آزادگی

آفرینش انسان آزاد

آفرینش انسان بر پایه آزادی جان، و بر اساس استقلال در امور حیات و اختیار در انتخاب است. احدی حق ندارد کسی را به بردگی و بندگی خود درآورد و او را برای خواسته‌های خود به اسارت بگیرد. سلب آزادی و استقلال و اختیار از هر انسانی گناه کبیره و جنایتی بزرگ است ]۱[

آزادی و اختیار با وجود انسان آمیخته و سرشت آدمی با این حقیقت آفریده شده است.

نعمت آزادی

آزادی و استقلال از بزرگترین نعمت های حق بر وجود انسان و عالی‌ترین منبع برای رشد و کمال و رسیدن به مقامات عالیه ظاهری و باطنی است. حرف زور شنیدن و زیر بار زور رفتن و قبول ستم، از بزرگترین گناهان و موجب دور شدن از رحمت حق و به خطر افتادن منافع مادی و معنوی است ]۱[

آزادی و حریت و بنای انتخاب و اراده‌ای که حضرت حق برای رشد و کمال و شکوفائی استعداد به انسان عنایت فرموده حفظش واجب و به هنگام هجوم خطر باید از آن گرچه به قیمت از دست دادن جان باشد جانبداری کرد]۱[

واژه آزادگی در لغت

دهخدا کلمه آزادگی را حریت، جوانمردی، اصالت، نجابت، شرافت و مروت و... تعریف می کند. ]۱[

فرق آزادگی و آزادی

معمولا کلمه آزادگی در کنار آزادی به کار می‌رود ولی این دو تفاوتهایی با هم دارند. «آزادی» در مقابل بردگی، اصطلاحی حقوقی و اجتماعی است و به معنای رهایی تن از اسارت و نیز خلاصی از تنگناهای زندگی و انتخاب آگاهانه مسیر حق است امّا «آزادگی»، برتر از آزادی است و نوعی رهایی انسان از قید و بندهای ذلّت آور است و نیز به معنای رهایی عقل و جان آدمی از زندان نفس و شهوت و گام برداشتن در وادی عشق و حیرت است. تعلّقات و پای‌بندی‌های انسان به دنیا، ثروت، اقوام، مقام، فرزند و... در مسیر آزادی روح او، مانع ایجاد می‌کند و اسارت در برابر تمنّیات نفسانی، نشانه ضعف اراده بشری است. این آزادی درونی، پله اول نردبان کمال و مقدمه‌ای برای رسیدن به درجات بالای آزادی، یعنی آزادگی نفس است. آزادگی در اوج ارزش‌های انسانی قرار دارد و آدمی را از خوی پست حیوانی به بلندای معرفت و معنویت و از خاک به افلاک می‌رساند. ]۱[

آزادگی در اسلام

اسلام درباره آزادی و آزادگی به عنوان یک ارزش، اعتراف کرده، اما نه ارزش منحصر به فرد و نه آزادی با آن تعبیرها و تفسیرهای ساختگی، بلکه آزادی به معنای واقعی ]۱[

اسلام دینی همه جانبه است که تمامی ابعاد زندگی انسان را برای رسیدن به تعالی و رستگاری در نظر گرفته است، چرا که انسان دارای استعدادهای مهمی است که آزادی در عرصه هستی وی به خوبی ترسیم و تبیین شده است. آزادی از منظر اسلام آن است که انسان بتواند بدون هیچ مانعی از تمامی استعدادهای خویش برای رسیدن به راه صحیح زندگی بهره برداری کرده و به سمت ملکوتی و خدایی شدن حرکت کند. اما آزادگی از دیدگاه اسلام تعبیر بلندتری دارد به این معنا که اگر ارزشهای آزادی را درک کنیم به آزاده زیستن رهنمون می‌شویم و آزادگی برابر با تبیین شرافت در زندگی است. آزادگی به تعبیر اسلام یعنی تن به مذلت و خواری ندادن است، چنان که در مکتب اهل بیت(ع) این مسأله بخوبی تبیین شده است. ]3[

اکرام نفس

حضرت علی علیه‌السلام در وصیت‌نامه‌اش به امام حسن علیه‌السلام، در نهج‌البلاغه، می‌فرماید:

« وَ أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِیةٍ »

نفس و جان و روان خودت را گرامی بدار و از هر کار و پست و از هر پستی محترم بدار. نمی‌گوید مثلاً جان خودت را گرفتار مکن، می‌گوید: « أَكْرِمْ » یعنی احترام ذات خودت را حفظ کن و تن به پستی نده ]۱[

بهای نفس

همان طور که قرآن می‌فرماید "بزرگ‌ترین باختن‌ها، باختن خود است" این ‌جا نیز علی علیه‌السلام همان معنا را به تعبیر دیگر می‌گوید:

« وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَی الرَّغَائِبِ فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً»

پسرم برای هرچه که از دست بدهی و بفروشی می‌توان قیمت گذاشت ولی یک چیز داری که اگر آن را بفروشی بهایی در همه جهان برای آن پیدا نمی‌کنی و آن خودت هستی، یعنی همان نفس و جان و روحت؛ اگر روحت را بفروشی و تمام دنیا را به تو بدهند، دیگر برابری نمی‌کند. هرچند تو را بدانچه خواهانی رساند]۱[.

آزادگی نفس

نیز امام -علیه السلام- می‌فرماید:

« وَ لَا تَكُنْ عَبْدَ غَیرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّا »

پسرم هرگز بنده دیگری مباش، زیرا خدا تو را آزاد آفریده است.

آزادگی در آن است که انسان کرامت و شرافت خویش را بشناسد و تن به پستی و ذلت و حقارت نفس و اسارت دنیا و زیر پا نهادن ارزش‌های انسانی ندهد ]۱[.

نمونه بارز آزادگی

در پیچ و خم‌ها و فراز و نشیب‌های زندگی، گاهی صحنه‌هایی پیش می‌آید که انسان‌ها به خاطر رسیدن به دنیا یا حفظ دارایی‌ها و تامین تمنیّات و خواسته‌ها یا چند روز زنده ماندن، هر گونه حقارت و اسارت را می‌پذیرید. اما احرار و آزادگان، گاهی با ایثار جان هم، بهای «آزادگی» را می‌پردازند و تن به ذلت نمی‌دهند ]۱[.

مرگ بهتر از ذلت

امام حسین علیه‌السلام که خود سرور آزادگان جهانیان است در این مورد می‌فرماید:

«مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ من حَیاةٍ فی ذُلٍّ»

مردن با عزت بهتر از زندگی با ذلت است. آن روزی که آن بزرگوار شهید شد این اشعار را خواند:

الموت خیر من رکوب العار و العار اولی من دخول النار]۱[

عاشورا جلوه بارز آزادگی

این نگرش به زندگی، ویژه آزادگان است. نهضت عاشورا جلوه بارزی از آزادگی در مورد امام حسین علیه‌السلام و خاندان و یاران شهید اوست و اگر آزادگی نبود امام تن به بیعت می‌داد و کشته نمی‌شد. وقتی می‌خواستند به زور از آن حضرت بیعت بگیرند، منطقش این بود که:

«لا وَ اللَّهِ لَاأُعْطِیكُمْ بِیدِی إِعْطَاءَ الذَّلِیلِ وَ لَا أَفِرُّ فِرَارَ الْعَبِید»

نه بخدا قسم، من خودم را بدست خویشتن ذلیل شما نخواهم کرد و نظیر غلام‌ها فرار نخواهم نمود یعنی نه ذلت و نه تسلیم ]۱[

دیدگاه منحصر به فرد امام حسین(ع) درجریان کربلا برای ترسیم آزادگی

سیدالشهدا(ع) در جریان نهضت عاشورا آزادگی را به معنی نفی سازش با ظلم و نفی ذلت تعریف کردند، به این معنا که باید کلام حق را بگوییم، حتی اگر به قیمت از دست دادن جان باشد. در مکتب حسینی درسهای فراوان وجود دارد، اما آنچه حقیقت سترگ کربلا را تا امروز ماندگار کرده آزاده زیستن است که به عنوان هدیه ای ارزشمند از سوی سومین پیشوای شیعه برای همه جهان بشریت به ودیعه گذاشته شده و آنچه ما در طول تاریخ دیده ایم، پیوستگی همه ملتهای آزاده با این ایده ارزشمند امام حسین(ع) است. در منطق حسینی آزادگی به معنای عزت است و کسانی به اوج عزت می‌رسند که تقوا داشته باشند و جز خدا از هیچ چیزی هراسی به دل ندارند. دل به خدا قوی می‌دارند و آرمانهای حق را جست و جو می‌کنند.دنیا طلب نیستند که به ملعبه های مختلف از مسیر حق منحرف شوند، بلکه آزادگی را در برابر هواپرستی و دنیاخواهی می‌دانند. امام حسین(ع) در این زمینه روایت روشنی دارند و می‌فرمایند: «مردم برده دنیایند و از دین تنها اسمی بر سر زبانها دارند و تا هنگامی که زندگی خوش داشته باشند به گرد دین می‌آیند و همین که با پیشامد ناگواری مواجه می‌شوند، دینداران رو به اقلیت می‌روند و بسیار اندک می‌شوند.» این روایت بخوبی سیمای مردم عصر سیدالشهدا(ع) را ترسیم کرده که از فرط دنیاطلبی حاضر نشدند در برابر سپاه کفر به نفع نواده رسول خدا ایستادگی کنند و جز عده ای کم که حضرت را همراهی کردند، سایرین به ایشان پشت کردند ]3[

درس آزادگی

انسان‌های آزاده‌، در لحظات حساس و دشوار انتخاب، مرگ سرخ و مبارزه خونین را بر می‌گزینند و فداکارانه جان می‌بازند تا به سعادت شهادت برسند و جامعه خود را آزاد کنند.

اگر آزادیخواهان و آزادگان جهان، در راه استقلال و رهایی از ستم و طاغوتها می‌جنگند و الگویشان قهرمانی‌های شهدای کربلا است در سایه همین درس «آزادگی» است که ارمغان عاشورا برای همیشه تاریخ است. ]۱[

آزادگی در روایات اسلامی

در برخی روایات اسلامی حریت و آزادگی انسان منوط به ترک شهوت قلمداد شده و بندگی شهوت را بدترین و شدیدترین نوع بردگی و ضد آزادی دانسته‌اند، چنانکه امام امیرالمؤمنین علیه‌السلام در این باره می‌فرماید:

«مَنْ تَركَ الشَّهَواتِ كَانَ حُرّا» ]۱[

هر کس خواهشهای نفسانی را فرو گذارد، آزادمرد است.»

و نیز در روایت دیگری می‌فرماید:

«عَبْدُ الشَّهْوَةِ أَذَلُّ مِنْ عَبْدِالرِّقِ» ]۱[

بنده خواهشهای نفسانی خوارتر است از بنده بردگی(بنده مملوک). چراکه بندگی شهوت باعث خواری در آخرت می‌شود بخلاف این بندگی مملوک و در دنیا نیز گاه ذلتی که به سبب بندگی شهوت حاصل می‌شود زیادتر از ذلت این بندگی مملوک می¬باشد.

در روایت دیگری می‌فرماید:

«عَبْدُ الشَّهْوَةِ أَسیرٌ لاینْفَكُّ أُسْرُهُ» ]۱[

بنده شهوت و خواهشهای نفسانی اسیری است که اسارتش دائمی است و از آن خلاصی نمی یابد.

عوامل آزادگی

در منابع اسلامی، بندگی خالص خداوند، تزکیه نفس، رعایت زهد و تقوا، کار و تلاش و دوری از طمع ورزی، مخالفت با هوای نفس، از عوامل آزادگی به شمار می‌روند. ]۱[

همنطور که گفته شد در برخی از روایات، زهد و تقوا به عنوان عامل آزادگی انسان توصیف شده است، مانند:

۱- زهد

امام علی علیه‌السلام فرمودند:

«هر کس به دنیا پشت کند و به آن بی‌رغبت باشد ، نفس خویش را آزاد کرده و پروردگار خود را راضی و خشنود ساخته است.»

«مَنْ زَهَدَ فِی الدُّنْیا أَعْتَقَ نَفْسَهُ وَأَرْضی رَبَّهُ» ]۱[

۲- تقوا

امام علی علیه‌السلام فرمودند:

«همانا پرهیزگاری و تقوای الهی کلید هر در بسته و ذخیره‌ای برای روز بازگشت و رستاخیز و عامل آزادگی از هرگونه بردگی و نجات از هرگونه هلاکت است.»« إِنَّ تَقوَی اللّه‌ مِفْتاحُ سَدادٍ، وَذَخیرَةُ مَعَادٍ، وَعِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ، وَنَجَاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ» ]۱[

۳- طمع ورزی

امام علیه‌السلام در این باره می‌فرماید:

«الطَّمَعُ رِقٌّ مُخَلَّدٌ» ]۱[

طمع کاری، بندگی دائمی و همیشگی است؛ زیرا صاحب طمع همیشه خود را بمنزله بنده کسانی قرار می دهد که از ایشان طمع دارد.

در روایت دیگری می‌فرماید:

«لا یسْتَرِقَنَّكَ الطَّمَعُ وَقَدْ جَعَلَكَ اللّهُ حُرّا» ]۱[

معقول نیست کسی که حق تعالی او را آزاد گردانیده باشد او خود را بنده و برده طمع گرداند.

۴- بی نیازی از دیگران

امام علی علیه‌السلام می‌فرماید:

«به سوی هر کسی که می خواهی دست حاجت دراز کن تا اسیر او باشی».«اِحْتَجْ إلَی مَنْ شِئْتَ تَكُنْ اَسیرَهُ» ]۱[

زیرا هر کس که حاجتی به کسی داشته باشد تملّق و فروتنی کند به او مانند کسی که اسیر او باشد و در بند او افتد. در جای دیگری می‌فرمایند:

«ازهر کسی هم که بی نیازی کنی، مثل او خواهی بود».«إِسْتَغْنِ عَنْ مَنْ شِئْتَ تَكُنْ نَظیرَهُ» ]۱[

زیرا که کسی که از کسی بی‌نیاز باشد و طمع نکند نباید به او تملّق و فروتنی بکند و هر نحو که او با این رفتار کند این هم با او رفتار می کند پس گویا مثل اوست.

نیز می فرمایند:

«به هر کس که می خواهی احسان و نیکی بکن تا امیر و فرمان فرمای او باشی».«أَحْسِنْ إلی مَنْ شِئْتَ تَكُنْ أَمیرَهُ» [۱۶] زیرا اگر کسی به دیگری احسان کند وی فرمان‌بردار او می‌شود.

آزادگی در آیات قرآن

آیات قرآن ضمن دعوت به بندگی خداوند و برحذر داشتن از بندگی غیرخدا، تصریح می‌کند که بندگی او باعث اخلاص در دین، دوری از پلیدی، راه درست و رهایی از هرگونه ظلمت و گمراهی است.

«إنَّنی أَنَا اللّه‌ لا إله إلاّ أَنَا فَاعْبُدْنی» ]۱[

«من اللّه‌ هستم، معبودی جز من نیست، پس مرا بپرست.»

«وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتّی یأْتِیكَ الْیقینُ» ]۱[

«و پروردگارت را عبادت کن تا یقین مرگ به سراغت آید.»

«فَأْعْبُدِ اللّه‌ مُخْلِصا لَهُ الّدینَ»]۱[

«پس خدا را پرستش کن و دین خود را برای او خالص گردان.»

«لا إلهَ إلاّ أَنَا فَأْعْبُدُون» ]۱[

«معبودی جز من نیست، پس تنها مرا پرستش کنید.»

آیات فوق بیانگر این است که آزادی واقعی تنها در بندگی خداوند میسر است. بنابراین، انسانها اگرچه در پرستش و بندگی آزاد هستند لکن بندگی غیر خداوند متعال عین اسارت و بردگی است. از نظر اسلام آزادی تنها در بندگی خالص خداوند است و تن دادن به گناه و شهوات، عین اسارت و بردگی است.

آزادی و آزادگی از نظر عرفا و شعرا

عرفا و شعرای ما از حریت و آزادی و آزادگی بسیار گفته اند. حافظ خود را غلام همت آن می داند که در زیر این چرخ کبود از هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. او در میان همه درختان، تنها به حال سرو رشک می برد که از بار غم آزاد آمده است منظور این بزرگان از آزادی، آزادی از قید تعلق خاطر است، یعنی دلبستگی نداشتن، شیفته و فریفته نبودن. ولی آزادی و آزادگی چیزی بیشتر از دلبستگی نداشتن می خواهد، رشته هائی که آدمی را وابسته و ذلیل و ضعیف و عاجز و زبون می سازد، تنها از ناحیه قلب و تعلقات قلبی نیست، خو گیری های جسمی و روحی به شرائط اضافی و مصنوعی که ابتدا برای زیباتر کردن و رونق بخشیدن به زندگی و یا برای کسب قدرت و قوت بیشتر به وجود می آید و بعد به شکل یک اعتیاد طبیعت ثانیه می گردد. هر چند مورد علاقه قلبی نباشد و بلکه مورد نفرت باشد، رشته های قویتری برای اسارت انسان به شمار می رود و بیش از تعلقات قلبی، آدمی را زبون می سازد. عارف وارسته دل به دنیا نبسته ای را در نظر بگیرید که عادت به چای و سیگار و افیون طبیعت ثانیه او شده است و تخلف از غذاهائی که به آنها عادت کرده موجب مرگ او می شود چنین شخصی چگونه می تواند آزاد و آزاده زیست نماید. [2]

دلبستگی نداشتن شرط لازم آزادگی است اما شرط کافی نیست، عادت به حداقل برداشت از نعمتها و پرهیز از عادت به برداشت زیاد، شرط دیگر آزادگی است. ابوسعید خدری که از اکابر صحابه رسول خدا است، آنجا که در مقام توصیف حالات آن حضرت بر می آید اولین جمله ای که می گوید اینست: «کان صلی الله علیه و آله خفیف المؤونه؛ یعنی رسول خدا کم خرج بود با اندک به سر می برد، با مؤونه بسیار کم می توانست زندگی خود را ادامه دهد. [2]

آیا این فضیلت است که کسی خفیف المؤونه باشد؟ اگر صرفا از جنبه اقتصادی در نظر بگیریم که ثروت کمتری را مستهلک می کند جواب اینست که نه، و لااقل فضیلت مهمی نیست. ولی اگر موضوع را از جنبه معنوی، یعنی از جنبه حداکثر آزادی نسبت به قیود زندگی مورد مطالعه قرار دهیم، جواب اینست: آری فضیلت است، فضیلت بزرگی هم هست، زیرا تنها با احراز این فضیلت است که انسان می تواند سبکبار و سبکبال زندگی کند، تحرک و نشاط داشته باشد. آزادانه پرواز نماید، در نبرد دائم زندگی سبک به پا خیزد. منحصر به عادات فردی نیست، تقید به عادات و رسوم عرفی در نشستن و برخاستنها، در رفت و آمدها، در معاشرتها، در لباس پوشیدنها و امثال اینها بار زندگی را سنگین و آهنگ حرکت را کند می کند. حرکت در میدان زندگی مانند شناوری در آب است هر چه وابستگی ها کمتر باشد امکان شناوری بیشتر است، وابستگیهای زیاد این امکان را سلب و خطر غرق شدن پیش می آورد. [2] اثیرالدین اخسیکتی می گوید:

در شط حادثات برون آی از لباس *** کاول برهنگی است که شرط شناور است

فرخی یزدی می گوید:

زعریانی ننالد مرد با تقوا که عریانی *** بود بهتر به شمشیری که از خود جوهری دارد

بابا طاهر رباعی دارد که می گوید:

دلا راه تو پر خار و خسک بی *** گذرگاه تو بر اوج فلک بی

گر از دستت برآید پوست از تن *** برآور تا که بارت کمترک بی

سعدی نیز داستانی در باب هفتم گلستان آورده است و می گوید:

توانگر زاده ای دیدم بر سر گور پدر نشسته، و با درویش بچه ای مناظره در پیوسته که صندوق تربت ما سنگین است و کتابه رنگین و فرش رخام انداخته و خشت فیروزه در او ساخته، به گور پدرت چه ماند، خشتی دو فراهم آورده، و مشتی دو خاک بر آن پاشیده. درویش پسر این بشنید و گفت: تا پدرت زیر آن سنگهای گران بر خود بجنبیده باشد پدر من به بهشت رسیده بود. [2]

اینها همه تمثیلهائی است برای سبکباری و سبکبالی که شرط اساسی تحرکها و جنبشها و جهشها است. جهشها و جنبشها و مبارزات سرسختانه و پیگیر بوسیله افرادی صورت گرفته که عملا پایبندیهای کمتری داشته اند، یعنی به نوعی زاهد بوده اند. گاندی با روش زاهدانه خویش امپراتوری انگلستان را به زانو در آورد. یعقوب لیث صفار به قول خودش نان و پیاز را رها نکرد که توانست خلیفه را به وحشت اندازد. در عصر ما، مقاومت حیرت انگیز ویت کنگ مدیون آن چیزی است که در اسلام خفت موونه خوانده می شود. یک ویت کنگ، قادر است با مشتی برنج روزهای متوالی در پناهگاهها به سر برد و با حریف نبرد کند. کدام رهبر مذهبی یا سیاسی است که نازپروردگی منشأ تحولی در جهان شده است و یا کدام سرسلسله، قدرت را از خاندانی به خاندانی منتقل کرده است و لذت گرا بوده است. [2]

آزادگی در احادیث

- امام صادق عليه السلام:

خَمسُ خِصالٍ مَن لَم تَكُن فيهِ خَصلَةٌ مِنها فَلَيسَ فيهِ كَثيرُ مُستَمتَعٍ أَوَّلُهَا: اَلوَفاءُ و َالثّانيَةُ التَّدبيرُ و َالثّالِثَةُ الحَياءُ وَ الرّابِعَةُ حُسنُ الخُلقِ و َالخامِسَةُ و َهِىَ تَجمَعُ هذِهِ الخِصالَ، الحُرِّيَّةُ؛

پنج خصلت است كه در هر كس يكى از آنها نباشد خير و بهره زيادى در او نيست: اول: وفادارى دوم: تدبير سوم: حيا چهارم: خوش اخلاقى و پنجم: ـ كه چهار خصلت ديگر را نيز در خود دارد ـ آزادگى.

(خصال، ص284، ح33)

2- امام على عليه السلام:

لاتَكُن عَبدَ غَيرِكَ وَقَد جَعَلَكَ اللّه‏ُ حُرّا؛

بنده ديگرى مباش كه خدا تو را آزاد آفريد.

(نهج البلاغه، نامه‏31)

3- امام صادق عليه السلام:

إنَّ الحُرَّ حُرٌّ على جميعِ أحوالِهِ : إن نابَتهُ نائِبَةٌ صَبَرَ لَها، وَإن تَداكَّت علَيهِ المَصائِبُ لَم تَكسِرهُ وَإن اُسِرَ وَقُهِرَ وَاستُبدِلَ بِاليُسرِ عُسرا، كَما كانَ يُوسُفُ الصِّدّيقُ الأمينُ صَلَواتُ اللّه‏ِ عَلَيهِ: لَم يَضرُر حُرِّيَّتَهُ أنِ استُعبِدَ وَقُهِرَ وَاُسِرَ؛

آزاده در همه حال آزاده است: اگر بلا و سختى به او رسد شكيبايى ورزد و اگر مصيبت‏ها بر سرش فرو ريزند او را نشكنند هرچند به اسيرى افتد و مقهور شود و آسايش را از دست داده و به سختى و تنگدستى افتد. چنان كه يوسف صديق امين، صلوات اللّه‏ عليه، به بندگى گرفته شد و مقهور و اسير گشت اما اين همه به آزادگى او آسيب نرساند.

(كافى، ج2، ص89، ح6)

4- امام على عليه السلام:

اَلحُرِّيَّةُ مُنَزَّهَةٌ مِنَ الغِلِّ وَالمَكرِ؛

آزادگى از كينه‏توزى و مكر منزّه است.

(غررالحكم، ج1، ص385، ح1485)

5- امام على عليه السلام:

مِن تَوفيقِ الحُرِّ اكتِسابُهُ المالَ مِن حِلِّهِ؛

از موفقيت آزاده اين است كه مال را از راه حلال به دست آورد.

(غررالحكم، ج6، ص36، ح393)

7-امام على عليه السلام:

مَن قامَ بِشَرائِطِ العُبوديَّةِ أَهلٌ لِلعِتقِ، مَن قَصَّرَ عَن أَحكامِ الحُرِّيَّةِ اُعيدَ اِلىَ الرِّقِّ؛

هر كس شرايط بندگى خدا را به‏جا آورد سزاوار آزادى مى‏شود و هر كس در عمل به شرايط آزادگى كوتاهى كند، به بندگى (غير خدا) مبتلا مى‏شود.

(غررالحكم، ج 1، ص 113، ح413)

8- امام حسين عليه السلام:

إن لَم يَكُن لَكُم دينٌ وَكُنتُم لاتَخافونَ المَعادَ فَكونوا أَحرارا فى دُنياكُم؛

اگر دين نداريد و از قيامت نمى‏ترسيد، لااقل در دنياى خود آزاد مرد باشيد.

(بحارالانوار)

9- امام على عليه السلام:

إنّ تَقوَى اللّه مِفتاحُ سَدادٍ ، و ذَخيرَةُ مَعادٍ ، و عِتقٌ مِن كُلِّ مَلَكَةٍ ، و نَجاةٌ مِن كُلِّ هَلَكَةٍ ، بِها يَنجَحُ الطّالِبُ ، و يَنجو الهارِبُ ، وتُنال الرَّغائبُ؛

تقواى خدا، كليد پاكى و درستى و اندوخته‏اى براى معاد و باعث آزادى از هر بندگى و رهايى از هر نابودى است. به وسيله تقواست كه جوينده به مطلوبش مى‏رسد و گريزانِ (از عذاب و كيفر الهى) رهايى مى‏يابد و به خواست‏ها رسيده مى‏شود.

(نهج البلاغة، خطبه 230)

10-امام على عليه السلام:

من توفیق الحر اکتسابه المال من حله؛

از موفقیت آزاده این است که مال را از راه حلال به دست آورد.

رابطه زهد و آزادگی

یکی از فلسفه های زهد، آزادی و آزادگی است. میان زهد و آزادگی پیوندی کهن و ناگسستنی برقرار است. نیاز و احتیاج، ملاک رویه مزاجی است و بی نیازی ملاک آزادگی آزادگان جهان که سبکباری و سبکبالی و قابلیت تحرک و پرواز، اصیل ترین آرزوی آنها است از آن جهت زهد و قناعت را پیشه می سازند که نیازها را تقلیل دهند و به نسبت تقلیل نیازها خویشتن را از قید اسارت اشیاء و اشخاص رها سازند. زندگی انسان مانند هر جاندار دیگر یک سلسله شرائط طبیعی و ضروری دارد که از آنها گریزی نیست، از قبیل هوا برای تنفس، زمین برای سکنی، نان برای خوردن، آب برای آشامیدن و جامه برای پوشیدن. ]4[

انسان نمی تواند خود را از قید این امور، و یک سلسله امور دیگر مانند نور و حرارت، یکسره بی نیاز و آزاد سازد و به اصطلاح حکما مکتفی بذاته گردد. ولی یک سلسله نیازهای دیگر هست که طبیعی و ضروری نیست، در طول حیات به وسیله خود انسان یا عوامل تاریخی و اجتماعی بر او تحمیل می شود و آزادیش را از آنچه هست محدودتر می سازد. جبرها و تحمیل ها مادام که به صورت یک نیاز درونی در نیامده است مانند جبرها و تحمیلهای سیاسی، آنقدر خطرناک نیست، خطرناکترین جبرها و تحمیلها و قید و بندها آنست که به صورت یک نیاز درونی درآید و آدمی از درون خویش به زنجیر کشیده شود. ]4[

مکانیسم این نیازها که منجر به ضعف و عجز و زبونی انسان می گردد، این است که انسان برای اینکه به زندگی خویش رونق و صفا و جلا بخشد، به تنعم و تجمل رو می آورد و برای اینکه نیرومندتر و قدرتمندتر شود و از شرایط زندگی بهره مند گردد، در صدد تملک اشیاء برمی آید، از طرف دیگر تدریجا به آنچه آنها را وسیله تنعم و تجمل و یا ابزار قوت و قدرت خویش قرار داده خو می گیرد و عادت می کند و شیفته می گردد و رشته هائی نامرئی او را به آن اشیاء می بندد و عاجز و زبون و ذلیل آنها می سازد، یعنی همان چیزی که مایه رونق و صفای زندگیش شده بود شخصیت او را بی رونق می کند و همان چیزی که وسیله کسب قدرت او در طبیعت شده بود در درون، او را ضعیف و عاجز و زبون می سازد و به صورت برده و بنده آن چیز در می آورد. ]4[

گرایش انسان به زهد، ریشه ای در آزادمنشی او دارد، انسان بالفطره میل به تصاحب و تملک و بهره مندی از اشیاء دارد ولی آنجا که می بینید اشیاء به همان نسبت که در بیرون، او را مقتدر ساخته، در درون، ضعیف و زبونش کرده و مملوک و برده خویش ساخته است، در مقابل این بردگی طغیان می کند و نام این طغیان زهد است. عرفا و شعرای ما از حریت و آزادی و آزادگی بسیار گفته اند. حافظ خود را غلام همت آن می داند که در زیر این چرخ کبود از هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. او در میان همه درختان، تنها به حال سرو رشک می برد که از بار غم آزاد آمده است. منظور این بزرگان از آزادی، آزادی از قید تعلق خاطر است، یعنی دلبستگی نداشتن، شیفته و فریفته نبودن ]4[

ولی آزادی و آزادگی چیزی بیشتر از دلبستگی نداشتن می خواهد، رشته هائی که آدمی را وابسته و ذلیل و ضعیف و عاجز و زبون می سازد، تنها از ناحیه قلب و تعلقات قلبی نیست، خوگیریهای جسمی و روحی به شرائط اضافی و مصنوعی که ابتداء برای زیباتر کردن و رونق بخشیدن به زندگی و یا برای کسب قدرت و قوت بیشتر به وجود می آید و بعد به شکل یک اعتیاد طبیعت ثانیه می گردد، هر چند مورد علاقه قلبی نباشد و بلکه مورد نفرت باشد، رشته های قویتری برای اسارت انسان به شمار می رود و بیش از تعلقات قلبی، آدمی را زبون می سازد. ]4[

عارف وارسته دل به دنیا نبسته ای را در نظر بگیرید که عادت به چای و سیگار و افیون طبیعت ثانیه او شده است و تخلف از غذاهائی که به آنها عادت کرده موجب مرگ او می شود چنین شخصی چگونه می تواند آزاد و آزاده زیست نماید. دلبستگی نداشتن شرط لازم آزادگی است اما شرط کافی نیست، عادت به حداقل برداشت از نعمتها و پرهیز از عادت به برداشت زیاد، شرط دیگر آزادگی است. ]4[

ابوسعید خدری که از اکابر صحابه رسول خدا است، آنجا که در مقام توصیف حالات آن حضرت برمی آید اولین جمله ای که می گوید، اینست: «کان صلی الله علیه و آله خفیف المؤونه؛ رسول خدا کم خرج بود با اندک به سر می برد، با مؤونه بسیار کم می توانست زندگی خود را ادامه دهد».

آیا این فضیلت است که کسی خفیف المؤونه باشد؟ اگر صرفا از جنبه اقتصادی در نظر بگیریم که ثروت کمتری را مستهلک می کند جواب اینست که نه، و لااقل فضیلت مهمی نیست. ولی اگر موضوع را از جنبه معنوی، یعنی از جنبه حداکثر آزادی نسبت به قیود زندگی مورد مطالعه قرار دهیم، جواب اینست: آری فضیلت است، فضیلت بزرگی هم هست، زیرا تنها با احراز این فضیلت است که انسان می تواند سبکبار و سبکبال زندگی کند، تحرک و نشاط داشته باشد. آزادانه پرواز نماید، در نبرد دائم زندگی سبک به پا خیزد. منحصر به عادات فردی نیست، تقید به عادات و رسوم عرفی در نشستن و برخاستنها، در رفت و آمدها، در معاشرتها، در لباس پوشیدنها و امثال اینها بار زندگی را سنگین و آهنگ حرکت را کند می کند. حرکت در میدان زندگی مانند شناوری در آب است هر چه وابستگی ها کمتر باشد امکان شناوری بیشتر است، وابستگیهای زیاد این امکان را سلب می کند و خطر غرق شدن پیش می آورد. ]4[

آزادمرد جهان امام علی (ع) از آن جهت به تمام معنی آزاد بود که به تمام معنی زاهد بود. علی (ع) در نهج البلاغه به شعار ترک دنیا یعنی ترک لذتگرائی به عنوان آزادمنشی زیاد تکیه می کند. در یکی از کلمات قصار می فرماید: «الطمع رق موبد؛ طمع ورزی، بردگی همیشگی است» (حکمت، 180). وی زهد حضرت عیسی (ع) را چنین توصیف می کند: «و لا طمع یذله؛ و نه طمعی که او را به خواری کشاند» (خطبه 160). در جای دیگر می فرماید: «الدنیا دار ممر لا دار مقر، و الناس فیها رجلان: رجل باع فیها نفسه فاوبقها، و رجل ابتاع نفسه فاعتقها؛ دنیا سرای گذر است نه سرای ماندن، و مردم در آن دو گروه اند: یکی آن که خود را فروخت و به هلاکت افکند، و دیگری آن که خود را خرید و آزاد کرد» (کلمات قصار، حکمت 133)

از همه صریحتر و روشنتر بیان آن حضرت است در نامه ای که به عثمان بن حنیف نوشته است. در آخرین بخش آن نامه، دنیا و لذات دنیا را مانند یک مخاطب ذی شعور طرف خطاب قرار می دهد و با زبان مخاطبه با دنیا، راز زهد و فلسفه ترک لذتگرائی خویش را برای ما روشن می سازد، می فرماید: «الیک عنی یا دنیا، فحبلک علی غاربک، قد انسلکت من مخالبک، و افلت من حبائلک...؛ ای دنیا از من دور شو، که افسارت را بر پشتت افکنده، و از چنگالت رهیده، و از دام هایت گریخته ام»، «اعزبی عنی! فو الله لا اذل لک فتستذلینی، و لا اسلس لک فتقودینی؛ از من دور شو! به خدا سوگند من در برابرت سر فرود نمی آورم تا به خواریم کشانی، و مهارم را به تو نمی سپارم تا به پیشم بکشانی» (نامه 45 نهج البلاغه)

آری، زهد علی شورشی است علیه زبونی در برابر لذتها، طغیانی است علیه عجز و ضعف در برابر حاکمیت میلها، عصیان و سرپیچی است علیه بندگی دنیا و نعمتهای دنیا.

این مقوله در سیره معصومین(ع) چگونه ترسیم و تبیین شده است؟

- در سیره عملی پیامبر اکرم و همه معصومین(ع) جلوه های آزادی بخوبی دیده می‌شود، چنان که آن بزرگواران بر اساس تعالیم بلند قرآن این مسأله را در نهاد جامعه مسلمین نشر می‌دادند. در منطق معصومین(ع) آزادی برابر با شناخت توحید است و اگر ندانیم چرا خداوند انسان را آزاد و دارای اختیار آفریده است، بهره ای از آفرینش و هستی خویش نبرده ایم؛ در همین زمینه مولای متقیان علی(ع) در ترسیم آزادی برای فرزند بزرگوار خویش می‌فرماید: «برده و بنده دیگری مباش که خدا تو را آزاد آفریده است.» این آزادی و آزادگی در سیره اهل بیت(ع) بی اعتنایی به زرق و برق و ترجیح زندگی زاهدانه و به دور از تجمل پرستی و دنیا طلبی است که انسان را تا رسیدن به اوج عزت و خداشناسی همراهی می‌کند. ]3[

منابع:

[1] http://www.wikifeqh.ir

[2]مرتضی مطهری- سیری در نهج البلاغه- صفحه 235-231

[3] http://www.qudsonline.ir

[4] http://tahoor.com/

گردآورنده: علی هاشم خانی، دانشجوی کلاس اخلاق حرفه ای