عقلانیت
عقلانیت

عقلانیت یا خردورزی در فلسفه یونانی، به بکارگیری عقل و خرد برای حصول شناخت اطلاق میشود که در مقابل مفاهیمی چون، تجربهگرایی یا اصالت حس قرار میگیرد. واژه انگلیسی رشنالیتی به طور گسترده در رشتههای علمی اقتصاد، جامعهشناسی، روانشناسی و علوم سیاسی در معانی متفاوت به کار میرود.
اشاره: �عقل� در تفکر اسلامی و فرهنگ مغرب زمین در مجموعه همیشه از جایگاه رفیع و شایستهای برخوردار بوده است، اما تلقی و تحلیلی که از این حقیقت ممدوح در دو فرهنگ اسلامی و مغربزمین - خصوصاً غرب پس از رنسانس - به چشم میخورد، با یکدیگر تفاوت و در مواردی تعارض جدی دارد. عقل به همراه دیگر شقوق لغوی آن (در فارسی و عربی و معادلهای آن در زبانهای لاتین) همچون، عقلی، عقلانی، عقلانیت، عقلگرایی و معقول با اینکه در نگاه اول مفاهیم نسبتاً روشن و مشخصی را افاده میکنند، اما معلوم نیست که اگر در ماهیت آنها کاوش بیشتر شود، وضوح و روشنی آن همچنان محفوظ بماند، در باب ماهیت عقل و عقلانیت در تفکر اسلامی و مغرب زمین از دو دیدگاه معرفت شناختی و هستیشناختی میتوان تأمل نمود.
به بیان دیگر، هم میتوان در تحلیلهای تئوریک علوم انسانی از عقل و عقلانیت تفحص نمود و نقش معرفتی آن را ارزیابی کرد و هم میتوان به سیر تاریخی و عوارض و لوازم و نتایج تحقق خارجی عقلانیت، عطف نظر کرد.
به هر حال از هر یک از این دو زاویه بر موضوع عقلانیت نظر کنیم، - از آنجا که این موضوع با موضوعات جدی دیگری همچون دین، سیاست و اخلاق ارتباط جدی دارد - بنظر میرسد که تحقیق و بررسی در آن میتواند در جامعة فکری ما آثار مطلوب و مفیدی دربرداشته باشد. از اینرو بر آن شدیم که قسمت معتنابهی از شمارة نخست قبسات را به بحث از �عقلانیت� و لوازم و ثمرات و شئون آن اختصاص دهیم. مصاحبهای که از این پس میآید، حاصل گفتگوی قبسات با متفکران اتریشی است که در اسفند 74 برای شرکت در سمینار دورهای دیالوگ بین ادیان با عنوان �عدالت در روابط بینالملل� به ایران آمدند، حضور این اندیشمندان را مغتنم شمردیم و با وجود کمبود وقت، بحث فشردهای را در باب �عقلانیت� با ایشان ترتیب دادیم، گواینکه برایند سخنان میهمانان محترم این گفتگو، به بحث از عقلانیت اختصاص نیافت ثمرة بحث، مطلبی است که ملاحظه میکنید.) هارولد براون ، مترجم: ذبیح الله جوادی )
�پرفسور شنایدر� استاد دانشگاه وین و عضو هیئت علمی مؤسسة الهی مذهبی سنت گابریل
قبسات: لطفاً بفرمایید مفهوم عقلانیت و عقلگرایی چیست ؟
عقل و تعقل در جامعة ما در معانی بسیار متفاوتی بکار میرود. عدهای با بکاربردن این لفظ میخواهند چنین القا کنند که در زمانة ما همه کارة انسان مغز اوست؛ دل و دیگر قابلیتهای فکری و روحی او در مقایسة با قدرت استنتاج عقلی، قدرت تجزیه و تحلیل عقل و قابلیت تألیف و تدوین آنچه تجزیه و تحلیل شده، بیاهمیتاند.
اما این برداشت یکجانبه است. در سنت ما یک برداشت کاملاً متفاوتی از تعقل نیز وجود دارد. در میان متفکرین روم جمله معروفی از �سیسرو� به پروفسور شنایدر: عدهای با بکاربردن این لفظ میخواهند چنین القا کنند که در زمانه ما همه کاره انسان مغز اوست؛ دل و دیگر قابلیتهای فکری و روحی او در مقایسة با قدرت استنتاج عقلی، قدرت تجزیه و تحلیل عقل و قابلیت تألیف و تدوین آنچه تجزیه و تحلیل شده، بیاهمیتاند.
جای مانده که میگوید: آن قانون حاکم بر زندگی که ناگزیر باید از آن پیروی کرد همان �عقل سلیم� است .
و آن عقل هدایتگری است که نهتنها بر اعمال انسان بلکه بر افکار او هم ناظر است. عقل در این معنا چیزی بیش از صرفاً توان کار کردن با فرمولهای ریاضی و یا قواعد صرف و نحو، یعنی توان استنتاج صحیح و منطقی است اگرچه آنها را نیز شامل میشود. اما عقل سطوح مختلفی دارد.
در زبان آلمانی دو لفظ متفاوت بکار میبریم یکی �عقل�(Verstand) و دیگری �درایت�(Vernunft) .
�عقل� عبارت است از توان تجزیه و تحلیل و استناج که همان عقل استنتاجی و استدلالیمان است. دیگری �درایت� است که معنای آن فقط با توجه به صفت خداگونه انسان در تفکر مسیحیت قابل تبیین است. در سنت مسیحیت انسان بعنوان نحوی تجلی الهی، سهمی از عقل و حکمت و درایت پروردگار را به ارث برده است و حداقل اینکه باید سعی کند بدان راه یابد زیرا قابلیت آن را دارد.
اما دربارة این پرسش که �عقلگرایی� (Rationalismus) چیست؟ شاید بتوان چنین گفت: گاهی در تاریخ اوضاع و احوال خاصی پیش میآید که انسانها در انتخاب شخصیتی در برابر شخصیت دیگر، سنتی در مقابل سنت دیگر، دچار تردید میشوند. در چنین شرایطی انسان در مقابل این سئوال قرار میگیرد که چه کسی ارجح است. حق با کدام است و بناگاه مسئلة انتخاب اصلح و مشی زندگی بر قوه درایت انسان عرضه میشود و اینجاست که عملکرد صحیح لازم میآید و بدین منظور باید به وسیلة تفکر، براهین موجه را یافت. اما بدیهی است که دل انسان نیز میتواند در این امر نقش ایفا کند.
�پرفسور فانونی� استاد الهیات مؤسسة الهی سنت گابریل
قبسات: به اعتقاد شما ریشه و یا ریشههای عقلگرایی چیست؟
پرسشی که مطرح شده این است که ریشة عقلگرایی چیست؟ تا آنجا که اطلاع دارم عقلگرایی دو ریشه دارد:
ریشة اول او را در سنت انجیلی مییابیم. در انجیل عبری لفظ(yaba) آمده که به معنی بازشناختن است. اما این معنی همواره متضمن عمل نیز هست و به عبارت دیگر به معنی پذیرفتن است و به اقتضای آن عملکردن. یعنی پس از اینکه معرفت حاصل کردی، به اقتضای آن عمل کن. لذا میبینم که این یک مفهوم دینی است.
ریشة دوم عقلگرایی بدون تردید فلسفه ارسطوست.
ارسطو را به این معنی میتوان به عنوان پیرو عقل تلقی کرد که معتقد است که قبل از هر چیز باید مقولات را تعریف کرد. بعنوان مثال هنگامی که سیاستمداران دربارة مسئلهای بحث و گفتگو میکنند ابتدا باید مقولات تعریف گردد یعنی باید دید موضوع بحث اصلاً چیست در غیر اینصورت از گفتگوها نتیجهای حاصل نخواهد شد. و یا هنگامی که رعد و برق و یا زلزلهای رخ میدهد، در آن هنگام فقط عقل است که میتواند ما را یاری دهد. باید تعقل نمود و تدبیری اندیشید و سپس به آن عمل کرد. آرأ فلسفی ارسطو را �توماس فونآکوین�(Thomas van Aquin) یکی از بزرگترین متألهین مسیحیت وارد سنت و الهیات مسیحیت کرد. اما جالب اینکه او خود از طریق فیلسوفان عرب با ارسطو آشنا شده بود.
بنابراین نمیتوان گفت تفکری که در غرب طی قرون متمادی شکل گرفته است منحصراً ریشه در فلسفه �عقلایی�(ratonalistische Philosophie) دار بلکه سهم فلسفة ایدهآلیستی را نیز باید به حساب آورد.
�پروفسور اشتفان هامر� استاد حقوق دانشگاه وین
قبسات: شما لطفاً بفرمایید نسبت میان عقلگرایی با علوم جدید چگونه است؟
همانطور که آقای پروفسور �شنایدر�(Schneider) اشاره فرمودند. تأکید بر این مسئله بسیار حائز اهمیت است که نظریات رایج دربارة ماهیت علوم جدید بر این باور است که مضمون عقلگرایی منحصر است به معرفت دنیای خارج و اینکه انسان چگونه باید بااین دنیای خارج که او را احاطه کرده برخورد کند تا اهداف خود را محقق سازد. لذا تعبیری که از عقل در اینجا مشاهده میکنیم، نحوی �درایت� ابزارگونه است که آقای پروفسور �شنایدر� با استفاده از واژه �ایمانوئل کانت� (Immanvel Kont) از آن بعنوان �عقلگرایی�Verstand) ) نام بردند.
پروفسور اشتفان هامر: نظریات رایج دربارة ماهیت علوم جدید بر این باور است که مضمون عقلگرایی منحصر است به معرفت دنیای خارج و اینکه انسان چگونه باید بااین دنیای خارج که او را احاطه کرده برخورد کند تا اهداف خود را محقق سازد. لذا تعبیری که از عقل در اینجا مشاهده میکنیم، نحوی �درایت� ابزارگونه است
عقیدة مدافعان این مکتب، قائلشدن اهداف و اغراضی برای اعمال انسان به معنی گشودن باب اعمال نظر شخصی و هواهای نفسانی است. موضوع مباحث عقلی فقط به این دسته از مسائل مربوط میشوند که قوانین حاکم بر دنیا کدامند، چگونه میتوان از آنها بهرهگیری کرد و در این رابطه بهرهگیری صحیح از آنها با توجه به تحقق اهداف انسان تعریف میشود. اما اینکه انسان باید در تمام طول زندگیش و در تمامی افعال و اعمال خود در دنیا کدام اهداف را محَقَق سازد، از دیدگاه پوزیتیویسم از چارچوب مبحث عقل خارج است و نمیتوان دربارة آنها به بحث عقلی پرداخت.
�ایمانوئل کانت� به خوبی نشان داد که هرگاه انسان درصدد تعقل و تفکر دربارة عقل خود برمیآید، متوجه یک امر مطلق و نامحدودی میشود که عقل از درک آن قاصر است به همین جهت عقل انسان که ذاتاً رو به نامتناهی و مطلق دارد او را از ساحت خود فراتر میبرد. به عبارت دیگر او را متوجة خدا میسازد یعنی متوجه چیزی میسازد که از عقل محدود او بمثابه عقل موجودی که به این دنیا تعلق دارد، اصولاً فراتر میرود. از سوی دیگر میتوان طرح موضوع �عقل عملی�(Proktische Vernunpt) کانت را نیز به منزلة طرح مجدد موضوع بر اساس مفهوم قدیم و گستردة آن تعبیر کرد. زیرا در این طرح، کانت سعی میکند پاسخ عقلی این پرسش را بیابد که تکلیف انسان اصولاً چیست؟ البته پاسخی که کانت بدان میرسد پاسخی است بسیار صوری و اجمالی ولی به هر حال اثبات میکند که زندگی انسان مبتنی است بر رفتن زیر بار سنگین تکلیف که کانت آن را �آزادی� مینامد. طرز تلقی رایج از مفاهیمی چون �آزادی�� و �راسیونالیته� که عبارت از نوعی ابزار و وسیلة محقق ساختن اهداف دلخواه میباشد، با تعبیر فوق در تناقض آشکار قرار دارد.
در یک بازنگری کلی میتوان گفت از آنجا که آزادی توجه به پذیرفتن بیقید و شرط تکلیف (مسئولیت) دارد نهایتاً روبه اعتقاد دینی دارد.
و در پایان میخواهم تأکید کنم که: وقتی انسان برای تصمیمگیری آزادانة خود به عقل خود متوسل میشود، این بدان معنا نیست که میخواهد به جای خدا به عقل متوسل شود یا به جای دین به عقل متوسل شود. بلکه بر عکس او آماده ادای تکلیف خود میشود تکلیفی که از دیدگاه دینی در برابر خدا برعهدة اوست.
�پروفسور اندراس بشته� رئیس مؤسسة الهی مذهبی سنتگابریل و استاد الهیات مسیحی
من بنا ندارم خیلی فلسفی صحبت کنم و مایلم به دو نکته اشاره کنم که به عقیدة من برای زمانه ما اهمیت بسیار دارد و همه را بر آن میدارد که فردفرد و مشترکاً دربارة آینده بشر بیندیشیم.
نکتة اول را پیشتر آقای پروفسور �شنایدر� مطرح کردند، آنجا که اشاره کردند: همواره عقل آنگاه اهمیت خاصی پیدا میکند که فرهنگهای مختلفی تلاقی پیدا کنند و بدینگونه فرصتهای نوینی برای ایجاد ارتباط فراهم میشوند. زیرا در چنین شرایطی است که باید مشترکاً فکر کرد و دید کدام راههای نوین را باید برگزید و کدام جهتگیریها را باید انتخاب کرد. و ما بدون تردید در چنین زمانهای بسر میبریم و به همین جهت این پرسش مطرح است که مفاهیم حوزههای فرهنگی متفاوت را چگونه میتوان با یکدیگر مقایسه کرد؟ به عبارت دیگر اینجا باید کار عقلی سترگی انجام پذیرد.
نکته دوم اینکه ما در دنیایی زندگی میکنیم که یک تعبیر کاملاً خاصی از �راسیونالیته�� در آن حاکم است. عقل موردنظر علومتجربی طی 3000سال گذشته، زندگی انسانرا در تمامی ابعاد خود متحول ساخته است. پرسشی که امروزه مطرح است این است که آیا نباید همسنگ و همطراز این عقلِ علوم تجربی یک عقلِ اخلاقی و نیز دینی قرار داده شود. زیرا در غیر اینصورت ممکن است این عقلِ حاصل از علوم طبیعی و تجربی که فینفسه در برابر ارزشها خنثی است، پیامدهایی منفی برای زندگی بشر داشته باشد که ناگزیر باید به صورت دیگری از عقل نیز متوسل شد. و از همینجاست که به عقیدة من، ما بعنوان انسانهای زمان خود نباید در برابر �راسیونالیته� هراسی داشته باشیم زیرا خالق عقل و راسیو همانا پروردگار عالم است. همانطور که او پروردگار تاریخ نیز میباشد و با توکل به این معنی ما میتوانیم عقلمان را به طور خلاق به کار ببریم و این دو وظیفه را که بدان اشاره کردیم مشترکاً و به نحو شایستهای به انجام برسانیم.
خانم �اینگبورک گابریل� استاد دانشگاه وین و رئیس پارلمان اخلاق دانشکدة الهیات وین
قبسات: خانم گابریل لطفاً بفرمایید پیامدهای عقلباوری در زندگی بشر چیست؟
پرسشی که مطرح است اینست که پیامدهای راسسیونالیته یا عقلباوری بر زندگی بشر کدامند؟ من میخواهم به این مسئله از نظر دین و موازین اخلاقی بپردازم.
در عرصة اخلاقیات باید هر تصمیمی که انسان اتخاذ میکند در برابر سنجش عقل نیز قابل توجیه باشد. مثلاً انسان در گذشته، سنگ و درخت را میپرستید زیرا چنین میپنداشت که در درون آنها خدایان وجود دارند. اما چنین پنداری در برابر عقل قابل دفاع نیست و به همین جهت پرستش چنین اشیایی را مردود O خانم گابریل: حقایق دینی باید در برابر عقل توجیهپذیر باشند. اما باید خاطرنشان ساخت که عقل راه به سوی کلیة واقعیتها نمیبرد.
از سوی دیگر معرفت فرد انسان نسبت به رسالت اخلاقی خویش از طریق عقل و تجزیه و تحلیلهای عقلی حاصل نشده است بلکه این معرفت به او �الهام� (Intuition) میشود. فیالمثل این که خداوند رسالت شغل یک روحانی در این مکتب و طریقت را برعهدة من نهاده است در این یا آن کتاب نخواندهام و یا از طریق قیاس منطقی به آن نرسیدهام بلکه به من الهام شده است.
البته الهام نیز باید در برابر داوری عقل قابل توجیه باشد. اگر پدر یک خانواده با 5 سر عائله بگوید خدا از من خواسته است که دار و ندارم را به فقرا انفاق کنم بطوریکه سرانجام چیزی برایم باقی نماند که بتوانم زندگی خانوادهام را تأمین کنم. در این صورت باید گفت که چنین الهامی در برابر عقل قابل دفاع نیست بنابراین نمیتوان پذیرفت که از جانب خداوند بوده است.
نکتهای دیگر در رابطه با دیانت. میگوئیم حقایق دینی باید در برابر عقل توجیهپذیر باشند. اما باید خاطرنشان ساخت که عقل راه به سوی کلیه واقعیتها نمیبرد. وقتی شخصی را از نظر فیزیکی و شیمیایی بررسی کنیم، چیز زیادی دربارة او نمیدانیم. برای اینکه انسانی را شخصاً بشناسیم باید او را کشف کنیم و به درون او راه یابیم و این راه از طریق �عقل (و منطق) نظری�(rational. Diskvrs) بدست نمیآید، بلکه از طریق ایجاد تفاهم و جلب اعتماد، از طریق اعتقاد و باور به دست میآید. و این سخن جلب اعتماد و اعتقاد، مرا به سوی خدا نیز هدایت میکند.
�دکتر پشکه� استاد الهیات مؤسسه الهی مذهبی سنتگابریلو متخصصدر اخلاقالهی.
قبسات: آیا عقلگرایی با تعبیری که در اینجا از آن شد؛ در دورة پست مدرن ادامه مییابد؟
من میخواهم برگردم به موضوع راه و روش عقلی در دورههای بحرانی جوامع و در این رابطه به بحران دینباوری میپردازم.
هنگامی که دورة �پست مدرن�Postmoderne) ) مطرح میشود باید دید شرایط پیدایش دورة �مدرن� (Moderne) چه بوده است. در این رابطه میخواهم به رشتة سابقم یعنی حقوق اشارهای کنم و این مسئله را بررسی کنم که چه شد که در مسیر تطور علم حقوق، عنصر عقل ناگهان آن چنان اهمیت پیدا کرد.
�دکتر ریچاردپوتس� استاددانشگاهوین و عضو هیئتعلمی مؤسسه مذهبیالهی سنتگابریل
من میخواهم راجع به نقش عقل از دیدگاه پژوهشگر دینی صحبت کنم، راجع به نقش عقل بعنوان یاور و راهنمای انسان در سیر او بسوی خدا.
بواسطة عقل، انسان میتواند به فقر ذاتی خود، به محدودیتهای خود و نیز به محدودیتهای دنیا پی ببرد و از این طریق انسان توجه پیدا میکند، به خدا و به مبدأ و منشأ هستی بطور کلی. بنابراین عقل میتواند به انسان شمهای از نامتناهی و متعالیبودن خدا را ببخشد. وقتی میگوئیم خداوند متعالی است و در قالب مفاهیم ما نمیگنجد و لذا نمیتوانیم با توجه به وضعی که داریم او را با زبان خود چنانکه شاید و باید توصیف کنیم، این بدان معنی نیست که باید نسبت به وجود او تردید کنیم بلکه انسان راهش را ادامه میدهد و خدا را با توسل به عقل خود، و دل خود و با توجه به تجربه زندگی جوامع و حوادث تاریخ جستجو میکند.
چکیده مطالب :
�پرفسور شنایدر� استاد دانشگاه وین و عضو هیئت علمی مؤسسة الهی مذهبی سنت گابریل
�پرفسور فانونی� استاد الهیات مؤسسة الهی سنت گابریل
پروفسور اشتفان هامر: نظریات رایج دربارة ماهیت علوم جدید بر این باور است که مضمون عقلگرایی منحصر است به معرفت دنیای خارج و اینکه انسان چگونه باید بااین دنیای خارج که او را احاطه کرده برخورد کند تا اهداف خود را محقق سازد. لذا تعبیری که از عقل در اینجا مشاهده میکنیم، نحوی �درایت� ابزارگونه است
خانم �اینگبورک گابریل� استاد دانشگاه وین و رئیس پارلمان اخلاق دانشکدة الهیات وین
خانم گابریل: حقایق دینی باید در برابر عقل توجیهپذیر باشند. اما باید خاطرنشان ساخت که عقل راه به سوی کلیة واقعیتها نمیبرد.
�دکتر پشکه� استاد الهیات مؤسسه الهی مذهبی سنتگابریلو متخصصدر اخلاقالهی.
(هارولد براون ، مترجم: ذبیح الله جوادی)
چرا عقلانیت محدود؟
عقلانیت محدود (به انگلیسی: Bounded Rationality) مفهومی است که بر پایهٔ وجود محدودیت اطلاعاتی افراد عقلایی، محدودیت روانشناختی ذهن افراد و همچنین محدودیت زمان برای تصمیم گیری بنا نهاده می شود.
در حالی که این محدودیتها در مورد فرد عقلایی مطرح نیست. در بسیاری از اوقات عقلانیت محدود نتیجهٔ عدم تقارن در تواناییها و قدرت ادراک شرایط در بین بازیگرهای متفاوت است. مدل کردن این شرایط در حیطه بحث عقلانیت محدود قرار می گیرد.
مبدا اصلی پیدایش عقلانیت محدود را می توان در ناتوانی مدلهای ارائه شده بر پایهٔ دیدگاه "انسان کاملاً عقلایی" دانست. این نا کارامدی در مقایسهٔ فروضی که توسط اقتصاددانان در مورد "عقلانیت کامل" مقرر می گردد، با مشاهدات به دست آمده از رفتار انسانها معلوم می شود. اگر می توانستیم به انسانها به شکل "ماشینهای معجزه آسا" که پارامترهای اقتصادی را به هم مرتبط می کنند بنگریم، مسئله تا این اندازه پیچیده نبود. بدیهی است که این فرض منطقی نیست. این دیدگاه که، هدف اصلی علم اقتصاد توضیح دادن روابط جالب توجه بین مفاهیمی که در استدلال انسانها در مواقع تعامل بوجود می آیند است، منطقی تر به نظر می رسد. با قبول این دیدگاه علاوه بر آزمون کردن نتایج، نیاز به بررسی در مورد واقعی بودن فرایض نیز وجود دارد.
یک مثال : شطرنج
بازی شطرنج یک مثال مناسب برای درک مفهوم عقلانیت محدود است. در بازی شطرنج واقعی بازیگران ممکن است در مورد دانش ویا توانایی تحلیل با یکدیگر متفاوت باشند. در مقایسه، هنگامی که شطرنج با فرض عقلایی بودن بازیگران مدل می شود، در واقع فرض بر این است که دانش بازیگران از قوانین بازی کامل وتوانایی تحلیلشان یکی است. ثابت میشود که شطرنج یک بازی با جواب بدیهی برای بازیگران عقلایی است. یعنی یک الگوریتم وجود دارد که می توان از آن برای حل کردن بازی استفاده کرد. این الگوریتم یک جفت استراتژی برای هر یک از بازیگرها معرفی میکند که اگر هر کدام ازبازیگرها مطابق استراتژی خود عمل کنند، نتیجه برایشان حد اقل به خوبی نتیجهٔ تعادلی است صرف نظر از اینکه بازیگر مقابل چگونه عمل کند. وجود چنین استراتژی باید باعث از بین رفتن جذابیت شطرنج شود. با این حال شطرنج همچنان به صورت یک بازی جذاب باقیمانده است. نتیجه تعادلی این جفت استراتژی همچنان در حال محاسبه است. اگرچه، حتی اگر معلوم شود که بازیگر سفید یک استراتژی برنده شدن دارد، برای انسان مقدور نیست که این استراتژی را اجرا کند. در نتیجه اگرچه یک مدل مجرد برای شطرنج به ما کمک میکند که حقایق مهمی در مورد بازی را بفهمیم، اما مهمترین مشخصهٔ نتیجهٔ بازی در واقعیت را حذف میکند : توانایی بازیگرها
عقلانیت محدود و مدل سازی
هدف اصلی در مدل کردن عقلانیت محدود در واقع ساختن مدل هایی است که ابزارهای مناسبی برای توضیح دادن پدیده هایی است که با ابزارهای دیگر قابلیت توضیح نداشته اند. موارد زیر مثال هایی از این دست هستند که نیاز به توضیح دارند
- تبلیغات فرایندی است که قرار است که روی تصمیمات آحاد اقتصادی از طریق ارسال اطلاعات برای تغییر ترجیحات و حتی از طریق تغییر روش تصمیم گیری افراد اثر بگذارد.
- تصمیم گیرندگان حتی اگر از لحاظ اطلاعات در یک سطح باشند، توانایی یکسانی در تحلیل شرایط ندارند. تفاوت در موفقیتهای اقتصادی می تواند باعث بوجود آمدن چنین تفاوت توانایی بشود.
- بسیاری از نهادهای اجتماعی وجود دارند که هدفشان ساده کردن مسئلهٔ تصیم گیری افراد است.
عقلانیت محدود در انتخاب
فرد عقلایی
در تئوری اقتصاد تصمیم گیرندهٔ عقلایی فردی است که انتخاب خود را بعد از بررسی انتخابهای مختلف و با توجه به موارد زیر انجام می دهد
چه مواردی ممکن است؟
- چه مواردی مطلوب است؟
- بر طبق مطلوبیت و محدودیت موجود کدام انتخاب بهترین است؟
یک فرض اساسی درباره فرد عقلایی وجود دارد: روش یافتن انتخابهای ممکن و روش تعریف ترجیحات کاملاً مستقل از یکدیگر هستند. یعنی اگر تصمیم گیرنده ای در یک تصمیم گیری که دو مورد خاص را شامل میشود یکی را بر دیگری ترجیح دهد، در هر تصمیم دیگری که این دو مورد را شامل شود این دو انتخاب را به همان شکل قبل رتبه بندی می کند.
دیدگاه سنتی اقتصاد دانان
اقتصاد دانان همواره در مورد فرض "فرد عقلایی" دیدگاهی پوزش آمیز داشتهاند. کمی تامل نشان می دهد که این فرض غیر واقعی است. دیدگاه "سنتی" اقتصاد دانان این گونه است :[۷] ما در اقتصاد عموماً به دنبال رفتار یک تصمیم گیرنده هستیم تا رویهٔ شکل گیری تصمیم او. بنابر این حتی اگر تصمیم گیرنده مطابق فروض عقلایی عمل نکند، همچنان ممکن است که رفتارش را بتوان با عقلایی بودن توضیح داد. و این امر برای اهداف اقتصادی کافی است. یک مثال مناسب برای این مطلب را می توان در نظریهٔ رفتار مصرف کننده یافت. فرض کنید مصرف کننده ای در یک جهان دو کالایی شامل کالای ۱ و ۲ با بودجه ی I و قیمتهای p۱ و p۲ قرار دارد. فرض کنید که مصرف کننده x درصد بودجه خود را به کالای اول و بقیه بودجه خود را به کالای دوم تخصیص دهد. این رویه تصمیم گیری ممکن است نتیجه یادگیری تجربی باشد. اگرچه این تصمیم را می توان به صورت مسئلهٔ بهینه سازی با تابع مطلوبیت کاب-داگلاس نیز بیان کرد.
حمله به دیدگاه سنتی
۳ دلیل در بارهٔ رفتار هایی که با فرض عقلایی بودن در تناقض هستند وجود دارد
الف) اثر طراحی
اثر طراحی (به انگلیسی: Framing Effect) اثری است که تنها به صورت بندی مسئله مربوط است نه به ماهیت آن. آنجاییکه تصمیم گیرنده باید از درون یک مجموعه انتخاب کند، این مجموعه باید تعریف شود. نحوهٔ تعریف این مجموعه ممکن است در انتخاب تصمیم گیرنده تاثیر بگذارد.
ب) تمایل به ساده سازی مسئلهٔ تصمیم گیری
تصمیم گیرندگان احتمالاً به دلیل ذخیره سازی منابع تصمیم گیری تمایل به ساده سازی مسئلهٔ خود دارند.
ج) جستجو برای دلیل
انتخابها اغلب بر پایهٔ دلایل استوارند. اگر این دلایل از مسئلهٔ انتخاب مستقل باشند، اینکه تصمیم گیرنده بر اساس آنها انگیزه خاصی پیدا کند با مفهوم عقلایی بودن متناقض نمیشود. اگر چه، گاهی اوقات این دلایل درونی هستند و در نتیجه از مسئلهٔ مذکور مستقل نیستند. در این موارد تناقض با عقلایی بودن اغلب اجتناب ناپذیر است.
اشتباه در مقابل عقلانیت محدود
مساله ای که این دو مفهوم را به هم مر تبط میکند از اینجا ناشی میشود که ممکن است بیان شود اقتصاد دانان نباید به افرادی که در بازار به شکل "۳=۱ ۱" محاسبه می کنند توجه کنند. در نتیجه مشابها نباید به افرادی که در آنها اثر طراحی دیده میشود توجه کرد. هر چند برچسب گذاری رفتار با "اشتباه" مفهوم رفتار را زیر سئوال می برد. اگر بسیاری از معامله کنندگان در بازار به شکل "۳=۱ ۱" محاسبه می کنند، ممکن است "اشتباه" آنها به لحاظ اقتصادی معنا دار باشد.
- Rubinstein, Ariel (۱۹۹۸). Modeling bounded rationality, MIT Press.
- Osborne, Martin J.; Rubinstein, Ariel (1994), A course in game theory, MIT Press,
1- عقلانیت معرفتی(عقلانیت در مقیاس كلی): شناخت فلسفه�ی حیات و موقعیت حساس و استثنایی انسان در آن و شان و جلالت �عقل� در تنظیم رابطه�ی انسان با جهان و با خدای متعال (همان، ص107)، این سطح و مرحله�ی عقلانیت به �حكمت� و یا �عقلانیت بنیادین� نیز تعبیر شده است كه البته بالاتر از سطح تجربه و علوم حسی است و عمدتاً به معارف عقلی و شهودی مستند است (اگرچه از تجربیات نیز بهره می�برد) اما با �فلسفه مصطلح� نیز تفاوت دارد. این عقلانیت به ویژه در موضوعاتی چون جهانبینی، الهیات و انسان شناختی و... متمركز است و مهم ترین و سرنوشت سازترین سطح عقلانیت و در واقع، شروع و بستر هر گونه تفكر دیگر (از جمله عقل ابزاری) است. بسیاری از آیات و روایات در باب عقل، علم، تفكر، تفقّه، فهم، شعور، معرفت و.... اشاره به همین هسته عقلانیت دارند و ایمان اسلامی را ناشی از معرفت توام با عقلانیت می�دانند. (بر خلاف تفكر كلیسایی و نیز تعریف لیبرالی كه هر دو در جدایی �ایمان و دین� از �عقل و علم و معرفت� اتفاق نظر دارند) (همان، ص113).
2- عقلانیت اخلاقی (عقلانیت و ارزش ها): شان �عقل� در تنظیم رابطه�ی انسان و معماری اخلاقیات (همان، ص107). در تفكر
مفهوم عقلانیت :
این مفهوم کاربردهای فراوان داشته و در حوزه های گوناگونی به کار رفته است.
به همین دلیل نیز معانی مختلفی دارد. شاید بتوان با استقراء حوزه هایی که واژه عقلانیت در آنها به کار رفته است یک معنای جامع برای آن برشمرد. می توان این معنای جامع را تبعیت کامل از استدلال صحیح دانست.
روشن است که استدلال کردن بر یک چیز انحاء مختلفی دارد به همین دلیل عقلانیت ناشی از انواع مختلف استدلال نیز مختلف خواهد بود.
عقلانیت در یک تقسیم بندی اولیه به عقلانیت نظری و عقلانیت علمی تقسیم می شود. عقلانیت نظری ناظر به عقاید و جهان بینی ها است و عقلانیت عملی ناظر به اعمال و رفتار�هاست. برخی آن دو را به این نحو تعریف کرده�اند: عقلانیت نظری عبارت است از تسلط هر چه دقیق�تر بر و اقعیت، توسط مفاهیم انتزاعی و عقلانیت عملی هم یعنی محاسبه هر چه دقیق�تر و سایل برای نیل به اهداف.[1]
چنانچه گفتیم در تعریف عقلانیت نظری با توجه به نوع استدلال سخنان متفاوتی گفته شده است. برخی چون استدلال صحیح را استفاده از بدیهیات یا سیر استدلالی منطقی از نظریات به بدیهیات می�دانند عقیده و نظری را عقلانی می�دانند که مبتنی بر بدیهیات یا نظریات به دست آمده از بدیهیات باشد.
تفسیر دیگری که از عقلانیت نظری شده است این است که یک نظر یا ایده زمانی عقلانی است که با سایر نظرها و عقاید آن فرد یا جامعه سازگاری داشته باشد. این دو تفسیر از عقلانیت دو گرایش مهم در مساله معرفت�شناسی میباشد. فلاسفه در مساله معرفت و ارزش آن به دو گروه عمده یعنی: مبناگرایان و انسجام�گرایان تقسیم می�شوند. در دیدگاه مبناگروی نظر و ایده�ای عقلانی بوده و به تعبیر خودشان ارزش معرفتی دارد که مبتنی بر بدیهیات بوده یا از نظریات مبتنی بر بدیهی به دست آمده باشد. اما از نظر انسجام�گرایان لزومی به ابتناء معارف بر قضایای بدیهی نیست. همین که یک معرفت در منظومه معرفتی مورد قبول شخص، به صورتی و اقع شود که انسجام درونی نظام را هم�چنان حفظ نماید چنین نظری را می�توان عقلانی و با ارزش تلقی کرد. البته خود این انسجام تفاسیر متعددی یافته و دیدگاه�های مختلفی در این که ملاک انسجام چیست ارائه شده است که بررسی همه آنها در این مقال نمی�گنجد.[2]
عقلانیت عملی نیز به دونوع خودمحور و مصلحت�اندیش و به عبارت دیگر اقتصادی و اخلاقی تقسیم می�شود. عقلانیت عملی اقتصادی می�گوید هر انسانی باید به دنبال تأمین منفعت خود باشد و مصلحت فردی او بر هر چیزی مقدم است و در معاشرت با دیگران در صورت لزوم می�تواند مصلحت دیگران را فدای مصلحت خود کند. چنین کسی تا جایی پای�بند اخلاق است که منافعش اجازه دهد. دزدی و دروغ ترک می�شوند چون آنها را به زیان خود می�بیند، اما اگر به نفعش باشند ترک آنها را احمقانه می�داند.
امّا عقلانیت اخلاقی آدمی را به عدالت و انصاف فرا می�خواند و به او می�گوید در تعقیب منافع شخصی خود، به دیگران ظلم ننماید و حقوق آنان را فدای خود نکند. خلاصه آنکه این عقلانیت برای تعقیب منافع شخصی، چهارچوب معین می�کند که همان محدوده ارزش�های اخلاقی است.[3]
منابع و ماخذ :
بخش اول:
1. احمدی،علی (1383)، مجمع تشخیص مصلحت نظام، تهران: انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی.
2. ارسطا، محمد جواد(1380)، تشخیص مصلحت نظام از دیدگاه فقهی-حقوقی، تهران: موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.
6. پایگاه حوزه (بهار1379)، << عقلانیت در اندیشه و فقه سیاسی امام خمینی>>، مندرج در:
(http://www.hawzah.net/HAWZAH/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=6114&id=64826)
7. پایگاه قبسات (1387)، <<مفهوم عقلانیت>>، مندرج در:
(http://www.qabasat.org/articles/3.doc )
11. خمینی، روح الله (1370)(الف)، صحیفه نور، جلد20، تهران: سازمان مدارك فرهنگی انقلاب اسلامی.
13. دهخدا،علی اكبر (1345)، لغتنامه دهخدا، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
http://balagh.net/persian/politic/mafahim_siyasi/2-19/02.htm))
24. هاشمی، سیدحسین (1381)، مجمع تشخیص مصلحت نظام، تحلیل مبانی فقهی و حقوقی، قم:مركز مطالعات و پژوهش های اسلامی.
بخش دوم: (منابع)
[1] . ر.ک: فراز و نشیب عقلانیت، محمدحسین بهمن�پور، (بیجا، نوادر، 1379)، ص48.
[2] . برای توضیح بیشتر در این مورد ر.ک: راهی به رهایی، مقاله دین و عقلانیت، مصطفی ملکیان، (تهران: نگاه معاصر، 1381)، ص265ـ268؛ نیز ر.ک: مبانی معرفت دینی، محمد حسن�زاده، (قم: موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ره، 1380)، ص64ـ77.
[3] . . ر.ک: دین در ترازوی اخلاق، ابوالقاسم فنایی، (تهران: مؤسسه فرهنگی صراط، 1384)، 112�ـ116. .
گردآورنده: خانم الهام ایورقی، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای