از بُعدِ هنجاری برخوردارند. یکی از ویژگی های مهم این مسائل آن است که در نتیجه ی پیشرفت فن آوری پدید می آیند. این روند همواره گزینه های جدیدی را برای عمل و تصمیم سازی پیش روی می نهد که هنجارها و ارزش های موجود، در نظام های شناخته شده ملاکِ کارآمدی برای ارزیابی آنها ندارند. مثلاً تلقیح مصنوعی، شبیه سازی، انتقال جنین و ...؛ البته هر نوع آوری تکنیکی این مسائل را موجب نمی شود و مواردی مورد بحث است که با هنجارها و ارزش های اخلاقی یک جامعه در تضاد باشد. این نکته ما را به یک ویژگی در مسائل اخلاق کاربردی رهنمون می سازد که قبلاً به آن توجه نشده است. اگر امکان ها و احتمال های بدیلِ هنجاری در افعال نتواند به روشنی و بدون تردید، جواز یا منع اخلاقی را نشان دهند تولید مسئله می کنند. محتوای هنجاری چنین افعالی با این واقعیت ظهور می کند که بتوانیم درباره آنها با واژگانی مانند «از یک سو و از سوی دیگر» بحث کنیم، بدون اینکه در بادی امر، بتوان هیچ کدام از دو طرف را ترجیح داد. بنابراین اخلاق کاربردی در فضای تاریک و روشن هنجاری و ارزش گذاری، رشد می کند؛ به تعبیر بهتر این حیطه، مقتضی وجود مسائل حل نشده ی اخلاقی است و توصیه می کند که باید راه حلی یافت. اما یافتن راه حل به چه معنا است؟ دو معنا موجود است؛ اول آنکه راه حل واقعاً وجود دارد، ولی برای ما ناشناخته است. اما معنای دوم که متقاعدکننده تر و مناسب تر است و آن معنای ابداع کردن و ساختن راه حل است؛ بنابراین راه حل مناسب با استفاده از ابزارهای خاصی مانند اصول اخلاقی، ارزش ها و شهودات اخلاقی و مانند آن کشف نمی شود، بلکه ساخته می شود. اخلاق کاربردی عمدتاً بر مسائل اخلاقی تمرکز دارد. (اسلامی و دیگران، 1388: 25-23)

امروزه فلاسفه اخلاق در صدد برآمده اند بیشتر به مسائل و اموری بپردازند که کانون بحران ها و معضلات عملی اخلاق باشند. اصول و قواعدی نظیر عدالت ورزیدن، دروغ نگفتن، به حق حیات دیگران احترام گذاشتن و ... مقبول عموم نظریه های هنجاری اند و در اخلاقی بودن آنها اختلاف چندانی وجود ندارد، و فاعل اخلاقی هم در کاربرد آنها با پیچیدگی خاصی مواجه نمی شود. اما شناسایی و تشخیص رفتار درست از نادرست در بسیاری از حوزه های عملی – به خصوص با پیشرفتی که فن آوری داشته و تصمیم گیری های اخلاقی دشواری را در حوزه های بکر فرا روی فیلسوفان اخلاق قرار داده است- پیچیدگی ها و ظرافت هایی دارد که موجب معضلات اخلاقی شده است. همین مسئله توجی فیلسوفان اخلاق را به رشته اخلاق کاربردی، جلب کرده است. اخلاق کاربردی در مورد مسائلی نظیر محیط زیست، سقط جنین، قتل ترحمی، شبیه سازی، معضلات اخلاقی مدیریت، شهروندی، مهاجرت، حقوق حیوانات، نژادپرستی، تبعیض جنسی، خشونت و جنگ و ... به بحث می پردازد. وقتی فیلسوفان به جای تعیین درستی و نادرستی امور در کلی ترین حالت ها، به دنبال تشخیص رفتارها و عملکردهای اخلاقی درست در این گونه موارد و حیطه های خاص باشند درگیر اخلاق کاربردی شده اند؛ بنابراین اخلاق کاربردی در پیِ یافتن قواعدی خاص تر از قواعد عام اخلاقی است که در شرایط ویژه و موضوعات و موارد مشخص تر و جزئی تر کارایی داشته باشد. هرچند به نظریه های عام مطرح در اخلاق هنجاری نیز بی توجه نیست. از این رو امروزه در حوزه تفکر اخلاقی به این دسته از مباحث به عنوان بخشی مستقل از اخلاق، نظر می شود. که از دامنه ای بسیار گسترده برخوردار است. (همان: 46-45)

3-1. اخلاق حرفه ای

«اخلاق حرفه ای» مجموعه استانداردها و قواعدی است که بر نحوه رفتار تمام اعضای یک حرفه، اعمال می شود. (کمیته حقوق بشر دوستانه بین المللی) و رشته ای کلی است که با شاخه هایی مانند اخلاق پزشکی، اخلاق زیستی، اخلاق حقوقی و اخلاق محیط زیست و ... تکمیل می شود. این رشته ملاحظاتی را در بر دارد که رفتار خوب حرفه ها را همراه و یا جدای از عوامل مصلحتی و قانونی، تعیین می کند. یکی از وظایف مهم این رشته، نقد حرفه هایی است که به رسمیت شناخته شده است. مردم نمی توانند تنظیمات کار و خدمت حرفه ای را تنها به دست صاحبان حرفه ها بسپارند، زیرا کنترل های قانونی محدودیت دارند و قانون تنها ناظر به بعد از پیدایش خسارت است، ولی رفتارهای اخلاقی از خسارت و سایر مشکلات قبل از وقوع آنها جلوگیری می کند.(اسلامی و دیگران، منبع پیشین: 87)

4-1. اخلاق حقوقی / اخلاق قضایی

«اخلاق حقوقی»یکی از شاخه های اخلاق حرفه ای است که به بررسی رفتاری حقوقی می پردازد. که بنا بر نظر برخی صاحب نظران از پیوند مشخص میان خود پیشه وکالت و مردم، میان وکیل دادگستری و موکّل، دادگاه، کارآموزان وکالت، کلّ جامعه و حتی خود وکیل یا حقوق دان سخن می گوید. از این دیدگاه، اخلاق حقوقی وکلای دادگستری، رایزنان حقوقی، کارشناسان مسائل حقوقی، و چه بسا کارمندان دفتر وکالت را نیز در بر گیرد. این اخلاق به اندازه ای فراگیر است که حتی می توان گفت: وکیل به معنای گسترده این واژه را هم زیر چتر خود جای می دهد؛ یعنی هر شخصی که به نمایندگی از سوی دیگری انجام کاری را بر عهده گیرد. (ساکت، 1385: 535)

اما به نظر می رسد اگر معنای موسّعِ اخلاقِ موصوف را لحاظ کنیم و آن را شامل قضات [به عنوان اخلاق قضایی] و کارشناسان قضایی و سردفتران نیز بدانیم؛ شایسته تر باشد. و البته با توجه به تعریف اخلاق حرفه ای – که پیشتر از نظر گذشت- اخلاق موصوف شامل کارمندان دفتر وکالت، کارمندان شاغل در قوه قضائیه و هر شخصی که به نمایندگی از سوی دیگری انجام کاری را بر عهده گیرد، نمی شود.

5-1. قضاء

دکتر جعفری لنگرودی در معنای قضاء می نگارد: (= دادرسی، داوری) صدور رأی در امور جزئی (جزئی منطقی) خواه برای فصل خصومت باشد یا در مصالح عامه باشد مانند امور حسبی. افتاء (فتوا دادن) به صورت کلی است و در مقابل قضاء است. (جعفری لنگرودی، 1386، ج4: 2927، ش10930؛ و نیز برای دیدن دیگر معانی اصطلاحی قضاء، ر.ک. حسینی، 1385: 397)برخی حقوق دانان اسلامی قضاء را به معنای فراغ، آورده اند، و اطلاق لفظ قضاء بر قضا را به لحاظ فصل خصومت بین طرفین دعوا و فارغ شدن از خصومت بین آنها می دانند.

2- مُحَشای «قانون اخلاق قضایی» دیوان کیفری بین المللی؛

قضات دیوان کیفری بین المللی با توجه به سوگندی که به وسیله ماده چهل و پنج اساسنامه رم دیوان مذکور - مصوب 17/07/1998 م– و بند اول قاعده پنج از قواعد آیین نامه دادرسی و ادله مصوب 09/09/2002 م، لازم شناخته شده است؛ با یادآوری اصول مرتبط با استقلال قضایی، بی طرفی و رفتار مناسب تصریح شده در اساسنامه و قواعد دادرسی و ادله، و با به رسمیت شناختن ضرورت رهنمودهای اجرایی کلی برای هماهنگی در استقلال قضایی و بی طرفی و با نظر به اطمینان از قانونی بودن و کارآمدی مراحل قضایی بین المللی، و با توجه به اصول اساسی ملل متحد در مورد استقلال قضایی و سایر قواعد بین المللی و ملی و معیارهای مرتبط با رفتار قضایی، و با تفکر در مورد شخصیت بین المللی دیوان و ایرادها و معضلات مخصوص قضات دیوان در اجرای مسئولیت شان، با تاکید بر مفاهیمی چون قانون مداری، استقلال قضایی، بی طرفی، امانتداری، رازداری، جدیّت، رفتار حین رسیدگی ها و رفتار و معاشرت های عمومی ایشان با عنوان «قانون اخلاق قضایی» در قالب یازده ماده در تاریخ 09/03/2005 م، توافق کردند.

لازم به ذکر است که منطوق قانون مذکور، عیناً ترجمه می شود؛ سپس تحشیه آن توسط نگارنده این سطرها ارائه می گردد.

ماده 1- (تصویب این قانون)؛

این قانون به وسیله قضات بر اساس ماده 126 آیین نامه کاری دیوان تصویب و تابع اساسنامه، قواعد دادرسی و ادله و آیین نامه های دیوان خواهد بود.

حاشیه اول- از جمله مقررات دیوان کیفری بین المللی عبارت است از: اساس نامه دیوان با 128 ماده مصوب 17/07/1998؛ که در تاریخ 01/07/2000 به اجرا در آمد، و نیز قواعد دادرسی و ادله با 225 قاعده مصوب 09/09/2002؛ که در تاریخ 09/09/2002 به اجرا در آمد، و نیز آیین نامه های دیوان با 126 ماده مصوب 26/05/2004 که در تاریخ 09/03/2005 با اصلاحیه به اجرا در آمد.

حاشیه دوم- در بخش نهم از آیین نامه های دیوان – ماده 126- در راستای تصویب قانون اخلاق قضایی، مقرر شد: 1- هیأت رئیسه پس از مشورت با قضات، یک قانون اخلاق قضایی تهیه خواهد کرد. 2- پس از آن، پیش نویس قانون تهیه شده به قضات حاضر در نشست عمومی به منظور تصویب از طریق اکثریت قضات ارائه خواهد شد.

ماده 2- (استفاده از واژه ها)؛

در این قانون – اخلاق قضایی- واژه های «دیوان»، «اساس نامه»، «قواعد»، و «آیین نامه ها» دارای مفاهیم مرتبط با آنها در آیین نامه های دیوان خواهد بود.

حاشیه- در بخش اول آیین نامه های دیوان، که به مقررات عمومی پرداخته می شود، در ماده 2، به واژه ها پرداخته شده است؛ به توضیح زیر: دیوان: به معنای دیوان کیفری بین المللی است؛ اساس نامه: به اساس نامه دیوان رم اشاره دارد؛ قواعد: (مفرد آن قاعده) به معنای قاعده دادرسی و ادله است، از جمله قواعدی که بر اساس پاراگراف 3 ماده 51 [اساس نامه دیوان با عنوان قواعد دادرسی و ادله] تهیه شده است؛ آیین نامه ها: به آیین نامه های دیوان اشاره دارد که به موجب ماده 52 اساس نامه تصویب شده است.

ماده 3- (استقلال قضایی)؛

بند 1- قضات باید استقلال شغلی و شأن دیوان را حفظ کرده و مطابق با وظایف قضاییِ خود رفتار کنند.

بند 2- قضات نباید در هیچ گونه فعالیتی وارد شوند که امکان مداخله در وظایف قضایی به همراه داشته یا اطمینان به استقلال شغلی آنها را خدشه دار کند.

حاشیه اول- استقلال قضایی، یک پیش شرط حاکمیت قانون و تضمین بنیادین دادرسی عادلانه است؛ بنابر این قاضی باید استقلال قضایی را در جنبه های فردی و سازمانیِ دیوان، هر دو حفظ کند.

حاشیه دوم- استقلال قضایی، مزیّت یا امتیاز شخص قاضی نیست، بلکه مسئولیتی است که بر هر قاضی است تا او قادر باشد در مورد یک اختلاف از روی صداقت، بی طرفی و بر مبنای قانون و ادله، بدون فشار یا اعمال نفوذ بیرونی و بدون ترس از مداخله هیچ فردی قضاوت کند.

حاشیه سوم- ر.ک. بند دوم از ماده 11 و نیز بند یک از مواد 9 و 10 همین قانون.

ماده 4- (بی طرفی)؛

بند 1- قضات باید بی طرف بوده و بی طرفی خود را در انجام وظایف قضایی خود نمایان کنند.

بند 2- قضات باید از تعارض منافع یا قرار گرفتن در موقعیتی که ممکن است به طور منطقی از آن، تعارض برداشت شود، خودداری کنند.

حاشیه اول- بی طرفی نه تنها خود تصمیم، بلکه فرآیند تصمیم گیری را نیز در بر می گیرد.

حاشیه دوم- استقلال، پیش شرط ضروری بی طرفی و مقدمه واجب برای دست یافتن به آن است.

حاشیه سوم- بی طرفی باید هم در واقع امر، وجود داشته باشد، و هم وجود آن به طور متعارف، احساس شود. اگر به شکل متعارفی، احساس جانب داری شود، این احساس احتمالاً حسی از نارضایتی و بی عدالتی بر جای می گذارد که باعث بی اعتمادی به آن سیستم و سازمان می گردد.

حاشیه چهارم- قاضی باید وظایف قضایی خود را بدون ترجیح، جانب داری یا تبعیض انجام دهد.

ماده 5- (امانت داری)؛

بند 1- قضات باید با پاکدامنی و امانت داری در رابطه با شغل خود عمل کنند. تا بدین وسیله اعتماد عمومی را به دادگستری افزایش دهند.

بند 2- قضات نباید به طور مستقیم یا غیر مستقیم هدیه، مزایا، امتیاز یا پاداشی را بپذیرند که بتواند بطور منطقی قصد تأثیر گذاری بر انجام وظایف قضایی آنها، از آن برداشت شود.

حاشیه اول- از خصلت های انسانی، امانت داری در زندگی جمعی است.

حاشیه دوم- بند دوم، نظر بر رشوه دارد، که یکی از ضد اخلاقی ترین اموری است که از دیر باز، سلامت اخلاقی جمعی در عرصۀ روابط بشری را با بحران جدی روبرو کرده و عدالت و انسانیت را به حاشیه رانده است.

حاشیه سوم- رشوه دهنده کسی است که به دیگری، که او را برای باطل یاری می دهد، چیزی اعطاء می کند.

ماده 6- (رازداری)؛

قضات باید محرمانه بودن مشاوره های مرتبط با وظایف قضایی خود و رازداری در مورد شورهای دیوان را رعایت کنند.

حاشیه – قاضی باید در نگاه داری رازهای دو سوی پرونده و نیز شورهای دیوان بکوشد و از افشای آن جلوگیری و خودداری کند.

ماده 7- (جدّیت)؛

بند1- قضات باید در انجام وظایف خود جدّیت کرده و فعالیت های حرفه ای خود را صرف آن وظایف کنند.

بند2- قضات باید اقدامات منطقی برای حفظ و افزایش دانش، مهارت و صلاحیت های شخصی ضروری برای تصدی سمت قضایی بردارند.

بند3- قضات باید وظایف قضایی را به نحوی شایسته و سریع انجام دهند.

بند4- قضات باید آراء و قرارهای دیگر خود را بدون تأخیر غیر موجه صادر کنند.

حاشیه اول- قاضی باید در مقام دادرسی و ارزیابی ادله دو طرف، همه کوشش علمی و عملی خود را به کار گیرد؛ بسیار تیز بین باشد و فرصت های کشف حقیقت را از دست ندهد.

حاشیه دوم- قاضی نباید در پذیرفتن نظریه درست و علمی، تردید به خود راه دهد. و همواره در رسیدگی هایش، به پژوهش و مطالعه توجه ویژه داشته باشد؛ چرا که رسیدگی درست و رأی صحیح، بی آگاهی و علم امکان پذیر نمی گردد. شایسته است با حقوق دان ها و دانشمندان رایزنی کند.

حاشیه سوم- قاضی باید زمان شناس و دوراندیش باشد تا دادرسی با طرح مسائل فرعی، کُند نگردد، در عین حال عجول نباشد و حالتی متعادل توأم با دقت داشته باشد.

ماده 8- (رفتار در خلال رسیدگی ها)؛

بند1- در انجام رسیدگی های قضایی، قضات باید نظم را حفظ کنند و مطابق با ادب عموماً پذیرفته شده عمل کنند؛ در برابر طرفین دعوا و افراد عادی حاضر در دادگاه، صبر و متانت خود را حفظ، و سایرین را ملزم به آن کنند.

بند2- قضات باید در کنترل روش باجویی از شهود یا قربانی ها بر اساس قواعد دادرسی، هوشیار عمل کرده، و توجه ویژه ای به حقوق طرفین رسیدگی برای حمایت مساوی از آنها و تأمین منافع قانون داشته باشند.

بند3- قضات باید از رفتار یا توضیحاتی که نژادپرستانه، جنسیتی یا به جهات دیگری توهین آمیز باشد اجتناب کرده؛ و تا حد ممکن مراقبت کنند که هر یک از شرکت کنندگان در رسیدگی ها، این نوع اعمال و اظهارات را مرتکب نشده و اظهار نکنند.

حاشیه اول- نظم و انضباط و رعایت نوبت در رسیدگی ها ضروری است. گاهی در مواقع ضروری، لازم است به مواردی خارج از نوبت رسیدگی گردد، که تشخیص آن به قانون و نظر قاضی بستگی دارد.

حاشیه دوم- قاضی باید در مقابل رفتارهای نامتعارف طرفین دعوا و وکلای مدافع شان، شکیبا و بردبار باشد. و به موقع تذکر هم بدهد، به آنها گوش فرا دهد و حتی المقدور سخنانشان را قطع نکند.

حاشیه سوم- قاضی باید همواره معیارهای دادرسی عادلانه و بخصوص حقوق متهم و البته طرفین را مد نظر داشته باشد. و به گونه ای رفتار کند که هیچ گونه شائبه هواداری نسبت به طرفین پدید نیاید.

ماده 9- (رفتار و معاشرت عمومی)؛

بند1- قضات آزادی بیان و معاشرت خود را به صورتی اعمال خواهند کرد که با شغل آنها سازگار بوده و تأثیر بر استقلال قضایی یا بی طرفی آنها نداشته باشد.

بند2- با وجود آزاد بودن قضات برای شرکت در مباحثات عمومی مربوط به موضوعات قضایی، آنها نباید در مورد پرونده های جاری توضیح دهند، و از بیان نظراتی که می تواند روش جاری و امانت داری دیوان را خدشه دار کند اجتناب کنند.

حاشیه اول- قاضی باید در گفتار و کردار، نوع زندگی، اخلاق و رفتار و رعایت حقوق مردم و اجتماع، قانون گرایی و حق گویی نمونه باشد. و همواره به حق و عدالت بیاندیشد و در این راه از هیچکس نترسد.

حاشیه دوم- از جمله موارد رازداری و امانت داری حرفه ای قضات، این است که تا ختم تحقیقات و تصمیم گیری نهایی از ارائه اطلاعات در مورد پرونده جاری خودداری کند. البته این امر منافاتی با کسب اطلاعات طرفین دعوا و وکلای ایشان از پرونده ندارد.

حاشیه سوم- قاضی باید همواره – چه در موضع قضاء چه غیر آن - آبرومندانه و در خور منصب قضایی عمل کند، و به دور از تقلب، فریب و نیرنگ باشد؛ و در رفتار و منش، خوب و پاکدامن باشد.

ماده 10- (فعالیت های غیر قضایی)؛

بند1- قضات نباید در فعالیت های غیر قضایی که با وظایف قضایی آنها یا کارآمدی و انجام وظیفه به موقع آنها ناسازگار باشد یا امکان داشته باشد یا به طور منطقی به نظر برسد که استقلال یا بی طرفی آنها را خدشه دار کند، وارد شوند.

بند2- قضات نباید نقش سیاسی داشته باشند.

حاشیه- به نظر می رسد سیاسی بودن قضات دیوان، عاملی برای زیر سؤال بردن بی طرفی قضات، لحاظ شده است.

ماده 11- (رعایت این قانون)؛

بند1- اصول مندرج در این قانون به عنوان رهنمودهای اخلاقی ضروری لازم الرعایه قضات در انجام وظایف شان خواهد بود. اصول مذکور ماهیتاً مشورتی بوده و مورد مشورت قضات در رابطه با مسائل اخلاقی و

حرفه ای که با آن روبرو هستند، خواهد بود.

بند2- هیچ امری در این قانون به هیچ وجه به معنای محدود یا مضیّق کردن استقلال قضات نیست.

حاشیه- تأکید خاص بر اصل استقلال قضات در ماده پایانی این قانون، حائز اهمیت و توجه است.

نتیجه

موضوع اخلاق حرفه ای، بررسی مجموعه صفات و شیوه های رفتاری و پسندیده ای است که صاحبان حرفه های گوناگون باید رعایت کنند و مجموعه صفات و اعمال نکوهیده ای که لازم است از آن اجتناب کنند. این امر در هر حرفه با توجه به مقتضیات و ضرورت های آن متفاوت است، و از این رو لازم است اخلاق حرفه ای را در هر حرفه بطور خاص تعریف و تبیین نمود. و با توجه به جایگاه والا و اهمیت اجتماعی منصب قضاء، و لزوم رعایت مقررات و اصول ناظر به رفتار حرفه ای آن، در این نوشتار با تاکید بر واژه شناسی و تمییز اجمالی بین مفاهیم اخلاق کاربردی، حرفه ای و حقوقی و قضایی و جایگاه هر یک، به اخلاق حرفه ای قضاء با گذاری بر قانون اخلاق قضایی دیوان کیفری بین المللی نائل گشتیم و دریافتیم اصولی چون قانون مداری، استقلال قضایی، بی طرفی، امانتداری، رازداری، جدیّت و اعمال رفتار حرفه ای قضاء بخصوص در دیوان تا چه حد حائز توجه در راستای دادرسی عادلانه و منصفانه است، و به طریق اولی در محاکم ملی نیز شایان توجه است، و شایسته است قانون گذاران داخلی نیز در مورد قوانین اخلاقی قضایی اقدامات لازم را بجا آورده و تأکید بر این امر داشته باشند، و نظام عدالت کیفری در این راستا و آموزش های لازم و برگزاری دوره های تخصصی در آن سیستم اقدام کند، و نیز پیشتر در دانشکده های حقوق و دوره های کارآموزی، به این مهم پرداخته شود.

پی نوشت ها :

چاپ شده در فصلنامه مطالعات بین المللی پلیس، سال سوم، شماره 11، پاییز 1391*

* دانش آموخته دکترای حقوق کیفری و جرم شناسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی واحد علوم و تحقیقات تهران، دانشگاه آزاد اسلامی*

** دانش آموخته دکترای حقوق کیفری و جرم شناسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی**

-CODE OF JUDICIAL ETHICS- ICC-BD/02-01-05

2. Applied ethics

3. Professional Ethics

4. Legal Ethics

. http://www.icc-cpi.int/NR/rdonlyres/A62EBC0F-D534-438F-A128-D3AC4CFDD644/140141/ICCBD020105_En.pdf

منابع و مآخذ :

1- اسلامی، محمد تقی، و دیگران، اخلاق کاربردی؛ چالش ها و کاوش های نوین در اخلاق عملی، یک جلد، چاپ دوم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، 1388

2- الجوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، تحقیق احمد عبد الغفور عطار، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعه الرابعه، 1990 م

3- جعفری لنگرودی، محمد جعفر؛ مبسوط در ترمینولوژی حقوق، انتشارات گنج دانش، 1386

4- حسینی، سید محمد، فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی، سروش (انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران)، تهران، 1385 ه.ش

5- ساکت، محمد حسین، دادکاوی؛ روزنه ای به اندیشه نگاری حقوقی، یک جلد، چاپ اول، شرکت سهامی انتشار، 1385

6- فرامرز قراملکی، احد، و دیگران، اخلاق کاربردی در ایران و اسلام، یک جلد، چاپ اول، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، 1389

7- همو و دیگران، اخلاق حرفه ای در تمدن ایران و اسلام، یک جلد، چاپ دوم، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، 1388

8- الفیومی، احمد بن محمد بن المقری، مصباح المنیر فی غریب الشرح الکبری للرافعی، قم، مؤسسه دار الهجره، 1405 ق

9- المصری، ابی الفضل جمال الدین محمد بن مکرم ابن منظور الافریقی، لسان العرب، بیروت، مؤسسه الاعلمی المطبوعات، 1426 ق

10- مهدوی کنی، صدیقه، ساختار گزاره های اخلاقی قرآن (رویکرد معنا شناختی)، انتشارات دانشگاه امام صادق (ع)، چاپ دوم، 1389

گردآورنده: محمود سهرابی، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه اي در وكالت

اخلاق حرفه اي در وكالت

ازجمله مشاغلي كه به عنوان شغل شريف شناخته شده اند وكالت وقضاوت است ، اينكه چرا اين مشاغل را شريف دانسته اند داراي عللي است يكي از علل آن قطعاً فرض عالمانه عمل كردن شاغلان اين مشاغل ونقش علم ومعنويت وانديشه وتفكر در اين دو شغل است ، عالمانه كار كردن نيز مستلزم داشتن روحيه علم جويي ، مطالعه وتحقيق وانتقادپذيرمي باشد زيرا علاوه براينكه علم حقوق بسيار گسترده است ، موضوع هاي حقوقي نيز فوق العاده دامنه داربوده ، هرروز گسترده تر مي گردد ، واز همه مهمتراينكه چنين اموري زائيده فكر انسانها مي باشند هرانساني خود دنيايي گسترده است ، بنابراين براي درك صحيح قضايا ناچار به داشتن تجهيزات اوليه مي باشيم . داشتن مدرك كارشناسي يا كارشناسي ارشد واز اين قبيل كفايت نمي كند ، بنابراين براي انجام دفاع عالمانه و انجام وظيفة بهتر يا قضاوت عادلانه ،صرف استناد به ظاهر چهار ماده قانون كه ممكن است در زمان وضع آن حتي تصورحدوث موضوع پرونده براي واضعين آن امري محال بوده باشد ، نمي تواند راه گشا ورافع تكليف وظيفه وكيل ياقاضي باشد.

بنابراين به هيچ وجه مطلوب نيست كه وكيل يا قاضي بطور قالبي فكر كند وقدرت استنباط واستدلال منطقي را از خود سلب نمايد نتواند يا نخواهد اين گونه استدلالها را بپذيرد ، بلكه بايد پذيراي استدلالهاي منطقي ومستند عقلي ويافته هاي فكري وعلمي جديد باشد وبه هيچ وجه شايسته نيست كه درمقابل آن به روشهاي غير علمي پاسخ دهد . بعلاوه طبق تأكيد قرآن كريم : ‹‹ ولاتقف ما ليس لك به علم ›› .

انجام تكليف در اين مشاغل مستلزم جهد وكوشش واجتهاد است كه در هر پرونده اي بايدبه نوعي انجام شود ،‌بنابراين كسي كه به اين مهم عمل نمايد بعيد است دچار بي مسؤوليتي ، روزمرگي وبي تفاوتي در مقابل قضايا گردد ، زيرا عالمانه عمل كردن واجتهاد نمودن علاوه براينكه مستلزم پويندگي وتلاش است ، خود موجب پويايي وپيشرفت عامل به آن مي شود واز اين رو كسي كه اين چنين عمل نمايد اصولاًازكار خود لذت مي برد و قطعاً در هر موضوعي به يافته هاي جديدي هم دست مي يابد كه به نوعي مي تواند در امور ديگر كمك كار اوباشد . بنابراين چون انجام كار دراين مشاغل همواره نياز به تلاش وتكاپوي فكري وذهني دارد ونتيجه عمل عاملين آن به نوعي محصول فكري است كه برپايه ها ي صحيح واصولي بنا شده است نه انجام اعمال مادي تكراري ، كار وعمل داراي ارزش والا وعمل كننده آن كه در راه رسيدن به عدالت تلاش مي نمايد شريف محسوب مي شود ونزد خداوند داراي پاداش خواهد بود وعقلاي جامعه نيز قضيه را به خوبي تشخيص خواهند داد ، همچنانكه پيشوايان ديني فرموده اند ، قلم دانشمند از خون شهيدان برتراست .

بنابراين كسي كه بابي تفاوتي وبي مسؤوليتي عمل نمايد شايد بتوان گفت كه شرافت شغلي را رعايت نكرده است وعمل اواز حداقل ارزش برخوردار مي باشد وممكن است دچار عقوبت اخروي نيز گردد . وشايد به همين دلايل است كه پيشوايان ديني فرموده اند : دانشمندان حاكمان برمردمند وفضيلت دانشمند برديگران مانند برتري پيامبر برامت است .

ازطرف ديگر حقوق ، علم تنظيم روابط اجتماعي است . روابط انساني بطور مستمر در حال دگرگوني است اين دگرگوني نيازهاي جديدي را به همراه دارد كه راهكارهاي جديد حقوقي مي طلبد . قانونگذار معمولاً به دنبال اين تحولات ، مقررات وضع مي نمايد . گاه نيز به فكر قانونگذاري نبوده يافرصت پيدا نمي كند . درك صحيح ويافتن قواعد حقوقي درست اين پديده ها وروابط اجتماعي از وظايف حقوقدانها مي باشد ، كه بخش مهمي از آن به عهد وكلاء و قضات مي باشد ، بدين لحاظ نيز اقتضاي كار اين است كه اين دو قشر از حقوقدانان ، علاوه براينكه بايد از اطلاعات عمومي بالايي برخوردار واز اوضاع اجتماعي روز آگاه باشند ، بايد بتوانند مشكلات حاصل از اوضاع جديد را باقواعد حقوقي موجود تطبيق داده ، آنچه را كه عدالت واقعي است به اجرا درآورند ، اين امر نيز با مطالعه نتيجه تحقيقات جديد ومطالعه مقاله ها وتأليف هاي نو تاحدود زيادي ميسر مي گردد .

به علاوه به نظر مي رسد براي دفاع خوب يا قضاوت عادلانه در بسياري از موارد نيازمند داشتن اطلاعات عمومي واطلاعات اولية موضوع مطروحه مي باشد ودر اين زمينه مي توان نمونه هاي عملي زيادي مطرح كرد ، مثلاً در مورد بعضي از مرگها وپرونده هاي مربوط به آن داشتن اطلاعات پزشكي وچگونگي عملكرداعضاء بدن ،براي درك صحيح قضيه بسيار راه گشاست .

پس تلاش نمائيم كارماهيتاً با ارزش وكالت وقضاوت را نه صرفاً‌ به ديد مادي وكسب در آمد وشغلي براي امرارمعاش بلكه به نيت احقاق حق واجراي عدالت ودفع ظلم وحل مشكلات انسانها دنبال كنيم وجنبه معنوي كار را از ياد نبريم كه ارزش آن بسيار گرانبهاست واز فرصت به دست آمده واختيار وتواني كه جامعه در اختيارمان نهاده است نهايت استفاده را جهت خدمت واقعي با تجهيز خود به علم واخلاق وكمال شغلي ببريم

گرداورنده: حسين جواني، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه ای در تجارت

اخلاق حرفه ای در تجارت

مقدمه

در یک نگاه عام، گر چه در جامعه ی ما، از "اخلاق" به ویژه از پایگاه دینی یاد می شود، ولی متاسفانه آنچه رفته رفته در سالیان اخیر در کشور ما در مقام عمل مشاهده می شود، این واقعیت است که تعداد مردم اخلاق ـ محور و شاغلان و مسئولان واقعا اخلاقی به تدریج تحلیل رفته است. بر عکس در غرب، از حدود نیم قرن پیش، در فلسفه ی اخلاق و مدتی پس از آن در اخلاق حرفه ای، دروس دانشگاهی و کنگره ها و کنفرانس های گوناگون و پژوهش های مختلف بر پا شده و انجام می شود و فارغ التحصیلان دانشگاه در سطوح مختلف و حرفه های گوناگون فعالیت می کنند و شاخصه های اخلاق مصوب انجمن های تخصصی را در انواع مشاغل به کار می بندند
انسان، خواهان موفقیت است. از آن ‌جا که موفقیت فرد در زندگی شخصی، شغلی و اجتماعی با الگوهای رفتار ارتباطی وی وابسته است، تصحیح این الگوها نیز نقش اساسی در کسب موفقیت دارد. موفقیت در پرتو ارتباط درست و آسان انسان با خود و دیگران کسب می‌شود؛ زیرا انسان به ‌طور دائم در تعامل با خود و دیگران است. انسان موجودی اجتماعی است و امروزه با توسعة شگفت‌انگیز جوامع، انسان‌ها در تعامل با انبوهی از سازمان‌های گوناگون قرار دارند و این امر ارتباط انسان‌ها را با یکدیگر و با سازمان‌ها و ارتباط متقابل سازمان‌ها را باهم به شکل قابل توجهی پیچیده کرده است. به ‌‌رغم این پیچیدگی‌ها، همه خواهان ارتباط آسان و درست با یکدیگرند؛ زیرا آسایش و ‌آرامش را در پرتو آن می‌یابند. این ارتباط درست و آسان چگونه پدید می‌آید؟
ارتباطی درست و آسان خواهد بود که موجه و برخوردار از دلیل منطقی باشد. منطقی فکرکردن و اخلاقی عمل نمودن کلید سعادت و آسایش انسان‌ها است. صرف‌نظر از نتیجة رفتار - که ممکن است به ظاهر ناخوشایند باشد و مسلماً در دراز‌مدت صحت، صلاح و خوشایندی خود را نشان خواهد داد - همین‌که عملی مستدل، موجه و اخلاقی باشد، آ‎سایش خاطر و راحتی وجدان را درپی دارد.

ترویج الگوهای ارتباطی درست و اصول اخلاقی، نیاز مبرم جوامع امروزی است. کیست که در ارتباط با خود و با خانواده و افراد جامعه خواهان حفظ حرمت و آزادی نباشد و مگر نه این است که رفتار اخلاقی است که حافظ حرمت و آزادی معقول انسان‌ها است و مگر نه این است که اگر بنا به ضرورت‌های فردی و اجتماعی به فرد یا سازمان و اداره‌ای مراجعه ‌کنیم، مهم‌تر از گرفتن پاسخ مثبت برای خواسته و نیازمان، خواهان پاسخ محترمانه هستیم؟ تیرگی خاطر ناشی از بی‌‌حرمتی را حتی با گرفتن پاسخ مثبت نمی‌توان زدود، چه رسد به این‌که پاسخ، منفی هم باشد و شیرینی حفظ حرمت را -ـ هر چند پاسخ منفی باشد -ـ نمی‌توان پوشاند
اصول اخلاقی می بایست بر فعالیت های ارادی انسان حاکم باشد و از طرفی تجارت یک فعالیت ارادی است. بنابر این اصول اخلاقی باید بر فعالیت های تجاری انسان نیز حاکم باشد. برخی تصور می کنند برای رعایت اصول اخلاقی تجارت کافی است که از قانون پیروی کنند. این تصور غلط است زیرا تعهد اخلاقی برای رعایت قانون تا زمانی وجود دارد که قانون مستلزم رفتارهای ناعادلانه نشود. عدم رعایت اصول اخلاقی می تواند منافع کوتاه مدتی را برای شرکت ها ایجاد کند اما با گذر زمان، رفتارهای ناپسند، به منافع مالی شرکت ضربه وارد می کنند. هدف نهایی اصول اخلاقی آن است که مجموعه ای از استانداردهای اخلاقی را پدید آورد که حفظ و بکارگیری آنها منطقی باشد. رواج اخلاق تجارت، نتایج مثبتی از جمله توسعه پایدار از طریق ، کاهش مصرف منابع تجدید ناپذیر، مقررات بهداشتی، حفاظت محیط زیست، مشتری مداری، جلوگیری از تبلیغات فریبنده و نظیر آن را در پی داشت.


تعریف و مفهوم اخلاق
در انگلیسی واژه اتیکس (ethics)معنی منش و عادت و مورالز ( (morals به معنی عادات بجای اخلاق بکار می رود گر چه واژه های مذکور به جای هم دیگر بکار می رود اما در معنای دقیق آن تفاوت هایی با یک دیگر دارند نظام هایی از ارزشها و عادتهایی ( قواعد و استاندارد های رفتاری ) که در زندگی گروه ی خاصی از انسانها تحقق یافته است به عنوان اخلاق(اتیکس) این گروه توصیف می شود مانند اخلاق خانواده ، اخلاق شرکت و اخلاق حرفه ای . اما مورالز شخصیت فردی را تعیین می کند
1. اخلاق جمع «خُلق » (بر وزن قفل) و «خُلُق » (بر وزن افق) مى باشد، به گفته «راغب » در کتاب «مفردات »، این دو واژه در اصل به یک ریشه باز مى گردد، خلق به معنى هیئت و شکل و صورتى است که انسان با چشم مى بیند و خلق به معنى قوا و سجایا و صفات درونى است که با چشم دل دیده مى شود.
2. اخلاق مجموعه صفات روحى و باطنى انسان است » و به گفته بعضى از دانشمندان، گاه به بعضى از اعمال و رفتارى که از خلقیات درونى انسان ناشى مى شود، نیز اخلاق گفته مى شود (اولى اخلاق صفاتى است و دومى اخلاق رفتارى).
3. از نگاه علامه محمد تقى جعفرى، «اخلاق شکفتن شخصیت آدمى در مسیر حیات معقول است».
4. اخلاق عبارت است از مجموعه ای از اصول و هنجارهایی را جع به ارزشیابی و داوری درباره افعال انسانی که به صورت ارادی و اختیاری انجام می شود و تشخیص خوبی و بدی آنها و الزامات (بایدها ونبایدها) مسئولیت و وظایف برای انسانها .
5. اخلاق » را از طریق آثارش نیز مى توان تعریف کرد، و آن این که «گاه فعلى که از انسان سر مى زند، شکل مستمرى ندارد; ولى هنگامى که کارى بطور مستمر از کسى سر مى زند (مانند امساک در بذل و بخشش و کمک به دیگران) دلیل بر این است که یک ریشه درونى و باطنى در اعماق جان و روح او دارد، آن ریشه را خلق و اخلاق مى نامند.


تعاریف علم اخلاق
1. علم اخلاق را چنین تعریف کرد: «اخلاق علمى است که از ملکات و صفات خوب و بد و ریشه ها و آثار آن سخن مى گوید» و به تعبیر دیگر، «سر چشمه هاى اکتساب این صفات نیک و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر یک را در فرد و جامعه مورد بررسى قرار مى دهد». البته همانطور که گفته شد، گاه به آثار عملى و افعال ناشى از این صفات نیز واژه «اخلاق » اطلاق مى شود; مثلا، اگر کسى پیوسته آثار خشم و عصبانیت نشان مى دهد به او مى گویند: این اخلاق بدى است، و بالعکس هنگامى که بذل و بخشش مى کند مى گویند: این اخلاق خوبى است که فلان کس دارد; در واقع این دو، علت و معلول یکدیگرند که نام یکى بر دیگرى اطلاق مى شود.
2. بعضى از غربی ها نیز علم اخلاق را چنان تعریف کرده اند که از نظر نتیجه با تعریف هایى که ما مى کنیم یکسان است، از جمله در کتاب «فلسفه اخلاق » از یکى از فلاسفه غرب به نام «ژکس » مى خوانیم که مى گوید: «علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمى به آن گونه که باید باشد.» (فلسفه اخلاق، صفحه 9)
3. در حالى که بعضى دیگر که بینشهاى متفاوتى دارند (مانند فولکیه) در تعریف علم اخلاق مى گوید: «مجموع قوانین رفتار که انسان به واسطه مراعات آن مى تواند به هدفش برسد، علم اخلاق است.» (الاخلاق النظریه، صفحه 10)
تعریف اخلاقیات (morals 8 Ethics)
بطور کلی میتوان اخلاق انسان را بر دو نوع زیر تقسیم نمود :
1- اخلاق فطری و طبیعی :صفات فطری ، غرایز و احساسات و استعدادهایی است که در طبیعت انسان آفریده شده و اختیار و عمل در تحصیل آن هیچ‌گونه دخالتی ندارد. مانند حس خداجویی، کنجکاوی، عدالتخواهی و حبّ کمال و . . .
2- اخلاق اکتسابی و اختیاری :صفات اکتسابی آن گونه صفاتی را گویند که در مقام عمل و اختیار به تدریج برای انسان حاصل می‌شود.
چنانچه از استعدادها و صفات خدا داده خوب بهره ‌برداری نشود، صفات اکتسابی بد خواهد شد. در این مرحله ، صفات و ملکات خوب را فضایل و مکارم اخلاق و صفات وملکات بد را رذایل اخلاق می‌نامند.
اخلاق ، معرفتی است که از افعال اختیاری انسان بر اساس یک سیر عقلایی شکل می گیرد باید توجه داشت که اخلاق از یک مجموعه اصول و ضوابطی تشکیل می شود که دو لایه جدی در آن قابل تمایز است.
قالب اول مربوط به شکل ، اصول و ضوابط اخلاقی است و قالب دوم توجه به " روح عمل اخلاقی " و یا دخالت عنصر " معنا " در عمل اخلاقی می باشد. در بخش اول می توان از کد های اخلاقی صحبت کرد ؛ ولی در بخش دوم امری است که به سادگی تعریف آن امکان پذیر نیست و بیشتر قابل بیان با " ایده آل های اخلاقی " است نه لزوما با " کد های اخلاقی " .


تعاریف حرفه
حرفه را این گونه تعریف می کنند: « پیشه ای که مستلزم وجود دانشی است تخصصی و اغلب تدارکی طولانی و ژرف شامل آموزش مهارتها و روشها و همچنین اصول علمی ، تاریخی و محققانه ای که بر آن مهارتها و روشها تاکید دارد و با استناد به سازمان و تشکیلات یا اتفاق آراء و استانداردهای والای دستاوردها و رفتار و سلوک پشتیبانی می شود و اعضای خود را به مطالعاتی مستمر و نوعی کار متعهد می کند نخستین آن ارائه خدماتی عمومی است
فرهنگ علوم اجتماعی می گوید: «واژه حرفه به شغلی اطلاق می شود که داشتن دانش و مهارت سطح بالایی را طلب می کند و باید حداقل بخشی از آن دانش و مهارت از طریق گذراندن دوره های کم و بیش نظری و نه با ممارست عملی صرف کسب شود، به نحوی از انحا در دانشگاه یا مؤسسه ای معتبر مورد آزمایش و امتحان قرار می گیرد و بر افرادی دلالت می کند که در مقایسه با مشتریان آن حرفه صاحب نظر هستند.. در حال حاضر این واژه معمولاً در باره مشاغل معینی بکار می رود که اعضای آن به ارائه خدمات و نه تولید و توزیع کالا اشتغال دارند
. ویژگیهای اصلی یک حرفه

1. مجموعه ای از دانش تخصصی و مهارتهای فنی.

2. آموزش و تجربه ای رسمی .

3. نظامنامه اخلاقی یا استاندارد رفتاری

4. تعهد به ارائه خدمات عمومی

5. سازمانی رسمی برای حمایت از حرفه ای شدن

6. اعطای جواز به دست اندکاران .

7. مقررات شدید و استانداردهای سطح بالای صلاحیتها

8. اطمینان ادامه کار بخاطر دیگران

لازمه حرفه ای شدن
طبق گفته بلومر" لازمه حرفه ای شدن" عبارت است از اشاعه استانداردهای برتری در زمینه ای معین، تعیین و تثبیت الگوهای رفتاری ، پرورش وگسترش احساس مسئولیت، تعیین موازین استخدامی و آموزشی، تامین و تضمین حمایت از اعضا، برقراری کنترل همه جانبه ، در زمینه مورد بحث و تعالی بخشیدن به آن به گونه ای که به مقام و موقعیت اجتماعی خود در جامعه دست یابد

عوامل پایه‌ای اخلاق حرفه‌ای
یکی از صاحب‌نظران این نظریه به نام زیونتس در مقاله‌ای عواملی را به منزلة عوامل پایه‌ای برای اخلاق حرفه‌ای برمی‌شمارد که عبارت‌اند از:
الف: استقلال حرفه‌ای اخلاق علمی
این عامل مانند اخلاق در هر نظام حرفه‌ای دیگر باید منعکس‌کنندة هنجارهای درونی حرفه و احساس تعهد اخلاقی از سوی خود حرفه‌ای‌ها و نهادهای تخصصی آنها باشد، نه آنکه در قالب بایدها و نبایدهای اخلاقی به آنها تحمیل و قبولانده یا گوشزد شود. برای مثال، یک مدیر باید در حرفة خود مسائلی مانند صداقت، دقت، قابل اعتماد بودن، گشوده بودن به فضای انتقاد و ارزیابی، پرهیز از جزمیت، احترام به زیردستان و اطرافیان، توجه به حریم خصوصی و مسئله حفظ اسرار افراد را سرلوحة خویش قرار دهد.
ب) خود فهمی حرفه‌ای
پایه و اساس اخلاق، خودفهمی حرفه‌ای است. افراد تنها با فهمی از کار و فعالیت حرفه‌ای خود، فلسفه آن و نسبتش با زندگی مردم است که به درک اخلاقی از آن نائل می‌آیند و در نتیجه، در مناسبات خود با طبیعت و جهان پیرامون خود، نوعی احساس درونی از تعهد به آن ارزش‌ها پیدا می‌کنند.
ج:عینیت‌گرایی، بی‌طرفی و عدم جانب‌داری
از مهم‌ترین اصول اساسی که در اغلب اسناد و مباحث مربوط به اخلاق حرفه‌ای علمی مورد تأیید قرار می‌گیرد، رعایت عینیت‌گرایی و بی‌طرفی است. فردی که اخلاق حرفه‌ای را در زندگی شغلی‌اش به کار می‌گیرد، نباید جانب‌داری غیرعقلانی نسبت به منبعی که دارای صفات غیر اخلاقی است نشان دهد.
د) فراتر رفتن از مفهوم معیشتی
تا زمانی که فردی درگیر مسائل فیزیولوژیکی باشد، توجه به مسائل دیگر کم‌ رنگ‌تر خواهد بود. معنای اخلاق حرفه‌ای با عبور از مفهوم معیشتی آن به عرصة ظهور می‌رسد. زمانی که افراد در فعالیت و کسب ‌وکار حرفه‌ای خود از سطح گذران زندگی مادی فراتر می‌آیند، دست‌کم سه سطح دیگر از فعالیت‌های علم و فناوری برای آنها معنا می‌یابد:
1. احساس کارآیی، اثربخشی و تولید کیفیت به عنوان ارزش افزوده؛
2. احساس خدمت به مردم و مفید واقع‌شدن؛
3. احساس رها سازی از طریق باز توزیع فرصت‌ها و نقد قدرت.28


پیشینه ی [مبحث] اخلاق تجاری به عنوان یک کوشش دانشگاهی؛
اگر طرح هر گونه اندیشه ی اخلاقی در مورد تجارت را به صورت عام، اخلاق تجارت بنامیم، قدمت این بحث، به قدمت خود تجارت باز می گردد. اگر قانون را عبارت از علامت سختگیرانه ی درک طبیعی اصول مسلّم اخلاقی بدانیم،[1]
قانون همورابی (1700 قبل از میلاد) وضع قیمت ها و تعرفه ها و اعلام مقرّرات تجارت و تعیین مجازات های سخت برای قانون شکنان، نشان دهنده ی تلاش های برخی از تمدّن های پیشین برای وضع اصول اخلاقی در فعالیّت های تجاری است.کتاب سیاست ارسطو(300 قبل از میلاد )، در قسمت بحث از مدیریت خانواده، به طور صریح، روابط تجاری را مورد ارزیابی قرار داده است. اخلاقیّات یهودی- مسیحی، آن گونه که در منابعی چون َتلمود (200 بعد از میلاد)، یا ده فرمان[2] آمده است، در برگیرنده ی اصول اخلاقی مرتبط با فعالیّت های تجاری است.
اخلاق تجاری، به عنوان یک رشته ی مستقل دانشگاهی، تقریباً چهار دهه قدمت دارد. مطالعات پیشگامانه ی رایموند بوم هارت،[3]در دهه ی شصت را معمولاً اولین کارهای عملی در این راستا قلمداد می کنند.
ریچارد دی جورج[4] ، شروع اخلاق تجاری دانشگاهی را به دهه ی هفتاد نسبت داده، رایموند را به عنوان پیشگام و بنیان گذار این رشته ی علمی معرّفی می کند. اخلاق دان برجسته ی معاصر، نورمن بویی، برگزاری اولین کنفرانس علمی در رابطه با اخلاق تجاری را در سال 1974م می داند.[5]
تدریس دانشگاهی عناوین مرتبط با روابط میان اخلاق و تجارت را می توان در دانشکده های بازرگانی ایالات متحده، به ویژه دانشگاه های کاتولیک، در سه دهه ی آغازین قرن بیستم پیدا کرد، ولی ایجاد کرسی تدریس اخلاق تجاری دردانشگاه های آمریکا از دهه ی هشتاد و با آغاز موجی از رسوایی های شرکت های تجاری شروع گردید. در سال 1987 میلادی، به دنبال افشای رسوایی مالی یکی از مدیران وال استریت، مدیر سابق کمیسیون سهام و امنیّت با پرداخت مبلغ سی میلیون دلار به دانشگاه هاروارد خواستار ایجاد رشته ی اخلاق تجاری درآن دانشگاه شد. متعاقب آن، با کمک های مالی افراد ودیگر منابع، کرسی وقفی تدریس اخلاق تجاری در دانشگاه های ویرجینیا، پنسیلوانیا و سپس دیگر دانشگاه ها آغاز گردید. امروزه، رشته ی اخلاق تجاری به صورت کرسی وقفی یا به صورت یکی از رشته های معمولی دانشگاه در بسیاری از دانشکده های اخلاق و فلسفه در سراسر ایالات متحّده یافت می شود.
اخلاق تجاری دانشگاهی، سؤالات و ابهاماتی را که در قسمت های عمده و اصولی فعالیّت های تجاری مطرح است، مورد بحث قرارداده و موجب بسط اخلاق تجاری به سمت زیرگروه های تخصّصی متنوّعی، همچون اخلاق بازاریابی، اخلاق سرمایه، و اخلاق حسابداری می شود. با وجود گستردگی مسایلی که در این علم دنبال می شود، عمده مطالب و مباحث مطرح شده در این علم و عمده کارهای انجام شده در این راستا، بر محور شرکت های سهامی که سهام آن ها در معاملات عمومی خرید و فروش می شود، متمرکز شده است.
اخلاق حرفه ای یک امر درونی است. حال ضمانت اجرای آن چه می شود؟
ـ اخلاق ضمانت اجرا دارد. ضمانت اجرای آن چند گونه است. یکی اینکه سازمان هایی که می خواهند اخلاق حرفه ای را رعایت کنند بخش یا شورایی راهبردی دارند به نام شواری اخلاق. آنها بر اخلاقی بودن سازمان با ضمانت اجرای بالا نظارت می کنند. مثلا سیمان داراب شواری اخلاق دارد که مدیر عامل آن رئیس شورا است. این شورا بر تعاملات اخلاقی این شرکت با بیرون آن نظارت می کند. این یک ضمانت درون سازمانی است. ضمانت بعدی حمایت حقوق کیفری از اخلاق است. مثلا امانت داری مدیران یک امر اخلاقی است. قانون مجازات اسلامی از این موضوع حمایت کیفری کرده است و می گوید مدیری که امانت دار نباشد تا سه ماه حبس می بیند. البته حمایت کیفری و قانونی در کشور ما هنوز کافی نیست. ضمانت بعدی داوری های عمومی مردم است که خیلی مهم است. ممکن است مردم به اخلاق کمتر عمل کنند ولی اخلاق را می پرستند. در ایران دقت کنید که افراد برای انتخاب آرایشگرشان به کجا مراجعه می کنند؟ آرایشگاه ارزان یا آرایشگر محترم؟ می خواهم بگویم که ما هزینه های اخلاق را می پردازیم و این خودش یک ضمانت اجرایی می شود. یعنی در عرصه رقابت، شرکت ها می بینند که اخلاقی نبودن، آنها را از رقابت عقب می اندازد. ضمانت اجرایی دیگری در جهان صنعتی وجود دارد. در این کشورها کانون های اخلاق حرفه ای وجود دارد که شکل NGO دارند. آنها سازمانهای اخلاقی را تشویق و سازمانهای غیراخلاقی را تنبیه می کنند. مثل نمادهایی چون کانون وکلا.
یکی از وظایف کانون وکلا نظارت بر کار وکلا است. چنانچه وکیلی غیراخلاقی عمل کند، اعتبار او را لغو می کنند. همین قضیه در مورد نظام پزشکی هم صادق است. در همایش ما اتفاق خوبی که افتاد این بود که یک سری از مدیران شرکت کننده طرح NGO حمایت از اخلاق حرفه ای را ریختند که در پی ایجاد این NGO هم هستیم.
تعریف اخلاق کاربردی Applied ethics
تعاریف گوناگونی از اخلاقِ کاربردى ارائه شده است؛ یک تعریف محدود از اخلاق کاربردی عبارت است از: «کاربرد نظریه‏هاى اخلاقى کلى در مسائل اخلاقى با بى‏طرفى در حل این مسائل». در این تعریف اخلاق کاربردی نوعی از اخلاق هنجاری است که با تطبیق اصول اخلاقی بر مصادیق به نحوی جزیی­تر به حل مسائل اخلاقی می­پردازد. در تعریفی دیگر که به لحاظ گستره قدری وسیع‌تر از تعریف سابق است اخلاق کاربردی عبارت است از: «هرگونه کاربست انتقادى روش‏هاى فلسفى ‏براى سنجش تصمیمات عملى اخلاقى و مواجهه با مسائل، رفتارها و سیاست‏هاى اخلاقى در حرفه‏ها، تکنولوژى، حکومت و غیره»[4].
در این میان برخی در تعریف اخلاق کاربردی بر موضوع بحث تمرکز نموده‌اند. موضوع اخلاق کاربردی در واقع همان مسائل واقعی در زندگی روزمره است که بعد هنجاری و ارزشی دارند. این موضوعات غالباً در اثر پیشرفت فن‌آوری پدید می‌آیند. اخلاق کاربردی با جستجو و کاوش در ابعاد مختلف یک موضوع و با تکیه بر اصول پذیرفته‌ شده اخلاقی همواره گزینه‌های جدیدی را برای عمل و تصمیم­سازی پیش روی می‌نهد که ارزشها و اصول اخلاقی موجود، ملاک کارآمدی برای ارزیابی آنها ندارد.
اخلاق کاربردی که گاهی اخلاق عملی[1] نیز نامیده می شود در کاربرد جدیدش عمدتا در دهه های اخیر از ناحیه متفکرین غربی رایج شده است. تأسیس رشته جدیدى در مطالعات اخلاقى به نام اخلاق کاربردى عمدتاً به هدف پاسخ‏گویى به چند دسته مسائل و چالشها صورت گرفته است که عبارتند از: اول مجموعه مسائل اخلاقى نو پدید که عمدتا ناشی از پیشرفت های علم و فنآوری است دوم، مسائل اخلاقی خاص هر یک از عرصه‏هاى اختصاصى زندگى مدرن و بالاخره حل مؤثر معماها یا همان‏ تعارضات اخلاقى که البته برخى از آنها مانند سقط جنین دیر زمانى دامن‏گیر بشر بوده‌است
رابطه تجارت و اخلاق
تجارت و کسب و کار سابقة دیرینه‌ای در تمدن بشری دارد. انسان‌ها از دیرباز برای رفع نیازهای خود به تجارت رو آورده‌اند. این داد و ستد در فرآیند تکاملی‌اش به تدریج از شکل تهاتری (مبادلة کالا به کالا) اولیة خود فاصله گرفته، به صورت مبادلة پولی (کالا‌ ـ پول ـ کالا) درآمده است. در پی این تحول، تجارت به تدریج به منزلة وسیله‌ای برای کسب سود و منفعت درآمده و ورود به عرصة تجارت نیز به طور عمده با هدف کسب موفقیت در بازار و سودآوری انجام می‌گیرد. فرد تاجر می‌کوشد با تصاحب سهم مناسبی از بازار، مشتریان بیشتری را به سمت خود جذب کند. در این مسیر، موفقیت تاجر به طور عمده به عواملی چون توانایی رقابت با دیگران، بازاریابی مناسب، رونق بازار و عواملی این چنینی نسبت داده می‌شود
دیدگاه مخالف ارتباط تجارت و اخلاق
در میان عوامل مؤثر بر موفقیت تجارت‌، گاه از اخلاق حرفه‌‌ای تجارت نیز سخن به میان می‌آید. این ادعا به گونه‌ای متناقض نما است؛ زیرا ماهیت سودگرایانه کسب و کار تجاری، به ظاهر تناسبی با مباحث اخلاقی ندارد. بر اساس دیدگاه‌های سنتی در اقتصاد، تجارت و اخلاق دو گونه فضیلت متفاوت را ترویج می‌کنند. تجارت کسب سود و منفعت را دنبال می‌کند؛ در حالی که اخلاق به دنبال کسب فضیلت است. این دو هدف متفاوت، موجب تمایز این دو از یکدیگر می‌شود. از این‌رو، نمی‌توان از تاجر انتظار داشت در حوزة کسب و کار به دنبال اخلاق باشد. وی بنا بر نوع کار خود، می‌باید در پی کسب سود و منفعت باشد و این امر قابل جمع شدن با توصیه‌های اخلاقی نیست .
در نگرش اقتصادی، افراد با هدف کسب سود وارد بازار تولید و همچنین مبادله کالاها و خدمات می‌شوند. این انگیزة سود‌جویی به منزلة موتور محرک اقتصاد باعث می‌شود تا افراد حداکثر تلاش خود را برای کسب منفعت مبذول دارند. نتیجه تلاش تک‌تک افراد برای کسب سود، تأمین منافع جامعه است؛ ثمره‌ای که آن را به طور معمول به دست نامرئی بازار نسبت می‌دهند. بر اساس این منطق، وجود رقابت میان دست‌اندرکاران فعالیت‌های اقتصادی می‌تواند موجب شود تا افراد به گونه‌ای به رعایت اخلاق کسب و کار مجبور شوند. برای نمونه، اگر دست اندرکاران اقتصادی، کالایی نامرغوب تولید کنند، دست نامرئی بازار آنها را از چرخة رقابت در بازار حذف می‌کند.این دیدگاه به طور معمول به بزرگانی چون آدام اسمیت نسبت داده می‌شود. فراز معروفی از کتاب ثروت و مللاو عمدتاً به منزلة شاهدی بر عدم دخالت اخلاق در تجارت و کسب و کار ذکر می‌شود. به نظر اسمیت، به دلیل خیرخواهی قصاب و یا نانوا غذای خود را از آنها مطالبه نمی‌کنیم، بلکه این انتظار ناشی از توجه آنها به منافع خود است.
دیدگاه موافق ارتباط تجارت و اخلاق
در مقابل، برخی با رد این پیش‌داوری معتقدند تجارت توأم با اخلاق می‌تواند تاجران را در دستیابی به موفقیت در کسب و کار خود کمک رساند. این مهم می‌تواند با کسب اعتبار و شهرت در فضای کسب و کار و در نتیجه جلب اعتماد مشتریان صورت گیرد. گذشته از آنکه تجارت بدون اخلاق، همواره آسیب‌های اجتماعی فراوانی را در بر داشته است و به طور مستقیم و یا غیرمستقیم حتی به خود تاجران و بازاریان آسیب می‌رساند. این دیدگاه به طور خاص در ده‌های اخیر طرفداران زیادی در میان متفکران علوم اجتماعی و همچنین افکار عمومی پیدا کرده است.
بر اساس دیدگاه‌های جدید اقتصادی‌، اخلاق و تجارت را نمی‌توان و نباید از یکدیگر جدا کرد. از دیر باز اخلاق و تجارت رابطه‌ای دیرینه‌ای داشته‌اند. اساساً تجارت بر پایة ملاحظات اخلاقی و لزوم فراهم کردن اسباب راحتی سایرین بنا شده است؛گذشته از آنکه دغدغه‌های بسیاری هم در میان تاجران و هم در میان مردم برای شکل‌گیری تجارتی اخلاقی وجود داشته و دارد.
در ادبیات اقتصادی نیز به جنبه‌های اجتماعی تجارت توجه شده است. برای مثال، نظریة مزیت مطلق آدام اسمیت و نظریة مزیت نسبی ریکاردو در حمایت از تجارت آزاد، بر منافع اجتماعی آن تأکید می‌کند.
سالامون در انتقاد از این نظریه بیان داشته است که سود را نمی‌توان هدف غایی تجارت تلقی کرد. کسب سود تنها وسیله‌ای برای سامان‌دهی تجارت است. حتی در جایی که سود برای عده‌ای ابزار امتیازخواهی شده است، باز هم هدف غایی نیست؛ بلکه عاملی برای کسب شأن و منزلت و ارضای میل به برنده شدن می‌باشد که هدف نهایی است.وان گهی جدا کردن اخلاق از تجارت می‌تواند فاجعه‌آفرین باشد. با نگاهی به تاریخ فعالیت‌های اقتصادی بشر، می‌توان این نکته را تأیید کرد، که ضعف اخلاق حرفه‌ای در کسب و کار موجب بروز مشکلات بسیاری در جوامع بشری شده است. بروز مشکلات زیست محیطی در دنیای معاصر، بروز فجایع انسانی همانند حادثه بوپال هند، شکل‌گیری تجارت‌های ضد اخلاقی (تجارت مواد مخدر، قاچاق انسان) و تخریب پیوسته محیط زیست، همه ناشی از نبود نظام اخلاقی در تجارت است.
جان گالبرایت، اقتصاددان برجسته، در تحلیل عواقب شکل‌گیری تجارت بدون اخلاق چنین می‌گوید: «زمانی که کسب سود هدف اصلی یک ملت می‌گردد، کاهش معنی‌داری در سطح زندگی بشریت به وجود می‌آید. اهداف اقتصادی قادر هستند که توجهات را از موضوعات حیاتی انسانی دور کنند و آزادی، هویت و خلاقیت ، در جامعه‌ای که توسط شرکت‌های بزرگ سودجو احاطه شده است از دست رفته است».
از طرف دیگر، گسترش اخلاق در فضای کسب و کار می‌تواند موجب رونق فعالیت‌های تجاری شود. بنا بر تجارب موجود، غالبا شرکت‌های وفادار به اخلاق حرفه‌ای موفق‌تراند. گذشته از آنکه تقویت اخلاق در تجارت می‌توان به آن مفهومی انسانی بخشیده، ریشة بسیاری از تعارض‌های موجود را از بین ببرد.
بر اساس تعابیر فوق، اساسی ترین سوال ها در اخلاق تجارت آن است که::
1. آیا می‌توان در سطح خرد قواعدی برای مبادله منصفانه و مسئولانه میان افراد طرح کرد و به عدالت مبادله ای دست یافت؟
2. آیا می‌توان در بعد کلان سخن از قواعد فرهنگی و نهادی بازرگانی برای جهان تجاری زد؟
3. آیا بنگاه‌ها و موسسات تجاری مسئولیتی اخلاقی در مورد کارکنان خود، مجاورین کارخانه و همچنین محیط زیست دارند؟
4. آیا می‌توان برای بنگاه‌ها مسئولیت اجتماعی در نظر گرفت؟
5. آیا نظام بازار آزاد ساز و کاری منصفانه و مناسب ترین شیوه در توزیع کالاها و خدمات در سراسر جامعه است؟
6. آیا در نظام بازار آزاد، به افراد درمانده و مستاصل توجهی می‌شود؟ دولت چه نقشی در کاستن از آسیب‌های اخلاقی تجارت دارد؟


قلمرو اخلاق حرفه ای در تجارت
آنچه از آن به عنوان اخلاق تجارت یاد می‌شود مفهومی گسترده‌تر از مبادلات تجاری است و شامل فعالیت‌های تولیدی و خدماتی صورت گرفته به منظور تولید و عرضه کالاها و خدمات به بازار مصرف نیز می‌شود.
همچنین با توجه به گسترش فعالیت‌های تولیدی و خدماتی اقتصادی در قالب بنگاه‌های اقتصادی، بحث از اخلاق تجارت علاوه بر بررسی ملاحظات اخلاقی ناظر به رابطه میان فروشنده و خریدار، به جنبه‌های سازمانی اخلاق کسب و کار به ویژه در مورد جنبه‌های اخلاقی در رابطه میان نیروی انسانی فعال در یک بنگاه تولیدی و همچنین رابطه بنگاه‌های تولیدی و خدماتی با محیط انسانی و طبیعی پیرامون شان به خصوص محیط زیست نیز می‌شود.


تعریف اخلاق تجاری
.موضوع اخلاق ، تجارت و اقتصاد ، موضوع مطالعات زیادی بوده است ( پیت لیس ، 2002 و روشتون ، 2002) . در قرن بیست و یکم با توجه به جهانی شدن اقتصاد و به تبع آن گسترش بازارها ضرورت رعایت نکات اخلاقی در تجارت بیش از پیش افزایش یافته است در تجارت، همه اصول اخلاقی لازم‌ الرعایه مبتنی بر قانون، مقررات یا دستورالعمل نیستند بلکه بازرگانان یا صاحبان حرفه به مرور زمان درک کرده‌اند اگر پاره‌ای از اصول را رعایت نکنند شانسی برای نفوذ به بازار یا حتی ادامه فعالیت ندارند.
در چند دهه اخیر شکل‌گیری جنبش اخلاق کسب و کار و نهضت علمی اخلاق حرفه ای دیدگاه‌های دوگانه گرای اخلاق فردی و اجتماعی را به چالش کشیده است. بسیاری از متفکران اقتصادی به این نکته پی برده اند که بر خلاف تفکرات سنتی در اقتصاد، فشار قانون و همچنین دست نامرئی بازار نمی‌تواند از آسیب‌های اخلاقی تجارت جلوگیری کند. در مقابل گسترش اخلاق کسب و کار می‌تواند با پر کردن خلاء‌های قانونی به کارکرد بهتر تجارت کمک نماید
1. اخلاق تجاری، شاخه ای از اخلاق کاربردی (عملی) است که اصول اخلاقی و معنوی یا مسایل اخلاقی ناشی از آن را در محیط تجاری مورد بررسی قرار می دهد. حوزه تاثیرگذاری اخلاق تجاری بسیار وسیع است و گستردگی آن همه را در بر می گیرد. اخلاق تجاری هم به عنوان یک اصول هنجاری و هم به عنوان یک مجموعه اصول توصیفی مورد توجه قرار می گیرد. از یک تاجر جزء تا یک شرکت عظیم تجاری چند ملیتی، همه تابع یک سلسله قواعد اخلاقی هستند. این قواعد همه جانبه، حسن کارکرد، پیشگیری از بی نظمی و فعالیت اقتصادی – تجاری سالم و صحیح را در جامعه تضمین می کنند.
2. اخلاق تجارت شاخه ای از اخلاق است که به بررسی مسائل اخلاقی در محیط تجاری می پردازد. در حیطه تجارت لزوم پراختن به مسئله اخلاق به طریقی تجربی و به مرور زمان به اثبات رسیده است؛ به گونه ای که تجار دریافتند، عدم رعایت برخی اصول، شانس ورود به بازار و حتی ادامه فعالیت را از آن ها سلب خواهد کرد،

سطوح اخلاق تجاری
سول مون، سه سطح برای مباحث مطرح شده در اخلاق تجاری قایل است. او این سه سطح را با عناوین سطح کوچک، سطح بزرگ و سطح عمده یاد کرده است.
1. سطح کوچک، شامل مقرارتی است که برای مبادلات عادلانه میان اشخاص در نظر گرفته شده است.
2. سطح بزرگ، مربوط به مقررات فرهنگی و سازمانی برای انجام امور تجاری در سطح جامعه می شود.
3. سطح عمده، به واحد اصلی تجارت در دنیای امروز، یعنی شرکت های سهامی، می پردازد.

مهم‌ترین اصول اخلاقی حاکم بر تجارت
مهم‌ترین اصول اخلاقی که رعایت آنها در تجارت در سطح بین‌الملی پذیرفته شده است عبارتند از:
1- صداقت (Honesty)
صداقت یا درستکاری یکی از خصایص والای انسانی است و در همه مراحل داد و ستد رعایت آن ضروری است. در تجارت، صداقت بدان معناست که شما هر کسی را که با او تعامل دارید، در جریان تمام امور قرار داده و اطلاعات کافی در مورد موضوع مورد بحث در اختیار او قرار می دهید. این امر نه تنها می‌تواند سطح انتظار طرف مقابل را در حد کاملاً مقبولی قرار دهد، بلکه شما نیز می‌توانید با قاطعیت تصمیم بگیرید که آیا آماده ی انجام تجارت مورد نظر هستید یا نه.کتمان حقیقت یا ارائه اطلاعات نادرست درباره ویژگی‌های کالا یا فریب دادن مشتری اقدامی ناپسند است و به تداوم فعالیت‌های تجاری لطمه می‌زند.
2- انصاف (Fairness)
بر پایه این اصل، هر تاجری باید منافع طرف مقابل یا شریک تجاری خود را عینا مانند منافع خود در نظر داشته باشد و از روش برنده- برنده پیروی کند.
3- مسوولیت‌پذیری (Accountability)
بر پایه اصل مسوولیت‌پذیری، تجار باید کلیه اطلاعات مرتبط با کالا یا خدمات قابل ارائه یا نکاتی را که به نحوی در انجام معامله تجاری تاثیر می‌گذارند در اختیار طرف مقابل یا شریک تجاری آتی خود قرار دهند. اصل مسوولیت‌پذیری یا پاسخگو بودن با اصل صداقت رابطه تنگاتنگ دارد و در حقیقت مکمل آن است.
4- حفظ اسرار تجاری (راز داری)
اسرار تجاری هر نوع اطلاعات ارزشمندی است که دارای ارزش مستقل اقتصادی باشد، بدون آن که در نزد عموم مورد شناسایی واقع شده باشد و یا اینکه به سختی قابل شناسایی و تعیین باشد. بازرگانان از لحاظ اخلاقی موظفند که اسرار مربوط به سفارش‌های دریافتی یا قراردادهایی را که برای انجام معاملات تجاری با یکدیگر منعقد می‌کنند، حفظ کنند. اطلاعات مربوط به قراردادها، مذاکرات تجاری یا معاملاتی که صورت خواهد گرفت، جز اطلاعات شخصی است و افشای آنها می‌تواند مشکلات زیادی برای طرفین ایجاد نماید یا به نوسانات غیرعادی قیمت‌ها در بازار منجر شود.
5- پایبندی به تعهدات
پایبندی به تعهدات در چارچوب قراردادهای تجاری و عدم تخلف از مفاد آنها به عنوان یکی از اصول اخلاقی مهم در تجارت شناخته شده است گر چه در اغلب موارد قوانین و مقررات تجاری وظایف طرفین را در زمینه ایفای تعهدات مشخصی می‌کند اما در هر قراردادی به مواردی می‌توان برخورد کرد که قانون در آن زمینه تکلیف مشخص برای تجار تعیین نکرده است و صرفا پایبند بودن به اصول اخلاقی می‌تواند انجام کامل معامله یا مفاد قرارداد را تضمین نماید.
رابطه تجارت، قانون و اخلاق
برخی از منتقدان اخلاق کسب و کار معتقدند قانون می‌تواند قلمرو فعالیت‌های مجاز تجاری را مشخص کند و دیگر ضرورتی برای پرداختن به اخلاق نیست.
تفکیک میان قانون و اخلاق و همچنین اکتفا به قانون با مشکلات بسیاری از جمله ایجاد زمینه برای بروز بسیاری از بی‌عدالتی‌ها در صحنة فعالیت‌های تجاری روبه‌رو است. این نکته را می‌توان با ذکر چند مثال تبیین کرد؛ فرض کنید در کشوری هیچ قانونی برای منع خرید و فروش کودکان وجود نداشته باشد. آیا می‌توان به دلیل نبود قانون ادعا کنیم این کار اخلاقی است؟
مثالی عینی‌تر این که فرض کنید شرکتی اروپایی برای دفع زباله‌های رادیو اکتیو با تشعشع زیاد، با این مشکل مواجه است که قانون اتحادیة اروپا به او اجازه دفن این مواد در اروپا را نمی‌دهد. آیا این شرکت برای حل مشکل می‌تواند زباله‌ها را در کشوری آسیایی که در آن قانونی مبنی بر ممنوعیت این کار وجود ندارد، تخلیه کند؟ آیا صرف نبود قانون، دلیلی بر اخلاقی بودن آن است؟ عملی که می‌تواند موجب بروز بیماری‌ها و مرگ‌ و میرهای گسترده‌ای در آن کشور شود؟
به طور کلی، می‌توان این پرسش را مطرح کرد که :
1. آیا می‌توان مسئولیت فعالان در فضای کسب و کار را منحصر به وظایف قانونی آنها دانست؟
2. آیا آنها وظیفه‌ای فرای قانون ندارد؟
3. آیا آنها نباید به هنگام تصمیم‌گیری به این نکته توجه کنند که چه کسانی ممکن است از تصمیم ‌شان آسیب ببیند؟
به بیان دیگر، اگر قانون رفتاری را مجاز شمرد و یا در مورد آن ساکت بود، افراد می‌توانند بدون هیچ محدودیت اخلاقی آن را انجام دهند؟
پاسخ به پرسش‌های مزبور منفی است؛ نمی‌توان رفتاری را به دلیل قانونی بودن اخلاقی نیز قلمداد کرد. هر چند قوانین به طور معمول دیدگاه افراد نسبت به آنچه اخلاقی یا عادلانه است را منعکس می‌کنند، آنها آیینة تمام ‌نمای اخلاق نیستند. قوانین بشری را می‌توان در موارد بسیاری بازتاب ضعیفی از آنچه که مردم بر سر اخلاقی بودن آن توافق دارند، قلمداد کرد. گذشته از آنکه اخلاق در مواردی الزاماتی فرای قانون، همچون رحجان انصاف و گذشت در معامله، را ترویج می‌کند.
این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که قوانین در موارد بسیاری ابهام دارند و نمی‌توانند به صورت کامل مشکلات موجود در فضای مبادلات انسانی را حل کنند. اکتفا به قانون حتی می‌تواند در مواردی فاجعه‌آفرین باشد. اکتفا به قانون به طور نمونه می‌تواند به تجار این اجازه را بدهد که محصولات نامرغوب و با کیفیت پایین بهداشتی را به کشورهای جهان سوم صادر کنند و در توجیه رفتارشان که می‌تواند جان بسیاری از انسان‌های بیگناه را به خطر بیندازند، تنها به نبود قانون محدود کننده در آن کشورها استناد کنند. این نقیصه، نقش اخلاق به منزلة مکمل قانون و پرکنندة رخنه‌های قانونی را برجسته می‌کند.
گذشته از آن قانون در مواردی می‌تواند دستاویز مطامع قدرت‌های سیاسی و اقتصادی شود. این قدرت‌ها می‌توانند با وضع قوانین تبعیض آمیز در صحنه تجارت بین الملل زمینه بروز بسیاری از مخاطرات اخلاقی را فراهم آورند.
نمونه واضح این امر را تحریم قانونی جمهوری اسلامی از خرید قطعات هواپیماهای مسافربری بئوینگ و ایرباس دانست؛ قانونی که می‌تواند به مرگ انسان‌های بیگناه در اثر استفاده از ناوگان هوایی فرسوده شود.


تدوین منشورهای اخلاقی
در اینجا لازم است یادآور شویم که اغلب موسسات بازرگانی و صنعتی در کشورهای توسعه‌یافته به منظور آموزش نکات اخلاقی به کارکنان خود، به تدوین منشورهای اخلاقی یا دستورالعمل‌های ویژه‌ای در این زمینه اقدام کرده‌اند که رعایت مفاد آنها برای کارکنان الزامی است. دانشگاه‌های معتبر در تدوین این اصول نقش اصلی را ایفا کرده‌اند. در اغلب این دستورالعمل ها به کارکنان رهنمود داده شده است که:
1- درست‌کردار باشند.
2- محیطی آکنده از صفا و صمیمیت برای فعالیت تجاری ایجاد نمایند.
3- سطح کارایی خود را افزایش دهند.
4- اطلاعات مربوط به قراردادهای منعقده شرکت خود را فاش نکنند به گونه‌ای که مشتریان اطمینان حاصل نمایند که کسی از اسرار حرفه‌ای آنان مطلع نخواهد بود.
5- از دارایی‌های شرکت اعم از دارایی‌های مادی (ماشین‌آلات، ابنیه، تجهیزات، اموال مادی و غیرمادی حقوق مالکیت معنوی، اطلاعات مربوط به فناوری‌ها، اختراعات، اکتشافات، فرایندهای نوینی که در پیشرفت امر تجارت و صنعت تاثیرگذار است) به خوبی حفاظت نمایند.
6- دستاوردهای پژوهش خود را به طور مستمر به مدیریت یا مسوول ذی‌ربط در شرکت گزارش دهند.
7- فعالیت‌های شرکت را در مواردی که مغایر با قانون یا اخلاق حرفه‌ای تلقی می‌کنند به طور مستند به مدیریت اعلام نمایند.
8- هنگام برقراری ارتباط کاری با رقبای تجاری کاملا محتاط باشند تا اطلاعاتی که ارائه آنها به مصلحت شرکت نیست در اختیار رقبا قرار نگیرد.
9- گردآوری اطلاعات در خصوص فعالیت‌های شرکت‌های رقیب به ویژه نقاط ضعف، قوت، فرصت‌ها یا تهدیدهای آنان از وظایف حرفه‌ای کار کنان شرکت تلقی می‌شود و با اصول اخلاقی حاکم بر تجارت منافات ندارد.
10- کارکنان شرکت هنگام فعالیت‌های بازاریابی یا انجام مذاکرات تجاری برای عقد قرارداد یا ملاقات‌های خارجی می‌توانند هدایایی را که شرکت در اختیار آنان قرار داده است و ارزش محدودی دارند به طرف آتی تجاری خود یا افراد تیم‌های مذاکره‌کننده ارائه دهند یا اشیای کادویی طرف مقابل را که گران‌بها نیستند متقابلا دریافت نمایند. به هرحال اخذ اشیای گران‌بها یا کادوهای غیرمتعارف خلاف اصول اخلاقی است و از نظر شرکت جرم محسوب می‌شود.
11- کارکنان شرکت در خلال سفرهای تجاری یا ماموریت‌های بازاریابی مجازند که دعوت طرف‌های تجاری آتی یا افرادی را که با آنها مذاکره خواهند کرد برای صرف نهار یا شام بپذیرند مشروط بر آنکه این قبیل مراسم با عرف و سنن تجاری کشوری که در آن به فعالیت تجاری اقدام کرده‌اند سازگاری داشته باشد.
12- اگر کارکنان شرکت در سفرهای خارجی یا قبول دعوت برای شرکت در مراسم یا تشریفات خاصی به سبب نتایج حاصل از آن دچار تردید باشند بهتر است که با مسوولان ذی‌ربط در شرکت مشورت و طبق رهنمود آنان اقدام نمایند.
13- کارکنان شرکت همواره باید به خاطر داشته باشند که منافع اجتماعی و مصالح کشور متبوع‌شان فراتر از منافع شخصی آنان قرار دارد.
14- در ملاقات‌های تجاری با هر فردی باید متناسب با شان و منزلت او رفتار شود.
15- کارکنان شرکت اجازه ندارند که بابت عقد قراردادهای تجاری با طرف‌های تجاری از آنان پورسانت یا کارمزد دریافت دارند. اعطای هر نوع پاداش به کارکنان شرکت، بابت خدماتی که انجام می‌دهند برعهده خود شرکت است.
16- کلیه معاملات انجام‌شده در شرکت باید مبتنی بر اسناد و مدارک رسمی بوده و از روش‌های حسابداری مورد تایید شرکت برای ثبت، نگهداری و بررسی آنها استفاده شود.


کمالات اخلاقی در تجارت
بحث از کمالات اخلاقی از آن مواردی است که شاید برای نظریه پردازان علم مدیریت و اقتصاد در غرب خیلی قابل درک نباشد ولی در جهان بینی اسلامی توجیه پذیر است.
کمالات اخلاقی در کسب و کار مربوط به افعال و رفتارهایی می شود اولا: وجوب و حرمت ندارد؛ ثانیا: به صورت مستقیم در کسب و کار تاثیر ندارد یا تاثیرش ملموس و مادی نیست؛ و می تواند گامی بزرگ در ارتقاء شخصیت و روح تاجر داشته باشد.به موارد ذیل توجه نمائید: امام علی: هرگاه که فقیر شدید بوسیله صدقه با خدا تجارت کنید.(حکمت 258 نهج البلاغه) امام علی: روزی را بوسیله صدقه برای خود فرود آورید. (حکمت 137 نهج البلاغه) بسیار جالب است که انسان با خدا تجارت کند، تجارت با انسان های دیگر ممکن است موجب ضرر شود ولی مسلما تجارت با خدا سبب منفعت می شود. ممکن است بعضی فکر کنند منظور فقط منفعت معنوی است اما سیاق کلام نشان می دهد که منفعت مادی است چرا که انسان وقتی که فقیر می شود نیاز مادی دارد. امام صادق: مومن کسی است که درآمدش حلال، زیادی مالش را انفاق می کند و زیادی کلامش را نگه می دارد.
در واقع از کمالات اخلاقی می توان به ساده زیستی و بیش از نیاز مصرف نکردن اشاره کرد. نکته حائز اهمیت این جاست که در اندیشه اسلامی هیچ گاه منع از تولید و ایجاد ثروت نشده است بلکه راه کار اندیشه اسلامی افزایش تولید و منفعت مادی در کسب و کار است اما در مصرف توصیه شده است که زیادی مال جهت رفاه و رفع نیاز جامعه صرف شود و این از بزرگترین فضایل اخلاقی کسب و کار اسلامی است که هم توجه به تولید می شود و هم توجه به نیازمندان.


کسب روزی حلال در تجارت
امروزه در جهان متمدن غرب نیز پذیرفته شده است که راه های کسب درآمد باید از راه و روشهای درست باشد مثلا درآمدهای که از طریق فروش مواد مخدر، تجارت انسان،دزدی ، احتکار و غیرهکسب می شود نامشروع است . در اخلاق اسلامی کسب روزی حلال اهمیتی زیادی دارد که مواردی بیان می شود: پیامبراکرم:عبادت، دارای 70 جزء و بخش دارد که بهترین و برترین جزء آن ، به دست آوردن مال حلال است(بحارالانوار-ج103-ص 18) امام علی(ع):هر کس مال و ثروتی را از راه غیر حلال و نامشروع به دست آورد ، در مسیر نادرست و نامشروع هم مصرف خواهد کرد.(میزان الحکمه) امام صادق:درآمد حرام اثرش در فرزندان آشکار می شود.
اما مسئله اصلی این است که کدام کسب و کارها حرام است؟
از نظر اخلاق اسلامی بر طبق قاعده "لاضرر و لاضرار" هیچ کس مجاز به ضرر رساندن مادی و معنوی به خود و دیگران نیست، لذا هر کسب درآمدی که به ضرر اشخاص و جامعه باشد جایز نیست. بعضی از کسب های حرام در آیات و روایات بیان شده است همانند:ربا- قمار- رشوه – احتکار- غش در معامله و غیره. پیامبراکرم(ص):لعنت خدا بر رشوه دهنده و رشوه گیرنده. رشوه دهنده و رشوه گیرنده کسانی هستند که می خواهند بر طبق منفعت شخصی نظم نظام آزاد کسب و کار را بر هم زنند. در همین راستا بر خلاف تصور عمومی رشوه دهنده هم مقصر است و پولی که توسط رشوه گیرنده هم دریافت می شود حرام است. پیامبراکرم(ص)::فقط خیانتکاران احتکار می کنند. (میزان الحکمه) احتکار نیز ازکسبهای حرام است و در واقع نوعی خیانت به نظام اقتصادی و آحاد جامعه است. پیامبراکرم(ص):بدترین مال ها،خوردن مال یتیم است.
این حدیث می تواند ناظر به امنیت اقتصادی در اخلاق اسلامی باشد با این که یتیم توانایی حراست از اموال خویش را به صورت کامل ندارد اما اخلاق اسلامی ضامن حفظ سرمایه ضعیف ترین اقشار جامعه نیز می باشد.


تعاریف اخلاق حرفه ای
در ابتدا مفهوم اخلاق حرفه‌ای به معنای اخلاق کار و اخلاق مشاغل به کار می‌رفت. امروزه نیز عده‌ای از نویسندگان اخلاق حرفه‌ای، از معنای نخستین این مفهوم برای تعریف آن استفاده می‌کنند. اصطلاحاتی مثل work ethics یا professional ethics معادل اخلاق کاری یا اخلاق حرفه‌ای در زبان فارسی است.
اگر چه اخلاق حرفه ای در ظرف سکولار طرح می شود ولی واقعیت این است که اخلاق حرفه ای به نوعی بازگشت فضاهای حرفه به دین را منعکس می کند.در این جا اخلاق به عنوان یک مجموعه کد های رفتاری و تعاملی که نظام رفتار را به صورت دلپذیر و مبتنی بر احترام انسانی قاعده مند می سازد طرح می شود. به دلیل پیچیده شدن کار در جهان جدید ، موضوع اخلاق حرفه ای در کانون مرکزی کار حرفه ای قرار گرفته است.
اخلاق به عنوان یک اخلاق نسبی وارد حوزه های حرفه ای شده که متناسب با حرفه ها و همچنین متناسب با فرهنگ و ارزش های فرهنگی جوامع شکل گرفت. با توسعه گسترده ارتباطات انسانی و جهانی شدن فضاهای حرفه ای و به عبارتی با ظهور " کار حرفه ای در فضای جهانی شده " مهمترین چالش اخلاق حرفه ای خصوصا در حوزه تجارت و رسانه ، خروج اخلاق حرفه ای از" قلمرو های خاص و بومی " به " قلمروهای جهانی و عام " است.
تعریف‌های مختلفی اخلاق حرفه‌ای ارائه شده است:
1. اخلاق کار، متعهد شدن انرژی ذهنی و روانی و فیزیکی فرد یا گروه به ایده جمعی است در جهت اخذ قوا و استعداد درونی گروه و فرد برای توسعه به هر نحو؛
2. اخلاق حرفه‌ای یکی از شعبه‌های جدید اخلاق است که می‌کوشد به مسائل اخلاقی حرفه‌های گوناگون پاسخ داده و برای آن اصولی خاص متصور است.
3. اخلاق حرفه‌ای به مسائل و پرسش‌های اخلاقی و اصول و ارزش‌های اخلاقی یک نظام حرفه‌ای می‌پردازد و ناظر بر اخلاق در محیط حرفه‌ای است.
4. مقصود از اخلاق حرفه‌ای مجموعه قواعدی است که باید افراد داوطلبانه و بر اساس ندای وجدان و فطرت خویش در انجام کار حرفه‌ای رعایت کنند؛ بدون آن‌ که الزام خارجی داشته باشند یا در صورت تخلف، به مجازات‌های قانونی دچار شوند.
5. اخلاق فردی‌‌، مسئولیت‌پذیری فرد است در برابر رفتار فردی خود‌‌، صرفاً به منزلة یک فرد انسانی‌، و اخلاق شغلی‌، مسئولیت‌پذیری یک فرد است در برابر رفتار حرفه‌ای و شغلی خود‌‌، به مثابه صاحب یک حرفه یا پست سازمانی‌.
6. اخلاق حرفه‌ای، به منزلة شاخه‌ای از دانش اخلاق به بررسی تکالیف اخلاقی در یک حرفه و مسائل اخلاقی آن می‌پردازد و در تعریف حرفه، آن را فعالیت معینی می‌دانند که موجب هدایت فرد به موقعیت تعیین‌شده همراه با اخلاق خاص است.
7. اخلاق حرفه ای، مجموعه ای از اصول و استانداردهای سلوک بشری است که رفتار افراد و گروه ها را تعیین می کند. در حقیقت، اخلاق حرفه ای، یک فرایند تفکر عقلانی است که هدف آن محقق کردن این امر است که در سازمان چه ارزش هایی را چه موقع باید حفظ و اشاعه نمود.
ویژگی های تعاریف اخلاق حرفه‌ای
1. اخلاق حرفه‌ای رفتاری متداول در میان اهل یک حرفه است.
2. اخلاق حرفه‌ای مدیریت رفتار وکردار آدمی هنگام انجام‌دادن کارهای حرفه‌ای است.
3. اخلاق حرفه‌ای رشته‌ای از دانش اخلاق است که به مطالعة روابط شغلی می‌پردازد.
4. اخلاق حرفه‌ای عبارت است از مجموعه‌ای از قوانین که در وهلة اول از ماهیت حرفه و شغل به دست می‌آید
در بیشتر تعریف‌هایی که از اخلاق حرفه‌ای شده است، دو ویژگی دیده می‌شود:
الف) وجود نگرش اصالت فرد و فرد گرایی؛
ب) محدود بودن مسئولیت‌ها و الزامات اخلاقی فرد در شغل،
که به نظر می‌رسد این نگاه به اخلاق حرفه‌ای، نوعی تحویلی‌نگری و تقلیل دادن اخلاق حرفه‌ای است؛ زیرا هویت جمعی و سازمانی در نهادهای مشاغل در کسب وکار، بسی فراتر از شغل فردی اشخاص است. با توجه به همین دیدگاه بود که در این اواخر نیز بحث از اخلاق حرفه‌ای در منابع مدیریتی و بیشتر در آثار و مباحث مربوط به مدیریت منابع انسانی مطرح می‌شد.
امروزه با توجه به همین مورد، در مفهوم جدید از اخلاق حرفه‌ای، به مسئولیت‌های اخلاقی بنگاه و سازمان اشاره می‌شود که جامع‌تر از تعریف سنتی است. در این نگاه، بنگاه به منزلة یک شخصیت حقوقی دو گونه مسئولیت دارد:
الف) مسئولیت‌های حقوقی کیفری؛
ب) مسئولیت‌های اخلاقی
مسئولیت‌های اخلاقی بنگاه بسیار پییچیده‌تر از مسئولیت‌های اخلاقی فردی ـ شخصی و فردی ـ شغلی است. به عبارت دیگر، مسئولیت‌های اخلاقی بنگاه شامل همه اضلاع و ابعاد سازمان می‌شود و اخلاقیات شغلی را نیز دربرمی‌گیرد.12 البته اخلاق حرفه‌ای افزون بر اخلاق کار، حقوق کار را نیز در برمی‌گیرد.
ویژگی‌های اخلاق حرفه‌ای
امروزه در اخلاق حرفه‌ای، تلقی «شما حق دارید و من تکلیف»، مبنای هر گونه اخلاق در کسب و کار است. این مبنا از رفتار ارتباطی فرد، به صورت اصلی برای ارتباط سازمان با محیط قرار می‌گیرد و سازمان با دغدغة رعایت حقوق دیگران، از تکالیف خود می‌پرسد. ویژگی‌های اخلاق حرفه‌ای در مفهوم امروزی آن عبارت‌اند از:
1. دارای هویت علم و دانش بودن،
2. داشتن نقشی کاربردی،
3. ارائة صبغه‌ای حرفه‌ای،
4. بومی و وابسته بودن به فرهنگ،
5. وابستگی به یک نظام اخلاقی،
6. ارائه دانشی انسانی
7. دارای زبانِ روشن انگیزشی،
8. ارائه روی‌آوردی میان‌ رشته‌ای.
«کادوزیر» دربارة ویژگی‌های افرادی که اخلاق حرفه‌ای دارند موارد زیر را بیان می‌کند:
مسئولیت‌پذیری فرد پاسخ‌گوست و مسئولیت تصمیم‌ها و پیامدهای آن را می‌پذیرد؛ سر مشق دیگران است؛ حساس و اخلاق‌مند است؛ به درستکاری و خوشنامی در کارش اهمیت می‌دهد؛ برای ادای تمام مسئولیت‌های خویش کوشاست و مسئولیتی را که به عهده می‌گیرد، با تمام توان و خلوص نیت انجام می‌دهد.
برتری‌جویی و رقابت‌طلبی در تمام موارد سعی می‌کند ممتاز باشد؛ اعتماد به نفس دارد؛ به مهارت بالایی در حرفه خود دست پیدا می‌کند؛ جدی و پرکار است؛ به موقعیت فعلی خود راضی نیست و از طرق شایسته دنبال ارتقای خود است؛ سعی نمی‌کند به هر طریقی در رقابت برنده باشد.
صادق بودن مخالف ریاکاری و دورویی است؛ به ندای وجدان خود گوش فرا می‌دهد؛ در همه حال به شرافت‌مندی توجه می‌کند؛ شجاع و با شهامت است.
احترام به دیگران به حقوق دیگران احترام می‌گذارد؛ به نظر دیگران احترام می‌گذارد؛ خوش‌قول و وقت‌شناس است؛ به دیگران حق تصمیم‌گیری می‌دهد؛ تنها منافع خود را مرجح نمی‌داند.
رعایت و احترام نسبت به ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی برای ارزش‌های اجتماعی احترام قائل است؛ در فعالیت‌های اجتماعی مشارکت می‌کند؛ به قوانین اجتماعی احترام می‌گذارد؛ در برخورد با فرهنگ‌های دیگر متعصبانه عمل نمی‌کند.
عدالت و انصاف طرفدار حق است؛ در قضاوت تعصب ندارد؛ بین افراد از لحاظ فرهنگی، طبقه اجتماعی و اقتصادی، نژاد و قومیت تبعیض قائل نمی‌شود.
همدردی با دیگران دلسوز و رحیم است؛ در مصائب دیگران شریک می‌شود و از آنان حمایت می‌کند؛ به احساسات دیگران توجه می‌کند؛ مشکلات دیگران را مشکل خود می‌داند.
وفاداری به وظایف خود متعهد است؛ رازدار دیگران است؛ معتمد دیگران است.
رویه‌های تجاری منصفانه : تجارت عادلانه یا منصفانه چیست و اصول آن کدامند؟
تعریف تجارت عادلانه
تجارت عادلانه یا منصفانه (FAIR TRADE ) یک نهضت اجتماعی سازمان یافته یا روشی بازار محور است که به منظور کاهش فقر و کمک به تداوم داد و ستد در عرصه ملی و بین المللی به وجود آمده است. هدف تجارت عادلانه آن است که بهای عادلانه کالاها و خدمات به تولیدکنندگان آنها پرداخت شود و استانداردهای زیست محیطی و رفاهی جامعه در مورد آنان رعایت شود.
به طور خلاصه بر روی کالاها بر چسب تجارت منصفانه می‌خورد و این برای خریدار به این معناست که تولید‌کنندگان محصول مورد نظر تحت استثمار قرار نگرفته‌اند. این جنبش‌ها در پی فرآیندهایجهانی سازی اقتصاد به‌ وجود آمدند که طی آن سرمایه‌داران کشورهای توسعه‌یافته با انتقال سرمایه‌ی خود به کشورهای جهان سوم و استثمار کارگران آن کشورها، شرایط حقوق کارگران در کشور خود را دور می‌زنند، و به ‌این طریق می‌توانند محصولات ارزان‌تر تولید کنند. در حالی‌ که تولید کنندگانی که به این ‌کار دست نمی‌زنند، دیگر نمی‌توانند با استثمار کنندگان رقابت کنند

گردآورنده: سید حمزه سید احمدی، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

آزادگی

آزادگی

آفرینش انسان آزاد

آفرینش انسان بر پایه آزادی جان، و بر اساس استقلال در امور حیات و اختیار در انتخاب است. احدی حق ندارد کسی را به بردگی و بندگی خود درآورد و او را برای خواسته‌های خود به اسارت بگیرد. سلب آزادی و استقلال و اختیار از هر انسانی گناه کبیره و جنایتی بزرگ است ]۱[

آزادی و اختیار با وجود انسان آمیخته و سرشت آدمی با این حقیقت آفریده شده است.

نعمت آزادی

آزادی و استقلال از بزرگترین نعمت های حق بر وجود انسان و عالی‌ترین منبع برای رشد و کمال و رسیدن به مقامات عالیه ظاهری و باطنی است. حرف زور شنیدن و زیر بار زور رفتن و قبول ستم، از بزرگترین گناهان و موجب دور شدن از رحمت حق و به خطر افتادن منافع مادی و معنوی است ]۱[

آزادی و حریت و بنای انتخاب و اراده‌ای که حضرت حق برای رشد و کمال و شکوفائی استعداد به انسان عنایت فرموده حفظش واجب و به هنگام هجوم خطر باید از آن گرچه به قیمت از دست دادن جان باشد جانبداری کرد]۱[

واژه آزادگی در لغت

دهخدا کلمه آزادگی را حریت، جوانمردی، اصالت، نجابت، شرافت و مروت و... تعریف می کند. ]۱[

فرق آزادگی و آزادی

معمولا کلمه آزادگی در کنار آزادی به کار می‌رود ولی این دو تفاوتهایی با هم دارند. «آزادی» در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است و به معنای رهایی تن از اسارت و نیز خلاصی از تنگناهای زندگی و انتخاب آگاهانه مسیر حق است امّا «آزادگی»، برتر از آزادی است و نوعی رهایی انسان از قید و بندهای ذلّت آور است و نیز به معنای رهایی عقل و جان آدمی از زندان نفس و شهوت و گام برداشتن در وادی عشق و حیرت است. تعلّقات و پای‌بندی‌های انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و... در مسیر آزادی روح او، مانع ایجاد می‌کند و اسارت در برابر تمنّیات نفسانی، نشانه ضعف اراده بشری است. این آزادی درونی، پله اول نردبان کمال و مقدمه‌ای برای رسیدن به درجات بالای آزادی، یعنی آزادگی نفس است. آزادگی در اوج ارزش‌های انسانی قرار دارد و آدمی را از خوی پست حیوانی به بلندای معرفت و معنویت و از خاک به افلاک می‌رساند. ]۱[

آزادگی در اسلام

اسلام درباره آزادی و آزادگی به عنوان یک ارزش، اعتراف کرده، اما نه ارزش منحصر به فرد و نه آزادی با آن تعبیرها و تفسیرهای ساختگی، بلکه آزادی به معنای واقعی ]۱[

اسلام دینی همه جانبه است که تمامی ابعاد زندگی انسان را برای رسیدن به تعالی و رستگاری در نظر گرفته است، چرا که انسان دارای استعدادهای مهمی است که آزادی در عرصه هستی وی به خوبی ترسیم و تبیین شده است. آزادی از منظر اسلام آن است که انسان بتواند بدون هیچ مانعی از تمامی استعدادهای خویش برای رسیدن به راه صحیح زندگی بهره برداری کرده و به سمت ملکوتی و خدایی شدن حرکت کند. اما آزادگی از دیدگاه اسلام تعبیر بلندتری دارد به این معنا که اگر ارزشهای آزادی را درک کنیم به آزاده زیستن رهنمون می‌شویم و آزادگی برابر با تبیین شرافت در زندگی است. آزادگی به تعبیر اسلام یعنی تن به مذلت و خواری ندادن است، چنان که در مکتب اهل بیت(ع) این مسأله بخوبی تبیین شده است. ]3[

اکرام نفس

حضرت علی علیه‌السلام در وصیت‌نامه‌اش به امام حسن علیه‌السلام، در نهج‌البلاغه، می‌فرماید:

« وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِیةٍ »

نفس و جان و روان خودت را گرامی بدار و از هر کار و پست و از هر پستی محترم بدار. نمی‌گوید مثلاً جان خودت را گرفتار مکن، می‌گوید: « أَكْرِمْ » یعنی احترام ذات خودت را حفظ کن و تن به پستی نده ]۱[

بهای نفس

همان طور که قرآن می‌فرماید "بزرگ‌ترین باختن‌ها، باختن خود است" این ‌جا نیز علی علیه‌السلام همان معنا را به تعبیر دیگر می‌گوید:

« وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَی الرَّغَائِبِ فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً»

پسرم برای هرچه که از دست بدهی و بفروشی می‌توان قیمت گذاشت ولی یک چیز داری که اگر آن را بفروشی بهایی در همه جهان برای آن پیدا نمی‌کنی و آن خودت هستی، یعنی همان نفس و جان و روحت؛ اگر روحت را بفروشی و تمام دنیا را به تو بدهند، دیگر برابری نمی‌کند. هرچند تو را بدانچه خواهانی رساند]۱[.

آزادگی نفس

نیز امام -علیه السلام- می‌فرماید:

« وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَیرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّا »

پسرم هرگز بنده دیگری مباش، زیرا خدا تو را آزاد آفریده است.

آزادگی در آن است که انسان کرامت و شرافت خویش را بشناسد و تن به پستی و ذلت و حقارت نفس و اسارت دنیا و زیر پا نهادن ارزش‌های انسانی ندهد ]۱[.

نمونه بارز آزادگی

در پیچ و خم‌ها و فراز و نشیب‌های زندگی، گاهی صحنه‌هایی پیش می‌آید که انسان‌ها به خاطر رسیدن به دنیا یا حفظ دارایی‌ها و تامین تمنیّات و خواسته‌ها یا چند روز زنده ماندن، هر گونه حقارت و اسارت را می‌پذیرید. اما احرار و آزادگان، گاهی با ایثار جان هم، بهای «آزادگی» را می‌پردازند و تن به ذلت نمی‌دهند ]۱[.

مرگ بهتر از ذلت

امام حسین علیه‌السلام که خود سرور آزادگان جهانیان است در این مورد می‌فرماید:

«مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ من حَیاةٍ فی ذُلٍّ»

مردن با عزت بهتر از زندگی با ذلت است. آن روزی که آن بزرگوار شهید شد این اشعار را خواند:

الموت خیر من رکوب العار و العار اولی من دخول النار]۱[

عاشورا جلوه بارز آزادگی

این نگرش به زندگی، ویژه آزادگان است. نهضت عاشورا جلوه بارزی از آزادگی در مورد امام حسین علیه‌السلام و خاندان و یاران شهید اوست و اگر آزادگی نبود امام تن به بیعت می‌داد و کشته نمی‌شد. وقتی می‌خواستند به زور از آن حضرت بیعت بگیرند، منطقش این بود که:

«لا وَ اللَّهِ لَاأُعْطِیكُمْ بِیدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِید»

نه بخدا قسم، من خودم را بدست خویشتن ذلیل شما نخواهم کرد و نظیر غلام‌ها فرار نخواهم نمود یعنی نه ذلت و نه تسلیم ]۱[

دیدگاه منحصر به فرد امام حسین(ع) درجریان کربلا برای ترسیم آزادگی

سیدالشهدا(ع) در جریان نهضت عاشورا آزادگی را به معنی نفی سازش با ظلم و نفی ذلت تعریف کردند، به این معنا که باید کلام حق را بگوییم، حتی اگر به قیمت از دست دادن جان باشد. در مکتب حسینی درسهای فراوان وجود دارد، اما آنچه حقیقت سترگ کربلا را تا امروز ماندگار کرده آزاده زیستن است که به عنوان هدیه ای ارزشمند از سوی سومین پیشوای شیعه برای همه جهان بشریت به ودیعه گذاشته شده و آنچه ما در طول تاریخ دیده ایم، پیوستگی همه ملتهای آزاده با این ایده ارزشمند امام حسین(ع) است. در منطق حسینی آزادگی به معنای عزت است و کسانی به اوج عزت می‌رسند که تقوا داشته باشند و جز خدا از هیچ چیزی هراسی به دل ندارند. دل به خدا قوی می‌دارند و آرمانهای حق را جست و جو می‌کنند.دنیا طلب نیستند که به ملعبه های مختلف از مسیر حق منحرف شوند، بلکه آزادگی را در برابر هواپرستی و دنیاخواهی می‌دانند. امام حسین(ع) در این زمینه روایت روشنی دارند و می‌فرمایند: «مردم برده دنیایند و از دین تنها اسمی بر سر زبانها دارند و تا هنگامی که زندگی خوش داشته باشند به گرد دین می‌آیند و همین که با پیشامد ناگواری مواجه می‌شوند، دینداران رو به اقلیت می‌روند و بسیار اندک می‌شوند.» این روایت بخوبی سیمای مردم عصر سیدالشهدا(ع) را ترسیم کرده که از فرط دنیاطلبی حاضر نشدند در برابر سپاه کفر به نفع نواده رسول خدا ایستادگی کنند و جز عده ای کم که حضرت را همراهی کردند، سایرین به ایشان پشت کردند ]3[

درس آزادگی

انسان‌های آزاده‌، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را بر می‌گزینند و فداکارانه جان می‌بازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعه خود را آزاد کنند.

اگر آزادیخواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهایی از ستم و طاغوتها می‌جنگند و الگویشان قهرمانی‌های شهدای کربلا است در سایه همین درس «آزادگی» است که ارمغان عاشورا برای همیشه تاریخ است. ]۱[

آزادگی در روایات اسلامی

در برخی روایات اسلامی حریت و آزادگی انسان منوط به ترک شهوت قلمداد شده و بندگی شهوت را بدترین و شدیدترین نوع بردگی و ضد آزادی دانسته‌اند، چنانکه امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام در این باره می‌فرماید:

«مَنْ تَركَ الشَّهَواتِ كَانَ حُرّا» ]۱[

هر کس خواهشهای نفسانی را فرو گذارد، آزادمرد است.»

و نیز در روایت دیگری می‌فرماید:

«عَبْدُ الشَّهْوَةِ أَذَلُّ مِنْ عَبْدِالرِّقِ» ]۱[

بنده خواهشهای نفسانی خوارتر است از بنده بردگی(بنده مملوک). چراکه بندگی شهوت باعث خواری در آخرت می‌شود بخلاف این بندگی مملوک و در دنیا نیز گاه ذلتی که به سبب بندگی شهوت حاصل می‌شود زیادتر از ذلت این بندگی مملوک می¬باشد.

در روایت دیگری می‌فرماید:

«عَبْدُ الشَّهْوَةِ أَسیرٌ لاینْفَكُّ أُسْرُهُ» ]۱[

بنده شهوت و خواهشهای نفسانی اسیری است که اسارتش دائمی است و از آن خلاصی نمی یابد.

عوامل آزادگی

در منابع اسلامی، بندگی خالص خداوند، تزکیه نفس، رعایت زهد و تقوا، کار و تلاش و دوری از طمع ورزی، مخالفت با هوای نفس، از عوامل آزادگی به شمار می‌روند. ]۱[

همنطور که گفته شد در برخی از روایات، زهد و تقوا به عنوان عامل آزادگی انسان توصیف شده است، مانند:

۱- زهد

امام علی علیه‌السلام فرمودند:

«هر کس به دنیا پشت کند و به آن بی‌رغبت باشد ، نفس خویش را آزاد کرده و پروردگار خود را راضی و خشنود ساخته است.»

«مَنْ زَهَدَ فِی الدُّنْیا أَعْتَقَ نَفْسَهُ وَأَرْضی رَبَّهُ» ]۱[

۲- تقوا

امام علی علیه‌السلام فرمودند:

«همانا پرهیزگاری و تقوای الهی کلید هر در بسته و ذخیره‌ای برای روز بازگشت و رستاخیز و عامل آزادگی از هرگونه بردگی و نجات از هرگونه هلاکت است.»« إِنَّ تَقوَی اللّه‌ مِفْتاحُ سَدادٍ، وَذَخیرَةُ مَعَادٍ، وَعِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ، وَنَجَاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ» ]۱[

۳- طمع ورزی

امام علیه‌السلام در این باره می‌فرماید:

«الطَّمَعُ رِقٌّ مُخَلَّدٌ» ]۱[

طمع کاری، بندگی دائمی و همیشگی است؛ زیرا صاحب طمع همیشه خود را بمنزله بنده کسانی قرار می دهد که از ایشان طمع دارد.

در روایت دیگری می‌فرماید:

«لا یسْتَرِقَنَّكَ الطَّمَعُ وَقَدْ جَعَلَكَ اللّهُ حُرّا» ]۱[

معقول نیست کسی که حق تعالی او را آزاد گردانیده باشد او خود را بنده و برده طمع گرداند.

۴- بی نیازی از دیگران

امام علی علیه‌السلام می‌فرماید:

«به سوی هر کسی که می خواهی دست حاجت دراز کن تا اسیر او باشی».«اِحْتَجْ إلَی مَنْ شِئْتَ تَكُنْ اَسیرَهُ» ]۱[

زیرا هر کس که حاجتی به کسی داشته باشد تملّق و فروتنی کند به او مانند کسی که اسیر او باشد و در بند او افتد. در جای دیگری می‌فرمایند:

«ازهر کسی هم که بی نیازی کنی، مثل او خواهی بود».«إِسْتَغْنِ عَنْ مَنْ شِئْتَ تَكُنْ نَظیرَهُ» ]۱[

زیرا که کسی که از کسی بی‌نیاز باشد و طمع نکند نباید به او تملّق و فروتنی بکند و هر نحو که او با این رفتار کند این هم با او رفتار می کند پس گویا مثل اوست.

نیز می فرمایند:

«به هر کس که می خواهی احسان و نیکی بکن تا امیر و فرمان فرمای او باشی».«أَحْسِنْ إلی مَنْ شِئْتَ تَكُنْ أَمیرَهُ» [۱۶] زیرا اگر کسی به دیگری احسان کند وی فرمان‌بردار او می‌شود.

آزادگی در آیات قرآن

آیات قرآن ضمن دعوت به بندگی خداوند و برحذر داشتن از بندگی غیرخدا، تصریح می‌کند که بندگی او باعث اخلاص در دین، دوری از پلیدی، راه درست و رهایی از هرگونه ظلمت و گمراهی است.

«إنَّنی أَنَا اللّه‌ لا إله إلاّ أَنَا فَاعْبُدْنی» ]۱[

«من اللّه‌ هستم، معبودی جز من نیست، پس مرا بپرست.»

«وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتّی یأْتِیكَ الْیقینُ» ]۱[

«و پروردگارت را عبادت کن تا یقین مرگ به سراغت آید.»

«فَأْعْبُدِ اللّه‌ مُخْلِصا لَهُ الّدینَ»]۱[

«پس خدا را پرستش کن و دین خود را برای او خالص گردان.»

«لا إلهَ إلاّ أَنَا فَأْعْبُدُون» ]۱[

«معبودی جز من نیست، پس تنها مرا پرستش کنید.»

آیات فوق بیانگر این است که آزادی واقعی تنها در بندگی خداوند میسر است. بنابراین، انسانها اگرچه در پرستش و بندگی آزاد هستند لکن بندگی غیر خداوند متعال عین اسارت و بردگی است. از نظر اسلام آزادی تنها در بندگی خالص خداوند است و تن دادن به گناه و شهوات، عین اسارت و بردگی است.

آزادی و آزادگی از نظر عرفا و شعرا

عرفا و شعرای ما از حریت و آزادی و آزادگی بسیار گفته اند. حافظ خود را غلام همت آن می داند که در زیر این چرخ کبود از هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. او در میان همه درختان، تنها به حال سرو رشک می برد که از بار غم آزاد آمده است منظور این بزرگان از آزادی، آزادی از قید تعلق خاطر است، یعنی دلبستگی نداشتن، شیفته و فریفته نبودن. ولی آزادی و آزادگی چیزی بیشتر از دلبستگی نداشتن می خواهد، رشته هائی که آدمی را وابسته و ذلیل و ضعیف و عاجز و زبون می سازد، تنها از ناحیه قلب و تعلقات قلبی نیست، خو گیری های جسمی و روحی به شرائط اضافی و مصنوعی که ابتدا برای زیباتر کردن و رونق بخشیدن به زندگی و یا برای کسب قدرت و قوت بیشتر به وجود می آید و بعد به شکل یک اعتیاد طبیعت ثانیه می گردد. هر چند مورد علاقه قلبی نباشد و بلکه مورد نفرت باشد، رشته های قویتری برای اسارت انسان به شمار می رود و بیش از تعلقات قلبی، آدمی را زبون می سازد. عارف وارسته دل به دنیا نبسته ای را در نظر بگیرید که عادت به چای و سیگار و افیون طبیعت ثانیه او شده است و تخلف از غذاهائی که به آنها عادت کرده موجب مرگ او می شود چنین شخصی چگونه می تواند آزاد و آزاده زیست نماید. [2]

دلبستگی نداشتن شرط لازم آزادگی است اما شرط کافی نیست، عادت به حداقل برداشت از نعمتها و پرهیز از عادت به برداشت زیاد، شرط دیگر آزادگی است. ابوسعید خدری که از اکابر صحابه رسول خدا است، آنجا که در مقام توصیف حالات آن حضرت بر می آید اولین جمله ای که می گوید اینست: «کان صلی الله علیه و آله خفیف المؤونه؛ یعنی رسول خدا کم خرج بود با اندک به سر می برد، با مؤونه بسیار کم می توانست زندگی خود را ادامه دهد. [2]

آیا این فضیلت است که کسی خفیف المؤونه باشد؟ اگر صرفا از جنبه اقتصادی در نظر بگیریم که ثروت کمتری را مستهلک می کند جواب اینست که نه، و لااقل فضیلت مهمی نیست. ولی اگر موضوع را از جنبه معنوی، یعنی از جنبه حداکثر آزادی نسبت به قیود زندگی مورد مطالعه قرار دهیم، جواب اینست: آری فضیلت است، فضیلت بزرگی هم هست، زیرا تنها با احراز این فضیلت است که انسان می تواند سبکبار و سبکبال زندگی کند، تحرک و نشاط داشته باشد. آزادانه پرواز نماید، در نبرد دائم زندگی سبک به پا خیزد. منحصر به عادات فردی نیست، تقید به عادات و رسوم عرفی در نشستن و برخاستنها، در رفت و آمدها، در معاشرتها، در لباس پوشیدنها و امثال اینها بار زندگی را سنگین و آهنگ حرکت را کند می کند. حرکت در میدان زندگی مانند شناوری در آب است هر چه وابستگی ها کمتر باشد امکان شناوری بیشتر است، وابستگیهای زیاد این امکان را سلب و خطر غرق شدن پیش می آورد. [2] اثیرالدین اخسیکتی می گوید:

در شط حادثات برون آی از لباس *** کاول برهنگی است که شرط شناور است

فرخی یزدی می گوید:

زعریانی ننالد مرد با تقوا که عریانی *** بود بهتر به شمشیری که از خود جوهری دارد

بابا طاهر رباعی دارد که می گوید:

دلا راه تو پر خار و خسک بی *** گذرگاه تو بر اوج فلک بی

گر از دستت برآید پوست از تن *** برآور تا که بارت کمترک بی

سعدی نیز داستانی در باب هفتم گلستان آورده است و می گوید:

توانگر زاده ای دیدم بر سر گور پدر نشسته، و با درویش بچه ای مناظره در پیوسته که صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت فیروزه در او ساخته، به گور پدرت چه ماند، خشتی دو فراهم آورده، و مشتی دو خاک بر آن پاشیده. درویش پسر این بشنید و گفت: تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود بجنبیده باشد پدر من به بهشت رسیده بود. [2]

اینها همه تمثیلهائی است برای سبکباری و سبکبالی که شرط اساسی تحرکها و جنبشها و جهشها است. جهشها و جنبشها و مبارزات سرسختانه و پیگیر بوسیله افرادی صورت گرفته که عملا پایبندیهای کمتری داشته اند، یعنی به نوعی زاهد بوده اند. گاندی با روش زاهدانه خویش امپراتوری انگلستان را به زانو در آورد. یعقوب لیث صفار به قول خودش نان و پیاز را رها نکرد که توانست خلیفه را به وحشت اندازد. در عصر ما، مقاومت حیرت انگیز ویت کنگ مدیون آن چیزی است که در اسلام خفت موونه خوانده می شود. یک ویت کنگ، قادر است با مشتی برنج روزهای متوالی در پناهگاهها به سر برد و با حریف نبرد کند. کدام رهبر مذهبی یا سیاسی است که نازپروردگی منشأ تحولی در جهان شده است و یا کدام سرسلسله، قدرت را از خاندانی به خاندانی منتقل کرده است و لذت گرا بوده است. [2]

آزادگی در احادیث

- امام صادق عليه السلام:

خَمسُ خِصالٍ مَن لَم تَكُن فيهِ خَصلَةٌ مِنها فَلَيسَ فيهِ كَثيرُ مُستَمتَعٍ أَوَّلُهَا: اَلوَفاءُ و َالثّانيَةُ التَّدبيرُ و َالثّالِثَةُ الحَياءُ وَ الرّابِعَةُ حُسنُ الخُلقِ و َالخامِسَةُ و َهِىَ تَجمَعُ هذِهِ الخِصالَ، الحُرِّيَّةُ؛

پنج خصلت است كه در هر كس يكى از آنها نباشد خير و بهره زيادى در او نيست: اول: وفادارى دوم: تدبير سوم: حيا چهارم: خوش اخلاقى و پنجم: ـ كه چهار خصلت ديگر را نيز در خود دارد ـ آزادگى.

(خصال، ص284، ح33)

2- امام على عليه السلام:

لاتَكُن عَبدَ غَيرِكَ وَقَد جَعَلَكَ اللّه‏ُ حُرّا؛

بنده ديگرى مباش كه خدا تو را آزاد آفريد.

(نهج البلاغه، نامه‏31)

3- امام صادق عليه السلام:

إنَّ الحُرَّ حُرٌّ على جميعِ أحوالِهِ : إن نابَتهُ نائِبَةٌ صَبَرَ لَها، وَإن تَداكَّت علَيهِ المَصائِبُ لَم تَكسِرهُ وَإن اُسِرَ وَقُهِرَ وَاستُبدِلَ بِاليُسرِ عُسرا، كَما كانَ يُوسُفُ الصِّدّيقُ الأمينُ صَلَواتُ اللّه‏ِ عَلَيهِ: لَم يَضرُر حُرِّيَّتَهُ أنِ استُعبِدَ وَقُهِرَ وَاُسِرَ؛

آزاده در همه حال آزاده است: اگر بلا و سختى به او رسد شكيبايى ورزد و اگر مصيبت‏ها بر سرش فرو ريزند او را نشكنند هرچند به اسيرى افتد و مقهور شود و آسايش را از دست داده و به سختى و تنگدستى افتد. چنان كه يوسف صديق امين، صلوات اللّه‏ عليه، به بندگى گرفته شد و مقهور و اسير گشت اما اين همه به آزادگى او آسيب نرساند.

(كافى، ج2، ص89، ح6)

4- امام على عليه السلام:

اَلحُرِّيَّةُ مُنَزَّهَةٌ مِنَ الغِلِّ وَالمَكرِ؛

آزادگى از كينه‏توزى و مكر منزّه است.

(غررالحكم، ج1، ص385، ح1485)

5- امام على عليه السلام:

مِن تَوفيقِ الحُرِّ اكتِسابُهُ المالَ مِن حِلِّهِ؛

از موفقيت آزاده اين است كه مال را از راه حلال به دست آورد.

(غررالحكم، ج6، ص36، ح393)

7-امام على عليه السلام:

مَن قامَ بِشَرائِطِ العُبوديَّةِ أَهلٌ لِلعِتقِ، مَن قَصَّرَ عَن أَحكامِ الحُرِّيَّةِ اُعيدَ اِلىَ الرِّقِّ؛

هر كس شرايط بندگى خدا را به‏جا آورد سزاوار آزادى مى‏شود و هر كس در عمل به شرايط آزادگى كوتاهى كند، به بندگى (غير خدا) مبتلا مى‏شود.

(غررالحكم، ج 1، ص 113، ح413)

8- امام حسين عليه السلام:

إن لَم يَكُن لَكُم دينٌ وَكُنتُم لاتَخافونَ المَعادَ فَكونوا أَحرارا فى دُنياكُم؛

اگر دين نداريد و از قيامت نمى‏ترسيد، لااقل در دنياى خود آزاد مرد باشيد.

(بحارالانوار)

9- امام على عليه السلام:

إنّ تَقوَى اللّه مِفتاحُ سَدادٍ ، و ذَخيرَةُ مَعادٍ ، و عِتقٌ مِن كُلِّ مَلَكَةٍ ، و نَجاةٌ مِن كُلِّ هَلَكَةٍ ، بِها يَنجَحُ الطّالِبُ ، و يَنجو الهارِبُ ، وتُنال الرَّغائبُ؛

تقواى خدا، كليد پاكى و درستى و اندوخته‏اى براى معاد و باعث آزادى از هر بندگى و رهايى از هر نابودى است. به وسيله تقواست كه جوينده به مطلوبش مى‏رسد و گريزانِ (از عذاب و كيفر الهى) رهايى مى‏يابد و به خواست‏ها رسيده مى‏شود.

(نهج البلاغة، خطبه 230)

10-امام على عليه السلام:

من توفیق الحر اکتسابه المال من حله؛

از موفقیت آزاده این است که مال را از راه حلال به دست آورد.

رابطه زهد و آزادگی

یکی از فلسفه های زهد، آزادی و آزادگی است. میان زهد و آزادگی پیوندی کهن و ناگسستنی برقرار است. نیاز و احتیاج، ملاک رویه مزاجی است و بی نیازی ملاک آزادگی آزادگان جهان که سبکباری و سبکبالی و قابلیت تحرک و پرواز، اصیل ترین آرزوی آنها است از آن جهت زهد و قناعت را پیشه می سازند که نیازها را تقلیل دهند و به نسبت تقلیل نیازها خویشتن را از قید اسارت اشیاء و اشخاص رها سازند. زندگی انسان مانند هر جاندار دیگر یک سلسله شرائط طبیعی و ضروری دارد که از آنها گریزی نیست، از قبیل هوا برای تنفس، زمین برای سکنی، نان برای خوردن، آب برای آشامیدن و جامه برای پوشیدن. ]4[

انسان نمی تواند خود را از قید این امور، و یک سلسله امور دیگر مانند نور و حرارت، یکسره بی نیاز و آزاد سازد و به اصطلاح حکما مکتفی بذاته گردد. ولی یک سلسله نیازهای دیگر هست که طبیعی و ضروری نیست، در طول حیات به وسیله خود انسان یا عوامل تاریخی و اجتماعی بر او تحمیل می شود و آزادیش را از آنچه هست محدودتر می سازد. جبرها و تحمیل ها مادام که به صورت یک نیاز درونی در نیامده است مانند جبرها و تحمیلهای سیاسی، آنقدر خطرناک نیست، خطرناکترین جبرها و تحمیلها و قید و بندها آنست که به صورت یک نیاز درونی درآید و آدمی از درون خویش به زنجیر کشیده شود. ]4[

مکانیسم این نیازها که منجر به ضعف و عجز و زبونی انسان می گردد، این است که انسان برای اینکه به زندگی خویش رونق و صفا و جلا بخشد، به تنعم و تجمل رو می آورد و برای اینکه نیرومندتر و قدرتمندتر شود و از شرایط زندگی بهره مند گردد، در صدد تملک اشیاء برمی آید، از طرف دیگر تدریجا به آنچه آنها را وسیله تنعم و تجمل و یا ابزار قوت و قدرت خویش قرار داده خو می گیرد و عادت می کند و شیفته می گردد و رشته هائی نامرئی او را به آن اشیاء می بندد و عاجز و زبون و ذلیل آنها می سازد، یعنی همان چیزی که مایه رونق و صفای زندگیش شده بود شخصیت او را بی رونق می کند و همان چیزی که وسیله کسب قدرت او در طبیعت شده بود در درون، او را ضعیف و عاجز و زبون می سازد و به صورت برده و بنده آن چیز در می آورد. ]4[

گرایش انسان به زهد، ریشه ای در آزادمنشی او دارد، انسان بالفطره میل به تصاحب و تملک و بهره مندی از اشیاء دارد ولی آنجا که می بینید اشیاء به همان نسبت که در بیرون، او را مقتدر ساخته، در درون، ضعیف و زبونش کرده و مملوک و برده خویش ساخته است، در مقابل این بردگی طغیان می کند و نام این طغیان زهد است. عرفا و شعرای ما از حریت و آزادی و آزادگی بسیار گفته اند. حافظ خود را غلام همت آن می داند که در زیر این چرخ کبود از هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. او در میان همه درختان، تنها به حال سرو رشک می برد که از بار غم آزاد آمده است. منظور این بزرگان از آزادی، آزادی از قید تعلق خاطر است، یعنی دلبستگی نداشتن، شیفته و فریفته نبودن ]4[

ولی آزادی و آزادگی چیزی بیشتر از دلبستگی نداشتن می خواهد، رشته هائی که آدمی را وابسته و ذلیل و ضعیف و عاجز و زبون می سازد، تنها از ناحیه قلب و تعلقات قلبی نیست، خوگیریهای جسمی و روحی به شرائط اضافی و مصنوعی که ابتداء برای زیباتر کردن و رونق بخشیدن به زندگی و یا برای کسب قدرت و قوت بیشتر به وجود می آید و بعد به شکل یک اعتیاد طبیعت ثانیه می گردد، هر چند مورد علاقه قلبی نباشد و بلکه مورد نفرت باشد، رشته های قویتری برای اسارت انسان به شمار می رود و بیش از تعلقات قلبی، آدمی را زبون می سازد. ]4[

عارف وارسته دل به دنیا نبسته ای را در نظر بگیرید که عادت به چای و سیگار و افیون طبیعت ثانیه او شده است و تخلف از غذاهائی که به آنها عادت کرده موجب مرگ او می شود چنین شخصی چگونه می تواند آزاد و آزاده زیست نماید. دلبستگی نداشتن شرط لازم آزادگی است اما شرط کافی نیست، عادت به حداقل برداشت از نعمتها و پرهیز از عادت به برداشت زیاد، شرط دیگر آزادگی است. ]4[

ابوسعید خدری که از اکابر صحابه رسول خدا است، آنجا که در مقام توصیف حالات آن حضرت برمی آید اولین جمله ای که می گوید، اینست: «کان صلی الله علیه و آله خفیف المؤونه؛ رسول خدا کم خرج بود با اندک به سر می برد، با مؤونه بسیار کم می توانست زندگی خود را ادامه دهد».

آیا این فضیلت است که کسی خفیف المؤونه باشد؟ اگر صرفا از جنبه اقتصادی در نظر بگیریم که ثروت کمتری را مستهلک می کند جواب اینست که نه، و لااقل فضیلت مهمی نیست. ولی اگر موضوع را از جنبه معنوی، یعنی از جنبه حداکثر آزادی نسبت به قیود زندگی مورد مطالعه قرار دهیم، جواب اینست: آری فضیلت است، فضیلت بزرگی هم هست، زیرا تنها با احراز این فضیلت است که انسان می تواند سبکبار و سبکبال زندگی کند، تحرک و نشاط داشته باشد. آزادانه پرواز نماید، در نبرد دائم زندگی سبک به پا خیزد. منحصر به عادات فردی نیست، تقید به عادات و رسوم عرفی در نشستن و برخاستنها، در رفت و آمدها، در معاشرتها، در لباس پوشیدنها و امثال اینها بار زندگی را سنگین و آهنگ حرکت را کند می کند. حرکت در میدان زندگی مانند شناوری در آب است هر چه وابستگی ها کمتر باشد امکان شناوری بیشتر است، وابستگیهای زیاد این امکان را سلب می کند و خطر غرق شدن پیش می آورد. ]4[

آزادمرد جهان امام علی (ع) از آن جهت به تمام معنی آزاد بود که به تمام معنی زاهد بود. علی (ع) در نهج البلاغه به شعار ترک دنیا یعنی ترک لذتگرائی به عنوان آزادمنشی زیاد تکیه می کند. در یکی از کلمات قصار می فرماید: «الطمع رق موبد؛ طمع ورزی، بردگی همیشگی است» (حکمت، 180). وی زهد حضرت عیسی (ع) را چنین توصیف می کند: «و لا طمع یذله؛ و نه طمعی که او را به خواری کشاند» (خطبه 160). در جای دیگر می فرماید: «الدنیا دار ممر لا دار مقر، و الناس فیها رجلان: رجل باع فیها نفسه فاوبقها، و رجل ابتاع نفسه فاعتقها؛ دنیا سرای گذر است نه سرای ماندن، و مردم در آن دو گروه اند: یکی آن که خود را فروخت و به هلاکت افکند، و دیگری آن که خود را خرید و آزاد کرد» (کلمات قصار، حکمت 133)

از همه صریحتر و روشنتر بیان آن حضرت است در نامه ای که به عثمان بن حنیف نوشته است. در آخرین بخش آن نامه، دنیا و لذات دنیا را مانند یک مخاطب ذی شعور طرف خطاب قرار می دهد و با زبان مخاطبه با دنیا، راز زهد و فلسفه ترک لذتگرائی خویش را برای ما روشن می سازد، می فرماید: «الیک عنی یا دنیا، فحبلک علی غاربک، قد انسلکت من مخالبک، و افلت من حبائلک...؛ ای دنیا از من دور شو، که افسارت را بر پشتت افکنده، و از چنگالت رهیده، و از دام هایت گریخته ام»، «اعزبی عنی! فو الله لا اذل لک فتستذلینی، و لا اسلس لک فتقودینی؛ از من دور شو! به خدا سوگند من در برابرت سر فرود نمی آورم تا به خواریم کشانی، و مهارم را به تو نمی سپارم تا به پیشم بکشانی» (نامه 45 نهج البلاغه)

آری، زهد علی شورشی است علیه زبونی در برابر لذتها، طغیانی است علیه عجز و ضعف در برابر حاکمیت میلها، عصیان و سرپیچی است علیه بندگی دنیا و نعمتهای دنیا.

این مقوله در سیره معصومین(ع) چگونه ترسیم و تبیین شده است؟

- در سیره عملی پیامبر اکرم و همه معصومین(ع) جلوه های آزادی بخوبی دیده می‌شود، چنان که آن بزرگواران بر اساس تعالیم بلند قرآن این مسأله را در نهاد جامعه مسلمین نشر می‌دادند. در منطق معصومین(ع) آزادی برابر با شناخت توحید است و اگر ندانیم چرا خداوند انسان را آزاد و دارای اختیار آفریده است، بهره ای از آفرینش و هستی خویش نبرده ایم؛ در همین زمینه مولای متقیان علی(ع) در ترسیم آزادی برای فرزند بزرگوار خویش می‌فرماید: «برده و بنده دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفریده است.» این آزادی و آزادگی در سیره اهل بیت(ع) بی اعتنایی به زرق و برق و ترجیح زندگی زاهدانه و به دور از تجمل پرستی و دنیا طلبی است که انسان را تا رسیدن به اوج عزت و خداشناسی همراهی می‌کند. ]3[

منابع:

[1] http://www.wikifeqh.ir

[2]مرتضی مطهری- سیری در نهج البلاغه- صفحه 235-231

[3] http://www.qudsonline.ir

[4] http://tahoor.com/

گردآورنده: علی هاشم خانی، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه ای در سازمان و مدیریت

اخلاق حرفه ای در سازمان و مدیریت

مقدمه

اخلاق حرفه‌اي يكي از مسائل اساسي همة جوامع بشري است. در حال حاضر، متأسفانه در جامعة ما در محيط كار كمتر به اخلاق حرفه‌اي توجه مي‌شود. در حالي که در غرب سكولار، در دانش‌هاي مربوط به مديريت و سازمان، شاخه‌اي با عنوان اخلاق حرفه‌اي وجود دارد، ولي در جامعة ديني ما در مديريت، به اخلاق توجه کافي نشده است. جامعه ما نيازمند آن است تا ويژگي‌هاي اخلاق حرفه‌اي مانند دلبستگي به كار، روحيه مشاركت و اعتماد، ايجاد تعامل با يكديگر و... تعريف، و براي تحقق آن فرهنگ‌سازي شود. اصول اخلاق خوب از پيش‌‌شرط‌هاي مديريت خوب است. اين اصول موجب ايجاد يك شركت و بنگاه خوب مي‌شود.

مفهوم اخلاق حرفه‌اي

در ابتدا مفهوم اخلاق حرفه‌اي به معناي اخلاق کار و اخلاق مشاغل به کار مي‌رفت.

در تعريف اخلاق حرفه‌اي به موارد زير اشاره شده است:

  1. اخلاق حرفه‌اي رفتاري متداول در ميان اهل يک حرفه است.
  2. اخلاق حرفه‌اي مديريت رفتار وکردار آدمي هنگام انجام‌دادن کارهاي حرفه‌اي است.
  3. اخلاق حرفه‌اي رشته‌اي از دانش اخلاق است که به مطالعة روابط شغلي مي‌پردازد.
  4. اخلاق حرفه‌اي عبارت است از مجموعه‌اي از قوانين كه در وهلة اول از ماهيت حرفه و شغل به دست مي‌آيد.

ويژگي‌هاي اخلاق حرفه‌اي

کادوزير دربارة ويژگي‌هاي افرادي که اخلاق حرفه‌اي دارند موارد زير را بيان مي‌کند:

مسئوليت‌پذيري، برتري‌جويي و رقابت‌طلبي، صادق بودن، احترام به ديگران، رعايت و احترام نسبت به ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي، عدالت و انصاف، همدردي با ديگران، وفاداري

وظايف مديران در اخلاقي کردن سازمان

پنيو اعتقاد دارد که اخلاق حرفه‌اي رشته‌اي از دانش اخلاق است که ضمن مطالعة ارتباط شغل‌ها، به بيان مسئوليت‌هاي اخلاقي سازمان، تشخيص و حل مسائل اخلاقي در حرفه‌هاي گوناگون مي‌پردازد. او وظايف مديران را در اخلاقي کردن سازمان اين‌گونه برمي‌شمارد:

  1. ارزشيابي عملکرد‌هاي اخلاقي کارکنان؛
  2. اخلاقي کردن هدف‌هاي سازمان؛
  3. اشاعه ارزش‌ها و مسائل اخلاقي در سازمان؛
  4. اخلاق‌ورزي در زندگي شخصي؛
  5. اهميت دادن به اخلاق حرفه‌اي در شغل؛
  6. برخورد عقلاني و روشمند در مواجهه با مشکلات اخلاقي پيش‌آمده در سازمان و اقدام براي برطرف کردن آنها؛
  7. عنايت خاص به آموزش اخلاق حرفه‌ايتهيه و تدوين منشور اخلاقي مربوط به سازمان با مشارکت همه اعضاي سازمان؛

http://marefateakhlagi.nashriyat.ir/node/35

اخلاق حرفه ای درمدیریت


سازمان در میل به موفقیت خود و برای پاسخگو بودن، راه های فراوانی دارد و همچنین با بیراهه، چاله و چاه های زیادی نیز مواجه است. مدیریت، چیزی جز شناخت راه ها و چاه های موفقیت سازمان و برنامه ریزی جهت ایجاد راه ها و فرصت ها، افزایش عوامل تسهیل کننده و بر طرف کردن چاه ها و مهار، کاهش و یا رفع موانع نیست.
برخی از عوامل اصلی و موثر در موفقیت سازمان، عبارتند از: منابع انسانی درست و کارآمد، دانش فنی و توان فناوری، منابع مالی و اعتباری، انگیزش درونی نیروی انسانی، رضایت مشتری، سهم و جایگاه مطلوب در بازار، مشارکت سازمانی، مزیت رقابتی و توان فناوری. نقش این عوامل در موفقیت سازمان ها، همیشه یکسان نیست؛ بلکه وزن و اهمیت هر یک از آنها با هویت و وضعیت سازمان (آرمان، اهداف، حرفه، صنعت، محیط و...) همبستگی دارد. این عوامل به طور کلی نقش تسهیل کننده دارند. افزایش مزیت رقابتی یک سازمان، به عنوان مثال، توان رقابت آن را افزایش می دهد و آن نیز موفقیت سازمان را تسهیل می کند.موانع موفقیت نیز متعدد است. تنش های درون سازمانی، ضایعات، انرژی نفی و تهدیدهای محیط، از مهم ترین آنهاست. هر چه سازمان گرفتار تنش های درونی باشد و رفتارهای ارتباطی در سازمان، تنش آفرین گردد، به همان نسبت سازمان از نیل به موفقیت باز خواهد ماند.
به عنوان مثال، پدیده زشت (زیر آب زنی) چه میزان از انرژی، فرصت، شادابی و توان نیروی انسانی و زمان افراد را هدر می دهد و این اتلاف که از آن به انرژی منفی تعبیر می کنیم تا چه اندازه مانع موفقیت سازمان هاست؟
با توجه به نکات فوق؛ حاکمیت اخلاق حرفه ای در سازمان، قادر است به میزان بسیار چشم گیری سازمان را در جهت کاهش تنش ها و موفقیت در تحقق اثر بخش هدف یاری نماید و سازمان را پاسخگو سازد. امروزه داشتن اخلاق حرفه ای، به عنوان یک مزیت رقابتی در سازمان مطرح می باشد. فرد آر. دیوید می گوید: در سازمان، اصول اخلاقی خوب از پیش شرط های مدیریت استراتژیک خوب است؛ اصول اخلاقی خوب، یعنی سازمان خوب

اهمیت اخلاق حرفه ای درسازمان

ضعف در سیستم اخلاقیات، منجر به کاهش ارتباطات و افزایش خسارات در سازمان می گردد و مدیریت، بیشتر بر روی کنترل گذشته نگر تکیه خواهد کرد؛ زیرا افراد به مدیریت، اطلاعات را نمی رسانند و در این صورت، انرژی سازمان به منفی تبدیل می شود و به عبارت دیگر، توان سازمان به جای آن که صرف هدف شود، صرف شایعه، غیبت، کم کاری و... خواهد شد.موفقیت در سازمان ناشی از ایجاد وبه کارگیری مدیرت اخلاق در سازمان است. اخلاق سازمانی از اعتماد آفرینی شروع می شود. هرچه اعتماد به سازمان، برنامه ها ومدیرن (ارشد،میانی ومدیران پایه) بیشتر باشد، میزان تعهد به سازمان و وظایف بیشتر خواهد شد. اعتماد آفرینی، منجر به افزایش توان سازمانی در پاسخ دهی به نیازهای محیطی خواهد گردید؛ زیرا اعتماد آفرینی هم افزایی در توان سازمان ایجاد خواهد کرد. هر چه اعتماد کارکنان به مدیران وسازمان، کاهش یابد، مدیران می بایست هزینه بیشتری را جهت کنترل رفتار کارکنان بپردازند که نتیجه کمتری نیز به دست خواهند آورد. اعتماد آفرینی از پیش بینی رفتار ایجاد می شود. مدیرانی که دارای ویژگی های زیر هستند، اعتماد آفرینی را خدشه دار و نابود می کنند:

1-مدیران متغیر در رفتار2- مدیران ملون و دوگانه در رفتار 3- مدیرانی که به جای تصمیم عقلانی، تصمیم احساسی می گیرند. به قول و قرار خود اهمیت نمی دهند.نظم فکری ندارند نظم رفتاری ندارند. قاطعیت در برخورد ندارند.برنامه ندارند.

مدیران در برابر مسئولیت ها وتعهدات اجتماعی سازمان ها ومدیران درمقابل مسئولیت ها وتعهدات اجتماعی چهار دسته اند:

دسته اول، استراتژی تدافعی دارند. این دسته از مدیران، تعهد اخلاقی ندارند ومحیط وکارکنان را طعمه می بینند و سعی در غارت آنان دارند.دسته دوم، استراتژی واکنش دارند. این دسته ازمدیران، تعهد اخلاقی ندارند؛ اما بر اثر فشار عوامل خارجی، نسبت به تعهدات خود عمل می نمایند. دسته سوم، استراتژی انطباقی دارند. این دسته از مدیران، تعهد اخلاقی را پذیرفته اند و بدون تهدید وفشار، به انجام آن اقدام می کنند. دسته چهارم، استراتژی اثر گذاری دارند. این دسته از مدیران، تعهد اخلاقی را پذیرفته اند و با میل و رغبت و درجهت خدمت، به انجام آن اقدام می کنند.

نکات مورد توجه درایجاد اصول اخلاقی: الف) اصول اخلاقی پیش شرط مدیرت است. ب) اخلاق حرفه ای، یک دانش است که بر مبنای یک سیر منطقی وعقلانی باید ایجاد شود.ج) مدیران باید به اصول اخلاقی حرفه ای اعتقاد داشته باشند از شعار به شعور در آیند. د) شاخصه های اخلاقی حرفه ای، باید دقیقاً توسط مدیران روشن شود. و) شاخصه های اخلاقی، نباید با هم در تعارض باشند. ه) مدیران باید خود به این اصول احترام گذارند ودر رفتار خود، آنها را تجلی دهند. ی) نقایص اخلاقی می تواند در سطح زیربنایی وعملیاتی ظاهر گردد. عدم ارتباط مدیران ارشد ومدیران عمیاتی می تواند نقایص اخلاقی را در سازمان افزایش دهد.

http://www.bashgah.net

اخلاق حرفه‌ای مدیریت

اخلاق در مدیریت به‌لحاظ نظری بر مفاهیم بنیادین و اصول راهبردی و قواعدی استوار است‌ که البته در این مقاله به‌طور اختصار آمده است؛ لذا با توجه به نکات مطرح شده سؤال اصلی و اساسی این مقاله این است‌که اخلاق حرفه‌ای چیست و چرا مدیران باید دارای چنین صفتی باشند.

الف) معناشناسی

  1. مدیریت

ریشه عربی کلمه مدیریت، "دور" و "دوران" است‌که به‌معنای گردیدن و گرداندن است. مدیریت در فارسی به‌معنای مدیر بودن است و مدیر به اداره‌کننده کاری یا مؤسسه‌ای گفته می‌شود. معادل واژه مدیریت در انگلیسی کلمة "Management" به‌کار رفته است.با توجه به تعاریف زیادی که از مدیریت شده، تعریف زیر نزد اکثر صاحب ‌نظران مدیریت، مقبولیت بیشتری دارد: مدیریت، فرایند به‌کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات و هدایت است‌که برای دستیابی به اهداف سازمانی و براساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می‌گیرد.

  1. اخلاق

واژه "اخلاق" جمع "خُلْق" است‌که در لغت به‌معنای "سرشت و سجیه: آمده است؛ اعم از سجایای نیکو و پسندیده، مانند راستگویی و پاکدامنی، یا سجایای زشت و ناپسند، مانند دروغ‌گویی و آلوده‌دامنی. در عموم کتاب‌های لغوی، این واژه با واژه "خَلق" هم‌ریشه شمرده شده است. خُلق زیبا به‌معنای بهره‌مندی از سرشت و سجیه‌ای زیبا و پسندیده و خَلق زیبا به‌معنای داشتن آفرینش و ظاهری زیبا و اندامی موزون و هماهنگ است. (ابن‌منظور،دانشمندان اخلاق این واژه را در معانی پرشماری به‌کار برده‌اند. رایج‌ترین معنای اصطلاحی اخلاق در میان اندیشمندان اسلام عبارت است از:صفات و ویژگی‌های پایدار در نفس که موجب می‌شوند کارهایی متناسب با آن صفات، به‌طور خودجوش و بدون نیاز به تفکر و تأمل از انسان صادر شود.

  1. اخلاق مدیریتی

اخلاق مدیریتی استانداردهای رفتاری هستند که مدیران را در کارهایشان به‌صورت فردی راهنمایی می‌کند.

  1. چگونگی رفتار یک سازمان با کارمندانش؛ استانداردهای اخلاق مدیریتی که به حوزه کارمندان مربوط است با توجه به شرایط موجود در سازمان باید در سطح مطلوبی باشد.
  2. چگونگی رفتار کارمندان با سازمان خود؛ استانداردهای اخلاق فردی از نقطه نظر‌های منافع، رازداری، درست‌کاری حساب‌های پرداختی ممکن است با سیاست‌های سازمان در تضاد باشد.
  3. چگونگی رفتار کارمندان و سازمان با نمایندگی‌های اقتصادی دیگر؛ مدیران همچنین در تعاملات خود با مشتریان، رقبا، سرمایه‌گذاران و شرکا، تأمین‌کننده‌ها و عوامل فروش دارای استانداردهای اخلاقی هستند. برای مدیران اخلاقی مهم این است‌که در چهارچوب رفتار اخلاقی با نمایندگی‌های اقتصادی روابط شفاف و همراه با صداقت کامل داشته باشند.

  1. اخلاق حرفه‌ای

ساده‌ترین انگاره در تعریف اخلاق حرفه‌ای این است‌که آن را مسئولیت‌پذیری در زندگی شغلی بدانیم. اخلاق حرفه‌ای برحسب اینکه در این مسئولیت‌پذیری عضو مسئول دارای شخصیت حقیقی یا حقوقی باشد، دو مرتبه پیدا می‌کند.

الف) مسئولیت اخلاقی فرد در زندگی؛

ب ) مسئولیت اخلاقی سازمان‌ها در قبال عناصر محیط داخلی و محیط خارجی.

پیوند اخلاق و عنصر مسئولیت قدمتی طولانی دارد و از زمان واگذاری مقام‌ها و مدیریت‌ها به افراد، اندیشه‌گران و فیلسوفان و حکیمان بر آن صحه گذاشته‌اند و بر وجود پیوندی ساختاری میان آن‌دو تأکید ورزیده‌اند.بسیار روشن است‌که اخلاق انسانی و مثبت، حوزه مسئولیت‌پذیری و ایفای نقش سازنده و مثبت را بالنده می‌سازد و البته که اولین خطر در حوزه مسئولیت و مدیریت بر جامعه، ظهور رفتارهای اخلاقی منفی و روی‌آوردن به خصلت‌های نفس‌مدار شیطانی است‌که در چنین وضعیتی، تعهد و مسئولیت رنگ می‌بازد و افراد نمی‌توانند به مسئولیت‌های خود عمل نمایند. اخلاقیات منفی، حجاب ارزش‌ها، کرامت‌ها و بزرگواری‌ها است.

صفات شیطانی، همچون دون همتی، عُجب، خود را برتر دیدن، همه چیز را برای خود خواستن، کتمان حق، فقدان انصاف، نداشتن ثبات و پایمردی، نداشتن حس مردم‌داری، نداشتن غیرت اجتماعی، حقیر شمردن دیگران، طمع‌ورزی، بخل، خیانت، مکر، ریا، ترک اعانت مسلمین، سازش با دشمن، شماتت دیگران و ... مانع عمده انجام دادن مسئولیت‌ها هستند. این امور هم حجاب معرفتند و هم حجاب خدمت و تحقق انتظارات و خواسته‌های اجتماعی.

ب) مسئولیت‌های اخلاقی مدیران

یک. اخلاق‌ورزی در زندگی شخصی

مدیران نسبت به رفتارهای ارتباطی خود مسئولیت اخلاقی دارند. مراد از رفتارهای ارتباطی اعم از رفتارهای فردی و اجتماعی است. از مدیران انتظار می‌رود در زندگی شخصی به فضایل اخلاقی پسندیده آراسته گردند. کسی که در زندگی شخصی بی‌مبالات و از دغدغه خوب و بد فارغ است، در زندگی شغلی نمی‌تواند حافظ اخلاق سازمان باشد.به‌دلیل اهمیت اخلاق‌ورزی مدیران در زندگی شخصی یکی از شاخص‌های انتخاب مدیر در نظام جامع انتصابات، تأکید بر اخلاقیات فردی مدیر است. کسی که در زندگی شخصی خود رازدار و امین نیست، در کسب و کار نیز نسبت به رازداری و امانت‌ورزی سازمانی که پیچیده‌تر و صعب‌تر است، بی‌مبالات می‌گردد.

دو. اخلاق‌ورزی در شغل

مراد از اخلاق‌ورزی شغلی آن است‌که فرد، در رفتارهای ارتباطی شغلی خود عملکرد اخلاقی داشته باشد. هر شغلی اخلاقیات خاصی را اقتضا می‌کند؛ برای مثال مدیران غالباً در معرض ارزش داوری قرارمی‌گیرند و در خوب و بد رفتار کارکنان و مدیران زیردست خود داوری می‌کنند. ارزش داوری ضوابط خاصی دارد و هرگونه بی‌مبالاتی در آن غیراخلاقی است.

سه. نظام‌مند کردن همه امور در حرفه

یکی از ویژگی‌های سازمان اخلاقی آن است‌که در همه ابعاد حرفه‌ای خویش نظام‌مند باشد؛ به‌همین دلیل تلاش در نظام‌مندی سازمان از مسئولیت‌های اخلاقی مدیران است. دلیل‌ اخلاقی بودن این روش عبارت است از اینکه نظام‌مندی مانع تصمیم‌گیری‌های سلیقه‌ای، موردی و تبعیض‌آمیز می‌شود؛ در نتیجه ظلم را کاهش می‌دهد و کاهش ظلم و تبعیض از اهداف نظام اخلاقی است.

ج) آسیب‌شناسی مدیران از نظر اخلاقی

نیک‌بختی یا شوربختی یک جامعه به شگردهای مدیریت بستگی دارد. چنانچه مدیران براساس لیاقت‌ها، کاردانی‌ها، تعهدها و مسئولیت‌ها گزینش شده باشند و شاکله مدیریت بر فضیلت‌های اخلاقی مبتنی باشد، برای جامعه نیک‌بختی به ارمغان خواهد آورد. در تقابل با چنین شیوه‌ای از مدیریت، مدیریت‌های معطوف به منافع شخصی و گروهی قراردارند؛ مدیریت‌هایی که جایگاه مدیریت را طعمه‌ای برای ارضای خواست‌های سودمحور می‌دانند، برای جامعه شوربختی و ناکامی به بار می‌آورد و نمی‌تواند پاسخ‌گوی خواست‌ها، انتظارات و توقعات مردم باشد و تکلیف دینی و الزامات الهی را نخواهد توانست در حق انسان‌ها به مرحله عینیت و عمل برساند.در این حالت حوزه مدیریت، سلامت و کارایی خود را از دست می‌دهد و آفتی مخرب، در جامعه به شکستن ساختارهای رشد و تکامل می‌پردازد، روابط انسانی را کدر نموده و در ارکان حکومت و جامعه فرسودگی را پدیدار می‌نماید. در این بخش از نوشتار به این موانع و آفت‌ها اشاره می‌شود.

یک. دنیاگرایی و ریاست‌خواهی

از نظر عالمان اخلاق، دنیا دو ماهیت دارد: ماهیتی ذاتی و ماهیتی در تعامل انسان با وی. دنیا در ماهیت ذاتی خود عبارت است از آنچه در نشئه ماده دیده می‌شود و قابل حس و رؤیت است، که همان اعیان ثابته می‌باشند؛ همچون زمین و آنچه در آن است، گنج‌ها، معدن‌ها، آب‌ها، کوه‌ها، دشت‌ها، طلا، نقره، منازل، زینت‌ها و زخارف، زنان، فرزندان و ... . اینها در مقام ذات، نعمت‌های الهی‌اند که دارای جنبه‌هایی از خیر و نیکی می‌باشند؛ اما ماهیت دنیا در تعامل انسان با وی، در قالب‌هایی همچون ثروت‌اندوزی‌، افزون‌خواهی‌، حب ریاست و شهرت، حب زنان و فرزندان ظهور می‌کند.اگر چنین اخلاق زشتی در مدیران جامعه دینی به‌وجود آید و آنها را به وادی افزون‌خواهی و گزینش دنیا ببرد، مانعی کشنده فراروی انجام دادن مسئولیت‌ها و تحقق وظیفه‌ها رخ خواهد نمود؛ زیرا چنین افرادی چیزی را برمی‌گزینند که در نفسانیات آنها اصالت یافته و به‌سوی همین‌گونه امور اهتمام خواهند ورزید.

دو. قدرت‌طلبی

قدرت‌طلبی یکی از خطرات و آسیب‌هایی است‌که مدیران جامعه را در بُعد سلوک سیاسی تهدید می‌کند. دانشمندان برای تعریف "قدرت" نظریات مختلفی ارائه کرده‌اند. برخی معتقدند قدرت یعنی مجموعه عواملی که موجب می‌شود، فرد یا گروهی، گروه دیگر را به اطاعت وا دارد. برخی دیگر قدرت را قابلیت به‌انجام رساندن اهداف شخصی یا گروهی و تأثیر گذاشتن بر روی رفتار دیگران و وادار کردن آنان به اطاعت با هر وسیله ممکن می‌دانند.کسب قدرت اگر با هدف خدمت به مردم باشد، نوعی عبادت است؛ درحالی‌که اگر هدف از کسب قدرت، برتری‌جویی و به‌دست آوردن منافع مادی باشد، بزرگ‌ترین وزر و وبال برای انسان محسوب می‌شود.

مدیرانی که قدرت را ابزار ریاست‌طلبی و برتری‌جویی قرارمی‌دهند، در حقیقت خود و جامعه را به تباهی کشانده و از حیات طیبه انسانی محروم می‌سازند. در اندیشه سیاسی اسلام، قدرت و ریاست وسیله‌ای برای خدمت به مردم و ابزاری جهت خدمت به خلق و امانتی الهی است‌که زمامداران و مدیران جامعه درباره آن در پیشگاه الهی مسئول و پاسخ‌گو می‌باشند.

سه. درک ننمودن فضیلت معنوی خدمت

خدمت به انسان‌ها، به‌ویژه انسان‌های مؤمن که در راه حاکمیت اندیشه الهی حتی از جان خود مایه می‌گذارند، از مهم‌ترین واجب‌های الهی است. درک نکردن عظمت این فضیلت و بی‌توجهی به امور مردم ـ که شاید بر اثر نبود عقیده‌ای استوار و محکم باشد ـ مانعی کشنده و برباد دهنده است و نمی‌گذارد انسان آن‌گونه که باید راه خدمت را بپوید؛ بنابراین در وظایف و مسئولیت‌های خود به‌شدت کند می‌شود و کوتاهی می‌ورزد.

چهار. چشم‌پوشی از خطاها

چشم‌پوشی از خطای خطاکاران و سازش با آنها از دیگر موانع خدمت است. این مسئله می‌تواند به‌دلیل نسبت خویشاوندی یا حزبی میان خطاکار و مدیر مجموعه باشد؛ درصورتی‌که کوچک‌ترین بروز خطا از دیگران، بزرگ‌ترین عواقب را در پی خواهد داشت. چه‌بسا در مجموعه‌های مختلف کشور با خطاکاران بزرگ کنار بیایند؛ اما خطاهای جزئی را عَلَم نموده و فرد خطاکار را که میدان و مجال عفو او هست، از زندگی ساقط و با آبروی او بازی کنند. این رویکرد از مهلکات بزرگ است‌که خوب و بد را نابود می‌کند.

پنج. مداهنه (سازش‌کاری(

مداهنه از دُهن گرفته شده و به‌معنای سازش‌کاری و مدارا و نرمش در حق است. سازش‌کاری در مدیریت در حقیقت پا گذاشتن بر اصول اخلاقی و سرپیچی از موازین انسانی و ندیدن معیارهای عقلانی و پشت کردن به ارزش‌های دینی برای رسیدن به آرزوهای نفسانی و منافع آنی است. مدیر در اثر سازش‌کاری به چاپلوسی، خیانت‌کاری، ستمگری و ترجیح منافع شخصی و گروهی بر منافع عمومی آلوده می‌شود. یکی از آسیب‌ها و خطرات مهمی که همواره مدیران را تهدید می‌کند، سازش‌ با اهل باطل و سودجویانی است‌که اقامه حق و عدالت، مخالف مطامع و منافع دنیوی آنان است. در اندیشه سیاسی اسلام، هرگونه سازش‌کاری با باطل و ستم، به‌شدت نفی گردیده است.

شش. فقدان انصاف و عدالت

انصاف به معنای رعایت جانب حق درباره مردم است. مسئول، مدیر و حاکم جامعه اسلامی بایستی خود را متعهد به خدمت به مردم بداند و در راه برآوردن توقعات به‌حق آنان بکوشد. اگر مدیر انصاف داشته باشد، بی‌گمان پاسخ خواسته‌ها و توقعات مردم را خواهد داد و اگر نداشته باشد، همه آن مسائل را از یاد می‌برد و آنچه در خاطرش نمی‌گنجد، مردم خواهند بود.

هفت. تکبر

تکبر به‌معنای خود بزرگ‌بینی و خود یکی از بیماری‌های هلاک‌کننده و شوم است برتربینی که در میان صاحب‌منصبان و دولت‌مردان، بیش از سایرین نمود می‌یابد، تا جایی‌که عده‌ای از آنان می‌پندارند تکبر یکی از اصول مدیریت است و می‌کوشند کاستی‌های مدیریت خود را از این طریق جبران نمایند.

د) ویژگی‌های مدیر

یک. صیانت از بیت المال

صیانت و استفاده درست از بیت‌المال از وظایف بزرگ و سنگین هر مسئولی است و چنان اهمیت دارد که حضرت علی(ع) در روز دوم خلافت خود به این امر پرداخت و نه‌تنها در حفظ آن همه توان خود را به‌کار بست؛ بلکه برآن شد که بیت‌المال تاراج شده زمان خلفای قبل را نیز به جای خود برگرداند؛ لذا فرمود: به‌خدا قسم! اگر بیت‌المال را در دست غیر اهلش پیدا کنم، هرچند آن را مهر زنانشان کرده باشند یا با آن کنیزانی خریده باشند، پس گرفته و به جای حق خود برمی‌گردانم.

دو. حسن ظن

مدیر شایسته هیچ‌گاه افراد زیر مجموعه خود را از نظر دور نمی‌دارد و به آنها توجه خاص دارد. این توجه شرایطی دارد و نباید همواره خوش‌گمانی یا بدگمانی باشد. اسلام مؤمنان را به حسن‌ظن سفارش کرده است؛ مگر اینکه فساد طرف مقابل ثابت شود.خداوند می‌فرماید:

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید! از بیشتر گمان‌ها خودداری کنید؛ زیرا بعضی از گمان‌ها گناه است.

سه. ارتباط با مردم

یکی از وظایف اصلی و اولیه هر مسئولی، رفتار درست و شایسته با کارکنان و ارباب رجوع است؛ زیرا هدف اصلی مسئولیت، خدمت به خلق خداست. خداوند متعال بین مردم حقوقی را به‌طور متقابل، واجب نموده که بعضی از آنها با رعایت حقوق طرف مقابل، عملی و امکان‌پذیر است. از جمله حقوق واجب "حق مسئولان بر مردم و حق مردم بر مسئولان" است‌که برای هر دو طرف رعایت آن را واجب کرده و آن را سبب نظم، آرامش و محبت به یکدیگر دانسته است. یک مسئول نباید بین خود و مردم ـ اعم از کارکنان زیر مجموعه و دیگران ـ فاصله و مانع ایجاد کند.

چهار. رعایت عدالت

قوام هر سرپرستی و مدیریتی در گرو عدالت است. حضرت علی(ع) می‌فرماید: "إ‌ِعْد‌ِلْ تَدُمْ لَکَ الْقُدْرَةُ".

عدالت که لفظی شناخته شده، شیرین و در ظاهر پرطرفدار است، در عمل با دشواری‌هایی روبه‌روست و هر کسی نمی‌تواند به آن پایبند باشد. عدالت، نزد عده‌ای شیرین است؛ مشروط بر اینکه با منافع آنان اصطکاک نداشته باشد.

یکی از ابعاد عدالت در مدیریت، نگاه یکسان به حقوق همه مردم است. مدیر باید به اندازه‌ای عادل و بر نفس خود مسلط و از محاسبه روز قیامت، ترسان باشد که در زیر مجموعه خود، بستگان و همشهریان را بر دیگران ترجیح ندهد؛ عملکرد مثبت خودی‌ها را چند برابر جلوه ندهد و به عملکرد دیگران نیز بی‌توجه نباشد. عدالت‌ورزی در محیط‌های اداری و در جایگاه‌های مدیریتی، زمینه‌ها و مصادیق بسیاری دارد. در یک تقسیم‌بندی می‌توان عدالت‌ورزی را در دو عرصه عدالت نسبت به مراجعان و عدالت نسبت به زیردستان ذکر نمود.

پنج. تواضع

یکی از عوامل مؤثر در از بین بردن روحیاتی نظیر خود برتربینی و تکبر ـ که از رذایل خطرناک زاییده حب جاه است ـ تواضع در برابر زیردستان است. مثلاً :پیشی‌گرفتن در سلام به آنها، ، هنگام پاسخ سلام، نگاه به ایشان و تکان دادن سر و گشاده‌‌رویی، نیم‌خیز شدن از جا، هنگام ورود یکی از آنها به داخل اتاق، به علامت احترام، مصافحه و...

شش. بصیرت

مدیر به‌ویژه در مدیریت جامعه، علاوه بر دانش مدیریت نیازمند روشن‌بینی و بینش است تا بتواند در هر موقعیت نقش مقتضی را ایفا نماید. ممکن است کسی دانش مدیریت را دارا باشد؛ ولی بینش مدیریت نداشته باشد یا بتواند در زمینه مدیریت کتابی بنویسد و در دانشکده مدیریت تدریس کند؛ ولی در عمل، به‌دلیل فقدان بینش مدیریت، مدیر خوبی نباشد. بینش مدیریت احساس ویژه‌ای است‌که شکوفایی آن انسان را به کار از طریق دیگران قادر می‌سازد و او را دارای هنر مدیریت می‌نماید. نور بینش افزون بر اینکه در خودسازی نقش اساسی دارد، در تصحیح برخوردهای اجتماعی انسان نیز بسیار مؤثر است.

نتیجه

امروزه در دانش مدیریت این نکته مطرح است که اساس مدیریت مبتنی بر توجه و عنایت به ارزش‌های اخلاقی است؛ یعنی مدیریت را بدون این مفاهیم اساسی نمی‌توان در نظر گرفت. اخلاق حرفه‌ای یکی از زمینه‌های دانش مدیریت به‌شمار می‌رود؛ اما همه نظریه‌‌های مدیریت نسبت به اخلاق سازمانی موضع‌گیری یکسانی نداشته‌اند.

مدیریت در دین مبین اسلام اهمیت خاصی دارد و مدیریت اسلامی زمینه رشد انسان به‌سوی الله را فراهم می‌نماید و مطابق کتاب، سنت و علوم، فنون و تجارب بشری جهت رسیدن به هدف‌های یک نظام الهی، همانند یک محور، مدار و قطب‌نما عمل می‌کند. مدیران اسلامی نیز خدمتگزاران مردم هستند و باید در جهت خدمتگزاری، اقامه حق و عدل و دفع باطل و ظلم بکوشند، که البته این مهم با رعایت اخلاق و احکام اسلامی فراهم می‌آید. بی‌تردید اخلاق در اسلام، به‌خصوص برای مدیر اهمیت فراوانی دارد. این امر به‌لحاظ جنبه‌های زیر است:

  1. علاوه بر آنکه اخلاق از ارکان اسلام و در ردیف عقاید و احکام به‌شمار می‌آید، عامل پیوند انسان با پروردگار است؛ چیزی که مقصود اصلی ایجاد انسان است.
  2. بزرگ‌ترین کمال آدمی تخلق به اخلاق الهی است و تمامیت کمالات مدیر به اخلاق وابسته است.
  3. کمال رهبری و مدیریت هنگامی است که مدیر در مسیر شریعت اسلام گام بردارد. این راه همان اخلاق اسلامی است؛ لذا لازم است مدیران راه پیامبران و جانشینان آنها را بپیمایند. دیگر آنکه آیین مقدس اسلام در تمام زمینه‌ها (اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و غیره) جز با شیوه اخلاقی که دین اسلام بر آن استوار است، تمام و کامل نمی‌گردد. اهمیت اخلاق و ارج و بهای آن برای مدیران از این امر ظهور و بروز می‌یابد که خداوند متعال بر فرستاده بزرگوارش منت نهاده و فرموده است: "همانا تو دارای خُلْقی بزرگ هستی".

http://www.farsnews.com


کلام آخر درمورد اخلاق:
شرکت هایی که در فعالیت هایشان درستی را رعایت می کنندنسبت به مسؤلیت های اجتماعی شان متعهدندودستاورد این تعهد برای آنها سود دهی بیشتر است.

http://www.modiryar.com

منابع

http://marefateakhlagi.nashriyat.ir/node/35

http://www.bashgah.net

http://www.farsnews.com

http://www.modiryar.com

گردآورنده: معصومه عظیمی، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

روان شناسی اخلاق

روان شناسی اخلاق

اخلاق و مسائل آن رابطه عمیقی با مباحث تربیتی دارند. از این رو موضوعات اخلاقی در بخش عمده ای از مباحث تربیتی حضور پررنگی دارند. مبحث اخلاق را می توان از جنبه های مختلفی مورد بحث و بررسی قرار داد؛ تحلیل روانشناسی مقوله ی اخلاق از جمله موضوعاتی است که در حوضه ی مشترک روانشناسی و اخلاق مورد توجه جدی قرار گرفته است.

روانشناسان بنامی همچون« پیاژه» و «کهلبرگ» به این شاخه علاقه ای جدی نشان داده اند و از زوایای مختلفی به مباحث این شاخه ی علمی نگریسته اند.

کتاب« روانشناسی اخلاق» اثر دکتر « پروین کدیور» از جمله ی آثاری است که در این زمینه به فارسی عرضه شده اند. نویسنده ی اثر از صاحب نظران بنام رشته ی روانشناسی در ایران است و چنان که پیداست به موضوع مورد بحث توجه و عنایت ویژه ای داشته اند.

پیاژه نظریه ی خود را در محدوده ی روانشناسی کودک بررسی می کند، چرا که اگرچه بازه ی زمانی تحول اخلاقی محدود به دوره ی کودکی نیست، اما مهمترین و اساسی ترین بخش این بحث در دوره ی کودکی قابل طرح است.

گفته میشود که عقاید روانشناسانی همچون «پیاژه» در افکار و آرای «کانت» در زمینه ی «اخلاق دستوری» و « اخلاق آزاد» ریشه دارد. البته مباحث «کانت» به دیدگاه شناختی او متکی است؛ از این رو با تعبیه ی مقوله ای به نام «وجدان»، اخلاق واقعی را «اخلاق خودپیرو» می داند نه آنچه به مقضای قوانین و متکی به عامل تابعیت انجام می گیرد.

به عقیده ی «پیاژه» رشد شناختی آدمی طی مراحلی که از نظر کیفی و کمی متفاوتند، به وجود می آید و اگرچه این مراحل با نظم معین و در زمانی نسبتاً مشخص ظاهر می شود و در همه ی افراد همانند است، اما هر فرد ضمن پیروی از طرح های عمومی رشد شناختی، ویژگی های خاص خود را دارد. این دیدگاه به طور ضمنی به نظریه ی خودپیروی اخلاقی «کانت» نظر دارد.

«پیاژه» در «تحول اخلاقی» در دو مرحله ی « به کار بستن قواعد» و « آگاهی از قواعد» به بحث واقع گرایی و نسبی گرایی اخلاقی می پردازد.

از نظر «کهلبرگ» رشد اخلاقی در سه سطح قابل بررسی است؛ «سطح اخلاق پیش قراردادی»، « سطح اخلاق قراردادی» و « سطح اخلاق فراقراردادی». در سطح اول دو مرحله مفروض است « مرحله ی اخلاق بر پایه تنبیه و اطاعت» و « مرحله ی اخلاق ابزارگونه نسبی» ( لذت گرایی نسبی)؛ او در سطح دو نیز، دو مرحله فرض می کند« مرحله اخلاق پسر خوب و دختر خوب» و « مرحله ی اخلاق براساس قانون و نظم» و سرانجام در سطح نهایی تحول اخلاقی، فرد پس از « مرحله ی اخلاق براساس پیمان اجتماعی» به « مرحله ی اخلاق براساس اصول جهانی می رسد. این مراحل در نهایت به پنج جهتگیری تقلیل یافت و مرحله ی ششم حذف شد. کهلبرگ نشان داد که مرحله ی پنجم نیز در رشد قضاوت های اخلاقی به ندرت قبل از بیست سالگی ظاهر می شود. نظریه شناختی- که «کهلبرگ» نیز به آن تعلق خاطر دارد بر استدلال اخلاقی تأکید دارد و نه بر رفتارهای واقعی و این امر اشکالی است که دیگران بر این نظریه می گیرند. (کدیور، 1385)

پروین کدیور، نشر آگه، چاپ دوم، تهران، پاییز 1383

روانشناسی را به لحاظ های گوناگون می توان تقسیم بندی کرد:

1) به لحاظ مکتب/ گرایش/ جنبش

2) به لحاظ تعداد ساحات درونی آدمی

3) به لحاظ شئون زندگی

روانشاسی اخلاق به چند دلیل به اخلاقی زیستن توجه دارد:

1) عوامل روانی اقبال به نهاد اخلاق

کجای زندگی بشر می لنگید که اخلاق را ابداع کرد؟ یا به تدبیر بدبینانه تر، چرا بشر چیز پرهزینه ای مثل اخلاق زندگی کردن را ابداع کرد که باعث نقص در شهرت و ثروت و مقام و محبوبیت و حیثیت اجتماعی شده است؟ این هزینه ها وافعا وجود دارد و حتی اینطور هم نیست اخلاقی زیستن باعث محبوبیت شود، اگر تامل کنید می بینید که هرچه اخلاقی تر زندگی کنید تنهاتر می شوید و هرچه تنهاتر شوید اندوهگین تر می شوید. روانشناسان اخلاق به این موضوع پرداخته اند و گفته اند اخلاقی زیستن نیازهای روانی انسان را برآورده می کند اما این نیازها چه هستند؟

1) هر جامعه ای نیاز به همبستگی دارد و بسیاری از جامعه شناسان می گویند اخلاق این همبستگی را ایجاد می کند( نیاز جمعی)

2) نیاز به امنیت خاطر موجب پدید آمدن اخلاق شد؛ اگر درد و رنجی به دیگری وارد نکنیم، درد و رنجی بر ما حاصل نمی شود(نیاز فردی)

3) پدید امدن جامعه ی ارمانی محتاج اخلاق است( پنج مولفه ی جامعه آرمانی عبارتست از: نظم، امنیت، رفاه، عدالت و آزادی). اخلاق شرط لازم جامعه ی آرمانی است و شرط کافی آن اخلاق به همراه حقوق و قانون است.

4) آرمانهای روانشناختی(آرامش، رضایت باطن، زندگی معنادار، امید و شادی) موجب روی اوردن به اخلاق شده است

2) عوامل روانی اقبال به نهاد اخلاق

مهمترین موضوع در این مورد شکاف بین معرفت اخلاقی و عمل اخلاقی است. سقراط تنها منکر این شکاف در فرهنگ غرب بود. از نظر ارسطو این شکاف وجود دارد و ضعف اراده باعث آن است. رأی ارسطو پرطرفدارترن رأی تا اواخر قرن نوزدهم بود.

«کرکگور» معتقد بود عامل ضعف اراده فریب است و فریبکار خود انسان است. عده ی دیگری معتقد بودند عقل موجب این شکاف است، چون عقل حسابگر است. عده ی دیگری معتقد بودند بی عقلی موجب این شکاف است و عده ای نیز می گفتند عاطفی بودن موجب این شکاف است.

3) آثار اخلاقی زیستن بر روان آدمی

عرفا تصور می کردند که هرچه مطلوبهای اخلاقی بیشتر فراهم شوند مطلوبهای روانی هم بیشتر فراهم میشوند، اما تحقیقات جدید در روانشناسی اخلاق نشان داد که لزوماً چنین نیست، به خصوص از جانب کسانی که رویکرد تجربی در روانشناسی دارند، مانند «اریکسن». از این رو پس از تحقیقات اریکسن روانشناسان کوشیدند درباره ی تک تک اعمال اخلاقی تحقیق کنند و نظر کلی ندهندغ نتیجه ی این تحقیقات بدین صورت شکل گرفت:

1) مطلوبهای اخلاقی لزوماً بر مطلوبهای روانشناختی تأثیر ندارند

2) تأثیر مطلوبهای اخلاقی بر مطلوبهای روانشناختی یکسان نیست

3) تأثیر مطلوبهای اخلاقی بر مطلوبهای روانشناختی به سنخ روانشناختی افراد بستگی دارد

4) تأثیر مطلوبهای اخلاقی بر مطلوبهای روانشناختی به نظامهای اجتماعی بستگی دارد

4) عوامل روانی موثر در اقبال به یک نظام اخلاقی خاص

1) عوامل ارثی( به شرطی که بپذیریم عوامل روانشناختی به ارث می رسند)

2) سن

3) توانایی های ذهنی( علم، فهم، تجارب زندگی و قدرت تفکر)

(ملکیان، 1390)

گردآورنده: نگار نصیری، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

آیین اخلاق حرفه ای جامعه مهندسان مشاور

آیین اخلاق حرفه ای جامعه مهندسان مشاور

ایین اخلاق حرفه ای جامعه مهندسان مشاور حول 5 اصول اساسی تدوین گردیده است:

1.تعهدات مهندسان مشاور نسبت به منافع ملی و محیط زیست

2.تعهدات مهندسان مشاور نسبت به کارفرمایان

3.تعهدات مهندسان مشاور نسبت به حرفه مهندسی مشاور

5.تعهدات مهندسان مشاور نسبت به کارکنان و سهامداران خود

تعهدات مربوط به هر یک از اصول 5گانه فوق در 3 سطح به سرح زیر تدوین گردیده است:

  • اصول بنیادین اخلاق حرفه ای: اصول و ارزش های اخلاقی است که جنبه آرمانی دارند و دستیابی و تحقق کامل به این اصول مقدور نیست.تنها می توان در جهت آنها تلاش کرد و به آنها نزدیک شد.
  • معیار های اخلاق حرفه ای: حداکثر سطح اخلاقی رفتار حرفه ای است که مهندسان مشاور تحقق آن را ممکن می دانند و برای آن می کوشند
  • دستورات اخلاق حرفه ای: حداقل سطح اخلاقی رفتار حرفه ای است که عدول لز آنها موجب تنبیه انضباطی می شود.

ارزش ها در آیین اخلاق حرفه ای جامعه مهندسان مشاور

1.صداقت و درستکاری: مهندسان مشاور در انجام خدمات حرفه ای خود باید صادق و درستکار باشند.

2.بیطرفی: مهندسان مشاور در انجام خدمات حرفه ای خود باید بیطرف باشند

3.امانت داری: مهندسان مشاور نباید اطلاعات محرمانه ای که در جریان ارائه خدمات حرفه ای خود به دست می آورند بدون مجوز استفاده و افشا کنند.

4. صلاحیت حرفه ای: مهندسان مشاور باید از صلاحیت حرفه ای و تخصصی لازم در حوزه فعالیت خود برخوردار باشند

5. رفتار حرفه ای: مهندسان مشاور باید به گونه ای رفتار و عمل کنند که با حسن شهرت حرفه ای سازگار باشد و از انجام اعمالی که ممکن است اعتبار حرفه ای را خدشه دار کند پرهیز کنند.

6.صرفه جویی: مهندسان مشاور در ارائه خدمات خود باید استفاده بهینه در منابع را مورد توجه قرار دهند.

گردآورنده: محمدرضا حیدری، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه ای در عکاسی


اخلاق حرفه ای در عکاسی

مقدمه
در باب اخلاق و هنر سخن بسیار رفته و مناقشات و مجادلات فراوانی درباره این دو در طول تاریخ اندیشه بشر رخ داده است، برخی بر ان بوده اند که هنر، خلاقیت آزاد و آفرینشگری هنرمند است و اخلاق به گونه ای هنر را محدود می سازد و لذا هنر و اخلاق راه و روشی جداگانه می پیمایند. از دیگر سوی برخی هنری را متعالی دانسته و ستوده اند که در جهت رشد و تعالی بشر باشد که از منظر آنان هنر با اخلاق پیوندی ناگسستنی می یابد . علاوه بر این درباره آنکه آیا زیبایی با اخلاق نیز رابطه دارد و آیا اخلاق پسندیده در ساحت زیبایی به شمار است، بحث های فراوان رفته که در این نوشتار به اجمال بدانها میبردازیم.در کار تحقیقی بیش روتقابل نوعی از هنر (عکاسی) با اخلاق مورد توجه قرار گرفته است.در ابتدا سعی شده تا تعریفی از وازه اخلاق ارایه شود سپس به بررسی علم اخلاق، اصول اخلاقی و شاخصه های ان پرداخته ایم در ادامه به بیان تاریخچه عکاسی، انواع ان،بررسی عکاسی خبری،تفاوت عکاسی با عکاسی خبری،مسولیت های اولیه در عکاسی خبری ،دو راهی های اخلاقی در عکاسی خبری، رویکردهای فلسفی حل دو راهی های اخلاقی و نتیجه گیری می رسیم.

تعریف اخلاق
در لغت نامه دهخدا اخلاق عبارت است از جمع خلق.خوبیها.یکی از سه بخش فلسفه عملیه.درفرهنگ معین لغت اخلاق نیز با همین معنا به کار رفته.در فرهنگ عمید نیز اخلاق عبارت است از جمع خوی و هنجارهای مورد قبول جامعه که نشان دهنده درستی و نا درستی رفتار شخص است.بنابر این واژه "اخلاق" از نظر لغوی جمع "خُلْق" به معنای خوی، طبع، سجیه و عادت است، اعمّ از این که آن سجیه و عادت نیکو باشد یا زشت و بد.
بر این اساس دانشمندان علم اخلاق و فیلسوفان برای اخلاق تعاریف متعدّدی بیان کردند:
الف. برخی آن را ملکه‏ای نفسانی دانسته‏اند که مقتضی صدور کارها از انسان بدون نیاز به فکر و اندیشه است.

ب. برخی نیز اخلاق را تنها بر فضایل اخلاقی اطلاق می‏کنند و آن را در مقابل ضد اخلاق به کار می‏برند.

ج. و گاهی نیز به معنای نهاد اخلاقی زندگی به کار می‏رود
بنابراین معانی اصطلاحی متفاوتی برای اخلاق بیان شده است که جمع دقیق آن ممکن نیست، امّا می‏توان اخلاق را در اصطلاح دانشمندان اسلامی، به گونه ای جمع‏بندی کرد که نسبتاً جامع بین آنها باشد و آن عبارت است از: "اخلاق، کیفیتی برای نفس آدمی است که رفتارهایی متناسب با آن از انسان بروز می‏کند{1}
جايگاه اخلاق
اخلاق از اهميت بسيار زيادي برخوردار است بدان اندازه که پيامبر اسلام فرمود: من براي تکميل کردن خوبي هاي اخلاقي مبعوث شدم.
اولين نمودي که از يک شخص در جامعه ظاهر مي شود اخلاق آن فرد است. اخلاق، زباني بين المللي دارد و مي توان با آن هر انساني را تحت تأثير قرار داد..
دين اسلام براي اخلاق، جايگاهي بس رفيع قائل است و منابع اسلامي مملو از آموزه هاي اخلاقي است.

رابطه و تاثیر اخلاق بر هنر
هنرها رکن مهمی از زندگی و فرهنگ آدمی‌اند و جاذبه و هواخواهان بسیار دارند. چه‌گونه می‌توانیم در دل یک اثر هنری (حالا هر اثری که می‌خواهد باشد، موسیقی، نقاشی، فیلم، آواز، رقص،عکاسی و معماری و غیره) مفهومی به نام اخلاق را بیابیم؟هزاران سال است که اندیشه‌مندان ذهن خود را به این پرسش‌ها مشغول داشته‌اند.اخلاق از مهم‌ترین دغدغه‌های انسانی است و فیلسوفان اخلاق از یونان باستان و زمان سقراط تا کنون به حکمت عملی و بررسی توانایی‌های عقل عملی پرداخته‌اند.{2}.

هنر عکاسی
این هنر در اکثر زبان های جهان فتوگرافی خوانده می شود که ترکیبی از دو کلمهٔ یونانی فتو به معنی نور و گرافی به معنی ثبت یا نگارش است. بنابراین، فتوگرافی به معنای نقش کردن با نور است .عکاسی به عنوان یک پدیدهٔ علمی متولد شد، به عنوان هنر تثبیت شد و به عنوان صنعت گسترش یافت.عکاسی توسط یک فرد کشف و تکمیل نشده است، بلکه نتیجهٔ تلاش بسیاری از افراد در طول تاریخ است ..
هر چند از اول، عکاسی بر پایه آنالوگ بنا شده بود، ولی این صفت، بعد از ظهور عکاسی دیجیتال و بخاطر ایجاد وجه تمایز به این نوع عکاسی اضافه گردید..
انواع عکاسی
عکاسی معماری :شاخه ای از عکاسی است که در آن از آثار معماری و ساختمان ها عکسبرداری می شود
عکاسی از اشیای بی جان :شاخه ای از هنر عکاسی است که به ثبت تصویر از اشیاء بی جان و معمولاً غیر متحرک و اشیا محیط پیرامون می پردازد.
عکاسی نجومی :شاخه ای از عکاسی است که به وسیلهٔ تلسکوپ و با روش های مختلف از ستارهها و سیارات عکسبرداری می کند.
عکاسی ورزشی :شاخه ای از عکاسی است که در آن از صحنه های ورزشی و ورزشکاران عکسبرداری می شود...
عکاسی پرتره :شاخه ای از عکاسی است که در آن از چهرهٔ انسان عکسبرداری می شود. پرتره تنها یک عکس ساده نیست، بلکه نمایانگر افکار، اخلاق و خصوصیات فردی سوژه است.
عکاسی از طبیعت: شاخه ای از عکاسی گفته می شود که گیاهان، جانوران، کوه ها یا صخره ها به نحوی ثبت شده باشند که در آن هیچ گونه اثر مستقیم یا غیر مستقیم از انسان نباشد.
عکاسی حیات وحش :شاخه ای از عکاسی است که در آن از حیوانات و جانوران عکسبرداری می شود..عکاسی از مناظر :به عکاسی از جهان پیرامون می پردازد، حضور انسان یا عناصر انسانی، در این سبک محدودیتی ندارد.
عکاسی خبری :عکاسی خبری یا فتوژورنالیسم به عکس هایی گفته می شود که پبام و هدف اصلی آنها خبر رسانی است.
عکاسی در شب :به عکاسی در فضای آزاد در ساعات شب گفته می شود. در عکاسی شب، معمولاً از دیافراگم های بسته و زمان های نوردهی طولانی استفاده می کنند.
عکاسی ماکرو :شاخه ای از عکاسی است که از نمای نزدیک و بطور معمول از سوژه های کوچک عکسبرداری می کند
. عکاسی صنعتی :یکی از شاخه های عکاسی می باشد که به سفارش یک سازمان صنعتی صورت می پذیرد و به ثبت فرایندهای تولید ، محصولات ، سازمان کار ، کارکنان و یا تجهیزات سازمانی می پردازد{3}
عکاسی‌خبری
عکاسی خبری یا فتوژورنالیسم به عکس‌هایی گفته می‌شود که پبام و خبری را میرساندهنری است که به کار گرفته می‌شود تا زندگی را مستند کند. پدیده‌ای جهانی است و به همه مربوط است و از محدودیت‌های زبانی و فرهنگی عبور می‌کند فتو ژورنالیست ما را به عکس‌هایی ارجاع می‌دهد که یک داستان را بیان می‌کند؛ مثل عکس‌هایی که در رسانه‌های خبری میبینیم یا مجلات و گاه نامه ها یا هفته نامه ها. این عکس ها می تواند در بر گیرنده عکاسی مستند عکاسی تبلیغاتی، عکاسی در صحنه، عکاسی ورزشی، زندگی جاری، علایق انسانی و به تصویر کشیدن شیوه معاصر و رایج زندگی باشد. اما نکتهٔ مهم در این بخش این است که در فتوژرنالیسم روایت، مقدم بر قضاوت است، یعنی باید عکس، دیگران را به قضاوت بکشد، پس لازم است به عکاسان خبری گفته شود: سعی نکنید قضاوت خود را به عکس القا کنید. در فتوژرنالیسم، عنوان یا مضمون مقدم بر عکس است و باید به مخاطبان و بینندگان و کسانی که داوری می‌کنند کمک کند تا خودشان داستان یا ماجرا را کشف کنند{4}..
مسئولیت‌های اولیه در عکاسی خبری
مسئولیت‌های اولیه یک عکاس خبری به مراتب بیشتر از یک عکاس معمولی‌است که شامل: در میان گذاشتن ایده‌های بکر خبری با خبرنگار حوزه مربوطه مشاوره با دبیر بخش عکس پردازش تصویر برنامه‌ریزی برای پروژه‌های عکاسی نوشتن شرح عکس
بسیاری از عکاسان خبری هر ۲۴ ساعت در ۷ روز هفته آماده برای حضور در صحنه‌های خبری هستند. سوار شدن در ماشین پلیس و وسایل نقلیه اورژانس بهترین راه برای رسین به موقع به مراکز وقوع خبر است{5}
دوراهي‌هاي اخلاقي در عکاسي خبري
عکاسان خبري اغلب با دوراهي‌هاي اخلاقي روبرو مي‌شوند. عکاسي ابزار قابل اعتمادي است براي ثبت آنچه ديگران از دريچه چشمانشان مي‌بينند. در طول تاريخ تصاويرفراهم شده توسط رسانه‌ها نقش بي بدليلي را در شکل گيري حافظه جمعي مردم ايفا کرده است. عکس‌هاي رسانه اي مي‌تواند شامل عکس‌هاي تاثرانگيزي باشد. رسانه‌هاي خبري که درصدد ارائه گزارشات دقيق از واقعيت‌هاي اجتماعي به مردم هستند از عکاسي به عنوان پنجره‌اي رو به دنيا استفاده کنند.
عکاسان خبري با چشمان خود شاهد و ناظر صحنه‌هاي شاد و تلخي هستند که ارتباط تنگاتنگي با زندگي و جان انسان‌ها دارد.
عکاسي کردن از صحنه‌هاي تراژدي به ويژه آن دست صحنه‌هايي که در آنها انسان جان خود را از دست مي‌دهد موجب بروز تعارضات اخلاقي پيچيده و بغرنجي براي عکاسان خبري مي‌شود.
عکاسان خبري مجبورند از ميان عمل به وظيفه اخلاقي شان به عنوان يک فرد ناجي براي نجات قربانيان وعمل به مسئوليت شان به عنوان يک عکاس خبري براي به ثبت رساندن صحنه‌هاي تراژدي يکي را انتخاب کنند.
اين نوع از دو راهي‌هاي اخلاقي است که مي‌تواند به عنوان تعارضات ميان وظيفه اجتماعي و مسئوليت حرفه اي يا شغلي، ديده شود.
هرچند که اين دوراهي‌هاي اخلاقي صرفا منحصر به عکاسان خبري نمي‌شود. هر فردي در جامعه مي‌تواند با دوراهي اخلاقي در زندگي روزانه‌اش نيز مواجه شود. تصور کنيد که شما به فرزندتان قول داده‌ايد که او را براي تماشاي يک نمايشنامه که راس ساعت 7 بعدازظهر شروع مي‌شود، همراهي کنيد. در ميان راه شما با خانم نسبتا مسني روبرو مي‌شويد که ماشينش پنچر شده و از شما کمک مي‌خواهد. در اين شرايط شما دچار سردرگمي ‌مي‌شويد که آيا بايد به قولي که به فرزندتان داده‌ايد عمل کنيد يا بايد به نداي وجدان تان گوش کرده و به آن خانم کمک کنيد. تعارض ميان اين دو امر که هر دو هم حق هستند يک دوراهي اخلاقي به شمار مي‌آيد.
اما دوراهي‌هاي اخلاقي که عکاسان خبري با آن مواجه مي‌شوند خيلي جدي تر و پيچيده تر از اين مسائل به نظر مي‌رسد، چرا که آنها پيوسته مجبورند تراژدي‌هاي انساني را به ثبت برسانند. اين نوع از دو راهي‌هاي اخلاقي مي‌تواند بسيار چالش برانگيز باشد زيرا نمي‌توانيم جواب ساده اي را برايشان بيابيم
.
قريب به دو دهه پيش عکاس خبري جواني که اهل آفريقاي جنوبي بود اين دوراهي اخلاقي را به بدترين شکل ممکن تجربه کرد. در يک ظهر سوزان در مارس 1993 کوين کارتر عکسي را از دختربچه آفريقايي گرفت که از سوء تغذيه بسيار نحيف و لاغر شده بود. آن دختر آفريقايي در حالي‌که سرش را به سمت زمين خم کرده بود، تلاش مي‌کرد تا خود را به مرکز غذارساني سازمان ملل برساند. در پشت سر اين دختر کرکسي انتظار مرگ آن دختر بچه را مي‌کشيد. گفته می‌شود که کارتر حدود ۲۰ دقیقه منتظر ماند تا لاشخور بال‌هایش را باز کند تا با گرفتن عکس در این لحظه، عکسش نمود بیشتری پیدا کند، اما وقتی که کارتر دید، انتظارش بی‌ثمر است، به گرفتن عکس در همین حالت رضایت داد و محل را ترک کرد. روز بعد هم او از سودان رفت.



در ان زمان «سن پترسیورگ تایمز» در مورد این عکس نوشت که عکاس با تنظیم دقیق لنز و انتظار بیست دقیقه‌‌ای‌اش، در حکم لاشخور دومی در صحنه بود..

عکس گرفته شده توسط اين خبرنگار براي اولين بار توسط نيويورک تايمز به چاپ رسيد و سپس در سرتاسر دنيا و بنگاه‌هاي خبرپراکني توزيع شد. آن عکس به سرعت به نمادي از آلام و دردهاي آفريقايي‌ها تبديل شد. عکس کارتر نمونه بسيار خوبي از قدرت و تاثيرگذاري غيرقابل انکار عکس و عکاسي به شمار مي‌آيد. برخي معتقد بودند که عکس کارتر بسيار تاثيرگذارتر از صدها گزارشي بود که با هدف انعکاس تألمات آفريقايي‌ها تا آن روز تهيه شده بود. آن عکس برنده جايزه پوليتزر شد. اين جايزه براي عکاسان و حرفه روزنامه‌نگاري از ارزش و اهميت زيادي برخوردار است.
هزاران خواننده نگران سرنوشت آن دختربچه کوچک شدند. بسياري به نيويورک تايمز نامه نوشتند و يا تماس تلفني برقرار کردند تا از سرنوشت آن دختر بپرسند که آيا او به مرکز غذارساني زنده رسيده و از گرسنگي و قحطي نجات يافته بود. البته بسياري نيز به کارتر انتقاد کردند که وي به جاي گرفتن عکس بايد به آن دختربچه کمک مي‌کرده است و کارتر را فردي بي توجه به آلام و مشکلات مردمان آفريقا به شمار آوردند.
بسياري از خوانندگان مي‌خواستند بدانند که چرا کارتر آن بچه را به آن مرکز نبرده و يا به آن غذا نداده است. منتقدان اخلاقي کارتر را مورد انتقاد قرار داده و وي را متهم کردند که با گرفتن اين عکس به دنبال کسب منافع شخصي بوده است.
2ماه بعد از دريافت جايزه پوليتزر، کارتر در ژوهانسبورگ خودکشي کرد. هر چند که دليل قطعي خودکشي وي مشخص نشد ولي آن را چندان هم بي ارتباط با آن عکس و عوامل مربوط به آن نمي‌توان دانست.
ماجراي پيش آمده براي کارتر باعث شد مسئله دوراهي‌هاي اخلاقي که عکاسان خبري با آن مواجه هستند مورد دقت بيشتري قرار گيرد.{6}


ولیوبای هوپر در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم می‌زیست، او یکی از نخستین کسانی بود که عکسبرداری از فجایع انسانی را سوژه کارها خود قرار داده بود. یکی از کارهای او عکاسی از قحطی بزرگ «مدرس» هند بود




.
در آن زمان هوپر، قحطی‌زده‌ها را به صورت گروهی به استودیوی خود می‌آورد و از آنها عکس می‌گرفت.

بعضی عقیده داشتند که این کار هوپر در حکم بهره‌برداری غیراخلاقی از رنج انسانهاست، اما برخی‌ هم بر این باور بودند که اینگونه عکس‌ها باعث افزایش آگاهی مردم و در نهایت تخفیف مشکلات مردم می‌شود.
اما زمانی که مشخص شد هوپر، بدون هیچگونه کمکی به این انسان‌ها، شامل دادن غذا یا کمک‌های پزشکی، آنها را از استودیو به محل زندگی‌شان برمی‌گرداند، میزان یکدلی و همراهی با هوپر کاهش یافت.{7}


.
این عکس در سال ۲۰۱۰ در هاییتی گرفته شده است، عکاس آن پاول هانسن است و به خاطر این عکس برنده جایزه عکاسی خبری سوئد شد.

در این عکس پیکر نوجوان پانزده ساله‌ای به نام «فابیند کریسما» دیده می‌شود. پلیس هاییتی سه گلوله به او شلیک کرده بود. جرم کریسما دزدیدن دو صندلی پلاستیکی و یک قاب عکس بود. پلیس در آن زمان برای متوقف کردن غارتگران بعد از زلزله هاییتی وارد عمل شده بود.
جالب است که عکاس دیگری به نام «لوکاس اولنیک» هم به خاطر گرفتن عکس دیگری از پیکر کریسما برنده جایزه عکاسی دیگری در کانادا شده بود.

اما ناتان وبر، عکس مبتکرانه‌تری گرفته بود، عکس از عکاسانی که خوشحال از پیدا کردن یک سوژه خوب، مشغول گرفتن عکس از پیکر کریسما هستند!

عکس وبر باز هم این سؤال را مطرح کرد که گرفتن چنین عکس‌هایی تا چه حد می تواند اخلاقی باشد، عکاسی از پیکر کریسما، حتی زمانی که خانواده‌اش سر رسیدند و جنازه فرزندشان را بر دوش گرفتند، ادامه داشت.


(NPPA) جان لانگ مدير اسبق انجمن عکاسان مطبوعات ملي
خاطر نشان مي‌کنند که همه روزنامه‌نگاران هميشه در انتخاب بين کمک به سوژه عکس يا عکاسي کردن دچار سردرگمي‌مي‌شوند. هرچند ممکن است درست شرايطي را که براي کارتر بوجود آمد تجربه نکنند. بايد براي اين دوراهي‌هاي اخلاقي چاره‌اي انديشيد پيش از اين‌که روزنامه‌نگاران در آن موقعيت بحراني قرار بگيرند و لحظات تلخي را تجربه کرده و در انتظار آينده تلخ تري باشند.{8}.

رویکردهای فلسفی حل دوراهی های اخلاقی
بطور کلی بحث اخلاق در روزنامه نگاری و بطور خاص در عکاسی خبری ریشه در باورهای بسیاری از فیلسوفان دارد. طیف وسیعی از روزنامه‌نگاران و عکاسان به‌طور ناخودآگاه و بدون آگاهی از ماهیت ایده‌های فلسفی از رویکردهای فلسفی متعددی برای رفع دوراهی‌های اخلاقی در حرفه شان استفاده می‌کنند هر چند که برخی از آنان این حقیقت را نمی پذیرند.
در پژوهش کیفی که توسط رابرت استیل (۱۹۸۷) در خصوص دوراهی های اخلاقی در فتوژورنالیسم تلویزیونی صورت گرفته نشان داده شده است که عامل مذهب و باورهای اخلاقی فرد در رفع تضاد میان ارزش‌های اخلاقی فردی و ارزش‌های حرفه‌ای نقش مهمی را ایفا می‌کنند.
یکی از عکاسان در پاسخ به این سوال که چگونه با این دوراهی اخلاقی برخورد می‌کند، چنین می‌گوید"من یک کاتولیک هستم و با ارزش‌های اخلاقی بزرگ شدم و پایبند آنها والدینم همیشه به من یاد دادند که به آزادی و حریم خصوصی دیگران احترام بگذارم… احساسم درباره آزادی این است که هرفردی می‌تواند هر کاری را که دوست دارد انجام دهد تا جایی‌که برای من دردسر و مشکلی ایجاد نکند آزاد است. “(استیل،۱۹۸۷)عکاس دیگری نیز باورهای اخلاقی‌اش را بر ارزش‌های حرفه‌ای‌اش مقدم می‌داند.
من قبل از این‌که یک عکاس خبری باشم یک انسانم و شخصیت و باورهای خودم را دارم. برخی از عکاسان به راحتی از باورهای اخلاقی شان می‌گذرند. من واقعا حساس و نگران احساسات دیگران هستم.” (استیل،1987)در دو مورد ذکر شده، عکاس خبری دوراهی بین ارزش های اخلاقی فردی و حرفه ای را باتکیه بر باورهای شخصی از پیش رو برمی دارد
اما از سوی دیگر عکاس خبری دیگری با الویت دادن به ارزش های اخلاقی حرفه ای، نظرش را چنین بیان می‌ دارد من مسئولیتی را پذیرفته‌ام و آن پوشش تصویری اخبار و رویدادهاست.
شايد راه حل را هم بايد در اين معنا جست و جو كرد كه آگاهي عمومي از يك عرف عكاسي و پذيرفتن حرف غير واقع شنيدن از سوي مخاطب، بتواند راه‌گشا باشد. وقتي بداني كه طرف مقابلت، چندان هم صادق نيست، آن وقت ترازوي ذهنت را براي شناخت سره از ناسره بيشتر به كار خواهي انداخت و اين آگاهي عمومي را در شناخت عكس بالا خواهد برد. شايد اين دروغي كه عكاس‌ها به مخاطبانشان مي‌گويند، آن‌قدرها هم نتوان بر حسن و قبح ذاتي‌اش سخن راند. بايد پذيرفت ليوان عكاسي خلاق، نيمه‌ي پري هم دارد...{9}
نتیجه گیری
نقش عکاسان خبری به عنوان افرادی که وقایع و رویدادهای اجتماعی، سیاسی ، فرهنگی و … رابه ثبت می‌رسانند بسیار حائز اهمیت است. اگرچه کار عکاسی خبری در زمانه‌ای که تکنولوژی‌های دیجیتال گسترش یافته‌اند به شدت دستخوش تغییر شده ولی هسته اصلی کار عکاسی خبری که همانا ثبت لحظات به یادماندنی از فعالیت های انسان و ارائه آن به عموم می‌باشد تغییر نکرده است.
عکاسان خبری به مثابه داستان سرایان تصویری تلاش می‌کنند تا مسئولیت اجتماعی شان را در برابر عموم و جامعه به درستی انجام دهند. آنان در به انجام رساندن مسئولیت شان به ناچار با دوراهی های اخلاقی متعددی مواجه می‌شوند، دوراهی هایی که برای افرادی به غیر از آنها غیرقابل تصور است. شناخت این دوراهی های اخلاقی که عکاسان خبری را مجبور به انتخاب درستی و نادرستی ابعاد اخلاقی می‌کند از اهمیت بسیاری برخوردار است. شناخت این دوراهی ها نه تنها برای عکاسان خبری بلکه برای خوانندگان نیز حائز اهمیت است چرا که در اغلب موارد آنها بدون لحاظ دوراهی های اخلاقی که عکاس آن را تجربه کرده است و آگاهی از عوامل تاثیرگذار بر تصمیم گیری وی به قضاوت درباره عکس و عکاس می‌پردازند
www.islamquest.net{1}
{2} اخلاق به روایت هنر .مقاله از منوچهر دین پرست. آکادمی مطالعات لندن
{3} فن و هنر عکاسی .هادی سفاییه.انتشارات علمی فرهنگی
Fa.wikipedia.org{4}
Photography.com {5} ترجمه نفیسه مطلق
www.hamshahritraining.ir{6}
1pezeshk.com7} }
{8} همان
{9} مرضیه رستمی .دوراهیهای اخلاقی در عکاسی خبری

منابع
فن و هنر عکاسی- هادی سفاییه- انتشارات علمی فرهنگی
مقاله(اخلاق به روایت هنر)-منوچهر دین پرست
رجوع به سایتهای علمی و اجتماعی

گردورنده: آقای ایرمان دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

نگاهی به فلسفه اخلاق جهان قدیم

نگاهی به فلسفه اخلاق جهان قدیم

دایره المعارف فلسفی استنفورد در مدخل “فلسفه اخلاق جهان قدیم” به صورت تفصیلی مبانی این فلسفه اخلاق و تمایزات آن را با فلسفه اخلاق مدرن به بررسی نشسته است.

آنچه در ذیل می آید ترجمه ای نسبتاً آزاد از مقدمه این مدخل است نظریه اخلاقی خالق اخلاقیات و حتی منعکس کننده آنها نیست بلکه تلاشی برای تفکر مدون برای تحت تآثیر قرار دادن این پدیده یعنی اخلاق است. نظریه اخلاق جهان قدیم البته تلاشی برای تبیین جامع همه پدیده هایی که ذیل عنوان اخلاقیات قرار می گیرند قلمداد نمی شود. این نظریه عقاید و اعمال مجزایی را مفروض می گیرد و بنا دارد سرشت بنیادین آنها را فراچنگ آرد. ماهیت این تلاش ایجاب می کند که پاره ای از این عقاید و اعمال ارزیابی و نقد شوند اما این هدف اصلی به شمار نمی رود. نظریه اخلاقی جهان قدیم تلاش می کند تا تبیین متفکرانه ای از فعالیت جوهری انسان ارائه کند تا فرد بتواند آنچه را اهمیت بنیادین برای پی جویی دارد به دست آورد. به تعبیر دیگر فرد در پرتو این فعالیت می تواند درکی نزدیک به واقع از خیر و سعادت فراهم کند فیلسوفان جهان قدیم در نظریه های اخلاقی خود به چندین مفهوم مهم متکی هستند. این مفاهیم فضیلت و فضایل، خوشبختی ( آدیمونیا) و نفس است. در این مقال البته ما با فضیلت آغاز می کنیم فضیلت اصطلاحی کلی است که ترجمه واژه یونانی ” آرته” است.

این واژه یونانی همچنین به عنوان مزیت هم ترجمه می شود. در این میان اشیای زیادی هستند – چه طبیعی و چه مصنوعی – که آرته یا مزیت مخصوص خود را واجدند. برای اسب و چاقو مزیتهای خاصی موجودند. البته برای انسان هم مزیتی موجود است. مثالهای عینی چنین فضایلی چهره های متفرقی مانند فرمانده سربازان هومری و سیاستمدار آتنی در دوره گسترش این امپراتوری به حساب می آیند. شخصیت مورد علاقه افلاتون یعنی منو هم سرجمع مهمی از این تفکر است هنگامی که وی می گوید که مزیت انسان مدیریت فعالیت شهر به گونه ای که او از دوستانش سود ببرد و از دشمنانش آسیب نبیند و آسیبی به خودش وارد نشود به حساب می آید ( کتاب “منو”، قسمت ۷۱ ای ) . از این توصیف می توانیم ببینیم که اقسامی از مزیت انسانی نسبت مهمی با فضایل اخلاقی برقرار می کننددر جهان قدیم شجاعت، اعتدال و عدالت انواع مقدم فضیلت اخلاقی به حساب می آمدند. یک فضیلت گرایشی ثابت برای عمل به طریقی خاص به حساب می آمد. عدالت هم به طور مثال گرایشی ثابت برای عمل به گونه ای است که هر چیزی حق خود را به دست آورد. این گرایش ثابت شامل معرفتی عملی در باب چگونگی تحقق این نکته است که در هر موقعیت هر امری به حق خود دست یازد. این گرایش همچنین شامل یک رویکرد جدی مثبت در این باب که هر کسی به حق خود برسد به حساب می آید. بنابراین افراد عادل افرادی نیستند که به صورت گهگاهی عادلانه رفتار می کنند یا حتی آن افرادی نیستند که به صورت مرتب عادلانه رفتار می کنند اما این کار را به جهت انگیزه های دیگری صورت می دهند. جدای از اینها آنها افرادی هستند که با اطمینان آنگونه رفتار می کنند چون ارزش مثبت و بسیار نابی را برای اجرای هر یک از وظایفشان دارا هستند و به جهت این رفتار خوب هستند. شجاعت گرایشی ثابت است که به فرد اجازه می دهد تا به صورت قابل اعتمادی برای پی جویی غایات درست در موقعیتهای ترسناک رفتار کند. چون فرد برای چنین عملی ارزش ذاتی قایل است. اعتدال هم فضیلتی است که به صورت یکسانی با خواستها و احساسات پیوند برقرار می کند خیر انسانی می تواند به طریقی فهم شود که شامل فضایل اخلاقی نباشد. به طور مثال فردی که فکر می کند خیر عبارت از سود رساندن به دوستان و ضرر رساندن به دشمنان است می تواند سنگدل، دمدمی ، چپاولگرو حریص باشد. با این همه، بیشتر فیلسوفان جهان قدیم از این بحث می کنند که خیر انسانی باید فضایل انسانی را نیز شامل شود و بدین طریق این خیر فراتر از هر چیز شامل شجاعت ، اعتدال و عدالت خواهد بود. این بحث مبتنی بر پیوندی میان فضایل اخلاقی و خوشبختی است. در حالی که بیشتر فیلسوفان جهان قدیم اذعان می کنند که خوشبختی غایت یا هدف زندگی بشری است این تصور آنگونه که ارسطو می گوید هم ساده و هم پیچیده است. آسان است که بگوییم هر فردی می خواهد خوشبخت باشد و دشوار است که بگوییم این خوشبختی چیست. ما در ابتدا می توانیم به این مسئله از بحث در باب نسبت خوشبختی و خیر انسانی و سپس نسبت خیر انسانی و فضایل اخلاقی نزدیک شویم اشاره به این امر نکته مهمی محسوب می شود که مترادفهای سعادت ( آدیمونیا) زندگی خوب و رفتار خوب هستند. فیلسوفان جهان قدیم از این بحث می کردند که فرد با همه فعالیتهایی که زندگی بشری را می سازند – چون آن فعالیتهایی که با ترس عجینند – پیوندی حتی به صورت معتدل و متوسط برقرار سازد. انسان می تواند احساس ترس کند نسبت به موقعیتهای خطرناک گاهی به صورت مناسب و گاهی به صورت ناممناسب واکنش نشان می دهد یا فرد ممکن است همیشه به صورت خجالت گونه و غیرصادقانه رفتار کند. با این همه اجرای فعالیتهایی که زندگی انسانی را در تمام مدت زندگی خوب می سازند – یا در طول زیادی از کل زندگی – زندگی و رفتار خوب به حساب می آید. از این جنبه نسبت خوشبختی و خیر باید صریح و شفاف باشد. خیر انسانی مبانی روانشناختی برای انجام درست فعالیتهای زندگی انسانی است. در آن گستره خیر نیز خوشبختی به حساب می آید. در حالی که فرد غیرخوشبخت با احساسی چون ترس به یک روش غیرمناسب درگیر است فرد خوشبخت به صورت ماهرانه ای با ترس مواجه می شود و بدین وسیله خیر انسانی را عرضه می کند اینگونه که شرح داده می شود خیر انسانی عام است و فعالیتهای زیادی را در مورد یک زندگی انسانی پوشش می دهد. با این همه فرد می تواند دریابد که چگونه خیر انسانی حداقل شامل فضایل اخلاقی می شود. به طور مثال فضیلت اخلاقی مناسب ترس شجاعت است. شجاعت گرایشی مناسب در عکس العمل با ترس به روشی درست و مناسب است. آنچه ضرورتهای مناسب قلمداد می شوند ترس را برای غایات درست یا ارزشمند مقید می کنند. چنین غایاتی به رفاه خود فرد از جمله رفاه شهری که فرد در آن زیست می کند مقید نمی شوند. از این جنبه فضایل اخلاقی نوعی خیر انسانی هستند که به دیگران توجه و نظر دارند. بنابراین فضایل اخلاقی کیفیات خوب شخصیتی به شمار می روند که به صورت ذاتی برای فرد واجد آنها ارزشمند هستند اما اینها همچنین برای دیگران هم ارزشمندند. در یک چشم انداز تقریبی ما روش مهمی را می بینیم که با آن نظریه اخلاقی جهان قدیم تلاش می کند تا خوشبختی را با فضایل اخلاقی از طریق خیر انسانی پیوند دهد. خوشبختی از خیر انسانی ناشی می شود و خیر انسانی فضایل اخلاقی را در بر می گیرد و این فضایل به صورت تلویحی یا تصریحی به دی”ران نظر دارند از آنجا که خوشبختی چنین نقش حیاتی در نظریه اخلاقی جهان قدیم ایفا می کند ما باید به تفاوت میان آدیمونیای جهان یونانی و ترجمه رایج آن تحت عنوان “خوشبختی” اشاره کنیم. هرچند که کاربرد این واژه بسی متفاوت است اغلب واژه پارسی خوشبختی به یک احساس اشاره می کند. ما به طور مثال می گوییم که ” شما می توانید بگویید او الان احساس خوشحالی می کند و این از نوع رفتارش و وضع ظاهرش عیان است” . این احساس به عنوان یک رضایت یا خوشنودی شرح داده می شود که شاید بدین شیوه در کل زندگی فرد جریان می یابد. در حالی که پاره ای از افراد فکر می کنند تمایزی میان احساس شادی و احساس رضایت وجود دارد خوشبختی هنوز احساس خوب و لذت بخش معنی می دهد. با این همه “خوشبختی” معنایی ثانوی دارد که بر احساسات تآکید نمی کند بلکه بیشتر بر فعالیتها و اعمال تآکید می کند. به طور مثال کسی ممکن است بگوید که: ” آن لحظه زمان شادی من بود ؛ کار من خوب سپری شد ” . این گوینده نیازی بدان ندارد که به احساسی که او تجربه کرده اشاره کند بلکه صرفاً به این حقیقت اشاره می کند که فعالیت مهمی بخوبی سپری شد. البته اگر کار آنها بخوبی سپری شود آنها احساس رضایت می کنند. اما هنگام سخن گفتن از خوشبختی، آنها ممکن است بدرستی به جذبشان به فعالیتی موفقیت آمیز اشاره کنند. برای فیلسوفان جهان قدیم “آدیمونیا” به این معنای ثانوی اصطلاحات ما نزدیکتر است. خوشبختی زیاد به معنای احساس کردن به طریق خاصی نیست یا احساس به نوعی خاص در این باره که چگونه کل زندگی فرد جریان می یابد و سپری می شود. بلکه بیشتر اجرای فعالیتهای خاص یا عمل به شیوه ای خاص است از این جهت فیلسوفان جهان قدیم نوعاً فضیلت اخلاقی را توجیه می کنند. شجاع بودن ، عدالت و تعادل برای فرد فضیلتمند ارزشمند هستند چون این فضایل به صورت همبسته ای با خوشبختی پیوند برقرار می کنند. هر فردی خواهان خوشبخت شدن است بنابراین هر فردی که پیوند میان فضیلت و خوشبختی را تشخیص می دهد خواهان دست یازی به فضیلت است. این بحث به دو ایده بنیادین وابسته و متکی است. اول اینکه خیر انسانی خیر نفس است – و نه خیر مادی یا جسمی نظیر ثروت یا قدرت سیاسی . راه دیگر ابراز این ایده این است که خوشبختی چیزی بیرونی نظیر ثروت و قدرت سیاسی نیست بلکه خیری درونی و روان شناختی است. ایده بنیادین دومی این است که مهمترین خیر نفس فضیلت اخلاقی است. با فضیلتمند بودن، فرد از حالتی روان شناختی لذت می برد که ارزش آن بر انواع دیگر خیرها که در آنها انسان بد می شود می چربد
آخر آنکه مفاهیمی که در باب نفس به کار می روند منظم هستند چون فیلسوفان نوعاً از این بحث می کنند که فضیلت یک خیر برای نفس به حساب می آید. با روشهایی این مدعا در سنتهای بسیاری یافت می شود. فیلسوفان زیادی از این بحث می کنند که اخلاقی بودن ضرورتاً زیبایی فیزیکی ، سلامتی یا ثروت به وجود نمی آورد . به عبارت دیگر فضیلت به عنوان امری خیر با عنوان تعلق داشتن به نفس گره می خورد. این یک خیر روانشناختی به حساب می آید. با این همه به منظور تبیین فضیلت به عنوان خیر نفس فرد نباید اذعان کند که نفس جاودانی است. در حالی که افلاتون به طور مثال تصریح می کند که نفس جاودانی و فضیلت آن هم این است که فراتر از مرگ می رود استدلال او در مورد فضیلت به عنوان خیر روان شناختی به جاودانگی نفس متکی نیست. او از این بحث می کند که فضیلت در این زندگی یک خیر روانشناختی است. خود زندگی کردن یک انسان با این خیر یک خوشبختی محسوب می شود این موضع که میان خوشبختی و فضیلت پلی ایجاد می کند سعادت نامیده می شود – و این واژه بر این کلمه بنیادین در زبان یونانی یعنی آدیمونیا متکی است. از این واژه ما چندین نظریه را مراد می گیریم: الف) فضیلت به همراه فعالیت فعالانه اش با خوشبختی رابطه ای اینهمانی دارد و ب) فضیلت به همراه فعالیتش مهمترین و اساسی ترین جزء خوشبختی است. پ) فضیلت تنها ابزار خوشبختی است. با وجود این، انسان باید محتاط باشد تا این نتیجه را اتخاذ نکند که نظریه های جهان قدیم در کل در صددند تا ارزش فضیلت را صرفاً به عنوان ابزارهای تحقق خوشبختی در نظر بگیرند. باید اینگونه در نظر بگیریم که هر نظریه ای رویکرد خاص خود را نسبت به سرشت پیوند میان فضیلت و خوشبختی واجد است. نظریه های جهان قدیم به چنین مضامین معاصری چون اینکه بحث اخلاقی – یعنی بحث در باب آنچه فرد باید انجام دهد – می تواند یا باید به بحث غیر اخلاقی فروکاسته شوند پیوند نمی خورد
این تأملات در باب فضیلت می توانند موقعیتی را برای تقابل افکندن میان نظریه اخلاقی جهان قدیم و جهان جدید فراهم آورند. یک روش برای ابراز این تقابل اذعان به این نکته است که نظریه اخلاقی جهان قدیم “عامل محور” است در حالی که نظریه اخلاقی جهان جدید ” عمل محور” است. اذعان به اینکه این نظریه اخلاقی عمل محور است بدان معناست که این نظریه اخلاقیات را بر حسب اعمال و شرایطشان و روشهایی که در آن اعمال اخلاقی یا غیراخلاقی هستند تبیین می کند. ما به صورت تقریبی می توانیم متفکران اخلاقی مدرن را به دو گروه تقسیم کنیم: آنهایی که اخلاقیات یک عمل را بر مبنای نتایج شناخته شده یا انتظار داشته مدنظر قرار می دهند که به عنوان نتیجه گرایان مطرح هستند و آنها که اخلاقیات یک عمل را بر حسب تطابق آنها بر حسب انواع مشخصی از قوانین ، نهی ها یا توصیه های ایجابی مورد توجه قرار می دهند که به وظیفه گرایان مطرح هستند. مورد اولی شامل فایده گرایانی می شود که اذعان می کنند یک عمل وقتی اخلاقی است که بیشترین خیر را برای بیشترین تعداد افراد به همراه داشته باشد. وظیفه گرایان اذعان می کنند که یک عمل در صورتی اخلاقی است که با اصلی اخلاقی چون الزام برای راست گفتن تطابق داشته باشد
در مقابل، نظریه اخلاقی جهان قدیم اخلاقیات را برحسب تأکید بر عامل اخلاقی تبیین می کند. این متفکران به طور مثال به آنچه فردی را عادل می سازد عطف توجه نشان می دهند. آنها به حالت ذهن، شخصیت ، مجموعه ارزشها و حالات نسبت به خود ودیگران علاقمندند . آنها همچنین به تصور جایگاه خود فرد در زندگی اجتماعی؛ تعلق خاطر دارند. یک انسان مدرن ممکن است اعتراض کند که این شیوه از ابراز بحث حرکتی رو به عقب است. اعمال عادلانه از جهت منطقی بر افراد عادلانه مقدم هستند و وباید با بسط هر تبیینی از آنچه فرد را فردی عادل می سازد تعریف شوند. افراد جهان قدیم البته تصور تقریبی از چیزی که عمل عادلانه است داشتند و این تصور تقریبی مطمئناً با تصور فرد عادل و انگیزه و نظام ارزشهای فرد اشتراکاتی داشت. با این همه این تصور از فرد عادل با تبیینی از نتایج اعمال عادلانه و اصلی برای تعیین اینکه کدام اعمال عادلانه هستند و کدام عادلانه نیستند از بین نمی رود. برای یک فرد جهان قدیم انسان عادل با یک صنعتگر یا یک جراح مقایسه می شود. عمل کردن یک جراح صرفاً مجموعه ای از اعمال مؤثر پزشکی نیست. این عمل هنگامی که فعالیتهای مناسبی صورت می گیرند شناخته می شود و این نوع از دانش البته همیشه قابل تعریف نیست. برای فهم اینکه جراح بودن به چه معناست فرد باید به قضاوت این جراح توجه کند و حتی انگیره او را مدنظر داشته باشد. اینها به صورت خاص به عنوان اعمال ابراز می شوند اما قابل فروکاستن به آن اعمال نیستند. با روشی مشابه آنچه فردی عادل را شکل می دهد با اعمالی که او انجام می دهد و همچنین با فهرستی از اعمال عادلانه درست بیرون کشیده نمی شود. به عبارت دیگر عادل بودن مستلزم کیفیات شخصیتی مناسب این شخص عادل است و در ذیل نور آن ما در می یابیم کدام عدالت اعمال آنها را به وجود می آورد

مساله اخلاق، همواره یکی از مباحث مهم و بحث‌انگیز در حوزه فلسفه و در طول تاریخ آن بوده و از دیدگاه‌های متعدد طرح شده است. این مبحث امروزه با توجه به مباحث دیگری چون سیاست،مدیریت، صنعت و تکنولوژی و غیر از آنها، گسترش و بسط قابل توجهی یافته و ازدیدگاه‌های متعددی طرح و تبیین می‌شود. در همین راستا، به‌ تازگی کتابی با عنوان اخلاق در عصر مدرن، به همت دکتر رضا داوری اردکانی نوشته شده است. اخلاق و فلسفه آن، نسبی و مطلق بودن آن همیشه دغدغه ذهن بشر بوده است و متفکران این حوزه را سخت به خود مشغول داشته است. قلم ها فرسوده اند و کاغذها سیاه کرده اند، اخلاق و پایبندی به ارزش های اخلاقی در هر جامعه ای ستوده است و در هر عصری اهمیت خود را همچنان حفظ کرده است. اخلاق بشر همزاد اوست، آدمیان در مرحله‌ای از تاریخ پدیداری خود رفته رفته برخی چیزها را ارزشمند تصور کردند. تفکر ابتدایی انسان به این صورت وارد مرحله مفهوم سازی شد و مفهوم سازی موجب پدیدار شدن مفهوم خوبی یا خیر در ذهن انسان گشت واین شروع تفکر اخلاقی انسان بود.[مبانی فلسفه اخلاق، رابرت ال. هولمز، ص ۲۶ ] این تفکر در برهه های حیات بشر همراه با رشد او در زمینه های متعدد همواره متحول شده است تا به زمان ما رسیده است.اما اخلاق در عصر ما چگونه است؟ در این زمینه کتابی به قلم رضا داوری اردکانی رئیس فرهنگستان علوم در پانزده فصل و ۲۸۳ صفحه منتشر شده است. با نام " اخلاق در عصر مدرن" که در واقع این نام را ناشر این اثر بر آن نهاده است. مقدمه نسبتا طولانی کتاب،چشم‌اندازهای مۆلف را آشکار می‌کند، که بیان یا شاید درددلی است در چگونگی مواجهه جامعه فکری ما با مباحث اخلاقی. این رویکرد مولف گاه با نقدهایی همراه شده است؛ نقدهایی که بیشتر متوجه فرهنگ غربی هستند و گاه اشاراتی دارند به جانب فرهنگ خودمان. در مقدمه این کتاب پرسش هایی مطرح می‌شود بدین شرح: «شاید هرگز در هیچ‌جا این همه که اکنون در همه‌جا و از جمله در ایران درباره اخلاق می‌گویند و می‌نویسند، نگفته و ننوشته باشند. تعداد کتاب‌ها و مقالاتی که در بیست سال اخیر در باب اخلاق و علم، اخلاق و دین،اخلاق و سیاست، اخلاق حرفه‌ای و حتی اخلاق پژوهش نوشته شده است، شاید از عدد مجموعه کتاب‌های اخلاقی در طی تاریخ بیشتر باشد. چه شده است و چه نیازی پژوهندگان و نویسندگان را برانگیخته است که به اخلاق رو کنند؟ آیا علاقه وتعلق خاطر به اخلاق بیشتر شده است. یعنی آیا این توجه را باید نشانه پیشرفت و کمال اخلاقی دانست؟» نویسنده، مطالب کتاب را ناظر به خلجانها و نگرانی‌های اخلاقی می‌داند و تأکید می‌کند که این قبیل نوشته‌ها و آثار بیشتر نشانه است و کمتر اثری در وضع اخلاق و بهبود آن دارد، مع‌هذا باید امیدوار بود که بعضی از آنها مایه تذکر شود.نویسنده در بخش دیگری از مقدمه آورده است: «درست است که اخلاق هرگز هیچ‌جا جانشین حقوق و فقه نشده است، اما باید قرابت یا نسبتی میان این سه وجود داشته باشد که کسی بتواند فکر کند که اینها می‌توانند جای یکدیگر را بگیرند. این نزدیکی کجاست و در چیست؟ جایی که اخلاق و حقوق و دین به هم می‌رسند کجاست؟ اینجا جایی است که مردمان در آن احساس تعلق و تسلیم می‌کنند، گویی آدمیان از جایی به کاری و راهی دعوت می‌شوند و وظایفی به عهده آنان گذاشته می‌شود و از امور و اعمالی بازداشته می‌شوند و این دعوت در دین الهی (و نه طبیعی) از جانب خدا و توسط وحی است و در حقوق از سوی جامعه برای نظم‌بخشی روابط انسانی است.»

گردآورنده: خانم رجایی - دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

نظریۀ منشور اخلاقی سازمان

نظریۀ منشور اخلاقی سازمان

مقدمه

مدیران و کارگزاران بخش عمومی در هر جامعه ای، علاوه بر ضوابط ومعیارهای دیوانسالارانه،به منشور یا مجموعه ای از رهنمودها و معیارهای اخلاقی-ارزشی نیازدارندکه آنان را در اقدامات تصمیم گیری شان یاری رساند و هرگاه درموضوعی دچار تردید شدند، گمان آن ها را به یقین مبدل سازد. مسلماًهرفردی از اعضای سازمان های بخش عمومی ارزش های خاص خود راداراست که این ارزش ها در انجام وظایف و فعالیت های وی اثرگذارند، اما لزوماًبین همۀ اعضای سازمان یکسان و مشترک نیستند. ممکن است مدیری بر اساس ارزش های مورد قبول خود، تصمیمی بگیرد که با تصمیم مدیری دیگر در همان مورد،مشابه ویکسان نباشد.علت این تفاوت نیز عمدتاً در تفاوت میان ارزش ها و باورهای این دو مدیر است.

بنابراین،برای ایجاد هماهنگی و وحدت رویه در حرکت به سوی وضعیت مطلوب جمعی و عمومی،لازم است که معیارهای اخلاقی و ارزشی به شیوه ای منضبط ومنظم در اختیار مدیران و کارگزاران بخش دولتی قرارگیرد و به نوعی درآن درونی شود تا همچون سوگندنامۀ بقراط که اخلاق حرفه ای پزشکان را شکل می دهد، مدیران و کارکنان بخش عمومی نیز از سرمشق ها و رهنمودهای اخلاقی و ارزشی مشترکی بهره گیرند.

اندیشمندان مدیریت دولتی در زمینۀ منشور اخلاق سازمانی دیدگاه های متفاوتی اتخاذ کرده ونظرات گوناگونی ابراز داشته اند که دو نکته اساسی از آن ها استنباط میشود :اول آنکه قوانین ومقررات نمی توانند تمامی تصمیم ها واقدامات مدیران وکارگزاران بخش عمومی را پیش بینی کرده وبرای آن شیوه وراه وروش ارائه دهند؛بنابراین در موارد بی شماری قانون مسکوت

می ماند ،که در این موارد وجود مجموعه ای از رهنمودهای ارزشی اخلاقی بسیار راه گشا وموثراست. این منشور اخلاقی راه مطلوب ومصلحت آمیز کاروتصمیم گیری را معین می سازد وتردید را ازمیان برمی دارد .ضمناً ،وجود چنین مجموعه ای موجب هماهنگی ووحدت در میان مدیران وکارگزاران بخش عمومی می شود. نکته دیگری که در نظریه های متفکران مدیریت دولتی به چشم می خورد،جامعیت رهنمودهای واصولی است که درمنشور اخلاق سازمانی درج می گردند.این اصول باید به گونه ای تدوین شوند که نسبت به مسائل وموضوعات مطرح در مدیریت دولتی ،کاملیت وجامعیت داشته باشند واقدامات وفعالیت های سازمان را به طور کامل پوشش بدهد ؛همچنین باید جنبه های مختلف ومتفاوتی که فعالیت های مدیریت دولتی را شکل می دهند ،در برگیرند.

فدریکسون (1990) منشور اخلاق سازمانی را ،حول محور برابری وعدالت اجتماعی ومصلحت عامه تعریف می کند ورور (1998)اخلاقیات حاکم بر سازمان های دولتی راتابع ارزش های موجود در جامعه وجهان وجهان بینی حکومتی می داند.اما نویسندگان دیگری هستند که موضوع را با نگرشی

جامع تر بررسی کرده ومعیار های اخلاقی مدیریت دولتی را در جنبه های مختلفی دیده اند.دو تن از صاحبنظران(Hejka-Ekins,1988,Pugh,1991)

منابع تشکیل دهندۀ معیارهای اخلاقی مدیریت دولتی را دو دستۀ معیارهای اداری یا دیوانسالارانه ، وآزادمنشانه دسته بندی کرده اند. هر مدیری ، به زعم آنان ،باید از این دودسته نیاز رااز نظر دور ندارد؛بدین ترتیب که هم مقررات وضوابط دیوانسالارانه را مد نظر قراردهد وهم آزادی وکرامت انسانی را در نظر داشته باشد. پوزنر و اشمیت (1994) به دو دستۀ دیگر از معیار ها اشاره می کنند که یکی برفردگرایی سنتی تأکید داردودیگری همکاری وجمع گرایی را در نظر می گیرد .وباور این دو نویسنده ،مدیران بایدضمن حفظ آزادی وارزش های فردی، منافع ومصالح اجتماعی را نیز محترم شمرند. دوبل (1990) از سه دسته معیار اخلاقی نام می برد:احساس مسئولیت فردی ،

دوراندیشی وخیر خواهی ،توجه به این سه عامل ،تصمیم گیری وصحیح فرد را درسازمان،به لحاظ ارزشی واخلاقی،ممکن می سازد.نویسندۀ دیگری به نام دنهارت (1991) از بنیادهای اخلاقی سازمان یاد کرده وبرای آن سه رکن اصلی قائل شده است:عزت وآبرو،نیکخواهی وعدالت.مدیران وکارگزاران سازمان های دولتی باید درتصمیم هاواقدام های خود به گونه ای عمل کنند که عزت وآبروی هیچ فردی خدشه دارنشود،همواره نیکخواهانه دست به هر اقدامی زنند وعدالت وانصاف را دررفتارها واقدام های لحظه ای از نظر دور ندارند.

کوپر(1990) چهار منبع را در تصمیم گیری های اخلاقی کارگزاران ومدیران موثر می داند:صفات وخصایل شخصی ،ساختار وشکل سازمان،فرهنگ سازمان ،وانتظارات اجتماعی .وارویک(1981)

نیز از چهار منبع نام می برد: مصلحت عمومی،مصلحت حکومتی ،مصلحت سازمانی ،ومصلحت شخصی.نویسندگان دیگری نیز به معیاری های اخلاقی بیشتری اشاره کرده اندکه تقریباًدر برگیرندۀ صورت تفصیلی همان معیارهایی است که پیش تر بدان ها اشاره شده است.انجمن مدیریت دولتی آمریکا (ASPA) پنج دسته معیارهای اخلاقی را مدنظر قرارداده است که به مصالح عمومی، قانونی،فردی، سازمانی،وحرفه ای می پردازد؛البته تغییر این مصالح در طول زمان وبر حسب تغییر اولیت ها،موضوعی است که هنوز برای آن پاسخ قاطعی ارائه نشده است.در دسته بندی های قبلی نیز این مسئله وجود دارد وچگونگی توجه متوازن وموزون به این عوامل ،به گونه ای که هیچ یک کنار نهاده نشود وبه همۀ آن ها توجه شود،اصلی ترین دشواری بهره گیری از معیار های ارزشی واخلاقی چند بعدی است.

ارزش های منشور اخلاق سازمانی

مصلحت عامه

مصلحت عامه مجموعه از ارزش ها است که توجه به آن،راهنمای کارگزاران و مدیران سازمان های بخش عمومی است. محتوای این مجموعه فراتر از رعایت صرف خواست ها وآمال سیاسی است. برای برخی مدیران ،مصلحت عامه در وظایف تخصصی آنان خلاصه می شود،اما اغلب مدیران در انجام وظایفشان ،عدالت ،انصاف وبرابری را مصلحت عامه می دانند .به لحاظ نظری ،مصلحت عامه می تواند شاخصی برای اقدامات مدیریت باشد.رور(1998) معتقد است مدیری که مصلحت عامه را در نظر دارد،مسلماً قابلیت حکومت بر مردم را داراست.مدیری که مصلحت عامه را ملاک تصمیم های خود را می دهد،می تواند همۀ شهروندان را وابستگانی وفادار به سازمان خود سازد وهدف موسسۀ دولتی را که همانا خدمت به مردم است ، با همراهی مردم تحقق بخشد.اما تعریف مصلحت عامه در سطح عملیاتی کاری بس دشوار است.درتعریف عملیاتی مصلحت عامه ، دو مفهوم برای آن در نظر گرفته شده است. در یکی از آن دو مفهوم ،نفع عامه در برابری و مساوات اجتماعی تبلور می یابد.در این معنا ،مصلحت عامه را در آن است که همگان در برابر قانون یکسان در نظر گرفته شوند وهیچ تبعیض ناروایی رخ ندهد.به آن هایی که نیازمند هستند کمک شود وآن هایی که واجد شرایط استخدام در سازمان هستند،استخدام شوند.در استخدام ها نابرابری راه نیابد وحقوق افراد جامعه از سوی سازمان به انصاف وعدالت رعایت گردد.در مفهوم دوم،نفع عامه در سطح عملیاتی به بی طرفی تعبیر شده است.در این مفهوم ،اگر گروه های فشار بی طرفی در تصمیم های عمومی را مختل سازند،پدیده هایی زیانبار ونامطلوب محسوب می شود.اکثریت نباید به علت اکثریت بودن حقوق اقلیت را نادیده بگیرند وقدرتمندان نباید برافراد کم قدرت چیره شوند.بر این مبنا ،منشور اخلاق مدیریت دولتی اعضا را ترغیب میکند تا خدمت به جامعه را افتخار بدانند وآن را برمنفعت شخصی خود مقدم بشمارند.رهنمودهای منشور اخلاق سازمانی در مقولۀ نفع یا مصلحت عامه، عبارتند از:

1.در صیانت نفع و مصلحت عامه تمام توان خود را به کار برید.

2.با هرگونه تبعیض ناروا مقابله کنید ونظام استخدام وارتقای منصفانه را در سازمان خود مستقر سازید.

3.مردم را به حقوقشان در ارتباط با تکالیف و وظایف سازمان آشنا سازید.

4.شهروندان را در تصمیم گیری ها دخالت دهیدو سهیم سازید.

5.نیکخواهانه،منصفانه وخوشبینانه رفتار کنید.

6.به مردم ومراجعان روشن،کامل،دقیق وگویا پاسخ دهید.

7.مردم را در ارتباطشان با دولت یاری دهید.

8.آمادگی اتخاذ تصمیم های مفیدی را که ممکن است چندان مورد پسند عامه نباشد ،در خود ایجاد کنید.

مصالح قانونی

مصالح و منافع قانونی اعضای جامعه در قالب موازین واصول قانون اساسی قابل تبیین است .قوانین ومقررات مختلفی که نشئت گرفته از اصول قانون اساسی است به کشورانسجام می بخشد و احترام به آن از تکالیف شهروندان به شمار می آید .قانون اساسی نماد ارزش های سیاسی وحقوقی مورد قبول عامۀمردم است و همگان خود را به نوعی وابسته به آن می دانند.بدین ترتیب،در منشور اخلاق سازمانی پایبندی به قانون وحرمت قائل شدن برای آن والتزام اخلاقی به رعایت آن بخش اساسی را تشکیل می دهد.

البته با وجود دید خوش بینانه ای که به قانون وجود دارد،برخی انتقادات نیزدر این باره مطرح است ؛به عنوان مثال برخی از نویسندگان رعایت دقیق وبی چون وچرای قانون را متضاد با روح خلاقیت ونو آوری وابتکار می دانندومعتقدند که قانون در مقابل کسانی که مغایر با آن رفتار می کنند خشن است وبرخوردی تنبیهی دارد . بدین ترتیب، روح خلاقیت در افراد سازمان افسرده می شود ودر صورتی که رعایت قانون سختگیرانه مد نظر قرارگیرد ،نو آوری کاهش می یابد. بالک(1985)ودوبل(1990)بروز رفتار های کنشی ،تقلیدی و غیر اخلاق را موجد باریک اندیشی ،محدودیت فکری وانعطاف ناپذیری می دانند.

رهنمودهای منشور اخلاق در سازمانی در مقوله مصالح قانونی عبارتند از:

1.روح قانون را درک کنید وآنچه قانونأ در حیطه حرفۀ شماست را به درستی به کار گیرید.

2.قانون را غیر قابل تغییر ندانید ودر صورتی که آن را با مصالح مراجعان مخالف می بینید،در اصطلاح آن به نحومقتضی اهتمام ورزید.

3.از تبعیض ناروا وغیر قانونی شدیداًاحتراز کنید وهرجا با این گونه اقدامات روبه رو شدید،در حذف ورفع آن ها بکوشید.

4.از هر نوع سوء استفاده از منابع مالی وامکانات عمومی پرهیز کنیدو بکوشید ممیزی ونظارت صحیحی بر منابع وامکانات دولتی اعمال شود.

5.درحفظ ونگهداری اطلاعات مهم وحرمانه مجدانه بکوشید.

6.از نظرات واقدامات ناموافق نهراسید وآن ها را تحمل کنید وحق نظارت عمومی را محترم بدارید.

7.اصول قانون اساسی مانند عدالت،انصاف،حق بیان ،وحفظ حقوق شهروندان را در فعالیت ها واقدامات خود به جد رعایت کنید.

مصالح شخصی

انسجام وهمبستگی میان افراد واعضای جامعه وپیوند آن ها با دولت است که به حکومت نیرو وتوان می بخشد.هرگاه ارزش ها وانتظارات فردی و

ارزش ها مورد قبول دولت یکسان باشند،جامعه از توانایی بسیار بالایی برخوردارخواهد شد.ارزش هایی چون درستی وصداقت ،پایداری ومقاوت،تفاهم و همدلی ،ارزش هایی فردی محسوب می شوند که رعایت آن ها در سازمان،موجب تسهیل امور دولتی واقدامات عمومی در جامعه

می گردند. کارکنان سازمان ها به عنوان اعضای جامعه باید از آزادی عمل برخوردار باشندو در محدودۀ مجاز قانون به آن ها حق تصمیم گیری داده شود.آنان خدمتگزارانجامعه به شمار می آیند اما نباید با آنان به صورت بردگان رفتار شود.آن ها باید آزادی بیان،حق سوال وحق انتقاد داشته باشند وبتوانند نظرها و ایده های خود آزادانه مطرح سازند. البته کارگزاران سازمان های دولتی باید به گونه ای رفتار کنند که چهرۀ دولت به سبب اعمال آنان مخدوش نشود.هر عضوی از سازمان های دولتی نماینده ای از دولت محسوب می شود که مردم نسبت به رفتار وکردارهای او حساس اند واگر از او کج روی ونادرستی ببینند،ناخودآگاه آن را به دولت تعمیم می دهند.اصول منشور اخلاق سازمانی در مقوله مصالح ومنافع شخصی در سازمان عبارتند از:

1.درستی وصداقت را دررفتارهای خود پیشه کنید وهیچ گاه برای پیشرفت خود این آرمان ها را فراموش نکنید.

2.اطمینان یابید که دیگران به ازای خدمات وتلاش های خود ما به ازای مناسب وعادلانه دریافت می کنند.

3.مجدانه در برابرتبعیض های ناروای استخدامی،استفادۀ نادرست از منابع عمومی ،ودریافت هدیه از ارباب رجوع مقاومت کنید.

4.حرمت زیر دستان،سرپرستان واعضا وآحاد جامعه را حفظ کنید.

5.مسئولیت اشتباهات وخطاهای خود را به گردن بگیرید.

6.اقدامات سازمانی را با بی طرفی وبدون سوگیری خاصی انجام دهید.

مصالح سازمانی

سومین دسته از ارزش هابرای تصمیم گیری مدیران وکارگزاران سازمان های دولتی در منشور اخلاق سازمانی توجه به منافع ومصالح سازمانی است.همان گونه که قبلا اشاره شد ، توازن وتعادل در توجه به ارکان ارزشی منشور اخلاق سازمانی،از اهمیت فراوانی برخوردار است .به مصالح عمومی،شخصی ،سازمانی وحرفه ای باید به گونه ای توجه شودکه هیچ یک بر دیگری غلبه نداشته باشدو توجه به یکی مانع بروز دیگری نشود.در برخی از جوامع،سازمان ها ومنافع سازمانی چنان حاکمیتی پیدا می کنند که انسانها را اسیر و بردۀ خودمی سازندبه طوری که فرد

ویژگی هاوخصوصیات سازمانی را به خود می گیرد وازخصایل انسانی عاری می شود.در منشور اخلاق سازمانی ،مصلحت و منفعت سازمانی به گونه ای تعیین و تدوین می شود که سایر ارزش ها مخدوش ومنکوب نگردند.

بهره وری،تخصص گرایی وپویایی سازمانی ارزش های مهم سازمانی اند؛افرادسازمان باید به گونه ای عمل کنند که ضمن حفظ ارزش های دیگر،ارزش های سازمانی نیز تحقق یابند.امروزه سازمان های بخش عمومی،

همانند موسسه های خصوصی ،در پی ارتقای بهره وری هستند و می کوشند تا با در نظرداشتن اصول پذیرفته در بخش خصوصی ،به حداکثر بهروری دست یابند.منشور اخلاق سازمانی در راه نیل به بهروری ،رعایت موازین اخلاقی را به سازمان های دولتی توصیه می کند؛موازینی که در کشاکش توجه به کارایی به تدریج فراموش شده است .در منشور اخلاقی ،کارایی واثر بخشی به همراه هم مد نظر مدیران بخش عمومی قرار می گیرد.دومین جنبۀ مصالح سازمانی توجه به تخصص وشایسته سالاری در سازمان است.فعالیت های سازمان باید به افراد متخصص وکاردان سپرده شود وهر فردی در شغل مناسب خود قرارگیرد و رعایت این امر در سازمان ،الزام اخلاقی وقانونی به شمار می آید.البته توجه به متخصصان نباید نوعی فن سالاری افراطی در سازمان ها ایجاد کندتا بدان جا که نظر عامۀ مردم ومراجعان سازمان به هیچ انگاشته شود.کار تخصصی در صورتی موجب بقای سازمان می شود که بتواند رضایت مشتریان وارباب رجوع را نیز فراهم آورد.در سالهای اخیر ،تخصص وتوجه به نظر مشتری در سازمان های دولتی ،همانند بخش خصوصی، پا به پای هم مورد توجه قرار گرفته است.

مسئله پویای سازمانی نیز ارزشی سازمانی محسوب می گردد.سازمان باید بتواند خود را با محیط متغیر ونیاز های متفاوت تطبیق دهد و این امر مستلزم پویایی است.سازمان باید با استفاده از نیروی متخصص وکاردان ودارابودن

انعطاف لازم ،بهره وری خود را ارتقابخشد ونیز ، جنبه های اخلاقی را در سازمان ملحوظ دارد.

رهنمود های منشوراخلاق سازمانی در مقولۀ مصالح سازمانی عبارت اند از:

1.ظرفیت های سازمان های را برای ارتباطات باز،خلاقیت و تلاش افزایش دهید.

2.منافع عامه را مقدم بروفاداری وتعهد سازمانی بدانید.

3.موازینی وضع کنید که رفتارهای اخلاقی را در سازمان نهادینه کند وسازمان را مسئول اقداماتش بداند.

4.اعضای سازمان را به گونه ای با مبانی رفتاری آشنا کنید که بتوانند نظرات و اقدامات ناموافق را تحمل کنند واز اقدامات تلافی جویانه در برابر مخالفان خودداری نمایند.

5.اصول شایسته سالاری را در سازمان ارتقا دهید و از اقدامات خودسرانه ودلبخواه پرهیز کنید.

6.از طریق کنترل ونظارت صحیح ،سازمان را مسئولیت پذیر وپاسخگوی فعایت هایش کنید.

7.سازمان را برای پذیرش ،ترویج وارزیابی دوره ای منشور اخلاق

-این سندحیاتی وزنده-ترغیب نمایید.

مصالح حرفه ای

آخرین مجموعه ارزش هایی که در منشور اخلاق سازمانی ،یکی از

مقوله های چهارگانه را تشکیل می دهد،مصالح حرفه ای است.تعریف واحدی

برای حرفه وجود ندارد ،ولی یکی از تعاریف تقریباًجامع ،حرفه را واجد چند ویژگی می داند:حرفه دارای چارچوبی ذهنی است ،مجموعه ای از نظریه ودانش را در بردارد دارای شأن ومرتبتی اجتماعی است، سازمان یا سازمان هایی آن را ترویج می کنند، گروهی به لحاظ عملی ونظری بدان مشغول اند،در میان رشته های دانشگاهی جایگاهی دارد واز معیارهای اخلاقی وارزشی خاص خودبرخورداراست.افراد حرفه ای دارای ایدئال های علمی هستند ومی کوشند تا از طریق آموزش وارتقای سطح علمی در سازمان،هدف ها راتحقق بخشند. در بخش عمومی وسازمان های دولتی نیز تفکر حرفه ای واستفاده از افراد حرفه ای می تواند به اصلاح وبهبود فعالیت های سازمانی منجر شود.عملی کردن نظریه های علمی سازمان وبهره گیری از دانش ومهارت روز برای اجرای برنامه ها مزیتی است که حرفه ای ها برای سازمان به ارمغان می آورند.انتقادهایی نیز بر تسط حرفه ای ها در سازمان شده است ،از جمله :مصداق نداشتن معیارهای علمی حرفه ای در سازمان ،نادیده انگاشتن افراد غیر حرفه ای ،و خود شیفتگی حرفه ای ها،که می کوشند تا تمامی منابع سازمان را به خود اختصاص دهند.در مورد اخیر،

به صورت گروه های تأثیر گذار عمل میکنند ونوعی تبعیض را در سازمان به وجود می آورند.

در مقولۀمصالح حرفه ای ارائه شده است:

1.آگاهی از مسائل روز وموضوعات جدید حرفه ای را وظیفه و تکلیف شغلی خود بدانید.

2.صلاحیت حرفه ای را در سازمان محترم شماریدو آن را ارتقا دهید.

3.اعضای سازمان را در مسیر شغلی شان به شرکت در فعالیت های حرفه ای وعضویت در انجمن های حرفه ای ترغیب کنید.

4.با دانشجویان وپژوهشگران رشتۀ مدیریت دولتی مراوده برقرارکنید ودر سازمان پلی بین نظریه وعمل به وجود آورید. دانش وعمل حرفه ای را با هم آشتی دهید وتلفیقشان کنید.

نتیجه گیری

اعمال ورفتارکارگزاران و مدیران بخش عمومی در زیر ذره بین جامعه و عامۀ مردم وسیاستمداران است .آنان بایدبه گونه ای رفتار کنند که صحت ودرستی اعمالشان مایۀمباهات وسربلندی نظام حکومتی و موجب رضایت افراد جامعه باشد مدیران وکارگزاران در این راه ،به الگو وچارچوب های ارزش واخلاقی ای نیازمندند که همچون معیارهایی،به رفتار ها واعمال آنان جهت دهد،در ابهامات قانونی آنان را هدایت کند و به هنگام تعارض برای رسیدن به راه حل بهینه یاری شان دهد.نبود مدل ها واصول مدون اخلاقی وارزشی موجب می شود تا هر فردی در سازمان بر اساس احساس وجدانی خود،دست به عملی بزند که شاید از دیدگاه فردی او بهترین است ، اما از نظر جامعه وسازمان مصالح کلی نظام چندان خوشایندو مطلوب نیست.قوانین ومقررات در بسیاری موارد نیاز به تعبیر وتفسیر دارند و الگوهای اخلاقی می توانند در این امر مهم نیز به عضو سازمان کمک کنند واو را به سوی کار درست هدایت نمایند واز سوی دیگر ،عمل او با دیگران هماهنگ ومتوازن سازند.الگوهای اخلاقی به فرد امکان می دهند تا تصمیم صحیحی اتخاذ کند و از ابهام وسردرگمی هایی یابد.منشور اخلاق سازمانی مجموعه رهنمودهای است که عملکرد واقدامات صحیح کارگزاران دولتی را به صورتی روشن وشفاف مشخص می سازدومعیارهایی برای تصمیم گیری وانتخاب در اختیار آنان قرارمی دهد.منشور اخلاق سازمانی اجرای امور سازمان ها را تسهیل وتصحیح می کند وبررسی وارزیابی آن ها از سوی نمایندگان مردم وسیاستمداران به صورتی عینی امکان پذیر می سازد وشاید این یکی از مهم ترین مواردی باشد که ضرورت آن را توجیه می کند.

نظریۀ اخلاق در سازمان های دولتی

نظریۀ اخلاق در سازمان های دولتی

مقدمه

اخلاق به منزلۀ تنظیم کنندۀ روابط میان انسان ها ، همواره از اهمیت بسیاری برخوردار بوده است . در مدیریت نیز این سازوکاردرونی ، بدون آنکه نیاز به اهرم های بیرونی داشته باشد قادر است تا عملکرد های اخلاقی رادر کارکنان تضمین کند و سازمانی اخلاق را به وجود آورد . نقش اخلاق در عملکرد ها و رفتارهای،درتصمیم گیری های وانتخاب ها ودربرخوردها و ارتباطا ت مهم و تعیین کننده است و از این رو ، امروزه بحث اخلاقیات یکی از مباحث عمدۀ رشتۀ مدیریت تلقی می شود.

اخلاقیات ، نظامی از ارزش ها و باید و نباید ها است که بر اساس آن ، نیک و بدهای سازمان مشخص می شوند و عمل بد از خوب متمایز می گردد

)1996،. (Hellriegel & Slocumبا اتکا به اصول اخلاقی، مدیران می توانند تصمیم بگیرند که چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است چه کسی در سازمان به راه درست می رود و چه کسی راه نادرست می پیماید . بنابراین ، مدیر نمی تواند در انجام وظایفی نظیر تصمیم گیری ، ارزشیابی ، نظارت ، تشویق و تنبیه بدون وجود نظامی اخلاقی در سازمان با قطعیت عمل کند . در این فصل

درآمدی بر نظریه های مدیریت دولتی
ضمن ارائه دیدگاه های مختلف اخلاقی ، چگونگی ایجاد نظام اخلاقی منسجم و یکپارچه ای در سازمان مطرح می گردد و نحوۀ حفظ این نظام از طریق جهت دادن به رفتارها وساختارها تشریح می شود.

دیدگاه های اخلاقی و آثارآن درسازمان

1- دیدگاه غایتمندی ونتیجه گرایی : دراین دیدگاه ، علمی اخلاقی تلقی می شود که نتیجۀ دلخواه را درپی دارد. بنا بر این ، برای آن که اخلاقی بودن علمی را اثبات کنیم،باید به نتایج و پیامد های آن بنگریم. این دیدگاه به دو نظریۀ فرعی تقسیم می شود:یکی خویشتن خواهی یا اصالت نفع فردی ودیگری سودمندگرایی یا اصالت فایده . در نظریۀ اصالت نفع فردی ، رفتار قابل قبول را باید بر اساس نتیجه گیری که برای فرد در پی دارد ارزیابی کرد.طرفداران این نظریه معتقدند به دنبال سود شخص و نفع فردی رفتن و آن را به حداکثر رسانیدن علمی پسندیده و مستحسن است ، و نباید منع شود.

افراد زمانی که در پی نفع خود حرکت می کنند، جامعه پویایی می یا بد و گفتۀ لردکینز مصداق پیدا میکند، که (توسعه و پیشرفت اقتصادی درجامعه حاصل پی جویی منافع فردی است) البته این نظریه از سوی افراد بسیاری ،غیر اخلاقی و خود خواهانه قلمدار شده است . نظریۀ اصالت نفع فردی در سطحی متعالی نیز مطرح شده،که آن را اصالت نفع فردی تنویری نامیده اند.

در این حالت،علاوه بر نفع فردی،به منافع جامعه نیز توجه می شود، اما نتیجۀ حاصله همچنان برای فرد حائزاهمیت بوده و نقش تعیین کنندۀ خود را حفظ کرده است.برای مثال، مدیر سازمانی به حفظ محیط زیست علاقه نشان می دهد،نه به این دلیل که محیط زیست به خودی خود ارزشمند ومهم است،بلکه از آن جهت که توجه به محیط زیست موجب تامین منافع بلند مدت سازمان می گردد.

اخلاق درمدیریت دولتی

درنظریۀ سود مند گرایی یا اصالت فایده، نتیجه همچنان از اهمیت برخوردار است، اما تلاش برآن است که بیشترین منفعت برای بیشترین افراد حاصل گردد.طرفداران اصالت فایده معتقد ند که باید در سازمان تصمیم هایی اتخاذ شود که منفعت کل را بیشترین حد برساند.

بده منظور، مقایسۀ منظم و نظامند هزینه و نتیجۀگزینه های مختلف،می تواند مفیدترین مورد را مشخص سازد تامدیر آن گزینه را انتخاب کند . بدین ترتیب،پیرامون این نظریه وجود قوانین و ضوابطی را در این زمینه ضروری می دانند.مثلاً،این ضابطه که (رشوه دادن امری خطا وناصواب است) موجب می شودتا افرادبه رغم منفعت شخصی خود دست به این عمل نزنند،زیرا ارتشابرای گروه کثیری از افراد جامعه مضر است، اگرچه برای یک فرد یا گروه خاص مفید است.

2-دیدگاه تعهد اخلاقی به رعایت حقوق افراد: این دیدگاه بر رعایت حقوق افراد ونیت وقصد آنان در اعمال ورفتارشان متمرکز است. دراین دیدگاه باید برای تمامی افراد انسانی حرمت وارزش قائل بود و نمی توان حق یک انسان را به خاطرنفع جمع،پایمال کرد.ازاین رو،این حرمت انسانی نیز نامیده اند. براساس این دیدگاه، حقوق چون آزادی بیان، آزادی انتخاب حرفه،آزادی در حریم زندگی خصوصی و شخصی،آزادی در دریافت اطلاعات برای افراد، همیشه محفوظ است وسازمان ها باید این حقوق را محترم شمارند و دراحقاق آن برای اعضای خود تلاش کنند. از سوی دیگر، قصد و نیت فرد نیز در این دیدگاه از اهمیت فراوانی برخورداراست،بدین معنی که نیت فرد در رفتار او باید مبتنی بر مصلحت وخیرخواهی باشد و قصداوضایع ساختن حقوق دیگران نباشد،تنها دراین صورت است که حقوق تمامی افراددرجامعه حفظ خواهد شد.

3-دیدگاه نسبی گرایی: دراین دیدگاه اخلاق تابع شرایط می شود وگزاره های اخلاقی در هر وضعیتی متفاوت خواهند بود.برای مثال، زمانی تبلیغات برای حرفه های معلمی پزشکی غیر اخلاقی شمرده می شد،اما امروزه چنین تبلیغی غیراخلاقی محسوب نمی شود. نسبی گرایان معتقدند سازمان ها و جوامع متغیر ، و مقتضیات وشرایط دائماً در حال دگرگونی اند،بنابراین باید دید درهر دوره وشرایطی درچه موردی اجماع وجود دارد و همان نظر مبتنی بر اجماع را به عنوان اصول اخلاقی پذیرفت .طرفداران این دیدگاه نظرجمع را ملاک اخلاقی بودن اعمال می دانندوجامعه را عامل مهمی درشکل گیری اصول اخلاقی تلقی می کنند(Ferrel & Fraedrich 1998)

4-دیدگاه اخلاقی مبتنی بر تقوا و پرهیزگاری: دراین دیدگاه اصول اخلاقی حالتی مطلق به خود می گیرند وارزش هایی چون راستگویی، صداقت، درستکاری و امانت ، اخلاقی محسوب می شوندودر مقابل آن ها دروغگویی ، فریبکاری، نادرستی و پیمان شکنی، ضد ارزش به شمارمی آیند.پرهیزکاری و تقوا در افراد موجب می شود تا ارزش ها را پاس دارند و فراتر از هنجارها و نرم های جامعه و سازمان قدم برندارند وخوب و بدهای پرهیزکارانه را ملاک عمل خود قرار دهند.اصول اخلاقی مذاهب دراین دیدگاه نقشی عمده و اصلی را ایفا می کنند.

نویسندگان دیگری دیدگاه های اخلاقی را به سه دسته تقسیم کرده اند: اصالت فایده (خودمداری)، رعایت حقوق فردی (فردمداری)،وعدالت گرایی (حق مداری).در نظریۀ اصالت فایده، هدف کسب حداکثر فایده برای حراکثر افراد است . در نظریۀ حقوق فردی،عملی اخلاقی محسوی می شود که در آن حقوق و آزادی های فردی به عنوان اصلی کلی رعایت شود . در نظریۀ عدالت گرایی ، تصمیم ها زمانی اخلاقی اند که با عدالت و انصاف اتخاذ شود و هر کسی بر اساس میزان تلاش و سعی خود پاداش ببیند و از تبعیض های ناروا و بی عدالتی و بی انصافی خبری نباشد(Hellriegel & slocum 1996)

ایجاد نظام اخلاقی یکپارچه در سازمان دولتی

شیوۀ تحقق دیدگاه ها

حال باید دید در سازمان چگونه عمل کنیم تا نظام اخلاقیات را به شکلی یکپارچه ومنسجم حفظ،ونظامی را طرح کنیم که تمامی دیدگاه های به نحوی درآن راه یابند.ازآن جایی که انسان نمی تواند در زندگی خود را تابع دیدگاهی خاص کند وسایر دیدگاه های را کلاً کنار نهد،باید تمامی دیدگاه ها را،درقیاس با یکدیگر،موردتوجه قرار دهیم.درشکل(1-9)،دیدگاه های مختلف اخلاقی را مشاهده می کنید.با توسعه و رشد انسانی به تدریج دیدگاه های متعالی تری برای آدمی مطرح می شوندوانسان به سوی اخلاق حقیقی که همانا عدالت و حق گرایی است، جذب می شود وبه کمل انسانی خود نزدیک می گردد. در شکل مذکر شیوۀ تحقیق دیدگاه ها نیز درج گردیده است. در دیدگاه نتیجه گرایی و اصالت فایده، توجه به منافع و نتایج : در دیدگاه حقوق فردی،رعایت حقوق افراد،دردیدگاه نسبی گرایی،تبعیت از قوانین اجتماعی؛ ودر دیدگاه عدالت گرایی، اعتقاد، ایمان و اطاعت از اصول اخلاقی، راه های تحقق دیدگاه های چهارگانه اند.

شکل 1-9.دیدگاه های مختلف اخلاقی

توسعه و رشد انسانی (کمال جویی)

دیدگاه نتیجه گرایی

دیدگاه حقوق فردی

دیدگاه نسبی گرایی / جمع گرایی

دیدگاه، عدالت گرایی / دیدگاه مبتنی بر پرهیزکاری

تبعیت از قوانین اجتماعی

رعایت حقوق فردی

توجه به نتایج

اعتقاد و ایمان به اصول اخلاقی



حال، اگر بتوانیم در سازمان ساز و کارهایی ایجا کنیم که چهار دسته اصول اخلاقی به طور متوازان مورد توجه قرار گیرند و ارزش های فردی، جمعی،انسانی و الهی در یک نظام اخلاقی به طور یکپارچه حفظ گردند،اخلاقیات را در سازمان ها نهادینه کرده و اصول اخلاقی مستحکمی را در سازمان ایجاد کرده ایم.به عبارت دیگر، هر یک از دیدگاه ها به نوعی بازتاب ارزش های مختلف اند واگر بتوان در یک مجموعه آن ها را به طور موزون و هماهنگ پاس داشت،نظام اخلاقی منسجمی بر سازمان حاکم می شود. البته با توجه به شکل 9-1هرگاه انسان به کمال برسد و در راه تعالی گام بردارد، به تدریج از منیت ها و خود خواهی ها دور، و به ارزش های مطلق اخلاقی نزدیک تر خواهد شد.اما در تمامی احوال، سازمان باید به گونه ای عمل کند که تمامی مورد نظر در نظام اخلاقی سازمان، انعکاس در خورد داشته باشد.

اصولاً،عمل اخلاقی انسان آگاه درپاسخ به محیط های مختلفی است که او را احاطه کرده اند و وی زمانی می تواند زندگی بهنجاری را بگذراندکه پاسخ های مناسبی به هر یک از این عوامل پیرامونی خود بدهد.جدول9-1عمل اخلاقی انسان و عوامل و محیط های مختلف اثر گذار بروی را نشان می دهد.

محیط فرد

عوامل فردی

عوامل اجتماعی

عوامل سازمانی

عوامل حرفه ای

عوامل سیاسی

عوامل اقتصادی

عوامل اعتقادی

عمل اخلاقی فرد

تحقیق منافع و آمال فردی

رفتارمطابق هنجارهای اجتماعی

رفتارسازگار با هنجارهای سازمانی

رفتارطبق استاندار های حرفه ای

رفتارموافق با خط مشی های سیاسی

رفتاد در پی تحقق سود و منفعت

اعمال و رفتار بر طبق اصئل مذهبی و اعتقادی

جدول 9-1. عمل اخلاقی فرد و عوامل مووثربراو

همان گونه که در جدول 9-1 ملاحظه می شود، انسان می کوشد تا به ترتیبی رفتار و عمل کند با عوامل مختلف پیرامونش متناسب باشد. پاسخ به یک عامل

و غفلت از سایر عوامل انسان را یک بعدی و محدود ساخته و او را از کمال انسانی اش دور خواهد کرد.

انسان کامل ومتعالی،انسانی است که بتواند مسئولیت اخلاقی خود را به طور همه جانبه تحقیق بخشد واز رفتاری متعادل وسازگار با تمامی محیط ها برخوردار باشد. سازمان نیز باید فضایی ایجاد کند که در آن تمامی نیازهای اخلاقی فرد ارضا گردد و رسیدن فرد به کمال در چنین فضایی میسر باشد.
تجربیات برخی از کشورها در زمینه ایجاد نظام اخلاقی یک پارچه ، موفقیت آمیز محسوب می شوند.فرضاً نظام اداری نیوزلند ترتیبی اتخاذ کرده است با رعایت مجموعه ای از اصول اخلاقی، هم سازمان به طور موثری به اهداف خود برسد و هم حرمت و ارزش انسانها حفظ شود و شان و مرتبت آنها محفوظ بماند (Hicks & Scanlan 1998). درنظام سازمانی استرالیا ارزش های مانند کرایی و بهره وری ، احترام و ارزش برای افراد (تکریم انسانها)، احترام به قانون رعایت عدالت و عدم تبعیض، پاسخگویی ومسئولیت پذیرایی، ودرستی وصداقت ، در منشور اخلاقیات سازمانی گنجانده شده است و تلاش می شود تا با سازکارهای موثرنظام اخلاقیات یکپارچه ای که ابعا مختلف اخلاقی را پوشش می دهد،بر سازمان ها حاکم شود(Doujlas 2002).در اتحادیه کشورهای اروپایی نیزعرضه خدمات مناسب و دقیق به مراجعان ، راعایت انصاف و عدالت، اعتقاد به اهمیت و ارزش انسانها،خدمت کردن بدونه جهت گیری سیاسی ، عملکرد شفاف و دادم اطلاعات به افراد ، از زمرۀ ارزش های اخلاقی توسعه شده در سازمان ها ست که به نوعی نشان دهندۀ یک نظام اخلاقیات یکپارچه است .
در کانادا سازمان های عهد دار امور دفاعی به منظور ایجاد فرهنگی اخلاقی در سازمان های دفاعی و ایجاد چهار چوبی برای اقدامات مدیران ، بیانیۀ اخلاقیات جامعی را تنظیم کرده اند که در آن ارزش های نظیر و فاداری ، صداقت ودرستی،شجاعت ،انصاف و عدالت،سعی و تلاش درج گردیده است

(Bernier 1998)ذکر این نکته ضروری است که عموماً بحث نظام اخلاقیات سازمانی در سازمان های اداری و قوۀ مجریه مطرح می گردد و دراین زمینه کمتر به سایر قوا پرداخته می شود ، درحالی که اگر اعضا و میدران نظام قضایی و قانونگذاری از شیوه و روشی اخلاقی تبعیت نکنند و اخلاقیات بر رفتار های آنان حاکم نباشد،نمی توان انتظار داشت که نظام اخلاقیات یکپارچه تنها در نظام اداری و اجرایی شکل گیری و نضج پیدا کند.درراه ایجاد نظام اخلاقیات یکپارچۀ سازمانی باید عزمی ملی به وجودآید و تمامی سازمان ها در یک سمت و سو به همراه هم حرکت نمایند.

حفظ و استمرارنظام اخلاقی در سازمان

برای بقای نظام اخلاقیات در سازمان ها، از رویکرد های مختلفی استفاده شده است که هر یک مزیت هاومحدودیت های خاص خود را دارد و اگر بتوان با توجه به مقتضیات سازمان ها ترکیب مناسبی از آن ها را به کار گرفت با اطمینان پیش بینی می شودکه نظام اخلاقیات در درازمدت استمرار یابد و حفظ شود.دربرخی کشورها،ساختاری سازمانی برای حفظ نظام اخلاقیات طراحی گردیده است که در کنترل و اشاعۀ فرهنگ اخلاقیات تلاش می کند.فرضاًدر نیوزیلندسه سازمان مسئولیت حفظ ارزش های سازمانی،آمورشی،هدایت و ارشاد والگوسازی اخلاقی را بر عهده دارند.اقدامات این سازمان ها موجب شکل گیری فرهنگ اخلاقی در سازمان ها شده است.سازمان های مذکور حالت آمرانه و تحکمی نداشته و می کوشند کارخود را بر اساس فرهنگ سازی و ایجاد الگوهای اخلاقی انجام دهند.سازمان های مذکور استقلال و آزادی مدیران را محدودنمی کنند وبه آنان یاری می دهند تا در انجام وظایفشان به نحوی اخلاقی توفیق یابند.این سازمان ها از طریق شفاف سازی اطلاعات سازمان،در دسترس قرار دادن اطلاعات برای شهروندان، ایجاد کمیته های ممیزی و واحدهای برسی شکایات،نوعی گفت گو و ارتباط میان سازمان ها و شهر وندان ایجاد می کنند و بدین ترتیب، سلامت سازمان حفظ شده و نظام اخلاقی درآن استحکام پیدا می کند.مدیران و کارکنان سازمان دریک محیط شفاف اطلاعاتی، به خوبی می دانند که اخلاقی عمل کردن بهترین شیوۀ رفتار است.به قول دایسون (1997)امروزه ، همۀ ما در خانه ای زندگی می کنیم که آینه های متعددی روی دیوارهای اطرافمان قرار داردوهر حرکت ما به وضوح درآن ها منعکس می شود و همگان قادر به دیدن آن رفتارها هستند.بنا بر این،عقل حکم می کند درچنین شرایطی،به گونه ای عمل کنیم که رفتارمان غیر اخلاقی و ناپسند نباشد.

درساختارهای سازمانی برای تحکیم نظام اخلاقیات،گروه های مشاور اخلاقی در وزارتخانه ها پیش بینی شده است که راهنمایی های لازم را به مدیران وکارکنان در زمینۀ اخلاقیات ارائه می کنند. دراین ساختارها، از جهت اخلاقی نوعی نظارت بعد ازاستخدام بر افراداعمال می شود واعمال غیر قانونی افشا شده ودر معرض آگاهی و اطلاع مردم قرار می گیرند (Hicks & Scanlan 1998)البته سعی شده است که حتی الامکان از کنترل های مستقیم و رسمی کاسته شودونوعی خود کنترلی،کنترل های درونی،وغیر رسمی جایگزین آنها شودتاسازوکارهای کنترلی با تظام اخلاقیات هماهنگی بیشتری داشته باشد.

درنیوزیلند،ساختارسازمانی می کوشد تا اعتقاد به اهمیت اخلاقیات در نظام سازمانی رواج یابد،ودرونی ونهادینه شود؛مدیریت اخلاقیات در بطن نظام های مختلف سازمانی قرارگیرد وجزئی از تشکیلات سازمانی شود؛مشاوره و یاری رسانی به کارکنان فراموش نشود و جریان شفاف و سهل اطلاعات برای همگان ایجاد شود؛ارزش ها و معیارهای اعمال اداری به درستی تدوین شود و دائماً ارتقا پیدا کند، وسپس به اطلاع همگان برسد؛ هدایتی مرکزی در اصول کلی به وجودآید، ارزیابی عملکردهای اخلاقی به درستی انجام گیردونظام به طور مستمر ارزیابی، اصلاح و بهینه شود.

رویکرد دیگری که برای حفظ اخلاقیات درسازمان ها به کارگرفته شده است،قانون افشای عام است؛بدین ترتیب که به همگان توصیه می شود تا اگر امری خلاف قانون مشاهده کردند، آن را به مسئولان مربوطه اعلام کنند و اگر مسئولان اقدام نکردند،آن ها حق دارند مطالب خود را نزد عموم علنی کنند.این قانون فقط شامل فساد وکج روی های اداری نمی شود، بلکه ضعف مدیریت و تصمیم گیری های نادرست را نیز دربر میگیرد.

امروزه درغالب کشورها به ویژه درکشورهای اتحادیۀ اروپا با تنظیم قوانینی که آزادی اطلاعات،شفاف سازی، وآگاهی همگانی را تامین می کند به حفظ نظام اخلاقیات سازمانی توجه می شود.قوانین و پیمان های بین المللی مانند اعلامیۀحقوق بشر و پیمان های حفظ محیط زیست نیز در حفظ و استمرار نظام اخلاقیات در سازمان ها موثر است.

ازنظر سازکاروهای درونی نیز نظام نامه های ارزیابی،پرداخت پاداش،ارتقا و فرایندهای تصمیم گیری باید به گونه ای تنظیم شوند که بتوانند عمل اخلاقی را تشویق و تقویت،واعمال غیر اخلاقی را تضعیف وتقبیح کنند نظام های ارتقا باید طوری شکل گیرند که افراد با اخلاق در شرایط برابر تخصص وفنی، امکان ترفیع به مراتب بالای سازمان را پیدا کنند و از این طریق،نظام اخلاقیات در سازمان مستحکم و پایدار گردد.

برخی سازمان ها آموزشی اخلاقیات را بهترین خط مشی برای حفظ نظام اخلاقیات دانسته اندوکوشیده اند تا با آموزش اصول اخلاقی در سمینارها ، جلسات آموزشی و کارگاه های آموزشی، اخلاقیات را ترویج کنند.دراین جلسات و کارگاه های آموزشی سعی می شود تا اقدامات و تصمیم گیری های اخلاقی به صورت نمونه های عملی اجرا شود و شرکت کنندگان عملاً بیاموزندکه اخلاقیات چگونه می تواند در بهبود و اصلاح اقدامات ما موثر واقع شوند.ایجاد مرکز اخلاقیات تدبیر دیگری برای طرح مسائل اخلاقی و اشاعۀ اصول اخلاقی است.این مرکز به صورت واحدی مشاوره ای رهنمودهای لازم را در زمینۀ اخلاقیات،دراختیار متقاضیان قرار می دهد.

تشکیل جلسات با هدف طرح اصول اخلاقی، سازوکار دیگری برای استحکام بخشیدن به نظام اخلاقیات سازمانی، و نهادینه کردن آن در اعضا و افراد سازمان است.گردهمایی کارکنان به آنان فرصت می دهد تا با تشریک مساعی و تبادل نظر،موضوعات اخلاقی را مطرح سازند و روش های به کارگیری آن ها را در انجام وظایف خود برسی کنند. ایجاد ذهنیت های اخلاقی درکارکنان،از این طریق به طور موثری انجام می گیرد (Bernier 1998)

نتیجه گیری

مدیریت سازمان ها امروزه دریافته اند که بدون و جود نظام اخلاقیات یکپارچه ای که درآن نیازهای اخلاقی فرد،سازمان و جامعه از جهت و جنبه های مختلف مانند ابعاد اقتصادی،اجتماعی،سیاسی واعتقادی، به طور هماهنگ برآورده شود قادر به ادامۀ حیات نیستند. نظام اخلاقیات یکپارچه،بانگرشی کل گراونظام مند تمامی ابعاد اخلاقی را مد نظرقرار میدهد وبا ایجاد تعادل و توازن بین این ابعاد و بدون آن که یک جنبه را فدای جنبه های دیگرسازد و دچارافراط و تفریط در ارزش ها گردد، به ایجاد فرهنگ اخلاقی قابل پذیرشی برای همکان توفیق می یابد.برای حفظ و استمرار و نضج چنین نظامی، مدیریت باید تدابیر مختلف ساختاری و رفتاری را به کارگیرد و به گونه ای عمل کند که نظام اخلاقیات یکپارچه درجهت کمال انسانی، روزبه روز توسعه و تکامل یافته و بهینه شود.


تفاوت مهربانی و مهرطلبی

تفاوت مهربانی و مهرطلبی

مقدمه

مهرطلبی یا انتظار دریافت توجه و مهربانی از دیگری، ناشی از روان ناسالم و آسیب دیده آدمی است. روان آدمی که، در دوران کودکی مهربانی دریافت نکرده، محرومیت دیده، سرزنش شده، تحقیر شده، حرمتش رعایت نشده، به حقوق انسانی اش توجه نشده، نیازهایش تامین نشده، مزه مهربانی را نچشیده، رنج برده و سختی کشیده است. در این محیط رنج آلود به این نتیجه رسیده که: من بد هستم که مرا نمی خواهند. بنابراین از خودش بدش می آید و خود را خوب و دوست داشتنی نمی داند بدین جهت جهان را هم جایی زیبا، خوب و دوست داشتنی نمی بیند، بالطبع باوری هم به خوب بودن دیگران ندارد. چنین آدمی از اینکه در درون، خود را خوب و دوست داشتنی نمی داند رنج می برد از اینکه جهان برایش جایی زیبا و دلپذیر نیست رنج می برد و از اینکه دیگر مردمان را بد و مهربان می پندارد رنج می برد و این رنج دائمی برایش ناخوشایند است. ریشه ناخوشایندی و رنجی که می برد پی آمدهای آسیب دوران کودکی و ناشی از نریخته شدن مهر و محبت توی وجودش است.

ویژگی های شخص مهرطلب

ویژگی خاص آدم مهر طلب، انتظار او است. انتظار از کی؟ از همه، بویژه از کسانی که خدمتی بهشان کرده، می خواهد در برابر خدمتی که کرده، ما به ازاء بگیرد. از آنجاییکه هر یک از مردم مشغول کار و زندگی و غرق در مشکلات خود هستند، نه می دانند آدم های پیرامونی از آنها چه انتظاری دارند، و نه وقتی، حواسی و حوصله ای برای برآوردن انتظارات دیگران دارند، و نه بسیاری از انتظارات دیگران را حق و درست می دانند. بنابر این آدم مهر طلب بیشتر وقت ها پاسخ انتظار خود را از مردم نمی گیرد و یا آن گونه که دلش می خواهد نمی گیرد بدین جهت همیشه ناخرسند و ناراضی است. این ناخرسندی و نارضایتی که روی هم انباشته می شود تبدیل به خشم می شود از آنجاییکه نیاموخته ایم خشم مان را ابراز و یا اداره کنیم آن را فرو می خوریم خشم های فرو خورده در ذهن و ضمیر ما انبار می شود آنگاه در برخوردها منفجر می شویم و خشم فرو خورده خود را بیرون می ریزیم.

رفتار فرد مهرطلب به صورت محبتهای افراطی و سرویس دادنهای اضافی بروز میکند و متقابلا فرد مهر طلب بسیار شکننده و طالب دریافت قدر شناسی و محبت زیاد میباشد و چون خواسته اش غیر منطقی است طبیعتا محبت دلخواه را دریافت نمیکند لذا باعث آزار خود و اطرافیان است. بی مورد نیست که میگویند:

"هر آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند".

از مشخصات دیگر این اشخاص این است که در بحث با اشخاص صاحب مقام،غالبا طابع نظر آنها میشوند و عقیده خود را ولو صد در صد صحیح باشد،برخلاف عقیده طرف ابراز نمیکند این نوع روحیه نیز خسارات فراوانی به کشور ما وارد آورده زیرا اشخاص مقتدری که تصمیماتشان در سرنوشت مردم تاثیر زیاد دارد ولو اینکه طالب راهنمایی صحیح هم باشند،غالبا دچار گمراهی تصدیقهای مهرطلبان متملق میگردند.

از مطالبه‌ی حق خود خجالت کشیده و سر باز می‌زند. (گفتن اصلا قابلی نداره در مسائل مالی) .

توهین را تحمل می‌کند ولی مسخره‌شدن را برنمی‌تابد.

در روابط اجتماعی‌اش مهر و کین را با هم دارد.

افراد مهرطلب ارزش و احترامی برای خود قائل نیستند.

(روانكاوي –خواجه نوري و دكتر فرهنگ هلاكويي )

مهربانی

کارشناس روان‌شناسی می‌گوید:

نتایج پژوهش ها نشان داده است که اغلب مردم مهربانی را یکی از مهم‌ترین صفات انسان‌های خوب می‌دانند. روان‌شناسان مهربانی را توجه‌کردن و ارزش‌دادن به دیگران و یاری دادن آنها بدون در نظرگرفتن منفعت شخصی تعریف کرده‌اند.

مهربانی جزو ویژگی های ذاتی انسان است. انسان با این ویژگی به دنیا می آید، اما با توجه به شرایط زندگی بعضی ها بیشتر مهربان هستند و بعضی ها کمتر.

چون آدم‌های مهربان وقت خود را به یاری‌دادن دیگران می‌گذرانند، احساس خوشایندی در خود دارند که باعث می‌شود کمتر افسرده شوند.

(نعیمه درویشی-روانكاوي)

باتسون عقیده دارد که مهربانی از ترکیب سه ویژگی همدردی، قضاوت اخلاقی و مسئولیت اجتماعی حاصل می‌شود. در ادامه، شرح مختصری از این ویژگی‌ها ارائه می‌شود.

ویژگی های شخص مهربان

همدردی:

همدردی نوعی جهت گیری عاطفی معطوف به دیگران است که غالباً به صورت؛ توانایی تجربه موقعیت عاطفی فرد دیگر یا داشتن احساس ناراحتی از توجه به گرفتاری فرد دیگر تعریف می‌شود. اگر شما با فرد دیگری همدردی کنید، بدون توجه به سود و زیان شخصی، به او کمک خواهید کرد. در غیر این‌صورت، تنها زمانی به فرد موردنظر کمک می‌کنید که این کار برای شما سودی داشته باشد و یا جلوی زیانی را بگیرد.

استدلال اخلاقی:

افرادی که به مرحله استدلال اخلاقی رسیده‌اند در مورد هر موقعیت بر اساس ارزش‌ها و هنجارهای اخلاقی قضاوت می‌کنند و از آنجایی که مهربانی یکی از اصول اخلاقی اولیه است، احتمال عمل مشفقانه آنها بیشتر از افراد دیگر است. به‌علاوه، همان‌طور که پیش‌تر ذکر شد، این افراد بر اساس قواعد اخلاقی استدلال می‌کنند و بنابراین، سود و زیان‌های شخصی در محاسبات آنها اهمیت چندانی ندارد و این امر نیز احتمال مهربانی با دیگران را افزایش می‌دهد.

افرادی که منبع کنترل درونی دارند خود را مسئول وقایع و اتفاقاتی می‌دانند که برایشان رخ می‌دهد و به شانس اعتقادی ندارند. این افراد از اعتمادبه‌نفس مطلوبی برخوردارند، اشتباهات خود را می‌پذیرند و از آنها درس می‌گیرند.

مسئولیت اجتماعی:

یکی دیگر از صفات تشکیل‌دهنده مهربانی مسئولیت اجتماعی است. افرادی که مسئولیت اجتماعی بالایی دارند بر این باورند که افراد باید برای کمک به دیگران حداکثر تلاش خود را به کار ببرند. این صفت به‌ویژه هنگام رخ ‌دادن پدیده تماشاگری اهمیت می‌یابد. پدیده تماشاگری هنگامی روی می‌دهد که اتفاق بدی برای شخصی رخ می‌دهد، اما هیچ ‌کدام از افرادی که ناظر این ماجرا هستند برای کمک‌ پیش‌قدم نمی‌شوند، زیرا با خود فکر می‌کنند که حتماً شخص دیگری این کار را انجام خواهد داد. البته عکس این قضیه نیز مصداق دارد. یعنی عمل مشفقانه و کمک به دیگران احتمال انجام گرفتن این کار توسط اشخاص دیگری را که در آن محل حضور دارند افزایش می‌دهد.

پژوهش‌های متعدد نشان داده‌اند که افراد مهربان بیشتر به فعالیت‌های داوطلبانه می‌پردازند و انجام دادن فعالیت‌های داوطلبانه و خیرخواهانه که یکی از پیامدهای مهربانی است، سبب افزایش سلامت جسمانی و روانی افراد می‌شود. این مطلب به‌ویژه در مورد افراد میانسال و سالمند صادق است.

(سپیده دانایی و زهره قربانی-روانشناسي)

مشابهت و تفاوت آدم مهربان و مهرطلب

مشابهت و تفاوت آدم مهربان و مهرطلب بسیار است که به بعضی اشاره می کنم. هردو مهربان به نظر می آیند و در یک نگاه ظاهری شاید نتوان تفاوتی دید ولی مهربانی آدم مهربان، ناشی از سلامت روانی اوست. مهربانی آدم مهرطلب، ناشی از بیماری روانی اوست. آدم مهربان به دنبال محبت و مهربانی به دیگری حظ و کیف می برد، رضایت خوشنودی برایش در پی دارد، رشد می کند، بارورتر می شود. ولی آدم مهرطلب به دنبال هر محبت و مهربانی، رنج می برد، خود خوری می کند که؛ چرا پولت را، ماشینت را و … به دیگری دادی. آدم مهربان در ازاء محبت و مهربانی هیچ انتظار از دیگری ندارد بلکه ممنون دار هم هست که این فرصت را برایش فراهم نموده تا در حقش مهربانی کند چون با مهربانی، خودِ او بیشتر رشد می کند. در صورتی که آدم مهرطلب در ازاء هر محبت و مهربانی انتظار پاسخ دارد. آدم مهربان به هر درخواستی بله نمی گوید بلکه باید درخواست انسانی و اخلاقی باشد. ولی آدم مهرطلب به درخواست دیگران نه نمی تواند بگوید.

آدم مهربان پول و کالا به گدا نمی دهد چون گدایی را توهین به حرمت و کرامت انسان می داند و بر این باور است که جامعه باید زمینه کارکردن را برای همه فراهم نمایند تا هر انسانی از دسترنج خود بخورد و بیاشامد وجود گدا در جامعه را توزیع نا عادلانه کار و ثروت می داند که نتیجه تصمیمات غلط مسئولان است. ولی آدم مهرطلب تا گدایی را ببیند دلش می سوزد چرا؟ چون محرومیت و رنج خود را در دوران کودکی بیاد می آورد و نیز ترس از این دارد که نکند یک روزی او هم همانند گدا نیازمند گردد. قالب فرهنگی ما یک قالب مهرطلبی است.

(محمدعلی شاهسون-گزارش نامه)

تفاوت اصلي آدمهاي مهرطلب با مهربان در اين است: من محتاج محبتم يا مشتاق محبتم. فكر ميكنم در جامعه ما مخصوصا میان بانوان ایرانی، چنين آدمهاي مهرطلب زياد يافت ميشود كه يا طلبكارانه محبت ميكنند و يا اينكه خود را بدهكار محبت ديگران ميدانند. در واقع آنها به محبت مانند معامله نگاه ميكنند و از محبت خود نه لذتي ميبرند و نه آن را حتي دروني قبول دارند. بخاطر همين است كه تعارف و شعار زياد ديده ميشود. آدمهاي مهرطلب ممكن است شما را به مهماني دعوت كنند اما از درون ميخواهند شما نه بگوييد! زيرا فقط ميخواهند بگويند من آدم مهرباني هستم، من آدم خونگرمي هستم و مراقب شما هستم! آنها ميخواهند به هر طريق ممكن محبت شما را جلب كرده، قضاوت شما را تغيير داده و مورد تأييد شما قرار بگيرند. افراد مهرطلب كاري را انجام ميدهند كه دوست ندارند و يا درست نميدانند و مسلم است كه از آن هميشه در رنج بوده و حس رضايت دروني و لذتي از محبت خود ندارند. اين محبت اجباري باعث رشد عاطفی آنها نخواهد شد و فقط باعث ميشود در رنج و درد زندگي كنند؛ حتي ممكن است كاري كه درست هست را انجام بدهند اما از آن لذتي نبرند و آن را دوست نداشته باشند. اما افراد مهربان به علت اعتماد بنفسي كه دارند و اينكه خودشان را دوست دارند هر لحظه با اختيار و انتخاب محبت ميكنند و با اشتياق دررابطه با شما هستند و انتظار بازگشت و جبران محبتشان ندارند.

افراد مهرطلب حرص ميخورندكه چرا فقط آنها هستند كه محبت ميكنند،خشمگين وعصباني ازاين هستندكه چراديگران كار آنهاراجبران نيمكنند.خيلي ازاين افرادباعنوان فداكاري وسوختن وساختن دريك رابطه اي ميمانندكه خود رضايتي دروني ازآن نداشته وفقط بخاطر آبرو، نيازمندي و وابستگي به طرف مقابل درواقع او را تحمل ميكنند.آنها نياز دارندازديگران بشنوند كه مرد يا زن خوبي هستند ومورد تأييد وقضاوت مثبت ديگران قرار بگيرند.اما افراد مهربان وارد روابط برابر ومحترمانه ميشوند واز طرف مقابل سعي ميكنندبا شور وهيجان چيزهايي بدست آورده، بياموزند و محبت خود را درطبق اخلاص تقديم كنند و آدمهايي قدرشناس هستند.آنها مقابل خواسته هاي غيرمنطقي ديگران بامهرباني وشهامت نه ميگويند وخود راسرزنش نكرده و احساس گناهي بعد از آن ندارند.آنها ترس از دست دادن و سركوب شدن نداشته وبه انتخاب واختيار ديگري احترام ميگذارند.

اما افراد مهرطلب هميشه با توقع و انتظارات زياد و غيرواقعي، ديگران و خود را آزار داده و اسير ميكنند و ميگويند چون ديگري، همسر يا دوست ما هست، بايد و حتماً به من محبت كند، مرا دوست بدارد و مقابل هر خواسته من سر تعظيم فرود آورد. به همين خاطر است كه هميشه والدين از فرزندانشان طلبكار هستند و مي گويند ما تو را بزرگ كرده ايم! بسياري از محبتي كه افراد مهرطلب انجام ميدهند با اين دليل تحمل ميكنند كه ديگري بزرگتر است و احترامش واجب، يا آبرويمان مي رود، يا او ديگر مرا دوست نخواهد داشت و طرد خواهد كرد پس آنها از بیان احساسات و خواستهای برحق و منطقی خود عاجز میشوند. من كاري به اين ندارم كه شما داريد كار درست را انجام ميدهيد يا كار نادرست، من ميگويم هر كار درستي ميكنيد آن را با علاقه دروني و رضايت كامل و اشتياق انجام دهيد. نه تشنه محبت و نه نيازمند به محبت كسي باشيد. افرادي كه در زندگي خانوادگي اشان محبتي از والدين خود نديده اند و هميشه تحت تأثير قضاوت و تنبيه آنها قرار گرفته اند خود را فردي نالايق و بي ارزش دانسته و از دوست داشتن خود ناتوانند پس تشنه محبت شده و در خيابان آن را گدايي ميكنند.مسلم است افرادي فرصت طلب هم هستند كه ميتوانند بدون هزينه اي، تشنگان محبت را سيراب و از آنها سوءاستفاده كنند.

افراد مهرطلب گاه آدمهايي چاپلوس هم هستند كه ميخواهند مورد توجه قرار بگيرند تا امتيازي از رابطه و آن فرد بگيرند اما از درون حتي ممكن است به آن فرد ناسرا نيز بگويند. آنها مقابل خواهشهاي نامعقول ديگران توانايي گفتن نه را ندارند و بعد از اينكه بله هم گفتند حرص ميخورند كه چرا ديگري محبت و تعارف آنها را قبول كرده و مثلاً چند روز خانه آنها مانده يا ماشين آنها را به قرض برده است! آنها هميشه فكر ميكنند ديگران ميخواهند از آنها چيزي بگيرند، احساس گناهكاري و تجاوز دارند و حس ميكنند حق آنها ضايع شده است و همه بايد با آنها بگونه اي ديگر رفتار ميكردند. ژست آدمهاي فداكار و بدهكار را ميگيرند و از زمين و زمان طلب دارند. اگر اعتماد بنفس خود را تقويت كنيد و چه با ديگران يا بدون ديگران چه ناموفق يا موفق خود را آدمي ارزشمند و دوست داشتني و شايسته و مشتاق محبت بدانيد نه نيازمند محبت و به تأييد و قضاوت مثبت ديگران نيز در هر شرايطي نیازمند و نگران نباشيد و آن كاري را كه دوست داريد و درست ميدانيد انجام دهيد هيچگاه بدهكار يا طلبكار محبت ديگران نخواهيد شد. با خود مهربان باشيد تا به ديگران نيز محبت كنيد.

راه حل

فرد مهرطلب باید از مهرطلبی خود بکاهد ؛

سرویس و خدمات را کم یا قطع کند ؛ توجه زیادی را از فرد عزلت گزین بردارد ؛

ولی بجای آن ، به او مهر ناب و عشق بدون دریغ بدهد تا سیراب گردد

و به دنبال گدایی محبت از دیگران نیفتد ؛

ولی تنها راه آن ، این است که ابتدا خود را خوب دوست داشته و باور بداریم ؛

به خود احترام بگذاریم ؛

خود را محترم بشماریم ؛ برای خود وقت بگذاریم و به سلامت و بهداشت خود رسیدگی کنیم تا امواج مان از مهرطلبی به مهرورزی تبدیل گردد .

این امواج خوب می دانند که چگونه اوضاع را سامان دهند .

یادمان باشد که فرد مهرطلب ، دو کار را باید ترک کند :

  • کوتاه آمدن ، ساکت ماندن ، تحمل کردن در مقابل دیگران و بعد به خشم رسیدن و پس از آن ، این خشم را به خانه و کاشانه ی خود آوردن و همه چیز را ویران کردن .
  1. توجه بیش از حد به اطرافیان در مهمانی ها و کم توجهی به اعضای خانواده ی خود ؛ خواه پدر و مادر باشند و یا همسر ، فرزندان ، خواهران و برادران ؛ زیرا این افراد در این شرایط ، کم می آورند .

( ماري يحيوي-شادكامي)

منابع

  1. كتاب تضادهاي كارل هورناي
  2. پژوهش روانشناسي باتسون
  3. گزارش نامه ماركده شماره 29
  4. مجله شادكامي و موفقيت

گردآورنده : عباس گودرزی ، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای