اخلاق حرفه ای در حسابداری

اخلاق حرفه ای در حسابداری

 

 

تعریف اخلاق

 علا‌مه علی‌اکبر دهخدا در لغتنامه، اخلا‌ق را جمع «خلق و خویها» و علم اخلا‌ق را «دانش بد و نیک‌خویی‌ها» ‌تعریف کرده است و آن را یکی از «سه بخش فلسفه یا حکمت عملیه» می‌داند که عبارت است از  «تدبیر انسان نفس خود را یا یک تن خاص را». دکتر حسن انوری در فرهنگ بزرگ سخن، اخلا‌ق را «مجموعه عادت‌ها و رفتارهای فرهنگی پذیرفته میان مردم یک جامعه» تعریف کرده و در ادامه به «رفتار شایسته و پسندیده» عطف می‌دهد. دائره‌المعارف مصاحب علم اخلا‌ق را «بررسی و تعیین ارزش اعمال انسانی برحسب اصول اخلا‌قی »تعریف کرده است و اضافه می‌کند که درباره وجدان انسان و مسئولیت او از لحاظ اعمالش، نظریه‌های مختلفی در طی تاریخ ابراز شده و اصحاب فلسفه‌های مختلف، عوامل گوناگونی چون دین، فطرت و تجربه را اساس اخلا‌ق دانسته‌اند.

در دائره‌المعارف بریتانیکا گفته شده است اصطلا‌ح اخلا‌ق(Ethics)  در مورد تئوریها و سیستمهای ارزشهای اخلا‌قی نیز کاربرد دارد. در این دائره‌المعارف، اخلا‌ق به سه شاخه یا رشته تقسیم شده: اخلا‌ق نظری، اخلا‌ق هنجاری و اخلا‌ق کاربردی. اخلا‌ق نظری یا فرا اخلا‌ق(Metaethics)  به موضوعات مرتبط با ماهیت مفاهیم و قضاوتهای اخلا‌قی می‌پردازد. اخلا‌ق هنجاری یا دستوری(Normative Ethics)  ضوابط و معیارهایی  برای چگونه زندگی کردن فراهم می‌آورد و در آن، خوب و بد، درست و نادرست و نظایر آن تعریف و چگونگی انتخاب بین آنها و راه درست عمل کردن را براساس قواعد معین بیان می‌کند. اخلا‌ق‌کاربردی(Applied Ethics)  در واقع ادامه اخلا‌ق هنجاری است که در آن کاربرد تئوریهای اخلا‌ق هنجاری در اخلا‌قیاتی نظیر حقوق بشر، برابری نژادی و جنسیتی، عدالت و مسائل مشابه مورد بحث واقع می‌شود.

 

اخلاق حرفه‌اي

 

اساسا به چه چیز اخلاق حرفه‌ای اطلاق می‌شود؟

معمولا منظور ما از اخلاق حرفه‌ای یا شغلی پایبند بودن کنشگر اجتماعی به اهداف و رسالت‌های تعیین‌شده برای یک شغل و در درجه نخست قرار دادن گفتمانی است که از لحاظ اجتماعی برای این شغل در نظر گرفته شده است و هر اندازه کنشگر اجتماعی در یک حرفه از آن دورتر شود نه فقط به آن شغل ضربه خواهد خورد و اعتبار اجتماعی‌اش را از دست خواهد داد، بلکه خود نیز به دنبال این جریان آسیب خورده و در رده‌بندی اجتماعی پایین‌تر خواهد رفت، هرچند ممکن است گروهی از امتیازات مالی و غیره را حفظ کند.

اخلاق حرفه‌اي يكي از مسائل اساسي همه جوامع بشري است هر جامعه‌اي نيازمند آن است تا ويژگي‌هاي اخلاق حرفه‌اي مانند دلبستگي به كار، روحيه مشاركت و اعتماد، ايجاد تعامل با يكديگر و غيره تعريف و براي تحقق آن فرهنگ‌سازي كنند.

امروزه بسياري از كشورها به اين بلوغ فكري رسيده‌اند كه بي‌اعتنايي به مسائل اخلاقي و فرار از مسئوليت‌ها و تعهدات اجتماعي به از بين رفتن موسسه و سازمان مي‌انجامد به همين دليل بسياري از موسسات و سازمانهاي موفق، براي تدوين استراتژي اخلاقي احساس نياز كرده و به اين باور رسيده‌اند كه بايد در سازمان يك فرهنگ مبتني بر اخلاق رسوخ كند، از اين رو كوشيده‌اند به تحقيقات درباره اخلاق حرفه‌اي جايگاه ويژه‌اي بدهند. لذا يكي از عمده‌ترين دغدغه‌هاي مديران كارآمد در سطوح مختلف چگونگي ايجاد بسترهاي مناسب براي عوامل انساني شاغل در تمامي حرفه‌هاست تا آنها با حس مسئوليت و تعهد كامل به مسائل جامعه و حرفه خود بپردازند و اصول اخلاقي حاكم بر شغل و حرفه خود را رعايت كنند.

ويژگيهاي اخلاق حرفه‌اي در افراد مربوط به حوزه فردي بوده اما وقتي از حوزه فردي و شخصي به حوزه كسب و كار گام بر مي‌داريم اخلاق كار و يا اخلاق شغلي به ميان مي‌آيد مانند اخلاق پزشكي، اخلاق معلمي، اخلاق مهندسي و نظاير آن در اينجا براي نمونه چگونه ممكن است سيستم يك بيمارستان يا دانشگاه غيراخلاقي باشد اما از پرستاران بخواهيم اخلاقي باشند. امروزه اخلاق حرفه‌اي نقش راهبردي در موسسات را داشته و متخصصان مديريت استراتژيک، اصول اخلاقي شايسته در سازمان را از پيش شرط‌هاي مديريت استراتژيك كارآ دانسته‌اند. در اخلاق حرفه‌اي مسئوليتهاي اخلاقي سازمان در قبال محيط داخلي و خارجي است و اين متمايز از حقوق كار است، در حاليكه حقوق كار نيز در آن وجود دارد. اصول اخلاق شايسته و كارآ از پيش شرطهاي مديريت استراتژيك كارآست و اين اصول موجب بوجود آمدن يك موسسه يا سازمان كارآ مي‌شود.

 

مفهوم اخلاق حرفه‌اي

 

اخلاق حرفه‌اي به معناي اخلاق كار و اخلاق مشاغل است.

الف ـ اخلاق كار(work ethics): اخلاق كار متعهد شدن انرژي ذهني، رواني و فيزيكي فرد يا گروه به ايده جمعي است در جهت اخذ قوا و استعداد دروني گروه و فرد براي توسعه به هر نحو.

ب ـ اخلاق حرفه‌اي(professional ethics): يكي از شعبه‌هاي دانش اخلاقي است كه مي‌كوشد به مسائل و ارزش‌هاي اخلاقي حرفه‌هاي گوناگون پاسخ داده و براي آن قواعد، ضوابط و اصول خاصي در محيط حرفه‌اي متصور مي‌گردد به عبارت ديگر وجدان و فطرت خويش در انجام كار حرفه‌اي رعايت كنند بدون آنكه الزام خارجي داشته باشند يا در صورت تخلف به مجازات‌هاي قانون دچار شوند.

مقايسه اخلاق فردي و اخلاق شغلي:

اخلاق فردي مسئوليت پذيري فرد است در برابر رفتار فردي خود صرفاً به منزله يك فرد انساني، ولي اخلاق شغلي مسئوليت‌پذيري يك فرد است در برابر رفتار حرفه‌اي و شغلي خود به مثابه صاحب يك حرفه ، شغل يا پست سازماني.

 

ويژگي‌هاي اخلاق حرفه‌اي

 

در تعاريف اوليه از اخلاق حرفه‌اي 2 ويژگي ديده مي‌شود:

الف ـ وجود نگرش اصالت فرد و فردگرايي ب ـ محدود بودن مسئوليت‌ها و الزامات اخلاقي فرد در شغل، كه به نظر مي‌رسد اين نگاه به اخلاق حرفه‌اي نوعي تحویلی­نگري و تقلیل­گری به اخلاق حرفه‌اي است. زيرا هويت جمعي و سازماني در نهادهاي مشاغل در كسب و كار بس فراتر از شغل فردي اشخاص است. اما در تعاريف امروزي از اخلاق حرفه‌اي تلقي (شما حق داريد و من تكليف) مبناي هرگونه اخلاق در كسب و كار است. اين مبنا از رفتار ارتباطي فرد، به صورت اصلي براي ارتباط سازمان با محيط قرار مي‌گيرد و سازمان با دغدغه رعايت حقوق ديگران از تكاليف خود مي‌پرسد. ويژگي‌هاي اخلاق حرفه‌اي در مفهوم امروزي آن عبارتند از:

  • داراي هويت علم و دانش بودن
  • داشتن نقش كاربردي
  • ارائه پيشينه­ای حرفه‌اي
  • بومی و وابسته بودن به فرهنگ
  • وابستگي به يك نظام اخلاقي
  • ارائه دانش انساني داراي زبان صریح و بياني روشن و انگيزشی

 

ويژگي‌هاي افراد دارای اخلاق حرفه‌اي

 

1- مسئوليت‌پذيري: در اين مورد فرد پاسخگو است و مسئوليت تصميم‌ها و پيامدهاي آنرا مي‌پذيرد، سرمشق ديگران است. حساس و اخلاقمند است، به درستكاري وخوشنامي در كارش اهميت مي‌دهد، براي اجراي تمام مسئوليت‌هاي خويش كوشاست و مسئوليتي را كه بر عهده مي‌گيرد با تمام توان و خلوص نيت انجام مي‌دهد.

2- برتري جويي و رقابت طلبي: در تمام موارد سعي مي‌كند ممتاز باشد، اعتماد به نفس دارد، به مهارت بالايي در حرفه خود دست پيدا مي‌كند، جدي و پركار است، به موقعيت فعلي خود راضي نيست و از طرق شايسته دنبال ارتقاء خود است ولي سعي نمي‌كند به  هر طريقی و از هر راهي در رقابت برنده باشد.

3- صادق بودن: مخالف رياكاري و دورويي است، به نداي وجدان خود گوش فرا مي‌دهد ، در همه حال به شرافت‌مندي توجه مي‌كند، شجاع و با شهامت است.

4- احترام به ديگران: به حقوق ديگران احترام مي‌گذارد، براي نظراتشان ارزش قائل است، خوش قول و وقت شناس است، به ديگران حق تصميم‌گيري مي‌دهد، تنها منافع خود را ارجح نمي‌داند.

5- رعايت و احترام نسبت به ارزش‌ها و هنجارهاي اجتماعي: براي ارزش‌هاي اجتماعي احترام قائل است، در فعاليت‌هاي اجتماعي مشاركت مي‌كند، به قوانين اجتماعي احترام مي‌گذارد، در برخورد با فرهنگ‌هاي ديگر متعصبانه عمل نمي‌كند.

6- عدالت و انصاف: طرفدار حق است، در قضاوت تعصب ندارد، بين افراد از لحاظ فرهنگي، طبقه اجتماعي، اقتصادي، نژاد و قوميت تبعيض قائل نمي‌شود.

7- همدردي با ديگران: دلسوز و رحيم است، در مصائب ديگران شريك مي‌شود و از آنان حمايت مي‌كند، به احساسات ديگران توجه مي‌كند، مشكلات ديگران را مشكل خود مي‌داند.

8- وفاداري: به وظايف خود متعهد است، رازدار و معتمد ديگران است.

 

اخلاق حسابداری

 

نقش حسابدار حرفه اي در جوامع امروز نقشي كليدي و غيرقابل انكار به شمار مي رود. حرفه حسابداري به واسطه اينكه تأثيرگذاري فوق العادهاي بطور مستقيم يا غيرمستقيم در زندگي افراد جامعه و حيات و بقاء سازمان هاي خصوصي و دولتي دارد، داراي نقشي متمايز و قابل ملاحظه در ميان ساير حرفه ها است. حساسيت اين نقش نياز به تدوين و تبيين آيين رفتار حرفه اي براي حرفه حسابداري و رفتار حرفه اي فعالان آن را به وضوع روشن می سازد. نقش و وظيفه و مسئوليت حسابداران حرفه اي در قبال جامعه ايجاب مي كند كه آنان اصول عمومي اخلاق حسنه را در همه جنبه ها رعايت و به آيين رفتار حرفه اي منسجمي پايبند باشند تا پذيرش اعتبار و احترام اجتماعي را كه لازمه فعاليت در هر حرفه تخصصي است، بدست آورند.

 

اخلا‌ق و آئین‌رفتار حرفه‌ای‌

 

اخلا‌ق و رفتار حرفه‌ای قاعدتاً در شاخه اخلا‌ق کاربردی قرار می‌گیرد و حاوی یک نظام ارزشی است که براساس آن، بد و خوب، و درست و نادرستِ رفتارِ صاحبان یک حرفه تعریف و بیان می‌شود. برای روشن شدن این تعریف باید به دو سوال پاسخ داده شود.

 سوال اول این که مراد از حرفه چیست و سوال دوم این که به چه کسانی حسابدار حرفه‌ای گفته می‌شود؟ در مورد سوال اول باید گفت که تعریف یگانه‌ای از حرفه که مورد توافق همگان باشد وجود ندارد. اما کمیته اخلا‌ق حرفه‌ای فدراسیون بین‌المللی حسابداران در آئین رفتار حسابداران حرفه‌ای، این خصایص را برای حرفه برمی‌شمارد:

  - خبرگی در مهارتی خاص و مبتنی بر اندیشه که از طریق آموزش، کارآموزی و تجربه بدست آمده باشد؛

  - پای‌بندیِ اعضا به آئین رفتار و باور آنان به نظام ارزشی مشترکی که توسط مرجع اداره کننده حرفه وضع می‌شود؛ و

  - پذیرش وظیفه و مسئولیت در قبال جامعه در کلیّت آن1

1-        (Code.. 6 Par..)

 در پاسخ سوال دوم، باید گفت که حسابدار حرفه‌ای، فردی است که به کار حسابداری می‌پردازد و با احراز شرایط ورود، به عضویت یک انجمن حرفه‌ای حسابداری پذیرفته شده است. حسابداران حرفه‌ای را معمولا‌ً در دو دسته طبقه‌بندی کرده‌اند:

  حسابدارانی که خدمات حرفه‌ای خود اعم از حسابرسی، مالیات و مشاوره را به عموم عرضه می‌کنند(Public Accountants)  شامل شرکای موسسات حرفه‌ای حسابداری و حسابداران شاغل در موسسات‌مزبور.(Proposed Code.. Definitions) به این دسته از حسابداران، «حسابداران حرفه‌ای مستقل» و در ایران، «حسابدار رسمی شاغل» نیز گفته می‌شود.

  حسابداران حرفه‌ای که به عنوان شخص حقیقی در استخدام موسسات بخشهای مختلف اقتصادی و موسسات آموزشی هستند و خدمات حرفه‌ای خود را به این موسسات عرضه می‌کنند. به این دسته از حسابداران «حسابداران حرفه‌ای تحت استخدام»

(Professional  Accountants in Business) و در ایران، «حسابدار رسمی غیر شاغل»  نیز گفته می‌شود .

 

منافع عمومی‌

 

علا‌وه بر پای‌بندی به آئین رفتار حرفه‌ای، ویژگی شاخص یک حرفه، پذیرش وظیفه و مسئولیت در قبال جامعه است و لا‌زمه آن رعایت منافع عمومی در انجام کار است که موجب جلب اعتماد عمومی به حرفه می‌شود .1 از دیدگاه حرفه حسابداری، منافع عمومی عبارت است از سعادت و رفاه جمعی اشخاص و موسساتی که حسابداران حرفه‌ای به آنها خدمت می‌کنند و بطور مشخص، صاحبکاران، سرمایه‌گذاران، اعتباردهندگان، دولت، کارکنان، کارفرمایان، جوامع و نهادهای تجاری و مالی و سایر اشخاصی را دربر می‌گیرد که به درستکاری و بی‌طرفی حسابداران حرفه‌ای در انجام خدمت و فراهم کردن زمینه کارکرد منظم عملیات تجاری اتکا می‌کنند2 به این ترتیب، مسئولیت حسابداران حرفه‌ای به تأمین نیازهای یک صاحبکار یا کارفرما منحصر نمی‌شود3 در نتیجه، در تدوین استانداردهای حسابداری، منافع عمومی به شدت لحاظ می‌شود. رعایت منافع عمومی نیازمند رفع چهار نیاز اجتماعی زیر است:

اعتبار اطلا‌عات: جامعه نیازمند اطلا‌عات مالی و سیستمهای اطلا‌عاتی معتبر است.

معرفی افراد حرفه‌ای: صاحبکاران، کارفرمایان و سایر اشخاص ذیحق و ذینفع باید به سادگی بتوانند حسابداران حرفه‌ای را شناسایی کنند.

کیفیت خدمات: اطمینان از این که خدمات حسابداران حرفه‌ای با بالا‌ترین کیفیت ممکن انجام می‌شود.

اعتماد: استفاده‌کنندگان از خدمات حرفه‌ای باید مطمئن باشند که خدمات حسابداران حرفه‌ای در قالب آئین رفتار مدونی که ناظر بر ارائه خدمات آنان است انجام می‌شود .4

نقش حسابداران حرفه‌ای در اقتصاد جوامع و لزوم رعایت منافع عمومی ایجاب می‌کند ضوابط مدونی در زمینه اخلا‌ق و رفتار حرفه‌ای حسابداران تدوین و به اجرا گذارده شود تا اعتماد عمومی نسبت به این حرفه جلب و حفظ شود .5

1- (10 Code.. 1996, Par.)

2-      (9. Code.. 1996, Par.) 

3-      (10.  Code.. 1996, Par.)

4-      (14  Code.. 96, Par.)

5-      (8 Code.. 1996, Par.)

 

نگاهی به سوابق تدوین آئین رفتار حسابداران حرفه‌ای در جهان‌

 

در کشورهایی که جوامع حرفه‌ای حسابداری سابقه‌ای طولا‌نی دارند از سالها پیش آئین رفتار مدونی توسط انجمنهای حرفه‌ای مختلف تدوین، درگذر زمان تجدیدنظر، تکمیل و به اجرا گذارده شده و اقدامات موثری در زمینه برقراری نظام رفتار حرفه‌ای واحد برای کلیه حسابداران حرفه‌ای در سطح ملی در جریان است. در سطح بین‌المللی، فدراسیون بین‌المللی حسابداران کمیته‌ای را به نام «کمیته اخلا‌ق حرفه‌ای» تشکیل داد و این کمیته در سال 1996، آئین رفتار حسابداران حرفه‌ای را تدوین کرد که به عنوان  الگو و رهنمود مورد استفاده انجمنها و جوامع حرفه‌ای عضو فدراسیون قرار بگیرد.1 فدراسیون بین‌المللی الزامات منظور شده در این رهنمود را حداقل الزامات مورد نظری می‌داند که برای رسیدن به هدف مشترک یعنی اعتبار و مقبولیت جوامع حرفه‌ای حسابداری لا‌زم است و انجمنها و جوامع حرفه‌ای عضو را ملزم به رعایت این حداقل کرده است اما تدوین شرایط و الزامات گسترده‌تری را از لحاظ رعایت اصول اخلا‌ق حرفه‌ای در آئین رفتار حرفه‌ای انجمنهای ملی مجاز شمرده است. در مواردی که قوانین و مقررات یک کشور ممنوعیتهایی در اجرای برخی از احکام آئین رفتار حرفه‌ای فدراسیون بین‌المللی برقرار کرده باشد انجمنهای ملی مکلف به رعایت قانون هستند اما باید هدف نهایی از برقراری آئین رفتار را ملحوظ و سایر احکام را رعایت کنند.2 علا‌وه بر متن اصلی، مطالب و احکامی تحت عنوان «کاربرد اصول اخلا‌ق حرفه‌ای در موارد مشخص» تدوین شده که چگونگی اجرای آئین رفتار گفته شده را با ذکر نمونه و در موارد خاص بیان می‌کند.

1-      (4.Code.. 1996, Par.)

2-      (1.5. Proposed Code.. 2003, Par.) 

 

در سالهای 1998 و 2001 میلا‌دی، آئین رفتار حرفه‌ای تدوین شده مورد تجدید نظر و اصلا‌ح قرار گرفت و الزاماتی به آن افزوده شد. همچنین در ژانویه 1998 شورای فدراسیون بین‌المللی حسابداران بیانیه‌ای تحت عنوان «سیاست شورا در مورد بکارگیری و اجرای الزامات اخلا‌قی» توسط انجمنهای عضو فدراسیون صادر کرد که در آن ضمن تصریح بر الزام انجمنهای عضو به تدوین آئین رفتار حرفه‌ای تفصیلی و به اجرا گذاردن آن، رهنمودهایی در مورد چگونگی اجرای الزامات اخلا‌قی و تشکیل هیأتهای انتظامی و تنبیه انضباطی اعضای متخلف ارائه کرده است.

علا‌وه بر این، کمیته اخلا‌ق حرفه‌ای فدراسیون در ژوئیه 2003 متن پیشنهادی جدیدی را برای آئین رفتار حرفه‌ای حسابداران تهیه کرده و به نظرخواهی گذارده است. این متن، ضمن بهبود و اصلا‌ح برخی از مواد و الزامات مندرج در متن کنونی، مواد و الزامات جدیدی را در مورد آئین رفتار مقرر داشته است. متن جدید پس از بررسی و ارزیابی نظرات و پیشنهادهای صاحبنظران و انجمنهای حرفه‌ای عضو از سال 2005 میلا‌دی اجرایی خواهد شد.

 

سوابق تدوین آئین رفتار حسابداران حرفه‌ای در ایران‌

 

در ایران، در سوابق مربوط به کانون حسابداران رسمی، آئین رفتار حرفه‌ای مدونی در دسترس من قرار نگرفت. با این حال، در اساسنامه کانون الزاماتی درمورد رعایت اخلا‌ق و شئون حرفه‌ای، تخلف اعضا و پیامدهای انتظامی یا انضباطی وجود دارد. در اساسنامه انجمن حسابداران خبره ایران نیز لزوم رعایت اخلا‌ق حرفه‌ای آمده است. این انجمن در سال 1364 آئین‌نامه انضباطی برای اعضا خود تهیه کرد که فصل دوم آن به ضوابط و آئین رفتار حرفه‌ای اختصاص دارد. در اسفندماه سال 1377 کمیته فنی سازمان حسابرسی آئین رفتار حرفه‌ای را تدوین کرد که با تایید هیات عامل و تصویب مجمع عمومی سازمان از سال 1378 لا‌زم‌الا‌جرا گردید. این متن، کمابیش ترجمه آئین رفتار حرفه‌ای فدراسیون بین‌المللی حسابداران مصوب سال 1996 میلا‌دی است؛ با این تفاوت که در مواردی الزامات، اصطلا‌حات و نکات مقرر، بنابر شرایط و اوضاع و احوال کشور، تعدیل و بازنویسی شده است. در سال 1382 جامعه حسابداران رسمی ایران آئین رفتار حرفه‌ای خود را تدوین کرد که پس از تصویب شورای‌عالی جامعه در 28/11/1382 به تأیید وزیر امور اقتصادی و دارایی رسید و لا‌زم‌الا‌جرا گردید. این متن مبتنی بر آئین رفتار حرفه‌ای تهیه یا به عبارت درست‌تر اقتباس شد سازمان حسابرسی است که بنابر شرایط و مسائل جامعه حسابداران رسمی ایران تعدیل و اصلا‌ح شده است. علا‌وه براین، آئین‌نامه انضباطی جامعه حسابداران رسمی نیز تهیه و در تیرماه 1383 به تأیید شورای‌عالی و به تصویب وزیران امور اقتصادی و دارایی ودادگستری رسیده است. هیچ‌یک از این دو متن آئین رفتار حرفه‌ای فوق‌الذکر، اصلا‌حات و تغییرات انجام شده در سالهای 1998 و 2001 میلا‌دی در متن آئین‌ رفتار حرفه‌ای فدراسیون بین‌المللی حسابداران را در بر ندارد. همچنین، هیچ‌یک از این دو متن به منبع مورد استفاده برای تهیه آن عطف ندارد که اگر خلا‌ف اخلا‌ق نباشد، نشانه بی‌توجهی است.

در مورد متن تدوین شده توسط جامعه لا‌زم به ذکر است که با توجه به این که جامعه  به عضویت در فدراسیون بین‌المللی حسابداران پذیرفته شده است می‌باید در متن خود، الزامات مربوط به آئین رفتار حرفه‌ای فدراسیون را براساس آخرین مصوبات لحاظ می‌کرد زیرا بنابر پاراگراف دوم بند 4 آئین رفتار حرفه‌ای فدراسیون، هیچ‌یک از انجمنهای عضو مجاز نیستند که مقررات سهل‌تری از ضوابط فدراسیون را در مورد رفتار حرفه‌ای وضع کنند.

علیرغم انتقاداتی که بر این دو مجموعه وارد است وجود آئین رفتار مدوّن (حتی ناقص) و بخصوص استقرار ضمانتهای اجرایی برای آن می‌تواند رعایت اخلا‌ق حرفه‌ای را در جامعه حسابداران ایران ارتقا بخشد و این دو مجموعه از این خصیصه با اهمیت برخوردار است.

 

ضوابط عمومی اخلا‌ق و آئین رفتار حسابداران حرفه‌ای‌

 

با توضیحات نسبتاً مفصل بالا، در اینجا مبانی نظری و ضوابط عمومی آئین رفتار حسابداران حرفه‌ای شامل موارد زیر براساس آئین رفتار فدراسیون بین‌المللی حسابداران و در مواردی با مراجعه به آئین رفتار حرفه‌ای انجمن حسابداران خبره انگلستان و ویلز و انجمن حسابداران رسمی امریکا به اجمال بیان می‌شود.

رویکرد نظری‌

  در آیین‌ رفتار حرفه‌ای، اصول بنیادی اخلا‌ق و رفتار حرفه‌ای حسابداران بیان و چارچوبی نظری برای رعایت این اصول در عمل فراهم می‌شود. کلیه حسابداران حرفه‌ای باید اصول مزبور را رعایت کنند مگر آنکه دسته‌ای به صراحت مستثنی شده باشند .1 

  شرایط مختلف کار ممکن است احتمال نقض اصول بنیادی را پدید آورد. بیان کلیه شرایطی که می‌تواند به نقض اصول مزبور منجر شود امکان‌پذیر نیست. چارچوب نظری، حسابداران حرفه‌ای را قادر می‌سازد که به جای تبعیت از مجموعه‌ای قواعد خاص، مواردی را که ممکن است به نقض اصول بنیادی منجر شود، شناسایی و ارزیابی و از آن پرهیز کنند.2

  در بررسی تأثیر بالقوه هر مورد بر نقض اصول، حسابداران حرفه‌ای باید عوامل کمّی و کیفی را تواماً در نظر بگیرند و چنانچه نتوانند شرایط ایمنی را فراهم سازند باید یا از انجام یا ادامه آن خدمت خودداری و یا بطور کلی استعفا کنند.3

1-      (1.9 Proposed  Code.. 2003, Par..)

2-      (,Proposed Code..2003.Par.1.10..)

3-      ( ,  Proposed Code 2003.Par1.11. )

 

 

اصول بنیادی‌

اصول بنیادی (Fundamental Principles)  اخلا‌ق و رفتار حرفه‌ای در روایت‌های مختلف فدراسیون بین‌المللی و انجمنهای معتبر حسابداری با جمله‌بندیهای متفاوتی بیان شده اما مفهوم کلّی آنها مشترک است. این اصول که در مورد کلیه حسابداران حرفه‌ای مصداق دارد به قرار زیر است:

  درستکاری‌

  واقع‌بینی‌

  صلا‌حیت و مراقبت حرفه‌ای‌

  رازداری‌

  آداب حرفه‌ای‌

درستکاری:(Integrity)  حسابدار حرفه‌ای باید در روابط حرفه‌ای و معاملا‌ت خود درستکار باشد. صداقت، صراحت و انصاف، لا‌زمه درستکاری است.1

واقع‌بینی:(Objectivity)  حسابدار حرفه‌ای باید در قضاوت حرفه‌ای و کسب و کار خود واقعیات را در نظر بگیرد، و اجازه ندهد که پیش‌داوری، جانبداری، تضاد منافع و یا نفوذ دیگران بر قضاوت حرفه‌ای و کار او تاثیر بگذارد.2

صلا‌حیت و مراقبت حرفه‌ای( Professional Competence  and Due Care) حسابدار حرفه‌ای باید خدماتی را تقبل کند که توان ایفای آن را داشته باشد و در موارد لا‌زم بتواند از همکاری یا مشورت دیگران استفاده کند  . حسابدار حرفه‌ای باید دانش و مهارت حرفه‌ای خود را در زمینه تحولا‌ت، روشها و تکنیکهای جدید و قوانین و مقررات به سطحی ارتقا دهد که صاحبکار یا کارفرمای وی اطمینان یابد که از خدمات حرفه‌ای کارآمدی برخوردار می‌شود.3

رازداری:(Confidentiality)  حسابدار حرفه‌ای باید اطلا‌عاتی را که در جریان ارائه خدمات حرفه‌ای بدست می‌آورد محرمانه تلقی کند و بدون مجوز صریح صاحبکار یا کارفرما چنین اطلا‌عاتی را افشا نکند، مگر آنکه حق یا وظیفه قانونی یا حرفه‌ای، افشای اطلا‌عات مزبور را مجاز کرده باشد .4

آداب حرفه‌ای: (Professional Behavior-Courtesy)  حسابدار حرفه‌ای باید در برخورد با دیگران در حین انجام وظایفش، با ادب و احترام رفتار کند. 5 همچنین باید قوانین و مقررات را رعایت و از انجام اعمالی بپرهیزد که می‌تواند  حرفه را بی‌اعتبارکند  .

1-      ( Proposed Code.. 1.41.a ِ ICAEW  Guide ,1.002 FP.la).

2-      (Proposed Code..1.41.b)

3-      (Proposed Code..1.41.c)

4-      (Proposed Code.. 1.41.d)

5-      (5. ICAEW ,Guide ,1.002, FP.)

 

 

عوامل موثر در نقض اصول‌

 

وضعیتهای گوناگون و عوامل متعدد و مختلفی به صورت بالقوه می‌تواند موجبات نقض و عدم رعایت اصول بنیادی را در عمل فراهم آورد. این عوامل را می‌توان در چند دسته زیر طبقه‌بندی کرد:

  منافع شخصی‌

  تجدیدنظر

  حمایت یا مخالفت‌

  رابطه نزدیک‌

  تهدید

منافع شخصی:(Self-Interest)  منافع مالی یا دیگر منافع حسابدار حرفه‌ای یا خویشاوندان نزدیک وی می‌تواند به ایجاد خطر نقض اصول درستکاری و واقع‌بینی منتج شود. این خطر ممکن است از منافع مستقیم یا غیرمستقیم نشأت بگیرد .

 تجدید نظر:(Self-Review)  در مواردی که نتایج کار یا قضاوت حسابدار حرفه‌ای در معرض چالش قرار می‌گیرد و وی ناگزیر به ارزیابی مجدد و تجدید نظر در آن می‌شود خطر نقض اصل واقع‌بینی پدید می‌آید

 حمایت یا مخالفت:(Advocacy)  در مواردی که حسابدار حرفه‌ای در مسأله یا دعوایی به طرفداری یا مخالفت با صاحبکار یا کارفرمایش موضع‌گیری می‌کند ممکن است اصل واقع‌بینی را نقض نماید

 قرابت:(Familiarity)  در مواقعی که حسابدار حرفه‌ای به دلیل رابطه نزدیک، آگاهی از مسائل و یا دانستن ویژگی‌های صاحبکار یا کارفرمایش به وی اعتماد کامل پیدا می‌کند خطر نقض اصول بنیادی توسط وی پدید می‌آید .

 تهدید:(Intimidation)  حسابدار حرفه‌ای ممکن است به دلیل تهدید یا ترس از صاحبکار، کارفرما، شخص یا مرجعی مقتدر و یا فشارهای دیگر اصول بنیادی را نقض کند

 تدابیر بازدارنده (ایمن‌ساز)

اهم تدابیری که طبق قوانین و مقررات کشور و ضوابط مقرر توسط مراجع حرفه‌ای می‌تواند از نقض اصول بنیادی توسط حسابداران حرفه‌ای جلوگیری کند به قرار زیر است:

  وجود شرایط لا‌زم برای ورود به حرفه، شامل تحصیلا‌ت، کارآموزی و تجربه؛

  آموزش و بازآموزی مستمر؛

  قوانین و مقررات پیشرفته برای مدیریت واحدهای تجاری؛

  استانداردهای حرفه‌ای؛

  مقررات انتظامی (انضباطی) مصوب مراجع قانونی یا جوامع حرفه‌ای؛ و بررسی گزارشها، اظهارنامه‌ها و دیگر اطلا‌عاتی که توسط حسابداران حرفه‌ای تهیه می‌شود توسط مرجع یا حسابدار حرفه‌ای دیگری به صورت مستقل.

  استقرار کنترل‌های داخلی مناسب در موسسات حسابرسی برای نظارت بر کاری که در یکایک سرپرستی‌ها انجام می‌شود.

 

احکام‌

اصول بنیادی اخلا‌ق و رفتار حرفه‌ای جنبه کلی و هدایت کننده دارد و در حل مسائل خاص مربوط به رعایت اخلا‌ق و رفتار حسابداران حرفه‌ای در جریان عمل، کارآمد نیست. در آئین‌های  رفتار حرفه‌ای، ضمن تشریح اصول مزبور، چگونگی رعایت، با وضع احکام الزام‌آوری بیان می‌شود. این احکام قاعدتاً در سه دسته زیر طبقه‌بندی می‌شوند:

1- احکام لا‌زم‌الا‌جرا در مورد کلیه حسابداران حرفه‌ای.

2- احکام لا‌زم‌الا‌جرا توسط حسابداران حرفه‌ای مستقل یا حسابداران رسمی.

3- احکام لا‌زم‌الا‌جرا توسط حسابداران حرفه‌ای شاغل در موسسات.

پرداختن به هر دسته از احکام مزبور از فرصت و حوصله این مقاله خارج است. امید است که آئین‌های رفتار حرفه‌ای موجود با بهره‌گیری از تجارب جهانی تکمیل و تصویب شود و همکاران حسابدار به بحث و نقد آن به ویژه در شرایط و اوضاع و احوال کنونی کشورمان بپردازند. با این حال، به نظر رسید که بدون بیان نکاتی در مورد استقلا‌ل، مطالب مربوط به اصول بسیار ناقص خواهد بود. از این رو، در ادامه چند نکته اساسی در مورد استقلا‌ل حسابداران مستقل حرفه‌ای عرضه می‌شود.

 

استقلا‌ل‌

اصول بنیادی اخلا‌ق و رفتار حرفه‌ای ایجاب می‌کند که حسابدار حرف‌ای هنگامی که کاری را عهده‌دار می‌شود که به ارائه گزارش حسابرسی یا سایر گزارشهای اطمینان بخش می‌انجامد که مورد استفاده اشخاص ثالث است، به صاحبِ کار وابسته نباشد .

عدم وابستگی یا استقلا‌ل(Independence)  ایجاب می‌کند که حسابدار حرفه‌ای مستقل یا حسابدار رسمی در انجام کار و ارائه گزارش از دو ویژگی زیر برخوردار باشد:

الف) استقلا‌ل باطنی:(Independence in Mind)  استقلا‌ل باطنی که به آن استقلا‌ل رای نیز می‌توان گفت به معنای اظهار عقیده براساس قضاوت حرفه‌ای نسبت به یک موضوع مورد قضاوت است بدون آنکه عامل یا عواملی دیگر بر رای شخص اثر گذاشته باشد. لا‌زمه درستکاری و واقع‌بینی، استقلا‌ل باطنی یا استقلا‌ل رای است .

ب) استقلا‌ل ظاهری:(Independence in Appearance)  استقلا‌ل ظاهری که به آن استقلا‌ل از منظر دیگران نیز می‌توان گفت به معنای پرهیز از هرگونه وابستگی بااهمیتی است که بتواند موجبات شک اشخاص ثالث را نسبت به واقع‌بینی و درستکاری حسابدار حرفه‌ای فراهم آورد .1

1- (Code.. 6991, par.8.8 b) 

با وجود تعریفهای بالا‌، کاربرد واژه استقلا‌ل به تنهایی می‌تواند موجب سوء تفاهم شود و این تصور را پدید آورد که حسابدار مستقل یا حسابدار رسمی برای قضاوت و اظهارنظر حرفه‌ای باید از کلیه روابط اقتصادی، مالی و دیگر روابط بری باشد. چنین مفهومی از استقلا‌ل نادرست است، زیرا هر عضوی از جامعه ضرورتاً با اعضای دیگر رابطه دارد. بنابراین، آن دسته از وابستگی‌هایی که از دیدگاه ناظری آگاه، معقول و مطلع می‌تواند بر قضاوت و رای یک حسابدار مستقل تأثیر بگذارد غیرقابل قبول است .

 

عوامل موثر بر نقض استقلا‌ل‌

عوامل زیر می‌تواند بر استقلا‌ل حسابدار حرفه‌ای مستقل یا حسابدار رسمی خدشه وارد سازد:

منافع شخصی:(Self-Interest)  مواردی را شامل می‌شود که موسسه حسابرسی یا هر یک از اعضای گروه حسابرسی در موسسه صاحبکار منافعی داشته یا با آن تضاد منافع داشته باشد. نمونه‌هایی از منافع شخصی که می‌تواند به نقض استقلا‌ل حسابداران مستقل یا رسمی منجر شود به قرار زیر است:

 داشتن منافع مالی مستقیم یا غیرمستقیم در موسسه صاحبکار؛

 اخذ وام یا ضمانت‌نامه از موسسه صاحبکار، مدیران یا کارکنان ارشد آن یا اعطای وام به هر یک از آنان؛

 وابستگی کامل موسسه حسابرسی به درآمد حاصل از حق‌الزحمه‌هایی که از موسسه صاحبکار دریافت می‌کند؛

 داشتن روابط تجاری نزدیک یا مشارکت با موسسه صاحبکار؛

 اشتغال اعضای گروه حسابرسی در موسسه صاحبکار بعد از خاتمه حسابرسی؛

 حق‌الزحمه نامعین انجام حسابرسی و یا حق‌الزحمه بسیار بیشتر یا کمتر از حد متعارف  .

تجدید نظر :(Self-Review) تجدیدنظر در مواردی اتفاق می‌افتد که:

1- نتایج کار یا قضاوت حسابدار حرفه‌ای در حسابرسی یا سایر خدمات اطمینان بخشی نیاز به ارزیابی مجدد داشته باشد؛ و

2- یکی از حسابداران حرفه‌ای گروه حسابرسی قبلا‌ً عضو هیأت مدیره یا از مدیران اجرایی موسسه تحت حسابرسی و یا از کارکنان ارشدی باشد که بتواند تأثیری مستقیم و بااهمیت بر نتایج حسابرسی بگذارد.

نمونه‌هایی از مواردی که این خطر را پدید می‌آورد عبارت است از:

  عضوی از اعضای گروه حسابرسی به عضویت در هیأت مدیره یا به مدیریت اجرایی موسسه تحت حسابرسی منصوب شده باشد؛

  عضوی از اعضای گروه حسابرسی در موسسه تحت حسابرسی در سمتی شاغل شده باشد که توانایی اثرگذاری مستقیم بر نتایج رسیدگی را داشته باشد؛

  خدماتی برای موسسه تحت حسابرسی انجام شده باشد که بر حسابرسی صورتهای مالی آن تأثیر مستقیمی داشته باشد؛

  اطلا‌عات لا‌زم و سایر مستندات تهیه صورتهای مالی توسط موسسه حسابرسی تهیه شده باشد

حمایت یا مخالفت:(Advocacy)  در مواردی که یک موسسه حسابرسی یا عضوی از گروه حسابرسی آن به طرفداری یا مخالفت با وضعیت و یا نظر صاحبکار موضعی را اتخاذ کند که با واقع‌بینی ناسازگار باشد خطر حمایت یا مخالفت ایجاد می‌شود. نمونه‌هایی از حمایت یا مخالفتی که می‌تواند به نقض استقلا‌ل حسابداران مستقل یا رسمی منجر شود به قرار زیر است:

  کارگزاری یا بازارگردانی فروش سهام یا سایر اوراق بهادار موسسه تحت حسابرسی؛

  نیابت از صاحبکار در حل و فصل اختلا‌فات و دعاوی صاحبکار با اشخاص ثالث؛

  وجود دعوای حقوقی بین صاحبکار و موسسه حسابرسی یا عضوی از گروه حسابرسی .

قرابت:(Familiarity)  در مواقعی که موسسه حسابرسی یا هر یک از اعضای گروه حسابرسی رابطه نزدیکی با صاحبکار، اعضای هیأت مدیره، مدیران اجرایی یا کارکنان ارشد آن داشته باشند که به حمایت از منافع صاحبکار بینجامد خطر قرابت پدید می‌آید. نمونه‌هایی از قرابت که می‌تواند به نقض استقلا‌ل حسابداران مستقل یا رسمی منجر شود به قرار زیر است:

  یک یا چند عضو از گروه حسابرسی با یک یا چند نفر از اعضای هیأت مدیره یا مدیران اجرایی صاحبکار، خویشاوندی نزدیک داشته باشد؛

  یک یا چند عضو از گروه حسابرسی با یک یا چند نفر از کارکنان ارشد صاحبکار که از نتایح حسابرسی مستقیماً تأثیرپذیر یا بر آن تأثیرگذار هستند خویشاوندی نزدیک داشته باشد؛

  یکی از شرکا یا مدیران ارشد پیشین موسسه حسابرسی عضو هیأت مدیره یا از مدیران اجرایی موسسه صاحبکار باشد و یا در موسسه صاحبکار در سمتی شاغل باشد که مستقیماً از نتایج حسابرسی تاثیر می‌پذیرد؛

  عضو ارشد گروه حسابرسی با صاحبکار روابط بلندمدتی داشته باشد؛

  یک یا چند عضو از گروه حسابرسی از موسسه صاحبکار، اعضای هیأت مدیره، مدیران اجرایی یا کارکنان آن هدایای  با ارزشی را بپذیرند یا از پذیرایی آنان برخوردار شوند، مگر آنکه متعارف و ناچیز باشد .1

 

1-      (32.8(Code.. 6991, par..)

 

تهدید:(Intimidation)  در مواقعی که تهدید یا ترس از صاحبکار یا یکی از اعضای هیأت مدیره، مدیران اجرایی یا کارکنان موسسه صاحبکار و یا اشخاص مقتدر دیگری موجب شود که عضوی از اعضای گروه حسابرسی از بررسی واقع‌بینانه و تردید حرفه‌ای نسبت به موارد مورد رسیدگی خودداری کند خطر تهدید پدید می‌آید. نمونه‌هایی از تهدید که می‌تواند استقلا‌ل حسابدار مستقل یا رسمی را نقض نماید به قرار زیر است:

  تهدید به برکناری موسسه حسابرسی به دلیل عدم توافق با صاحبکار در مورد کاربرد اصول حسابداری؛ و اصرار صاحبکار به محدود کردن دامنه رسیدگی به منظور کاهش حق‌الزحمه حسابرسی  .

 

عوامل بازدارنده نقض استقلا‌ل یا عوامل ایمنی

موسسه حسابرسی و حسابداران مستقل یا رسمیِ عضو آن که در گروه‌های حسابرسی شاغل هستند، بنابر مقتضیات کاری که به‌عهده گرفته‌اند، باید استقلا‌ل خود را حفظ کنند و عواملی را که می‌تواند استقلا‌ل آنها را تهدید کند به سطح قابل قبولی کاهش دهند  .

 

اهم عوامل موثر در ایجاد ایمنی به قرار زیر است:

1- عوامل ایمنی مقرر توسط حرفه، قوانین و مقررات.

2- عوامل ایمنی در موسسات تحت حسابرسی.

3- عوامل ایمنی در موسسه حسابرسی .1  

1-      (36.8Code.. 6991, par..)

 

اهم عوامل ایمنی مقرر توسط حرفه، قوانین و مقررات‌

  تحصیلا‌ت، کارآموزی و تجربه لا‌زم برای ورود به حرفه؛

  الزامات مربوط به بازآموزی مستمر؛

  استانداردهای حرفه‌ای وضع شده و اجرای تدابیر انتظامی و انضباطی؛

  کنترل کیفیت کارهای انجام شده توسط موسسه‌ای دیگر؛ و

  قوانین و مقررات مصوب در مورد استقلا‌ل موسسات حسابرسی و حسابداران مستقل یا رسمی

 

اهم عوامل ایمنی لا‌زم در واحد تحت حسابرسی‌

  انتخاب حسابرس توسط مدیریت واحد یا شرکت تحت حسابرسی به تصویب مرجع دیگری در شرکت برسد؛

  کارکنان شرکت یا واحد تحت حسابرسی که تصمیمات مدیریتی را اتخاذ می‌کنند صالح و لا‌یق باشند؛

  خط‌مشی‌ها(Policies)  و روشهای واحد یا شرکت تحت حسابرسی برگزارشگری مالی منصفانه تأکید داشته باشد؛

  در شرکت یا واحد تحت حسابرسی روش مدوّنی برای ارجاع خدمات حرفه‌ای، به غیر از حسابرسی، وجود داشته باشد؛

  ساختار راهبری شرکت(Corporate Governance)  از جمله کمیته حسابرسی، امکان نظارت کافی را برکارکرد و ارتباطات شرکت یا موسسه تحت حسابرسی فراهم کرده باشد.

 

اهم عوامل ایمنی در موسسه حسابرسی‌

  مدیریت موسسه حسابرسی براهمیت استقلا‌ل حسابرسان تأکید داشته باشد و از اعضای گروه حسابرسی بخواهد که منافع عمومی را در نظر بگیرند؛

  تدابیری در مورد آموزش و آگاه کردن حسابرسان در زمینه مسائل مرتبط با واقع‌بینی اتخاذ شده باشد؛

  خط‌مشی و روشهایی در مورد کنترل کیفیت حسابرسی‌های انجام شده مستقر باشد؛

  کارهای غیرحسابرسی یک صاحبکار، توسط شریک و گروه کار جداگانه‌ای انجام شود؛

  خط‌مشی و روشهایی برای جلوگیری از اثرگذاری مسئولا‌ن کارهای غیرحسابرسی یک صاحبکار بر گروهی که کار حسابرسی را انجام می‌دهند مستقر شده باشد؛

  حسابدار مستقل (یا رسمی) دیگری از شرکا یا مدیران ارشد موسسه حسابرسی، کارهای انجام شده توسط گروه انجام دهنده حسابرسی را بررسی، تایید و گزارش را امضا کند؛

  شرکا و مدیران ارشد موسسه حسابرسی در حسابرسی‌های مختلف جابه‌جا شوند؛

  از موسسه حسابرسی دیگری خواسته شود بخشی از رسیدگیهای انجام شده را به صورت نمونه‌ای مجدداً رسیدگی کند؛

  هر یک از اعضای گروه حسابرسی که منافع مالی یا روابطی با صاحبکار دارد که ممکن است به نقض استقلا‌ل وی تعبیر شود از گروه حسابرسی مرتبط برکنار شود .

 

نتیجه گیری :

 

حسابداري در دنياي پيشرفته اقتصادي امروز حرفه اي است حياتي، زيرا سامانه اقتصادي جاري بدون آن نمي تواند، وجود داشته باشد. برجستگي متمايز كننده حرفه حسابداري پذيرش مسووليت نسبت به عموم است. جامعه انتظارات فراواني از اهل اين حرفه دارد و مردم بايد به كيفيت خدمات پيچيده ارائه شده توسط حرفه حسابداري اعتماد داشته باشند. از اين رو اطلاعات ارائه شده توسط حسابداران بايد به طور قابل توجهي كارآمد، قابل اتكا، واقعي و بي غرضانه باشد، پس حسابداران نه تنها بايد واجد شرايط و صلاحيت حرفه اي باشند، بلكه بايد از درجه بالايي از صداقت و درستكاري حرفه اي نيز برخوردار و آبرو و حيثيت حرفه اي از مهم ترين دارايي هاي آنها باشد. در نتيجه اخلاق حسابداري براي حسابداران حرفه اي و افرادي كه به خدمات حسابداري تكيه دارند اهميت زيادي دارد. با وجود اين به نظر مي رسد در ايران، از لحاظ نظري، به اين مهم پرداخته نشده است.

نتيجه اين كه آينده حرفه حسابداري به رهبري اخلاقي توسط حسابداران حرفه اي و رهبران اين حرفه بستگي دارد. لازم است تا آنها با تبيين اهميت معيارهاي اخلاقي والا و آموزش ضرورت درستكاري فردي، حسابداران فعلي و آتي را به سوي شرافتمندي سوق دهند. بديهي است با انجام اين كار اين اطمينان محقق خواهد شد كه در آتيه حرفه حسابداري بتواند به نقش تاريخي خود در رشد عادلانه اقتصادي و موفقيت و رفاه ملت ها ادامه دهد.

 

 تهیه کننده : رضا وفایی، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

اخلاق اقتصادی در اسلام

اخلاق اقتصادی در اسلام

 

 چکیده :

 «اخلاق اقتصادی» بخشی از آموزه‏های اسلامی است که از یکسو، مؤلفه‏های رشد و توسعه اقتصادی و رفاه عمومی را ارائه می‏کند. از سوی دیگر، شیوه‏ها و عناصر مقابله با مفاسد و سالم‏سازی فعالیتهای اقتصادی را برمی‏نمایاند و بستر لازم را برای رشد معنوی و سعادت ابدی انسان نیز فراهم می‏سازد.
این نوشتار، پس از اثبات رابطه اخلاق با اقتصاد و نقد مبانی سرمایه‏داری، مبنی‏بر جدایی آن دو، مهم‏ترین عناصر اخلاق اقتصادی را در سه بخش «تولید»، «توزیع» و «مصرف» مورد بررسی قرار می‏دهد.

مقدمه

رشد اقتصادی در کنار سالم‏سازی فعالیتها و مقابله با مفاسد از یکسو و گسترش عدالت اجتماعی و برخورداری عموم مردم از رفاه نسبی از سوی دیگر، از مهم‏ترین دغدغه‏های عصر حاضر در غالب جوامع، از جمله جامعه ماست. این در حالی است که مهم‏ترین شیوه‏ها و عناصر دستیابی به آنها در آموزه‏های اسلامی ارائه شده است. آن‏سان که توجّه به آنها در برنامه‏ریزیهای اقتصادی و نهادینه کردن آنها در فرهنگ عمومی، به یقین می‏تواند تمدن سترگ اسلامی را احیا کند و رفاه و آسایش عمومی را به ارمغان آورد.
از کارآمدترین ایده‏های اسلام در این موضوع، «آمیختن ارزشهای اخلاقی با اقتصاد» به هدف تأمین رفاه مادّی و سعادت اخروی انسان است. مراد از «اخلاق اقتصادی»، مجموعه‏ای از صفات و رفتارها به منظور دستیابی به رشد اقتصادی پایدار و مطلوب، سالم‏سازی فعالیتهای اقتصادی و مصرف بهینه است و فرد مسلمان در پرتو اعتقادات دینی، خود را ملزَم به انجام دادن یا ترک کردن آنها می‏داند.


رابطه اخلاق با اقتصاد

تا قرن پانزدهم میلادی، تجزیه و تحلیلهای اقتصادی، بر پایه اخلاق صورت می‏گرفت. از آن پس، به‏ویژه از زمان آغاز استقلال و جدایی علوم اجتماعی از فلسفه، اقتصاد نیز به تدریج از اخلاق فاصله گرفت(1) تا آنجا که بسیاری از مکاتب اقتصادی پس از قرن شانزدهم میلادی، هرگونه ارتباط اخلاق و ارزشهای معنوی با رفتارهای اقتصادی را به صراحت انکار کردند.(3) از این رو، «جدایی اخلاق از اقتصاد»، نظریه غالب در عصر حاضر است.

ادله مبانی نظریه جدایی اخلاق از اقتصاد

به طور کلّی، مبانی و ادلّه منادیان جدایی اخلاق از اقتصاد را می‏توان در دو مورد خلاصه کرد.

دلیل اوّل

غالب اقتصاددانان معاصر بر این باورند که پدیده‏های عینی و فعالیتهای اقتصادی انسان، بسان دیگر رخدادهای فیزیکی، تابع قوانین طبیعی و روابط علمی مشخصی است(4) که با روش تجربی قابل بررسی است. در نتیجه، مسائل ارزشی و اخلاقی به اعتبار تجربه‏ناپذیری آنها، از قلمرو تحلیلهای علمی اقتصادی خارج است؛ چرا که با روش «علمی» نمی‏توان آنها را اثبات یا نفی کرد.
بر همین اساس، علم تجارت که تا سده‏های پیش، با بحثهای ارزشی و اخلاقی همراه بود،(1) مفاهیم ارزشی خود را از دست داد و جای آن را مطالب عینی و توصیفی گرفت.(2)

 

نقد دلیل اوّل

این دلیل از چند نظر مورد نقد است:
نخست آنکه پدیده‏های فیزیکی و رفتارهای اقتصادی، با یکدیگر در این نکته اشتراک دارند که بر همه آنها، نظام علّی و معلولی حاکم است،(3) ولی میان این دو، تفاوت عمده‏ای وجود دارد. بر پدیده‏های فیزیکی رابطه علیّت «جبری» حاکم است، در حالی که بر رفتارهای اقتصادی رابطه علّیت بر اساس «اختیار و اراده» حاکم است؛(4) زیرا همواره یک طرف این رابطه، انسان و رفتارهای اختیاری اوست که کم و بیش از ارزشها و باورهای شخص متأثر است؛(5) بنابراین، چگونه می‏توان مبانی جهان‏بینی و ارزشی فرد را در تحلیلهای اقتصادی نادیده گرفت؟!
دوّم اینکه استدلال یاد شده، به فرض صحّت، صرفا جدایی اخلاق از «علم اقتصاد»(1) را ثابت می‏کند و این، به معنای بیگانه بودن اخلاق از «مکتب اقتصادی»(2) نیست؛ چرا که بی‏تردید، اصول اساسی مکتب اقتصادی، تحت تأثیر مسائل جهان‏بینی و مبانی اخلاقی شکل می‏گیرد؛ برای مثال، فردی که در اخلاق، پیرو مکتب لذّت‏گرایی است و سعادت را در نفع شخصی می‏داند،(3) هیچ‏گاه نمی‏تواند در اقتصاد، طرفدار مکتب سوسیالیسم باشد که انگیزه نفع شخصی را ویرانگر تلقّی می‏کند.(4)

 

دلیل دوم

به نظر می‏رسد، مهم‏ترین دلیل رویکرد اقتصاددانان سده‏های اخیر به نظریه جدایی اخلاق و ارزشها از اقتصاد، نوع نگرش آنان نسبت به انسان و جایگاه او در نظام هستی است. نگرشی که پس از رنسانس، بر اساس اندیشه‏های انسان‏محوری شکل گرفت و به جدایی دین از اجتماع و اخلاق از حقوق و اقتصاد منجر شد. مهم‏ترین مبانی جهان‏بینی و انسان‏شناختی مکتب سرمایه‏داری، به عنوان مکتب رایج، عبارت است از:
1. «اصل فلسفی دئیسم» (الهیات طبیعی)(1): که نتیجه آن، اتّکای به عقل به جای وحی، نفی ارتباط خدا با جهان و جدا شدن انسان از آموزه‏های ادیان الهی است.(2)
2. «اصل ناتورالیسم» (طبیعت گرایی)(3): حاکمیت قوانین طبیعی بر جهان و در نتیجه، لزوم رهایی اقتصاد از تمامی قیدهای محدودکننده.(4)
3. «اصالت انسان» (اُمانیسم)(5): تکیه بر تجربه‏ها، افکار و تمایلات انسان به عنوان ملاک شناخت حقیقت و معیار خوب و بد.(6)
4. «اصالت فرد»(7): اعطای ارزش بیشتری به فرد در قبال اجتماع و آزاد گذاردن افراد در کسب حدّاکثر نفع شخصی.(8)
5 . «اصل اخلاقی فایده‏گرایی»: مطلوبیت افزایش سود و لذّت فردی به عنوان هدف رفتار آدمی.(9)
بنابراین، انسان در نظام سرمایه‏داری، موجودی بُریده از خدا و آموزه‏های وحیانی و بدون اصالت و مرجع تعیین ارزشهاست و پیوسته، تابع امیال و لذّتهای نفس است؛ از این رو، از احکام و ارزشهای مبتنی بر وحی و الزامات اخلاقی برای رفاه دیگران یا جلب خوشنودی خداوند، سخنی به میان نمی‏آید.

نقد دلیل دوم

مکتب اقتصادی اسلام، دارای مبانی جهان‏بینی و انسان‏شناختی کاملاً متفاوت از دیگر مکتبهاست که پیوند اخلاق را با اقتصاد اجتناب‏ناپذیر می‏داند.
در این دیدگاه، خداوند، محور و کانون عالم هستی است و رابطه او با جهان و انسان، بر اساس رابطه «خالقیت»،(4) «ربوبیت»،(5) «مالکیت»(6) و «رازقیّت»(7) استوار است. در این بینش، انسان، جانشین خداست(8) و طبیعت با تمام ثروتها و امکاناتش به عنوان «امانت»(9) در اختیار بشر قرار گرفته و او موظّف است، فعالیتهای اقتصادی خود را در چارچوب احکام و ارزشهای الهی به سامان رساند. «هدفداری»،(1) «مسئول بودن»،(2) «اختیار»،(3) «برخورداری از حیات جاوید»(4) و «دو بُعدی بودن» (بُعد مادی و معنوی)، از دیگر مبانی انسان‏شناختی در مکتب اسلام است. اصل اخیر (دو بعدی بودن انسان) از مهم‏ترین اصولی است که ارتباط «اخلاق» را با «اقتصاد» الزامی می‏سازد؛ زیرا از دیدگاه قرآن، سرشت آدمی در بُعد مادّی، از «خاک تیره» و در بُعد معنوی، از «روح الهی»(5) است؛ از این رو، نیازها و تمایلات انسان نیز دو گونه است و تکامل او نیز در گرو رشد مطلوب هر دو بُعد می‏باشد. نادیده انگاشتن بُعد معنوی و روحی، آن گونه که محصول مبانی مکتب سرمایه‏داری است، آدمی را از مقام والای خود تنزّل می‏دهد و «انسان اقتصادی مطرود» از دیدگاه اسلام را شکل می‏دهد. برخی از ویژگیها و نشانه‏های رفتاری چنین انسانی این گونه است:
1. پیوسته، سود مادّی خویش را بر منافع دیگران ترجیح می‏دهد؛ از این رو، خسیس و خودخواه است: «و کان الإنسان قتورا».(6)
2. نمی‏تواند یا نمی‏خواهد منافع واقعی و درازمدّت خویش را در نظر گیرد: «بل تحبّون العاجلة* و تذرون الآخرة».(7)
3. سخت شیفته مال و ثروت است: «و إنّه لحبّ الخیر لشدید».(8)
4. کم‏ظرفیت و کم‏طاقت است؛ از این رو، در مواجهه با مشکلات اقتصادی، بی‏تابی می‏کند و به هنگام گشایش و رفاه، بخل می‏ورزد: «إنّ الإنسان خلق هلوعا* إذا مسّه الشرّ جزوعا* و إذا مسّه الخیر منوعا».(9)
5 . در صورت توانگری، سرکشی می‏کند: «إنّ الإنسان لیطغی* أن رآه استغنی»،(10)
برخود می‏بالد و بر دیگران فخر می‏فروشد: «إنّه لفرح فخور».(1)
در مقابل، انسانِ «تربیت یافته، تزکیه شده و اخلاق‏مدار» قرار دارد که خلیفه خدا،(2) معلّم و مسجود فرشتگان،(3) و برخوردار از کرامتی ویژه(4) و مقامی بس ارجمند است و از دیدگاه اسلام، «انسان اقتصادی مطلوب» به شمار می‏رود. ویژگیهای چنین انسانی که در مقابل ویژگیهای انسان اقتصادی مطرود قرار دارد، چنین است:
1. با منافع دیگران هماهنگ، بلکه در موارد لازم، آن را بر منفعت شخصی خودش مقدّم می‏دارد: «و یؤثرون علی أنفسهم و لو کان بهم خصاصة»(5).
2. دلداده و وابسته به ثروتش نیست، بلکه آن را در مسیر رضایت الهی: «ینفقون أموالهم ابتغاء مرضات اللّه‏»(6) و خدمت به نیازمندان: «و فی أموالهم حقّ للسائل و المحروم»(7) به کار می‏گیرد.
3. متین و خویشتن‏دار است. در برابر نابسامانیهای اقتصادی و مشکلات زندگی، شکیبایی می‏ورزد: «و الصابرین علی ما أصابهم»(8) و هنگام رفاه و آسایش، طغیان نمی‏کند و به سرمستی و شادمانی و فخرفروشی آلوده نمی‏شود: «إنّه لفرح فخور* إلاّ الذین صبروا و عملوا الصالحات»(9).
4. آینده‏نگر و دارای بینشی عمیق است؛ از این رو، دارایی خویش را در «سودایی مقدس»، وسیله‏ای برای نیل به منافع درازمدّت و سود و لذّت پایدار قرار می‏دهد: «إنّ الذین یتلون کتاب اللّه‏ و أقاموا الصلاة و أنفقوا ممّا رزقناهم سرّا و علانیةً یرجون تجارة لن تبور* لیوفیّهم أجورهم و یزیدهم من فضله»(10).
بی‏تردید، دستیابی به چنین اوصاف و شخصیتی، جز در پرتو آموزه‏های اخلاقیِ مبتنی بر وحی و تزکیه نفس(11) امکان‏پذیر نیست و این مهم که همان تربیت و هدایت انسانها به سوی کمال و تعالی است، هدف اصلی نظام اقتصادی اسلام به عنوان بخشی از مجموعه دین است و بدین‏سان، پیوند ناگسستنی اخلاق با اقتصاد آشکار می‏گردد.
برای روشن کردن بیشتر این پیوند و آثار آن، آموزه‏های اسلامی را در سه بخش «اخلاق کار و تولید»، «اخلاق توزیع و تجارت» و «اخلاق مصرف» به اختصار بررسی می‏کنیم.

آثار آموزه های اسلامی در پیوند ناگسستنی اخلاق با اقتصاد

  • ·        اخلاق کار و تولید از دیدگاه اسلام
  • ·          اخلاق توزیع و تجارت
  • ·          اخلاق مصرف

                                      اخلاق کارو تولید  از دیدگاه اسلام

 

ارزش کار و تولید در اسلام، به رعایت اخلاق و ارزشهای دینی در این عرصه منوط است. عناصر اخلاقی کار و تولید در آموزه‏های دینی بسیار گسترده است. تحقّق عینی این عناصر، از یکسو، زمینه‏ساز گسترش و بهینه‏سازی فعالیتهای تولیدی و در نتیجه رشد اقتصادی است و از سوی دیگر، ضمن جهت‏دهی به فعالیتها و سرمایه‏گذاریها، سالم‏سازی آنها را موجب می‏شود. برخی از مهم‏ترین این عناصر به همراه کارکرد اقتصادی ـ اخلاقی آنها چنین است:

 

 1. هدفمندی و انگیزه سالم

در نگرش اسلام، هدف نهایی انسان، تکامل در پرتو نیل به قرب الهی است؛(1) از این رو، هدف نهایی نظام اقتصادی اسلام، فراهم کردن زمینه‏های لازم برای دستیابی افراد به کمال مطلوب است. برای تحقّق این هدف، یکسری «اهداف میانی» مطرح می‏گردد که از یکسو، به عنوان انگیزه‏های فعالیتهای تولیدی فرد مسلمان تلقّی می‏شود و از سوی دیگر، مقدمه نیل به هدف نهایی است.
«انجام دادن وظایف عبادی»،(2) «تأمین نیازهای زندگی(3) و رسیدن به رفاه نسبی»،(4) «خودکفایی و اقتدار جامعه»،(5) و «مشارکت در خدمات اجتماعی»(6) از مهم‏ترین اهداف فرد مسلمان در کار و تولید است.
تفاوت در هدفها و انگیزه‏ها، یکی از وجوه تمایز کار و تولید در مکتب اقتصادی اسلام با مکتب سرمایه‏داری است؛ چرا که در مکتب سرمایه‏داری، هدف از تولید، صرفا افزایش دادن سود و درآمد است؛(7) از این رو، مجالی را برای اندیشیدن در ارزشها و رعایت محدودیتهای اخلاقی در کار و تولید باقی نمی‏گذارد.

2. وجدان کاری

«وجدان کاری» به معنای «گرایش به انحام دادن صحیح کار و وظایف شغلی، بدون نظارت مستقیم» است(1) که از نشانه‏های آن، انجام کار بیشتر و بهتر، کنترل درونی و مسئولیت‏پذیری است.(2) عواملی چند بر ایجاد و تقویت وجدان کاری مؤثر است که در متون دینی، مورد توجّه و تأکید قرار گرفته است؛ «اصلاح نگرش» (نفی پاره‏ای از پندارهای نادرست و خرافی درباره سرنوشت انسان و جوامع(3))، «رضایتمندی از کار» (از طریق تبیین ارزش معنوی و اجتماعی و آثار کار)، «آموزش و الگوسازی»،(4) «تقویت احساس مسئولیت»(5) و «توجّه دادن جامعه به پی‏آمدهای ضعف وجدان کاری»(6) از این عوامل است.

3 و 4. تخصص و تعهّد

«تخصّص و تعهّد»، دو ویژگی اساسی نیروی کار و مدیریت است که در آموزه‏های دینی، به شدّت مورد تأکید است، به گونه‏ای که ممکن نیست هیچ‏یک بدون دیگری، ملاک ارزیابی و مطلوبیت باشد: «إنّ خیر من استأجرت القویّ الأمین»(7)؛ «قال اجعلنی علی خزائن الأرض إنّی حفیظ علیم».(8)
در بینش اقتصادی اسلام، «متعهّد غیر متخصّص» در ردیف «متخصّص خائن» قرار می‏گیرد. امام صادق علیه‏السلام در این باره می‏فرمایند: «ما أبالی ائتمنتُ؛ خائنا أو مضیّعا»(1)؛ از این رو آگاهی از دانشهای هر زمان و افزایش تخصّص، در کنار پاکی و تعهّد، از وظایف دینی نیروی کار است، به گونه‏ای که تعهّد او اقتضا می‏کند، از پذیرش کاری که تخصّص و توان آن را ندارد، خودداری ورزد.

5 . انضباط کاری

نظم و انضباط و مدیریت زمان، از مهم‏ترین عوامل بهره‏برداری بهینه از سرمایه‏هاست؛ از این رو، علاوه بر تأکید بر رعایت نظم،(2) شاخصه‏های انضباط در فعالیتهای اقتصادی نیز مورد تأکید است.
برخی از این شاخصه‏ها عبارت است از: «تقسیم وقت»،(3) «تقسیم کار بر اساس توانمندیها و تخصّص افراد»،(4) «رعایت میانه‏روی در کار با پرهیز از سستی یا حرص و آزمندی»(5) و «رعایت میانه‏روی به هدف پاسداشت سلامت جسمی و روحی و رسیدگی به سایر وظایف».
افزون بر این موارد، ارزشهای اخلاقی ـ اقتصادی دیگری نیز در عرصه کار و تولید، در آموزه‏های دینی مورد تأکید است(6) که تفصیل آنها مقال دیگری را می‏طلبد.

 

نقش ارزشهای معنوی در رشد اقتصادی

بی‏تردید، هدف ارزشهای اعتقادی و اخلاقی در گام نخست، بازسازی و تکامل روحی انسان و تهذیب نفس اوست. با این حال، ارزشهای مبتنی بر جهان‏بینی دینی (در صورت تحقّق عینی و عدم تحریف آن) تأثیر تعیین‏کننده‏ای در پیشرفت اقتصادی افراد و جوامع دارد. این نکته یادکردنی است که اعتقاد به تأثیر معنویات بر اقتصاد، هرگز به معنای نفی یا تضعیف نقش اسباب مادّی نیست، بلکه مقصود این است که در کنار عناصر مادّی همچون سرمایه، تکنولوژی و نیروی کار ماهر؛ و عوامل معنوی مانند اعتقادات دینی صحیح و اخلاق و اعمال نیک نیز در رشد اقتصادی مؤثر است.
تأثیر باورها و رفتارهای ارزشی و ضد ارزشی بر رشد و رکود اقتصادی، به سه گونه قابل تحلیل است:

الف) تأثیرهای غیبی

در جهان‏بینی اسلامی، همه پدیده‏ها به «علّة العلل» و «موجد حقیقی»؛ یعنی خداوند متعال باز می‏گردد. اوست که به واسطه «اسباب»،(1) تمام پدیده‏ها را ایجاد می‏کند. این اسباب، در اسباب مادّی و طبیعی منحصر نیست، بلکه عواملی معنوی نیز در ایجاد پدیده‏ها تأثیر دارد که از قلمرو مشاهده، اندیشه و دانش بشری خارج است و تنها با کمک آموزه‏های وحیانی کشف و اثبات می‏گردد؛(2) برای نمونه، از دیدگاه قرآن و حدیث، «استغفار» یکی از عوامل رشد و فزونی عوامل تولید و رفاه اقتصادی است: «استغفروا ربّکم إنّه کان غفّارا* یرسل السماء علیکم مدرارا* و یمددکم بأموال و بنین و یجعل لکم جنّات و یجعل لکم أنهارا»(3) هر چند بخشی از تأثیرات اقتصادی استغفار که ناشی از ترک آلودگیهای اخلاقی و رفتاری و تحقّق استغفار عملی(1) است، برای ما قابل فهم است، لکن ظاهر متون دینی از آن حکایت دارد که تأثیر غیبی و پنهانی آن، بسیار عمیق‏تر است؛ چرا که از یکسو، از آن به عنوان «عامل بارش باران فراوان»، «جاری شدن رودها» و «فزونی فرزندان» (نیروی انسانی) یاد شده که معمولاً از اختیار بشر خارج است؛ از سوی دیگر، بر اساس متون روایی، حتی استغفار لفظی نیز به گونه‏ای تأثیرگذار است.(2)
نقش ارزشهای معنوی دیگر همچون «انگیزه سالم»،(3) «نماز»،(4) «دعا»(5) و «قرائت قرآن»(6) در رشد اقتصادی نیز برای این منظور قابل تحلیل است.

ب) تأثیرهای مستقیم

ارتباط بسیاری از ارزشها و ضد ارزشها با رشد و رکود اقتصادی، کاملاً ملموس و طبیعی است؛ برای نمونه، قرآن کریم، «تقوای جمعی ملّتها» را عامل رشد و رفاه اقتصادی و «تقوای فردی» را عامل فزونی روزی و خلاصی از مشکلات می‏داند: «و لو أنّ أهل القری آمنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض»(7)؛ «و من یتّق اللّه‏ یجعل له مخرجا* و یرزقه من حیث لا یحتسب».(8)
تقوا در حقیقت، همان تعهّد درونی برای انجام دادن وظایف و ترک کردن محارم الهی است.(9) تحقّق تقوای اقتصادی به ترک آلودگیها (هواپرستی و تن‏پروری، خیانت، احتکار و دروغ) و تقویت ارزشها (احساس مسئولیت، وجدان کاری، صبر و استقامت، نظم و...) منوط است که از عناصر مهم دستیابی به رشد و رفاه اقتصادی هستند. ضمن آنکه تأثیرهای غیبی و پنهانی تقوا بر افزایش روزی و رشد اقتصادی نیز با توجّه به ظاهر آیه‏های 2 و 3 سوره طلاق ثابت می‏شود.(1)

ج) تأثیرهای غیر مستقیم

پاره‏ای از ارزشها و ضد ارزشها، هر چند ظاهرا با فعالیتهای اقتصادی ارتباط مستقیمی ندارد، در واقع، زمینه رشد یا رکود اقتصادی را فراهم می‏سازد؛ برای مثال، تقویت «فرهنگ انفاق» به توزیع عادلانه ثروت در جامعه کمک می‏کند. بنا بر بررسیهای تجربی در بسیاری از کشورهای توسعه‏یافته، تعدیل و توزیع ثروت بر رشد اقتصادی تأثیر مثبتی دارد.(2)
به طور کلّی، ارتباط با خدا و گرایش به معنویات و فضیلتهای اخلاقی، ضمن تأمین آرامش روحی افراد وتقویت همگرایی اجتماعی وتثبیت امنیت سرمایه‏گذاری بستر مناسبی را برای رشد و شکوفایی اقتصادی فراهم می‏سازد. بدین علّت است که افزون بر عناصر پیش‏گفته، از «ایمان»،(3) «شکر»،(4) «امانت و صداقت»(5) و «انفاق»(6) به «عوامل رشد اقتصادی» و از «کفران نعمت»،(7) «ظلم»(8) و «ربا»(9) به «عوامل رکود اقتصادی» یاد شده است.(1)
ذکر این نکته نیز لازم است که در نگاهی سطحی، به‏ویژه از منظر اقتصاد معاصر، عناصری همچون زهد و قناعت، از عوامل رکود اقتصادی به شمار می‏رود؛ چرا که میل به افزایش سود مادّی از ضروریات و پیش‏نیازهای انگیزشی رشد اقتصادی است، درحالی که زهد و قناعت، آدمی را به اِعراض از سود و ثروت و رضایت به حدّاقل امکانات دعوت می‏کند! توجّه به مفاهیم صحیح و کارکرد این عناصر نشان می‏دهد که عناصر یاد شده، نه‏تنها عامل رکود اقتصادی نیست، بلکه بر اساس متون دینی، در شمار عوامل رشد اقتصادی قلمداد می‏گردد. از مجموع آموزه‏های دینی برمی‏آید که زهد به طور کلّی، دارای دو بُعد است:
1. «بُعد روحی»: یعنی دل نبستن و شیفته نشدن به مظاهر مادّی، نه محرومیت از امکانات مادّی.(2)
2. «بُعد عملی»: یعنی برداشت کم برای بازدهی زیاد.(3)
«زهد عملی» مربوط به صرفه‏جویی در مصرف است و هرگز عرصه تولید را شامل نمی‏شود،(4) در نتیجه، معلوم می‏شود که تفسیر زهد به «ترک فعالیتهای اقتصادی»، برداشتی انحرافی و ویرانگر از این عنصر سازنده است.
توصیه به «قناعت» در آموزه‏های دینی نیز به هدف ایجاد کردن یک ویژگی مثبت در شخصیت انسان است که موجب رضایت‏مندی و لذّت‏یابی انسان از حدّاقلهای زندگی می‏شود(5) و به صورت ترک آزمندی و زیاده‏خواهی نمود می‏یابد.
به خوبی روشن است که آرامش روانیِ ناشیِ از این گونه فضیلتها(1) در کنار اثرات عملیشان در عرصه مصرف، خود زمینه‏ساز رشد اقتصادی است.(2)

 

  اخلاق توزیع و تجارت

از منظر اسلام، مشکل اساسی اقتصاد، به «خود انسان و ظلم و کفران او»(5) برمی‏گردد. ظلم او در عرصه اقتصادی به شکل توزیع نابرابر ثروت و نیز مبادلات ناسالم نمود می‏یابد و کفران او، به شکل اِهمال منابع طبیعی تولید و مصرف نادرست است؛ از این رو، بخشی‏از آموزه‏های اخلاقی ـ اقتصادی اسلام، به دو عرصه «توزیع ثروت» و «توزیع کالاها و خدمات» (مبادلات) اختصاص دارد:

الف) توزیع ثروت

توزیع نابرابر ثروت و امکانات، از مهم‏ترین مشکلاتی است که اغلب جوامع بشری و از جمله کشور ما از آن رنج می‏برد.(6) آموزه‏های اسلامی، به هدف برقراری عدالت اقتصادی و مقابله با فقر و زراندوزی (تکاثر)، شیوه‏هایی را ارائه نموده است که یکی از آنها «مقابله فرهنگی با خاستگاهها و پی‏آمدهای فقر و تکاثر در قالب ارائه اخلاق اقتصادی» است.
تحقّق اخلاق اقتصادی و رفتارهای برخاسته از آن که در ادامه می‏آید، بر یک سلسله اصول اعتقادی و زیرساختهای معرفتی جامعه اسلامی مبتنی است که مهم‏ترین این اصول سه مورد است:
1. اصل مالکیت خداوند و جانشینی و امانتدار بودن انسان.
2. اصل عدالت،(1) نفی افراط و تفریط مالی (فقر و تکاثر) و لزوم برخورداری «تمام مردم» از «همه امکانات»(2) با پذیرش اختلافی معقول در سطح برخورداری.(3)
3. اصل اخوّت(4) که در عرصه اقتصادی، به شکل مواسات مالی(5) و نیز ایثار مالی،(6) به شدّت مورد تأکید است.

 

توزیع نابرابر ثروت و مقابله با آن از نگاه اخلاقی

با توجّه به پی‏آمدهای ناگوار فقر و تکاثر در ابعاد گوناگون، از جمله آثار منفی‏روحی و اخلاقی آنها،(7) آموزه‏های دینی با طرح شیوه «مقابله فرهنگی با فقر و تکاثر و آثار آنها» تلاش می‏کند تا از یکسو زمینه عدالت اقتصادی را فراهم سازد و از سوی دیگر، آثار نامطلوب فقر و تکاثر را به‏ویژه در عرصه اعتقادی و اخلاقی خنثی کند. مهم‏ترین ابعاد این شیوه از این قبیل است:

1. تحکیم ارزشهای اصیل

این بُعد به دو گونه، صورت پذیرفته است:
الف) تأکید بر ارزشهای اصیل از دیدگاه اسلام، همچون «ایمان و عمل صالح»،(8) «تقوا»،(1) «علم»،(2) «جهاد مالی و جانی»،(3) «زهد»(4) و «ایثار».(5)
ب) به کارگیری واژگان پرکاربردِ ادبیاتِ نظامِ ارزشی جامعه تکاثری، در مفاهیم معنوی و ارزشی. در واقع، بهره‏گیری از بار ارزشی این واژه‏ها (که ریشه در حسّ منفعت‏طلبی انسان دارد) به سود معنویت و سعادت ابدی انسان؛ برای نمونه، به کارگیری واژه‏های «تجارت»،(6) «خرید و فروش و سود»(7) و «ثروت»(8) در مفاهیم معنوی.

2. در هم شکستن ارزشهای تکاثری

این بُعد به شیوه‏های گوناگون نمود یافته است؛ از جمله: «حذف ثروت از معیارهای ارزیابی»،(9) «تبیین جایگاه ثروتمندانِ متکاثر و زراندوزان، به عنوان سرچشمه‏های ظلم اقتصادی»(10) و نیز «تأکید بر همنشینی با محرومان و دوری از متکاثران».(11)

3. تبیین وظایف ثروتمندان و فقرا

به هدف تحقق عدالت و دست‏کم کاستنِ اثرات نامطلوب اخلاقی و اجتماعی فقر و ثروت زیاد، وظایفی اخلاقی و رفتاری برای‏ثروتمندان و فقیران مؤمن ارائه شده است. در بخش وظایف ثروتمندان می‏توان به دو مورد اشاره کرد:
الف) تبیین اخلاق توانگری ؛ همچون: «نگرش توحیدی به ثروت»،(12) «لزوم آراسته شدن به فضیلتهایی همچون سخاوت،(1) فروتنی(2) و شکر(3)» و «پرهیز از بخل،(4) طغیان(5) و لهو(6)».
ب) تأکید بر رسیدگی به محرومان در دو بُعد «عاطفی»(7) و «مالی».(8)
رسیدگی به بُعد مالی محرومان از سوی ثروتمندان بخش قابل توجهی از آموزه‏های دینی به آن اختصاص یافته است. درباره وظایف فقرا نیز افزون بر تشویق به کار و تلاش برای رهایی از فقر،(9) بر رعایت «اخلاق تنگدستی» تأکید می‏شود.
برخی از این وظایف عبارت است از: «آراسته شدن به «غنای نفس» (عزّت نفس) و پرهیز از اظهار فقر»،(10) «پرهیز از تکدّی‏گری»(11) و «پرهیز از تواضع ذلّت‏گونه در برابر ثروتمندان».(12)
به خوبی روشن است که تحقّق اخلاق فقر و ثروت در جامعه، ارزشهای نظام سرمایه‏داری و تکاثری را به حاشیه می‏راند و ضمن بسترسازی برای عدالت اجتماعی، پی‏آمدهای فقر و تکاثر را نیز کاهش داده و یا خنثی می‏سازد.

ب) توزیع کالاها و خدمات

آموزه‏های اخلاقی ارائه شده در این بخش، بیشتر بر «اخلاق تجارت» متمرکز است که بخش قابل توجّه و غالبا مستقلّی از متون حدیثی و فقهی به آن اختصاص دارد.(1) در این مقام برای اختصار تنها به ذکر اصول حاکم بر اخلاق تجارت و نمودهای آن و پاره‏ای از نکات لازم بسنده می‏کنیم. اصول حاکم بر اخلاق تجارت و مصادیق برخاسته از آن عبارت است از:
1. «اصل توجّه به معنویات»: در قالب یاد خدا و معاد و توجّه به نماز در هنگام داد و ستد.(2)
2. «اصل عدالت»: رعایت میزان سود عادلانه،(3) حذف واسطه‏گری غیر لازم،(4) نفی کم‏فروشی(5) و مداخله نکردن در معامله دیگران.(6)
3. «اصل خیرخواهی و نفی غِش(7) (فریب)»: ممنوعیت فروش کالاهای تقلّبی(8) و نفی تبلیغات خلاف واقع.(9)
4. «اصل احسان»(10): پرهیز از سودخواهی در موارد خاص،(11) مواسات مالی(12) و آسان‏گیری در معامله.(1)
5. «اصل امانت بودن اموال»: ممنوعیت راکدگذاری سرمایه(2) و نفی‏احتکار.(3)
روشن است که تجارت مورد تأکید اسلام، تنها در چارچوب احکام و ارزشهای اخلاقی تحقق‏پذیر است که در غیر این صورت، مورد نکوهش قرار می‏گیرد(4) و با توجّه به همین نکته، راه رهایی از گزاره‏های متعارض‏نما درباره تجارت، آشکار می‏گردد؛ از این رو، برای نهادینه شدن اخلاق تجارت، راهکارهایی از قبیل «آموزش عمومی»،(5) «تحکیم بنیانهای اعتقادی»(6) و «نظارت بر بازار»(7) مطرح می‏شود.

 

  اخــلاق مصـرف

مصرف، از نظر اقتصادی، هم علّت غایی تولید و توزیع است و هم علّت صوری؛ بدین معنا که این، مصرف‏کننده است که به تولید و چگونگی توزیع، شکل و جهت می دهد. نقش مصرف بر سایر عرصه‏های اجتماعی و سیاسی‏و نیز آثار آن بر جسم و جان آدمی کاملاً روشن است.
از سوی دیگر، الگوی مصرف فرد و جامعه، متأثر از عوامل متعدّد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است و در این میان، اصول و ارزشهای اخلاقی و دینی، نقش تعیین‏کننده‏ای در تعیین الگوی مصرف دارد.
آنچه در پی می‏آید، نگاهی به اصول و محدودیتهای مصرف از دیدگاه قرآن و حدیث است که در تعیین الگوی مصرف متناسب با اهداف و جهان‏بینی اسلام تأثیرگذار است.

اهداف و انگیزه‏های مصرف

در اقتصاد سرمایه‏داری، هدف نهایی از مصرف، «افزایش مطلوبیت» (لذّت و رضایت فرد) است؛(1) از این رو، خواسته‏های انسانی، فراتر از دایره نیازهای متعادل جسمی و روحی است و شامل نیازهای کاذب و افراط در نیازهای‏حقیقی نیز می‏شود. در مکتب اسلام که سعادت مادّی و معنوی فرد و جامعه را هدف نهایی دارد، یکسری اهداف میانی و به تعبیری بهتر، راهکارهای تحقّق هدف نهایی برای مصرف مطرح شده است، بدین سبب، غالبا در کنار امر به مصرف، به هدف آن نیز اشاره شده است. «رعایت تقوا»،(2) «انجام کارهای شایسته»،(3) «شکر»(4) و «ادای حقوق»(5) بخشی از اهداف و انگیزه‏های مصرف می‏باشند.

 

محدودیتهای مصرف

از آنجا که مصرف از دیدگاه اسلام، همچون مقدمه‏ای برای رسیدن به سعادت حقیقی و کمال مطلوب است، مصرف کالاهایی که آدمی را از رسیدن به آن باز دارد، ممنوع است. مهم‏ترین محدودیتهای مصرف در ذیل می‏آید:
1. کالاهای ممنوع.(6)
2. اسراف و تبذیر(7): به سبب پی‏آمدهای بی‏شمار اسراف و تبذیر در عرصه اقتصادی،(1) تضییع حقوق دیگران،(2) مفاسد اخلاقی(3) و سقوط معنوی ناشی از آن دو،(4) بخش وسیعی از آموزه‏های اخلاقی ـ اقتصادی اسلام، به این موضوع اختصاص دارد. بخشی از این آموزه‏ها عبارت است از:
الف) تعیین معیارهای اسراف و تبذیر؛ شامل: مصرف در راه معصیت،(5) تضییع کالاها،(6) زیانبار بودن مصرف(7) و استفاده فراتر از حدّ نیاز.(8)
ب) تبیین گسترده اسراف و تبذیر(9) و استثنا ناپذیر بودن آن.(10)
ج) تبیین زمینه‏ها و عوامل اسراف و تبذیر؛ از جمله: ناآگاهی،(11) هواپرستی،(12) رذیلتهای اخلاقی،(13) الگوپذیری از مسرفان،(14) و تولید و عرضه نادرست کالا.(15)
د) شیوه‏های مقابله؛ همچون: تقویت باورها،(16) نظارت همگانی(17) و تربیت خانوادگی.(1)
3. اتراف (رفاه‏زدگی و مصرف‏گرایی افسارگسیخته): «اتراف» که به معنای‏برخورداری از نعمت فراوان و غرق شدن در شهوات و خوشگذرانیهای توأم با غرور و طغیان است،(2) از محدودیتهای مصرف در اسلام و از وجوه تمایز این مکتب با مکتب سرمایه‏داری به شمار می‏رود.
از دیدگاه قرآن کریم، پدیده اتراف، زمینه‏ساز تکذیب حق و مقابله با پیامبران و مصلحان اجتماعی،(3) فساد اخلاقی و رفتاری(4) و نابودی فرهنگها و تمدنهاست؛(5) از این رو، شیوه‏هایی برای مقابله با آن ارائه کرده است: تقویت باورها و ارزشهای اصیل، برقراری عدالت اجتماعی،(6) و دوریِ خواص از اتراف و رفاه‏زدگی.(7)

اصول حاکم بر مصرف

از دیدگاه اسلام، چگونگی و مقدار مصرف، بر اساس معیارها و اصولی مشخص می‏گردد که به مهم‏ترین آنها اشاره می‏کنیم:
1. اصل نیاز: تأمین نیازمندیهای مادی(8) و دستیابی به رفاه نسبی(9) (به دور از اسراف و تجمل‏گرایی) از مهم‏ترین اصول حاکم بر مصرف است. با این حال، یکی از مباحث اساسی در عرصه اخلاق مصرف، نفی نیازهای غیر واقعی است. نیازهایی که ناشی از خواسته‏های نفس و امیال بی‏کرانه آدمی،(1) تبلیغات بازرگانی(2) و یا برخاسته از شأنهای اعتباری(3) است که نه‏تنها ضرورتی ندارند، بلکه عامل سقوط و انحطاط روحی، اخلاقی و اجتماعی‏اند.
2. اصل تقدیر معیشت:(4) یعنی تدبیر امور اقتصادی و انضباط مالی با توجّه به سه محور «نیازها»، «تناسب درآمدها با هزینه‏ها»(5) و «شرایط اقتصادی جامعه و عموم مردم».(6)
3. اصل اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط در مصرف(7) که با دو معیار «نیاز» و «شرایط زمان»(8) تعیین می‏گردد.
4. اصل توجّه به اولویتها در هزینه‏های مصرفی.(9)
5 . اصل ساده‏زیستی و قناعت.(1)
6 . اصل الگوناپذیری از بیگانگان.(2)
7. اصل انفاق مازاد درآمد.(3)
این اصول و ارزشها، همگی در راستای مبانی نظام اقتصادی اسلام و به منظور دستیابی به هدف نهایی و سعادت مادّی و معنوی انسان سامان یافته است.  »

 

 

 اخلاق اقتصادی در آموزه‌های پیامبر اسلام(ص)

 

    گروه اقتصاد: تاملی کوتاه به گوشه‌ای از فرمایشات پیامبر اسلام(ص) در رابطه با موضوعات اقتصادی این واقعیت را نمایان می‌کند که دین اسلام برنامه جامعی برای سعادت اخروی بشر و زندگی مادی او دارد.

آیه ۲۵ سوره مبارکه حدید با این مضمون که «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ؛ به راستى [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آن‌ها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است، پدید آوردیم تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان او و پیامبرانش را یارى می‌کند، آرى خدا نیرومند شکست‌ناپذیر است»(حدید/۲۵)، به‌صراحت بیان می‌کند که اجرای عدالت، اساسی‌ترین فلسفه و هدف اسلام به عنوان دین توحیدی از آدم(ع) تا پیامبر خاتم(ص) بوده و کتب آسمانی و رسولان الهی که برای روشنگری و بیان مسایل مربوط به عدالت فرستاده شده‌اند، به گونه‌ای بشر را تربیت کنند که خود به عدالت قیام کنند.

در آموزه‌های اسلامی، عدالت، محوری‌ترین اصلی است که باید به عنوان یک حق طبیعی در مورد همه آحاد جامعه رعایت شود و مومنان نه تنها می‌بایست عدالت را به عنوان یک حق طبیعی مطالبه کنند، بلکه موظف هستند که در تمام زندگی خود، آن را مراعات کنند.
از نظر اسلام، عدالت اقتصادی بسیار مهم است؛ زیرا مطابق آیه ۵ سوره نساء، اقتصاد، مایه قوام زندگی اجتماعی است: «وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَاکْسُوهُمْ وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلًا مَّعْرُوفًا؛ و اموال خود را که خداوند آن را وسیله قوام [زندگى] شما قرار داده به سفیهان مدهید و[لى] از [عواید] آن به ایشان بخورانید و آنان را پوشاک دهید و با آنان سخنى پسندیده بگویید»(نساء/۵). و هرگونه اختلال و ظلم در نظام اقتصادی به معنای فروپاشی جامعه و بحران در آن است. از این رو، ماموریت پیامبران را عدالت در جامعه دانسته است، زیرا اسلام بر آن است تا انسان‌ها را در جامعه به کمال شایسته و بایسته برساند تا بتوانند خلافت الهی را عهده‌دار شوند.
با این تفاسیر، مفاهیم اقتصادی در اسلام ارتباط تنگاتنگی با موضوع عدالت دارند و از آنجا که پیامبران نیز به منظور برپایی قسط و عدل در جامعه و سوق دادن جامعه در جهت سعادت اخروی مبعوث شدند، احادیث و بیانات ایشان در ارتباط با اقتصاد از بن‌مایه عدل و داد بی‌نصیب نیست. نگاهی به گوشه‌ای از فرمایشات پیامبر اسلام(ص) در رابطه با موضوعات مفاهیم اقتصادی این واقعیت را متبادر می‌کند که به واقع دین اسلام برنامه جامعی به منظور سعادت اخروی بشر و زندگی مادی او در بر داشته و تدبر در این آموزه‌ها به معنای برپایی عدالت و ایجاد جامعه‌ای سعادمتند است.

این احادیث، از جهتی رعایت اخلاق در اقتصاد را مد نظر قرار داده است و از طرف دیگر، اقتصاد را از معضلات و اشکالاتی که ممکن است در معاملات پدید آید، پرهیز می‌دهد.

فروش قبل از تحویل
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): اِذَا اشْـتَرَیْتَ بَیْـعا فَلا تَبِعْهُ حَتَّى تَقْبِضَهُ.
رسول خدا فرمود: وقتى چیـزى خـریدى پیش از آنکه آن را تحویل بگیرى، نفروش.

فروش کالاى معیوب
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): اَلْمُسْلِمُ اَخُوا لْمُسْلِمِ وَلایَحِلُّ لِمُسْلِمٍ باعَ مِنْ اَخِیهِ بَیْعا فِیهِ عَیْبٌ اِلاّبَیَّنَهُ.
رسول خدا فرمود: مسلمان با مسلمان بـرادر است و جایز نیست به برادرش چیز معیوبى را بفروشد مگر آنکه به او اعـلام نماید.

غشّ در معامله
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص) یا صَاحِبَ الطَّعامِ، اَسْفَلُ هذا مِثْلُ اَعْلاهُ؟ مَن غَشَّ الْمُسْلِمینَ، فَلَیْسَ مِنْهُمْ.
رسول خدا فرمود: اى خواروبارفروش! آیا زیر این‏ کالا همانند روى آن است؟ هرکس به مسلمانان خیانت کند مسلمان نیست.

دخالت در معامله مؤمن
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): لایَبِعْ بَعْضُکُمْ عَلى بَیْعِ اَخِیهِ.
رسول خدا فرمود: هیچ یک از شما وارد معامله برادر دینى خود نشود.

آرزوى گرانى
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): مَنْ تَمَنّى عَلى اُمَّتِى الْغَلاءَ لَیْلَةً وَاحِدَةً اَحْبَطَ اللّه‏ُ عَمَلَهُ اَرْبَعینَ سَنَةً.
رسول خدا فرمود: هرکس یک شب در آرزوى گرانى براى امت من باشد، خداوند اعمال چهل ساله او را تباه خواهد کرد.

بازرگان راستگو
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): اَلتّـاجِرُ الصَّـدُوقُ تَحْتَ ظِلِّ الْعَرْشِ یَوْمَ الْقِیامَةِ.
پیامبرخدا فرمود: بـازرگان راستـگو روز قیامت در سایه حمایت خداست.

تجارت وشهادت
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): اَلتّاجِرُ الاْمینُ الصَّدُوقُ الْمُسْلِمُ مَعَ الشُّهَـداءِ یَوْمَ الْقیـامَةِ.
پیامبرخدا فرمود: بازرگان امین و راستگو و مسلمان روز قیامت با شهیدان خواهد بود.

توزین و کالا
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): یا وَزّانُ، زِنْ وَارْجَـحْ.
پیامبرخدا فرمود: اى توزین‏‌گر! وزن کن و اندکى بیفزاى.

خطر در کمین تجار
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): یا مَعْشَرَ التُّجَارِ إنَّ التُّجَارَ یُبْعَثُونَ فُجّارا اِلاّ مَنِ اتَّقَى اللّه‏َ وَ بَرَّ وَصَدَقَ.
پیامبرخدا فرمود: هان اى بازرگانان! همانا بازرگانان در قیامت گنهکار برانگیخته می‌‏شوند، مگر کسى که تقـواى الهى پیشـه کند، نیکویى کند و راستگو باشد.

فسخ معامله
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): مَنْ اَقالَ نادِما اَقالَهُ اللّه‏ُ یَوْمَ الْقِیامَةِ.
پیامبرخدا فرمود: هرکس معامله شخص پشیمانى را فسخ کند، خـداونـد روز قیـامت از گنـاهان او بـگذرد.

آفات تجارت
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): مَنْ باعَ وَاشْتَرى فَلْیَجْتَنِبْ خَمْسَ خِصالٍ وَاِلاّ فَلا یَبِیعَنَّ وَلا یَشْتَرِیَنَّ: الرِّبا، وَالْحَلْفَ وَکِتْمانَ الْعَیْبِ وَالْحَمْدَ اِذا باعَ وَالذَّمَّ اِذَا اشْتَرى.
پیامبرخدا فرمود: سوداگر و بازرگان باید از پنج خصلت دورى گزیند وگرنه داد و ستد نکند: ۱ ـ رباخوارى ۲ ـ سوگندخوردن ۳ ـ نهان داشتن عیب‏‌ها ۴ ـ ستایش کالا هنگام فروش ۵ ـ نکوهش هنگام خرید.

ربــاخـوارى
عَنِ النَّبِىِّ(ص): شَرُّ الْکَسْبِ کَسْبُ الرِّبا.
پیامبرخدا (ص) فرمود: بـدتـرین درآمدها، درآمدى است که از راه ربا به دست آید.

فروش انسان‌ها و پرداخت حقوق همسر
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): اِنَّ اللّه‏َ غـافِرُ کُلِّ ذَنْبٍ اِلاّ مَنْ جَحَدَ مَهْرا اَوِا غْتَصَبَ اَجِیرا اجَرَهُ اَوباعَ رَجُـلاً حُرّا.
رسول خدا فرمود: خـداوند تمام گنـاهان را می‌آمـرزد، مگر کسى که مهر زنى را نپردازد، مزد کارگرى را ندهد و شخص آزادى را بفروشد.

سوء استفاده از اعتماد مشترى
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): غَبْنُ الْمُسْتَرْسِلِ رِبا.
پیامبرخدا فرمود: مغبون ساختن کسى که کار را به انصاف خود انسان سپرده، حکم رباخوارى دارد.

زشتى احتکار
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): اَیُّما رَجُلٍ اشْتَرى طَعاما فَکَبَسَهُ اَرْبَعِینَ صَباحا، یُریُد بِهِ غَلاءَ الْمُسْلِمِینَ ثُمَّ باعَهُ فَتَصَدَّقَ بِثَمَنِهِ، لَمْ یَکُنْ کَفّارَةً لِما صَنَعَ.
پیامبر خدا فرمود: هرکس مواد خوارکى بخرد وچهل روز براى ایجاد گرانى نگهدارد، سپس بفروشد و قیمت آن را در راه خدا صدقه بدهد، کفّاره احتکارش حساب نمی‌شود.

وارد کننده کالا
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): اَلْجالِبُ مَرْزُوقٌ وَالْمُحْتَکِرُ مَلْعُونٌ.
رسول خدا فرمود: وارد کننده «از لُطف و رحمت الهى» بهـره‌‏مـند می‌‏گـردد و احتکارکننده ملعون است.

اختیار فسخ
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): اَلْبَیِّعانِ بِالْخِیارِ حَتّىَ یَفْتَرِقا.
رسول خدا فرمود: مشترى و فروشنده تا از هم جدا نشده‌‏اند، اختـیار فسـخ دارنـد.

دخالت در معامله دیگران
نَهى رَسُولُ اللّه‏ِ(ص) اَنْ یَدْخُلَ الرَّجُلُ فِى سَوْمِ اَخِیهِ الْمُسْلِم.
رسول خدا نهى فرمود از اینکه کسى در معـامله بـرادر مسلمان خود وارد شود.

تجارت و سوگند
قالَ رَسُولُ اللّه(ص): وَیْلٌ لِتُجّارِ اُمَّتِى مِنْ لا وَاللّه‏ِ وَبَلى وَاللّه‏ِ وَوَیْلٌ لِصُنّاعِ اُمَّتِى مِنَ الْیَوْمِ وَغَدا.
رسول خدا فرمود: واى بـر بازرگانان اُمّـت مـن از «نه بـه خـدا» و «آرى به خـدا» گفـتن. و واى بر صنعتـگران اُمّت من از «امروز و فـردا» کردن.

سوء استفاده از اضطرار مردم
عَنْ اَمِیرِالْمُؤمِنینَ علیه‏‌السلام: نَهى رَسُولُ اللّه‏ِ عَنْ بَیْعِ الْمُضْطَرِّینَ.
امام على علیه‏ السلام فرمودند: رسول خدا از خرید (اجحاف‌گرانه) اموال اشخاص که ناچـار به فروش شده‏‌اند منـع فرموده است.

خرید و فروش مشروبات
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): لَعَـنَ اللّه‏ُ الْخَمْرَ وَ عاصِرَ‌ها وَ غارِسَ‌ها وَ شارِبَ‌ها وَساقِیَ‌ها وَبایِع‌ها وَ مُشْتَرِی‌ها وَ اکِلَ ثَمَنِ‌ها وَحامِلَ‌ها وَالْمحْمُولَ اِلَیْهِ.
رسول خدا فرمود: خداوند لعن کرده است مشروب وفشارنده آن و کارنده درخت آن و نوشنده آن و ساقى و فروشنده آن و خریدار و خورنده پول آن و حامل‏ان را و کسى را که به سوى او می‌برند.

افزایش کاذب قیمت
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ(ص): أَلنـّاجِشُ خـائِنٌ.
رسول خدا فرمود: کسى که قیمت جنسى را بالا می‌برد، بدون آنکه قصد خرید داشته باشد، خـائن اسـت.

تحقیق در مورد قیمت
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ (ص): اَلْمَغْبُونُ لا مَحْمُودٌ وَلامَأْجُورٌ.
پیامبر خدا فرمود: کسى که مغبون می‌شود، نه نـزد خلق پسـندیده اسـت و نه نزد خدا داراى پاداش می‌‏باشد.

خرید و فروش کالاى مسروقه
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ (ص): مَنِ اشْتَرى خِیانَةً وَهُوَ یَعْلَمُ فَهُـو کَالَّذى خـانَ‌ها.
رسول خدا فرمود: هرکس دانسته اموال مسروقه‏‌اى را بخرد همانند خودِ خـائن است.

شریک جرم در ربا
قالَ رَسُولُ اللّه‏ِ (ص): آکِلُ الرِّبا وَ مُؤْکِلُهُ وَ کاتِبُهُ وَ شاهِداهُ فِی الْـوِزْرِ سَـواءٌ.
رسول خدا فرمود: رباخوار و ربا‌پرداز و حسابدارِ امور ربوى و گواهان آن همه در بارِ گناه، شریک و مسئولند. »

 

پیام های اقتصادی امام علی علیه السلام (فقر)

 اسلام و فقر

  از آن جا که پدیده شوم فقر ریشه بسیاری از نابه سامانی های اجتماعی و فرهنگی محسوب می شود، تمام مکاتب  نسبت به برطرف ساختن آن اهتمام ورزیده و یکی از مهم ترین اهدافِ اقتصادیِ خود را ریشه کن ساختن فقر و تأمین رفاه عمومی دانسته اند. بر این اساس، در مجموعه احکام اسلام نیز از راه مقابله با هرگونه بی عدالتی و وضع مقررات خاصّ، تلاش های مستمری برای مبارزه با پدیده فقر انجام گرفته است. به عنوان اوّلین گام، چهره واقعی تهی دستی به مردم شناسانده شده است تا پس از شناختن ویژگی ها و آثار زیانبار آن، از بروز این پدیده خانمان سوز جلوگیری شود. علی علیه السلام در توصیف عوارض منفی فقر، به فرزندشان محمّد بنی حنفیه می فرمایند:

 « فرزندم، از فقر و ناداری برای تو بیمناکم. پس از آن به خدا پناه بر؛ زیرا فقر باعث کاستی در دین و سرگشتگی خرد و بروز دشمنی و کینه ورزی می شود »

 حقیقت تنگ دستی

در فرهنگ اسلامی به سبب آثار بسیار بدی که تهی دستی در پی دارد، از این پدیده زشت اجتماعی با صفات و تعابیر بسیار هشدار دهنده عجیبی یاد شده است. مجموعه این قبیل از صفت ها ماهیّت و ابعاد زشت و خسارت بار این پدیده شوم اقتصادی و اجتماعی را برای همگان روشن می سازد؛ به عنوان مثال علی علیه السلام علاوه بر عمری مبارزه عملی با این پدیده منفی اجتماعی در توصیف آن از جمله می فرمایند:

ـ تهیدستی وقتی همراه با قرض و بدهکاری باشد بزرگ ترین بدبختی است.

ـ تنگ دستی، مرگ بزرگ تری محسوب می شود.

ـ آگاه باشید که فقر و فاقه از جمله بلاهاست.

آشنایی با این قبیل از اوصاف تک تک افراد و به ویژه رهبران جامعه را مصمّم می سازد تا از هر راه ممکن نسبت به برطرف ساختن این پدیده شوم اجتماعی اقدام نمایند.

 

  درخواست نجات از تنگ دستی

هم چنان که توانگری و برخورداری، اگر در حدّ کفاف باشد و در راه خشنودی خدا به کار رود و حق آن گزارده شود و با شکر همراه باشد، موجب حفظ آبروی انسان می شود، تنگ دستی نیز اگر با صبر توأم نباشد، موجب خواری و کوچکی فرد در دید افراد جامعه می گردد. علی علیه السلام با توجّه، به این حقیقت، همواره از درگاه خداوند متعال درخواست می کردند که او را از آثار منفی فقر در امان نگه دارد؛

 از جمله می فرمایند:

 « پروردگارا، با توانگری خود آبرویم را حفظ کن و به تنگ دستی خوارم مساز تا مبادا از دیگر روزی خواران تو روزی خواهم و از بدترین آفریدگانت مهربانی جویم و به ستایش کسی که به من چیزی بخشد دچار شوم و به نکوهش آن که از من دریغ ورزد، مبتلا گردم. پروردگارا، تو در ورای این همه، صاحب اختیار بخشیدن و نبخشیدنی و بر همه چیز توانایی«.

  ناتوانی در دفاع از حقوق

از جمله پی آمدهای منفی فقر آن است که انسان فقیرچنان دچار احساس خودکم بینی می شود که قدرت دفاع از حقوق فردی و اجتماعی مسلّم خودرا از دست می دهد؛ به گونه ای که وقتی منافع و مصالح فردی و خانوادگی و اجتماعی وسیاسی او با خطرهایی مواجه شود، به رغم برحقّ بودن در ارائه دلیل و برهان دچار مشکلمی شود. این امر نه به جهت وجود نقصان در دلیل، بلکه به سبب عدم اعتماد به نفس است

      . علی علیه السلام در این باره می فرمایند:

              « فقر مالی زبان شخص زیرک را در بیان برهانو حجّت ناتوان می سازد «.

 غریب در وطن

به سبب تغییر دیدگاه ها، در بیشتر جوامع کنونی، ارزش های معنوی و فضیلت های اخلاقی اعتبار خود را از دست داده است. در نتیجه ارزشمندی افراد با میزان برخورداری آنها از امکانات مالی و موقعیّت اجتماعی و پُست و مقام آنها تعیین می شود. واضح است که در چنین وضعیتی به انسان های تهی دست اعتنا نمی شود و در مناسبات اجتماعی و تصمیم گیری های اساسی به دیدگاه های آنها توجهی نمی گردد. این کار علاوه بر خسارت های فراوان سیاسی و اقتصادی که در بیشتر موارد در پی می آورد، به لحاظ روحی نیز قشر عظیمی از مردم جامعه را دچار        ناراحتی و احساس حقارت می کند

. علی علیه السلام در اشاره به آثار ناداری می فرمایند:

    « انسان فقیر در وطن و شهر خود غریب است» و در تعبیر دیگر می فرمایند: «انسان فقیر حتّی در وطن خود     حقیر و کوچک به شمار می آید «

 آثار مختلف فقر مالی

امام علی بن ابی طالب علیه السلام در نامه ای که به فرزند بزرگوارشان امام حسن مجتبی علیه السلام نوشته اند، درباره فقر و ناداری می فرمایند «کسی را که در پی تحصیل خوراک و معیشت روزانه خود است، سرزنش مکن؛ زیرا کسی که هزینه خورد و خوراک و مخارج زندگی روزمره خود را نداشته باشد، خطاهایش بسیار می شود. فرزندم، فقیر در میان مردم حقیر شمرده می شود، سخن او خریدار پیدا نمی کند و مقام و منزلتش شناخته نمی شود. انسان تهی دست اگر راست بگوید، اغلب مردم او را دروغ گو به حساب می آورند و اگر زاهد و دنیاگریز باشد نادانش می خوانند. فرزندم، هر که به فقر گرفتار شود، به چهار خصلت ناپسند دچار می گردد: سستی در یقین، کاستی در خرد، شکنندگی در دین و کمی شرم. پس از بی چیزی به خدا پناه می بریم  «

 

 اثر اجتماعی فقر و غن

از آن جا که اغلب مردم از بینش والای معنوی برخوردار نیستند، ارزش های واقعی افراد را که در کمالات انسانی و فضیلت های اخلاقی است، نادیده گرفته، ارزش آنها را در برخورداری های مادی و امکانات دنیوی می دانند. در پی پدیدآمدن این بینش ناصواب گاهی دیده می شود که نه تنها کارهای ناپسند افراد برخوردار را پسندیده، و کارهای نیک انسان های تهی دست را ناپسند به حساب می آورند، بلکه در بسیاری از موارد کارهای شایسته دیگران را به افراد برخوردار و ثروتمند و کارهای ناپسند صاحبان قدرت و ثروت را به دیگران نسبت می دهند

   علی بن ابی طالب علیه السلام در اشاره به این حقیقت می فرمایند:

«وقتی دنیا به گروهی رو کند، مردم نیکی های دیگران را به ایشان نسبت می دهند و چون دنیا به آنان پشت کند، حتی نیکی های آنان را نیز کرده ایشان نمی دانند «

 

  فقر عامل ناامیدی

از عوامل بسیار مهمّ موفقیّت آدمی در زندگی امیدوار بودن است. امید به کسب سعادت و پیروزی بر مشکلات بردباری انسان را در اوضاع دشوار افزایش می دهد و او را از تسلیم شدن در برابر ناملایمات نجات می بخشد. بر این اساس افراد در طول زندگی باید از بروز عوامل یأس و دل سردی که زمینه شکست را فراهم می سازد، جلوگیری کنند. علی علیه السلام می فرمایند: «از جمله آثار فقر ناامیدی و دلسردی است». بر طبق این سخن روشنگر علی علیه السلام ، یکی از راه های حفظ امیدواری در انسان مبارزه با تنگ دستی است؛ زیرا تهی دستی امکان عمل و بستر بسیاری از فعالیّت ها را از بین می برد و دلسردی را که اصلی ترین عامل شکست در زندگی است، در پی دارد.

  بازدارندگی فقر

یکی از آفت های زیان بار ناداری بازماندن از وظایف است. انسان فقیر به واسطه نداشتن امکانات لازم، در بسیاری از موارد، در پیمودن مسیر کمال و موفقیت دچار مشکل می شود؛ چون برآوردن بسیاری از نیازهای روحی و کمالات معنوی بدون برخورداری از امکانات مالی در حد ضرورت میسر نیست؛ به عبارت دیگر، هر نوع کم وکاستی موجب دور شدن انسان از زندگی کفافی و میانه است و این امر خواه ناخواه پیامدهای منفی زیادی در پی دارد. علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «اگر انسان گرفتار چنگال تهیدستی شود، این بلا او را از کار باز می دارد و اگر گرسنگی بر او سخت گیرد، ناتوانی و رنجوری او را از پای درآورد... پس هر کاستی بدو زیان می رساند«

 

 موقعیت اجتماعی  تنگ دست در جامعه

در نتیجه غفلت از اندیشه های واقعی، ملاک های تعیین فضیلت های افراد دستخوش تحوّل می شود و به جای محور واقع شدن حقیقت و ارزش ها اموری چون توانمندی مالی و برخورداری از شغل و منزلت اجتماعی میزان ارزیابی کمالات انسانی محسوب می شود. در چنین مواقعی افراد تهی دست به رغم همه توانایی های علمی و فکری و مدیریتی شان مورد بی توجّهی قرار می گیرند و از دیدگاه های سازنده و تخصّص های ارزشمند آنها آن چنان که باید، بهره برداری نمی شود. علی علیه السلام در اشاره به این حقیقت می فرمایند: «سخن فقیر شنیده نمی شود و منزلت او شناخته نمی گردد». به این ترتیب کرامت و موقعیّت اجتماعی او با خطر جدّی مواجه می شود.

 

 تأثیر دارایی در نظر خویشاوندان

انسان تهی دست به سبب گرفتاری و نداری علاوه بر از دست دادن زمینه های پیش رفت علمی و رشد کمالات معنوی و نیز موقعیت های مهمّ اجتماعی، از نظر مناسبات خانوادگی نیز دچار مشکل می شود و ارتباط و تاثیرگذاری او در افراد خانواده و خویشان می کاهد. حضرت علی علیه السلام در این باره می فرمایند: «هر کس از توانایی مالی خوبی بهره یابد، در نظرِ نزدیکان و خویشاوندانش بزرگ و گرامی می شود. کسی که دچار تنگ دستی شود، در نظر آنها خوار و کوچک به شمار می آید«

 فقر و آسیب های دینی

یکی از ابعاد زیانبار فقر آسیب هایی است که به عقیده و یقین افراد وارد می شود. فقر سبب سستی یقین و ضعف اعتقادات دینی می گردد. انسان فقیر به سبب درگیری با عوارض ناشی از فقر، معمولاً از تحصیل معارف دینی و شرکت در اعمال عبادی هزینه بَرْ محروم می شود و این امر زمینه پیدایش شک و تأثیرگذاری تبلیغات منفی و تخریبی دشمنان اعتقادی را در او فراهم می سازد و به تدریج او را به سوی بی توجهی به احکام دینی می کشاند. علی علیه السلام می فرمایند: «کسی که به فقر مبتلا گردد به اموری گرفتار می شود که از جمله آنها سستی در یقین و ضعف در دین است

 اخلاق وتنگدستی

از آن جا که برخورداری از صفات پسندیده اخلاقی زمینه رشد و تعالی معنوی و کمال واقعی انسان را فراهم می سازد و او را از کشیده شدن به پرتگاه های زندگی حیوانی در امان نگه می دارد، در فرهنگ انسان ساز اسلام نسبت به حفظ و رشد فضیلت های اخلاقی و جلوگیری از به خطر افتادن آنها اهتمام زیادی شده است. دین ما با معرفی عوامل تهدید کننده اخلاق تلاش می کند تا از بروز هرگونه بستر مناسب برای ایجاد نارسایی های اخلاقی جلوگیری کند. در این میان چون تنگ دستی از عوامل مهمّ رواج صفات ناپسند فردی و اجتماعی است، بخشی از احکام اسلامی و توصیه های اولیای الهی به تبیین آثار فقر بر ارزش های اخلاقی اختصاص دارد.

 علی علیه السلام درباره تأثیر فقر در اخلاق و صفات روحی می فرمایند:

«تنگ دستی موجب تباه شدن اخلاق می شود». و نیز می فرمایند: «جامعه فقیر دچار چاپلوسی و ستایش از صاحبان قدرت و انعطاف در مقابل جنایت کاران می گردد «

  فقر و دوستی

خلقت انسان به گونه ای است که بدون کمک دیگران نمی تواند، از زندگی مناسب برخوردار شود و لاجرم به ایجاد ارتباط شایسته و صمیمانه با هم نوعان نیاز دارد.

در مجموعه تعالیم الهی اسلام، در زمینه راه های ایجاد دوستی، ملاک دوستی های خوب، و عوامل تهدید کننده دوستی ها رهنمودهای بسیاری به چشم می خورد که آشنایی با این امور به یافتن شیوه مفید و مناسب در ارتباط اجتماعی با افراد کمک می نماید. حضرت علی علیه السلام با برشمردن برخی از آثار فقر به این نکته نیز اشاره دارند که یکی از عوامل کناره گیری و فرار دوستان از یکدیگر تنگ دستی است. بر این اساس پدیده فقر یکی از موانع مهمّ ایجاد و گسترش روابط صمیمانه در بین افراد است.

 

 فقر و سلطه پذیری

از بدترین نتایج بروز فقر در سطح جامعه، فراهم شدن زمینه سلطه بیگانگان است. امروزه یکی از مهم ترین ابزارهای تسلط بر جامعه های فقیر و غیر پیشرفته، توانمندی های اقتصادی کشورهای استکباری است. جامعه فقیر علاوه بر ناتوانی در تأمین نیازمندی های ضروری افراد، از تصمیم گیری و اتخاذ شیوه مناسب و مستقل در اوضاع حساس ناتوان است؛ چون به سبب فقر از پشتوانه لازم برای اجرای طرح ها و برنامه های مفید برخوردار نیست، گذشته از روابط بین المللی، در مناسبات داخلی نظیر انتخابات، گزینش مدیران ارشد و اجرای طرح های مهمّ افراد تنگ دست به سبب فشار فقر، در برابر سلطه صاحبان زر و زور تسلیم می شوند.

           علی علیه السلام در اشاره به این حقیقت می فرمایند «فقر عامل چیرگی سلطه گر است«

     فقر و گم نامی

فقر نه تنها به لحاظ فردی زیان جبران ناپذیری به شخصیّت انسان وارد می سازد، به جایگاه اجتماعی او نیز آسیب می رساند. مردم افراد فقیر را خرد می بینند و کارگزاران و دولت مردان در پیشامدهای سرنوشت ساز جامعه آنها را به فراموشی می سپارند و به دیدگاه های آنها، چنان که باید، اهمیّت نمی دهند. در نتیجه آنها از دست یابی به مشاغل حساس، و شرکت در فعالیّت های مهمّ اقتصادی و فرهنگی و سیاسی محروم می مانند.

 علی علیه السلام در اشاره به این اثر جبران ناپذیر فقر می فرمایند:

                 «فقر انسان فقیر را از یاد ها می برد    »   

 

تهیه کننده: اصغر کیانمهر، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

حیثیت و حرمت انسانها

حیثیت و حرمت انسانها

 

 

 مقدمه

این تحقیق به منظور مقایسه حقوقی که باید تمامی انسانها از آن برخوردار باشند از دیدگاه سازمان ملل متحد و جمهوری اسلامی ایران به شرح ذیل تدوین گردیده است:

اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر یک پیمان بین‌المللی است که در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در تاریخ ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ در پاریس به تصویب رسیده است. این اعلامیه نتیجه ی مستقیم جنگ جهانی دوم بوده و برای اولین بار حقوقی را که تمام انسان ها مستحق آن هستند، بصورت جهانی بیان می دارد. اعلامیه ی مذکور شامل ۳۰ ماده است که به تشریح دیدگاه سازمان ملل متحد در مورد حقوق بشر می‌پردازد. مفاد این اعلامیه حقوق بنیادی مدنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی‌ای را که تمامی ابنای بشر در هر کشوری باید از آن برخوردار باشند، مشخص کرده‌است.

مفاد این اعلامیه از نظر بسیاری از پژوهشگران الزام‌آور بوده و از اعتبار حقوق بین‌الملل برخورداراست، زیرا به صورت گسترده‌ای پذیرفته شده و برای سنجش رفتار کشورها به کار می‌رود.

کشورهای تازه استقلال یافتهٔ زیادی به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر استناد کرده و آن را در قوانین بنیادی یا قانون اساسی خود گنجانده‌اند.

مجمع عمومی سازمان ملل متحد، سه سال پس از تأسیس سازمان ملل متحد، اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر را تصویب کرد و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر، که هدف آن برقراری تضمین حقوق و آزادی‌های برابر برای همه مردم بود در ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ به تصویب رسید، روزی که اینک در سراسر جهان به عنوان روز بین‌المللی حقوق بشر گرامی داشته می‌شود.

متن اعلامیه جهانی حقوق بشر

از آنجا که بازشناسی حرمت ذاتی آدمی و حقوق برابر و سلب ناپذیر تمامی اعضای خانواده ی بشری بنیان آزادی، عدالت و صلح در جهان است،

از آنجا که بی اعتنایی و تحقیر حقوق انسان به انجام کارهای وحشیانه انجامیده به طوری که وجدان آدمی را در رنج افکنده است، و پدید آمدن جهانی که در آن تمامی ابناء بشر از آزادی بیان و عقیده برخوردار باشند و به رهایی از هراس و نیازمندی رسند، به مثابه عالیترین آرزوی همگی انسانها اعلام شده است،

از آنجا که بایسته است تا آدمی، به عنوان آخرین راهکار، ناگزیر از شوریدن علیه بیدادگری و ستمکاری نباشد، به پاسداری حقوق بشر از راه حاکمیت قانون همت گمارد،

از آنجا که بایسته است تا روابط دوستانه بین ملتها گسترش یابد،

از آنجا که مردمان «ملل متحد» در «منشور»، ایمان خود به اساسی ترین حقوق انسانها، در حرمت و ارزش نهادن به شخص انسان را نشان داده و در حقوق برابر زن و مرد هم پیمان شده اند و مصمم به ارتقای توسعه اجتماعی و بهبود وضعیت زندگی در فضای آزادترند،

از آنجا که «ممالک عضو»، در همیاری با «ملل متحد»، خود را متعهد به دستیابی به سطح بالاتری از حرمت جهانی برای حقوق بشر و آزادی های زیربنایی و دیده بانی آن کرده اند،

از آنجا که فهم مشترک از چنین حقوق و آزادیها از اهم امور برای درک کامل چنین تعهدی است،

بنابراین، هم اکنون،

«مجمع عمومی»،

این «اعلامیه جهانی حقوق بشر» را به عنوان یک استانده ی مشترک و دستاورد تمامی ملل و ممالک اعلان میکند تا هر انسان و هر عضو جامعه با به خاطرسپاری این «اعلامیه»، به جد در راه یادگیری و آموزش آن در جهت ارتقای حرمت برای چنین حقوق و آزادیهایی بکوشد و برای اقدامهای پیشبرنده در سطح ملی و بین‌المللی تلاش کند تا [همواره] بازشناسی مؤثر و دیده بانی جهانی [این حقوق ] را چه در میان مردمان «ممالک عضو» و چه در میان مردمان قلمروهای زیر فرمان آنها [تحصیل و] تأمین نماید.

مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر

  • ماده ۱

تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر برادرانه رفتار کنند.

  • ماده ۲

همه انسانها بی هیچ تمایزی از هر سان که باشند، اعم از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیده ی دیگری، خاستگاه اجتماعی و ملی، [وضعیت] دارایی، [محل] تولد یا در هر جایگاهی که باشند، سزاوار تمامی حقوق و آزادیهای مصرح در این «اعلامیه»اند. به علاوه، میان انسانها بر اساس جایگاه سیاسی، قلمروقضایی و وضعیت بین‌المللی مملکت یا سرزمینی که فرد به آن متعلق است، فارغ از اینکه سرزمین وی مستقل، تحت قیمومت، غیرخودمختار یا تحت هرگونه محدودیت در حق حاکمیت خود باشد، هیچ تمایزی وجود ندارد.

  • ماده ۳

هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است.

  • ماده ۴

هیچ احدی نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشته شود: بردگی و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی باید باز داشته شده و ممنوع شود.

  • ماده ۵

هیچ کس نمی بایست مورد شکنجه یا بیرحمی و آزار، یا تحت مجازات غیرانسانی و یا رفتاری قرارگیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد.

  • ماده ۶

هر انسانی سزاوار و محق است تا همه جا در برابر قانون به عنوان یک شخص به رسمیت شناخته شود.

  • ماده ۷

همه در برابر قانون برابرند و همگان سزاوار آن اند تا بدون هیچ تبعیضی به طور برابر در پناه قانون باشند. همه انسانها محق به پاسداری و حمایت در برابر هرگونه تبعیض که ناقض این «اعلامیه» است. همه باید در برابر هر گونه عمل تحریک آمیزی که منجر به چنین تبعیضاتی شود، حفظ شوند.

  • ماده ۸

هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی مؤثر به مراجع دادرسی از طریق محاکم ذی‌صلاح ملی در برابر نقض حقوق اولیه ای است که قوانین اساسی یا قوانین عادی برای او برشمرده و به او ارزانی داشته اند.

  • ماده ۹

هیچ احدی نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد.

  • ماده ۱۰

هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی کامل و برابر به دادرسی آشکار و عادلانه توسط دادگاهی بیطرف و مستقل است تا در برابر هر گونه اتهام جزایی علیه وی، به حقوق و تکالیف وی رسیدگی کند.

  • ماده ۱۱

۱. هر شخصی متهم به جرمی کیفری، سزاوار و محق است تا زمان احراز و اثبات جرم در برابر قانون، در محکمه ای علنی که تمامی حقوق وی در دفاع از خویشتن تضمین شده باشد، بیگناه تلقی شود.

۲. هیچ احدی به حسب ارتکاب هرگونه عمل یا ترک عملی که مطابق قوانین مملکتی یا بین‌المللی، در زمان وقوع آن، حاوی جرمی کیفری نباشد، نمیبایست مجرم محسوب گردد. همچنین نمی بایست مجازاتی شدیدتر از آنچه که در زمان وقوع جرم [در قانون] قابل اعمال بود، بر فرد تحمیل گردد.

 

  • ماده ۱۲

هیچ احدی نمیبایست در قلمرو خصوصی، خانواده، محل زندگی یا مکاتبات شخصی، تحت مداخله [و مزاحمت] خودسرانه قرار گیرد. به همین سیاق شرافت و آبروی هیچکس نباید مورد تعرض قرار گیرد. هر کسی سزاوار و محق به حفاظت قضایی و قانونی در برابر چنین مداخلات و تعرضاتی است.

  • ماده ۱۳

۱. هر انسانی سزاوار و محق به داشتن آزادی جابه جایی [حرکت از نقطه ای به نقطه ای دیگر] و اقامت در [در هر نقطه ای] درون مرزهای مملکت است. ۲. هر انسانی محق به ترک هر کشوری، از جمله کشور خود، و بازگشت به کشور خویش است.

  • ماده ۱۴

۱. هر انسانی سزاوار و محق به پناهجویی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای پناه دهنده در برابر پیگرد قضایی است.

۲. چنین حقی در مواردی که پیگرد قضایی منشأیی غیرسیاسی داشته باشد و یا نتیجه ارتکاب عملی مغایر با اهداف و اصول «ملل متحد» باشد، ممکن است مورد استناد قرار نگیرد.

  • ماده ۱۵

۱. هر انسانی سزاوار و محق به داشتن تابعیتی [ملیتی] است.

۲. هیچ احدی را نمی بایست خودسرانه از تابعیت [ملیت] خویش محروم کرد، و یا حق تغییر تابعیت [ملیت] را از وی دریغ نمود.

  • ماده ۱۶

۱. مردان و زنان بالغ، بدون هیچ گونه محدودیتی به حیث نژاد، ملیت، یا دین حق دارند که با یکدیگر زناشویی کنند و خانواده ای بنیان نهند. همه سزاوار و محق به داشتن حقوقی برابر در زمان عقد زناشویی، در طول زمان زندگی مشترک و هنگام فسخ آن هستند.

۲. عقد ازدواج نمیبایست صورت بندد مگر تنها با آزادی و رضایت کامل همسران که خواهان ازدواجند.

۳. خانواده یک واحد گروهی طبیعی و زیربنایی برای جامعه است و سزاوار است تا به وسیله ی جامعه و «حکومت» نگاهداری شود.

  • ماده ۱۷

۱. هر انسانی به تنهایی یا با شراکت با دیگران حق مالکیت دارد.

۲. هیچ کس را نمی بایست خودسرانه از حق مالکیت خویش محروم کرد.

  • ماده ۱۸

هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی دگراندیشی، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی [و آشکار] کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و دیده بانی آن در محیط عمومی و یا خصوصی است.

  • ماده ۱۹

هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده ای بدون [نگرانی] از مداخله [و مزاحمت]، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه ای بدون ملاحظات مرزی است.

  • ماده ۲۰

۱. هر انسانی محق به آزادی گردهمایی و تشکیل انجمنهای مسالمت آمیز است.

۲. هیچ کس نمی بایست مجبور به شرکت در هیچ انجمنی شود.

  • ماده ۲۱

۱. هر شخصی حق دارد که در مدیریت دولت کشور خود، مستقیماً یا به واسطه انتخاب آزادانه نمایندگانی شرکت جوید.

۲. هر شخصی حق دسترسی برابر به خدمات عمومی در کشور خویش را دارد.

۳. اراده ی مردم میبایست اساس حاکمیت دولت باشد؛ چنین اراده ای می بایست در انتخاباتی حقیقی و ادواری اعمال گردد که مطابق حق رأی عمومی باشد که حقی جهانی و برابر برای همه است. رأی گیری از افراد می بایست به صورت مخفی یا به طریقه ای مشابه بر‌گزار شود که آزادی رأی را تأمین کند.

  • ماده ۲۲

هر کسی به عنوان عضوی از جامعه حق دارد از امنیت اجتماعی برخوردار بوده و از راه کوشش در سطح ملی و همیاری بین‌المللی با سازماندهی منابع هر مملکت، حقوق سلب ناپذیر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش را برای حفظ حیثیت و رشد آزادانه ی شخصیت خویش، به دست آورد.

  • ماده ۲۳

۱. هر انسانی حق دارد که صاحب شغل بوده و آزادانه شغل خویش را انتخاب کند، شرایط کاری منصفانه مورد رضایت خویش را دارا باشد و سزاوار حمایت در برابر بیکاری است.

۲. هر انسانی سزاوار است تا بدون رواداشت هیچ تبعیضی برای کار برابر، مزد برابر دریافت نماید.

۳. هر کسی که کار می کند سزاوار دریافت پاداشی منصفانه و مطلوب برای تأمین خویش و خانواده ی خویش موافق با حیثیت و کرامت انسانی بوده و نیز میبایست در صورت نیاز از پشتیبانی های اجتماعی تکمیلی برخوردار گردد.

۴. هر شخصی حق دارد که برای حفاظت از منافع خود اتحادیه صنفی تشکیل دهد و یا به اتحادیه های صنفی بپیوندد.

  • ماده ۲۴

هر انسانی سزاوار استراحت و اوقات فراغت، زمان محدود و قابل قبولی برای کار و مرخصی های دوره ای همراه با حقوق است.

  • ماده ۲۵

۱. هر انسانی سزاوار یک زندگی با استانداردهای قابل قبول برای تأمین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش، از جمله تأمین خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری است و همچنین حق دارد که در زمان های بیکاری، بیماری، نقص عضو، بیوگی، سالمندی و فقدان منابع تأمین معاش، تحت هر شرایطی که از حدود اختیار وی خارج است، از تأمین اجتماعی بهره مند گردد.

۲. دوره ی مادری و دوره ی کودکی سزاوار توجه و مراقبت ویژه است. همه ی کودکان، اعم از آن که با پیوند زناشویی یا خارج از پیوند زناشویی به دنیا بیایند، می بایست از حمایت اجتماعی یکسان برخوردار شوند.

  • ماده ۲۶

۱. آموزش و پرورش حق همگان است. آموزش و پرورش میبایست، دست کم در دروه های ابتدایی و پایه، رایگان در اختیار همگان قرار گیرد. آموزش ابتدایی می بایست اجباری باشد. آموزش فنی و حرفه ای نیز می بایست قابل دسترس برای همه مردم بوده و دستیابی به آموزش عالی به شکلی برابر برای تمامی افراد و بر پایه شایستگی های فردی صورت پذیرد.

۲. آموزش و پرورش می بایست در جهت رشد همه جانبه ی شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش باید به گسترش حسن تفاهم، دگرپذیری [تسامح] و دوستی میان تمامی ملتها و گروههای نژادی یا دینی و نیز به برنامه های «ملل متحد» در راه حفظ صلح یاری رساند.

۳. پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود برتری دارند.

  • ماده ۲۷

۱. هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع خویش همکاری کند، از گونه های مختلف هنرها برخوردار گردد و در پیشرفت علمی سهیم گشته و از منافع آن بهره مند شود.

۲. هر شخصی به عنوان آفرینشگر، حق حفاظت از منافع مادی و معنوی حاصل از تولیدات علمی، ادبی یا هنری خویش را داراست.

  • ماده ۲۸

هر شخصی سزاوار نظمی اجتماعی و بین‌المللی است که در آن حقوق و آزادیهای مطرح در این «اعلامیه» به تمامی تأمین و اجرائی گردد.

  • ماده ۲۹

۱. هر فردی در برابر جامعه اش که تنها در آن رشد آزادانه و همه جانبه ی او میسر می گردد، مسئول است.

۲. در تحقق آزادی و حقوق فردی، هر کس می بایست تنها زیر محدودیت هایی قرار گیرد که به واسطه ی قانون فقط به قصد امنیت در جهت بازشناسی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران وضع شده است تا اینکه پیش شرط های عادلانه ی اخلاقی، نظم عمومی و رفاه همگانی در یک جامعه مردمسالار تأمین گردد.

۳. این حقوق و آزادی ها شایسته نیست تا در هیچ موردی خلاف با هدف ها و اصول «ملل متحد» اعمال شوند.

  • ماده ۳۰

در این «اعلامیه» هیچ چیز نباید به گونه ای برداشت شود که برای هیچ «حکومت»، گروه یا فردی متضمن حقی برای انجام عملی به قصد از میان بردن حقوق و آزادی های مندرج در این «اعلامیه» باشد.

 

مقایسه کرامت انسان در اسلام و اعلامیه حقوق بشر (استخراج از سایت امام خمینی(س) - (دکتر علی الله بداشتی ارائه شده در همایش بین المللی امام خمینی(س) و قلمرو دین سال 86)

 

بر اساس جهان­ بینی اسلامی انسان آفریده و برگزیده خدا است و بر فطرت توحید سرشته شده است. به طور کلی اسلام کرامت را از حقوق خدادادی می­ داند. از سوی دیگر از دیدگاه اسلام از لوازم کرامت انسان تقوای فردی و اجتماعی است.

 

 

(ولَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنْ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلاً)؛ ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا برنشانده ­ایم و از پاکیزه­ ها روزیشان داده و آنان را بر بسیاری از آفریده­های خویش برتری خاصی داده ایم.

 

خداوند سبحان به صراحت اعلام فرموده است: که همۀ انسان های این کره خاکی را  که از نسل آدم ابوالبشرند، کرامت ذاتی بخشیده است و خشکی و دریا را در اختیار  همه آدمیان قرار داده تا رزقی پاکیزه از آن به کف آرند و خمیرمایۀ حیات خویش قرار  دهند، و همچنین انسان­ها علاوه بر آن که به داشتن ویژگی های ذاتی مانند: روح الهی و  عقل، مکرّم هستند می­توانند به واسطه علم و ایمان و سایر کمالاتی که می ­توان در پرتو  عقل و ایمان کسب کرد بر بسیاری از موجودات برتری و فضیلت حقیقی پیدا کنند.

 

پس، انسان در اصل تکوین و ذات خویش به واسطه برخورداری از روح الهی و  عقل که موهبتی الهی و امانتی است که تنها خاص انسان است، موجودی صاحب  کرامت است و این کرامت عطیه ­ای الهی است که برای همۀ انسان های جهان از هر نژاد  و رنگی به طور مساوی مفروض و مسلّم است و آنچه که انسان­ها به واسطه راهنمایی  انبیا و عقل تحصیل می­کنند فضایل ایمانی و مکارم انسانی و اخلاقی است و تنها این  فضایل و مکارم است که می ­تواند موجب برتری افراد، گروه­ها و جامعه ­ها بر یکدیگر  شود نتیجه منطقی این گزاره این است که هر گونه برتری­ طلبی بر پایه ملیت، نژاد، رنگ پوست، مال و ثروت و موقعیت های اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی، قومی و مانند آن­ها  ممنوع و منافی با کرامت ذاتی نوع بشر است. چنان که خدای آدمیان فرمود:

 

ای انسان ها! همه شما مردان و زنان را از یک مرد و زن آفریدیم. آن گاه شما را به  صورت اقوام و نژادهای گوناگون قرار دادیم، اما بدانید این­ها موجب امتیاز و  برتری شما بر یکدیگر نمی ­شود بلکه گرامی ترین و بزرگوارترین شما در نزد خدا با  تقواترین و پرهیزکارترین شما است.

 

حضرت امام خمینی(س) نیز با توجه به این آیه می­ فرمایند: اسلام این طور مرزهایی که [مرزهای نژادی] در سایر مسلک­ها هست، ندارد.  اسلام با صراحت می ­گوید که آنی که پیش خدا کرامت دارد، آدم متقی است.

 

نتیجه این که: کرامت و شرافت آدمیان به نژاد، ملیت و مانند این­ها نیست، بلکه به  تقوای الهی و پرهیز از ظلم، ستم، تجاوز، حق ­کشی و تعدی و در مقابل متلبس شدن به  ایمان، ایثار، عفو و گذشت در حقّ هم­دینان و هم ­نوعان است، تا جهانی ساخته شود  زیباتر از آنچه که هست؛ جهانی امن مبتنی بر عدل و انصاف و ایثار و گذشت.

 

این سخنان گران­مایه و مانند آن­ها که در مقام تبیین کرامت انسان هستند و در قرآن  و روایات فراوانند، خمیرمایه ­های اصلی و مبانی فلسفی حقوق بشر به شمار می­ آیند. در  همه فلسفه­ ها و فرهنگ­ها انسان از آن حیث که انسان است صاحب کرامت است و به  واسطه این کرامت حقوق ویژه ای دارد. این جا است که می­ توان سخن آقای کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل متحد را اجمالاً پذیرفت که گفته است:

 

حقوق بشر با هیچ فرهنگی بیگانه نیست و بومی همه ملت­ها است.

 

در فصل اولِ «حقوق بشر در جهان امروز» که از سوی سازمان ملل متحد انتشار  یافته، آمده است که اعلامیه جهانی حقوق بشر از دو جنبه اساسی اهمیت دارد: یکی از  جهت این که اعضای سازمان ملل متحد که در سال 1948م. به نمایندگی از چهل و  هشت دولت آن زمان گرد هم آمدند، نماینده سلسله ای از ایدئولوژی ها، نظام های  سیاسی و مذهبی و فرهنگی بودند و درصدد آن بودند که پیش­نویس این اعلامیه بیان­گر  سنت های فرهنگی، مذهبی و فلسفی مختلف و ارزش های مشترک همه نظام های  حقوقی مهم جهان باشد و جهت دیگری که مهم تر است این که این اعلامیه قرار بود بیان مشترک آرمان های عمومی برای جهانی عادلانه تر و منصفانه تر باشد

 

کوتاه سخن این که کریم بودن انسان واقعیتی است همانند کریم بودن فرشتگان و  قرآن؛ چرا که همه این­ها مظاهر کرامت خداوندند. اینک برای مقایسه کرامت انسان در  اسلام و اعلامیه حقوق بشر لازم است اولاً: مبانی کرامت انسان در اسلام و اعلامیه  مذکور و ثانیاً: لوازمی که بر کرامت انسان از جنبه حقوقی بار می ­شود مورد مقایسه قرار گیرد.

 

 

 مبانی کرامت انسان در جهان­ بینی اسلامی و مقایسه آن با اعلامیه حقوق بشر

 

1. انسان برگزیده و خلیفه خدا

 از نگاه جهان ­بینی اسلامی چنین نیست که یک سلسله عوامل طبیعی به طور تصادفی  موجب پیدایش موجودی متکامل تر از انواع پیشین خود به نام انسان شده باشد، بلکه  انسان به عنوان خلیفۀ الله در زمین قرار داده شده است. چنان که خداوند سبحان در  خطاب به فرشتگان می­ فرمایند: إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً.

 

البته این مقام وقتی برای آدم محقق شد که از روح الهی در او دمیده شد. چنان که  می­ فرمایند:

 

فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ؛ و  ای فرشتگان من در زمین خلیفه قرار می­ دهم ... پس هنگامی که از روح خودم در او دمیدم او را سجده کنید.

 

پس، انسان به حکم خلیفه بودن می­تواند مستجمع صفات مستخلف ­عنه خود مانند:  علم و قدرت، رحمت و غضب و دیگر صفات متضاد شود. چنان که حضرت امام(س) می­ فرمایند:

 

خدای تعالی به حسب مقام الهیت همه صفات متقابله را مانند رحمت و غضب،  بطون و ظهور، اوّلیت و آخریت، و سخط و رضا مستجمع است و انسان که خلیفة  اوست به واسطه قربش به آن حضرت و نزدیک بودنش به عالم وحدت و بساطت  با دو دست لطف و قهر حضرت حق آفریده شده است به همین جهت است که  خلیفۀ الله همچون حضرت باری تعالی که مستخلف عنه است مستجمع صفات  متقابله است.

 

مراد حضرت امام(س) از این انسان، انسان کامل است که آدم ابوالبشر یکی از  مصادیق آن است و مظهر اسماء و صفات حق و مثل آیت حق تعالی است. در جای  دیگر می­ فرمایند:

 

انسان اسم اعظم الهی ... و خلیفه خدا در همه عوالم است.

 

و انسان کامل از آن حیث که کون جامع و خلیفه خدا در زمین و نشانه او در همه  عوالم است کریم ترین آیات الهی و بزرگ ترین حجت اوست.

 

آیة الله جوادی آملی نیز در این باره می­نویسد:

 

کرامت انسان طبق دلیل عقلی و نقلی پذیرفته شده است و سند تام کرامت وی  همانا خلافت او است یعنی چون وی خلیفۀ خدای کریم است از کرامت بهره­مند  است.

 

در این جا لازم به ذکر است که اعلامیه جهانی حقوق بشر به عقیده برخی  صاحب نظران بر مبنای نگرش و ارزش های اومانیستی غرب است.

 

پس، در این اصل بین جهان­بینی اسلامی و اعلامیه تفاوت است.

 

2. بهره­ مندی از عقل و خرد

 

یکی از مبانی مشترک کرامت انسان از دیدگاه اسلام و اعلامیه جهانی حقوق بشر  خردمندی انسان است.

 

از منظر فلسفه اسلامی انسان موجودی خردمند و اندیشمند است که این صفت،  فصل ممیّز انسان از سایر موجودات ذی حیات در زمین است و همین خصیصه است که  حکیم نامدار اسلام صدر المتألهین او را طراز عالم خلقت می­نامد. و بالاتر آن که  امیرالمؤمنین علی(ع) انسان را با عقلش معرفی می­کند می­فرمایند: «الإنسان بعقله» به  فرموده پیامبر بزرگ اسلام(ص) خدای سبحان رسولان را نفرستاد مگر برای استکمال  عقل انسانی.

 

و به فرموده امام کاظم(ع) عقل، حجت باطنی خدا برای مردم در کنار حجت  ظاهری، یعنی انبیا و اوصیای او است.

 

پس، از نگاه حکمت اسلامی عقل، حجت خدا در کنار کتاب و سنت است. پس،  همان گونه که وحی الهی، فعل و سخن معصوم، منبع استنباط احکام و حقوق و  تکالیف انسان­ها هستند، عقل هم منبع تشخیص حقوق و احکام و وظایف انسان در برابر خدا و خود و خلق خدا است. از این جا است که قاعده حسن و قبح عقلی ـ که  در کلام اسلامی از آن بحث می­ شود ـ قاعده ای پذیرفته شده در نزد شرع و عقلای  عالم است؛ چرا که همان گونه که نقل معصوم(ع)، کاشف از اراده الهی است، عقل برهانی هم کاشف از اراده الهی است.

 

بنابراین، اگر با برهان قطعی عقلی، حکمی از احکام فقه، حقوق، اخلاق، سیاست و  مانند آن ثابت شود نباید گفت این حکم بشری است و در مقابل حکم الهی است؛ زیرا  خداوند همان طور که از راه نقل معصوم(ع) پیام خود را می­ فهماند، از راه عقل مبرهن  نیز دستور خود را تفهیم می ­کند.پس، عقل مانند نقل منبع مستقل دینی است. آیت الله جوادی آملی از قول علامه طباطبایی نقل می ­کند که: وقتی می­ گوییم عدل حسن است؛  یعنی هماهنگ با اغراض اجتماعی و سعادت بشر است و ظلم قبیح است؛ یعنی با اهداف جامعه انسانی هماهنگ و مناسب نیست و دوام و ثبات این نوع از حسن و قبح  تابع دوام ملائمت و عدم تلائم آن با اغراض اجتماعی بشر است، عدل همیشه حسن  است؛ چون همیشه ملائم با اهداف انسان است و ظلم دائماً قبیح است؛ چون همواره  ناملائم با غرض بشری است. به گفته حضرت امام، قوۀ عاقله قوۀ روحانیه ای است که به حسب ذات مجرد و به حسب فطرت مایل به خیرات و کمالات و داعی به عدل  و احسان است.

 

این جهت مشترک است که مورد ستایش و مبنای کرامت انسان است و این حقیقت  مشترک است که با طهارت و تعالی آن، همه انسان­ها می­ توانند در کنار یکدیگر زندگی  صلح آمیز و دوستانه ای داشته باشند.

 

کوتاه سخن این که به گفته امام خمینی «خداوند تبارک و تعالی چون به بندگانش  عنایت داشته به آنان عقل داده، نیروی تهذیب و تزکیه عنایت فرموده، انبیا و اولیا  فرستاده تا هدایت شوند و خود را اصلاح نمایند». در ادامۀ همین بحث می ­فرمایند:

 

[خداوند] برای رسانیدن انسان به معدن عظمت و نور ابهج قدرت داده، عقل و  ادراک عنایت کرده، کرامت­ ها فرموده است.

 

به طور خلاصه این که مبنای مشترک اسلام و اعلامیه جهانی حقوق بشر عقل نظری  در حوزه معرفت نظری و عقل عملی در حوزه حکمت عملی و حکم به حسن و قبح  امور است و این اشتراکات خمیرمایه تفاهم انسان­ها و زندگی مسالمت آمیز در خانواده  جهانی و قراردادهای بین ملت­ها است. در شرح ماده یک اعلامیه آمده است: همه افراد  بشر دارای عقل و وجدان هستند و می بایست نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار  کنند.

 

3. اختیار و آزادی اراده

 

یکی دیگر از وجوه مشترک تفکر اسلامی و اعلامیۀ جهانی حقوق بشر در باب  کرامت انسان این است که او تنها موجودی است که تا این اندازه از اختیار و آزادی  اراده برخوردار است، یعنی انسان­ها به دست خویش سرنوشت خویش را رقم می­ زنند و با افکار و اندیشه های خودشان برای استمرار حیات مادی و معنوی، دنیوی و اخروی  خویش برنامه می ­ریزند، و به آنچه به مدد عقل یا وهم خوب و زیبا تشخیص داده ­اند عمل می­ کنند و از آنچه زشت و بد و نازیبا دانستند دوری می­ کنند، اما این نکته را باید یادآور شد که آزادی اراده و انتخاب آن گاه سعادت و رستگاری دنیا و آخرت انسان را به همراه دارد که تحت تدبیر عقل و در پرتو روشنایی چراغ وحی باشد، اما اگر اراده آزاد انسان مقهور قوۀ غضب و شهوت گردد انسان را تا درجه بهایم و حیوانات درنده  تنزّل می ­دهد، چنان که حضرت امام(س) می­ فرمایند:

 

تا انسان در این عالم است با قدم اختیار می ­تواند خود را در تحت تصرف یکی از  آن دو [نور عقل که از جنود الهی هست یا جنود غضب و شهوت که جنود شیطانی  هستند] قرار دهد، و اگر کسی با قدم اختیار، خود را تحت تربیت و تصرف رب  العالمین واقع کرد و مربوب آن تربیت شد... به مرتبه کمال انسانیت که مختص به این نوع انسانی است، می­ رسد.

 

پس، انسانی که آزاد و مختار آفریده شده است اگر در پرتو نور عقل و وحی  حرکت کند به فضایل عالی انسانی دست خواهد یافت.

 

در عرصه اجتماعی نیز روابط انسان­ها آن گاه ارزشمند است که بر اساس عدل و با اختیار و آزادی تنظیم شده باشد و گرنه ناقض حقوق انسانی و مغایر با کرامت انسانی او است؛ چون ارزش عمل انسان در نظام ارزشی اسلام مبتنی بر انتخاب آزادانه او است و عملی که تحت اجبار دیگری یا در حالت اضطرار انجام می ­گیرد فاقد ارزش حقیقی  است. این جا است که مشخص می­ شود انبیا پیام­آور آزادی بشر بوده ­اند. موسی پرچم دار آزادی مردم مصر از اسارت فرعونیان، عیسی، مظهر آزادی انسان از اسارت قیصرها محمد(ص) آخرین پیامبر و پیام­آور آزادی و آگاهی و رحمت برای همه جهانیان است و مأموریت الهی یافته تا مردم را از یوغ زنجیرهای جهل و نادانی و  خرافه و شرک و بت­ پرستی رهانیده و به سوی کمال مطلق بخواند و عقل های آنان را  شکوفا نماید، تا راه کمال را طی نمایند و به سرمنزل مقصود برسند. نتیجه این که: هیچ  کس حق ندارد آزادی انسان هایی را که تحت تدبیر عقل حرکت می­ کنند محدود نماید. از سوی دیگر کسی حق ندارد آزادی اراده خویش را به دست قوۀ غضب و شهوت بسپارد و آن گاه بر مبنای شهوت و غضب هر کاری را خواست در صحنه اجتماع انجام دهد؛ چون این عمل زیر پا نهادن عدالت اجتماعی و فضایل انسانی و اخلاقی و به  غفلت سپردن کرامت انسانی است و نتیجه اش این خواهد بود که انسان طبیعت  ثانویه ای پیدا می ­کند و به حیوان درنده یا چرنده ای بدل می­ گردد. آن گاه نه او راعی و حافظ حقوق بشر خواهد بود و نه قوانین حقوق بشر در باب او اجرا خواهد شد، به ویژه اگر انسان مقهور قوۀ غضب شود صاحب و حافظ حقوق انسانی نخواهد بود.  نمونه بارز آن، جنایتکاران جنگی و ظالمان و ستمگران ناقض حقوق افراد و جوامع هستند که همۀ توان و مکر و نیرنگ خویش را برای تسلط بر انسان­ها و جوامع به کار  گرفته ­اند و در این راه گاه هزاران انسان بی گناه و گاه ملتی را به خاک سیاه نشانده و  همه حقوق انسانی آن­ها را پایمال نموده ­اند تا حس برتری جویی خویش را سیراب نمایند. از نگاه فلسفۀ اسلامی طبیعت ثانویه این­ها به حیوان درنده مبدل گشته است و  چون حقوق اولیه معهود بین انسان­ها یعنی قوانین حقوق بشر را نقض نموده ­اند و سلب  آزادی و امنیت و بالاتر از آن سلب حیات انسانی آدمیان کرده­اند به همان میزان باید از  آن­ها سلب حقوق اجتماعی و انسانی شود، و این لازمه حیات اجتماعی بر پایه قسط است.

 

اولین مجموعه از مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر؛ یعنی مواد سه تا بیست و یک آن  حاوی سلسله ای از حقوق مدنی و سیاسی است که همه کس از آن برخوردار می­ باشند. حق حیات، آزادی و امنیت شخصی که در مادۀ سه به رسمیت شناخته شده است اساس همۀ حقوق سیاسی و آزادی های مدنی متعاقب آن­ها از جمله رهایی از بردگی  شکنجه و ...، حق آزادی بیان و آزادی مسافرت و عدم مداخله در زندگی خصوصی  افراد است.

 

4. بهره مندی از فطرت الهی

 

از دیدگاه حکمت اسلامی که ریشه در تعالیم وحیانی دارد انسان در ذات خویش  خداشناس، خداخواه و موحد است و شرک امری عارضی است،  و مطالعه در حقیقت انسان و گرایش های عالی انسانی او این حقیقت را آشکار می­ سازد؛ چرا که هر انسانی کمال­خواه آفریده شده است. چنان که امام خمینی(س) می ­فرمایند:

 

یکی از فطرت هایی که جمیع سلسلۀ بنی الانسان مخمّر بر آن هستند و یک نفر در  تمام عایله بشر پیدا نشود که برخلاف آن باشد و هیچ یک از عادات و اخلاق و  مذاهب و مسالک و غیر آن، آن را تغییر ندهد و در آن خلل وارد نیاورد، فطرت  عشق به کمال است؛ که اگر در تمام دوره های زندگانی بشر قدم زنی و هر یک از افراد هر یک از طوایف و ملل را استنطاق کنی، این عشق و محبت را در خمیرۀ او می­یابی و قلب او را متوجه کمال می­بینی.

 

خدا کمال مطلق است، پس همه انسان­ها در درون ذاتشان خواهنده او هستند و چون تنها او کمال مطلق و خیر مطلق است و ما سوای او آمیخته به نوعی شرّیت هستند، پس انسان تنها خواهان او است؛ یعنی انسان در ذاتش موحد است و شرک او را عارضی است، و چون انسان عاشق کمالات است، پس انسان عاشق خدا است و پرستش یعنی عشق ­ورزی به آنچه که محبوب او است . پس خداپرستی امری اصیل و ذاتی انسان است یعنی انسان در ذاتش دین­دار است و این حقیقتی است که روان شناسان هم آن را مسلّم می­ دانند چنان که در مقالۀ «دین بعد چهارم روح انسان» که مبتنی بر نظریات یونگ است بعد دینی را استعدادی اصیل در انسان دانسته است و این همان حقیقتی است که قرآن کریم بیان داشته است:

 

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ؛  ای رسول ما توجه ات تنها به آیین پاک و فطری اسلام باشد و همواره از دین الهی که فطرت آدمیان بدان معطوف است پیروی کن که در خلقت الهی تغییر و تبدیل راه ندارد و آیین استوار حق همین است.

 

فطرت مشترک خداگرایی در انسان­ها همه افراد بشر را صاحب کرامت ذاتی می­کند و بر مبنای فطرت مشترک کمال­خواهی و عشق به سعادت جاودانی و حقیقی است که انسان­ها می ­توانند فارغ از نوع تفکر مذهبی و نژادی دور هم بنشینند و حقوق بشر بنویسند و این مبتنی بر این ایده است که انسان­ها چون در اصل خلقت مشترک هستند و از کرامت ذاتی برخوردار می­ باشند. پس دارای حقوق مشترکی نیز می­ باشند و این محل تلاقی حکمت اسلامی و مبانی فلسفی مفاد حقوق بشر درباره حقوق فطری و ذاتی انسان­ها است. البته لازم به ذکر است که در اعلامیه حقوق بشر به فطرت توحیدی بشر اشاره نشده است، آیا کمال­خواهی و عشق به سعادت جاودانی حقیقتی نهفته در نهاد همه انسان­ها است و این حقیقت مبنای کرامت انسان است.

 

خلاصه سخن در این باب این است که حقوق انسان در فلسفه اسلامی مبتنی بر دیدگاه آن درباره انسان است و آن این که انسان تنها موجودی است که در عالم طبیعت مفتخر به مدال لَقَدَ کَرَّمْنا است؛ چرا که او تنها موجودی است که در عالم، صاحب تعقل و اراده آزاد و اختیار و فطرت الهی و کمال­خواه و حقیقت­ جو و بی­ نهایت­ طلب و خواهان زندگی اجتماعی است. این­ها ویژگی هایی است که مجموعۀ آن تنها در انسان جمع شده است و به جهت این ویژگی­ها است که استعداد کسب فضایل عالی انسانی و تفضیل بر بسیاری از مخلوقات را دارا است. اینک بر اساس این مبانی باید ببینیم چه حقوقی برای او صورت­بندی شده است و اعلامیة حقوق بشر تا چه میزان بر آن منطبق است.

 

اصول منبعث از کرامت انسان (لوازم کرامت انسان)

 

در مقدمه متذکر شدیم که در این مقاله دو مسأله اساسی را مورد بحث قرار می دهیم:

 

یکی مبانی کرامت انسان و دیگری، لوازمی که بر کرامت انسان بار می­ شود، در بحث گذشته ثابت شد همه انسان­ها در فطرت و کرامت انسانی مشترکند، پس همه ذاتاً از حیثیت اجتماعی و حقوق انسانی مساوی برخوردارند و وابستگی ­های قومی و نژادی و طبقه­ای موجب امتیاز و برتری نخواهد شد و آنچه موجب فضیلت است، ایمان، علم و تقوا، اعمال شایسته ، اخلاق پسندیده و سایر فضایل انسانی است و تقویت این فضایل موجب تقویت روح برادری و گذشت و مهربانی و محبت به بنی آدم است و غفلت از این فضایل موجب غفلت از فطرت انسانی و خروج از دایره انسانیت است. چنانچه امام سجاد(ع) درباره حقوق غیر مسلمانانی که در جامعه اسلامی زندگی می­کنند می­ فرمایند:

 

عهد و پیمان خدا را در حقشان رعایت کن. تنها چیزی را از آنان بخواه که در قرارداد و پیمان دو جانبه پذیرفته شده باشد و خود پذیرفته باشند. با آنان خداپسندانه رفتار کن و به احترام خدا و رسول، آنان را آزار مده که پیامبر اکرم(ص) فرمود: هرکس به کافری که در پناه اسلام قرار گرفته ستم کند با من دشمنی کرده است و من دشمن اویم پس تقوای الهی را درباره کافران رعایت کن».

 

امیرمؤمنان نیز در زمان حکومتش به فرماندارانش چنین دستور می­ داد و آنان را به رفتار عادلانه با اهل ذمه سفارش می ­کرد. حضرت امام(س) نیز در این راستا در دوازدهم فروردین 1358 به مناسبت تأسیس جمهوری اسلامی ایران در پیامی به ملت فرمودند:

 

من به همۀ اقشار ملت ـ به تمام ـ عرض می ­کنم که در اسلام هیچ امتیازی بین اشخاص غنی و غیر غنی، اشخاص سفید و سیاه، اشخاص و گروه های مختلف، سنی و شیعه، عرب و عجم، ترک و غیر ترک ـ به هیچ وجه ـ امتیازی ندارند. قرآن کریم امتیاز را به عدالت و تقوا دانسته است، کسی که تقوا دارد، امتیاز دارد، کسی که روحیات خوب دارد امتیاز دارد؛ اما امتیاز به مادیات نیست، امتیاز به دارایی­ ها نیست. باید این امتیازات از بین برود و همه مردم علی السواء هستند با هم، و حقوق همه اقشار به آن­ها داده می­ شود و همه در حقوق مساوی هستند، اقلیت های مذهبی حقوقشان رعایت می­ شود... ما با اهل سنت برادر هستیم و ما نباید بعضی مان بر بعض آقایی کنیم، نباید حقوق بعضی­ها را ملاحظه نکنیم ما در حقوق علی السواء هستیم.

 

آنچه در ماده یک اعلامیه حقوق بشر درباره حق آزادی و مساوات در برخورداری از حیثیت و حقوق آمده و در ماده دو آن تبعیض بین انسان­ها را نفی کرده و در اعلامیه اجلاس هزاره به عنوان ارزش های بنیادین از آن یاد شده است، مبتنی بر همان فطرت انسانی مشترک و کرامت انسان و برخورداری از عقل و وجدان است.

 

در این جا برخی از لوازمی که بر اصل کرامت انسانی تاکید دارند را بیان می ­کنیم.

 

1. حق حیات و امنیت در زندگی شخصی

 

انسان دارای کرامت ذاتی و شایسته کسب فضایل است و لازمه آن داشتن حق حیات و امنیت شخصی است؛ چرا که این فضایل تنها در صحنه زندگی اجتماعی بروز و ظهور پیدا می­ کند. عمل نیک و اخلاق کریمه ای برای انسان فضیلت شمرده می­ شود که در شرایط آزاد از او ظهور و بروز پیدا کند و این حقوق؛ یعنی: حق حیات، آزادی و امنیت شخصی که در ماده سه اعلامیه حقوق بشر به رسمیت شناخته شده است، اساس همۀ حقوق سیاسی و آزادی های مدنی متعاقب آن­ها از جمله: رهایی از بردگی، شکنجه و بازداشت خودسرانه و نیز حقوق مربوط به محاکمه منصفانه، آزادی بیان و آزادی مسافرت (هجرت) و عدم مداخله در زندگی خصوصی و اصل برائت (بی گناه محسوب شدن افراد تا اثبات جرم)، حق ازدواج و تشکیل خانواده و آزادی عقیده و نظایر آن­ها است که در مواد سوم تا بیست و یکم اعلامیه حقوق بشر مندرج است.

 

از نگاه حکمت اسلامی نیز همۀ این حقوق مبتنی بر اصل کرامت انسان است؛ چون انسان کرامت ذاتی دارد نمی­ توان امنیت او را سلب و از حقوق فردی و اجتماعی محروم نمود، مگر آن که در دادگاه صالحه ای مجرم شناخته شود. چون انسان کرامت دارد کشتن او به منزله نابودی همۀ انسان­ها است. و حیات انسانی و الهی بخشیدن به او هم سنگ احیای همۀ انسان­ها است. از نگاه حکمت الهی نه تنها کسی حق کشتن دیگری را ندارد، بلکه هیچ کس حق ندارد خودش را نیز بکشد و حق ندارد فرزندان خودش را چه دختر و چه پسر به جهت فقر یا عصبیت های جاهلانه به قتل برساند و موهبت الهی حیات را از خود یا دیگران بستاند. و به خاطر دفاع از حق حیات و سلامت و امنیت افراد جامعه انسانی، اسلام قصاص را مقرر کرده است. چنان که قرآن می­ فرماید:

وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَا أُوْلِی الْأَلْبَابِ؛ قصاص برای حفظ حیات جامعه انسانی است ای! خردمندان.

 

حضرت امام(ره) در این راستا می­فرمایند:این [قصاص] برای حقوق بشر است... این بشر سلامت این را سلب کرده است، حق این است که سلامت او را سلب کند. این بشر یکی را کشته است، حق ورثه او این است که او را بکشند، ما ورثه را پیدا نکنیم حق حاکم است که او را بکشد.

اما در عین حال مجرم از کرامت انسانی برخوردار است، لذا مجرم را نمی­توان توهین کرد یا دشنام داد و از حق آب و غذا محروم کرد. چنان که حضرت امام(ره) می ­فرمایند: [من] اعلامیه داده ام که حبسی [زندانی] را در حکومت اسلامی ـ ولو هر چه مجرم باشد ـ حبسی را حق ندارند به این که گرسنگی بدهند، حق ندارند به اینکه یک سیلی به او بزنند، حق ندارند به این که او را شکنجه بکنند، حق ندارند که یک کلمه درشت به او بگویند... هر طور جرمی که دارد به آن جرم [مجازات] بکنند...
بیش تر از این نه.

 

و این مطلب علاوه بر اعلامیه جهانی حقوق بشر، در اسلام هم به آن تصریح شده است.

 

آیت الله جوادی آملی معتقد است: مهم ترین حق انسان حق حیات است و سایر حقوق از این حق نشأت می­ گیرد... حیات و زندگی بزرگ ترین موهبت الهی است که به انسان اعطا شده است.

 

2. آزادی اجتماعی

یکی از اصولی که بر کرامت انسان بار می­ شود آزادی است؛ چون انسان آزاد و مختار آفریده شده است، پس علاقه او به حرّیت و آزادی ریشه تکوینی دارد. امیرمؤمنان علی(ع) می ­فرمایند: «لا تکن عبد غیرک وقد جعلک الله حرّاً»؛  ای انسان برده دیگری مباش که خدا ترا آزاد آفریده است. در اصل اول اعلامیه حقوق بشر نیز آمده است : همه مردم آزاد آفریده شده اند. پس بر مبنای این اصل برده­ داری امری مغایر کرامت انسانی است و باید با آن مبارزه کرد تا از میان برداشته شود. پیامبر اسلام وقتی در جامعه عصر خویش با پدیده برده­ داری مواجه شد، برای آزاد کردن برده ارزش بسیار قائل شده و کفارۀ بعضی گناهان مثل کشتن اشتباهی ( قتل خطا) و نقض سوگند و برخی معاصی دیگر را آزاد کردن برده قرار داده است. در قرآن «فک رقبه»؛ یعنی آزادی بردگان از فضایل عالی انسانی شمرده شده است. همچنین راه­هایی پیش­ بینی کرده که بندگان خودشان بتوانند برای آزادی شان از قید رقیت اقدام کنند. روش هایی مثل: مکاتبه، تدبیر و نظایر آن که یکی از محققان دوازده روش از راه های آزاد شدن برده­ها را با استفاده از منابع اسلامی برشمرده است.

بر مبنای همین اصل، سلب آزادی های سیاسی، اجتماعی افراد جز آنچه که در قانون مقرر شده، ممنوع است. هر کس حق دارد علم بیاموزد و حرفه ای متناسب با علایق و استعدادهای خویش انتخاب کند و به مشاغل عمومی کشور نایل آید، در انتخابات بر اساس قانون شرکت کند و آزادانه رأی بدهد، به عضویت احزاب و گروه هایی که بر اساس قانون فعالیت  می­کنند درآید، عقاید و دیدگاه های دیگران را بشنود و آنچه را که بهترین تشخیص داده پیروی کند. خداوند سبحان می­ فرماید:

فَبَشِّرْ عِبَادِی الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمْ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ؛ای رسول، به آن دسته از بندگانم که سخنان را می شنوند و از بهترین آن­ها تبعیت می ­کنند بشارت بده. آن­ها کسانی هستند که خدا هدایتشان می­کند و آن­ها خردمندان هستند.

پس، هیچ کس را نمی­ توان به پذیرش فکر و عقیده ای اجبار کرد؛ چرا که پذیرش یک عقیده نیازمند تصدیق قلبی است و امور قلبی و جوانحی همچون: ایمان، عشق و محبت اکراه ­پذیر نیستند. دین­داری و دین­ پذیری هم ریشه در نهاد انسان دارد، پس اکراه پذیر نیست.

لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنْ الغَىِّ؛ هیچ اجباری در دین راه ندارد. به حقیقت راه از بیراهه آشکار شده است.

وقتی راه رشد و کمال و هدایت و سعادت و رستگاری با براهین ساطع عقلی به روشنی تبیین و آشکار شده، بدیهی است هر انسان خردمندی که از هوای نفسانی رسته باشد آن را مطابق با عقل و فطرت خویش می­ بیند و می ­پذیرد، پس جای اکراه نیست. بر این اساس هیچ کس را نمی ­توان به پذیرش یک عقیده دینی یا سیاسی، اجتماعی و ... مجبور کرد یا از بیان یک عقیده منع کرد. چنان که حضرت امام(س) می­ فرمایند:جامعه ­ای که ما به فکر استقرار آن هستیم، مارکسیست­ها در بیان مطالب خود آزاد خواهند بود.

بدیهی است وقتی مارکسیست ها آزاد باشند در جامعه اسلامی اظهار عقیده بکنند پیروان ادیان الهی به ویژه مسلمانان حتماً آزاد خواهند بود. بر اساس همین اصل هیچ کس را نمی­ توان به سخن گفتن یا سکوت کردن در جایی که باید سخن گفت اجبار کرد؛ چون برخلاف اصل آزادی و اختیار انسان است. پس شکنجه کردن برای اقرار به عمل یا بازگو کردن اسرار درونی خویش ممنوع است. هیچ کس حق تحقیر، توهین، افترا، تعزیر و تحدید دیگران را مادام که جرم آشکاری از آن­ها سرنزده باشد ندارد و مجرمان را بیش از میزانی که در قانون پیش بینی شده، نمی توان تنبیه کرد.

همۀ این­ها اصولی است که در فقه اسلامی به تفصیل بررسی شده و حدود مجازات هر جرمی مشخص شده است و اگر کسی خودسرانه اقدام به تعزیر مجرمان نماید یا در حدود مجازات خودسرانه عمل کند تحت پیگرد قرار می ­گیرد، حتی حق قصاص برای کسی که مورد ستم واقع شده برقرار است. چنان که حضرت امام(س) می ­فرمایند: کسی که قصاص عضو می­ کند در صورتی که از حد مجاز تعدی کرده باشد در آن مقدار زاید قصاص می­ شود.

اجبار هر فردی از افراد انسانی به پذیرش فکر، عقیده، عمل و مشاغل برخلاف اصل آزادی اراده و اختیار خدادادی انسان است و از دیدگاه اسلام ممنوع می­باشد. چنان که در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که با الهام از اصول و ضوابط اسلامی تنظیم شده، آمده است: قانون اساسی تضمین­گر نفی هر گونه استبداد فکری و اجتماعی و انحصار اقتصادی می ­باشد و در خط گسستن از سیستم استبدادی در سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان تلاش می ­کند.

در اصل نهم آمده است: هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.

و در فصل سوم در باب حقوق ملت آمده است: مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد و زبان و مانند این­ها سبب امتیاز نخواهد شد. (اصل نوزدهم)

همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت موازین اسلام برخوردارند. (اصل بیستم)

حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند. ( اصل بیست و دوم).

تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نم ی­توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد. (اصل بیست و سوم)

هر کس حق دارد شغلی را که بدان مایل است و مخالف اسلام و مصالح عمومی و حقوق دیگران نیست برگزیند. (اصل بیست و هشتم)

هیچ کس را نمی ­توان دستگیر یا تبعید کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می­ کند.(اصل سی و دوم و سی و سوم).

هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی­ شود مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد. (اصل سی و هفتم).

هر گونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. (اصل سی و هشتم).

هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است. این­ها نمونه هایی از حقوق افراد و شهروندان جمهوری اسلامی ایران است که مبتنی بر اصل کرامت انسانی و اختیار و آزادی خدادادی انسان است. این مبنا در اصل دوم قانون اساسی که بیانگر پایه های نظام جمهوری اسلامی است تصریح شده است.(اصل دوم بند 6).

آنچه بر اساس اصل آزادی و اختیار انسان ذکر کرده ایم نظیر همان اصولی است که در مواد (4، 5 ، 6 ، 7، 9، 11، 12، 13، 14، 15، 18،19، 20، 21) . اعلامیه حقوق بشر آمده است چنان که در اعلامیه اجلاس هزاره نیز آمده است:

«مردان و زنان حق دارند به دلخواه خود زندگی کنند و کودکان خود را با شرف و منزلت انسانی­ رها از گرسنگی و بیم از خشونت، سرکوبی یا بی عدالتی پرورش دهند».

توضیح این نکته ضروری است که زندگی دلخواهانه به معنای زندگی بر اساس هوس­ها و تجاوز نیست بلکه زندگی مبتنی بر ارزش های انسانی است همان گونه که در ادامه، توضیح داده شده است.

حضرت امام(سه) که در میان علمایی که برای آزادی مبارزه کرده­اند به ویژه عالمان بزرگ بعد از جریان مشروطیت جایگاه ویژه ای دارد.

ایشان در یکی از سخنرانی های مهم در باب آزادی که در فروردین 43 در مسجد اعظم قم به مناسبت سالگرد شهدای پانزده خرداد ایراد کردند. فرمودند: علمای اسلام در صدر مشروطیت، در مقابل استبداد سیاه ایستادند و برای ملت آزادی گرفتند... اسلام انسان را آزاد خلق کرده است و انسان را مسلط بر خودش و بر مالش و بر جانش و بر نوامیسش خلق فرموده است... هر انسانی در مسکن آزاد است، در مشروب و مأکول ـ آنچه خلاف قوانین الهیه نباشدـ آزاد است.

ایشان در جای دیگر ضمن تأیید اجمالی مفاد اعلامیه حقوق بشر دولت های امضاکننده آن را مورد انتقاد قرار داده و می­ فرمایند:

اعلامیه حقوق بشر را این هایی امضا کرده ­اند که سلب آزادی بشر را در همۀ دوره هایی که کفیل مردم بودند... کرده اند. سرلوحه اعلامیه آزادی حقوق بشر ـ سرلوحه اش ـ آزادی افراد است، هر فردی از افراد بشر آزاد است، باید آزاد باشد، همه باید در مقابل قانون علی السواء باشند، همه باید آزاد باشند در محلشان در سکنی آزاد باشند، در شغلشان آزاد باشند، در مشی شان باید آزاد باشند این اعلامیه حقوق بشر است که سرلوحه اش این مطلب است... همین امریکایی که اعلامیه حقوق بشر را ـ به اصطلاح ـ امضا کرده است... چه جنایاتی بر این بشر واقع کرده است ... سی ماده می ­نویسند که همه اش موادی است که خوب و به نفع بشر است، و یکی اش را عمل نمی­ کنند.

از نظر امام(س) آزادی از حقوق خدادادی انسان است. ایشان در اعتراض به رژیم پهلوی که ادعای اعطای آزادی به ملت کرده بود می­ فرمایند: مگر آزادی اعطا شدنی است خود این کلمه جرم است ... آزادی مال مردم است قانون آزادی داده، خدا آزادی داده به مردم، اسلام آزادی داده.

ایشان در ارزش آزادی می­ فرمایند: آزادی را ما و ملت ما با قیمت گران به دست آورد و لیکن ارزشش بیش تر از این معانی بود.

ایشان در جای دیگر در همین راستا می­ فرمایند:این آزادی که ما پیدا کردیم یک هدیه آسمانی است، یک هدیه الهی است به ما رسیده، و ما مکلفیم این را حفظش کنیم، اگر ما این را حفظش نکنیم به نعمت خدا، قدردانی از نعمت خدا نکرده ایم، کفران کرده ایم نعمت خدا را.

ایشان مکرراً این معنا را تکرار کرده ­اند و آزادی را نعمت، موهبت و امانت الهی و فطری بشر دانسته اند.

در پایان این بحث لازم است که یادآور شویم حضرت امام(س) ضمن دفاع از آزادی عقیده اندیشه و مطبوعات و احزاب با آزادی غیر منطقی و ولنگاری و توطئه علیه اسلام و نظام مخالفند چنانچه می­ فرمایند:

این توهم که خوب حالا جمهوری اسلامی شده است و حالا هر کسی خودش هر کاری می­ خواهد بکند. آزادی شده است... این­ها نیست، آزادی در حدود قانون است یعنی آن مقداری که خدای تبارک و تعالی به ما آزادی داده است در آن مقدار آزاد هستیم، آزاد نیستیم که فساد بکنیم، آزاد نیستیم که کارهای خلاف عفت بکنیم ... هیچ انسانی آزاد نیست که ایذاء [اذیت] کند برادر خودش را ... آزادی باید منطقی باشد روی قانون باشد.

حاصل سخن این که بر مبنای کرامت انسان همۀ افراد بشر از آزادی های مشروع مانند: آزادی اندیشه، آزادی علم آموزی و انتخاب محل زندگی، مسکن، شیوه زندگی، انتخاب کردن، انتخاب شدن و انتقاد از شیوه حکومت حاکمان و... برخوردارند.

3. برخورداری از امتیازات اجتماعی به طور عادلانه

یکی از اصول اساسی زندگی مبتنی بر کرامت آدمی این است که گرایش او به حیات اجتماعی تنها منبعث از طبیعت و شعور ناخودآگاه او نیست، بلکه بر خردمندی و اختیار مبتنی است. انسان اگرچه به تنهایی زندگی کند از آزادی بیش تری برخوردار است لکن بر اساس گرایش فطری به زندگی اجتماعی حیات جمعی را اختیار می ­کند و حاضر می­ شود پاره ای از آزادی های خویش را فدای زندگی اجتماعی کند، از سوی دیگر؛ چون انسان در طبیعتش حس استخدام ­گری نیز دارد و میل دارد که بیشتر از میزانی که به دیگران بهره می­ دهد، بهره ببرد این خود موجب اختلاف و نزاع در اجتماع می­ شود و ضرورت قوانین عادلانه اجتماعی را آشکار می­ سازد. از دیدگاه تفکر قرآنی خداوند پیامبران را مأمور ساخت تا قوانین عادلانه ای برای تنظیم روابط انسان­ها وضع نمایند. ابن سینا حکیم نام آور مسلمان در ضرورت زندگی اجتماعی و وضع قوانین عادلانه برای بقای نوع انسان و حفظ حیات اجتماعی او می­ نویسد:

بدیهی است که انسان به تنهایی نمی­ تواند همۀ نیازهای زندگی اش را برآورده سازد از این رو به مشارکت دیگران برای رفع حاجات ضروری زندگی اش نیازمند است و این نیاز، انسان را به تشکیل زندگی اجتماعی ناگزیر ساخته است و زندگی اجتماعی شکل نمی­ گیرد، مگر آن که انسان­ها در آن داد و ستد نمایند و این داد و ستدها بقا و دوام ندارد، مگر آن که مبتنی بر عدل و سنن پسندیده اجتماعی باشد و این نیازمند به کسی است که قوانین عادلانه و سنن پسندیده را وضع نماید و او همان پیامبر است.

پیامبر از ناحیه خداوند سبحان که به مصالح فردی و اجتماعی بشر آگاه است قوانین و سنن عادلانه ای وضع و تشریع می­نماید و آن را با اعتقاد به خدا و معاد و فضایل اخلاقی محکم می ­گرداند، تا انسان­ها بدانند علاوه بر وجدان که قاضی و حاکم درونی است حاکم قاهر دیگری نیز اعمال آنان را شاهد و ناظر است، و حیات انسان به زندگی دنیا محدود نمی ­شود، بلکه حیات واقعی او در زندگی اخروی است. حضرت امام(س) در نقش اعتقاد به مبدأ و معاد در اصلاح جامعه و حفظ حقوق انسان­ها می­ فرمایند:

حکومتی می ­تواند ادعا بکند که حقوق بشر را حفظ می­کند که دولتش مبتنی بر یک عقاید الهی دینی باشد و خودش را مسئول پیش یک قدرت بزرگ بداند... این­ها هر چه ادعا بکنند که ما بشردوست هستیم و ما می­ خواهیم حقوق بشر حفظ بشود... ادعاست. هیچ واقعیت ندارد تا آن نقطه اصلی که نقطۀ اتکاست خدا نباشد و خوف از او نباشد و خوف از مسئولیت روز جزا نباشد، این بشر هرج و مرج می­کند به تباهی می­ کشد، طبع انسان این است که از همین کارهای خلاف بکند، طبعی است اگر سرخود باشد متعدی است... تا یک نقطه اتکای معنوی نباشد بشر  اصلاح شدنی نیست، اصلاح بشر، حفظ حقوق بشر نمی­ شود، الّا این که نقطۀ اتکایش یک مبدأ معنوی باشد.

در ادامه ایشان امیرالمؤمنین علی(ع) را به عنوان انسان نمونه بشر دوستی مثال می زنند که وقتی خلخال از پای یک زن یهودی توسط عمّال معاویه ربوده می­ شود می فرمایند: اگر انسان از تأسف بمیرد سرزنش ندارد، چون او ایمان به نقطه غیبی  دارد.

توضیح این نکته ضروری است که ارسال رسل و اعزام نبی با تکالیف عقلی و قوانینی که عقلا و خردمندان با عقل جمعی وضع می­کنند منافات و تعارضی ندارد؛ چون همان گونه که پیش تر اشاره کردیم این­ها در آنچه انسان­ها با خرد خویش وضع  کرده­اند و مبتنی بر عدالت است مؤید و در آنچه که دستشان کوتاه است مؤسس هستند، اما نکته اساسی که وجه امتیاز فلسفه اسلامی با فلسفه های غیر الهی در وضع قوانین اجتماعی برای رعایت حقوق بشر است این است که: اولاً: هدفی که از نظر اسلام، اجتماع بشری بر مبنای آن به وجود می­ آید و وحدت پیدا می ­کند «دین توحید» است که در پی آن اسلام همۀ قوانین خود را بر پایه توحید وضع می­ کند و در جعل قوانین فقط به تعدیل اراده و کار مردم اکتفا نکرده، بلکه قانون را با اعمال عبادی تکمیل و معارف حقه و اخلاق فاضله را بدان اضافه می ­نماید.

حضرت امام(ره) نیز در این راستا می ­فرمایند: یکی از مقاصد بزرگ شرایع وانبیای عظام، سلام الله علیهم، که علاوه بر آن که خود مقصود مستقل است وسیلة پیشرفت مقاصد بزرگ و دخیل تام در تشکیل مدینۀ فاضله می باشد توحید کلمه و توحید عقیده است.

ثانیاً: یک نوع جهان­بینی به انسان می ­دهد که بر اساس آن حیات انسان و خوشی و لذت یا رنج و بدبختی او محدود به چند روز زندگی دنیا نیست که تصور کند اگر توانست از قانون بگریزد یا با قوۀ قهریه و قدرت و نفوذ سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی قانون را زیر پا نهد و به خواسته های خویش جامۀ عمل بپوشاند به فلاح و سعادت رسیده است، بلکه حیات واقعی و ابدی در زندگی اخروی است و انسان به واسطه برخورداری از نفس و روح مجرد فناناپذیر خواهد بود و بالاخره دست انتقام الهی شاهرگ حیاتش را قطع کرده و او را به جزای همۀ زشتی­ها و حق کشی­ها و قانون شکنی هایش خواهد رساند. و این بهترین ضمانت اجرایی برای قانون اجتماعی است که زیربنای وضع آن قوانین است.

پس، اگر می بینیم پس از گذشت نیم قرن از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر نتایج به دست آمده توسط سازمان ملل متحد در اجرای مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر از سوی دولت­ها و گروه های حاکم بر سرنوشت جوامع، ضعیف بوده است، باید ریشه های آن را در این جا جستجو کنیم که طراحان حقوق بشر اگر چه بر اساس کلیات تعالیم مشترک انبیا (که بر سراسر جهان سایه افکنده) و عقل جمعی از خردمندان مفاد خوبی را به تصویب رسانده اند، اما آن را بر بنیان های مرصوص توحید و اعتقاد به معاد و اخلاق کریمه استوار ننموده ­اند و تنها ارادۀ ملت­ها و حکومت­ها را پشتوانۀ آن قرار داده اند، این جا است که مفاد این اعلامیه توسط خود حکومت ­ها و دولت های امضاکننده و گاه به وسیله ملت هایی که گرفتار تعصبات نژادی و قومی هستند نقض می­ شود که نمونۀ آن را در فلسطین اشغالی، جنوب لبنان، بوسنی و هرزگوین و کوزوو در یوگسلاوی سابق از سوی نژادپرستان اسرائیلی و صرب دیده ایم و می ­بینیم ارادۀ جهانی نیز نتوانسته آن گونه که شایسته کرامت انسانی است از حقوق ستم دیدگان دفاع کند.

به هر حال یکی از حقوق اساسی انسان­ها که لازمه کرامت انسانی است برخورداری از امتیازات اجتماعی به طور مساوی است، این حقوق خود پایه حقوق دیگری است از جمله:

الف. داشتن حکومت عادل یعنی اولاً: حاکم باید عادل بوده و بر اساس قانون عادلانه توسط مردم انتخاب شود و یا به انتصاب الهی نصب گردد، ثانیاً: مردم به حقی که بر حکومت دارند و حق حکومت بر آن­ها آشنا باشند و آزادانه بتوانند حقوق خویش را استیفا نمایند.

به فرموده امیرالمؤمنین(ع) وظیفه حکومت در برابر مردم این است که:

اولاً) برای رشد فضایل اخلاقی آنان تلاش کند و همه افراد جامعه را از اموال عمومی به طور مساوی بهره­مند نماید و زمینه های تحصیل علم را برای همگان فراهم نمایند تا کسی در جامعه جاهل و نادان نباشد.

ثانیاً) اقامه قسط و عدل نماید. عدالت سنگ بنای حیات اجتماعی است و حکومت آن­گاه ارزش وجودی دارد که بازگیرنده حقوق مظلومان و محرومان از ستم­ پیشه ­گان و تجاوزگران باشد چنان که حضرت امیر(ع) به ابن عباس م ی­فرماید: حکومت بر شما به اندازه آب بینی بز ارزش ندارد مگر آن که احیای حق مظلوم نمایم.

در چنین حکومتی است که هر کس با مساوات کامل حق دارد دعوایش در دادگاه مستقل و بی­طرف و منصفانه رسیدگی شود.

حضرت امام(س) نیز حکومت اسلامی را مبتنی بر عدل و دموکراسی و قوانین اسلام می­دانند. چنان که در مصاحبه با خبرنگار مجله تایمز انگلستان فرمودند:

حکومت اسلامی یعنی حکومت مبتنی بر عدل و دمکراسی و متکی بر قواعد و قوانین اسلام.

از سوی دیگر چون مردم مأمور به قیام به قسط هستند، پس باید آن نوع حکومت را برگزینند که به اجرای قسط نزدیک­تر است خواه با ارادۀ مستقیم مردم باشد یا با ارادۀ منتخبان مردم. آنچه مهم است برپایی جامعه ای بر مبنای قسط و عدالت است و حکومت باید درصدد، تأمین امنیت اجتماعی و رفاه عمومی و ریشه­ کن کردن فقر و ارتقای فرهنگی و آموزش عمومی و ایجاد زمینه های رشد و کمال انسان­ها به سوی کمالات باشد.

حضرت امام(س) نیز بر مردم سالاری و دموکراسی و جمهوریت نظام تأکید داشتند و جمهوریت را به معنای متداول آن قبول داشتند. چنان که در مصاحبه با خبرنگار لوموند فرمودند: جمهوری به همان معنایی است که همه جا جمهوری است لکن این جمهوری بر یک قانون اساسی ای متکی است که قانون اسلام است.

ایشان دموکراسی مورد نظرش را نیز مبتنی بر اسلام می­داند و می­ فرمایند:

ممکن است دموکراسی مطلوب ما با دموکراسی هایی که در غرب هست، مشابه باشد اما آن دموکراسی ای که ما می­خواهیم به وجود آوریم در غرب وجود ندارد دموکراسی اسلام کامل تر از دموکراسی غرب است.

ب. کار به اندازۀ توان و تأمین به اندازۀ نیاز: لازمه حیات جامعه بشری کار و تلاش تک تک افراد جامعه است. از دیدگاه اسلام هر کس لازم است به اندازۀ توانش کار کند و اگر کارش پاسخ­گوی نیازهای او نباشد فقیر و نیازمند محسوب شده و حکومت و توانمندان وظیفه دارند او را حمایت کنند. چنان که امیرالمؤمنین علی(ع) در زمان حکومتش بر پیرمردی نصرانی گذشت دید که دست نیاز به سوی مردم دراز می ­کند. حضرت فرمود: این مرد را چه شده است؟ اصحاب پاسخ دادند او نصرانی است،
حضرت فرمود:

«استعملتموهُ حتّی إذا کبر وعجز منعتموه؟ أنفقوا علیه من بیت المال»؛ هنگامی که نیرومند بود او را به کار گرفته اید و حال که پیرمرد و ناتوان شده است از تأمین معاشش دریغ می­ کنید؟ از بیت ­المال او را تأمین کنید. این سخن حضرت مبتنی بر این ایده است که در جامعه اسلامی همۀ مردم بدون لحاظ نوع مذهب شان از کرامت انسانی برخوردارند، پس حق حیات اجتماعی دارند و حق دارند از بیت المال بهره مند شوند.

توانگران نیز وظیفه دارند با انفاق بخشی از اموال خود نیازمندان را تأمین، و شکاف های جامعه را پر کنند. حضرت امام در این راستا در ابتدای انقلاب به پیشنهاد شهید رجایی کمیته امداد وطرح پرداختن حقوق به سالمندان بالای شصت سال را به  وجود آوردند که از برکات آن طرح، از کارافتادگان جامعه به حق خویش از بیت المال دست یافتند.

یکی دیگر از حقوق انسان­ها در جامعه، آموزش و پرورش صحیح است و حکومت وظیفه دارد (همان گونه که امیرالمؤمنین(ع) اشاره کردند) امکانات تحصیلی را برای همۀ افراد مستعد تأمین کند.

حضرت امام(س) در خطاب به فرهنگیان فرمودند: شما مسئولید که آن هایی که در کلاس های شما هستند و تحت تربیت شما هستند، مسئولید آن­ها را انسان کنید.

وقتی حکومت این وظایف را نسبت به افراد جامعه خویش انجام داد. آن گاه مردم وظیفه دارند به بیعتشان با حاکم وفادار باشند و دعوت او را اجابت کنند و فرمان او را اطاعت کنند. نکتۀ مهم تری که حضرت علی(ع) بدان اشاره می ­فرمایند این است که: مردم وظیفه دارند حاکمان را چه پنهان و چه آشکارا نصیحت کنند، همان گونه که حاکمان وظیفه دارند مردم را نصیحت کنند یعنی امر به معروف کردن وظیفه ای دو طرفه بین حکومت و مردم است. چنین نیست که مردم تنها گوش شنوا به حکومت داشته باشند. اما حکومت توجهی به انتقاد مردم نداشته باشد. چنان که در اعلامیه حقوق بشر هم آمده است هر کس در مقابل آن جامعه ای وظیفه دارد که رشد آزاد و کامل شخصیت او را میسر سازد. عکس این قضیه این است که اگر جامعه زمینه رشد آزاد و کامل شخصیت افراد را میسر نسازد مردم هم در حفظ آن حکومت تعهدی ندارند، و این همان سخن زیبای امیرالمؤمنین(ع) است که حقوق مردم و حکومت را طرفینی می ­داند و بقای بر بیعت را مشروط به انجام وظایف حکومت درباره مردم می­ داند. پس با این بررسی مختصر آشکار و واضح گردید که مفاد اعلامیه حقوق بشر با مبنای فکری و فلسفی اسلام بیگانه نیست و جز در بعضی از مسائل که بین احکام شریعت و اعلامیه ناهمخوانی مشاهده می­ شود در اکثر موارد آنچه در اعلامیه آمده قابل استنباط از مجموعه منابع اسلامی می­ باشد. نکته مهم تر این که در فرهنگ اسلامی علاوه بر این که  حقوق افراد جامعه بشری نسبت به یکدیگر تبیین شده است حقوقی که خدا بر انسان دارد و حقوقی که هر یک از جوارح انسان بر او دارند، حتی حقوقی که حیوانات و طبیعت و محیط زیست بر انسان دارند نیز معین شده است. آنچه که امروزه به عنوان حفاظت از محیط زیست اهمیت یافته همه، مسائلی است که در فرهنگ اسلامی ریشه دارد.

آنچه در اعلامیه جهانی حقوق بشر برجسته شده است حقوق انسان­ها بر یکدیگر و به رسمیت شناخته شدن این حقوق از سوی همۀ ملت­ها و اقوام و حکومت­ها است. پس، اگر چه اعلامیه حقوق بشر جامع انواع حقوق متقابل انسان با جهان خارج از  وجودش نیست، امام در محدوده تبیین حقوق متقابل بر یکدیگر گام مهمی بوده است. احترام به کرامت انسانی از موارد مهمی است که در اسلام و اعلامیه حقوق بشر بر آن تأکید شده است.

 

نتیجه گیری

از آنچه گفته شد مبانی و لوازم مشترک کرامت انسان از دیدگاه اسلام و حقوق بشر و موارد اختلاف آن دو را می­توان این گونه برشمرد:

الف. مشترکات

1ـ اسلام و اعلامیه حقوق بشر هر دو بر کرامت ذاتی انسان تأکید دارند.

2ـ اسلام و اعلامیه حقوق بشر هر دو بر «حفظ» این کرامت نیز تأکید دارند که هر فرد انسانی باید در حفظ کرامت خویش بکوشد. آحاد افراد جامعه انسانی و نیز دولت ها و حکومت هایی که افراد در سایه آن زندگی می­ کنند باید در حفظ کرامت ذاتی انسان تلاش نمایند.

3ـ اسلام و اعلامیه حقوق بشر در لوازمی که بر کرامت انسان بار می­ شود اجمالاً  همسو هستند. حفظ حیات، تأمین امنیت روحی و جسمی، برخورداری از آزادی های مشروع و حقوق عادلانه اجتماعی مانند: حق آموزش و پرورش صحیح، حق انتخاب شدن و انتخاب کردن در امور سیاسی و سایر حقوق فردی و اجتماعی، حقوقی هستند که مبتنی بر کرامت انسان بوده و هیچ کس حق سلب این حقوق از کسی را ندارد.

4ـ اسلام و اعلامیه حقوق بشر در برخی مبانی کرامت انسانی مانند: بهره­مندی از خرد انسانی و اختیار و آزادی اراده و فطرت، مشترکند.

ب. تفاوت­ها

بر اساس جهان­ بینی اسلامی انسان آفریده و برگزیده خدا است و بر فطرت توحید سرشته شده است. به طور کلی اسلام کرامت را از حقوق خدادادی می­ داند، اما اعلامیه حقوق بشر در این امر سکوت کرده است، اگرچه برخی از تحلیل­گران غربی آن را از حقوق طبیعی و برخی از حقوق قراردادی و برخی بر مبنای اومانیسم دانسته اند.

از سوی دیگر از دیدگاه اسلام از لوازم کرامت انسان تقوای فردی و اجتماعی است و هر انسانی برای حفظ کرامت انسانی اش لازم است از پیروی هواهای نفسانی و هر گناه فردی و اجتماعی در آشکار و پنهان پرهیز کند. اما در اعلامیه حقوق بشر به تقوای فردی انسان­ها برای حفظ کرامت انسان اشاره ای نشده است که تفصیل این مطالب مجال دیگری می­ طلبد. در پایان از خداوند سبحان می­ خواهیم ما را حافظ کرامت انسان و مزیّن به فضایل انسانی نماید.

 

تهیه کننده: علی پولائیان، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

اخلاق حرفه ای در روانشناسی

اخلاق حرفه ای در روانشناسی

 

 

نخستين و مهم ترين وظيفه اخلاق حرفه اي، رشد و توسعه قوانيني مبتني بر اخلاق در شغل موردنظر است. در اخلاق حرفه اي مشاوره و روانشناسي، قوانين اخلاق حرفه اي به وسيله نظام نامه هاي اخلاقي و حرفه اي به اعضاي نهادها يا انجمن هاي مربوطه ابلاغ مي شود.
    بنابراين اعضاي تخصصي اين انجمن ها ملزم به رعايت نظام نامه هاي اخلاقي و حرفه اي در حرفه خود هستند. نظام نامه اخلاقي عبارت است از مجموعه مدوني از معيارها يا استانداردهاي اخلاقي براي متخصصاني كه مسئوليت بهداشت رواني افراد را به عهده دارند. مهم ترين وظيفه متخصصان بهداشت رواني، بالابردن سطح سلامت مراجعان است. نظام نامه هاي اخلاقي براي انسجام اين روند و حمايت از متخصصان به وجود آمده اند.»
    متن فوق از كتاب «اخلاق در مشاوره و روانشناسي» آخرين اثر تأليفي دكتر سيمين حسينيان، در زمستان۸۵ استخراج شده است كه در آن به مباني واصول اخلاق در مشاوره پرداخته و بر آن تأكيد كرده است. به دنبال تأسيس سازمان نظام روانشناسي و مشاوره (به رياست دكتر غلامعلي افروز)، دكتر حسينيان فعاليت هاي گسترده اي را روي طرح نظامنامه اخلاقي مشاوران و روانشناسان ايران آغاز كرد و اين نخستين نظامنامه اخلاقي است كه براي روانشناسان و مشاوران نوشته مي شود. در حدود ۳ سال پيش در مجلس شوراي اسلامي لايحه اي تصويب شد مبني بر آن كه روانشناسان و مشاوران مي توانند نظامنامه و چارچوب استاندارد و مهر داشته باشند. حسينيان به همراه گروهي از همكاران خود در اين عرصه شروع به تنظيم استانداردهاي لازم و نگارش نظامنامه اخلاقي كردند كه اين موارد در كتاب مورد نظر به چاپ رسيده است. به عقيده مؤلف كتاب، «از ويژگي هاي يك حرفه آن است كه داراي اصول و قوانيني است كه متخصصان مي پذيرند به عنوان شرط عضويت از آن پيروي كنند. اين اصول در واقع ارزش هاي شغلي يك حرفه را نشان مي دهند. قوانين حرفه اي براي اين ايجاد مي شوند كه رفتاري بي طرفانه، شايسته و همراه با مسئوليت پذيري و تعهد در انسان ايجاد شود و افراد در هنگام تصميم گيري هاي اخلاقي، چارچوبي براي تصميم گيري مناسب داشته باشند. اتخاذ تصميمات اخلاقي در شرايطي كه ميان تعهدات و مسئوليت ها تعارض وجود دارد، كار آساني نيست.»
    حسينيان كه با شور و علاقه عجيب و فراواني درباره دستاورد تلاش ها و تحقيقاتش در اين رابطه سخن مي گويد، با اشاره به اين كتاب، اصرار دارد بيش از آن كه درباره خودش و زندگي خصوصي اش بپرسيم و بنويسيم به معرفي فعاليت ها و آثارش بپردازيم. وي مي گويد: «ممكن است در حال حاضر بسياري از روانشناسان و مشاوران ما در ايران، مشاور و روانشناس واقعي نباشند. شخصي جغرافيا خوانده ولي به خودش اجازه مي دهد كار مشاور يا روانشناس را انجام دهد! در اين كتاب يكسري ملاك ها مشخص شده كه به طور مثال ، در اين حرفه بايد چه مدركي داشته باشند يا بايد چه دوره هايي را- حتماً- براي كارآموزي گذرانده باشند، زيرا آموزش مشاور بايد طبق برنامه ريزي خاصي باشد، هر آموزشي نمي تواند آموزش مشاور باشد، مشاور بايد به مسائل روز و تفاوت هاي فردي توجه كند. از طرفي در كشور ما هيچ نظارتي بر كار مشاور نيست. اما در خارج از كشور، كار مشاور يا روانشناس زير نظر قرار مي گيرد. نبود نظارت يكي از ضعف هاي مهم و عمده ماست و از اين روست كه مي گويم اخلاق در مشاوره در ايران كار جديدي است و براي نخستين بار مطرح شده. ما مي گوييم مشاور و روانشناسمان بايد صلاحيت داشته و بر كارش نظارت باشد، بايد آموزش متناسب ديده باشد. يعني كسي كه ۲۵ سال پيش آموزش ديده چطور الآن هم اجازه مشاوره دارد؟ آموزش بايد به روز باشد.»
    حسينيان در كتاب اخلاق در مشاوره و روانشناسي، منشور اخلاقي روانشناسان و مشاوران را كه به نوعي سوگند نامه سازمان نظام روانشناسي و مشاوره محسوب مي شود در ۷ بند ارائه كرده است.
    در معرفي سيمين حسينيان مي توان ساده و مختصر نوشت پدرش يك حسابدار خبره و مسلط به زبان عربي وانگليسي بود و مادرش علاقه مند به كتاب و مطالعه. پدر و مادر هر دو از اصلي ترين مشوقان فرزندان در تحصيل علم و دانش بودند. حسينيان پس از پايان دوره دبيرستان بي درنگ در كنكور سراسري رشته علوم تربيتي دانشگاه تهران پذيرفته شد و پس از گرفتن مدرك كارشناسي با پذيرش از سوي بهترين دانشگاه هاي كاليفرنيا و لس آنجلس (UCLA) راهي آمريكا و موفق به دريافت مدرك كارشناسي ارشد و دكترا در رشته مشاوره شد. با ورود به وطن، در گروه روانشناسي دانشگاه الزهرا (س) مستقر شد و در طول خدمت افزون بر تدريس و پژوهش به كارهاي اجرايي مختلفي همچون معاونت و مديريت گروه آموزشي و پژوهشي دانشكده، مديريت تحصيلات تكميلي دانشگاه و... پرداخت و هم اكنون در مقام معاون پژوهشي دانشگاه مشغول به خدمت است.
    
    
    سيمين حسينيان علاوه بر فعاليت و تحقيقات گسترده اش در مسائل خانواده و كار در كلينيك، در رابطه با «فرسودگي شغلي» پژوهش هاي بسياري داشته است. يكي ديگر از فعاليت هاي علمي وي تحقيق روي نظريه «هالند» [روانشناس و نظريه پرداز معاصر شغلي و حرفه اي] است كه علاوه بر تأييد در ديگر كشورهاي جهان، در ايران نيز مورد تأييد قرار گرفته است. حسينيان حدود ۱۵ سال است روي اين موضوع كار تحقيقاتي انجام داده كه كماكان ادامه دارد. برخي از اين تحقيقات در آموزش و پرورش، دانشگاه ها و بازار كار انجام شده است.
    حسينيان با همكاري دكتر سيده منور يزدي در اين زمينه كتاب «حرفه مناسب شما چيست» نوشته «جان. ال. هالند» را به فارسي برگردانده كه اين اثر در زمينه تصميم گيري شغلي نوشته شده است و پنجمين و آخرين تجديدنظر هالند را در مورد نظريه حرفه و شخصيت توضيح مي دهد. از منظر هالند، شخصيت فرد
    مي تواند نقش مهمي در انتخاب شغل و به طور كلي در زندگي او داشته باشد.
    او ۶ تيپ شخصيتي و ۶ مدل محيطي را در نظريه خود به كار گرفته و افراد و
    محيط ها را با توجه به اين الگوها طبقه بندي مي كند. به اعتقاد مترجمان، اين كتاب براي اشخاصي مناسب است كه قصد دارند شغل مناسب شان را انتخاب كنند يا افرادي كه از حرفه خود ناراضي اند و تصميم به تغيير شغل گرفته اند. هم اكنون در مدارس و برخي سازمان ها از پرسشنامه شغلي اين كتاب استفاده مي شود و در حدود ۱۰ سال است كه آموزش و پرورش كشور براي انتخاب رشته تحصيلي دانش آموزان دبيرستاني از اين پرسشنامه بهره مي برد. زيرا، متأسفانه امروزه بسياري از نوجوانان و جوانان كشور ما سرگردانند و بر سر چند راهي قرار گرفته اند، نه به توانايي هاي واقعي خود واقفند، نه اطلاعات كافي درباره مشاغل جامعه دارند و نه قادر به پيش بيني مشاغل مورد نياز جامعه در زمان آينده هستند. سيمين حسينيان در مقدمه مقاله اي با عنوان «كاربرد پذيري نظريه تصميم گيري شغلي هالند در مدارس، دانشگاه ها و بازار كار ايران، بررسي موانع و ارائه راهكارها» آورده است: «تصميم گيري درباره انتخاب شغل و حرفه يكي از مهمترين و سرنوشت سازترين موضوع ها در زندگي هر فرد به حساب   مي آيد. امروزه پيچيدگي و دگرگوني دنياي كار، سرعت فزاينده رشد تكنولوژي، تقاضاهاي روزافزون براي ورود به برخي مشاغل و نياز به كسب دانش و مهارت ها با توجه به تفاوت هاي فردي، موجب بر هم خوردن تعادل آموزش و بازاركار شده و مشكلاتي را در چگونگي هدايت استعدادها، راهنمايي شغلي و تصميم گيري حرفه اي به وجودآورده است.» شخصيت فردي حسينيان به گونه اي است كه انسان ها در مواجهه با او به سرعت و شدت احساس صميميت نسبت به او مي كنند. شايد از اين روست كه خود حسينيان نيز به انسان ها علاقه مند است و هميشه دوست دارد مشكلات آنها را شنيده و در صورت توان، كاري برايشان انجام دهد. او در مورد علم روانشناسي امروز و جايگاه آن نزد مردم ايران زمين مي گويد : «امروزه مردم ما واقعاً به مشاور و روانشناس نيازمندند و تقريباً نسبت به سال هايي كه آنها را نمي شناختند و از مراجعه به آنها واهمه داشتند، مشاوران و روانشناسان را بيشتر مي شناسند. تبليغات خوبي روي اين مسأله شده. منتهي لازم است مسأله اخلاق در مشاوره و روانشناسي و ضوابط و استانداردهاي آن كمي روشن تر بيان و در واقع رعايت شود. يعني فردي كه مي آيد روانشناس و مشاوره مي شود، صلاحيت اين كار را داشته باشد، دوره هاي كارآموزي و به روز كردن معلوماتش را گذرانده باشد و علمي - تخصصي كار كند و اگر به مطلبي آگاهي ندارد فرد را ارجاع دهد به منابع آگاه. خودش را ملزم نداند كه حتماً بايد راجع به هر چيزي نظر بدهد يا هر كسي را درمان كند.» براي اين معلم و استاد دلسوز آرزوي موفقيت روزافزون را داري

 

قانون تشكيل سازمان نظام روان شناسي و مشاوره جمهوري اسلامي ايران

قانون تشكيل سازمان نظام روان شناسي و مشاوره جمهوري اسلامي ايران در ماده 2، حمايت از حقوق مراجعان و حقوق صنفي روان شناسان و مشاوران را از جمله اهداف سازمان دانسته است . ماده 12 اين قانون يكي از وظايف شوراي مركزي را تشكيل هيات رسيدگي به تخلفات صنفي و حرفه اي شاغلان حرفه هاي روان شناسي و مشاوره برشمرده و در تبصره يك ماده 19 نيز يكي از تخلفاتي را كه موجب محكوميت اعضاي سازمان مي شود، تخلف از شئون حرفه اي و صنفي؛ به معناي عدول از اصول نظامنامه اخلاق حرفه اي روان شناسي و مشاوره قلمداد نموده است.
نظامنامه اخلاق حرفه اي سازمان نظام روان شناسي و مشاوره جمهوري اسلامي ايران با ارج نهادن به زمينه هاي فرهنگي، اجتماعي و با الهام از تعاليم ديني و با توجه به تنوع فرهنگ ها و گستردگي خدمات روان شناختي و مشاوره اي، و با در نظر گرفتن دست آوردهاي علمي و تخصصي روان شناسان و مشاوران در ايران، جهان و به منظور تأ مين حقوق مراجعان و استفاده كنندگان از خدمات روان شناسي و مشاوره و ه م چنين براي تأ مين حقوق روان شناسان و مشاوران، و ح فظ شئون حرفه اي و منزلت اجتماعي ايشان تدوين شده است . هدف اين نظام نامه، تعيين استانداردها و ضوابط اخلاقي براي فعالي ت هاي حرفه اي روان شناسان و مشاوران ، تصريح حقوق مراجعان يا استفاده كنندگان از خدمات روان شناسي و مشاوره و متخصصان مي باشد. اين نظامنامه شامل دو بخش به شرح زير مي باشد:
1- اصول عمومي اخلاق حرفه اي
2-استانداردها و ضوابط اخلاق حرف هاي

الف: اصول عمومي اخلاق حرف هاي
اصول عمومي شامل اصول كلي و ارزشهاي فراگير اخلاقي و انساني است كه زير بناي استاندارد ها و ضوابط اخلاق حرف ه اي است و انتظار مي رود روان شناسان و مشاوران در كليه رفتارهاي حرفه اي خود، همواره آن ها را مد نظر داشته و براي رعايت بهينه آن ها تمامي تلاش خود را به كار گيرند. اصول عمومي نظامنامه اخلاق حرفه اي سازمان نظام روانشناسي و مشاوره جمهوري اسلامي ايران عبارت است از:
1-اصل احترام به شأن و آزادي انسان و تكريم شخصيت مراجعان
2- اصل وظيفه شناسي و مسئوليت پذيري
3- اصل ارائه خدمات مؤثر و اجتناب از آسيب رساني اجتماعي
4- اصل عدم تبعيض
5- اصل توجه به رفاه ديگران
6- اصل توجه به نظام ارزش هاي جامعه

ب: استانداردها و ضوابط اخلاق حرفه اي
استانداردها و ضوابط اخلاق حرفه اي شامل مجموع ه اي از مقررات و ضوابط ايجابي و سلبي است كه با تمركز بر شرايط خاص حرف ه اي، روان شناسان و مشاوران را ملزم به انجام دادن رفتار يا رفتارهايي معين، و يا اجتناب از رفتار يا رفتارهايي خاص مي سازد. اين استانداردها عبارتند از:

1- صلاحيت
1-1-روان شناسان و مشاوران در حيط ههايي به ارايه خدمات حرفه اي، پژوهشي و آموزشي مي پردازند كه صلاحيت لازم براي انجام دادن آن ها را احراز كرده اند.
2-1-روان شناسان و مشاوران براي معرفي خود فقط از مدارج تخصصي و مدارك علمي كه از دانشگا ههاي معتبر دريافت كرده اند استفاده مي كنند و حق استفاده از عناويني را كه احراز نكرده اند، ندارند.
3-1-روان شناسان و مشاوران فقط رو ش هاي درماني و مشاور ه اي را كه براي آن ها آموزش ديده و در آ ن ها تجربه پيد ا كرده اند، به كار مي گيرند و از به كار بستن روش هايي كه در آن ها تجربه ندارند، خودداري مي كنند.
4-1- روان شناسان و مشاوران در جريان ارايه خدمات و تحقيقات، به نقش و تاثير عوامل فرهنگي، قومي، نژادي، جنسيتي، ديني، مذهبي در چارچوبي كه با كار آن ها ارتباط پيدا مي كند، توجه دارند.
5-1- روان شناسان و مشاوران همواره براي توسعه، روزآمد كردن صلاحيت و توانايي هاي حرفه اي خود تلاش م يكنند.
6-1- روان شناسان و مشاوران هنگامي كه وظايفي را به عهده كارمندان، كارآموزان يا دستياران آموزشي يا پژوهشي خود مي سپارند و يا در مواردي كه از خدمات ديگران استفاده مي كنند (مانند اجرا و تفسير آزمون هاي شناختي)، بايد اطمينان حاصل نمايند كه اين افراد:
الف) از توانايي و تجربه لازم براي انجام آن كار برخوردارند.
ب) خدمات مورد نظر را به طور كامل و صحيح انجام مي دهند.
7-1- روان شناسان و مشاوران از كار كردن در موقعيت ها يا زمينه هايي كه احتمال مي دهند مشكلات شخصي آن ها در انجام وظايفشان خلل وارد مي سازد، اجتناب مي كنند.
8-1- روان شناسان و مشاوران خدماتي كه صلاحيت ارائه آن را ندارند، به همكاران واجد صلاحيت خود ارجاع م يدهند.
9-1- روان شناسان و مشاوران در موقعيت هاي اضطراري و بحراني، به كمك رساني و ارايه خدمات روان شناختي مورد نياز اقدام مي كنند.

2-مسئوليت
1-2- روان شناسان و مشاوران بايد تمامي تلاش خود را براي رعايت استانداردها و مقررات حرفه خود به كار گيرند و در قبال رفتار و گفتار خود قبول مسئوليت كنند .
2-2- روان شناسان و مشاوران در چارچوب قوانين و مقررات جاري كشور فعاليت م ي كنند. بر همين اساس لازم است با قوانين مرتبط با حوزه فعاليت خود آشنايي كامل داشته باشند.
3-2- روان شناسان و مشاوران وظيفه خود مي دانند از هر گونه سوء استفاده از يافته هاي پژوهشي پرهيز كنند.
4-3- روان شناسان و مشاورا ن مسئوليت رفاه و بهزيستي مراجعان و تمامي افرادي كه از اقدام ها و تصمي مهاي آن ها تأثير مي گيرند را در چارچوب خدمات درماني و مشاوره اي بر عهده دارند، به حقوق افراد و گروه هايي كه با آن ها كار م يكنند احترام مي گذارند و تمام تلاش خود را در جهت حفظ منافع آن ها به كار مي گيرند.
5-2- روان شناسان و مشاوران قبل از شروع درمان، اطلاعات لازم در ارتباط با مسايل مالي را در اختيار مراجعين قرار مي دهند و توافق آگاهانه آن ه ا را به دست مي آورند.
6-2- روان شناسان و مشاوران تنها اعتبار و پيامد كارهايي را كه خودشان انجام داده اند، مي پذيرند.

3-روابط حرف هاي
1-3- روان شناسان و مشاوران از اعمال هرگونه بي عدالتي و تبعيض نسبت به مراجعان و دريافت كنندگان خدمات اجتناب مي كنند.
2-3- روان شناسان و مشاوران از هرگونه مزاحمت هاي اخلاقي و رفتاري اجتناب مي كنند و در صورت آگاهي از فعالي تهاي خلاف اخلاق دستياران و همكاران خود، نسبت به جلوگيري آن از طريق مشورت يا تذكر دادن به آنان و در صورت لزوم از طريق اطلاع به هيأت هاي رسيدگي به تخلفات سازمان نظام روان شناسي و مشاوره اقدام مي نمايند.
3-3- روان شناسان و مشاوران از ايجاد هرگونه ارتباط غير حرف هاي با مراجعان خود و كاركناني كه زير نظر آنان فعاليت مي كنند، اجتناب مي نمايند.
4-3- روان شناسان و مشاوران ا ز هرگونه آسيب رسانيدن به مراجعان، دانشجويان، كارآموزان، شركت كنندگان در پژوهش و كساني كه با آنان كار مي كنند، اجتناب مي نمايند و براي به حداقل رسانيدن آسيب، در مواقعي كه غيرقابل پيش بيني يا غيرقابل اجتناب است، اقدام هاي لازم را معمول مي دارند.
5-3- روان شناسان و مشاوران در مواقعي كه تعارضي بين منافع شخصي و ايفاي نقش حرفه اي به وجود بيايد، از پذيرش نقش حرفه اي خود اجتناب نمي كنند.
6-3- روان شناسان و مشاوران از هرگونه سوء استفاده از روابط حرف هاي خود پرهيز مي نمايند.
7-3- روان شناسان و مشاوران در مواقع ضروري يا در مواردي كه به لحاظ حرف ه اي لازم باشد، به منظور تأمين خدمات متناسب و مؤ ثر براي مراج عان خود، با ساير متخصصان، مشورت و همكاري مي كنند و در صورت نياز، مراجعان خود را به آنان ارجاع مي دهند.
8-3- روان شناسان و مشاوران براي اجراي پژوهش، سنجش، درمان، راهنمايي و مشاوره با اشخاص، با استفاده از زباني كه براي آنان قابل درك باشد، توافق آگاهانه آنان را كسب مي كنند.
9-3- در مواردي كه روان شناس و مشاور به علت وضعيت حاد رواني يا صغر سن مراجع نتواند رضايت آگاهانه وي را جلب نمايد مي بايست رضايت قيم قانوني يا ولي وي را با حفظ شأن و منزلت مراجع به دست آورد.
9-4- روان شناسان و مشاوران به منظور تكريم مراجعان خود در محاورات ف يمابين، تشكيل پرونده و مكاتبات حرفه اي از به كار بردن واژه هاي بيماري، بيمار، مريض و مرض و نظاير آن اجتناب نموده و به جاي آن از واژه هاي مراجع يا مراجعان استفاده م ينمايند.

4-رازداري
-1-4 روان شناسان و مشاوران براي محافظت از اطلاعات محرمانه به دست آمده در حوزه فعاليت هاي حرف هاي خود اقدام هاي احتياطي لازم را به عمل مي آورند.
-2-4 روان شناسان و مشاوران براي ارزيابي، تشخيص، درمان و پژوهش فقط به جم ع آوري اطلاعات مورد نياز مي پردازند و از هرگونه دريافت اطلاعات اضافي
اجتناب مي كنند.
-3-4 روان شناسان و مشاوران در ثبت و گزارش اطلاعات به گون هاي عمل مي كنند كه امكان سوء استفاده از آن وجود نداشته باشد.
-4-4 روان شناسان و مشاوران قبل از ضبط صوتي يا تصويري جلسات، از مراجعان يا نمايندگان قانوني آن ها رضايت نامه كتبي دريافت مي كنند.
-5-4 روان شناسان و مشاوران صرفا در موارد زير مي توانند رازداري را نقض كنند:
-1-5-4 بنا به درخواست و رضايت مراجع يا قيم قانوني او، مشروط به اينكه افشاي اطلاعات منافع مراجع را به خطر نيندازد.
-2-5-4 وجود خطر جاني براي مراجع يا ديگران
-3-5-4 اختلال مسري كشنده مانندHIV و ايدز
-4-5-4 در صورتي كه به وسيله قانون يا مراجع قانوني حكم شده باشد.
تبصره: در صورت نقض رازداري براساس موارد فوق، روان شناسان و مشاوران براي حفظ منافع مراجعان تمامي تلاش خود را به كار مي بندند و افشاي اطلاعات را در حداقل ممكن نگاه مي دارند و حتي المقدور مراجع را در جريان افشاي اطلاعات قرار مي دهند.

5-سنجش، ارزيابي و تفسير آزمون هاي روان شناختي
-1-5 روان شناسان و مشاوران از آزمون هاي روان شناختي معتبر استفاده مي كنند.
-2-5 روان شناسان و مشاوران فقط آزمون هايي را به كار مي برند كه قبلاً صلاحيت هاي لازم براي استفاده از آن ها را كسب كرده باشند.
-3-5 روان شناسان و مشاوران از آزمو ن هاي روا ن شناختي به صور ت هدفمند و متناسب با نياز و صرف اً در چارچوب تشخيص، درمان، راهنمايي، مشاوره و تحقيق استفاده مي كنند.
-4-5 روان شناسان و مشاوران اجازه نم ي دهند كه آزمو ن هاي روان شناختي توسط افراد فاقد صلاحيت اجرا، نمره گذاري و تفسير ش ود و يا از نتايج آزمون ها سوءاستفاده گردد.
-5-5 روان شناسان و مشاوران نتايج آزمون ها را فقط به درخواست كتبي مراجع، قيم قانوني و يا دادگاه، با رعايت منافع و مصلحت مراجع، در اختيار آن ها قرار مي دهند، مگر در مواردي كه تشخيص دهند انجام اين كار باعث آسيب به مراجع يا سوءاستفاده از نتايج آزمون ها شود.
-6-5 روان شناسان و مشاوران صرفاً در صورتي براي طراحي، تهيه، استاندارد نمودن و تعيين اعتبار و پايايي آزمون هاي روا ن شناختي اقدام م ينمايند كه از دانش و تخصص لازم برخوردار بوده، و با اصول علمي و روزآمد روان سنجي آشنا باشند.
-7-5 روان شناسان و مشاوران در تفسير نتايج آزمو ن ها، اهداف ارزيابي و عوامل مختلف مرتبط با آن را ، كه ممكن است در قضاوت آزمو ن گر و تفسير نتايج آزمون تاثيرگذار باشد (از قبيل توانايي انجام آزمون، ويژگي هاي مراجع، موقعيت اجراي آزمون، تفاوت هاي زباني و فرهنگي)، در نظر مي گيرند.

6-مداخله هاي روان شناختي
-1-6 روان شناسان و مشاوران رضايت آگاهانه مراجع، يا قيم قانوني وي را قبل از هرگونه مداخله روان شناختي كسب مي كنند.
-2-6 در مواردي كه روا نشناس يا مشاور در دوره آموزش باشد، اين موضوع را قبل از گرفتن رضايت آگاهانه به اطلاع مراجع مي رساند.
-3-6 اگر روا ن شناس يا مشاور ب خواهد روشي را كه پشتوانه پژوهشي كافي ندارد، در مورد مراجع به كار ببرد، قبلا وي را در جريان روش مزبور قرار داده و موافقت كتبي او را جلب كند.
-4-6 روان شناسان و مشاوران پرونده مراجعان را به شكلي كاملا ايمن بايگاني نموده و كليه سوابق پرونده را حداقل براي 5 سال بعد از خاتمه مداخله و در مورد كودكان و نوجوانان تا رسيدن به سن قانوني نگهداري مي كنند.
-5-6 روان شناسان و مشاوران در روابطي كه با نقش حرفه اي آنان تعارض داشته باشد، وارد نمي شوند.
-6-6 روان شناسان و مشاوران از درگير شدن در هر گونه رابطه جنسي با مراجعان خود اجتناب مي كنند.
-7-6 روان شناسان و مشاوران با مراجعان خود ازدواج نمي كنند، مگر آن كه حداقل 2 سال از اتمام يا توقف مداخله حرفه اي آنان گذشته باشد.
-8-6 روان شناسان و مشاوران وقتي كه با زوج يا خانواده اي كار مي كنند، به عنوان شاهد يكي از آنان برعليه ديگري در دادگاه شهادت نمي دهند.
-9-6 روان شناسان و مشاوران حق ا لزحمه خدمات روا ن شناختي و مشاور ه اي خود را طبق تعرفه هاي سازمان نظام روان شناسي و مشاوره جمهوري اسلامي ايران دريافت مي نمايند و از دريافت وجه ديگري از مراجعان اجتناب مي كنند.

7- آموزش، كارورزي و نظارت
7-1-روان شناسان و مشاوران تنها برنامه هاي آموزشي، كارآموزي و كارورزي را بر عهده مي گيرند كه دانش و تجربه لازم را براي اجراي آن ها داشته باشند.
-2-7 روان شناسان و مشاوران، دانشجويان، كارآموزان و كارورزان را از سرفصل، محتوي و فرايند برنامه آموزشي آگاه مي كنند.
-3-7 محتوي و برنامه هاي آموزشي، كارآموزي و كارورزي كه توسط روان شناسان و مشاوران ارايه مي شود، بايد مرتبط، علمي، دقيق و به روز باشد.
-4-7 روان شناسان و مشاوران در برنامه هاي آموزشي، كارآموزي و كارورزي خود، اهداف، انتظارات، محتوي آموزشي و نحوه ارزشيابي برنامه را مشخص مي كنند.
-5-7 روان شناسان و مشاوران بر نحوه اجراي كارورز ي هايي كه مسئوليت آن ها را بر عهده گرفته اند، نظارت كامل داشته و بازخوردهاي لازم را به كارورزان ارائه مي دهند.
-6-7 روان شناسان و مشاوران با ارزيابي مداوم، از قابليت ها و محدوديت هاي شخصي و علمي كارآموزان و كارورزان آگاه مي گردند و در صورتي كه محدوديت ها مانع تحقق اهداف كارآموزي و كارورزي باشد، در رفع آن اقدام م يكنند.
-7-7 روان شناسان و مشاوران به دانشجويان، كارآموزان و كارورزان خود خدمات درماني يا مشاوره اي ارايه نمي دهند و در صورت لز وم آنان را به متخصصان واجد شرايط ارجاع مي دهند.
-8-7 روان شناسان و مشاوران دانشجويان، كارآموزان و كارورزان را به پيروي از اصول اخلاق حرفه اي روان شناسي و مشاوره ترغيب مي نمايند.
-9-7 روان شناسان و مشاوران مرزه اي اخلاقي، حرفه اي و اجتماعي را با دانشجويان، كارآموزان و كارورزان خود، مشخص و رعايت نموده و از هر نوع رابطه اي كه منجر به سوءاستفاده شود، اجتناب مي كنند.
-10-7 روان شناسان و مشاوران در طول دوره آموزش و كارورزي، با حفظ حرمت دانشجويان، كارآمو زان و كارورزان ، از ورود به حيط ه هاي زندگي شخصي آنان خودداري مي كنند.
-11-7 روان شناسان و مشاوران، كاركنان، كارمندان و بستگان نزديك خود را به عنوان كارآموز و كارورز نمي پذيرند.
-12-7 روان شناسان و مشاوران در برنامه هاي آموزشي ، زمينه مناسب براي آشنايي و كسب تجربه دانشجو يان، كارآموزان و كارورزان را درباره ديدگاه ها و فنون مختلف روا نشناختي و مشاوره اي فراهم نموده و آن ها را به توسعه تجربه هاي علمي و عملي خود ترغيب مي كنند.
-13-7 روان شناسان و مشاوران صرفا در چارچوب صلاحيت ها و توانايي هاي واقعي افراد و براساس شناخت شخصي خود نسبت به ارايه توصيه نامه هاي علمي براي آنان اقدام مي كنند.

8-پژوهش و انتشار
-1-8 روان شناسان و مشاوران از منطبق بودن پژوهش خود با اصول علمي و اجراي درست آن اطمينان حاصل مي كنند.
-2-8 روان شناسان و مشاوران در برنامه ريزي و اجراي پژوه شهاي خود اطمينان حاصل مي نمايند كه پروژه پژوهشي آنان با اصول اخلاق حرفه اي منطبق مي باشد.
-3-8 در صورتي كه روان شناسان و مشاوران نسبت به انطباق طرح پژوهشي خود با اصول اخلاق حرفه اي ترديد داشته باشند، قبل از اجراي طرح پژوهشي، آن را به تصويب كميته اخلاق حرفه اي دانشگاه يا سازمان محل خدمت خود مي رسانند. در صورتي كه كميته اخلاقي در دانشگاه يا سازمان مذكور وجود نداشته باشد ، مي توانند از كميته اخلاق حرفه اي ديگر دانشگا هها و يا سازمان نظام روان شناسي و مشاوره استعلام كنند.
-4-8 روان شناسان و مشاوران م ي پذيرند كه شركت در هرگونه تحقيق ر وان شناختي داوطلبانه بوده و عدم تمايل افراد به همكاري نبايد هيچ گونه تبعات منفي براي آنان داشته باشد.
-5-8 روان شناسان و مشاوران قبل از انجام پژوهش، با استفاده از زباني قابل فهم، رضايت آگاهانه شركت كنندگان در تحقيق يا قيم قانوني آنان را به صورت كتبي كسب مي نمايند. رضايت آگاهانه شامل اطلاعات زير مي باشد:
8-5-1-داوطلبانه بودن شركت در تحقيق
-2-5-8 نوع فعاليتي كه شركت كنندگان بايد انجام دهند
-3-5-8 توضيح منافع و خطرات احتمالي شركت در تحقيق
-4-5-8 حق انصراف شركت كنندگان از ادامه همكاري در هر زمان
-5-5-8 توضيح روشهاي حفظ راز داري و محدوديت هاي احتمالي در اين زمينه
-6-5-8 آدرس و شماره تلفن محقق و سازمان مجري تحقيق.
-6-8 روان شناسان و مشاوران فقط زماني مي توانند از پنهان كاري در پژوهش استفاده كنند كه اولا منافع تحقيق بيشتر از ضرر احتمالي آن باشد، و ثانيا انجام تحقيق به روش هاي ديگر امكان پذير نباشد.
-7-8 روان شناسان و مشاوران صرفاً در مواردي كه پژوهش متضمن هيچ گونه استرس، درگيري و آسيب نباشد، مي توانند از كسب توافق آگاهانه صرفنظر نمايند.
-8-8 روان شناسان و مشاوران نسبت به رفاه، آسايش و ايمني آزمودني ها و شركت ك نندگان در تحقيق خود مسئول هستند و تمام ي احتيا ط هاي لازم را براي پيشگيري از هرگونه آسيب فيزيكي، رواني و اجتماعي به آنان در تحقيق به عمل مي آورند.
-9-8 روان شناسان و مشاوران اطمينان حاصل مي كنند كه تمامي اطلاعات مربوط به آزمودني ها و شركت كنندگان در پژوهش به صورت محرمانه نگهداري شده و گزارش تحقيق به گونه اي تهيه و ارايه مي شود كه شناسايي شركت كنندگان ممكن نباشد.
-10-8 روان شناسان فقط زماني روي حيوانات تحقيق مي كنند كه انجام چنين تحقيقي ضروري بوده و نتايج حاصل در جهت پيشرفت و ارتقاء دانش روان شناسي و بهبود كيفيت زندگي انسان ها موثر باشد.
-11-8 روان شناسان در تحقيق با حيوانات، اطمينان مي يابند كه حيوان در معرض رنج يا آسيب غيرضروري قرار نگيرد و اگر پس از پايان تحقيق لازم باشد به زندگي حيوان پايان داده شود، بايد مطمئن شوند كه اين عمل در سريع ترين زمان و با كمترين زجر ممكن انجام مي گيرد.
-12-8 مسئوليت علمي و اخلاقي پژوهش بر عهده مجري طرح است، در عين حال تمام افرادي كه به نوعي درگير انجام اين پژوهش هستند، نيز به سهم خود در قبال اعمال و وظايف پژوهشي خود مسئول هستند.
-13-8 روان شناسان و مشاوران در ارايه نتايج پژوه ش هاي علمي و تفسير آن ها، صداقت و امانت داري را به طور كامل رعايت و از ارائه اطلاعات غير واقعي و ساختگي پرهيز مي كنند.
-14-8 روان شناسان و مشاوران از ارايه و انتشار داده ها و پژوهش هاي قديمي به عنوان داده ها يا پژوهش هاي جديد، اجتناب مي كنند.
-15-8 روان شناسان و مشاوران وظيفه دارند اقدام هاي لازم را به منظور حفظ حقوق شهروندان و جلوگيري از سوء تعبير و سوء استفاده از نتايج گزار ش ها و پژوهش هاي خود، انجام دهند و اطمينان حاصل كنند كه اين نتايج در جهت ايجاد تبعيض بين گروه هاي نژادي، قومي، فرهنگي، ديني و جنسيتي مورد سوء استفاده قرار نخواهد گرفت.
-16-8 چنان چه روان شناسان و مشاوران در اطلاعات منتشر شده خود دچار خطا يا اشتباهي شوند، بايد به نحو مقتضي و مناسب نسبت به تصحيح آن اقدام كنند.
-17-8 روان شناسان و مشا وران مي پذيرند كه حقوق مادي و معنوي تحقيقات و تاليفات، تماما متعلق به پژوهشگران و مولفان آن ها بوده و در كليه فعاليت هاي علمي، پژوهشي و حرفه اي خود حقوق آنان را رعايت مي كنند.
-18-8 روان شناسان و مشاوران مسئوليت و امتياز كارهايي را كه انجام نداده اند، يا هيچ نوع نقش و نظارتي در اجراي آن ها نداشته اند، نمي پذيرند.
8- 19-در مقاله هاي استخراج شده از پايان نامه هاي دانشجويي، نام دانشجو به عنوان مولف اول مقاله مي آيد، مگر آنكه دانشجو نقشي در استخراج مقاله از پايان نامه خود نداشته باشد.

9- تبليغات و خدمات عمومي
-1-9 روان شناسان و مشاوران از هرگونه اظهارات غيرواقعي و نادرست در زمينه آموزش هاي تخصصي، تجارب حرف ه اي، شايستگي ها، درجات ت حصيلي، مدارك، وابستگي هاي سازماني يا انجمني، خدمات، علمي و باليني، تأليفات و تحقيقات خود اجتناب مي نمايند.
-2-9 روان شناسان و مشاوراني كه از طريق كتاب ، مجلات، روزنامه ها، اينترنت، راديو، تلويزيون و ديگر ابزارهاي ارتباط جمعي، براي عموم مردم پيشنهاد يا توصيه ارايه مي كنند، بايد اطمينان حاصل نمايند كه اظهارات ارايه شده واجد شرايط زير باشد:
-1-2-9 بر پايه دانش روزآمد روان شناختي و تجرب ههاي حرفه اي آنان استوار باشد.
-2-2-9 با مشخصه هاي اخلاق حرفه اي روان شناسان و مشاوران منطبق باشد.
-3-2-9 دلالت بر آن نداشته باشد كه رابطه حرف هاي با مخاطبان برقرار شده است.
-3-9 روان شناسان و مشاوران در مواردي كه رسانه هاي جمعي، انجمن ها، گروه ها و افراد در خصوص مدارك، تخصص، تواناي يها، خدمات و اظهارات آن ها اطلاعات نادرستي را ارايه مي دهند، بايد در اسرع وقت و به نحو مقتضي براي تصحيح آن اقدام مي كنند.
-4-9 هنگامي كه روان شناسان و مشاوران از فرد، افراد يا سازمان ي براي تبليغ خدمات تخصصي خود استفاده مي كنند ، بايد از صحت مطالب ارايه شده توسط آنان اطمينان حاصل كنند، بر فرايند تبليغات نظارت نمايند و مسئوليت آن را بر عهده بگيرند.
-5-9 روان شناسان و مشاوران در ارايه آموزش هاي عمومي بايد نسبت به كارآمدي، موثر بودن ، روزآمدي و صحت آموز شهاي ارائه شده اطمينان حاصل نمايند.
-6-9 روان شناسان و مشاوران در چارچوب حوزه تخصصي و در حد توان خود، در فعاليت هاي اجتماعي مرتبط با توسعه و بهبود رفاه اجتماعي و حفظ و گسترش منافع عمومي (از جمله سياست گزاري هاي اجتماعي، اصلاح قوانين و مقررات، و مانند آن) مشاركت مي كنند.
-7-9 روان شناسان و مشاوران بخشي از زمان خود را به ارائه خدمات تخصصي عام المنفعه به افراد و گروه هاي نيازمند اختصاص مي دهند.
-8-9 روان شناسان و مشاوران به صورت داوطلبانه نسبت به ارائه خدمات تخصصي روان شناختي و مشاوره اي در شرايط بحران و اضطرار (از جمله بلاياي طبيعي مثل زلزله، سيل و مانند آن) اقدام مي كنند.

10- حل و فصل مسايل و تعارض هاي اخلاقي
-1-10 وقتي تعارضي بين دو يا چند اصل اخلاقي به وجود مي آيد، روان شناسان و مشاوران ضمن بررسي و ارزيابي دقيق موقعيت و راه حل هاي ممكن، تمام تلاش خود را براي حل تعارض مذكور به كار مي گيرند. چنان چه تعارض حل نشود، با يادآوري تعهد خود به رعايت ضوابط اخلاق حرفه اي، راه حلي را برمي گزينند كه بيشترين پيامد مثبت و كمترين پيامد منفي را براي فرد يا افرادي كه از آن تأثير مي پذيرند، داشته باشد.
-2-10 روان شناسان و مشاوران در مواردي كه بين ضوابط اخلاق حرفه اي و قانون تعارض وجود داشته باشد، پس از انجام اقدام هاي منطقي براي حل تعارض، در صورتي كه با رعايت ضوابط و اخلاق حرفه اي، تعارض قابل حل نباشد، ملزم به رعايت قانون مي باشند.
-3-10 روان شناسان و مشاوران در صورتي كه بين ضوابط اخلاق حرفه اي و مقررات سازماني كه در آن كار مي كنند، ت عارضي پيش بيايد، از ضوابط اخلاق حرفه اي پيروي مي كنند.
10- 4-در صورتي كه روان شناسان و مشاوران اطلاع حاصل نمايند كه يكي از همكاران آنان ضوابط اخلاق حرف ه اي را ناديده گرفته و بر خلاف آن عمل مي كند ابتدا سعي خواهند كرد كه با تذكر به آن همكار از ادامه تخلف جلوگيري كنند. در صورتي كه اين اقدام مؤثر واقع نشود، بايد مراتب را به مسئول بالاتر اطلاع دهند و در صورت تكرار تخلف، موضوع را به كميسيون رسيدگي به تخلفات حرفه اي سازمان نظام روان شناسي و مشاوره گزارش نمايند.
-5-10 روان شناسان و مش اوران در جريان رسيدگي به پروند ه متخلفان، با كميسيون رسيدگي به تخلفات حرف ه اي سازمان نظام روان شناسي و مشاوره همكاري مي كنند.
-6-10 روان شناسان و مشاوره همواره سعي و تلاش لازم را براي صيانت از شئونات حرفه اي و رشد و اعتلاي دانش روان شناسي و مشاوره مبذول مي دارند.

نظام نامه اخلاق حرفه اي روان شناسان و مشاوران در شصت و هشتمين جلسه شوراي مركزي سازمان كه در مورخه 86/6/5 برگزار شد، مورد بازنگري قرار گرفت و به تصويب رسيد.

 

تهیه کننده: آقای اکبرفام، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

   

اخلاق در خانواده

اخلاق در خانواده

 

 

 مقدمه :

در فرهنگ معين اخلاق به معني خلق و خوي ها, طبيعت باطني, سرشت دروني و نيز به عنوان يكي از شعب حكمت عملي خوانده شده وافزوده است؛ اخلاق دانش بدو نيك خوي ها و تدبير انسان است براي نفس خود يا يك تن خاص. (معين, 1371, ص 174)

-اخلاق جمع خُلْق وخُلُق ميباشد, به گفته راغب در كتاب مفردات, اين دو واژه در اصل به يك ريشه باز مي گردد. خُلُق به معناي هيات وشكل و صورتي است كه انسان با چشم مي بيند وُخلْق به معناي قوا و سجايا و صفات دروني است كه با چشم دل ديده مي شود. بنابراين مي توان گفت اخلاق مجموعه صفات روحي و باطني انسان است و به گفته بعضي از دانشمندان, گاه به اعمال و رفتاري كه از خلقيات دروني ناشي مي شود, نيز اخلاق گفته مي شود. (مكارم شيرازي , 1377, صص 24ـ 23)

-خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است که با پیمان ازدواج یک زن و مرد شکل می گیرد

و با تولید و تکثیر فرزندان توسعه و استحکام می یابد. (vazifeh.ir)

 

 اهمیت خانواده:

جامعه بشری از اجتماع کوچکتری به نام خانواده شکل می گیرد واین اجتماع کوچک بنیاد سعادت ویاشقاوت انسانی را سامان می دهد . هسته کوچک خانواده تاثير گذارترين واحد تربيتي در جوامع بشری به شمار مي آيد بگونه ایی كه تحولات عظيم فردي اجتماعي ورشد ارزشهاي انساني از درون خانواده سرچشمه می گیرد . ارزشهای انسانی و اخلاقی ویا رذیلت های اخلاقی از درون خانواده پی ریزی می شوند.

بنابراين توجه واهمیت دادن به خانواده مهمترین مساله در هر نظام و حکومتی است . امروزه تزلزل در نظام خانواده ها بسیاری از اندیشمندان را وادار به تامل و تفکر برای نجات خانواده نموده است و سازمان های خیر در سراسر دنیا خود را ملزم به اين رويكرد مي داند تانسبت به رشد وتوسعه كيفي خانواده توجهی خاص مبذول نمایند و با در اختيار قرار دادن امتيازات و تسهيلات رفاهي وآموزشي و مشاوره اي و به طور كلي ارتقا ء سطح بهداشت وسلامت خانواده سعي بر افزايش كيفيت زندگي خانوادهادارند،زيراخانواده مكاني براي تربيت وپرورش انسانهاست كه تنهادر صورت وجود سلامت روحي ورواني مي تواند انسانهاي پاك و سالم تحويل اجتماع دهد.

 

رعایت اخلاق عامل بقای خانواده :
دین اسلام  برای حسن رابطه  بین زن و شوهر، بقاء و استحکام  بنیاد خانواده و برای جلوگیری از اختلافات خانوادگی و وقوع طلاق نیز بهترین وسیله را رعایت ارزشهای اخلاقی می داند و در این باره توصیه های فراوانی دارد . اسلام ازدواج را پیمانی مقدس می داند که در بین یک زن و مرد، به اعتبار اینکه دو انسان هستند بسته می شود و مهمترین هدفش تأمین نیازهای انسانی وآرامش و سکون و انس زن و مرد با یکدیگر است  و حتی لذّت جوییهای  مشروع جنسی و اشباع غریزه و تولید و پرورش فرزندان را نیز در راه تأمین هدف عالی انسانی محسوب می دارد.
قرآن در این باره میگوید: واز نشانه های خداست که برای شما از جنس خودتان همسرانی بیافرید تا  بسوی آنان آرامش بیابید، و در میان شما محبت و دلسوزی قرار داد، همانا که در این موضوع برای اندیشمندان نشانه هایی است. (روم آیه 21).
درآیه مذکور انس و آرامش خانوادگی به عنوان ثمره ازدواج معرفی شده است و این موضوع بسی برتر از امکان اشباع مشروع غریزه جنسی است. در پیمان زناشویی زن و مرد با تمام وجود به سوی همدیگر جذب شده ، متحد و یک دل می گردند  و در تمام  ابعاد زندگی در خدمت یکدیگر قرار می گیرند و مأنوس و هم فکر و هم راز و یک هدف می شوند.
در آیه یاد شده زندگی خانوادگی بر دو پایه نیرومند مودّت و رحمت استوار گشته است. یکی از پایه های ازدواج  مودت و علاقه زن و شوهر نسبت به یکدیگر است ، یعنی خوبیها و نقاط مثبت یکدیگررا مورد توجه قرار می دهندواز صمیم قلب همدیگر را دوست می دارند. هر یک از آنان، دیگری را  نعمتی ارزشمند از جانب خدا و وسیله  انس و الفت و آرامش و دلگرمی و شریک در زندگی می شمارد و از این نعمت بزرگ قدر دانی و سپاسگذاری می کند.
پایه دیگر ازدواج که در آیه بدان اشاره شده، رحمت یعنی مهربانی و دلسوزی است. هرگاه یکی از  زوجین  با  نقصان  و ضعف  و  نیازی در همسرش مواجه شد با دیده ترحم و دلسوزی به آن

می نگرد و فکر می کند که او یک انسان است و انسان بی نقص نیست ، چنانکه خودش نیز بی عیب نیست .  لذا دلش به حال او می سوزد و سعی می کند با نرمی و مدارا و از روی مهربانی و دلسوزی نقص اورا در صورت امکان برطرف سازد، و در غیر این صورت او را با همان حال می پذیرد و نقصانش را نادیده می گیرد و به زندگی ادامه می دهد. لازمه رحمت و دلسوزی این است که همچنانکه زن وشوهرخیر و صلاح خود را می خواهد در همه حال خواستها و تمایلات همسرش را نیزمنظور بداردوهرچه رابرای خودمی خواهد برای او نیز بخواهد و همواره به فکر تأمین سعادت، آسایش و آرامش او نیز باشد.
قرآن در این باره تعبیر  بسیار جالبی دارد و زن و شوهر را چنین توصیف می کند: زنان برای شما لباس هستند و شما نیز برای آنان لباس هستید. (بقره آیه 187).
لباس مجموع بدن انسان را با همه کمالات و نواقص، خوبیها و بدیها و زیباییها و زشتیها در بر می گیرد، از سرما و گرما و خطرها حفظ می کند ، بر زیباییهایش می افزاید و عیوبش را می پوشاند. لباس نزدیکترین اشیاء نسبت به انسان است و از جمله نیازهای اولیه به شمار می رود. زن و شوهر نیز نسبت به یکدیگر باید همانند لباس باشند و همدیگر را با همه نواقص و کمالات بپذیرند، حافظ و نگهبان وآرامش بخش یکدیگرباشند،برزیباییهای هم بیافزایند، عیوب همرا بپوشانند و راز نگهدار و محرم اسرار همدیگر باشند.
 اسلام  در مورد روابط بین زن و شوهر و زندگی خانوادگی این گونه می اندیشد و آن را بر چنین پایه هایی استوار ساخته است. تشکیل چنین خانواده هایی در خور انسان است و سعادت جسمانی و نفسانی ، دنیوی و اخروی او را تأمین می کند . اگر بنیاد خانواده ها بر  پایه های ایمان و محبت و دلسوزی استوارگشت،کانون خانواده را گرم و با صفا می سازد و از کشمکشها و اختلافات و طلاق و فروپاشی جلوگیری می کند.
امام سجاد(ع)دررساله حقوق خودمیفرمایند: اما حق کسیکه به جهت ازدواج رعیت تـو یه حساب می شـود؛ برتو آنست که بدانی؛ خداوند متعال قرار داده است اورا تسکین دهنده و آرامش بخشنده و نگهدارنده و مونس برای تو؛ پس بر هردو نفر شما واجب است که قدر این مصاحبت را بدانید و از خداوند متعال  به خاطر این نعمت تشکر  نمائید ؛ زیرا که ایـن نعمت از ناحیـه اوست و واجب است که با نعمت خداوند بدیده تکریم و احترام نگاه شـود و با مهربانی و لطف و خوشروئی با آن برخورد نمائید .

منبع : vazifeh.ir

مسائل اخلاقی زن و مرد و نقش آنها در زندگی خانوادگی :
خانواده  یک واحد کوچک اجتماعی است که  با پیمان ازدواج  یک زن و مرد شکل می گیرد و با تولید و تکثیر فرزندان توسعه و استحکام می یابد. جوامع بزرگتر نیز از همین واحدهای کوچک تشکیل می شود. بشر از آغاز، زندگی خانوادگی را بعنوان  بهترین نوع زندگی برگزیده و در همه زمانها و مکانها  بدان پایبند  بوده و هست . این نوع زندگی از امتیازات انسان محسوب می شود و فواید گوناگونی را دربر دارد، از جمله اینکه زن و مرد را از پریشانی و بی هدفی نجات می دهد و به خانواده وابسته و دلگرم می سازد. زن و مرددر کانون گرم و با صفای خانوادگی از نعمت انس و مودت و لذت جوییهای مشروع زناشویی بهره مند می شوند و فرزندان مشروعی را تولید کرده ، درتعلیم وتربیت آنان میکوشندوبه عنوان بهترین آینده سازان و یادگار از خویشتن باقی می گذارند. پرورش فرزندان و انس با آنان یکی از بهترین لذتهای زندگی است.
بنابراین سلامت و سعادت یک جامعه، تا حدود زیادی به وضع خانواده ها و کیفیت روابط بین زن و شوهر و والدین و فرزندان بستگی دارد. هرچه روابط اعضای خانواده بهتر و سالمتر باشد زندگی شیرین تر و با صفاتر خواهد بود و فرزندان نیز بیشتر به خانواده وابسته می مانند و از خطر انحراف مصونیت پیدا می کنند.
اسلام برای تحقق اهداف ازدواج وتحکیم بنیادخانواده روی دوامر تأکید دارد: یکی ایمان و دیگری اخلاق و به کسانی که قصد ازدواج دارند توصیه می کند که دین و اخلاق همسر خود را نیز منظور بدارند. در روایات آمده است ؛مردی خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و در امر ازدواج با ایشان مشورت نمود . آن حضرت فرمود : با زن دیندار ازدواج کن تا خیر فراوانی نصیب تو شود. (وسائل الشیعه ج 20 ص 39).

منبع : vazifeh.ir

 

وظایف اخلاقی مردان در خانواده :

مردبه عنوان شوهر و پدر در نظام خانواده برای تاثیرگذاری مطلوب پاره ای از ظریف کاری ها را  باید بداندوانجام دهد.زنان دنيايى پر رمز و راز و پیچیده ای دارند كه بيشتر مردان از اين پيچيدگى ها ناآگاه هستند. بسيارى ازاختلافاتى كه زنان باشوهران خود دارند به خاطر همين ناآشنايى است. اگر مردی بخواهد زندگى آرام و لذت بخشى داشته باشد  به  این مسائل ظاهرا کوچک ولی واقعا بزرگ وتاثیرگذاراهمیت دهد وهرروزتمرین وتکرار کند تا به مرور زمان به عادت تبدیل شود !

1- هر مردی برای اینکه بتواند مدیریت خوبی در خانواده داشته باشد، در درجه اول باید روحیات و خلقیات همسر خود را بشناسد.

2- براي شناخت همسرخودباید به رفتارهای او در شرايط مختلف زندگي دقت کند تا ازجهت های مختلف شناخت لازم را  به  دست آورد مثلا  بداند همسرش درون گرا و یا برون گرا است ، به چه مسائلی حساسیت دارد خط قرمزهای او کدامند .

3- موضوع مشترک در زندگی برای زن ومرد ،دست یافتن به خوشبختی است اما مفهوم خوشبختی ازدید هرکس بادیگران متفاوت است بنابرین گام دوم درشناخت همسردستیابی به مفهوم خوشبختی از دید همسر است.

4- مردان موفق در هدایت و عشق ورزی به زندگی کسانی هستند که نیازها و خواسته های همسر خود را به خوبی می شناسند پس لازم است خواسته‌ها و تمايلات همسرخود را شناسايي نمود .

5-هرانسانی درمواجهه با مسائل زندگی در ابتدا ظرفیت خاصی دارد مردان موفق ظرفيت همسرخود را براي شنيدن حقايق و حوادث به خوبی می سنجند.

6- معنای صداقت این نیست که همه چیز هایی که در زندگی اتفاق می افتد بازگو شود بلکه آنچه لازم است و همسرانسان ظرفیت درک و تحمل و کمک در حل مساله پیش امده را دارد بازگوشود بنابرین لزومي ندارد مسايلي را که خارج از ظرفيت اوست، حتما مطرح کنيد.

7- در طول زندگی با افراد مختلفی سرو کار داریم بعصی افراد بالاتر از ما بعضی پایین تر و بعضی در عرض ما هستند . همسر هرکسی باید در کنار او باشد ، نه در بالا نه در پایین نه در عرض بلکه بهترین جایگاه همسر در کنار و یاور انسان باید باشد .

8- قوه خیال پردازی درانسان بسیار نیرومند است بایدمراقب بود به آرزوها و توقعات دور از منطق همسر خود ، بي‌ دلیل میدان ندهید.

9- هر انسانی از اینکه مورد تعریف و تمجید دیگران قرار گیرد لذت می برد ودر این میان زنان ، به تمجيد  و تعریف  شوهرشان از خود بسیار اهميت مي‌دهند . مردان زیرک کسانی هستند که به موقع و به جا و به مناسبت های مختلف برای  تشویق  و  انگیزه  دادن به  همسر خود از این شیوه پسندیده به سادگی گذر نمی کنند .

10- هنگام تعریف از همسر خود آنقدر افراطي نباشد که جنبه تمسخر بگيرد.

 

تهیه کننده: مهدی پورمحمدحسن، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای

 

اخلاق در مدیریت

اخلاق در مدیریت

 

چکیده

زمینه:اخلاق در تصمیم گیری وعلم مدیریت (تحقیق درعملیات)به تازگی مطرح وجذابیت خاصی برای محققین این رشته علمی فراهم نموده وچشم انداز تحقیقاتی فراوانی برای آن می توان متصور بود.علم مدیریت به دلیل ماهیت استراتژیک آن در کمک به تصمیم گیری در حوزه انسانی نسبت به سایر علوم از اهمیت خاصی برخوردار است چرا که هر تصمیم در این حوزه می تواند براقشارمختلف جامعه،محیط وطبیعت اثرگذارباشد.ازجمله طرق مؤثربه منظور وارد ساختن مباحث اخلاقی در امور روزمره انسانی لحاظ اخلاق در تصمیم گیری ومتعاقباً تحقیق در عملیات به عنوان یک سیستم پشتیبانی تصمیم می باشد.

روش کار:در این مطالعه مروری ضمن مقایسه موقعیت های دنیای طبیعی ودنیای انسانی وقیاس تصمیم گیری دراین موقعیت هابه این مسئله توجه می گرددکه تصمیم گیری در موقیت های انسانی نیازمند آن است که به سه قطب اثر گذاری یعنی منطق ،ذهنیت واخلاق توجه شود.درقطب منطقی مدل های پایه ای تحقیق در عملیات ، در بحث ذهنیت استفاده از مدل های تصمیم گیری چند معیاره (MCDM) ودر بحث اخلاق مواردی چون توسعه پایدار ،عدالت اجتماعی ،آلودگی ،ضایعات،تعهدات زیست محیطی،مدیریت مواد خام مطرح می شود.در ادامه نکاتی در برقراری توازن بین این سه قطب در مدل های تحقیق در عملیات بحث می شوی و راهکارهایی در این خصوص ارائه می گردد. این مقاله در برگیرنده سوگندنامه تحقیق درعملیات ،اخلاق درمدل سازی ،نتیجه گیری وپیشنهادات برای تحقیقات آتی نیز هست.

نتیجه گیری:تصمیم گیری درحوزه علم مدیریت بدون توجه به مؤلفه های اخلاق ومسؤولیت اجتماعی واقع بینانه نیست.امروزه نویسندگان درخصوص دخالت دادن اخلاق در تصمیم گیری فعالیت کرده ومتد هایی را پیشنهاد داده اند.این مقاله ضمن بررسی جامع تحقیقات گذشته وآخرین دستاوردها به یک متدولوژی چند شاخصه دست یافته است که پژوهشگران وتصمیم گیرندگان را قادر می سازد مسائل اخلاقی را در مدل سازی وتصمیم گیری دخالت دهند.

واژه های کلیدی: اخلاق ، علم مدیریت ،تحقیق درعملیات

 

مقدمه

در دهه اخیر کاربرد علم مدیریت 1 و فنون کمی تصمیم گیری فراگیر شده ودر شئون مختلف زندگی افراد جامعه کاربرد یافته است.چشم انداز علم مدیریت در دهه آینده از نظر کاربردی وتئوریک نشان می دهد که قلمرو بسیاروسیعی خواهد یافت.از طرفی بدلیل ماهیت استراتژیک علم مدیریت در کمک به تصمیم گیری در حوزه انسانی ، این علم نسبت به سایر علوم می تواند بر اقشار مختلف جامعه ، محیط وطبیعت اثرگذاری مؤثری داشته باشد و هر روز هم بیشتر وبیشتر می گردد.بطور خلاصه می توان گفت که علم مدیریت درآینده به لحاظ کاربردی واثر گذاری بر اجتماع ومحیط دارای قابلیت های بالایی خواهد بود .از سویی دیگر امروزه تأکید بر مباحث اخلاقی رو به گسترش بوده واز جمله طرق مؤثردر اعمال مباحث اخلاقی واجرایی کردن بحث اخلاقیات در جامعه ، توجه به مباحث اخلاق در تصمیم گیری یا اخلاق در علم مدیریت می باشد.با گسترش تحقیقات در حوزه اخلاق در علم مدیریت در سال های اخیر ، آینده نگری مطلوبی را برای اخلاق در حوزه علم مدیریت وتصمیم گیری می توان تصور کرد.

اخلاق ، عبارتست از قواعد ارزشی وهنجاری یک جامعه که در رفتار افراد آن انعکاس می یابد. اینکه چگونه اصول اخلاقی را برموارد خاص اعمال کنیم ، همان اخلاق کاربردی است که شامل اخلاق اقتصادی،اخلاق پزشکی،اخلاق محیط زیست،اخلاق علمی،اخلاق درسازمان ومدیریت واخلاق در علم مدیریت (تحقیق در عملیات2 )هم می باشد(1).

اخلاق جمع خلق است و خلق به معنای نیروها وسرشتهایی است که با بصیرت فهمیده ودرک می شود.1/1 ابوعلی مسکویه در کتاب تهذیب اخلاق می گوید: خلق حالی است برای جان انسانی که او را بدون فکر وتأمل به سوی کارهایی برمی انگیزاند.ازنظر او حال بر دو قسم است :

  1. حالی که طبیعی است واز اصل مزاج ناشی شده است مثل انسانی که کوچکترین چیزاو را به غضب تحریک می کند وبا کمترین سببی به هیجان می آید.
  2. حالی که به واسطه عادت وتمرین بدست می آید وچه بسا مبدأ آن فکر باشد ،‌به طور متوالی استمرار برآن پیدا می شودتا ملکه وخلق شود.

اخلاق عبارت است از مجموعه ملکات نفسانی وخصایص روحی که گاه در معنای وسیع خود به صفات وافعال هر دو اطلاق می شود وگاه تنها در معنای مثبت آن از نظر ارزشی به کار می رود(تنسان دارای تمایلات اخلاقی است).2/2 اخلاق عمومی در تعابیر ارزشی به مفاهیمی گفته می شود که بعنوان مقوله های مورد پذرش عمومی قراردارد3/3 در مورد واژه خلق چنانچه به فرهنگ لغت مراجعه شود ، این واژه به معنای عادت ،‌رویه ،سجیه ،‌وامثال اینها ترجمه شده است.به عبارتی وقتی که می گوییم خلق کسی این است یعنی عادت او و سجیه او این چنین است. امادر فرهنگ معین(جلداول)علم اخلاق یکی از شعب حکمت علمی است و آن دانش بد و نیک خوی ها ، وتدبیر انسان است برای تعیین خود یا یک تن خاص.

علم اخلاق:شاخه ای از فلسفه است که در مورد اخلاق به پژوهیدن می پردازد.خصوصاً در آن دسته از تفکراتی که کردار انسان را هدایت واحتمالاً ارزیابی می کند.موضوعاتی خاص مورد تحقیق اخلاق عبارتند از معنا وتصدیق گفته هایی درباره درستی ونادرستی اعمال ، عیب یا هنر انگیزه هایی که آن را بر می انگیزاند ،‌ستودنی یا نکوهیدنی عواملی که آنها را اجرا می کنند ونیکی وبدی نتایجی که از اعمال به بامی آمد(فرهنگ اندیشه نو)

بحث اخلاق در حقیقت عمده ترین چالش مدیریت است.زیرا بیانگر تقابل بین عملکرد اقتصادی (که به وسیله درآمدها ،هزینه هاوسودهااندازه گیری می شود) وعملکرد اجتماعی (که در قالب تعهدات ان سازمان در داخل وخارج نسبت به دیگران بیان می شود)می باشند (2).به عبارتی باید بین عملکردهای اقتصادی و عملکردهای اجتماعی توازن وتعادل ایجاد گردد.                                                                                                                                                                   

ازشروع خلقت زمین برای تمام موجودات ، خصوصاً انسان ها سؤالات مهمی مطره بوده که : آیا آن خطرناک است؟ آیا آن گرم است؟و..... این سؤالات وموارد مشابه،نیاز به تصمیم دارند وتصمیم گیری همیشه به عنوان یکی از مهم ترین فعالیت های موجودات زنده مطرح بوده است(3).از طرف تصمیم گیری در قلب فرایند مدیریت قرار گرفته است واگر قرارباشد عمل یا فرایندی را معادل بامدیریت بدانیم ،تنها وتنها تصمیم گیری است(4).

علم فیزیک به مدل سازی موقعیت های دنیای واقعی طبیعی پرداخته وعلم مدیریت به مدل سازی سیستم های انسانی می پردازد در ابتدا بهتر است که به قیاس این دو چرداخته شود (5).در حقیقت علم فیزیک وتحقیق در عملیات (OR) سیستم های دنیای واقعی رامدل سازی می کنند به این منظور که آن را توصیف ،درک ونهایتاً مدیریت نمایند.هر دو حوزه (فیزیک وOR )در برخورد ورفتار با موقعیت های دنیای واقعی می توانند به صورت کیفی یا کمی عمل نمایند.در رویکرد کیفی بحث ادراک واحساس مطرح بوده ، در حالی که در رویکرد کمی نیاز به مدل ،سنجش واندازه گیری است.ازقدیم الایام و به طورخاص از زمان نیوتون رویکردهای کمی در فیزیک مورداستفاده قرارگرفت وپیشرفت های شگفت آور 300 سال گذشته درحوزه فیزیک و مهندسی در مواجهه باپدیده های طبیعی مؤید اثر بخشی استفاده ازرویکردهای کمی دراین حوزه ها بوده است.ازطرفی به دلیل اینکه پدیده های طبیعی وقوانین مرتبط با آن دچار تغییرپذیری نبوده یا تغییرپذیری اندکی دارند،متعاقباً مدل های تقریبی برای آنهاساخته شده است.به طوری که تصمیمات حاصل ازآنها دچار تغییرپذیری بسیاراندکی بوده و ازثبات کافی برخوردارمی باشند(5).اما تغییرپذیری درسیستم های انسانی زیادمی باشدوتصمیم گیری دراین سیستم ها دچارپیچیدگی های فراوانی بوده وهر موقعیتی ازدنیای واقعی انسانی می تواندمنجربه بروزمسائل جدیدی گرددوروز به روز هم براین پیچیدگی وآشوبناکی اضافه می گردد.این پیچیدگی تنهاوابسته به موقعیت دنیای واقعی نبوده وبه تصمیم گیرنده هم بستگی دارد.به طوری که می توان گفت با تغییر تصمیم گیرنده ،مسئله جدیدی به وجود می آید.لذا جهت تصمیم گیری درهرموقعیت دنیای واقعی انسانی باید فاکتورهایی از جمله ترجیحات تصمیم گیرنده وهمچنین پیچیدگی های در حال افزایش به دلیل قوانین جدید، بازارهای جدید،مشتریان جدید،ابزارهای تولیدجدیدرا درنظرگرفت. بنابراین غیرمحتمل است که بتوان سیستم های انسانی را به صورت کیفی وتنها توسط احساس وادراک مدیریت کرد.به عبارتی استفاده صرف ازرویکرد های کیفی برای سیستم های انسانی بسیارخطرآفرین است.لذا استفاده ازروش های کمی لازم وضروری است.یعنی به ابزار مدل سازی نیاز است تا بتوان به تصمیم گیرنده دیدگاه روشنی در خصوص اخذ تصمیمات مناسب ودرست داد واین همان رشته علم مدیریت یا رشته همیار تصمیم می باشد(5و6). درادامه به مرورادبیات تحقیق پرداخته می شود.رواج ادبیات اخلاق در مدیریت وگسترش آن درآینده می تواند آن را با ادبیات اخلاق در کسب وکار ارتباط دهد لذا در ابتدا به مرور ادبیات اخلاق در کسب و کار پرداخته می شود. محققینی،تحقیقی در خصوص اخلاقیات کسب وکار ، تصمیم گیری استراتژیک  و عملکرد شرکت در دانشگاه ایندیانا انجام دادند(7).مقاله ای با محوریت اخلاق در حوزه منابع انسانی ارائه شده ، که بر بحث کار کودکان متمرکزاست(8).در تحقیق دیگری به پیش بینی تولرانس اخلاق کسب و کار در بازارهای بین المللی پرداخته شده است(9).محققی هم در حوزه اخلاقیات محیطی تحقیقی انجام داده است(10).در تحقیقی اخلاقیات کسب و کار در کشورهای نفتا با مقایسه یک برش فرهنگی مورد بررسی قرار گرفته است(11).مطالعه ای در زمینه اخلاقیات کسب و کار جهانی در آسیای شرقی انجام شده است(12)  . اخلاقیات در حوزه خدمات عمومی در جهان متغیر نیز در تحقیق دیگری مورد بررسی قرار گرفته است(13). درتحقیقی به بررسی فضای سازمانی متأثر از اخلاقیات که برونداد ارزش های رهبری وموضوعاتی است که آن را انعکاس می دهد،پرداخته شده است(14).در مقاله ای تحت عنوان بعد اخلاقی مدیریت پروژه وعملی شدن بحث اخلاقیات در پروژه مطرح شده است(15).مدیریت رفتار های اخلاقی در سازمان های فعال در صنعت ساخت در آسیا مورد بررسی قرارگرفته است(16).مباحث اخلاقی در ارتباط با تکنولوژی فروش به طور خاص اهمیت اخلاق برای نیروهای فروش در تحقیقی مستقل مورد بررسی قرارگرفته است(17).در خصوص فرصت ها و چالش های کسب وکار در دنیای مجازی اینترنتی نیز در تحقیقی صحبت به میان آمده است(18). در تحقیقی رفتارهای اخلاقی مدیران خرید وتدارکات در کشورهند مورد بررسی قرارگرفته است(19). مباحث اخلاقی درروابط خریدار و فروشنده در سطح بین المللی مورد مطالعه قرارگرفته است(20). درتحقیقی از اخلاقیات در بحث بازاریابی و روابط خریدار و فروشنده صحبت به میان آمده است (21). محققی از مباحث اخلاقی در مدیریت منابع انسانی ، اهمیت و مشروعیت آن صحبت به میان آورده است(22).چارچوب منسجمی هم در تحقیقی ، در زمینه توسعه اخلاقی در کنار آموزش منابع انسانی ارائه شده است (23).در تحقیقی تحت عنوان «اخلاقیات وتصمیم» به مقایسه دنیای طبیعی و انسانی وماهیت تصمیم گیری پرداخته و سه قطب اثر گذار بر هر تصمیم یعنی: منطقی بودن ، ذهنیت واخلاقیات معرفی شده است و بیان می گردد که در هر تصمیم گیری خوب باید به این سه قطب توجه گردد(3). در مقاله ای تحت عنوان «مدیریت آینده ،‌اخلاقیات در OR : احترام ، مدیریت چند معیاره وشادی» اخلاقیات در OR از دیدگاه محقق به مفهوم احترام ، مدیریت چند معیاره3 وشادی4 است(6).در کار تحقیقی دیگری بر اهمیت همکاری و تشریک مساعی به منظور دستیابی به مدیریت اخلاقی در جامعه مدرن آینده توسط تحقیق در عملیات تأکید وبیان می گرددکه تشریک مساعی و همکاری بین ذینفعان در تصمیم گیری ها به شادی دسته جمعی و همگانی کمک می کند(24).درمقاله ای تحقیقی تحت عنوان «اخلاقیات در بیرون ،‌در درون و یا ماورای مدل های تحقیق درعملیات» سه روش برای ترکیب تحقیق در عملیات و مباحث اخلاقی ارائه می گردد: اخلاق در بیرون ، اخلاق در درون و اخلاق در ماوراء مدل های تحقیق در عملیات(25). در مقاله ای تحت عنوان «تحقیق وعملیات و اخلاق : مسؤولیت پذیری5 ،تشریک مساعی 6 وهمکاری7 » دو اصل اخلاقی تحت عنوان اصل مسؤلیت پذیری و دیگری اصل تشریک مساعی و همکاری برای کمک به محققان تحقیق در عملیات وکاربران OR ارائه می گردد(26).محققینی دیگری هم به طور مستقیم و غیر مستقیم در حوزه اخلاق در OR به اصل مسؤلیت پذیری در مقالاتشان تأکید واشاره نموده اند(29-27).محقق دیگری بر نقش رو به گسترش تحقیق در عملیات در مباحث اجتماعی تأکید نموده و روابط بین اخلاقیات و فرآیند های تصمیم و بالطبع اخلاقیات وتحقیق در عملیات را تحلیل نموده وبیان می دارد که تحقیق در عملیات به عنوان علمی کاربردی در قبال حفظ نرم ه و قواعد اخلاقی مسؤلیت دارد(30).درمقاله ای تحت عنوان «مباحث اخلاقی در مدل سازی» بیان می گردد که ملاحظات وهدف های همه ذینفعان (مدل ساز ، کاربران و عموم مردم) در هر مدل ودر هر فرآیند مدل سازی باید مدنظر قرارگیرد(31).محققی بر بحث روایی و به طور خاص روایی در شبیه سازی تأکید کرده وتجربیاتش را در این خصوص ارائه می نماید(12).محقق دیگری هم تحقیقات خوبی در خصوص بحث روایی وصحت مدل خصوصاً مدل های شبیه سازی و آماری انجام داده است (34-32).محقق دیگری هم در خصوص روایی در شرایط ریسک صحبت کرده و بیان می دارد که بررسی روایی و صحت مدل در شرایط ریسک خیلی مشکل می باشد(37-35).در بحث کدهای اخلاقی محققینی از لازمه کد های اخلاقی برای مدل سازان OR به عنوان یک عضو از اعضای جامعه دانشگاهی صحبت به میان آورده اند(38).محقق دیگری هم از کدهای اخلاقی واستاندارد های حرفه ای صحبت به میان آورده و تأکید می نمایند که جامعه تحقیق در عملیات بایدبه ایجاد این کدهای اخلاقی همانند سایر جوامع مبادرت نمایند(31).در بحث مستندات مدل می توان یه محققینی اشاره کرد .ایشان تأکید می نمایند که این مستندات ضروری است برای اینکه محققان دیگر قادر باشندتا دوباره مدل را اجرا و به همان نتایج قبلی دست یابند(31-39).محققینی هم به استواری 8 مدل در حوزه سیستم های برنامه ریزی تولید اشاره نموده اند.آنها مدل استوار را در راستای تحقق اخلاق در مدل سازی می دانند(40).

مبانی نظری:اگر چه عده ای بر این باورند که اخلاق در چارچوب اعتقادات دینی دوام وقوام یافته است ، اما باید گفت که در تمام ادوار زندگی انسانها ،‌همواره اخلاق در قالب اصطلاحات مختلف انسان دوستی،انسانیت،عدالت و...بعنوان خصیصه های عالی به کار برده می شد.بعنوان مثال در یونان باستان بحثهای فراوانی در زمینه اخلاق ارایه شده که از آن جمله می توان به مباحثات بقراط و افلاطون ودیگران اشاره کرد.همچنین در مورد سوسیالیسم گفته می شود که در قرن 18 براساس اخلاق وعاطفه و به منظور نجات رنجبران و زحمتکشان استثمار شده به وجودآمد.همین طور می توان از مکاتبی مثل هیومانیسم یاد کرد که بعد از جنگ جهانی دوم با گرایش مجدد به انسان دوستی ومبانی اخلاق شکل گرفت با اینکه سابقه اقدامات وکارهای اخلاقی به تاریخ تمدن بشری بر می گردد اما این سوال ساده که چرا یک کار اخلاقی است و راز ومعیار ومبنای اخلاقی بودن چیست؟همچنان باقی مانده است وپاسخ آن یکی از مشکل ترین مسائل فکری وپیچیده ترین مسائل فلسفیبشر تا به امروز بوده است که هنوز فلاسفه جهان توافق نطری عان در مورد آن پیدانکرده اند.ساده ترین تعریف از کار اخلاق این است که کار اخلاقی با کار عادی ومعمولی متفاوت است.فرق آن با کار عادی در این است که قابل ستایش وتحسین است.به عبارت دیگر این گونه کارهادر درون هر بشری دارای ارزش است وکاری است ارزشمند وگرانبها ،‌و این ارزش مافوق ارزشهایی است که با پول وکالای مادی قابل مقایسه باشد.بعنوان مثال سربازی که جانش را فدای وطن می کندکار باارزشی انجام می دهدکه قدر آن ارزشهای مادی نیست و با مادیات نمی تواندقیاس وسنجیده شود.اما این که چگونه این کارها ارزشمندند یا ارزش خود را از کجا کسب می کننداز طریق نطریه عاطفی اخلاق،نطریه وجدان،نطریه زیبایی، نظریه پرستش ونظریه عقلی به آن پرداخته می شود.

موقعیت های دنیای واقعی طبیعی : دنیای فیزیکی نا متغیر

هنگامی که انسان ها با موقعیت های دنیای واقعی مواجهه می شوند.هدف عبارتست از توصیف ،‌درک ،قانونمندکردن و مدیریت کردن پدیده بواسطه تصمیماتی که اخذ می شود.شکل 1 بیانگر حالات متفاوت در مدل سازی دنیای واقعی می باشد.اولین رویکرد به تصمیم گیری در خصوص پدیده های دنیای واقعی از نوع کیفی و بر پایه درک وشناخت می باشد.برای نمونه یونانی های قدیم توصیف زیبایی از جاذبه زمین داشته اند و آنها تصور می کردند که جالب ترین و بهترین موقعیت برای هر جسم ،‌موقعیت است که آن جسم تا جای ممکن به زمین نزدیک باشد، یعنی بهترین حالت و آیا این طور نیست؟در واقع این رویکردی کیفی به پدیدهای دنیای طبیعی است.اما از زمان قدیم خصوصاً از زمان مصر باستان و تمدن یونان واخیراً‌رویکرد دیگری برای مواجهه با موقعیت های دنیای طبیعی ارائه شده است .این رویکردویژه بوده وتنها توسط نسل بشر قابل ارائه است.در واقع این رویکرد،رویکردی کمی و مقداری بوده و بر پایه اندازه گیری ومدل سازی بنا شده وکار ساده ای هم نمی باشد.این فرایند شامل خلق یک فضای مجازی برای تحلیل گران بوده که این فضا در دنیای بیرونی وجودعینی نداشته و تنها ذهنی می باشد و شامل مدل های ریاضی است که توصیف ، درک ونخایتاً مدیریت کردن پدیده های دنیای واقعی را امکان پذیر می سازد.فرمول جاذبه نیوتون یک نمونه بسیار شگفت آور از مدل سازی یک پدیده واقعی است.

  علی رغم این موارد،مدل های ریاضی همیشه انتزاعی از دنیای واقعی است.دنیای واقعی ، پیچیده و حتی فوق پیچیده9 است.پچیدگی به این مفهوم است که بی نهایت معادله مستقل نیاز است که بتوان به طور کامل دنیای واقعی را تشریح نمود وفوق پیچیدگی به این مفهوم است که یک همسایگی بسیار ناچیز هم پیچیدگی محسوب می شود.بنابراین غیر ممکن است که مدل هایی را توسعه دهیم که بتواند به طور کامل با دنیای واقعی منطبق باشند.این مسئله به روشنی در خصوص جاذبه زمین روشن می گردد.برای نمونه ما اگر یک جسم را در میدان جاذبه زمین روشن می گردد.برای نمونه ما اگر یک جسم را در میدان جاذبه زمین رها کنیم این جسم به سمت زمین سقوط خواهد کرد.حرکت این جسم تنها توسط جرم زمین تحت تاثیر قرار نمی گیرد و پاره ای دیگرازنیروهای جاذبه نظیر نیروی جاذبه ماه ، خورشید ،ستارگان و پاره ای دیگر از نیروها هم بر این حرکت تاثیر خواهند گذاشت.اما در فرمول جاذبه نیوتون این نیروها نادیده گرفته می شوندو درواقع این فرمول تقریبی از پدیده جاذبه می باشد.

موقعیت های دنیای واقعی انسانی : دنیای ذهنی تصمیم گیرنده    

بشریت در ساختارهای اقتصادی واجتماعی مثل کشورها،شهرها،روستاها،دولتها،شرکت ها،خانواده و..... قراردارد.این بدین مفهوم است که موقعیت دنیای واقعی می تواند یک سیستم انسانی باشد و هنگامی که انسان ها با سیستم های انسانی هم مواجه می شوند،هدفشان توصیف،درک و رویارویی ،قانونمندکردن ومدیریت کردن آن پدیده ها می باشد.دنیای واقعی انسانی ،پیچیده وفرا پیچیده بوده و از دنیای طبیعی هم پیچیده تر است.چرا که عنصر انسان اضافه می گرددو هر روز هم به این پیچیدگی اضافه می گردد.به منظور کمک به تصمیم گیرنده در این موقعیت ها ، روش های کمی مبتنی بر اندازه گیری ارائه شده است ومدل سازی شبیه آنچه که در فیزیک و مهندسی انجام گرفته ، توسعه یافته است.در این حالت مطابق شکل 2 فضای مجازی در برگیرنده مدل ریاضی ، می تواند توسط تحلیل گران به منظور توصیف ، درک ونهایتاً مهیا کردن تصمیمات برای دنیای واقعی بکار گرفته شود.در حقیقت هدف این است که همیار تصیمیم برای تصمیم گیرنده فراهم آیدواین چیزی جزرشته تحقیق در عملیات نیست. 

 نکته اصلی در OR مسؤلیت پذیری و پاسخ گویی تصمیم گیرنده (DM) است.اگر چه مدل سازی به تصمیم گیرنده کمک می کند اما همچنان نقش عملکرد شخصی تصمیم گیرنده محفوظ و وی آزادی عمل خودش را دارد.در حقیقت هنگامی که تصمیم گیرنده تغییر می کند تحلیل گربا مسئله دیگری روبرو می شود.این بدان معنی است مدل ساز یا تحلیل گر با مسئله دیگری روبرو می شود.این بدان معنی است که مدل ساز یا تحلیل گردر فرآیند مدل سازی باید آنچه را که در ذهن تصمیم گیرنده است یعنی ترجیحات وی ، آزادی عمل او وتردید و دودلی او را نیز لحاظ نماید.بنابراین اگر تصمیم گیرنده تغییر کند تحلیل گر روش دیگری را به منظور اخذ تصمیماتش به وی پیشنهاد می دهد.نکته اینجاست که جواب بهینه ای که کاملاً با دنیای واقعی مطابقت داشته باشدوجود ندارد چرا که باید نکات مد نظر تصمیم گیرنده وآزادی عمل وی در فرآیند مدل سازی مد نظر قرار گیردو توجه به این مطلب بسیار ضروری است.برای تحقیق این مطلب یعنی لحاظ احساسات ئادراکات ونظرات تصمیم گیرنده امکان ندارد که بتوان این احساسات و ادراکات ار کمی کرد.لذا باید در OR ترکیب موزونی از روش های کمی- کیفی بکار گرفته شود واین نکته اساسی در بحث اخلاق در OR به حساب می آید.با توجه به آنچه که بیان گردید مدل سازی سیستم های انسانی کاملاً پیچیده تر از مدل سازی در فیزیک ومهندسی است.این دلیلی است بر اینکه ،‌بر خلاف مدل ها که در فیزیک بیش از 2000 سال قدمت دارند،علم OR با قدمتی 60 ساله به یک علم ساختار یافته تبدیل شده است(3 و5).

سه قطی اثر گذار در تصمیم گیری

هر تصمیم درچار چوب انسانی یا اقتصادی - اجتماعی باید در سه قطب اثر گذار (منطقی بودن،ذهنیت واخلاق) موردتأیید قرارگیرد.حقیقتاً در هرفرآیند مدل سازی مرتبط با تحقیق در عملیات و تصمیم گیری ،‌به منظور تضمین اخلاقی بودن تصمیم اخذ شده علاوه بر قطب منطقی بودن باید به دو قطب دیگر هم همزمان توجه کرد.لذا در ادامه بیشتر به این سه قطب پرداخته خواهدشد.

قطب منطقی : منطقی بودن جواب بهینه

در هنگام مواجهه با موقعیت دنیای واقعی انسانی ، می توان مدلی را در کمک به تصمیم گیرنده ساخت.در سال های اولیه شکل گیری OR ،همه مدل ها تک معیار بودند.رویکردهای کلاسیک علم تصمیم گیری تمام ترجیحات تصمیم گیرنده را در یک تابع هدف خلاصه می کردند.در چنین شرایطی با توجه به وجود جواب بهینه،منطقی بودن جواب قابل درک بود.                                         

  هدف از مدل سازی وطی کردن رویه ریاضی در مدل های پایه ای OR فراهم آوردن جواب بهینه می باشد ، چنین جواب بهبنه ای در اختیار تصمیم گیرنده است تا وی آن را در موقعیت های دنیای واقعی انسانی بکار گیرد.اگر تصمیم گیرنده با مدل مذکور موافق باشد به طور ایده آل از جواب های معقول و منطقی حاصله از حل مدل استقبال می کند.ولی در صورت نپذیرفتن جواب های مذکور لزوماً باید عواقب این کار را بپذیرد.در این شرایط نه جایگاهی برای ذهنیت تصمیم گیرنده باقی می ماند ونه جایگاهی برای اخلاق ومباحث اخلاقی ونتیجتاً فرآیند تصمیم کاملاً منطقی می باشد.شکل 3 نشان می دهد که چگونه تصمیم انسان متأثر از سه قطب منطقی بودن،اخلاق وذهنیت است(3 و5).لذا با توجه به مطالب مذکور و شکل 3 یک تصمیم صحیح باید علاوه برمنطقی بودن تصمیم ،‌ذهنیت تصمیم گیرنده ومباحث اخلاقی را هم مدنظر قراردهد.

ذهنیت واحساسات در OR : قطب ذهنیت

در سال 1970 بحث مهمی در OR ظهور کرد که مدل های پایه ای OR (مدل تک معیاره) نمی توانندبه طور واقعی و مناسب با موقعیت های دنیای واقعی همخوانی داشته باشندبه عبارت دیگر منطق با ترجیحات تصمیم گیرینده نبوده و نمی تواند آزادی عمل را برای وی لحاظ و ذهنیت واحساس وی را در نظر بگیرند.بنابراین به منظور بهبودکارایی تصمیم گیری ، ‌باید آزادی عمل تصمیم گیرندگان لحاظ و مدل ها با یدشامل ذهنیت ، احساس ، تجربه ورأی و نظر تصمیم گیرندگان باشد(5).از دیگر رو منطقی وعقلانی بودن جواب بهینه برای تصمیم گیری در خصوص مسائل اقتصادی – اجتماعی مناسب نیست و در یک چارچوب اقتصادی – اجتماعی انسان نه تنها بحث حداکثر کردن سود مطرح است بلکه معیار هایی چون رفاه اجتماعی،‌مدیریت ضایعات و حداقل کردن آلودگی و....... نیز مطرح می باشند.به طور کلی در هر مسئله اقتصادی – اجتماعی حداقل چهار طبقه وسیع از معیار های ارزیابی بایدمدنظر قرارگیردیعنی معیارهای اقتصادی ، فنی ،اجتماعی و محیطی(3).با لحامظ مطالب مذکور، قابل استنباط است که روش های تصمیم گیری چند معیاره ،‌تصمیمات اخذ شده را بر روی یال ذهنیت – منطقی بودن در مثلث تصمیم(درشکل 3) قرار می دهند.اما هنوز بحث اخلاق در تصمیم گیری  لحاظ نشده است.به منظور لحاظ بحث اخلاق بایدقطب اخلاق نیزبه دو قطب مذکور اضافه گردد تا مثلث تصمیم در شکل 3 به وجود آید(3،5، 26 و25).

قطب اخلاق : اخلاق در OR

 تاکنون دو قطب مهم مد نطر قرار گرفت : قطب منطقی (منطقی و عقلانی بون جواب بهبنه )وقطب ذهنیت (تصمیم گیری چند معیاره).اما اکنون زمان آن فرا رسیده که قطب اخلاق را مد نطر قرار دهیم(5).با توجه به اهمیت بحث تصمیم گیری در کلیه امور زندگی و رابطه آن با تحقیق در عملیات ،‌از جمله شاه راه های مهم ورود بحث اخلاق در کلیه امور ،‌لحاظ این بحث در تصمیم گیری و متعاقباً در تحقیق در عملیات می باشد.به عبارتی اخلاق باید بر روی هر فرآیند تصمیم گیری اعمال گردد.اخلاق ومباحث اخلاقی باید حداقل در سه حوزه مهم اعمال گردد:

  1. احترام برای محیط اجتماعی : ابنجا این بحث مطرح است که نه تنها باید به اهداف تصمیم گیرندگان توجه شود بلکه باید تمام افراد درگیر در تصمیم گیری هم مدنظر قرار گیرد.به عبارتی افرادی که به نوعی از عواقب هر تصمیم اثر می پذیرند هم باید لحاظ گردند و فقط هدف ، حداکثر کردن مطلوبیت تصمیم گیرنده نباشد و این چیزی است که معمولا‍ً درOR لحاظ نمی گردد.اما هدف اصلی OR باید کمک به اطمینان از رفاه و آسایش بشریت باشد نه ثروتمند شدن بیشتر سازمان های مالی و انتفاعی.به طور خلاصه یک تصیمی هرگز به تنهایی مربوط به تصمیم گیرندگان و اهداف آنها نیست بلکه باید همه آنچه که متعلق به سیستم های اقتصادی – اجتماعی در گیر در تصمیم هستند ، ملحوظ شود(3و5).
  2. احترام برای محیط زیست : به دلیل فعالیتهای وسیع انسان اکنون زندگی بر روی زمین جداً خطرناک شده است.در این مباحثی چون افزایش درجه حرارت زمین مطرح می گردد.بحث دیگر، بحث آلودگی و ضایعات است که همواره در حال افزایش بوده و هست و به طور اخص انتشار وگسترش گاز CO2 وگاز های گلخانه ای باعث ایجاد نگرانی هایی گردیده است و این بحثی مهم و حیاتی برای همه کشورها می باشد.در این خصوص هم فیزیک و هم OR باید دست به دست هم دهند تا این مسئله را حل نماید.
  3. احترام به نسل آینده : نسل های آینده مستحق احترام و توجه می باشند.در این خصوص بحث مواد خام ، منابع و منابع انرژی از جمله مباحث مهم وحیاتی برای نسل های آتی بوده واین ها به نگرانی هایی جدی در سال های آتی بدل خواهند شد.از آغاز زندگی بشر تا کنون 6 میلیون سال طول کشیده است اما بدون لحاظ رفتارهای اخلاقی حدنهایی زندگی بشری بر روی زمین حداکثر 250 سال دیگر ویا به عبارتی 2 تا 3 نسل دیگر طولانی خواهندبود(7).بنابراین چالش های مهم و اساسی برای بشریت وجود دارد.همه افراد وسازمان ها باید برای رفع این چالش ها مشارکت نمایند و در واقع یک رفتار اخلاقی جدی برای رفع چالش ها لازم است(3 ،5 ،25 و26).

 

 

توازن خوب در تصمیم گیری(توجه به سه قطب) ‌

یک تصمیم متوازن و متعادل باید به سه قطب اثر گذار یعنی منطقی بودن ،‌ذهنیت و اخلاق توجه داشته باشد.به عبارتی دیگر باید تصمیم گیری با لحاظ سه قطب صورت پذیرد.اگر در تصمیم فقط به منطق و منطقی بودن توجه شودآن تصیم ضعیف است زیرا در این حالت تنها یک معیار مد نظر قرارگرفته است و اگر در تصمیم فقط ذهنیت لحاظ گردد این نوع تصمیم گیری خطرناک است زیرا این نوع تصمیم گیری وابسته به نظر و دیدگاه تصمیم گیرنده است واحساسات در آن بسیار می تواند ، دخیل باشد. از طرفی اگر در تصمیمی فقط بعد اخلاق مد نظر قرارداده شود ، تصمیم خوبی نیست چرا که غیر واقعی و خیلی ایده آل بوده وبا دنیای واقعی همخوانی نخواهد داشت.لذا بهترین تصمیم ، تصمیم خواهد بود که در آن توازن سه قطبی رعایت شده باشد.به منظور عملی کردن لحاظ سه قطب تصمیم گیری در هر تصمیم راه کارهایی عملی برای مدل سازی ارائه شده که خوانندگان می توانند با رجوع بع منبع 3 آن را مطالعه نمایند(3).

اخلاق ومدل سازی

با توجه به اینکه چارچوب اصلی علم مدیریت مبتنی بر مدل سازی است لذا از موارد مهم اخلاق در OR اخلاق در مدل سازی است.در بحث اخلاق در مدل سازی مباحثی چون کدها و استاندارد های اخلاقی برای مدل سازان ، صحت ودرستی مدل (مدل استوار) مطرح می گردد که در این بخش به این موارد پرداخته خواهد شد.از جمله نگرانی های مهم جامعه OR ، عدم وجود کدها و استانداردهای رسمی اخلاقی است.جوامع علمی دیگر مثل جامعه روانشناسان دارای کدهای اخلاقی هستند.ولی جامعه OR فاقد آن است.لزوم چنین کدهای اخلاقی بدین دلیل آشکار می گرددکه کسانی که در حوزه تحقیق در عملیات متخصص وشاغل هستند در هنگام مدل سازی و تحلیل مسئله تنها نباید به خواسته کاربران و هدف آنها توجه کنند،بلکه باید به حوزه ای که مسئله در آن مطرح شده هم توجه کرده و به پیامدها وجواب های مسئله که بر مردم و محیط اثر گذار است هم توجه داشته باشند.از طرفی با توجه به اینکه مدل سازان از جنس انسان هستند و همه انسان ها به نوعی با مسائل اخلاقی مواجه هستند و با توجه به اهمیت اخلاق در OR ، لزوم وجود چنین کد های اخلاقی احساس می گردداما از طرفی با توجه به اینکه اخیراً محققین تحقیق در عملیات و کسانی که به طریقی درگیر با OR هستند بر امیت مباحث اخلاقی وبه طور اخص تدوین کدهای اخلاقی تأکیدنموده ، لذا امید به تدوین کدهای اخلاقی افزایش یافته است.در بحث بررسی و صحت درستی مدل ، مستندات مدل ومفروضات که در این مستندات قرار دارند لازم وضروری است.در حقیقت مدل زیر سیستمی از سیستم پشتیبانی تصمیم بوده و همانند سایر ابزارها می تواند به شکلی درست یا غلط بکار گرفته شود.از آنجا که مدل های سنتیOR توسط مدل سازان طراحی واجرا می شوند و اگر این مدل ها مستقیماً توسط خود کاربران مورد استفاده قرارگیرندممکن است خطر ساز باشد ،‌لذا به منظور رفع این نگرانی لازم است مستندات مدل همراه مدل ضمیمه گردد.در مستندات مدل مواردی چون مفروضات مدل (مثل شکل توزیع داده ها و خطی بودن معادلات) و معیارهای عملکردی (مثل جواب ها و خروجی های مدل)آورده می شود.برای مثال در هنگام بررسی صحت ودرستی مدل شبیه سازی لازم است مفروضات کمکی آن مدل (مثل نرمال بودنشکل توزیع جواب های یک مدل شبیه سازی) ذکر گردد.برای مثال مدل های برنامه ریزی خطی که به جواب بهینه هم می رسند دارای مفروضاتی هستند که در هنگام بکارگیری آنها باید به مفروضات آنها توجه شود.چراکه ممکن است برخی از این مفروضات در عمل و در دنیای واقعی دچار خدشه شود.در واقع این مستندات به محققین دیگر کمک می کند تا اگر بخواهند اجرای مدل را مجدداً تکرار کنند وبه همان جواب ها برسند ،‌امکان پذیرباشد.در حقیقت تکرار از اصول اساسی هر علم به حساب می آید.بحث مهم دیگری که در اخلاق در مدل سازی مطرح می گرددبحث استواری مدل است.در حقیقت اگر مدل ها استوار باشند ،‌خطر بکارگیری اشتباه یا استفاده غلط آن بسیار کمتر خواهد شد و استواری به این مفهوم است که خروجی مدل نباید خیلی نسبت به مقادیر دقیق پارامترها و ورودی های مدل حساس باشد(31).

اخلاق ومدیریت

از دهه 1960 این تفکر به تدریج پذیرفته شده که سازمان ها به عنوان نظامهای فرعی مرتبط با نظام کلان جامعه باید به نحوی عمل کنندکه در راستای کارکرد مطلوب نظام کلان باشند.به عبارتی در واقع هم سازمان وهم مدیران بایدکارهایی را مدنظر قراردهندکه با جامعه و ارزشهای آن انطباق داشته باشند.این نقش اجتماعی در واقع از این اصل ناشی می شودکه هر فردی مسؤل رفتار خویش است وباید پاسخگو باشد ،‌بنابراین سازمانها نیز بایدبه نوبه خود مسؤلیت تأثرات نامطلوب فعالیتهای خود را در جامعه بپذیرند.از طرف دیگر همه مردم ،میدیران و همه سازمانها درمحیطی قرار دارندکه اخلاق بعنوان یک رکن فرهنگی و اصول اخلاقی بعنوان ارزشها در آن جاری است و خود را براعضای سازمانها تحمیل می کند.به علاوه مسؤلیت اخلاقی یعنب داشتن ملاک ها ،اعتقادات یا ایده هایی که یک فرد بر مبنای آنها عمل می کند.همچنین بر اساس بررسی در بین ارزشهایی که فرهنگ سازمان را می سازند ارزشهای اخلاقی مهمترین آنها به شمار می روند.اخلاقیات یا لرزشهای اخلاقی ،استاندارد هایی را بعنوان آنچه که بد یا خوب است به وجود می اورند تا در اجرا وتصمیم گیری مورد استفاده واقع شودبنابراین اصول اخلاقی ارزشهای حاکم برفرد وگروه برای درک آنچه که درست یانادرست است وبه عنوان قسمتی از سیاستهای رسمی وفرهنگی غیر رسمی سازمان وجامعه مدیران را در موقع تصمیم گیری (آگاه و ناآگاه) تحت تأثیر قرار می دهد. براساس آماری که موسسه گالوپ از یک نظر سنجی در سال 1983 منتشر کرد تقریباً 50 درصد در آمریکا بر این باور بودند که اخلاق شغلی نسبت به 10 سال قبل تنزل داشته است.1/12

دامنه و پیامدهای مسائل اخلاق در مدیریت

دامنه اخلاق در مدیریت بسیار گسترده است و موارد بسیار متنوعی را در بر می گیردکه به طور کلی می توان آنها را به سه دسته تقسیم کرد :

الف)امور کارکنان که خود موارد مختلفی همانند سیستمها و روشها ،رفتار با پرسنل ، شرایط محیط کار و غیره را در بر می گیرد.

ب)مشتریان ومصرف کنندگان که بیشتر امور مربوط به کمیت و کیفیت کالاهای تولیدی وموارد ایمنی وسلامت مصرف کنندگان از نکات مهم ان به شمار می رود.

ج)جامعه ونسل های آتی:از اهم مسائل این دسته امور مربوط به آلودگیهای محیط زیست و حفظ طبیعت ومنابع پایه است.

همچنین تصمیمات اتخاذ شده بر مبنای معیارهای اخلاقی ونیز رفتار های اخلاقی مدیران وسازمانها بسته به نوع تصمیم ، شرایط وموقعیت پیامدهای خاص خود را دارند.بعضی از پیامدهای نا مطلوب این تصمیم ها عبارتند از:

  1. رعایت اصول اخلاقی در تصمیم گیری ممکن است زیانهایی به همراه داشته باشد
  2. رعایت موازین اخلاقی ممکن است موجب تشدید تضاد وبروز تعارض احتمالی بین منافع کارکنان ، مشتریان و مصرف کنندگان ، عرضه کنندگان مواد ،صاحبان سهام و جامعه و دولت شود.
  3. رعایت اصول اخلاقی ، تفکیک مسائل شخصی از مسائل سازمانی ومدیریتی را مشکل تر می سازد.

عوامل مؤثر در رفتار های اخلاقی مدیران

عوامل متعدد و گوناگونی ممکن است در تصمیم گیری و رفتار مدیران دخالت داشته باشدکه این عوامل گاهی رعایت اخلاقیات را تسهیل می کنند و گاه نیز مانع آن می شوند .در این مقاله با ذکر برخی از مدل هایی که این عوامل را ترسیم می کنندبه طور خلاصه به یکی ازآنها پرداخته می شود

  1. مدل DAFT – مدل دوبرین – مدل رابینز – مدل رفتار بر اساس مدل عقلانی تصمیم

مدل رابینز(1/13)

بر اساس این مدل سه دسته عوامل مؤثر در رفتار مدیریت وتعیین اینکه رفتار اخلاقی یا غیر اخلاقی است وجود دارد که هر کدام به نوبه خود تحت تأثیر محیط خارجی قراردارند.

رفتار مدیریت = فرهنگ سازمانی * متغیر های ساختاری * ویژگیهای فردی

  1. ویژگیهای فردی:مثل ارزشهای شخصی قدرت درک خویشتن ، خود هدایتی در خود کنترلی
  2. متغیر های ساختاری:مثل قوانین ومقررات رسمی ، اختیار وقدرت ، سیستم ارزیابی ، پاداش و جوایز ، فشارهای شغلی و ارتباطات
  3. فرهنگ سازمانی متشکل از سه لایه زیرین (مفتهیم زیر بنائی) ، (ارزشها ، هنجارها،باورها ونگرشهای سازمانی) و فوقانی(علایم ونهادها والگوهای رفتاری) است واز نظام ارزشی جامعه نشأت می گیرد.دونکته در مورد فرهنگ سازمانی دارای اهمیت است:اول ،‌مفهوم ومحتوای فرهنگ که تبیین می کند چه رفتاری در داخل سازمان و حتی خارج از آن مناسب است یا مناسب نیست.دوم ، قدرت فرهنگ که نشانه تعداد اعضای متعهد به فرهنگ ومیزان تعهد به آن است.

 نتیجه گیری وپیشنهادات

بحث اخلاق در مدیریت در سال های اخیر از سوی جامعه تحقیق در عملیات مورد توجه قرار گرفته وبسیاری از محققین و دانشگاهیان تحقیق در عملیات بر آن تأکید نموده اند.اهمیت این بحث از آنجا نشأت می گسرد که تحقیق در عملیات به عنوان علمی است که ادعا می کند ابزارهایی را برای کمک به فرآیند تصمیم گیری فراهم می آورد و چون بسیاری از تصمیماتی که اخذ می شود ،‌می تواند به طور مستقیم وغیر مستقیم بر روی اقشار مختلف جامعه ، محیط زیست وطبیعت اثر گذار باشد و توسعه پایدار در آینده را رغم زند ،‌لذا اخلاق در مدیریت بیش از علوم دیگر حائز اهمیت است.

با ملاحظه ادبیات تحقیق ، اخلاق درتحقیق در عملیات هنوز در ابتدای راه است ونیازمند تحقیقات بشری بوده و زمینه های تحقیقاتی فراوانی برای آن قابل تصور است که برخی از آنها به عنوان پیشنهادات تحقیقاتی آتی در زیذآمده است :

  1. کمک به تدوین استانداردها و کدهای اخلاقی برای این رشته علمی
  2. نظرسنجی از خبرگان رشته تحقیق در عملیات در جهت استخراج ویژگی های اخلاقی در این رشته
  3. تحقیقات بشر در زمینه روایی و ماندگاری مدل و تعیین اسناد پشتیبان مدل
  4. تحقیق در خصوص پارامتر ها و ورودی های مدل های برنامه ریاضی که معمولاً قطعی فرض می شود و بکارگیری مفاهیم منطق فازی ، بهینه سازی استئار و احتمالات برای حل معضل استواری مدل
  5. مدل سازی چالش های پیش روی تصمیم گیران در حوزه مسؤولیت های اجتماعی ،‌ آلودگی وبهروری سبز.
  6. برنامه جامعه اخلاقی به منظور ایجاد تغییرات لازم در رفتار فردی ،‌گروهی وسازمانی به منظور انطباق با نظام ارزشی واستانداردهای اخلاقی تدوین شده وبه مورد اجرا گذاشته شود.
  7. وضعیت موجود ونقاط قوت و ضعف آن برمبنای نظام ارزشی ، الگوهای مربوط واستاندارد های اخلاقی تبیین شود.
  8. براساس نتایج مطالعات الگوها ونظام ارزشی جامعه استاندارد های اخلاقی ترسیم وتدوین شود.
  9. ضرورت دارد مطالعه جامعی در این زمینه (اعم از بررسی سطوح فردی ،‌سازمانی وجامعه )صورت پذیرد.

  تهیه کننده: هاشم رمضانی – دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای